از نظر من، تمام حاکمیت بهعلاوه روشنفکرانی که در دهه اول انقلاب در حاکمیت بودند، معتقد بودند چون شاه میخواسته روستاها را نابود کند، ساکنان آنها مهاجرت کردهاند. این نگاه رایج بود. به کسانی هم که مهاجرت میکردند، با دیده فراریان از جبهه جنگ نگاه میکردند. هنوز هم این نگاه وجود دارد. خاطرم است که در دولت آقای رئیسی نیز وزیر کشور همین صحبتها را مطرح کرده بود و من بلافاصله او را نقد کردم.
من در همان سالهای دهه ۶۰ نوشتم که رابطه بین افزایش تولید کشاورزی و اشتغال کشاورزی منفی است. در یک دوره کوتاه، اشتغال کشاورزی افزایش پیدا میکند؛ آنهم با صنعتیکردن. در ابتدای قرن بیستم، ایالات متحده ۲۰ میلیون کشاورز داشت. اکنون ۲.۹ میلیون کشاورز دارد. با این تعداد هم میتواند نیازهای کشورش را برآورده کند و هم محصول به دنیا صادر کند. در ایران، شاغلان بخش کشاورزی ما بین ۳.۹ میلیون تا ۴.۵ میلیون نفرند. ما در ایران بین ۵۰ تا ۶۰ درصد مواد غذاییمان را وارد میکنیم.
این موضوع در چارچوب پیشنگری میگنجید. وقتی پیشنگری نداشته باشید، این اقدامات را انجام میدهید، مقدار زیادی هزینه میکنید و جادهها را هم نمیتوانید نگهداری کنید. بعد مهاجرت نیز صورت میگیرد. تخلیه روستاها اکنون بیشتر از گذشته است؛ چون فقر در دورانی که همه فقیرند، قابلتحمل است، ولی فقر در زمانی که دیگر همه فقیر نیستند و امکانات بیشتری به وجود آمده است، قابلتحمل نیست. این وضع به شورش هم میانجامد. این موضوع درواقع تله دانش است.
هنوز هم این تله دانش وجود دارد؛ یعنی شما کار میکنید و مینویسید. من میگویم از سال ۶۹ یا ۷۰ این موضوع را نوشتهام، ولی هنوز بهعنوان شعور «کانسنس» در جامعه ما وجود ندارد؛ در حاکمیت وجود ندارد و در اپوزیسیون هم وجود ندارد. آن موقع اپوزیسیون میگفت سکونتگاههای غیررسمی ناشی از امپریالیسم است. اگر ما امپریالیسم را بزنیم، آنوقت سکونتگاهها از بین میروند. …








































































