به گفته ریک هانسون در توضیح این موضوع، مغز انسان مانند ولکانی است که تجربه های مثبت در آن سریع عبور می کنند، اما تجربه های منفی مانند حکاکی روی سنگ باقی می مانند؛ زیرا سیستم عصبی برای یادگیری از خطرها حساس تر طراحی شده است.
اما این ویژگی همیشه به معنای ضعف روانی نیست. مشکل زمانی آغاز می شود که مغز از یک شکست، یک هویت بسازد. فردی که یک بار شکست خورده ممکن است به جای اینکه بگوید :در این موقعیت موفق نشدم، به این نتیجه برسد که من آدم شکست خورده ای هستم. در این مرحله، خاطره منفی از یک تجربه به یک باور مرکزی درباره خود تبدیل می شود.
در روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology)، این فرایند با تحریف های شناختی (Cognitive Distortions) ارتباط دارد؛ یعنی ذهن از یک اتفاق محدود، نتیجه گیری گسترده درباره آینده و ارزش شخصی فرد می کند. برای مثال، یک رابطه ناموفق می تواند به این باور تبدیل شود که هیچکسی مرا دوست نخواهد داشت یا یک اشتباه کاری به این فکر منجر شود که من همیشه خراب می کنم.
مغز برای محافظت از ما، شکست ها را پررنگ تر ثبت می کند، اما سلامت روان زمانی تقویت می شود که انسان بتواند بین خاطره شکست و تعریف خود فاصله ایجاد کند. شکست یک اطلاعات است، نه یک حکم درباره شخصیت انسان. تمرین های موثر …





























































































