خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار...
فرهیختگان/ چون آسمان کند کمر کینه استوار کشتی نوح بشکند از موجۀ بحار خون شفق ز پنجۀ خورشید میچکد از بس گلوی تشنهلبان را دهد فشار در چاه سرنگون فکند ماه مصر را یعقوب را سفید کند چشم انتظار پورِ ابوتراب، جگرگوشۀ رسول طفلی که بود گیسوی پیغمبرش مهار روزی که پا به دایرۀ کربلا نهاد بشنو چهها کشید ز چرخ