عنوان کتاب، «جغرافیای روایت داستانی»، نیز بهدرستی بر همین رویکرد تأکید دارد؛ زیرا فارس در این پژوهش صرفاً یک محدوده جغرافیایی نیست، بلکه بهمنزله بستری فرهنگی و تاریخی دیده میشود که زبان، لهجه، آداب و رسوم، خاطره جمعی، مناسبات اجتماعی، تحولات سیاسی و اقتصادی و تجربه زیسته مردم آن در شکلگیری روایتهای داستانی نقش داشتهاند. از همین منظر، کتاب را میتوان تلاشی برای ترسیم نقشهای از داستاننویسی فارس و نشان دادن نسبت میان جغرافیا و روایت دانست.
یکی از مهمترین امتیازهای کتاب، تعیین محدودهای روشن برای مطالعه است. پژوهشگر در این کتاب، ردپای داستاننویسی معاصر فارس را از سال ۱۳۲۰ تا ۱۴۰۰ بررسی میکند و بدینترتیب این کتاب دربرگیرنده هشت دهه از تحولات داستاننویسی این جغرافیاست. نویسنده همچنین تصریح میکند که آثار داستاننویسانی چون سیمین دانشور و ابراهیم گلستان، حتی در مواردی که برخی آثار آنان پیش از سال ۱۳۲۰ منتشر شدهاند، به دلیل اهمیت آنان در شکلگیری داستاننویسی فارس، مورد بررسی قرار گرفتهاند. این انتخاب نشان میدهد که تقسیمبندی زمانی کتاب، صرفاً یک تقسیمبندی تقویمی نیست، بلکه با منطق تاریخی جریان داستاننویسی ارتباط دارد. …































































