گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم: تحولات سالهای اخیر غرب آسیا نشان داده نظم منطقهای دیگر با معادله سنتی «دولت در برابر دولت» قابل توضیح نیست. اگر در گذشته قدرتهای بزرگ برای تعیین سرنوشت منطقه از طریق دولتهای متحد، پایگاههای نظامی و پیمانهای امنیتی عمل میکردند، امروز بازیگران غیردولتی نیز به بخشی مؤثر از معادله قدرت تبدیل شدهاند؛ بازیگرانی که نه الزاماً مرزهای کلاسیک را به رسمیت میشناسند و نه برای اثرگذاری بر محاسبات قدرت، به برخورداری از یک دولت رسمی نیاز دارند.
در این میان، «محور مقاومت» بیش از آنکه یک ائتلاف کلاسیک نظامی باشد، به شبکهای از بازیگران سیاسی، اجتماعی و نظامی تبدیل شده که در نقاط مختلف غرب آسیا از لبنان و فلسطین تا عراق و یمن حضور دارند. منتقدان این ساختار، آن را شبکهای وابسته به جمهوری اسلامی ایران میدانند، اما حتی در تحلیلهای مخالف ایران نیز یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: این شبکه طی دو دهه گذشته توانسته جغرافیای امنیتی منطقه را از یک ساختار متمرکز به محیطی چندلایه و پیچیده تبدیل کند.
اما برای فهم جایگاه امروز محور مقاومت، باید به یک پرسش اساسیتر پاسخ داد: آیا این مجموعه صرفاً ابزاری برای افزایش عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران بوده یا به تدریج خود به یکی از مؤلفههای مستقل شکلدهنده نظم جدید غرب آسیا تبدیل شده است؟ به نظر میرسد پاسخ این پرسش در تحولات پس از جنگ غزه و بهویژه بحرانهای سال 2026 روشنتر شده است.
از «عمق راهبردی» تا «توزیع قدرت»
راهبرد جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی، برخلاف نظم امنیتی مورد حمایت آمریکا در منطقه، بر این فرض استوار بوده که امنیت ایران را نمیتوان صرفاً در مرزهای جغرافیایی کشور تعریف کرد. در چنین چارچوبی، تحولات عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن صرفاً رویدادهایی خارجی نیستند، بلکه مستقیماً بر محیط امنیتی ایران اثر میگذارند.
همین نگاه سبب شد تهران بهجای اتکا به یک محور جغرافیایی واحد، شبکهای از ارتباطات سیاسی و امنیتی را در منطقه شکل دهد. تجربه جنگ سوریه، مبارزه با داعش، جنگ یمن و سپس جنگ غزه نشان داد این شبکه در شرایط بحران میتواند به صورت همزمان در چند جغرافیا فعال شود. …































































