شکایت از مدیر
خانواده تینا بعد از اینکه پیکر دخترشان را تحویل گرفتند از مدیر یک بومگردی واقع در شهرستان دماوند شکایت کردند. آنها در طرح شکایت خود اعلام کردند که تینا تنها چند روز بود که در این بومگردی مشغول کار شده بود و اولین کسی که فقدان او را اعلام کرد مدیر این مجموعه بومگردی بود.
آنها در ادامه شکایت خود گفتند: «تینا عاشق طبیعت بود و عضو گروهی به نام مادر زمین هم بود که طرفداران طبیعت و محیط زیست هستند. برای همین تصمیم گرفت در بومگردی کار کند تا اینکه مدیر او با ما تماس گرفت و گفت تینا بیخبر از محل کارش رفته و حتی کولهپشتی خود را نبرده است. این رفتار از دخترمان بعید بود و ما حدس میزنیم که آقای مدیر جوان دختر ما را کشته و جسد او را به مناطق صعبالعبور منتقل کرده تا کشف نشود.»
با این شکایت مدیر مجموعه به نام امین به عنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شده و تحت تحقیقات قرار گرفت؛ اما در تحقیقات ابتدایی مرجع قضایی ادله و مستندات موجود در پرونده بر علیه امین را کافی ندانست و قرار منع تعقیب برای او صادر شد.
در ادامه ماجرا با اعتراض شاکیان به صدور قرار منع تعقیب، پرونده بار دیگر به جریان رسیدگی بازگشت و متهم بعد از تکمیل تحقیقات برای دفاع از خود در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان پای میز محاکمه ایستاد.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر تینا به عنوان اولیای دم پرونده خواستار قصاص متهم شدند. سپس امین پای میز دفاع رفت و اتهام خود را همچون تمام مراحل رسیدگی قبلی قویاً تکذیب کرد. او در دفاع از خود گفت: «تینا از مسافرانی بود که چندین بار به بومگردی ما آمده بود. او علاقه زیادی به طبیعت نشان میداد و زمانی که متوجه شد ما برای جذب نیرو آگهی استخدام زدهایم درخواست داد که با ما کار کند.
در ابتدا من مخالفت کردم؛ چون بومگردی ما سمت دماوند بود و تینا در تهران زندگی میکرد. اما او اصرار کرد و گفت رفتوآمد برای او مشکلساز نخواهد شد. بالاخره من هم قبول کردم که او با ما کار کند و حتی روز اول کارش با توجه به اینکه خودم هم ساکن تهران بودیم؛ با او در مسیر قرار گذاشتم و او را به محل کار رساندم.»
متهم ادامه داد: «روز حادثه یکی از کارگران من که نوجوان افغان است به من زنگ زد و گفت تینا حدود دو سه ساعت پیش از محل کار بیرون رفته و گفته بود میخواهم به غارنوردی بروم؛ اما دیگر بازنگشته است. من به او گفتم که یکی از همکاران شماره او را دارد و از او خواستم به همکارمان بگوید که به تینا زنگ بزند. اگر جواب نداد دوباره به من خبر بدهند. تا اینکه ساعتی بعد باز هم کارگرم با من تماس گرفت و گفت تینا تلفن را جواب نداده است. من همان موقع با پلیس و خانوادهاش تماس گرفتم و ماجرای فقدان را گفتم. حتی کولهپشتی تینا را به برادرش تحویل دادم.»
متهم درباره محل کشف جسد گفت: «چند روز بعد جسد تینا در یک منطقه صعبالعبور کشف شد. گردشگران در این فصل برای چیدن قارچ زیاد به آنجا تردد میکنند و ناگهان با بقایای جسد مواجه شده بودند. در این مدت من به حدی پیگیر ماجرای گمشدن تینا بودم که مأموران بلافاصله با خود من تماس گرفتند و ماجرای جسد کشف شده را اطلاع دادند. من این منطقه را کاملاً میشناسم و میدانم که انتقال جسد به آن منطقه صعبالعبور که ماشین تردد نمیکند غیرممکن است. نمیدانم چرا خانواده تینا تصور کردند که جسد دخترشان از جای دیگری به آنجا منتقل شده است.»
متهم در ادامه افزود: «کارگر من به تینا گفته بود که کفش و لباس آن روز او مناسب غارنوردی نیست. حتی به او کمک کرده و عصا داده بود؛ اما جسد تینا در جایی کشف شد که اصلاً در مسیر غار نیست. من در تمام مراحل تحقیقات گفتهام که بیگناهم و در ماجرای مرگ تینا هیچ نقشی ندارم.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای تصمیمگیری وارد شور شدند.



















































































































