این همان فاصلهای است که معمولاً یکشبه به وجود نمیآید.
فاصله عاطفی اغلب آرام و بیصدا شکل میگیرد؛ از چند گفتوگوی نیمهتمام، دلخوریهایی که هیچوقت درباره آنها صحبت نشده، خستگیهای مداوم، احساس شنیده نشدن و نیازهایی که بارها نادیده گرفته شدهاند.
ممکن است اعضای یک خانواده از نظر فیزیکی به هم نزدیک باشند، اما از نظر عاطفی کیلومترها با یکدیگر فاصله داشته باشند.
شناخت دلایل این اتفاق، اولین قدم برای جلوگیری از عمیقتر شدن آن است. در بسیاری از موارد، مشاوره خانواده نیز میتواند به اعضای خانواده کمک کند الگوهای ارتباطی آسیبزا را بهتر بشناسند و راهی برای نزدیک شدن دوباره به یکدیگر پیدا کنند.
۱. گفتوگو هست، اما کسی واقعاً شنیده نمیشود
صحبت کردن با گفتوگوی واقعی تفاوت دارد.
ممکن است اعضای خانواده هر روز با یکدیگر صحبت کنند؛ درباره خرید، مدرسه، کار، قبضها، برنامه فردا یا مسائل روزمره. اما آخرین بار چه زمانی درباره احساس واقعی خود با یکدیگر حرف زدهاند؟
-امروز خیلی تحت فشار بودم. -از رفتارت ناراحت شدم.
-دلم میخواهد بیشتر با من حرف بزنی.
-احساس میکنم دیگر مثل قبل به من توجه نمیکنی.
در بسیاری از خانوادهها، بیان چنین جملههایی دشوار میشود. افراد تصور میکنند صحبت کردن فایدهای ندارد، ممکن است قضاوت شوند یا دوباره بحثی شکل بگیرد.
در نتیجه، سکوت کمکم جای گفتوگو را میگیرد.
وقتی فرد احساس کند حرفهایش شنیده نمیشود، به مرور کمتر حرف میزند؛ و وقتی گفتوگوی واقعی کمتر شود، صمیمیت نیز آرامآرام کاهش پیدا میکند.
۲. دلخوریهایی که هیچوقت واقعاً تمام نشدهاند …































































