اگرچه پکن همواره تاکید میکند که مشارکتهایش بر پایه منافع مشترک و عدم مداخله در امور داخلی کشورها شکل گرفته، واقعیتهای ژئوپلیتیکی نشان میدهد چین با بهرهگیری هوشمندانه از قدرت نرم و ابزارهای اقتصادی، در حال شکلدهی به محیطی راهبردی است که با هدف تثبیت جایگاه خود بهعنوان یک قدرت بزرگ و ایجاد توازن در برابر نفوذ غرب طراحی شده است.
این پیوند میان اقتصاد، دیپلماسی و امنیت و تبدیل تدریجی نفوذ اقتصادی به قدرت سیاسی را میتوان در محورهای زیر بررسی کرد: نفوذ اقتصادی و مالی؛ مرحله نخست قدرتسازی چین
چین بزرگترین نیروی اقتصادی در گروه بریکس محسوب میشود و حدود ۷۳ درصد از اقتصاد کل این گروه را در اختیار دارد. پکن از این جایگاه برای گسترش نفوذ خود از طریق چند مسیر استفاده میکند:
اول: ایجاد بسترهای مالی جایگزین: بدین معنا که چین از طریق بانک توسعه جدید (NDB)، نهاد مالی وابسته به بریکس، به کشورهای آفریقایی وام و منابع مالی برای اجرای پروژههای زیربنایی ارائه میدهد؛ منابعی که برخلاف وامهای صندوق بینالمللی پول یا بانک جهانی، معمولا با شروط سیاسی و اصلاحات ساختاری سختگیرانه همراه نیستند.
دوم: سرمایهگذاری مستقیم و راهبرد بدهی: چین با تزریق میلیاردها دلار در بخشهای انرژی، بنادر و راهآهن در چارچوب ابتکار «کمربند و جاده»، به بزرگترین شریک تجاری آفریقا تبدیل شده است. این سرمایهگذاریها نوعی وابستگی متقابل ایجاد کرده که قدرت چانهزنی پکن را در روابط با کشورهای آفریقایی افزایش میدهد.
سوم: گذار از نفوذ اقتصادی به قدرت سیاسی و دیپلماتیک: وزن اقتصادی چین بهتدریج به نفوذ سیاسی موثر تبدیل شده؛ موضوعی که در چند حوزه قابل مشاهده است:
گسترش بریکس بهعنوان یک بلوک ژئوپلیتیکی: چین نقش اصلی را در توسعه اعضای بریکس ایفا کرده و از پیوستن قدرتهای مهم آفریقایی و عربی مانند مصر، اتیوپی، امارات، عربستان سعودی و ایران حمایت کرده است. …

























































































































