این روند را میتوان در سه شکاف اصلی توضیح داد؛ نخست، فاصله میان توان نظامی که یک کشور روی کاغذ در اختیار دارد و قدرتی که واقعاً میتواند در میدان به کار گیرد و برای مدت طولانی حفظ کند. دوم، فاصله میان اصول سنتی جنگ و میدان نبرد مدرن که در آن فناوری دستیابی به برتری قاطع را دشوارتر کرده است. سوم، شکاف میان ابزارهای نظامی و اهداف سیاسی که قرار است از طریق آنها محقق شود.
در جنگ اوکراین، روسیه در آستانه نبرد سال ۲۰۲۲ از برتری نظامی قابلتوجهی برخوردار بود. حتی رئیس وقت ستاد مشترک ارتش آمریکا پیشبینی کرده بود که کییف ممکن است ظرف ۷۲ ساعت سقوط کند. با این حال، روسیه نتوانست ظرفیت عظیم نظامی خود را بهسرعت به قدرت رزمی پایدار در میدان تبدیل کند و در دستیابی به اهداف اولیه خود ناکام ماند.
مسکو سپس از ذخایر نیروی انسانی و مهمات، افزایش تولید تسلیحات و همکاری با کشورهایی مانند کره شمالی برای جبران شکستهای اولیه استفاده کرد. روسیه بهتدریج راهبردی را در پیش گرفت که بر فرسوده کردن اوکراین و انتظار برای کاهش تعهد سیاسی اروپا و آمریکا استوار بود.
این جنگ در عین حال محدودیتهای حامیان اوکراین را نیز آشکار کرد. آمریکا و ناتو از نظر اقتصادی و نظامی قدرت بیشتری از روسیه دارند، اما جنگ فرسایشی معیارهای متفاوتی برای سنجش قدرت ایجاد میکند. تولید ناخالص داخلی یا بودجه دفاعی بهتنهایی نمیتواند گلوله، موشک رهگیر یا تجهیزات مورد نیاز میدان نبرد تولید کند. صنایع دفاعی کشورهای غربی عمدتاً برای دوران صلح طراحی شده بودند و در افزایش سریع تولید مهمات با مشکل مواجه شدند. …



































































































































































