قیمت طلا امروز




 ‌خراسان جنوبی

 روزنامه دنیای اقتصاد / ۳ ساعت قبل

ضرورت «مذاکره بزرگ»

حملات ایالات متحده به مناطق جنوبی ایران این پرسش را در میان افکار عمومی مطرح کرد که چرا باید مذاکره کنیم؟ چرا نباید به جنگ ادامه دهیم؟ چرا در جایی که ایالات متحده عهدشکنی کرده، ما باید مذاکره کنیم؟ و غیره. در این میان، اگر کسی از «مذاکره» سخن بگوید از او به‌شدت انتقاد می‌شود. باز برخی می‌گویند مگر ظریف با کری مذاکره نکرد؟ پس مذاکره برای چه؟ با که؟ و چرا؟ پیش از ورود به بحث، ابتدا لازم است نکته‌ای را مطرح کنم، به تشریح آن بپردازم و سپس از آن نتیجه‌گیری کنم.
 ضرورت «مذاکره بزرگ»
اول) ایران را می‌توان در زمره «قدرت‌های میانی» یا «متوسط» قرار داد. اما «قدرت متوسط» یا «قدرت میانی» چیست؟ تقریبا یک دهه و اندی است که عباراتی مانند «افول قدرت آمریکا» و «ظهور قدرت‌های میانی» مطرح شده است. از پایان جنگ سرد تا همین دو دهه پیش ایالات متحده قدرت برتر جهان بود. این سال‌ها را «عصر تک‌قطبی» می‌نامیدند، چراکه تنها ابرقدرت کره خاکی بدون هیچ چالشی بر جهان فرمانروایی می‌کرد. اگرچه ایالات متحده همچنان از جایگاه بی‌بدیلی در سلسله‌مراتب قدرت جهانی برخوردار است، اما با ظهور قطب‌های جدید قدرت (مانند چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی در صدر و کشورهای نوظهور دیگری مانند ترکیه، عربستان، اندونزی، مکزیک در رده‌های بعد) جهان در حال یک پوست‌اندازی است. برخی از دنیای «تک - چندقطبی» سخن می‌گویند که در آن اگرچه همچنان ایالات متحده قدرت برتر است، اما قدرت‌های نوظهور و قدرتمند دیگری در برابر یکه‌تازی ایالات متحده قد علم کرده‌اند. بااین‌حال، «جوزف نای» بر این باور است که ایالات متحده با وجود ظهور قطب‌های قدرت، همچنان قدرت برتر باقی خواهد ماند.

برخی هم معتقدند که ساختار قدرت جهانی در حال فروپاشی است و ظهور یک روسیه جسور، چین متواضع اما پرقدرت (به‌عنوان دومین اقتصاد بزرگ دنیا) هیمنه ابرقدرتی آمریکا را به چالش کشیده و از وزن «قَدَر قدرتی» این کشور کاسته‌اند. این بلوک‌های جدید قدرت، مبادرت به ائتلاف‌هایی کرده‌اند که نه‌تنها بر وزن اقتصادی - نظامی خود افزوده‌اند، بلکه در مواردی، ایالات متحده را دور زده‌اند. به‌ عبارت‌ دیگر، در این ائتلاف‌ها یا دیگر نشانی از ایالات متحده نیست یا بسیار کمرنگ شده است. این بلوک‌های جدید قدرت که به آنها «قدرت‌های میانی» یا «قدرت‌های متوسط» می‌گویند در درصدی از تولید ناخالص داخلی جهان نقش دارند (مثلا تا سال۲۰۲۵، اندونزی ۱.۲۵درصد، ترکیه ۱.۳۵درصد و کانادا حدود ۱.۹۶درصد). همچنین آنها به‌اندازه کافی بزرگ هستند که بر نتایج تاثیر بگذارند؛ اما به‌اندازه کافی بزرگ نیستند که [بر امور جهانی] تسلط داشته باشند. این کشورها به دنبال «هژمونی» نیستند، بلکه در جست‌وجوی «انعطاف‌پذیری دیپلماتیک» هستند که بر اساس آن بتوانند با بازیگران مختلف ائتلاف‌سازی کنند.

اگر بپذیریم که دو بلوک قدرت در جهان هستند (آمریکا و چین)، کشورها می‌کوشند به شکلی «سیال» یا «شناور» در میان آنها به حرکت درآیند و از مزایای ارتباط با آنها بهره‌مند شوند. اما به نظر می‌رسد این وضعیت هم در حال به پایان رسیدن است. «مایکل بکلی»، استاد دانشگاه تافتس، در مقاله‌ای در «فارن افرز» می‌نویسد: «واشنگتن و پکن با محدودکردن فناوری، تغییر مسیر زنجیره‌های تامین، خودداری از ارائه اطلاعات، مسدودکردن سرمایه‌گذاری، افزایش تعرفه‌ها یا تهدید به انتقام نظامی، باعث می‌شوند که کشورها موضع خود را نشان داده و یکی را انتخاب کنند.» وی می‌افزاید: «قدرت‌های متوسط هنوز کارت‌هایی برای بازی دارند. بسیاری از آنها دارایی‌هایی را که ایالات متحده و چین به آنها نیاز دارند، کنترل می‌کنند: منابع، پایگاه‌های نظامی، بنادر، کارخانه‌ها، فناوری‌ها، ارتش‌ها. اما این جایگاه‌ها تضمین‌کننده خودمختاری نیستند. آنها تنها زمانی امنیت و رفاه ایجاد می‌کنند که به سیستم‌های بزرگ‌تر حفاظتی، فناوری، مالی و بازارها متصل شوند.»

این «قدرت‌های میانی» از لحاظ اقتصادی جایگاه سوم تا بیستم جهان را دارند؛ دارای «دارایی‌های استراتژیک» هستند (مثلا قطب مالی؛ قطب هوانوردی؛ قطب گردشگری و غیره)؛ دارای فناوری‌های خاص هستند (مثل تایوان در زمینه تراشه‌ها)؛ دارای موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد هستند؛ در برخی ائتلاف‌های منطقه‌ای یا جهانی هم عضویت دارند (همچون بریکس، گروه ۲۰ و غیره).

اما چرا ایران را  در زمره «قدرت‌های میانی» قرار می‌دهم؟ با جست‌وجویی ساده در اینترنت می‌توانید ببینید که در زمانی که ایران درگیر پرونده هسته‌ای و تحریم‌ها بود، کشورهایی مانند عربستان، ترکیه و امارات به رشد اقتصادی شتابانی دست یافتند. در همان حال، اقتصاد ایران در حال آب رفتن بود. درحالی‌که کشورهایی مانند ترکیه با «جی دی پی»  ۱.۶تریلیون دلاری و عربستان با جی دی پی ۱.۲۸تریلیون دلاری [سال ۲۰۲۵]، پیش می‌رفتند، ایران رشد اقتصادی‌اش کاهش یافت و جی دی پی این کشور به زیر ۴۰۰‌میلیارد دلار کاهش یافت و در برخی رتبه‌بندی‌های اقتصادی جایگاه ۴۴ اقتصادی را در جهان به دست آورد.

 دوم)  ایران به‌عنوان  یک «قدرت میانی»  برای رشد اقتصادی خود نیازمند بستری آرام است. به قول چینی‌ها «توانایی‌هایت را پنهان کن و منتظر زمان مناسب بمان». در این راستا، مذاکره با همسایگان و منطقه «فرا پیرامون» [به شرط اعتمادسازی در داخل] می‌تواند راهگشا باشد. با این توصیف، می‌توان به دو نوع مذاکره اشاره کرد: مذاکره تاکتیکی و مذاکره استراتژیک. در مذاکره تاکتیکی، هدف خرید زمان برای دستیابی به یک توانمندی خاص، عبور از یک بحران، ائتلاف‌سازی و غیره است. در این نگاه، دستیابی به یک هدف مشخص، مطرح نیست بلکه - به تعبیر عامیانه - رویکرد «از این ستون به آن ستون فرج است» مطرح و موضوع مذاکره است. در مذاکره استراتژیک، دو طرف مذاکره اختلافات خود را روی «دایره» می‌ریزند. در این رویکرد، کشور «الف» برای دستیابی به رشد اقتصادی و محیط مناسب مشکلات خود را با کشور «ب» در میان گذاشته، به راه‌حلی می‌رسند تا اختلافات برطرف شود و روابط به حالت عادی درآید یا لااقل گره از پیوندها و روابط خارجی گشوده شود.

 سوم) اما چرا مذاکره؟ صاحب این قلم البته منکر «تنهایی استراتژیک» است ولی ایران به دلیل رویکردهای ضد غربی و ضد نظم بین‌المللی همواره در سیبل فشارهای تحریمی غرب بوده و بنابراین، توان اقتصادی کشور تحلیل رفته و ایران از مدار توسعه اقتصادی عقب‌مانده و رقبا جای ما را گرفته‌اند. افزون بر این، بر اساس تحلیل هزینه - فایده، خسارت‌های جنگ برای ایران به‌مراتب سنگین‌تر است. چرا؟ به‌دلیل سال‌ها تحریم و محدودیت‌های تحمیلی مالی، سبد روابط (منطقه‌ای و جهانی) ایران بسیار محدود شده و کمتر شرکت خارجی حاضر است ریسک تحریم و فشار غرب را برای سرمایه‌گذاری در ایران به جان بخرد.

اکنون صندوق ثروت ملی کشورهای عربستان و امارات بیش از یک‌تریلیون دلار است. افزون بر این، این دو کشور مبالغ سنگینی هم در خارج از کشور سرمایه‌گذاری کرده‌اند و با داشتن روابط گسترده، از امکان جذب سرمایه و فناوری برخوردار بوده و - برخلاف ایران - فاقد ریسک سیاسی بالا هستند. بنابراین، فضا برای بازسازی اقتصادی آنها آسان‌تر است. قدرت فقط در بُعد سخت‌افزاری و قدرت نظامی خلاصه نمی‌شود. قدرت ابعاد دیگری هم دارد که مهم‌ترین آنها قدرت در ابعاد اقتصادی و فرهنگی است. محدودکردن قدرت به فقط «قدرت سخت» مهلک‌ترین اشتباه سیاستگذار است. تردیدی نیست که داشتن قدرت سخت یک الزام است؛ اما تقلیل تمام ابعاد قدرت به قدرت سخت اشتباهی است سخت‌تر.

باتوجه‌به اینکه ایران هیچ‌گونه ائتلافی با همسایگانش ندارد، دارای سبد روابط به نسبت محدودتری نسبت به همسایگانش است و اکنون هم در وضعیت جنگی قرار دارد، هرگونه خسارت ناشی از جنگ می‌تواند تا دیر زمانی پایدار بماند؛ چراکه نه سرمایه مالی لازم برای بازسازی وجود دارد و نه آزادی عمل در روابط و انتخاب بازیگران خارجی. درعین‌حال، درگیری با یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان (به قول «اوبر ودرین»، وزیر خارجه سوسیالیست فرانسه «ابرترین قدرت») هزینه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی بالایی دارد. صاحب این قلم هرگز منکر تقویت توان نظامی نیست. اگرچه ایران هم می‌تواند ضرباتی وارد آورد اما بی‌تردید، جنگ با چنان کشوری خسارت‌بار خواهد بود. باید فرصت را مغتنم شمرد و وارد یک مذاکره استراتژیک شد و مشکلات را یک‌بار برای همیشه حل کرد. اتفاقا درایت و عقلانیت یک سیاستمدار در این است که در چنین بزنگاه‌هایی (پس از نشان‌دادن توان نظامی) فرصت را برای مذاکره غنیمت شمرد و برای کاهش مقیاس خسارت، دیپلماسی را از کف ندهد.

*  روزنامه‌نگار این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد







سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - 25 August 2026