مطابق جمله کلیشهای «میتوانستیم برنده باشیم»، میتوانستیم ژاپن را ببریم، اما نبردیم؛ ۳ بر صفر باختیم تا حالا آمار باختهای ۳ بر صفرمان مقابل ساموراییها طی چند سال گذشته از دستمان در برود. با اینحال ژاپن شکستناپذیر نیست. این را امتیازهای بهدست آمده و رقابت نزدیک در دستهای سهگانه همین مسابقه آخر به ما میگوید. بله، ما میتوانستیم ژاپن را ببریم، اما باور نداشتیم، درست برخلاف ژاپنیها که حتی وقتی از ما چهار یا پنج امتیاز عقب میافتادند، باور داشتند که برنده بازی هستند و اینگونه شد که ۳ بر صفر بردند و راهی المپیک شدند.
کادر فنی تیم ملی علاوه بر جوانگرایی که بهدرستی در مسیر آن قرار گرفته کار مهم و سخت دیگری هم دارد و آن چیزی نیست جز تزریق باور برنده بودن به تیم ملی و بازیکنان جوان، آن کاری که دو دهه گذشته تنها یک نفر به خوبی انجامش داد، اما جانشینان او نه تنها نتوانستند این باور را حفظ کنند که آن را در تیم ملی از بین بردند. «خولیو ولاسکو»، باور برنده بودن را در والیبال ایران زنده و کاری کرد که ژاپن که هیچ، بزرگان والیبال جهان هم با ترس و لرز مقابل ایران قرار میگرفتند. اما ولاسکو که رفت، انگار این باور را هم با خودش برد و شد آنچه که امروز میبینیم.
روبرتو پیاتزا، مربی کاربلدی است. ابزار جوانی و انگیزه لازم را هم در اختیار دارد. پیاتزا اگر همچنان میخواهد سکان هدایت تیم ملی والیبال ایران را در دست داشته باشد به جای اینکه حرف از ناامیدی بزند باید باور برنده بودن و پیروز شدن را در شاگردان جوانش زنده کند که اگر در این کار موفق شود به دست آوردن سهمیه … …



































































































































































