در روزهای اخیر گفتگوهایی در جامعه مطرح میشود که اصالت با چیست؟ اصالت با صلح است یا با جنگ؟ برخیها با مراجعه به قرآن و متون اسلامی، مدعی اصالت صلح هستند و برخی دیگر مدعی اصالت جنگ. برخیها پیوسته بر طبل صلح میکوبند و برخی دیگر بر طبل جنگ! در ظاهر هم برای حرف خود، آیاتی بهعنوان تأیید حرفشان میآورند. چرا که هم داریم «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا»، «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» و هم داریم «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» و «وَالصُّلْحُ خَیْرٌ ». در ظاهر به تناقض گرفتار میشویم اما باید بدانیم چه صلح و چه جنگ، تابع شرایط است و برای همه زمانها نمیتوان نسخهای واحد پیچید.
آنچه که از روح دستورات و فضای کلی اسلام به دست میآید این است که اصالت را باید در جای دیگر جستجو کرد. اصالت در «خیر و صلاح و حقوق و منافع جمعی مسلمانان» است که از آن به «منافع ملی» تعبیر میشود. حال ممکن است در برههای این حقوق و منافع با صلح به دست بیاید و در برههای دیگر با جنگ. بهعبارتی جنگ یا صلح ابزارهایی هستند برای رسیدن به آن هدف اصلی که منافع ملی میباشد.
اگر به سخنرانیهای رهبر شهید انقلاب توجه شود نکتهای وجود دارد که کمتر به آن توجه شده و آن «تابع شرایط بودن» تصمیمات است. مثلا در بحث مذاکره، ایشان در شرایطی اجازه مذاکره دادند و در شرایطی از مذاکره نهی میکردند. عباراتی نظیر «در شرایط فعلی» یا «فلان شرایط» برای انجام یا رد مذاکره، گویای همین اصل است. این همان منطق واقعگرایی و تابع شرایط بودن اسلام است که در بُعد سیاست خارجی، آقای «ولی نصر» نیز در کتاب جدید خود «روایت کلان راهبرد امنیت ملی» بر آن صحه گذاشت و سیاست خارجی ایران را مبتنی بر «واقعگرایی امنیت محور» تحلیل کرد. البته به نظر بنده تحلیل واقعگرایی و یا ایدئولوژیک از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران منافاتی با هم ندارند؛ چرا که در ذات این ایدئولوژی، توجه به عناصری نهفته که واقعگرایی را رقم میزند.
اگر این سطح از تحلیل را بپذیریم، علاوه بر اینکه نگاهها به منافع ملی معطوف میشود و از مسائل عارضی مثل جنگ یا صلح دور خواهیم شد، آنگاه منازعات و دعواهای افراد و جناحها کمتر شده و تقابل جنگ-صلح از یک مساله راهبردی و کلان، به مسالهای تاکتیکی تقلیل پیدا خواهد کرد.
انتهای پیام































































