سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۷ / Tuesday, 17 July, 2018

بررسی ابعاد زبانی، ادبی و موسیقایی قرآن


بررسی ابعاد زبانی، ادبی و موسیقایی قرآن
گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند
نگـــاه دار ســر رشته تـــا نگـه دارد .
مقالهٔ حاضر شامل دو بخش است، بخش اول درباره‌ای جنبه‌های ادبی ، زبانی و زیبایی‌شناسی قرآن است كه در مجالی اندك ارائه می‌شود.
بخش دوم مقاله درباره‌ی تلاوت تنغیمی قرآن است كه با توجه به منابع موجودی كه در این زمینه وجود دارد نگاشته شده است، امید كه مورد پسند و قبول واقع شود.
وَاِنْ كُنْتُمْ فی ریبٍ ممَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنَا،‌فَاٌتُوا بِسُورَهٍٔ مِنْ مِثْلِهِ وَ اٌدْعوُا شُهَداءَكُمْ مِنْ دوُنِ اٌللهِ اِنْ كُنْتُمْ صَادِقینَ.(۲۳)
فَاِنْ كْم تَفْعَلوُا وَلَنْ تَفْعَلوُا فَاتَّقُو اٌلنَّارَ اٌلَّتیِ وَ قُودُهَا اٌلنَّاسُ وَالحِجَارَهُٔ اٌعِدَّتْ لِلْكَافِریِنَ (۲۴) بقره
آن چه قرآن را از یك اثر ادبی صرف متمایز می‌كند جنبه‌های مختلف هنری و زیباشناسی است كه باعث شده، هر یك از این جنبه‌ها را اعجازی برای بیان كلام وحی تلقی كرد . قرآن كتابی‌ست كه علاوه بر سرشار بودن از آموزه‌های انسانی، از مواهبی چون زیبایی واژه‌ها، آهنگین بودن آیات، متناسب بودن عناصر زبانی با معانی و … برخوردار است و كسی كه قرآن می‌خواند اگر تعمق بیشتری به خرج بدهد، مسلماً از لذت زیبایی‌های ظاهری و درونی آن محظوظ خواهد شد،‌آن چنان كه حافظ شده است :
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد
لطــــایف حكمــی بــــا كتــاب قرآنـــی
آن كه می‌خواهد از لذت‌های ظاهری و درونی قرآن بهره‌مند شود، باید علوم بلاغت بداند، باید ادبیات بداند، آشنا با دستور زبان باشد ، تئوری‌های زبانی و ادبی را بشناسد، تا رمزهای قرآن را درك كند كه البته این‌ها نیز ، نیاز به یك عنصر دیگر دارد و آن انس با قرآن است به اضافه‌ی معارفی كه برای این كار به وجود آمده است . از زمان حضرت رسول ( ص) كه اولین مفسر قرآن بودند،‌تا بعد از مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم مغنیه، ما به تفسیرهای مكرری به فراخور عصری كه در آن زندگی می‌كنیم احتیاج داریم . آن هنگام است كه از قرآن حظّ هنری می‌بریم و باز هم یك شرط درونی دیگر دارد و آن ایمان است یعنی اگر قرآن را منكرانه بخوانیم شاید به چشمان زیبا نیاید.
اگر در دیده‌ی مجنون نشینی
بــه غیر از خوبــی لیلی نبینی
یا
هر آنكه بی‌هنر افتد نظر به عیب كند
و شرط دیگر در این جا نهفته است كه :
عروس حضرت قرآن ، نقاب آن گر براندازد
كه دارالملك ایمان را مجرد بیند از غوغا
آن چه در این جمال اندك می‌آید به راستی كه بازگو كننده‌ی لطایف قطره‌یی از دریای بی‌كران قرآن نیست ولی این را نیز باید در نظر گرفت كه : اگر مراد نیابم به قدر وسع بكوشم .
بزرگان زیادی چون « عبدالقاهر جرجانی » ‌( صاحب دو كتاب مهم در علم معنای : اسرار البلاغه و دلایل الاعجاز ،‌« زمخشری » ( صاحب تفسیر كشاف ) وبزرگان با ذوق دیگری چون « جا خط » ، سید علم الهدی، غزالی و … در پی كشفت زیبایی‌های زبانی و اعجاز قرآن بوده‌اند ودر این راه به شكر خدا و مدد از او به كشف‌های زیادی پی برده‌اند.
● اعجاز زبانی
شاعران اولین كسانی هستند كه در زبان انقلاب می‌كنند و شكل و فرم زبان را در شعرهایشان به هم می‌ریزند و این به هم ریختن فرم (Norm) ها گاه آن چنان جا افتاده و قابل پذیرش است كه هنگام خواندن شعر انسان را وارد دنیایی از لذت‌ها می‌كند و این لذت‌های معنوی در قرآن چند برابر است، به طوری كه وقتی مخاطبی آگاه ، در سایه‌ی الطاف هنری قرآن قرار می‌گیرد ،‌ « تقشعِرُّ منه جلود » پوست بدنش مور مور می‌شود و از شكوه و عظمت قرآن مو بر اندامش راست می‌شود ، وقتی در سوره یوسف به این آیه برمی‌خوریم كه :
وِ اسْتَبَقَا اٌلْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمیصَهُ مِنْ دُبُروَ اَلْفَیَا لَعَل اٌلْبَابِ، قَالَتْ مَاجَزَاءَ مَنْ اَرَادَ بِاَهْلِكَ سُوءً ا اِلاَّ اَنْ یُسْجِنَ اَوْ عَذَابٌ اَلیِمٌ . (۲۵) »
موسیقی كلمات در این آیه برای ما مبین فضایی هول آور و بغرنج است، از آن گونه كه یوسف به بندش گرفتار آمده، یا در این آیه خُذوُهُ وَ غُلّوهُ ثُمَ اٌ لحَجیمُ صَلُّوهُ وحشت دوزخ به خوبی در آهنگ كلمات حس می‌شود، از این نمونه‌ها در قرآن فراوان است ولی مجال بازگویی اندك .
« به عقیده‌ی برخی از معاصران، در میان قدما آن دسته كه طرف دار لفظ‌اند ، كسانی هستند كه هنر را در جنبه‌ی تصویر و خیالی آن می‌دانند، یعنی آن چه مربوط به اسلوب بیان است نه نفس معانی، كه گفته‌اند « المعانی مطروحهٌ فی الطریق » و بسیاری از علمای ادب و بلاغت كوشش خود را معروف بر این داشته‌اند كه اعجاز قرآن را در همین زمینه‌ی بیان و جنبه‌ی تصویری آن بدانند و از معاصران ، نیز كسانی به صورت دیگری این مسأله را مطرح كرده‌اند »
بخشی از اعجاز زبانی قرآن نیز به تصویر و استفاده از آن برمی‌گردد ، چنان كه در تمثیل‌های قرآنی ما به نمونه‌های زیبا و منحصر به فردی برمی‌خوریم :
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ اٌلذَّی اٌسْتَوْقَدَ نَاراً فلَمّا اَضَاءَتْ مَاحَولَهُ ذَهَبَ اٌللهُ بِنَورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فیِ ظَلُماتٍ لٌاًّیُبْصِروُن. (۱۷) بقره
« مثلِ آنان همچون مثلِ كسانی كسانی است كه آتشی افروختند و چون پیرامون آنان را روشنایی داد، خدا نورشان را برد، و در میان تاریكی‌هایی كه نمی‌بینند رهاشان كرد. »
این‌ها همه معجزه‌‌های لفظ و واژه است كه در همان رشته‌ی منظم گردآوری شده است و آن چنان زنجیروار و به هم پیوسته كه كسی را یارای جابه جایی آنها نیست.
و حالا پوینده راه كلام وحی با بهره‌گیری از خود، دانش و تجربهٔ آن چه را آموخته در ذهن خود به نظم درمی‌آورد و با سیر در معانی هفت توی قرآن هنر و خود متجلی در هنر را ادراك می‌كند:
همچو قرآن كه به معنی هفت توست
خاص را و عــام را مطعــم در اوست
● تلاوت قرآن
در تلاوت قرآن كه نوع متعالی هنر قدسی‌ست، قاری با توجه به عناصر زبانی و زیبایی‌هایی كه در آیات شریفه‌ی قرآن هست و ضمن آشنایی با انواع قرائت‌ها، به تلاوت می‌پردازد و این تلاوت نیازمند آمادگی روحی و باطنی‌ست . چرا كه این هنر همچون همه‌ی هنرهای دیگر نیزامند یك نوع ریاضت و تزكیه نفس است .و تقوایی را نیاز دارد كه قطعاً این توقا نیز تأثیر زیادی در نورانیت قرائت می‌گذارد و مسلماً آن را تأثیر گذارد و دل نشین ‌تر می‌كند. قاری لازم است علاوه بر دانستن اصول و قواعد تجوید، با دستگاه‌ها ، مقامات و نغمات موسیقی عرب نیز آشنا باشد.
از این جهت موسیقی عرب را مورد بررسی قرار می‌دهیم : هر زبان آواشناسی خودش را دارد و متناسب با آواهای خود موسیقی هماهنگ با خود را می‌طلبد . بسیاری از الحاق آهنگ‌ها هستند كه در یك زبان سوار بر كلمات آن زبان می‌شوند. اما در زبان‌های دیگر نه و از آن جا كه در تلاوت قرآن كریم با زبان عربی سروكار داریم،‌نیاز به آشنایی با نغمه‌ها، آ‎هنگ‌ها و نواهای موسیقی عرب داریم.
عمده دستگاه‌هایی كه در حال حاضر قاریان در سطح جهان به ویژه در ایران و مصر از آنها استفاده می‌كنند با مقام‌هایی است با نام « صبا » یا « بیات» ، « نهاوند » ، « عجم » ، ‌«رست » ،‌« سه گاه » ، « چهارگاه » و « حجاز»‌. این مقام‌ها، ‌مقام‌های اصلی تلاوت‌هایی ست كه قاریان جهان بر حسب سبك و ذوق و سلیقه‌ی خود به آن می‌پردازند و البته تركیب‌های متنوعی از این نغمه‌ها را در ارائه‌ی تلاوت پدید می‌آورند . هر یك از این نغمه‌ها حال و هوای خاص خود را دارد و در این جا تبحر قاری‌ست كه متناسب با آیات قرائت شده صوت و لحن مناسب را برمی‌گزیند و این استادی اوست كه باعث می‌شود قاری وزن آیات را متناسب با معانی و همچنین پرده‌ها را مطابق با مفهوم آیات به كار گیرد، پایین ، متوسط یا اوج. مثلاً در آیاتی كه مضمون دعایی دارد، قاری باید حالت خضوع و خشوع و فروتنی را حفظ كند. مقام « صبا» را برای آیاتی با مضامین حزن و اندوه بر می‌گزینند .
بعد از فراگیری تجوید و مفاهیم و ترجمه، صحت قرائت‌ها باید به وسیله‌ای قاری مورد تأكید قرار بگیرد.
برخی استادان برای آسان كردن آموزش ، هر یك از دستگاه‌های قرائت را به تقسیمات كوچك‌تری تبدیل نموده‌اند، از جمله « قرار» ، « جواب‌» ، « جوابِ جواب » كه البته مبنای علمی این گونه تقسیم‌ها نیاز به بحث و بررسی زیادی دارد ولی مجال ما اندك است .
قطعاً كسی كه می‌خواهد نغمه‌یی را تلاوت كند قبل از آن باید دارای صوت خوب باشد و صوت نیز باید مركوب لحن باشد و لحن راكب صوت و اگر مركب راهوار نباشد ،‌سوار یقیناً به مقصد نخواهد رسید . پس قاری لازم است كه به تمرین‌های ویژه‌ی پرورش صدا و محافظت از صوت خود بپردازد و حنجره‌اش را آمده‌ی استفاده از این الحان كند.
● تركیب الحان
درباره‌ی چگونگی تركیب الحان باید گفت : همچنان كه در موسیقی سنتی ایران و آواز ایرانی رخ می‌دهد، خواننده‌ی آواز در هر دستگاهی كه آغاز به خواندن می‌كند،‌ در همان دستگاه تمام می‌كند ( فرود می‌آید ). البته مشتركاتی در دستگاهها وجوددارد كه تركیب گوشه‌ها باهم در هماهنگی ویژه‌یی شكل جدیدی را پدید می‌آورد كه تازه و بدیع است . قاری قرآن هم مثل خواننده‌ای آواز باید ترتیب، تقدم و تذخر الحان احاطه داشته باشد. سبك‌های مختلفی وجود دارد از جمله : « مبسوط خوانی » ،‌ « تركیبی » ، «‌تركیزی » و «متنوع». مثلاً در شیوه‌ی تركیزی قاری قرآن یك مقام را در مركزیت قرائت خود قرار می‌دهد و الحان دیگر را در حول این مقام به كار می‌گیرد و پس از قرائت هر نغمه مجدداً به آن مقام اصلی تركیز می‌كند. مقام « رست » را بسیاری از قاریان به شیوه‌ی تركیز به كار می‌گیرند.
امیدواریم قاریان محترم قرآن با مطالعه‌ی قرائت‌های تنغیمی قرآن در درست خواندن قرآن موفق و پیروز بشوند و در جهت اشاعه‌ی پرتوهای نورانی قرآن مجید تلاش و كوشش كنند.

منابع :
۱ـ قرآن كریم
۲ـ صور خیال درش فارس، دكتر محمد رضا شفیعی كدكنی
۳ ـ مجله‌ی رودكی ، دیماه ۷۷
۴ ـ روزنامه‌ی بیان دوشنبه ۶ دی ۷۸
نویسنده : عزت اله الوندی
دانشجوی رشته سینما و تئاتر دانشگاه هنر

منبع : مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران

مطالب مرتبط

بررسی مفهوم حلم و جهل در قرآن

بررسی مفهوم حلم و جهل در قرآن
وحی قرآنی دگرگونی های ژرفی را در مفاهیم جاهلی پدیدار ساخت. برای فهمیدن مفاهیم قرآنی و گریز از هر ابهامی بررسی مقایسه ای می تواند در هر چه روشن تر شدن مفاهیم قرآنی به ویژه اصطلاحات كلیدی آن كمك كند.
در دوره جاهلی، واژه حِلم و حلیم سخت متقابل و متضاد با جاهل و جهل بود. ولی باید به این مسأله توجه شود كه مفهوم جهل پیش از وحی دارای معنایی غیر از آن چیزی بود كه اكنون از آن فهمیده می شود. به این معنا كه جهل پیش از اسلام مخالف و متضاد با علم نبود، حتی در دوره های متأخر یعنی دوره اسلامی، جهل را مخالف عقل قرار می دادند. این جایگزینی مفهومی به شكل تدریجی و هم چون یك فرایند طبیعی صورت گرفت، بدون آن كه از این لحاظ هیچ گسیختگی شدیدی پدید آید.
در قرآن، جاهلیت یك اصطلاح دینی به معنای منفی آن است; چون خود شالوده ای است كه كفر و كفار بر روی آن بنا می شود. در واقع این روح تكبّرآمیز استقلال، و این شدیدترین احساس شرف كه از سر فرودآوردن در برابر هر قدرتی خواه انسانی و خواه الهی، امتناع می كرد، كفّار را بر آن می داشت تا قاطعانه ترین مخالفت را با دین اسلام نشان دهند. خلاصه آن كه جاهلیت ریشه و سرچشمه كفر بود.
در دوره جاهلی و پیش از وحی، واژه جهل اصلاً دلالت دینی نداشت. جهل تنها سیمایی انسانی و شخصی بود; ولی سیمایی بسیار مشخص به شمار می رفت. در حقیقت چیزی كاملاً مشخص و مختص به عرب های پیش از اسلام بود. بدان گونه كه چون اشعار جاهلی را می خوانیم، با واژه جهل و قرینه آن حلم تقریباً در هر گام كه بر می داریم رو به رو می شویم.
بدون دانستن معنای درست این دو واژه (جهل و حلم) نمی توانیم امید داشته باشیم تا ساختمان روان شناختی عرب های جاهلی را بفهمیم و در نتیجه در بیشتر موارد نمی توانیم از این امر آگاه شویم كه چرا كنش و واكنش ایشان بدان گونه بود، زیرا از انگیزه های مؤثر در شكل خاص رفتار و كردار ایشان آگاهی درستی نداریم.
از آن جایی كه مفهوم جهل به مقدار زیادی به روان شناسی عرب پیش از وحی اختصاص داشته، طبیعی است كه این واژه در شعر جاهلی فراوان به كار رفته باشد.
نخستین و آشكارترین سیمای طبیعت بشری كه واژه جهل دلالت بر آن دارد و ریشه جهل در حقیقت بر آن دلالت دارد، مربوط به الگوی خاصی از رفتار است.
جهل الگوی برجسته رفتار مرد تندخویِ بی پروایی است كه با اندك انگیختگی ممكن است قدرت تسلط بر نفس را از كف بدهد و در نتیجه بی باكانه به عمل برخیزد، و هوس كور غیر قابل مهار كردن محرك او باشد، بی آن كه هیچ در آن بیندیشد كه پیامد عمل مصیبت بار او چه خواهد بود. این رفتار الگوی رفتار ویژه مردی است با طبعی بسیار زود رنج و هوسناك كه مهار احساسات و عواطف را به دست ندارد و نمی تواند درست و نادرست را از یكدیگر بازشناسد.
در مقابل جنبه جهل تصور حلم قرار دارد. بردباری و حلم طبیعت انسانی است كه می تواند اشتعال و انفجار این جهل را فرو نشاند. حلیم و بردبار كسی است كه می داند چگونه بر احساسات و عواطف خود چیره گردد و بر هواها و هوس های كور خود پیروز شود و هر اندازه هم كه تحریك شده باشد آرام و مطمئن و خالی از پریشانی و آشفتگی باقی بماند.
اگر جهل آتش سوزنده خشم است، حلم آرامی و توازن عقلی و تسلط بر نفس و استقامت رأی است. این تضاد میان جهل و حلم كه به صورت مجازی در اشعار جاهلی دیده می شود در قرآن نیز به كار رفته است و مفهوم سخن حضرت یوسف(ع) را در این كه خود را جاهل ندانسته آشكار می سازد. در حقیقت برای توصیف وسوسه خطرناك و شعله های سوزنده آتش عشق و شهوت این واژه گویایی بسیاری دارد و بهترین و مناسب ترین واژه به شمار می آید: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ... وَ أَكُن مِّنَ الْجَـهِلِین; پروردگارا! زندان را از آن چه این زنان مرا بدان می خوانند بیشتر دوست دارم; و اگر مكر و فریب آنان را از من دور نسازی، با شهوت به جانب آنان كشیده خواهم شد و از جاهلان خواهم بود».
فعل أصبُ در این آیه ارزش و توجه خاص را دارد. در ادبیات پیش از وحی، یك اصطلاح فنّی بود كه در اشعار عاشقانه برای نشان دادن موجی از شهوت جوانی به كار می رفت. بدان معنا است كه در تحت تسلط شهوتی زمام گسیخته قرار گرفته اید كه در قلب شما موج می زند و غلیان می كند، و تعادل فكری و عقلی را دچار اختلال می سازد; و قدرت تشخیص خوب و بد، درست و نادرست را از شما می گیرد; و شما را به سوی دیوانگی می كشاند. بیت زیر از یك شاعر جاهلی از این لحاظ بسیار روشنگر است، چه ارتباط تصوری نزدیكی را میان صباوت كه به شكل اصب در قرآن به كار رفته است و حلم را نشان می دهد:
ذَكَر الرَّبابَ و ذِكْرُها سُقمٌ *** فَصَبا و لیس لِمَنْ صَبَا حِلمٌ
ناگهان یاد رباب بر خاطرش گذشت; و یاد كرد آن زن بیماری است; تسلیم موجی از شهوت عشق و صباوت شد و كسی كه صباوت دارد حلم و بردباری ندارد.
اكنون كه واژه جاهل و مقصود از آن دانسته و مفهوم واژه حلیم نیز معلوم شد.
باید این نكته مورد توجه قرار گیرد كه بردباری صفتی انفعالی نیست تا گفته شود حلیم كسی است كه در برابر دیگری رام و فروتن هم چون برده ای است; بلكه بردباری قدرت مثبت و فعالی از روح است با چندان نیرومندی كه می تواند تندی و بی پروایی شخص را مهار كند كه اگر چنان نمی بود كار آن شخص به دیوانگی می كشید پس بردباری است كه به فرد این امكان را می دهد تا خود را آرام سازد و با صبر و گذشت امور را رهبری كند و این نشانه ای از قدرت و برتری عقل بر شهوت و غضب و هوا و هوس هاست.
هر جا كه قدرت و توان نباشد، بردباری وجود ندارد. اساساً صفت مردی است كه دیگران را اداره می كند و بر آنان تسلط دارد، نه صفت كسانی كه در تحت اداره و سلطه دیگران هستند. انسانی كه طبیعتاً ضعیف و بدون قدرت و توان است. هرگز نمی تواند حلیم و بردبار باشد. هر چند چنان است كه چون در معرض اهانت و تحقیر قرار گیرد از خشم خویش جلوگیری می كند، او به سادگی ناتوان و ضعیف است. حلیم كسی است كه قدرت دارد و می تواند در صورت تحریك شدن به هر گونه شدت عمل دست بزند و با وجود توان خودداری میورزد و دست به شدت عمل نمی زند.
پس اگر كسی آگاهانه فروتنی كند حلیم و بردبار است; و در واقع بردباری كه بر پایه قدرت بنا شده باشد فضیلتی است كه از خصوصیات بزرگواری و عزت نفس است. حلیم كسی است كه دشمن خود را می بخشد و جوانمردی از بالا و قدرتمندی را نشان می دهد. از همین جاست كه مفهوم «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیم; به راستی كه خداوند با گذشت و بردبار است» را می فهمیم. خدا گناهانی را كه شخص مرتكب آن ها شده می بخشد و بردبار است; این بردباری خدا مبتنی بر قدرت و بخشندگی و گذشت متكی بر حكمت مطمئن است كه تنها از آن جهت امكان دارد كه همراه باقدرت بی پایان خداوندی است.
پس آشكار است كه حلم و بردباری الگوی رفتار خاصی است كه متكی بر خودآگاهی روشن از تفوق و برتری و قدرت شخص بوده باشد. نشانه ای از ضعف طبیعی یا ناتوانی نیست، نشانه ای از قدرت و توان طبیعی است. به همین جهت است كه مفهوم بردباری و حلم ارتباط نزدیكی با وقار به معنای «سنگینی، متانت و ادب در سلوك و رفتار» دارد; زیرا بردباری چنین گونه از آرامشی است كه در داخل خود، قدرت عظیمی را به صورت انرژی درونیِ سخت فشرده نهفته دارد، برای آن بسیار دشوار است كه خود را به صورتی فیزیكی و طبیعی در رفتار بیرونی و خارجی متجلّی نسازد. این تجلی بدنی بردباری و حلم همان است كه وقار نام دارد.
وقار واژه ای ارزشی است، بدین معنا كه نماینده رفتار خارجی بردباری و حلم است به عنوان چیزی با هیبت و قابل ستایش. به همین وقار از دیدگاه یك دشمن ممكن است با چشم بیزاری و نفرت نظر شود. در آن صورت چیزی جز تجلی بیرونی تكبر و خود بزرگ بینی محض نخواهد بود.
با این همه، برای كسانی كه نمی توانستند از امور پنهان شده در زیر ظواهر آگاه شوند تشخیص دادن بردباری واقعی یعنی كسی كه از آن جهت بردباری و فروتنی می نماید كه نیرومندی فراوان دارد، از مردی كه ناگزیر از آن است كه بردبار باشد و لبخند بزند كار آسانی نبود. بردباری واقعی غالباً با شخص ناتوان و بی قدرت، اشتباه می شد.
این ناتوانی در تشخیص میان بردباری واقعی و ضعف واقعی نه تنها در زمینه روابط بشری عرفی و انسانی محض آشكار می شد بلكه از لحاظی در تراز دینی نیز قابل مشاهده بود; یعنی در رفتار مشركان مكه نسبت به اسلام; همان گونه كه قرآن بیان می كند، كفّار مكه كه سخت مغرور و به خود متّكی بودند، در آن هنگام كه می دیدند عذاب الهی كه قرآن مكرر ایشان را به آن بیم می دهد فرا نمی رسد، بر آن اغوا و فریفته شدند كه برخورد مغرورانه و متكبرانه ای نسبت به اسلام اختیار كنند و پیوسته در ایشان این حالت افزایش می یافت. این كیفیت از دیدگاه مسلمانان، نمایان گر آن بود كه مكّیان بردباری و حلم خدا را با ضعف و ناتوانی و سستی و بی قدرتی اشتباه كرده بودند.اگر تجلّی خارجی حلم، وقار است، تجلّی ظاهری جهل نیز ظلم و ستم است. در اغلب موارد ظلم چیزی جز صورت خاصّی نیست كه جهل، در آن حالت كه به شكل انفجاری قابل رؤیت از لحاظ بدنی و ظاهری در رفتار می آید، به خود می گیرد. به گمان می رسد، این كیفیت بدون فاصله به ما نمی فهماند كه ظلم به معنای «خطاكاری» كه معمولاً آن را برای ما بدین معنا ترجمه كرده اند نیست. در عین حال، این حقیقت آشكار می شود كه معنای اساسی واژه ظلم بدان گونه كه در قرآن هنگام اشاره به برخورد كافران لجوج به كار رفته، باید در ارتباط با جهل فهمیده شود.
در آن سوی همه كارهای ظلم كه در حق پیامبر و پیروان او روا داشتند باید عمل روحیه جهل را به عنوان منبع حقیقی همه این كارها مشاهده كنیم. با نشان دادن مقاومتی شدید و لجوجانه نسبت به آموزه های خدا و پیامبر، آنان ظاهراً ظلم خود را به جانب خودِ خدا متوجه می كردند. ولی بنابر طرز تصور قرآن، هیچ كس در سراسر جهان نمی تواند در حق خدا ظلم كند. بنابراین، آنان در حقیقت به خدا ظلم نمی كردند، بلكه در حقّ خود ظلم می كردند. معنای عبارت قرآنی «ظلموُا أنفسهم» بر خود ستم كردند، همین است.
برای آن كه این نكته را بهتر بفهمیم، باید به خاطر بیاوریم كه مفهوم جهل بسیار گسترده و وسیع است و هر وقت كه شخصی عنانِ نفس از دست می دهد و بی اختیار می گردد، یك جاهل است; ولی در تراز عالی تری از حیات اخلاقی، این مفهوم در نتیجه همراه شدن با مفهوم «شرف شخصی» یا عِرض رنگ خاصّی پیدا می كند. در آن هنگام گونه خاصّی از رنجش و خشم اخلاقی است كه در نتیجه این احساس كه پای عِرض شخصی در میان آمده و شرف شخصی در معرض حمله قرار گرفته، به وجود می آید. این الگوی رفتار، از خصوصیات اعراب جاهلی بود.
در این زمینه خاص، جهل به معنای اعتراض سخت در برابر لگدمال شدن عِرض است. رد كردن قطعی توهین و تحقیر است. به گمان من، این درست همان چیزی است كه جمله قرآنی یاد شده پیش از این، یعنی حمیت جاهلی به آن اشاره می كند. از قرآن معلوم می شود كه بعضی از مشركان عرب چنان احساس می كردند كه سرفرود آوردن در برابر قدرت مطلق خدا برای ایشان توهینی غیر قابل تحمّل است. برای آنان تفاوت نمی كرد كه آن كسی كه در برابر او سر تعظیم فرود می آورند انسان یا خدا باشد. خود اندیشه تسلیم شدن به قدرتی برتر و فرمان چنین تسلیمی را پذیرفتن به نظر ایشان تحقیر و توهین بود. آنان به این معنای خاص جاهل بودند و همین جنبه اخلاقی خاص جهل است كه نقشی عمده در جهان بینی دینی قرآن دارد.
جنبه دیگر ارتباط میان جهل و حلم به تأثیر جهل بر روی شایستگی عقلانی شخص مربوط می شود. كاملاً طبیعی است كه این تأثیر بتواند تنها به طریق منفی، یعنی مخرّب آشكار شود. طبیعت جهل چنان است كه هر وقت فعالیت پیدا كند از قدرت تعقّل انسان می كاهد و آن را سست می كند. برای آن كه در هر حال و وضع، استواری و ثبات داوری خود را حفظ كنید باید حلیم باشید.
البته ممكن است كه كسی به این گفته اعتراض كند و بگوید هر چند دست ها به طریق جهل كار می كند ولی سرهای ما آرام و حلیم است; این اگر به صورت نظری امكان پذیر است; گفتن آن آسان است، ولی در عمل، كاری است كه به ندرت ممكن است صورت پذیر شود. هنگامی كه هوا و هوس چشم شخص را كور كرده است، چگونه می تواند چیزها را به صورت عینی و با آرامش غیر آشفته ذهن و عقل مشاهده كند. بنابر قاعده ای كلی، جهل اگر سبب از دست رفتن عقل نشود، دست كم مایه ضعف و سست شدن قدرت و توان انجام وظیفه آن خواهد شد; تنها زمانی كه عقل با حلم قرین باشد، می تواند به صورت عادی و هنجاری به كار برخیزد.
سپس به آسانی می توان دانست كه حلم در خود امكانی نهفته برای آن دارد كه تكامل و پروردگی فلسفی پیدا كند و به چیزی نزدیك به فضیلت یونانی مآبانه آرامش و طمأنینه بنا شده بر پرورش و رشد «حكومت بر خویشتن» تبدیل شود كه اعراب در این جهت پیش نرفته بودند.
ولی حلم هم چنین قابل آن است كه در جهتی دیگر، یعنی جهت مدیریت و هوشمندی و مهارت اداری و حكمت سیاسی تكامل و گستردش پیدا كند، كه عبارت است از نشان دادن و سیاستمداری، مبتنی بر مهار كردن كامل احساسات شخصی، در معامله با مردمان دیگر و بالخاصّه در فرمانروایی و حكومت كردن بر دیگران; و این كاری بود كه اعراب كردند.
در جاهلیت حلم را همگان می شناختند و به عنوان یكی از صفات لازم برای سیّد و رئیس قوم و قبیله می ستودند كه سیادت و ریاست قبیله را مخصوص او می دانستند. از همین رو بردباری و حلم قبیله قریش در جزیره حجاز بسیار شهرت داشت; و این بدان معنا نیست كه همه مردم مكه به معنای اصلی بدوی واژه حلیم بودند; در درجه اول بدان معنا است كه مردان زیرك و رندی بودند و می دانستند چگونه این فضیلت شناخته شده اعراب را به حكمت سیاسی مبدّل كنند. از این آگاه بودند كه چگونه با همسایگان خود كه بنابر طبیعت خویش تندخو و زود رنج بودند، با روشی زیركانه معامله كنند و برای این منظور نخست بر احساسات و عواطف خود مهار می زدند. بر این حلم، قریش توانسته بود باكمال موفقیت پایه كاردانی و مهارت بازرگانی خود را بنا نهد و این اساس و شالوده حكمت سیاسی و راه و رسم فرمانروایی ایشان بر جزیره بود; و اگر بگوییم كه سیاست حكیمانه ای كه حضرت رسول(ص) پس از مهاجرت به مدینه نشان داد، ریشه ای در این خصلت فطری قریش داشته است، از حقیقت چندان دور نشده ایم. شاید كاملاً چنین نباشد; ولی احادیثی كه دلالت بر سیره پیامبر دارد به وضوح نشان می دهد كه آن حضرت (ص) سیاستمداری از درجه اول و نیز مردی حلیم بوده است. باید میان این دو صفت روابط درونی مستحكم وجود داشته باشد. بر خلافِ مكّیانِ دیگری كه این هنرمندی سیاسی را در كسب و كار و سوداگری به كار می بردند، وی از آن تنها برای ساختن امت دینی خود بهره برداری می كرد.
جهل چنان چه دیدیم، در درجه نخست یك طبیعت ثابت و پایدار آدمی نیست; نماینده انفجار ناگهانی هوا و هوس است، و از لحاظ اثر آن بر عقل و شعور آدمی، مستلزم فقدان موقتی و نه بالضرورهٔ پایدار و دایمی توازن عقلی است.
ولی هرگاه چنان اتفاق بیفتد كه شخصی به صورت همیشگی چنین حالتی پیدا كند، اگر یك جاهل عادی باشد آن گاه حق داریم چنان فرض كنیم كه وی شایستگی آن را ندارد تا درباره هیچ موضوعی به حق و راستی داوری كند. چنین كسی از لحاظ عقلی كور است. درون چیزها را نمی تواند ببیند; نظر فهم و بینش او سطحی است، و در هر وضعی بنابر فهم سطحی خود به كار بر می خیزد.
به این ترتیب به معنای دوم از جهل می رسیم كه همان «ناتوانی عقل برای رسیدن به فهم عمیق امور است كه نتیجه آن همیشه داوری سطحی و ناسنجیده خواهد بود. چنان چه خداوند در سوره بقره به چنین كاربردی از جاهل توجه دارد، آن جا كه سخن از مردمان فقیری است كه در عین تنگدستی می دانند چگونه ظاهر خود را آراسته و پاكیزه دارند كه حقیقت و باطن ایشان جز بر ژرف بینان پوشیده خواهد ماند: «یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِیَآءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِیمَـهُم; مردی كه تنها ظاهر را می بیند (جاهل) ممكن است از خویشتنداری و عفت ایشان، آنان را ثروتمند پندارد، و تو آنان را از روی سیمایشان ایشان خواهی شناخت».
البته قرآن در بیشتر كاربردهایش، این واژه را به معنای بینش و داوری سطحی نسبت به موضوعاتی كه بیشتر جنبه دینی دارند به كار می برد. در این معنا، جهل عبارت از ناتوانی آدمی برای فهمیدن اراده خدا در آن سوی حجاب ها و حوادث مرئی و ناتوانی دیدن چیزهای طبیعی هم چون نشانه ها و آیات الهی است. برای چنین انسانی (جاهل) چیزهای طبیعی تنها چیزهایی طبیعی هستند و نماد و نشانه هایی برای چیز دیگر نیستند.
و از آن جایی كه در نگرش قرآنی، خدا آیات خود را به روشن ترین و آشكارترین راه فرو فرستاده و نشان داده است، جهل به معنای آن می شود كه آدمی نمی تواند حتی حقیقت دین را نیز بفهمد; چنان چه می فرماید: «وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَآ إِلَیْهِمُ الْمَلاَئكَهَٔ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَی...یَجْهَلُون; حتی اگر فرشتگان را به جانب ایشان فرو فرستیم و اگر مردگان با ایشان سخن گویند و همه چیز را در برابر ایشان جمع آوریم، باز هم ایمان نخواهند آورد، مگر این كه خدا بخواهد، ولی بیشتر ایشان جاهل هستند».
جهل منحصر در داشتن بینش سطحی نسبت به چیزهای پیرامون انسان نیست; بلكه مشتمل بر ناتوانی انسان از دیدن «خود» و تدبیر كردن درست شخص خویش نیز می باشد. آن كس كه خود را نشناسد و از حدود توانایی خویش بی خبر باشد و به سوی مرزهای بشری گام ننهد او نیز جاهل است. از دیدگاه قرآن، واژگان طغیان و بغی به معنای تجاوز از حدود بیشتر در قرآن برای توصیف موضع گیری كافران در برابر خدا به عنوان تجلی ملموس جهل آمده است. در حقیقت جهل به این معنا مترادف با كوری عقلی است. قرآن این جنبه جهل را به صورتی شایسته چنین بیان كرده است: «لاَ تَعْمَی الاَْبْصَـرُ وَ لَـكِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور; دیده ها كور نیست بلكه دل هایی كه در سینه هاست، كور است».
آنان از لحاظ عقلی كور هستند، پس چگونه می توانیم انتظار آن را داشته باشیم تا حقایق دینی را فهم كنند؟ این حكم نهایی درباره كسانی است كه جهل به این معنا از مشخصات و ویژگی های ایشان است.
این جنبه ساخت معناشناختی جهل به آسانی بر ما معلوم می دارد كه چگونه متضاد آن یعنی حلم معنای عقل پیدا می كند، عقل هنگامی می تواند به شكل درست عمل كند كه آدمی آرام باشد و توازن عقل خود را حفظ كند; عقل مفهومی كم دامنه تر از حلم است. حلم پایه حقیقی عقل است; حالت غیر آشفته ذهن است كه در آن فعالیت خاص عقل امكان پذیر می شود. و عقل شایستگی آن را پیدا می كند تا به صورت آرام و استوار چنان به كار خیزد كه نتیجه آن داوری درست و خوب باشد، ولی در عمل، البته این دو به یك چیز می رسد.
قرآن عقل را به همین معنا البته از طریق واژه مشابهی به كار برده است و می فرماید: «أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَـمُهُم بِهَـذَآ أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُون» این آیه در اشاره به موضع گیری غیر دوستانه مردم مكه نسبت به پیامبر(ص) است و می گوید: آیا عقل هایشان (احلام) به آنان چنین فرمان می دهد؟ یعنی آیا بر فرمان عقل های ناتوان و ضعیف خود چنین می كنند یا آن كه بنابر طبیعت خود مردمانی سركش و مغرور و گستاخ هستند؟!
در یك فرایند تاریخی واژه جهل به متضاد علم عبور می كند و از معنای متضاد عقل به متضاد علم تغییر ماهیت می دهد. در این جا جهل متضاد حلم نیست بلكه متضاد علم و دانش است. البته این معنا از جهل متداول ترین معنای جهل در ادبیات رسمی است; ولی این معنا كم اهمیت ترین معنای جهل در قدیمی ترین دوره آن بوده است.
این معنای نداشتن شناخت و علم و دانش برای جهل نقش مهمی در قرآن ندارد. واژه بیشتر یا در معنای نخست یا در معنای دوم به كار رفته است. شاید بتوان برای معنای سوم آیه زیر را ذكر كرد: «إِنَّمَا التَّوْبَهُٔ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَــلَهٔ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیب; خدا توبه كسانی را می پذیرد كه چون از روی نادانی و نداشتن دانش و علم كار بدی مرتكب شوند به سرعت توبه می كنند».
به هر حال همان گونه كه از خود كلمه جاهلیت بر می آید، جهل به معنای اول و دوم ـ نه سوم ـ یكی از مهم ترین اصطلاحات كلیدی در قرآن است. بدون داشتن فهم درستی از این تصور نمی توانیم تصور دقیقی از ایستار قرآن درباره بردباری و وقار به دست دهیم.
چنان چه دیدیم دو معنای اساسی جهل به صورتی حادّ متقابل و متضاد با تصور حلم بود. حال می خواهیم بدانیم در دستگاه قرآن حلم در كجا قرار دارد.
ظاهراً واژه حلم دیگر بر صحنه با نقشی مهم آشكار نمی شود جز در آن هنگام كه در اشاره به مباحث كلامی و درباره خدا به كار رفته باشد: «الله حلیم است». چنان می نماید كه این تنها صورتی است كه در زیر آن تصور حلم در قرآن به شكلی واقعاً مهم به كار رفته است. حلم كه در دوره جاهلی یكی از بارزترین سیماهای روحیه اخلاقی جاهل بوده و مورد ستایش شاعران در هر جا ظاهر می شد، دیگر اكنون نقشی قطعی به عنوان یكی از صفات آدمی ندارد. این گفته به چه معنا است؟ آیا بدان معنا است كه این مفهوم كه زمانی آن اندازه در حیات اخلاقی اعراب اهمیت داشت با ظهور دین جدید به كلی از میان رفت؟ پاسخ به این پرسش منفی است; چون توضیحی كه درباره جفت حلم یعنی جهل داده شد، این مطلب را آشكار ساخته است كه خود اندیشه حلم در طرز تصور قرآن از طبیعت بشری هنوز به حیات خود ادامه می دهد. هنوز به صورتی ملموس در آن جا وجود دارد، نه به صورت یك تصور معین بلكه منتشر شده در سراسر قرآن. از لحاظی قرآن به عنوان یك كل در زیر تسلط روح حلم است. پند همیشگی قرآن به مراعات نیكی و مهربانی (احسان) در روابط بشری و تأكید درباره عدل و حرام بودن ظلم و امر به پرهیزگاری و جلوگیری از شهوت ها و خرده گیری از تكبر و خودبزرگ بینی، همه از تجلیات این روح حلم است.
ولی در آن جا چیزی بسیار مهم تر از این وجود دارد. این الگوی خاص رفتار بشری به نام جهل اكنون متوجه به خود خداست. جهل در طرز تصور پیش از اسلامی، اصلاً كاری به خدا یا خدایان نداشت. تنها به موجودات بشری در ارتباطات آنان با یكدیگر مربوط می شد، بدین معنا كه جهل رفتار خاصی از یك انسان نسبت به انسان یا انسان های دیگر بود. خلاصه آن كه جهل خواه خوب و خواه بد، منحصراً امری وابسته به رابطه انسان با انسان بود.
ولی با ظهور اسلام در مكه شاهد پیدا شدن وضع مخالف و كاملاً تازه ای در میان اعراب هستیم. تصور و مفهوم جهل مركز شبكه مهمی از مفاهیم است كه پیوستگی صمیمانه با یكدیگر دارند، هم چون غرور و تكبر حاصل از قدرت آدمی و اعتماد به نفس بدون مرز و اندازه و خود بسندگی و سر فرود نیاوردن در برابر قدرت برتر و پایبند بودن شدید به شرف و عِرض و نگاه تحقیرآمیز و مسخره به زیر دست كردن و مانند آن ها. شبكه كامل این مفاهیم اكنون در قرآن متوجه به حضرت محمد(ص) و كتاب وحی شده بر او و آیات و در نتیجه متوجه به خود خداست.
به سخنی دیگر، قرآن موضع دشمنانه ای را كه اعراب بت پرست ن

وبگردی
در حالی که همه دنیا فکر میکردند این آغوش جنسی است مطهری گفت مادرانه بود. ولی اشکال داشت !
در حالی که همه دنیا فکر میکردند این آغوش جنسی است مطهری گفت مادرانه بود. ولی اشکال داشت ! - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند