شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ / Saturday, 20 January, 2018

چارلی چاپلین


چارلی چاپلین
چارلی چاپلین اسطوره سینمایی کمدی جهان ،اسطوره ای که مردم عام و خاص را با هم و در کنار هم می خنداند نامه ای نوشت ، نامه ای بیاد ماندنی برای دخترش جرالدین که حال و هوایی خاص دارد . برای خواندن این نامه زیبا متن زیر را مطالعه کنید .
این نامه به گفته یکی از دوستان که در قسمت نظرات مطرح شده است . جعلی می باشد . نظر شما چیست؟!
● متن کامل نامه چارلی چاپلین به دخترش:
دخترم جرالدین, از تو دورم , ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟در پاریس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهایت را میشنوم.شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه, نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.
جرالدین, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزدو هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام.جرالدین دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است.
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد نابسامانی را کشیده ام.و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلین"
جرالدین دخترم, دنیایی که تو در آن زندگی می کنی, دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی, آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای دیگر باید صورت حساب ان را بفرستی.
دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه ,کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر.هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را میشکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر تماشاگران خویش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی میکنند.اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.
دخترم جرالدین ,چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهدبگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو:سومین فرانک از آن من نیست.این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد.جست و جو لازم نیست.این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول ,این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند.
دخترم جرالدین ,پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد و آن شب است که این الماس, آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از این رو دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.
اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ,با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف "عشق "که معنی آن" یکدلی" است شایسته تر از من است.دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد.دختری ناخن پای خود را برای آن عریان می کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو ,باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.حرف بسیار برای تو دارم ,ولی به وقت دیگر می گذارم.و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش, پاک دل و یکدل ;زیرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. پدر تو ,چارلی چاپلین.


منبع : وب سایت سینمائی هنر هفتم

مطالب مرتبط

زندگی تازه هارولدلوید


زندگی تازه هارولدلوید
به دنیای شاد هارولد لوید خوش آمدید! اگر در دهه ۷۰ یكی از آن بچه های اهل تلویزیون بوده باشید، آن مرد عینكی با كلاه حصیری مسخره كه از لبه آسمانخراش ها و یا عقربه های برج های ساعتی آویزان می شد و با شیرین كاری های متهورانه و نمایش های پرخطرش مردم را سرگرم می كرد به یاد می آورید. كودكان سرتاسر دنیا با دنیای كمدی هارولد لوید آشنا هستند اما از این كمدین و شیرین كاری هایش امروزه دیگر اثر چندانی نیست. در حالی كه فیلم های هم عصران او همچون چارلی چاپلین و باستر كیتون به طور مرتب حفظ و مرمت شده و برای بهره مندی نسل های بعد به صورت دی وی دی عرضه و یا دائم از تلویزیون پخش می شوند، دسترسی به آثار سینمایی لوید تقریباً در این روزها دشوار شده.
با این حال سوزان لوید، نوه دختری این كمدین و تنها حافظ حقوق و منافع سینمایی آثار لوید درصدد زنده كردن نام پدربزرگش و تداعی خاطرات مردم از او است. جشنواره فیلم كمبریج بتازگی یك برنامه فشرده مرور آثار سینمایی لوید شامل برپایی نمایشگاهی از عكس های او را برگزار كرده بود. اوایل این ماه یك پكیج سینمایی مشتمل بر ۹ دی وی دی از یك هزار و ۷۴۶ دقیقه بازی كمدی لوید به بازار عرضه شد و یكی از هواداران پر و پا قرص بریتانیایی این كمدین به نام «پل مرتون» تور سینمایی خود را آغاز خواهد كرد كه در جریان آن آثار سینمایی لوید را به نمایش عموم خواهد گذاشت.
سوزان لوید سال ها از جانب پدربزرگش برای او تبلیغ كرده است. او بیشتر از هر كس دیگری پدربزرگش را می شناخت. والدینش در اوایل دهه ۵۰ و چندی پس از تولدش از یكدیگر جدا شدند و در نتیجه او نزد پدربزرگش در لس آنجلس بزرگ شد. اگرچه فعالیت سینمایی لوید با فرارسیدن جنگ جهانی دوم به پایان خود رسیده بود اما این كمدین تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۱ همچنان یكی از چهره های پرنفوذ و مشهور هالیوود بود. اگر اندازه خانه ستارگان را ملاك ثروتشان قرار دهیم لوید جزو طبقه مرفه جامعه خودش در آن زمان بود. خانه اعیانی او در بورلی هیلز ۴۴ اتاق، ۲۶ سرویس بهداشتی، ۱۲ آبشار، ۱۲ باغچه، یك استخر بزرگ، چندین اصطبل، چندین زمین تنیس، چندین زمین گلف و خانه های اسباب بازی كوچك برای بچه ها داشت. اینجا، همان جایی بود كه سوزان ۲۰ سال اول زندگیش را در آنجا زندگی كرد. او با حسرت از كودكی نازپرورده اش حرف می زند. خانه عروسكی او برق، شیرآب، یك خط تلفن و یك سقف كاهگلی زیبا داشت و هم قد و اندازه یك آلاچیق كوچك بود. تصاویر ویدئویی ای كه در قالب یك فیلم كوتاه ضمیمه دی وی دی های هارولد لوید شده است، سوزان خردسال را نشان می دهند كه در این بهشت كودكانه همچون یك پرنسس سعادتمند در رفاه و آسایش زندگی می كند. او به یاد می آورد: «می توانستی تا جایی كه دلت می خواست سر و صدا كنی. دوستانم به خانه مان می آمدند و موسیقی تمرین می كردند و هیچ كس به صدای بلند و گوشخراش گیتارها و طبل ها اهمیتی نمی داد.
برای سوزان مدتی طول كشید تا بفهمد پدر پدربزرگش چه آدم مهمی است. او می دانست كه دست راست پدربزرگش ۲ انگشت شصت و اشاره را ندارد اما دوست نداشت از او دلیلش را بپرسد. سوزان بعدها فهمید كه در سال ۱۹۱۹ هارولد لوید حاضر شده بود در عكسی با یك بمبی كه فكر می كرد مصنوعی است ظاهر شود و این بمب ظاهراً واقعی از آب درآمده بود. با انفجار بمب او ۲ انگشت و بینایی خود را به طور موقت از دست داد. این حادثه می توانست برای همیشه حرفه او را پایان بخشد اما ۳ ماه بعد با بازگشت مجدد بینایی اش«لوید» بهترین آثار كمدی خود را ارائه كرد.
«هارولد لوید» در سال ۱۸۹۳ به دنیا آمد و در فقر و محرومیت در نبراسكا بزرگ شد. خانواده او بعدها به كالیفرنیا نقل مكان كرد، جایی كه پدرش تصمیم داشت یك باشگاه بیلیارد راه اندازی كند اما همچون بسیاری دیگر از كارهایی كه قبلاً آزموده بود این پروژه نیز به شكست انجامید. با این حال با پایان گرفتن جنگ جهانی اول هارولد لوید به یكی از موفق ترین بازیگران كمدی هالیوود تبدیل شده بود. سپس آن اتفاق یاد شده افتاد و البته مدتی پیش از این اتفاق بود كه نامزدش بب دانیلز كه یك هنرپیشه بود نیز از او جدا شد چون ظاهراً «لوید» هیچ وقت حاضر نبود كار خود را به عنوان یك كمدین كنار بگذارد.
بیشتر مردم عادی هنوز هم نمی دانند كه دست راست لوید در اثر آن حادثه آسیب جدی دیده بود و یا او برای چند ماه نابینا شده بود و یا از دست مصنوعی استفاده می كرد سوزان می گوید: «این واقعه ایده او نسبت به بازیگری و آینده اش در ارتباط با این حرفه را تغییر داد. او به خودش قول داد كه اگر روزی دوباره شهرت خود را به دست آورد برای همیشه در كارش یعنی بازیگری بهترین و سرآمدترین خواهد بود».
پدربزرگی كه سوزان نزد او بزرگ شد یك عكاس پروپا قرص نیز بود و به گفته سوزان در دهه ۵۰ برای عكاسان باشگاه های بسیاری وجود داشت. لوید به گرفتن عكس ها و شات های معمولی قانع نمی شد و با دوربین اش به هر جایی سرك می كشید. او برای گرفتن زوایای بهتر از سوژه های خود دست به هر كاری می زد و حتی گاه جان خود را به خطر می انداخت. سوزان به خاطر می آورد كه او بالای پل «گلدن گیت » یا خیلی جاهای پرخطر دیگر رفته بود و یا آن كه در ترافیك شلوغ خیابان ها پرسه می زد تا بهترین عكس های ممكن را شكار كند. به جز عكاسی دیگر علایق لوید فیلم های «Carry on» بریتانیایی، رمان های جیمز باند و در سال های پایانی عمرش مجموعه «جنگ ستارگان» بودند. سوزان در یك كلام چنین خیره سری هایی را زاییده بینش سینمایی او می داند چرا كه در سال های پایانی عمرش اگرچه دیگر در هیچ فیلمی بازی نمی كرد اما عشق و علاقه به گرفتن نامتعارف ترین و مهیج ترین عكس ها هرگز او را رها نكرد.
هرچند وقت یك بار پدربزرگ برای نوه اش یكی از فیلم های كمدی خود را نشان می داد. برای سوزان كوچك آن كمدینی كه در فیلم از ساختمان های مرتفع آویزان می شد یا از دست یك جمعیت عصبانی و برآشفته فرار می كرد به هیچ وجه شبیه پدربزرگش نبود. در زندگی واقعی لوید عینك نمی زد مگر برای تماشای تلویزیون یا رانندگی. سوزان می دانست كه پدربزرگش در كارهای خیریه و بنیادهایی از این دست همیشه پیشقدم بود. او به یاد می آورد: «همیشه فكر می كردم پدربزرگم یك مدیر بیمارستان بود» و بعد در اوایل دهه ۶۰ وقتی لوید دست به تدوین مجموعه ای از فیلم های كوتاه خود برای نمایش در كن زد، سوزان را هم با خود برد تا از نزدیك آنها را ببیند. او باز به یاد می آورد: «فكر می كنم ۸ یا ۹ ساله بودم. ردیف جلوی او نشسته بودم. فیلم شروع شد و این مرد را دیدم كه در كلیپی داشت از یك ساختمان بالا می رفت. همه می گفتند كه او پدربزرگ من است ولی به نظر من شباهتی میان آن دو وجود نداشت. واقعاً عجیب بود. بعضی از لبخندها و اداها متعلق به پدربزرگم بود و در مواردی بین آن دو، یك دنیا اختلاف وجود داشت. او درست پشت سرم نشسته بود و من دائم به عقب برمی گشتم و نگاهش می كردم. سپس خبرنگاری پرسید: «از این كه پدربزرگت از یك ساختمان بلند آویزان شده بود نترسیدی؟ و من گفتم: نه و در همان حال دائم به پشت سرم نگاه می كردم تا ببینم حالش خوب است یا نه».
در كودكی سوزان بسیاری از دوستان معروف پدربزرگش را دیده بود بی آن كه كاملاً آنها را بشناسد، حتی برخی از همكلاسی هایش بچه های جیمز استیوارت و لوسیل بال بودند. او به رفت وآمد به خانه یك دوست خانوادگی كه به نام خاله مری می شناخت در كودكیش اشاره می كند و می گوید، تنها سال ها بعد بود كه فهمید این دوست خانوادگی مری پیكفورد، موفق ترین هنرپیشه زن عصر سینمای صامت بود. برای سوزان كم سن و سال چهره محبوب و معروف میلیون ها آمریكایی یك خاله بسیار مهربان بود كه همیشه كلوچه های خوشمزه ای در آشپزخانه اش داشت.
سوزان زمانی متوجه شد كه پدر بزرگش تا چه حد در كانون توجه هالیوود است كه كری گرانت به دیدن آنها در خانه ویلایی شان آمد. سوزان به یاد می آورد: «واقعاً باورم نمی شد كه كری گرانت ـ كه در آن مقطع در اوج شهرتش بود ـ به دیدن ما آمده است. دائم در گوش پدربزرگم زمزمه می كردم، شما چطور او را می شناسید؟ و او به من می گفت كه بهتر است ساكت باشم و حرفی نزنم اما من كه طاقت نمی آوردم با هیجان می گفتم، ولی او كری گرانت است».
سوزان داستان دیگری نیز درباره شهرت پدربزرگش دارد و آن مربوط به زمانی می شود كه بیتل ها به شهرشان در آمریكا آمده بودند. هارولد لوید از قبل برای سوزان و دوستانش در كنسرت بیتل ها جا رزرو كرده بود و وقتی در پایان كنسرت لوید نوه اش را به دیدن بیتل ها از نزدیك می برد او آنچنان هیجان زده شده بود كه زبانش بند آمده بود و حتی نتوانست كلمه ای در تحسین آنها بگوید.
برای سوزان اگرچه مدتی طول كشید تا متوجه ابهت پدربزرگش به عنوان یك كمدین مشهور در هالیوود شود اما وقتی به آن پی برد خودش را در آثار او غرق كرد و بازوی كمكی او شد. او نحوه بازسازی و مرمت فیلم های قدیمی را آموزش دید و وقتی نوجوانی بیش نبود، می دانست چطور باید از نسخه های قدیمی و در حال تخریب فیلم های پدربزرگش محافظت كند. پس از مرگ همسر لوید كه یك بازیگر دیگر از عصر سینمای صامت بود این كمدین بیش از پیش به نوه اش وابسته شد و از سوزان می خواست تا او را در سفرهایش به خارج از كشور یا در برنامه های نمایش فیلم هایش همراهی كند. به تدریج مشخص شد كه لوید به نوه اش یاد می داد تا چطور حافظ منافع و اموال او پس از مرگ باشد.
در این مقطع «هارولد لوید» یك مرد بسیار متمول بود. او در بیش از ۲۰۰ فیلم بازی كرده بود كه بسیاری از آنها به لحاظ فروش حتی از فیلم های چارلی چاپلین نیز در گیشه ها جلو زدند.
با مرگ این كمدین در سال ۱۹۷۱ وظیفه دشوار سر و كله زدن با وكلایی كه می خواستند به نحوی از دارایی های او به نفع خود بهره برداری كنند به سوزان محول شد. او حتی ۲۰ سالش نشده بود و مسئولیت سنگین حفظ و نگهداری از حقوق مادی فیلم های لوید بر شانه های او افتاد. وكلا درصدد بودند تا با فروش هرچه سریع تر حقوق این فیلم ها به كمپانی های بزرگ پول بیشتری را نصیب خود و سوزان كنند اما هدف سوزان حفظ این گنجینه باارزش سینمایی و تلاش برای احیای شهرت و اعتبار پدربزرگش به عنوان یكی از ۳ كمدین نابغه عصر سینمای صامت در كنار چاپلین و كیتون بود.
سوزان راز ماندگاری لودگی های پدربزرگش در تاریخ سینما و محبوبیت جاودانه اش را آن كمیت و جوهره وجودی «خودمانی بودنش» برمی شمارد كه گاه حتی چاپلین و كیتون فاقد آن بودند. شخصیت لوید یك شخصیت دوست داشتنی، مردم پسند و خیلی خودمانی بود به طوری كه سوزان در مورد او می گوید: «او شبیه برادر بزرگ هری پاتر است، مگر نه؟»
هیچ چیزی در مورد هارولد لوید كهنه نشده است. سوزان می گوید: «اگر قرار بود او امروز با همان عینك، كت و شلوار و كفش های بندی ظاهر شود می توانید به راحتی او را به خیابان ببرید تا ببینید چطور خیلی راحت همرنگ جماعت خواهد شد».
جذابیت و محبوبیت هارولد لوید تقریباً جهانی بود. بچه ها دیوانه او بودند. سوزان او را یكی از پدران بنیانگذار كمدی رمانتیك توصیف می كند (در حقیقت رگه ای از آن جذابیت پسرانه و متواضع هیوگرانت را می توان در او دید) و به لطف تلاش های او «هارولد لوید» این روزها بخشی از آن شهرت نامتعارفی را كه در روزهای اوج خود در دهه ۱۹۲۰ تجربه كرده بود، مجدداً از نو به دست آورده است. سوزان اعتراف می كند: «از فیلم های پدربزرگ من وقتی كه فیلم های كیتون و چاپلین در تلویزیون بودند، اثری نبود. من باید آنها را به نسل بعد نشان دهم. درست مثل این است كه كمدی های تام هنكس را برای ۵۰ سال در یك گنجه نگه دارید. بعد از این همه سال مردم طبیعتاً خواهند پرسید تام چی؟» البته این روزها مردم دیگر با نام «هارولد لوید» بیگانه نیستند و حتی سوزان خود از شهرت جدید پدربزرگش در عصر ماهواره و اینترنت در تعجب است. او می گوید: «فیلم های پدربزرگم را در خطوط هواپیمایی دوبی نشان می دهند. فكرش را بكنید!»

وبگردی
سرگیجه پلاسکو
سرگیجه پلاسکو - وام ٣٠٠‌میلیون تومانی تبدیل به رویای آنها شده؛ داغ پلاسکو برای کسبه هنوز تازه است. وامی که بعد از سوختن پلاسکو در بوق و کرنا کردند، امروز فقط به یکی از ساکنان پلاسکو داده شده و سهم دیگر کسبه انتظار است.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه - خبر «قرآن مطلا» در روزهای اخیر احساسات بسیاری را جریحه­ دار کرده است. اگربه جامعه و واقعیت ­های آن سری بزنیم چه می توانیم بگوییم؟ گیریم که قران مطلا کار درستی است. آیا با توجه به وجود فقط 100 خانوادۀ زیر فقر در جامعه، باز هم باید برخلاف سیره رسول خدا و امیرمومنان(علیهما السلام) آنان را نادیده گرفت و به کاری ازین دست پرداخت؟ در آن صورت، آیا قرآن مطلا با سیره و سنت رسول...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها