قیمت طلا امروز




 سفر حج

 سایت اقتصاد پویا / ۳۲ دقیقه قبل

گرانی فقط سفره را کوچک نکرد؛ انتخاب را هم از مردم گرفت - سایت خبری اقتصاد پویا

در اقتصاد، یکی از مفاهیم کلاسیک برای توضیح این وضعیت «قانون انگل» است. بر اساس این ایده، هرچه درآمد خانوار محدودتر باشد، سهم بیشتری از بودجه او صرف نیازهای اولیه مانند خوراک و مسکن می‌شود. برعکس، وقتی درآمد واقعی افزایش پیدا می‌کند، خانوار می‌تواند سهم بیشتری را به آموزش، تفریح، فرهنگ، پس‌انداز، سفر یا ارتقای [ ]
 گرانی فقط سفره را کوچک نکرد؛ انتخاب را هم از مردم گرفت - سایت خبری اقتصاد پویا

در اقتصاد، یکی از مفاهیم کلاسیک برای توضیح این وضعیت «قانون انگل» است. بر اساس این ایده، هرچه درآمد خانوار محدودتر باشد، سهم بیشتری از بودجه او صرف نیازهای اولیه مانند خوراک و مسکن می‌شود. برعکس، وقتی درآمد واقعی افزایش پیدا می‌کند، خانوار می‌تواند سهم بیشتری را به آموزش، تفریح، فرهنگ، پس‌انداز، سفر یا ارتقای کیفیت زندگی اختصاص دهد. بنابراین وضعیت رفاهی خانواده را نمی‌توان فقط با این پرسش سنجید که «آیا هنوز غذا می‌خورد؟»؛ باید دید بعد از پرداخت هزینه‌های ضروری، چه مقدار قدرت انتخاب برایش باقی مانده است.وقتی اجاره، خوراک، انرژی، حمل‌ونقل و درمان بخش عمده درآمد را مصرف می‌کنند، اولین چیزی که حذف می‌شود الزاماً نان شب نیست. ابتدا سفر کنار گذاشته می‌شود، بعد خرید پوشاک به تعویق می‌افتد، رستوران و تفریح کمتر می‌شود، کلاس آموزشی حذف می‌شود، تعمیرات خانه عقب می‌افتد و پس‌انداز تقریباً از زندگی خارج می‌شود. اگر فشار ادامه پیدا کند، مرحله بعدی ورود به خودِ سبد ضروریات است؛ خانوار از برند بهتر به ارزان‌تر، از کیفیت بالاتر به پایین‌تر و از مقدار بیشتر به مقدار کمتر حرکت می‌کند.این همان «اثر جانشینی» است. وقتی قیمت یک کالا نسبت به توان خرید افزایش پیدا می‌کند، مصرف‌کننده به دنبال جایگزین ارزان‌تر می‌رود. این رفتار در کتاب اقتصاد کاملاً منطقی است، اما وقتی آن را در زندگی واقعی می‌بینیم، ماجرا فقط یک تغییر در سبد مصرف نیست. گاهی به معنای پایین آمدن کیفیت تغذیه، کاهش استفاده از خدمات درمانی، خرید کالای کم‌دوام‌تر یا عقب انداختن نیازهایی است که واقعاً غیرضروری نیستند.مسئله اینجاست که اقتصاد ممکن است این تغییرات را در ظاهر «تطبیق مصرف‌کننده» ببیند، اما برای خانواده، این تطبیق گاهی چیزی جز عقب‌نشینی پی‌درپی از استاندارد زندگی نیست.خانواده ابتدا می‌گوید امسال سفر نمی‌رویم. بعد می‌گوید فعلاً خودرو را عوض نمی‌کنیم. بعد خرید لباس کمتر می‌شود. سپس بخشی از هزینه آموزش فرزند حذف می‌شود. بعد نوبت به درمان‌های غیراضطراری، دندان‌پزشکی، ورزش یا مراقبت‌های پیشگیرانه می‌رسد. در نهایت ممکن است خانواده همچنان از نظر آماری «مصرف‌کننده» باشد، اما حق انتخابش به چند قلم ضروری محدود شده باشد.این وضعیت را می‌توان نوعی «فقر انتخاب» دانست. فقر فقط آن لحظه‌ای نیست که فرد نتواند نیاز اولیه خود را تأمین کند. گاهی فقر از جایی آغاز می‌شود که انسان دیگر اختیار چندانی درباره نحوه زندگی خود ندارد. بخش بزرگی از درآمد از قبل برای اجاره، خوراک، رفت‌وآمد و قبوض تعیین تکلیف شده و آنچه باقی می‌ماند آن‌قدر کم است که تصمیم‌گیری واقعی تقریباً از بین می‌رود.در چنین اقتصادی حتی افزایش اسمی درآمد نیز الزاماً احساس رفاه ایجاد نمی‌کند. ممکن است حقوق فرد نسبت به سال قبل بیشتر شده باشد، اما اگر افزایش هزینه‌های ضروری بخش بزرگ‌تری از درآمد او را ببلعد، آزادی اقتصادی او کمتر شده است. مردم با عدد فیش حقوقی زندگی نمی‌کنند؛ با مقدار و کیفیت کالا و خدماتی زندگی می‌کنند که آن درآمد می‌تواند برایشان فراهم کند.پیامد این وضعیت فقط خانوادگی نیست. وقتی میلیون‌ها خانوار خریدهای غیرضروری یا نیمه‌ضروری را کاهش دهند، بخش بزرگی از کسب‌وکارها نیز تحت فشار قرار می‌گیرند. فروش پوشاک، خدمات، تفریح، رستوران، آموزش، لوازم خانه و بسیاری از فعالیت‌های دیگر کاهش پیدا می‌کند. بنابراین گرانی از سفره مردم عبور می‌کند و مستقیماً وارد ترازنامه بنگاه می‌شود.اینجاست که یک چرخه شکل می‌گیرد: کاهش قدرت خرید، کاهش فروش بنگاه را به دنبال دارد؛ کاهش فروش، سرمایه‌گذاری و استخدام را محدود می‌کند؛ محدود شدن اشتغال و درآمد نیز دوباره قدرت خرید خانوار را کاهش می‌دهد. به همین دلیل نمی‌توان مسئله معیشت را صرفاً موضوعی اجتماعی و جدا از تولید دانست. قدرت خرید مردم یکی از موتورهای تقاضای اقتصاد است.از طرف دیگر، کاهش انتخاب می‌تواند آثار بلندمدتی هم داشته باشد. خانواده‌ای که آموزش را حذف می‌کند، ممکن است سال‌ها بعد هزینه آن را در فرصت‌های شغلی کمتر بپردازد. کسی که درمان را عقب می‌اندازد، ممکن است بعداً با هزینه بیشتری مواجه شود. بنگاهی که تعمیر تجهیزات را به تعویق می‌اندازد، در آینده احتمالاً هزینه سنگین‌تری برای خرابی خواهد داد.بنابراین بخشی از صرفه‌جویی امروز، در واقع انتقال هزینه به فرداست.واقع‌بینانه نگاه کردن به معیشت یعنی از این پرسش عبور کنیم که «آیا کالا در بازار هست؟» و بپرسیم «چند نفر هنوز امکان انتخاب آن را دارند؟»وجود کالا در قفسه فروشگاه به‌تنهایی به معنای دسترسی اقتصادی نیست. ممکن است همه چیز وجود داشته باشد، اما فاصله درآمد مردم با قیمت‌ها به اندازه‌ای شده باشد که بسیاری از آن کالاها عملاً از سبد زندگی خارج شده باشند.سیاست اقتصادی اگر تنها به تأمین کالا و کنترل مقطعی بازار محدود شود، بخشی از مسئله را نادیده می‌گیرد. هدف نهایی اقتصاد باید حفظ قدرت انتخاب مردم باشد؛ اینکه خانواده بتواند بعد از پرداخت نیازهای اولیه، هنوز برای آموزش، سلامت، تفریح، پس‌انداز و آینده تصمیم بگیرد.گرانی فقط سفره را کوچک نکرده است. مسئله عمیق‌تر این است که زندگی برای بسیاری از مردم به مجموعه‌ای از حذف‌ها تبدیل شده؛ امروز این را حذف کن، ماه بعد آن را عقب بینداز و برای هزینه بعدی دوباره از جایی بزن.جامعه‌ای که دائماً مجبور است میان نیازهای معمولی خود یکی را قربانی دیگری کند، فقط با مشکل قیمت روبه‌رو نیست؛ آزادی اقتصادی انتخاب را نیز آرام‌آرام از دست می‌دهد.و شاید یکی از مهم‌ترین معیارهای واقعی بهبود اقتصاد همین باشد: روزی که مردم دوباره بتوانند به جای اینکه فقط بپرسند «کدام هزینه را حذف کنیم؟»، بپرسند «کدام گزینه را انتخاب کنیم؟»







سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - 25 August 2026