یکی از روزهای سرد بهمن سال ۷۵ خبر ماجرای هولناک اسیدپاشی روی ۲خواهر بیگناه مثل بمب در شهر پیچید. حادثه تلخی که هنوز هم داغش برای این خانواده تازه است چرا که با گذشت ۳۰ سال از آن روز شوم همچنان با تبعات جبرانناپذیر آن دست و پنجه نرم میکنند. دو خواهر ۱۷ و ۹ ساله که قربانی انتقام کور پسری کینهتوز شدند و نه تنها زندگی این دو خواهر در آتش انتقام سوخت بلکه پسر اسیدپاش نیز فرجامی جز مرگ در انتظارش نبود و چند سال بعد با حکم دادگاه به چوبه دار آویخته شد.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
کامران علمدهی؛ گروه حوادث/ هنوز هم ساکنان قدیمی محله آهنگ کوچه شالفروشها خاطره سیاه آن روز را به یاد دارند و صدای فریادهای سوختم سوختم فائزه و فتانه در آن ساعت صبح در گوششان زنگ میزند. دو خواهر آن روز مثل روزهای دیگر لباس پوشیدند و راهی مدرسه شدند اما هنوز دقایقی نگذشته بود که یک موتورسیکلت با دو راکب به آنها نزدیک شد و ظرف حاوی اسید را روی سر و صورت و بدن دخترها خالی کرد. وقتی همسایهها از خانه بیرون دویدند، با سر و صورت زخمی و لباسهای سوخته از اسید دو دختر بچه روبهرو شدند. دو پسر هم سوار بر موتور بلافاصله از پیچ کوچه فرار کردند. همسایهها با دیدن این دو دختر موضوع را به خانواده آنها اطلاع دادند و بچهها را به بیمارستان رساندند.
پدر این دو دختر همان موقع با دیدن وضعیت بچههایش ناخودآگاه گفت: «کار حمیدرضاست. بالاخره کار خودش را کرد. اسمش حمیدرضا بود. با پدر و مادرش هم مشکل داشت. پدرش او را از خانه بیرون کرد. از سر دلسوزی در مغازه چند شبی به او جای خواب دادم تا اینکه فهمیدم خاطر فائزه را میخواهد. جلوی در خانه او را جواب کردم. شروع به تهدید کرد.»
این جواب منفی پدر فائزه شاید خیلی طبیعی بود. پدری دلش نمیخواست دختر 17 سالهاش را به کسی بدهد که میدانست نمیتواند دخترش را خوشبخت کند و لیاقت او را ندارد اما آنها نمیدانستند همین پسر کابوس زندگیشان خواهد شد. خیلی زود پسر جوان دستگیر شد و در همان بازجوییهای اولیه اعتراف کرد که برای اجرای نقشهاش 2 نفر از دوستانش به نامهای حمید و محمود را اجیر کرده بود تا بهصورت 2 خواهر بیگناه اسید بپاشند. به این ترتیب 2 جوان اسیدپاش هم دستگیر شدند و در بازجوییهای پلیسی به جنایت سیاهشان اعتراف کردند.
حکم دادگاه …