مسئولان میراث فرهنگی نیز سالهاست از کمبود اعتبارات و امکانات گلایه دارند. در این میان، یک پرسش اساسی مطرح میشود: چرا با وجود تغییر دولتها و مدیران مختلف در طول این سالها، هنوز راهکاری پایدار و مؤثر برای حل این مسئله شکل نگرفته است؟ چرا مسئله حفاظت از میراث تاریخی، با وجود تکرار مداوم هشدارها و مشاهده خسارتهای پیدرپی، همچنان در سطح یک مطالبه باقی مانده و به یک سیاست پایدار و دارای پشتوانه اجرایی تبدیل نشده است؟
در کنار مسئله بودجه، موضوع دیگری نیز قابل تأمل است: کیفیت و تخصص مدیریت در حوزه میراث فرهنگی. در سالهای اخیر، انتصاب برخی مدیران در حوزههای مرتبط با میراث فرهنگی، در مواردی با انتقادهایی درباره میزان تناسب تحصیلات، تجربه و تخصص آنان با مسئولیتهای محوله همراه بوده است. تداوم تغییرات مدیریتی نیز این تصور را ایجاد کرده که برخی مدیران فرصت کافی برای طراحی و اجرای برنامههای بلندمدت ندارند و عملاً برای مدتی کوتاه در جایگاه مدیریت قرار میگیرند و سپس جای خود را به فرد دیگری میدهند.
طبیعی است که چنین وضعیتی میتواند اعتماد و امید متخصصان و فعالان میراث فرهنگی را نسبت به امکان اصلاح ساختار مدیریتی کاهش دهد.
از سوی دیگر، کمبود بودجه و امکانات، هرچند واقعیتی انکارناپذیر است، نباید به توضیحی دائمی برای نبود اقدام مؤثر تبدیل شود. بافتها و بناهای تاریخی گاه در معرض تخریب ناشی از حفاریهای غیرمجاز، سوداگری و ساختوسازهای ناسازگار با ارزشهای تاریخی و فرهنگی قرار میگیرند؛ اما واکنش نهادهای مسئول در بسیاری از موارد، پس از وقوع خسارت، به اعلام خبر، شرح ابعاد فاجعه و اشاره به کمبود بودجه، نیروی انسانی یا تجهیزات محدود میشود. …






































































