نزدیک به ۹ سال از ساخت «کامیون» گذشته است، فیلمی که در جشنواره سیوششم فجر حضور داشت، سیمرغ بهترین فیلم را گرفت، اما برخلاف بسیاری از آثار جشنوارهای مسیر معمول اکران را طی نکرد. زمان گذشت، جهان اطراف فیلم تغییر کرد و حتی سازندهاش، یکی از قصهگویان آرام و انسانی سینمای ایران، دیگر فرصت تماشای بازگشت اثرش را پیدا نکرد. شاید همین سرنوشت طولانی باعث شده «کامیون» امروز فقط یک فیلم نباشد، تبدیل به اثری شده که خودش هم بخشی از مفهوم قصهاش را تجربه کرده است، فیلمی درباره آدمهایی که دنبال خانه و امنیت میگردند و خود فیلمی که سالها دنبال جایگاهی برای دیده شدن بود.
جنگ در قاب، انسان در مرکز
شروع «کامیون» مخاطب را به سمت یک انتظار اشتباه میبرد. تصاویر حمله داعش به عراق، فضایی خشن و جنگزده میسازد و این تصور را ایجاد میکند که قرار است با فیلمی درباره خشونت و ویرانی روبهرو شویم. اما پرتوی خیلی زود مسیر نگاهش را تغییر میدهد. جنگ در این فیلم موضوع اصلی نیست، زخمی است که روی زندگی آدمها باقی مانده است.
قصه از جایی آغاز میشود که یک زن ایزدی همراه کودک و برادرشوهر نوجوانش از عراق راهی ایران شده تا شوهر گمشدهاش را پیدا کند. او در جستوجوی کسی است که معلوم نیست کجاست و چه سرنوشتی پیدا کرده. در این مسیر، راننده کامیونی وارد زندگی او میشود، مردی به نام بهروز که خودش بار سنگینی از گذشته را حمل میکند.
کامبوزیا پرتوی درباره فیلم گفته بود که داعش برای او بیشتر بهانهای برای آغاز داستان بوده و «کامیون» قرار نیست فیلمی درباره داعش باشد. همین نگاه باعث شده اثر از یک روایت مستقیم جنگی فاصله بگیرد و به قصهای درباره پناه دادن انسانها به یکدیگر تبدیل شود.
سعید آقاخانی، قهرمانی بدون شعار …





























































































































































