جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷ / Friday, 25 May, 2018

حرکتی بین کمدی و تراژدی


حرکتی بین کمدی و تراژدی
"بازگشت" فیلمی دیگر از آلمادوار ؛ بازگشتِ آلمادوار به لامانچو سرزمین كودكی اش، بازگشت به ریشه های كمدی آثار اولیه اش، بازگشت به سوی کارمن مائورا بازیگر بزرگ فیلمهای دهه ۸۰ اش،... و بالاخره بازگشت به زنان و به طور مشخص مضمونِ "مادری" پس از دو فیلمی که با محوریت مردان ساخته بود. خود او می­گوید که زنان برایش الهام بخش کمدی اند و مردان الهام بخش تراژدی. گذشته از این خود آلمادوار در توصیف ریشه های اولیه شكل گیری این فیلم از ترانه ای آرژانتینی به همین نام نیز یاد می­کند.
آنچه که در اولین نگاه به بازگشت جلب نظر می کند "لحن" آن است. و تاکید این جمله را بر "لحن" نه با این نگاه که خب بالاخره وجه مهم هر فیلمی "لحن" آن است که به معنایی که فرمالیستها از وجه غالب فیلم سخن به میان می­آورند باید خواند. شاید بتوان گفت که وجه غالب این فیلم و شاید فیلمهای اخیر او (تقریبا از همه چیز درباره مادرم به بعد) در لحن یگانه­ای است که آلمادوار به این فیلمها داده است. و این لحن کلید اصلی ورود به دنیای فیلمهای اخیر آلمادوار از جمله بازگشت است.
همزمان تمرکز بر روی مضامین مختلف و گاه حتی متضاد، تلفیق ژانرهای مختلف، ارجاعات سرشار به انبوه فیلمها و نمایشنامه­ها به حدی که فیلم را (به تعبیر مجید اسلامی) به گونه ای انباشتگی می­رساند. و این ژانر شخصی آلمادوار است. مایه های مختلف و متضاد به نمایش در می­آیند. آلمادوار گاه به این مایه­های متعدد نزدیک می شود و گاه فاصله می­گیرد. و لحن غریب فیلمی چون بازگشت در همین حرکت بین تلخی و شادی، بین کمدی و تراژدی، بین جدیت و هجو و در میان انبوه مضمون های متضاد است که شکل می­گیرد. و این در سینمای آلمادوار پدید آورنده­ی امکانی استثنایی است، امکان آشنایی زدایی از مضامینی به شدت آشنا و حتی گاه کلیشه. از دیوید بوردول آموخته­ایم که آشنایی زدایی نه صرفا روایت و ساختار، که "مضمون" اثر هنری را هم در بر می­گیرد.
و شاید رسیدن به این لحن غریب سلاح اصلی آلمادوار در آشنایی زدایی باشد. لحنی که به آلمادوار امکان می­دهد در میان مضامین تکراری قدم زند، به گونه های مختلف آنها را کنار هم بچیند و دست آخر چنان تجسمی به آنها ببخشد که گویا نخستین بار است که با این مضامین آنهم مضامینی کلی مثل مرگ (بازگشت)، عشق(با او حرف بزن)، مادر (بازگشت و همه چیز درباره مادرم) و هویت(همه چیز درباره مادرم) روبرو می­شویم.
برای نمونه همین فیلم بازگشت را در نظر بگیریم. او در این فیلم به سراغ روستایی می­رود با فرهنگی سنتی، جایی که مردمان با باور به حضور ارواح مردگان در کنارشان زندگی می­کنند؛ جایی که تدفین چون آیینی آنان را به گذشته پیوند می­زند.
روستایی که با توربینهای بادی­ای که در سر راهش قرار دارند و سخت آسیاب بادی قصه دن کیشوت را به یاد می­آورند (این طنز آلمادوار است یا ادای دینش به داستان سروانتس که او نیز فرزند آن ناحیه بود؟) می­توانست در نگاه هنرمندی مدرنیستی موضوع نگاهی آسیب شناسانه و یا شاید هجو قرار گیرد. اما در سینمای آلمادوار این موضوع به سادگی به عنوان امری خرافه نفی نمی­شود. او در فیلمش این مایه را با انبوه مایه­های دیگر تلفیق می­کند؛ آن را به موضوعی ناآشنا بدل می­کند و دست آخر در نظام پیچیده­ی فرمی­اش جلوه­ای به آن می­بخشد که هم هجو است و همزمان همدلی با مردمانش. و این که چگونه این امر ناممکن در سینمای آلمادوار رخ می­دهد سوالی است که پاسخش را باید در نظام فرمی فیلم جستجو کنیم .
سکانس آغازین فیلم در گورستانی در لامانچو شروع می­شود؛ جایی که افرادی (بیشتر زنان وکودکان) در حال تمیز کردن قبرهای از دست رفتگانشان هستند. در همین شروع یکی از مایه­های اصلی فیلم کاشته می­شود؛ همزیستی مردگان و زندگان. این مایه­ای است که واریاسیون های متفاوتی از آن به گونه ای دلپذیر در فیلم دنبال خواهد شد.
پیرنگ فیلم پس از گورستان و پیش از آنکه ما را از لامانچو خارج کند، دو مکان دیگر یعنی خانه پائولینا و بعد خانه آگوستینا را هم معرفی می­کند تا ضمن معرفی شخصیتها دو مایه اصلی دیگر فیلم هم را مطرح کند. دیدار از خانه پائولینای پیر ایده و سوال ­چگونگی مراقبت از خاله پائولینا را با خود می­آورد که پس از مدت زمانی از گذشتِ زمانِ پیرنگ ما را به مایه بازگشت روح مادر پیوند می زند. و در خانه آگوستینا راز گم شدن مادر او مطرح می شود، هر چند که پیرنگ تا شروع نیمه دوم فیلم به این ایده باز نمی­گردد.
به این ترتیب پیرنگ در همان شروع در لامانچو در سه مکان مختلف به ترتیب در گورستان، خانه پائولینا و خانه آگوستینا سه مایه­ی مهم (از میان چندین مایه مهم و موازی) خود را معرفی می­کند. خواهیم دید که فرم روایی فیلم چگونه به گونه­ای متقارن در پایان با بازگشت به این مایه­ها انسجام خود را شکل خواهد داد.
اما گره­های اصلی فیلم با فاصله­ای بعد از آن در خانه­ی ریموندا در حومه مادرید شکل می­گیرند. به این ترتیب که ابتدا پاکو به قتل می­رسد بعد در تعلیق ناشی از این قتل تصادفا کلید رستوران به دست پائولینا می­رسد (راه حلی برای پنهان کردن جسد) و بلافاصله بعد سوله خبر مرگ خاله پائولینا را به ریموندا می­دهد (عنصر تصادف در به هم پیوستن قطعات پیرنگ نقش محوری دارد).
به تدریج فیلم در دو مسیر متفاوت ادامه می­یابد.
ریموندا در رستوران درگیر پذیرایی از گروه فیلمبرداری می­شود و به صورتی موازی مرگ خاله پائولینا سوله را به روح مادر می­رساند. ایده همنشینی با مرگ اینجا هم برای دو خواهر به صورتی موازی به پیش می­رود. پائولینا با جسد یک مرده سر می کند و سوله با روح یک مرده! این دو مایه به موازات هم تا نیمه­ی فیلم پیش می روند. روح ایرنه از سوی سوله پذیرفته می­شود و مایه­ی رستوران و پذیرایی از مهمانان در اواسط فیلم خاتمه می­یابد.
خاتمه­ی پذیرایی از مهمانان در آن سکانس باشکوه با اجرای موسیقی بازگشت همراه می­شود. این سکانس که شاید مضمون اصلی فیلم را هم در بر دارد، هم دو مایه­ی مختلفی را که پیرنگ تا به حال دنبال کرده به هم پیوند می­زند و هم به تدریج پیرنگ را در مسیر دیگری می­اندازد. ایده رستوران به تدریج کنار گذاشته می شود. و ریموندا فرصت می­یابد که جسد پاکو را دفن کند، هر چند که پیرنگ مدتها قبل از تاکید و حتی ایجاد تعلیق بر آن صرفنظر کرده. حالا پیرنگ در مسیر دیگری جریان می­یابد؛ اول چگونگی مواجهه ریموندا با روح مادر و دوم راز مفقود شدن مادر آگوستینا.
نیمه دوم ما را به تدریج به گذشته می برد، به سوی حل رازهای گذشته. این دو مایه به هم می­رسند و در سکانس گفتگوی طولانی ریموندا و مادرش (که با استفاده از جامپ کات در تدوین کیفیتی رازآمیز در قیاس با حس سکانس قبل می­گیرد) پرده از رازهای گذشته کنار کشیده می­شود و نیز خیال تماشاگر از بابت روح نبودن ایرنه آسوده می­شود! پیرنگ با حل راز گذشته مارا به لامانچو باز می­گرداند (آنهم ابتدا با رفتن به محل دفن پاکو).
اگر فیلم با گورستان/خانه پائولینا/ خانه آگوستینا شروع شده بود، با محل دفن پاکو/ خانه پائولینا/ خانه آگوستینا خاتمه می یابد.
فیلم پر از تقارنهای دلپذیر است. دو خواهرِ زمان حال (سوله و ریموندا) تجسمی می شوند از دو خواهر زمان گذشته (ایرنه و پائولینا)؛ رابطه ای که بین پاکو، ریموندا و دخترشان شکل می گیرد قرینه­ای می­شود بر رابطه بین ریموندا و پدر و مادرش؛ مثلث عشقی که بین پدر و مادر ریموندا و مادر آگوستینا شکل گرفته بود ما را می برد به سمت رابطه دو خواهر دیگر فیلم ( آگوستینا و خواهرش) و ...
مایه­های مختلف فیلم هم به گونه­ای سنجیده به یکدیگر می­پیوندند و به فیلم انسجام می­بخشند. مرگ پائولینا ما را به ایرنه می­رساند، ایرنه راز غیبت مادر اگوستینا و نیز راز گذشته ریموندا و معمای پدر واقعی دختر او را افشا می­کند. این راز متقارن می­شود با دلیل مرگ پاکو در زمان حال؛ موقعیت پائولینای دختر در حال و ریموندا در گذشته متقارن می­شوند با یکدیگر؛
فیلم با کهن الگویی قدیمی بازی می­کند. آرزوی زنده کردن شخص مرده و باز گرداندنش به جهانِ زندگان کهن الگویی است که تا به حال به گونه های مختلف در سینما روایت شده است. شاید همین کهن الگوست که فیلمهای مختلفی چون سرگیجه (آلفرد هیچكاك)، مرد سوم (كارول رید) و تولد (جاناتان گلیزر) را به هم پیوند می­دهد. در فیلم آلمادوار این مدل قدیمی وارونه می­شود. در بازگشت این نه زندگان هستند که در اشتیاق بازگرداندن شخص مرده اند که این اشتیاق شخص مرده است برای بازگشت به میان زندگان.
برای تکمیل کارهای ناتمام؛ آنگونه که ایرنه به سوله می­گوید. و فیلم به درمان می ماند؛ درمان زخم های گذشته. تصفیه از بی رحمی­های گذشته. فیلم را می­توان بیان اشتیاق بازگشت روح یک مادر نیز دانست برای اصلاح رابطه­ی تیره­ای که با دخترش داشت و نیز برای بخشش خواهی از دختری که سبب مرگ مادرش بود.
دلالتهای معنایی­ای که سکانس نهایی فیلم را غنا بخشیده­اند حیرت انگیزند. با دنبال کردن سه شخصیت حاضر در این سکانس شاید بتوان به بخشی از راز غرابت بازگشت دست یافت. ایرنه به خانه آگوستینا وارد می­شود، به خانه­ی دختری که چند سال پیش مادرش را به انتقام خیانت شوهر خود به قتل رسانده بود.
آگوستینا به عنوان روحی از جهان مردگان او را پذیرا می­شود تا شاید بتواند راز غیبت مادرش را از او بپرسد. ایرنه بر بالین آگوستینا می­نشیند و چون مادری تیمارش می­کند. بار دیگر ایده همنشینی مرگ و زندگی تکرار می­شود. و از آن سو ریموندا دختری که حالا تازه کینه های گذشته را با مادرش کنار گذاشته به سوی او می­آید، مادری که از این به بعد نقشی تازه و دوگانه را پذیرا خواهد شد. ادای دین آلمادوار به آنا مانیانی در فیلمی از ویسکونتی نیز به عنوان انگیزه­ای ارجاعی بر نقش مادر در این سکانس و کل فیلم تاکیدی دوباره می­کند.
... و آلمادوار چه قدر ساده و زیبا با "مرگ" شوخی می­کند، از جنس آن شوخی­ها که نمونه­اش را در "عشق و مرگ" وودی آلن دیده بودیم، روح مادری به جهان زندگان بازمی­گردد و در جعبه عقب ماشین و در زیر تخت با دخترهایش قایم موشک بازی می­کند و دخترها هم وقتی از خاطره مادر مرده صحبت می­کنند از بوی بد او یاد می­کنند! ... واین شوخی­ها به رغم همه­ی آن تلخی و سیاهی است که که این آدمها را به هم پیوند داده است. و آلمادوار چنان به سادگی بین زندگی و مرگ و بین کمدی و تراژدی حرکت می­کند که گاه فراموش می­کنیم دیگران چه ترفندها می­زنند تا حداقلی از این غرابت را به ما بباورانند. و این کار سخت در بازگشت به همان سادگی انجام می­پذیرد که بازگشت روح یک مادر به جهان ما.


منبع : عصر يخبندان

مطالب مرتبط

خود جادو از دست رفته است

خود جادو از دست رفته است
همه چیز واقعاً در دنیای پاتر تیره و تارتر شده است. در «هری پاتر و محفل ققنوس» هم حالت و هم رنگ و بوی طرح داستانی گرفته، خاکستری و سیاه است. البته صورتی هم وجود دارد، اما مربوط به نخستین شخصیت زن بدذات مجموعه داستان ها و فیلم ها است.
فیلم که همه انتظار نمایش آن را می کشیدند یک کارگردان جدید دارد؛ دیوید ییتس که در تلویزیون بریتانیا پرسابقه است. او و مایکل گلدنبرگ فیلمنامه نویس تلاش قابل احترامی کرده اند که در مسیر داستان جی.کی.رولینگ حرکت کنند، اگرچه مشکل در داستان و مسیر آن نهفته است.این پنجمین و با ۸۰۰ صفحه طولانی ترین کتاب مجموعه هری پاتر است که فیلم بر اساس آن ساخته شده است.
در نتیجه این فیلمی است که مانند یک تجدید دیدار در ایستگاه قطار عمل می کند، با شخصیت های پرشماری که معرفی می شوند و دوستان قدیمی که تماشاگر با آنها ملاقات دوباره می کند. مجموعه اینها یک آرایش گیج کننده از شخصیت ها ساخته است که حتی با توجه بیشتر هم دنبال کردن شان مشکل است.
همچنین این واقعیت هم وجود دارد که کتاب پنجم و البته فیلم محل تقسیم داستانک ها، گره گشایی ها و روشن کردن طرح و توطئه هایی است پیش از ورود به دو کتاب پایانی. بنابراین در حالی که «ققنوس» یک فیلم ضروری است، احتمالاً از همه فیلم های دیگر سری هری پاتر کمتر لذتبخش است.
«ققنوس» با رنجیدگی هری (با بازی دانیل رادکلیف که آشکارا بزرگ تر و بالغ تر شده است) از گذراندن تعطیلات در سرزمین زنگار گرفته ماگل ها آغاز می شود. او برای نجات پسرخاله اش دادلی از جادو استفاده می کند و بلافاصله نامه ای از مدرسه جادوگری هاگوارتز و وزارت سحر و جادو دریافت می کند که به خاطر جادو کردن در خارج از مدرسه اخراج شده است.
پروفسور دامبلدور مدیر مدرسه به سرعت خود را به جلسه محاکمه او می رساند که با موفقیت تمام می شود، اما به محض ورود به مدرسه، هری درمی یابد که بیشتر دانش آموزان به جز دوستانش هرمایونی و رون، او را از خود می رانند.
هری از کابوس های شبانه اش و از آن بیشتر از معلم جدید درس دفاع در برابر جادوی سیاه، دلوری آمبریج (با بازی ایملدا استانتون) که یک مار زهری در لباس صورتی است رنج می کشد. او آمیزه ای از بدترین معلمان دبیرستان های همه ما است؛ یک سخت گیر بیش از اندازه و آموزگار متکبر که بدون کمترین توجه به پیامدها، احکامی صادر می کند.
به نظر می رسد که یک جدال سیاسی در جریان است که وزیر سحر و جادو، کورنلیوس فاج به شدت بازگشت ولدمورت را انکار می کند. او ترجیح می دهد که این اتفاق را شورشی از طرف مدرسه، مدیر آن و هری بداند. بنابراین فیلم به سمت هیجان هایی ناشی از رفت و آمدها و تحولات میان مدیریت کور و دانش آموزان سرکوب شده می رود.
چندین صحنه چشمگیر شامل حضور موجودات آن جهانی، دوئل های جادویی منجر به مرگ، یک کلاس مخفی و غیرقانونی آموزش جادو که هری آن را ترتیب می دهد و پرواز شبانه در میان آسمان لندن وجود دارد.
اما جادو، فیلم جادویی چیزی است که در این میان از دست رفته است.فیلم همچنین هرز رفتن تکان دهنده مجموعه هری پاتر را ادامه می دهد. این شامل حضور سوال برانگیز بهترین های بازیگری بریتانیا می شود؛ مگی اسمیت، هلنا بونهام کارتر، اما تامپسون، دیوید تیولیس، ریچارد گریفیث، جولی والترز، رابی کالترین (که در فیلم های قبلی خوب استفاده شده بودند) و رالف فاینس (که در نقش ولدمورت حضور اصلی خود را در فیلم های بعدی نشان می دهد).البته مطمئناً همه طراحی ها، جلوه های ویژه، فیلمبرداری، طراحی لباس و تدوین در بالاترین حد استانداردهای هنری کل این مجموعه است.

وبگردی
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!