این درخواست را اجابت کنید؛ و دلیل اهمیت آن این است:
در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نیروهای آمریکایی موشکهای تهاجم دقیق را به سوی لامرد، شهری با جمعیتی حدود سی هزار نفر در جنوب ایران، شلیک کردند. این موشکها به ساختمانها اصابت نمیکنند. در بالای ساختمانها منفجر میشوند و دهها هزار قطعه تنگستن را بر سر هر آنچه در زیر آن قرار دارد فرو میریزند. دهانه انفجاری در زمین وجود ندارد. در عوض، محلهای باقی میماند که گویی با سنباده سابیده شده است. نمای ساختمانها از بام تا پی، پر از حفره است. آسفالت حیاط مدرسه از تکثر حفرهها خاکستری شده و درهای فلزی خانهها از دهها نقطه سوراخ شده است. پشت یکی از همان درها، دختربچهای دو ساله کشته شده است. کودکی دیگر هر دو چشم خود را از دست داد. کودک دیگری تمام عمر خود را روی ویلچر خواهد گذراند. بیستویک غیرنظامی کشته شدند که چندین نفر از آنان کودک بودند. بیش از ۱۷۰ نفر نیز زخمی شدند.
هیچ هدف نظامیای در آنجا وجود نداشت. «ایر وارز» هیچ هدف نظامیای پیدا نکرده است. حتی یک نفر از نیروهای مسلح نیز در میان کشتهشدگان یا مجروحان پیدا نمیشود. کشتن بیستویک غیرنظامی در جایی که چیزی برای حمله وجود نداشت، «خسارت جانبی» نیست. این یک جنایت جنگی است که بیبیسی وریفای، جینز و مکنزی اینتلیجنس، نیویورک تایمز، آسوشیتدپرس با استفاده از نظر شش متخصص تسلیحات، و اَیر وارز آن را مستند کردهاند.
این بخش از ماجرا گزارش شده است. آنچه گزارش نشده، این است:
تقریباً یک ماه پس از آن روز، شرکت لاکهید مارتین با وزارت جنگ ایالات متحده توافقی برای چهار برابر کردن تولید این موشک منعقد کرد. ارزش این قرارداد حدود ۸٫۴ میلیارد دلار گزارش شده است. هیچکس این قرارداد را بررسی نکرده است. اصل ماجرا همینجاست.
پرسشی که انعقاد این قرارداد برمیانگیزد ساده است: شرکت هنگام امضای قرارداد چه میدانست؟
شرکت میدانست این سلاح به کار رفته است، چراکه فرماندهی مرکزی ایالات … …



































































































































































