یکی این بزرگراه را در اولویت دوم میبیند، دیگری بودجهاش را به پروژههای دیگر میدهد و سومی دادههای پیشرفت آن را به نهاد ناظر تحویل نمیدهد. در نتیجه، بزرگراهی که قرار بود ستون فقرات کشور باشد، هر چهار سال یکبار یا متوقف میشود یا مسیرش عوض میشود یا بودجهاش صرف کارهای دیگر میگردد.
این، دقیقاً همان وضعیتی است که در حکمرانی برخی زیرساختهای حیاتی کشور، از جمله «شبکه ملی اطلاعات»، با آن روبروییم؛ و این، یازدهمین پرده از این سلسله یادداشتهای حکمرانی در عصر پلتفرمهاست.
در ده یادداشت پیشین، ما از «پیشخدمت نامرئی» و «مازاد رفتاری» به «اقتصاد نظارتی» و «سوژهسازی الگوریتمی» رسیدیم. سپس با «حکومتهای پلتفرمی»، «اقتصاد توجه»، «حبابهای فکری»، «قراردادهای یکجانبه»، «اثر استرایسند»، «شهرسازی دیجیتال» و «شبکه ملی اطلاعات» آشنا شدیم. گفتیم که پاسخ ما به امپراتوریهای دیجیتال، نه صرفاً «دفع»، که «جذب» در یک «شهر مجازی» بر پایه «شبکه ملی اطلاعات» است.
گفتیم که «پیامرسانهای بومی» و «پلتفرمهای ایرانی»، بهعنوان سرویسهای روی این بستر، باید با کیفیت، سرعت و کارآمدی، کاربران را راضی نگه دارند. اما اکنون پرسش بنیادینتری سر برمیآورد: «چه کسی تضمین میکند که این شبکه، در مسیر خود، پایدار بماند؟»
پاسخ را باید در یک تفکیک مفهومی کلیدی جستوجو کرد: تفاوت «پروژه دولتی» و «پروژه حاکمیتی». پروژه دولتی، پروژهای است که در چارچوب یک دولت خاص تعریف میشود، به اولویتهای آن گره میخورد و با تغییر دولت، ممکن است متوقف یا منحرف شود. اما پروژه حاکمیتی، پروژهای است که به امنیت، استقلال و منافع بنیادین یک ملت گره خورده و باید فراتر از نوسانهای سیاسی، مسیر خود را طی کند. «شبکه ملی اطلاعات» از جنس دوم است؛ همانگونه که «دفاع ملی»، «امنیت غذایی» یا «استقلال انرژی» از جنس دوماند. …































































