دوشنبه, ۴ تیر, ۱۴۰۳ / 24 June, 2024
مجله ویستا

ریشه لغات در زبان فارسی


ریشه لغات در زبان فارسی

● خروس
مرغ سحرخیز خروس، شب زنده داری است که بامدادان بانگ برمی دارد تا مردم را به ستایش خداوند بخواند، سحرخیزی که از دیرباز جز فضایل شمرده شده است، و نیز انسان های با سعادت قریب …

خروس

مرغ سحرخیز خروس، شب زنده داری است که بامدادان بانگ برمی دارد تا مردم را به ستایش خداوند بخواند، سحرخیزی که از دیرباز جز فضایل شمرده شده است، و نیز انسان های با سعادت قریب به اتفاق سحرخیز بوده اند. بنابراین خروس که سحرگاه با بانگ خود بشارت آمدن روز نو را به مردم می دهد از آنان می خواهد که تنبلی و خواب را از خود دور سازند و در راستی و درستی قدم بردارند.

دوش مرغی به صبح می نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص را

مگر]۱[ آواز من رسید به گوش

گفت: باور نداشتم که تو را

بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم: این شرط آدمیت نیست

مرغ،تسبیح گوی و ما خاموش

شکل دیگر خروس، که خروش است، از خروشیدن، گرفته شده است که از نظر لغت به معنی خروشنده (به مناسبت بانگ وی) است.

خروشیدن به معنای بانگ زدن، فریاد زدن، داد زدن، سرزنش کردن، خواندن، موعظه کردن می باشد. ماده ماضی آن خروشید و ماده مضارعش، خروش است. کلمه هایی نظیر: خروشان، خروشیده، خروشاندن، از همین ریشه است.

کلمه خروس هنوز در لهجه های ایرانی، فارسی: (خروه، خروچ، خروز)، بلوچی، خوانساری، گیلکی، فریزندی، یرنی، نطنزی، سمنانی، ترکی عاریتی و دخیل خروز، شکل اصلی خود را حفظ کرده است، حتی این نام از ایران به زبان های اسلاوی مانند روسی، رسیده است.

مثل هایی در زبان فارسی وجود دارد که با استفاده از خروس ساخته شده است؛

شب بخروس گذاشتن: به کاری که متعلق به دیگری است دخالت نکردن.

میخ طویله پای خروس: کنایه از قد بسیار کوتاه.

دم خروس: دمی که خروس دارد و پرهای آن بسیارزیباست. کنایه از جرمی که نشانه هایی از آن پیداست و از اینجاست اصطلاح معروف: «اگر قسمت را قبول کنم؛ با دم خروس چه کنم». ریشه این مثل از داستانی است که در ذیل از نظرتان می گذرد:

می گویند مردی خروسی را دزدید و چون می خواست فرار کند صاحب خروس سرمی رسد، دزد، سریع خروس را در زیر لباس خود پنهان کرد ولی دم آن بیرون ماند. پس از آن دزد در مقابل پرسش های صاحب خروس قسم می خورد که خروس او را ندزدیده است. صاحب خروس که دم خروس خود را از زیر لباس او می دید این جمله را می گفت. این جمله برای کسی بکار می رود که جرمی و گناهی مرتکب می شود و با وجود آنکه آثار جرم نزد او پیداست باز قسم می خورد و انکار می کند که او مرتکب جرم نشده است.

صدای خروس: بانگ خروس. از این ترکیب است اصطلاح «آنقدر پول دارد که صدای خروس نشنیده است» و این اصطلاح برای بیان پول بسیاری که به شدت نهفته و پنهان شده بکار می رود.

مثل خروس جنگی: کنایه از افرادی «مثل خروس» آماده شده برای جنگ که به اندکی ناملایمی به مبارزه برمی خیزند.

خروسی را که شغال صبح می برد بگذارد سر شب بمیرد. نظیر: دیگی که بهر من نجوشد بگذار سر سگ بجوشد.

مثل خروس است که درعزا و عروسی هر دو سرمی برند: کنایه از آدم بدبخت است.

بانگ خروس؛ صدای خروس:

کنایه از ساعات آخر شب و نزدیک صبح است، چه در این هنگام خروس برای آخر بار می خواند.

شب تیره هنگام بانگ خروس .فردوسی

جنگ خروس؛ از قدیم الایام جنگ دو خروس یکی از وسائل سرگرمی بوده و گروه زیادی برای مبارزه حاضر می شده اند و در جنگ دو خروس همواره از نژاد خاص و خروس های جوان استفاده می شود. پس از آنکه میدان جنگ آماده شد دو خروس به وسط میدان برده می شوندو آنها را آزاد می گذارند که به یکدیگر حمله کنند: دو خروس با قساوت و خشم هرچه تمامتر بهم می پرندو آنقدر با چنگال و منقار خود بهم زخم می زنند که تا جنگ با مرگ یکی و نعره گرفته دیگری که حاکی از پیروزی است خاتمه یابد. جنگ دو خروس همواره به صورت موضوع خاص در نقاشی نقاشان مورد توجه واقع شده است، در چند موزه معروف دنیا تابلوهایی از مبارزه درخروس وجود دارد.

چشم خروس، کنایه از نهایت آراستگی و زیبایی:

یکی پهن کشتی بسان عروس

بیاراسته همچو چشم خروس

فردوسی

خروس بی محل، خروسی که در ساعت ها و اوقات غیرمعمول شب می خواند. کنایه از شخص وقت نشناس.

خروس جنگی، کنایه از افرادی که به اندکی ناملایم بستیزه برمی خیزند. خروس هایی که برای جنگ با خروس دیگر تربیت می شوند.

خروس سحری، خروسی که به وقت سحر می خواند:

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا کند همی نوحه گری

یعنی که نمودند در آئینه صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

منسوب به خیام

سلیمان مختاری