طرحوارهها از کلیدواژهها و مفاهیم مهم در روانشناسی شناختی و بهویژه در رویکرد «طرحوارهدرمانی» هستند. طرحواره را میتوان الگوهای عمیق، پایدار و گستردهای از باورها، هیجانها، خاطرات و برداشتهای فرد درباره خود، دیگران و جهان دانست که عمدتاً در سالهای نخست زندگی شکل میگیرند و در طول زمان بر نحوه تفسیر تجربههای جدید اثر میگذارند.
طرحوارههای ناسازگار اولیه، در صورت تداوم و فعالشدن در موقعیتهای مختلف، میتوانند در شکلگیری و تداوم مشکلات روانشناختی نقش داشته باشند. پژوهشهای انجامشده در چارچوب شناختی و طرحوارهدرمانی نشان میدهند که این الگوهای شناختی و هیجانی با اختلالاتی مانند افسردگی، اختلالات اضطرابی، اختلالات شخصیت و برخی مشکلات مرتبط با روابط بینفردی ارتباط دارند. با این حال، طرحوارهها را نباید علت منفرد یا قطعی اختلالات روانی دانست؛ بلکه آنها در تعامل با عوامل زیستی، ژنتیکی، محیطی، تجربیات زندگی و سبکهای مقابلهای عمل میکنند.
مقدمه
اختلالات روانی معمولاً حاصل یک عامل واحد نیستند، بلکه در نتیجه تعامل پیچیده میان عوامل زیستی، روانشناختی و اجتماعی ایجاد و تداوم پیدا میکنند. یکی از رویکردهای مهم برای توضیح بخش روانشناختی این فرایند، رویکرد شناختی است که بر نقش باورها، افکار و شیوه تفسیر رویدادها تأکید میکند. در این چارچوب، «طرحوارهها» جایگاه ویژهای دارند. طرحوارهها ساختارهایی شناختی ـ هیجانی هستند که به فرد کمک میکنند اطلاعات مربوط به خود، دیگران و محیط را سازماندهی و تفسیر کند.
وجود طرحواره به خودی خود نشانه آسیب روانی نیست. همه انسانها برای درک جهان از الگوهای ذهنی استفاده میکنند. مسئله زمانی ایجاد میشود که برخی از این الگوها بیش از حد انعطافناپذیر، فراگیر و ناسازگار شوند و فرد را به سمت برداشتهای منفی و تکرارشونده از خود یا روابطش سوق دهند. …































































