در ایران، بسیاری از روانشناسان این حالت را به پایان حس آزادی نسبت میدهند. جمعه برای ذهن ما نماد رهایی است؛ روزی که زنگ ساعت بیمعنا میشود و فشار مسئولیتها موقتاً کنار میرود. وقتی غروب فرامیرسد، مغز ناگهان متوجه میشود که این رهایی رو به پایان است. سایت تخصصی یک پزشک چند سال پیش در مطلبی دقیق نوشته بود که این گذار ناگهانی از فضای آزاد تعطیلات به ساختار هفته، یکی از اصلیترین دلایل دلگیری است. ذهن ما از پیش، فهرست کارهای ناتمام، جلسات احتمالی و مسئولیتهای فردا را مرور میکند و اضطراب پیشبینیکننده را فعال میسازد. چرخش صدوهشتاد درجهای
همین نکته را روانشناسان آمریکایی هم تأیید کردهاند. دکتر سوزان آلبرز و دکتر کیا-رای پرویت در کلینیک کلیولند توضیح دادهاند که آخر هفته بار شناختی ذهن را پایین میآورد. آدم بدون عجله بیدار میشود، ترافیک صبحگاهی را فراموش میکند و رئیس را نمیبیند. اما با نزدیک شدن به پایان تعطیلات، این بار بهیکباره برمیگردد. آنها این را «چرخش صدوهشتاد درجهای» نامیدهاند؛ تغییری که برای بسیاری سنگین است.
پروفسور جاناتان آبراموویتز، روانشناس بالینی دانشگاه کارولینای شمالی، این احساس را پاسخ طبیعی ذهن به درک یک تهدید میداند. تهدید میتواند بیدار شدن زود هنگام باشد یا حجم کار یا حتی احساس از دست دادن کنترل. او میگوید آدمها معمولاً توانایی خود را برای کنار آمدن با هفتهٔ پیشرو دستکم میگیرند و همین باعث میشود دلشان بگیرد. عوامل بدنی
عوامل بدنی هم بیتأثیر نیستند. ریتم خواب آخر هفته اغلب بههم میریزد و چیزی شبیه جتلگ اجتماعی ایجاد میشود. سطح کورتیزول بالا میرود و بدن خودش را برای استرس آماده میکند. همزمان، کاهش نسبی هورمونهای مرتبط با شادی، حس دلتنگی را پررنگتر میکند. این را هم منابع فارسی مثل عصر پنجشنبه و هم پژوهشهای غربی تأیید کردهاند.
شکاف میان انتظار و واقعیت
بخشی از این دلگیری هم به شکاف میان انتظار و واقعیت برمیگردد. خیلیها با تصویر یک جمعهٔ ایدهآل وارد روز میشوند؛ استراحت کامل، وقت با خانواده، آرامش. … …
































































