دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 22 January, 2018

قرآن در مثنوی


قرآن در مثنوی
مصطفی را وعده داد الطاف حق
گربمیری تو نمیرد این سبق
من كتاب ومعجزت را رافعم
بیش وكم كن را زقرآن دافعم
كس نتاند بیش وكم كردن درو
تو به از من حافظی دیگر مجو
تا قیامت باقیش داریم ما
تو مترس از نسخ دین ای مصطفی
دفتر سوم
قرآن مجید, كتاب دین وقانون زندگی است. حیات فردی واجتماعی مسلمانان در گستره تاریخ هزار وچند ساله خویش مبتنی بر قرآن وپیوند خورده با معارف بلند آن است. طلوع نور وحی از همان آغاز به فضای تنفّس انسان, عطری تازه بخشید وپیام روحبخش آن برای مرده جانان, حیاتی نو ین را به ارمغان آورد.
این پیوند, چنان گسترده وعمیق است كه امروزه نمی توان بعدی از ابعاد زندگی مسلمانان را جست كه قرآن در آن تأثیر نگذاشته باشد واندیشه وحی درآن راه نیافته باشد. از جمله عرصه های آشكار این تأثیر گذاری, گستره ادب پارسی در تمامی بیكرانه آن است.
بی تردید یكی از بزرگترین سرمایه های پرارزش وجاودانی ما ایرانیان, ادبیات سرشار وپرباری است كه از دیرباز در كنار زیبایی ولطافت, عمق واصالت معنی را نیز به همراه داشته است و اندیشه های حكیمانه وتأمّلات عارفانه ودقایق هوشمندانه در جای جای آن موج می زند.
پی جویی اصالت وعمقی چنین دیرپا وشگرف, انسان را با تأثیر گذاری مستقیم باورهای دینی و وحیانی براین فرهنگ روبه رو می سازد. راه جستن دین وپیام توحید در مسیر حیات وپویایی فرهنگ كهن ایرانی, روند پیشین را تغییر داد و آهسته آهسته تأثیر خویش را درزندگی فردی, اجتماعی وادبی این ملت نمودار ساخت وبنایی مستحكم از فرهنگ وادب, با شالوده ای دینی پی ریخت. به گونه ای كه امروز نوشته ها و سروده های سخنوران و شاعران این ملت در عبارت پردازی واستدلال, تمثیل, اشاره, اقتباس ودیگر فنون وصناعات ادبی ونیز محتوا ومفهوم, سرشار از تأثیر گذاریهای قرآن وحدیث است. وبس ناپذیرفتنی است كه فردی دعوی صاحب نظری در ادب پارسی را بكند واز ظرایف ودقایق بهره مندیهای بزرگان ادب این مرز و بوم چون مولوی, سعدی, حافظ, سنایی, عطّار و… از معارف والای قرآن بی خبر باشد واگر بگوییم پیام جاودانه و زوال ناپذیر قرآن, دیرپایی و باروری را برای آثار این بزرگان به ارمغان آورده است, سخنی به گزاف نگفته ایم.
یكی از گنجینه های ادب پارسی, مثنوی معنوی, سروده عارف نامی وشاعر متفكر, مولانا جلال الدّین محمد بلخی رومی است, كه بحق چون ستاره ای درخشنده بر تارك ادب این مرز و بوم می درخشد وبا اسلوبی زیبا وپیامی ادیبانه و والا, به فرهنگ ملت ما توان می بخشد.از نمودهای آشكار وجلوه های برجسته این اثر ادبی شگرف, حضور گسترده وكم نظیر قرآن در جای جای آن است كه خود نشان از تأثیر عمیق وبی چون وچرای صحیفه وحی براندیشه وتفكر اندیشه وران ومتفكران عالم وعارف دارد ونیز حكایت از قرآن آگاهی عمیق وكم نظیر مولوی به عنوان بزرگ پرورده مكتب عرفان دارد كه به ما این اجازه را می دهد تا از او به عنوان مفسّری بلند مرتبه در كنار مقام عرفان وسلوكش نام ببریم.
به اعتراف تمامی عرفان شناسان واشراق مداران, قرآن وحدیث آبشخور اصلی این مكتب در معارف وتعالیم آن است. سنائی گوید:
قائد وسائق صراط اللّه
به زقرآن مدان وبه زاخبار
جزبه دست و دل محمّد(ص) نیست
حلّ وعقد خزینه اسرار
مولوی چون دیگرعارفان حقیقی وسالكان راستین, عارفی است كه از دوسرچشمه فیاض قرآن وحدیث سیراب می شود وطریقت را در پیروی از شریعت می جوید واعتنا به علوم حقیقت را بسته به وانزدن از ناحیه شریعت می داند:
شرع چون كیل و ترازو دان یقین
كه بدو خصمان رهند از جنگ وكین
گر ترازو نبود آن خصم از جدال
كی رهد از وهم حیف واحتیال
انبیا در نظر وی طبیبان روح بشرند ودستورات ایشان شفابخش نابسامانیهای وجودی انسان است كه از منشأی ربّانی سرچشمه گرفته و درجهت راهنمایی وی لباس نزول پوشیده است.
سراسر مثنوی خود برترین گواه براین سخن است كه مولوی یكی از عاشقان قرآن وهم از آگاهان از معارف وتفسیر آن است. دامنه تأثیر قرآن بر مثنوی, تنها محدود به الفاظ و تعبیرات آن كه بسیار برگرفته ازقرآن كریم است, خلاصه نمی شود, بلكه اوج بهره وری مولوی از قرآن را در پیام ومحتوای مثنوی كه در قالبهای مختلفی چون داستان, حكایت, تمثیل و پند و… نمودار می شود, به خوبی می توان دید. این نوشتار تصویری است از تابش خورشید تابناك قرآن بر تارك مثنوی
● صور گوناگون تجلی قرآن در ادب پارسی
نویسندگان وسرایندگان مسلمان ایرانی به صورتهای گوناگون از آیات مبارك قرآن بهره برده ودر هریك از فنون بلاغت ومباحث معانی, بیان وبدیع به شاهدی از قرآن تمسك جسته اند كه یادآوری تمامی آنها به منزله تدوین یك دوره این علوم است.
عرب زبانان در كتابهای معروف خویش برای بیان انواع صناعات ادبی چون استعاره, مجاز, ایجاز, سلب, اشاره, تلمیح, اقتباس و… از آیات قرآن كمك گرفته ومثال آورده اند. فارسی گویان نیز در اشعار ونوشته های خویش از این صناعات بهره جسته ودر این راه بسیار از فنون موجود درقرآن بهره گرفته اند. در این میان, كاربرد صناعاتی چون اقتباس, تلمیح, حلّ, درج, ترجمه آیات واحادیث وتمثیل, از بقیه نمایان تر است. ما در نوشتار حاضر تنها به ذكر بخشی از این فنون كه به گونه ای گسترده در مثنوی به كار رفته است, بسنده می كنیم و خواهندگان شرح بیشتر را به متن مثنوی و سروده های مولوی ونیز نگاشته های مشروح در این زمینه ارجاع می دهیم.
▪ اقتباس
اقتباس در لغت به معنی پرتو نور و فروغ گرفتن است, چنانكه پاره ای از آتش را بگیرند وبا آن آتش دیگری برافروزند یا از شعله چراغی, چراغ دیگر را روشن كنند وبه این مناسبت فراگرفتن علم وهنر وادب آموختن یكی را از دیگری (اقتباس) می گویند ودر اصطلاح اهل ادب آن است كه حدیثی یا آیتی ازكلام اللّه مجید یا بیت معروفی را بگیرند وچنان در نظم ونثر بیاورند كه معلوم باشد قصد (اقتباس) است, نه سرقت و انتحال۱.
سعدی می گوید:
دوچیز حاصل عمرست نام نیك و ثواب
وزین دو درگذری كلّ من علیها فان
كه اقتباس است از آیه شریفه:
(كلّ من علیها فان ویبقی وجه ربّك ذوالجلال والاكرام) رحمن/ ۲۶ـ ۲۷
ونیز در جای دیگر گوید:
چو دوزخ كه سیرت كند از وقید
اگر بانگ دارد كه هل من مزید
كه اقتباس است از آیه شریفه:
(یوم نقول لجهنّم هل امتلأت وتقول هل من مزید) ق /۳۰
مولوی به گونه ای گسترده وكم نظیر در جای جای سروده های خویش از صنعت (اقتباس) بهره جسته است ودر پرتو نورانیت آیه های وحی, به چهره مثنوی فروغ وجاودانگی بخشیده است. چون ذكر تمامی این موارد به تدوین دفتری مستقل ومشروح می انجامد, تنها به ذكر نمونه هایی چند بسنده می كنیم:
۱) عرفان, شهود عظمت حقّ است با چشم دل وبا تكیه بر معرفت كه ارمغان آن محبت است ومحبت حقیقت عبادت, خضوع وخشوع, فقر ونیاز ودر اوج این فقر آزادی از خودپرستی و رهایی از اسارت مادیت ومنّور شدن جان به نور الهی را به دنبال دارد. وعارف آن انسان باكرامتی است كه با شعور ودرایت, با اراده وقدرت وبراساس معارف الهی در صراط مستقیم حقّ حركت كرده تا جایی كه قلبش عرش خدا گشته وخانه دلش به نور ملكوت منوّر شده است.
مولانا می گوید:
ماالتّصوّف؟ قال وجدان الفرح
فی الفؤاد عند اتیان التّرح
آن عقابش را عقابی دان كه او
در ربوده موزه را زآن نیك خو
تا رهاند پاش را از زخم مار
ا ی خنك عقلی كه باشد بی غبار
گفت (لاتأسوا علی ما فاتكم)
ا ن اتی السّرحان وأردی شاتكم
لیك گفت آن فوت شد غمگین مشو
ز آن كه گرشد كهنه آید باز نو
گر بلا آید ترا انده مبر
و رزیان بینی غم آن را مخور
كان بلا دفع بلاهای بزرگ
وآ ن زیان منع زیانهای سترگ
راحت جان آمد ای جان فوت مال
ما ل چون جمع آمد ای جان شد وبال
دفتر سوم
مولوی در این اشعار, بدین حقیقت اشارت دارد كه عرفان واقعیتی است الهی كه به صورت جذبه وحال در نهاد انسان ریشه دارد وسرچشمه آن رحمت وعنایت خداست وعارف حقیقی كسی است كه از هرجهت تسلیم حقّ و راضی به قضای الهی است وخود را در پیشامدهای روزگار در معرض امتحان وآزمون الهی می بیند و دراین مسیر درد ورنجها را, آگاهی وبیداری می بیند وهركس كه صاحب درد است به هراندازه كه در عالم درد دارد, بیدارتر وآگاهتر از آن كسی است كه دردی را احساس نمی كند.
درد بهتر آمد از ملك جهان تا بخوانی مرخدا را در نهان خواندن با درد از دل بُردگی است خواندن بی درد از افسردگی است
این پیام بلند, برگرفته از مضمون كریمه قرآنی است كه مولوی آن را اقتباس كرده است:
(لكیلا تأسوا علی مافاتكم ولاتفرحوا بما آتاكم واللّه لایحبّ كلّ مختال فخور)
حدید/ ۳
تا به آنچه از شما فوت شده است, متأسّف نباشید وبه آنچه خدا به شما داده است شادمان نگردید وخداوند هیچ متكبّر وبه خود فخركننده ای را دوست ندارد.
۲) انسان موجودی است كه در مسیر كمالات وترقی آهسته آهسته سیر می كند. رسیدن به قلّه كمالات, امری نیست كه دستیابی بدان بسادگی برای همگان میسور باشد, بلكه همواره گروهی اندك بوده اند كه در گذرگاه بی نهایت هستی توانسته اند شخصیت حقیقی خود را دریابند. این مهم حاصل نمی آید مگر به كمك و دستگیری راهبری الهی كه انسان خاكی را به سرمنزل ماورای طبیعی وپیشگاه ربوبی راهنمون گردد. از این رو, به هنگام درك محضر اولیا درنگ روا نیست وآدمی را سزاست كه با كنار زدن پرده های غرور, دامان مربی الهی را چنگ زند وراه را با هدایت او جست وجو كند.
دامن او گیر زوتر بی گمان
تا رهی از آفت آخرزمان
كیف مدّ الظّلّ نقش اولیاست
كو دلیل نور خورشید سماست
ا ندرین وادی مرو بی این دلیل
لااحبّ الآفلین گو چون خلیل
و رحسد گیرد تو را ره در گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو
كو زآدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد
عقبه ای زین صعبتر در راه نیست
ای خنك آن كش حسد همراه نیست
خاك شو مردان حقّ را زیر پا
خاك برسركن حسد را همچو ما
دفتر اول
مولوی در افكندن این پیام بلند و واقعیت راه سلوك, اقتباس از دو آیه كریمه قرآنی جسته است:
(ألم تر الی ربّك كیف مدّ الظّلّ ولو شاء لجعله ساكناً ثمّ جعلنا الشّمس علیه دلیلاً ثمّ قبضناه الینا قبضاً یسیراً…) فرقان/ ۴۵ـ ۴۶
آیا ندیدی چگونه پروردگارت سایه را گسترانید؟ واگر می خواست آن را ساكن قرار می داد, سپس خورشید را بروجود آن دلیل قرار دادیم وسپس آن را آهسته جمع می كنیم.
ییا:
(فلمّا جنّ علیه اللّیل رأی كوكباً قال هذا ربّی فلمّا أفل قال لااحبّ الآفلین)
انعام/ ۷۶
هنگامی كه تاریكی شب او را پوشانید, ستاره ای دید وگفت: این خدای من است, امّا هنگامی كه آن ستاره غروب كرد, گفت: من غروب كنندگان را دوست ندارم.
۳) انسان جهانی در درون دارد بسی برتر و شگفت تر از جهان بیرونی كه اگر دیده ای باطنی بر روی آن بگشاید خواهد دید كه آن جهان پوشیده را كه در روح وی آشكار است ابری وآبی وآفتابی وآسمانی دیگر است. انسان در آغاز آفرینش موجودی است كه از شماری از عناصر به وجود آمده است وچون كم كم به مراتب تكامل وجودی و رشد شخصیت رسید ودر مسیر تعالی روحی گام نهاد, مرحله ای جدید و تولّدی دوباره دراین جهان برای او رخ می دهد ودر این تولّد عالمی می شود مانند جهان عینی خارجی, امّا مشاهده این جهان درونی ودرك حقایق آن ,تنها برای آنان میسور است كه گام از خور و خواب و خشم وشهوت فراتر نهاده باشند:
گر تو بگشایی زباطن دیده ای
زود یابی سرمه ای بگزیده ای
غیب را ابری وآبی دیگر است
آ سمان و آفتابی دیگر است
ناید آن الاّ كه برخاصان پدید با
قیان (فی لبس من خلق جدید)
دفتر اول
دراین سروده ها اقتباس جسته است از این آیه شریفه:
(أفعیینا بالخلق الاوّل بل هم فی لبس من خل ق جدید) ق/۱۵
آیا ما از آفریدن انسانها در نخستین بار ناتوان گشتیم؟ بلكه آنان در باره آفرینش جدید در اشتباهند.
۴) پروردگار هستی ساختار وجودی عالم آفرینش واز جمله انسان را برحركت وتلاش پی ریخته است وحیات آدمی را وامدار تلاش وی ساخته است.
(لقد خلقنا الانسان فی كبد) بلد/ ۴
(یا أیّها الانسان انّك كادح الی ربّك كدحاً فملاقیه) انشقاق/ ۶
بنابراین دستیابی به هدفها و آرمانهای والا با تن آسایی ودل به ركود وخمودی دادن ناسازگار است, چه والاترین هدف در زندگی, حركت وپویایی است.
آنچه می تواند روح خفته و پژمرده آدمی را نسبت به این حقیقت بیدار وحسّاس گرداند, توجه به این دقیقه لطیف است كه خداوند آفریدگار هستی, دمی بیكار و ایستا نیست, پس چگونه آدمی كه موجودی حقیر وضعیف در این صحنه هستی است, می تواند با ایستایی و ركود وبیكارگی به هدفها و آرمانهای والا دست یابد:
مرد غرقه گشته جانی می كند
دست را در هر گیاهی می زند
تا كدامش دست گیرد در خطر
دست وپایی می زند از بیم سر
دوست دارد یار این آشفتگی
كوشش بیهوده به از خفتگی
آ ن كه او شاه است او بیكار نیست
ناله از وی طرفه كو بیمار نیست
بهراین فرمود رحمان ای پسر
(كلّ یوم هو فی شأن) ای پسر
اندرین ره می تراش و می خراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش
تا دم آخر دمی آخر بود
كه عنایت با تو صاحب سر بود
هر كه می كوشد اگر مرد و زنست
گوش وچشم شاه جان بر روزنست
دفتراول
مولانا در این ابیات, اقتباس. از این آیه شریفه قرآن جسته است:
(یسئله من فی السّموات والأرض, كلّ یوم هو فی شأن) رحمن/ ۲۹
تمام كسانی كه در آسمانها وزمین هستند از او تقاضا و سؤال می كند و او هر روز در شأن و كاری است.
۵) نفس امّاره عنصری است كه در مثنوی بارها ازآن سخن به میان آمده است ودر مسیر معرفی چهره واقعی آن, تمثیلها به كار برده شده است. حیله پردازیهای نفس نام و نشان معینی ندارد, مرزی نمی شناسد. هنگامی كه نفس انسانی موجودیت او را جولانگاه خواسته های خود بسازد به طوری كه تمامی موجودیت آدمی تحت سیطره نفس قرار بگیرد, حتّی تعقل و وجدان و گرایش مذهبی نیز در استخدام آن باشد, دیگر احتیاجی نخواهد داشت كه دست به حیله ومكر و افسون دراز كند, بلكه این قوا به شكل مأموران سرسپرده در خدمت اجرای فرمانهای پایان ناپذیر نفس درخواهند آمد:
ای شهان كشتیم ما خصم برون
ماند خصمی زو بتر در اندرون
كشتن این كار عقل وهوش نیست
شیر باطن سخره خرگوش نیست
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست
كو به دریاها نگردد كم و كاست
هفت دریا را در آشامد هنوز
كم نگردد سوزشش آن خلق سوز
سنگها وكافران سنگ دل
اندر آیند اندرو زار وخجل
عالمی را لقمه كرد و در كشید
معده اش نعره زنان (هل من مزید)
مولانا دراین سروده ها ضمن معرفی گوشه ای از ماهیت دوزخی نفس وگوشزد خطر آن به انسان, (اقتباس) می جوید از آیه كریمه قرآنی:
(یوم نقول لجهنّم هل امتلأت وتقول هل من مزید) ق/ ۳۰
روز رستاخیز به دوزخ خواهیم گفت آیا پر شدی؟ پاسخ خواهد داد: آیا افزونی هست؟
▪ تلمیح
در لغت به معنی (سبك نگریستن) و (به گوشه چشم اشاره كردن) و در اصطلاح بدیع, بدین معناست كه گوینده, نویسنده یا شاعر در ضمن كلام وسخن خود به داستان, مثل, آیه ویا حدیثی اشاره كند بدون آن كه به مورد استفاده خویش تصریح كند..
حافظ كه خود مدعی است كه قرآن را به چهارده روایت می داند, گوید. :
یا ربّ این آتش كه درجان من است
سرد كن آن سان كه كردی بر خلیل
كه تلمیحی است به داستان حضرت ابراهیم خلیل اللّه كه در آتشش افكندند وآتش, سرد وسلام گردید وگزندی بدو نرسید كه مأخوذ از آیه ۶۹ سوره انبیاست:
(قلنا یا نار كونی برداً وسلاماً علی ابراهیم)
گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد وسلامت باش.
مولوی نیز بسان دیگر پارسی سرایان مسلمان, دریای مثنوی را با امواج قرآن خروشان ساخته, گاه گاه در بیتی ویا ابیاتی اشارتی دارد به كریمه های قرآنی و لطایف وحیانی, از آن جمله است مواردی چند كه در ذیل اشاره وار می آید:
۱) انسان در عالم خاك با همه وسعت وگستردگی, راه به سوی حقایق پشت پرده هستی مادّی وطبیعت خاكی ندارد, چگونه می توان عظمت جهان خارج از رحم مادر را برای جنین ترسیم كرد وبه او فهماند كه در ماورای این محبس تنگ و تاریك, جهانی است پهناور كه با نظمی شگفت انگیز در جریان است وزمینی خرّم كه سرشار از نعمتهاست و آسمانها وكهكشانها و آفتاب وبادها و انسانهایی كه درآن به زندگی مشغولند, زندگی آمیخته با غمها و شادیها, اندوهها ولذّتها, همراه با شگفتیهایی وصف ناپذیر. همین گونه مغز نارسیده وفهم محدود انسان دنیا آشنا, هرگز نخواهد توانست اندازه داربودن وتنگی جهان مادّی را در برابر حقایق وعظمت آن سوی پرده طبیعت درك كند وچاه نشینان دنیا ودلبستگان به مزایای حیوانی لذتهای جسمانی زودگذر هرگز نخواهند توانست به حیات حقیقی راه یابند و بر آستان بلند آن قدم نهند ودیدگان جان روحانی را روشن وحق بین گردانند:
گرجنین را كس بگفتی در رحم
هست بیرون عالمی بس منتظم
یك زمین خرّمی با عرض وطول
اندرو صد نعمت وچندین اكول
كوهها وبحرها و دشتها
بوستانها, باغها و كِشتها
آسمانی بس بلند و پر ضیا
آفتاب وماهتاب وصد سها
ازجنوب و از شمال واز دَبور
باغها دارد عروسی ها وسور
در صفت ناید عجایبهای آن
تو درین ظلمت چه یی در امتحان؟
خون خوری در چارمیخ تنگنا
در میان حبس وأنجاس وعنا
او به حكم حال خود منكر بدی
زین رسالت معرض وكافر شدی
كاین محال است و فریب است وغرور
زان كه تصویری ندارد وهم كور
جنس چیزی چون ندید ادراك او
نشنود ادراك منكر ناك او
همچنان كی خلق عام اندر جهان
زان جهان ابدال می گویندشان
این جهان چاهی است بس تاریك و تنگ
هست بیرون عالمی بی بو و رنگ
هیچ در گوش كسی زایشان نرفت
كاین طمع آمد حجاب ژرف و زفت
گوش را بندد طمع از استماع
چشم را بندد غرض از اطلاع
دفتر سوم
این سروده ها تلمیحی است به آیاتی در قرآن مجید كه ملكوت و حقایق پنهان عالم هستی را برای خاكیان و دنیا زدگان یادآور می شود:
(یعلمون ظاهراً من الحیوهٔ الدّنیا وهم عن الآخرهٔ هم غافلون) روم/ ۷
بیشتر مردمان تنها ظاهری از زندگانی این جهان را می دانند واز زندگانی آن جهان غافل مانده اند.
(وماهذه الحیوهٔ الدّنیا الاّ لهو ولعب وانّ الدّار الآخرهٔ لهی الحیوان لو كانوا یعلمون)
عنكبوت/ ۶۴
این حیات دنیا خیال وفریبی بیش نیست واگر مردم می دانستند به خوبی می یافتند كه منزل آخرت منزل حیات و عین حیات است.
آری موجودیت حیات دنیا بر پایه جهل وغفلت ویژه ای است واگر این جهل وغفلت برطرف شود وآدمی آگاه گردد, خیال وفریب بودن آن روشن شده, شاهد حقیقت رخ می نماید وانسان شیفته وجوینده آن حقیقت خواهد شد.
استن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری این جهان را آفت است
هوشیاری زان جهان است وچوآن
غالب آید, نیست گردد این جهان
هوشیاری آفتاب وحرص یخ
هوشیاری آب واین عالم وسخ
زان جهان اندك ترشّح می رسد
تا نخیزد در جهان حرص وحسد
گر ترشّح بیشتر گردد ز غیب
نی هنر ماند درین عالم نه عیب
دفتر اول
۲) برپایی جامعه ای اسلامی بر اساس معیارهای اخلاقی, از هدفهای اساسی دین الهی است واز جمله آفتهای این معیارها, بی توجهی افراد جامعه است به وظایفی كه نسبت به یكدیگر دارند و ویران كننده تر ازآن ,پرداختن برخی افراد به اموری است كه فضای روانی حاكم بر جامعه دینی را آلوده می كند وغبار تیرگیها و كدورتها را حجاب دیدگان می سازد وجرقه ای خواهد بود كه به روشن شدن آتش جنگ و اختلاف منجر می شود:
هر دهان را پیل بویی می كند
گِرد معده هر بشر بر می تنََد
تا كجا یابد كباب پور خویش
تا نماید انتقام و زور خویش
تا كجا بوی كباب بچه را
یابد وزخمش زند اندر جزا
لحمهای بندگان حقّ خوری
غیبت ایشان كنی كیفر بری
هان كه بویای دهانتان خالق است
كی برد جان غیر آن كو صادق است
وای آن افسوسیی كش بوی گیر
باشد اندر گور منكر یا نكیر
نی دهان دزدیدن امكان زان جهان
نی توان خوش كردن از دارو دهان
آ ب و روغن نیست مر رو پوش را
راه حیلت نیست عقل وهوش را
دفتر سوم
پیام لطیف این سروده ها اشارت و تلمیحی است به كریمه قرآنی:
(یا أیّهاالّذین آمنوا اجتنبوا كثیراً من الظّنّ انّ بعض الظّنّ اثم و لاتجسّسوا ولایغتب بعضكم بعضاً أیحبّ أحدكم أن یأكل لحم أخیه میتاً فكرهتموه واتّقوا اللّه انّ اللّه تواب رحیم) حجرات/ ۱۲
ای مؤمنان, از بسیاری گمانها پرهیز كنید زیرا بعضی از آنها معصیت است وتجسس از یكدیگر مكنید. برخی از شما برخی دیگر را غیبت نكند. آیا كسی از شما دوست دارد كه گوشت مرده برادر خود را بخورد, البته خیر, زیرا شما از خوردن گوشت مردار كراهت دارید. پس تقوای الهی پیشه كنید كه او توبه پذیری مهربان است.
قرآن در جهت استحكام بخشیدن به اركان جامعه و ایجاد فضایی سالم وایمن, مؤمنان را نسبت به اموری چند هشدار می دهد و بدیشان یادآور می شود كه مباد كسی در زیر نقاب خود برتر بینی, دیگران را وسیله تفریح وسخره قرار دهد ویا زبان به طعن وعیبجویی بگشاید ویا حرمت شخصیت افراد را با جاری ساختن القاب زشت بر زبان درهم بشكند.
اسلام در صدد است در جامعه اسلامی امنیتی كامل حكفرما باشد, مرزهای چنین امنیتی, تنها محدود به پرهیز از تهاجمهای جسمی به یكدیگر نمی شود, بلكه باید شخصیت افراد جامعه از تیررس زخم زبانها وتهمتها به دور باشد, لیكن همین انسان برخوردار از توانی است كه اگر در مسیری شیطانی به خدمت گرفته شود او را بدانجا می رساند كه آشكارترین نمودهای زندگی طبیعی و روانی خود را در زیر حجابهای ضخیم(خودِ طبیعی) بپوشاند وحقیقت اصلی خود را به فراموشی سپارد. كارهای زشت وپلید خود را آن چنان از انظار و دیده ها پنهان سازد كه گویی فرشته ای است در كالبد انسان.
امّا این همه حق پوشی وحقیقت گریزی سرانجام روزی بر او رخ خواهد نمود. آن هنگام كه نفسهایش به شماره افتد و دیوار زندگی كه مستحكم وبلند جلوه می كرد, شكاف بردارد وپرده ها كنار رود ومرگ براورخ بنماید, درآن هنگامه است كه حوادث عمر, یك به یك و از پی یكدیگر در جلوی دیدگانش مجسّم می گردد وپوستهایی كه مغز حوادث زندگانی را پوشانیده بود, به كناری رود وكژیها و بدیها كه در حقّ دیگران روا داشته ,روح او را در حصار خود گیرد وظلمت مرگباری بر سرش سایه افكند, كه تمنّا كند تا هرچه زودتر مرگ را در آغوش كشد:
چند كوبد زخمهای گرزشان
برسر هر ژاژ خا وبرزشان
هم به صورت می نماید كه گهی
زان همان رنجور باشد آگهی
گوید آن رنجور كای یار حرم
چیست این شمشیر بر فرق سرم
چون نمی بیند كس از یاران او
در جواب آیند یاران كای عمو
مانمی بینیم باشد این خیال
چه خیال است این كه هست این ارتحال
چه خیال است این كه این چرخ نگون
از نهیب این خیالی شد كنون
گرزها و تیغها محسوس شد
پیش بیمار وسرش منكوس شد
او همی بیند كه آن از بهراوست
چشم دشمن بسته زان وچشم دوست
حرص دنیا رفت وچشمش تیز شد
چشم او روشن كه چون خونریز شد
مرغ بی هنگام شد آن چشم او
از نتیجه كبر او و خشم او
سربریدن واجب آمد مرغ را
كاو به غیر وقت جنباند درا
هرزمان نزعی است جزو جانت را
بنگر اندر نزع جان ایمانت را
عمر تو مانند همیان زر است
روز وشب مانند دینار اشمراست
می شمارد می دهد زر بی وقوف
تا كه خالی گردد وآید خسوف
عاقبت تو رفت خواهی ناتمام
كارهایت أبتر ونان تو خام
دفتر سوممولوی دراین سروده ها تلمیحی دارد به آیه شریفه:
(لقد كنت فی غفلهٔ من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك الیوم حدید) ق/ ۲۲
بدرستی تو ای انسان از این وضع شگفت در غفلت غوطه ور بودی, اكنون پرده را از مقابل دیدگانت برداشتیم وچشمان تو امروز تیزبین است..
۳) انسان در جهانی زندگی می كند سرشار از علل و عوامل وحوادث كه به او این اجازه را نمی دهد تا در محدوده فردی خویش, تاری گرد وجود بتند وخود را مصون از تأثیر وتأثّرات این عوامل سازد, چه هیچ یك از موجودات در جهان از ارتباط با این امور بركنار نمی ماند.
انسان گرچه برای مدّتی محدود وبا برخورداری از ابزارهایی چند بتواند در برابر فرازو نشیبها مقاومت ورزد و درونمایه های وجودی خویش را بروز ندهد, لیكن سرانجام در برابر سیر حوادث روزگار آوای حقیقی درونی وی به گوش جان دیگران خواهد رسید وگذشت روزهای پرغوغا چونان انگشتانی كه بر ظرفی سفالین نواخته می شود, سرانجام طنین سالم ویا ناسالم وجود آدمی را پدیدار خواهد ساخت.
درهرحال, این حوادث وجریانات گونه گون وپر فراز ونشیب زندگی است كه جوهر وجودی انسان وشخصیت واقعی او را نمایان می سازد وسرانجام زلال حقیقت ویا تیرگی نفاق رخ خواهد نمود:
گفت یزدان مر نبی را در مساق
یك نشان سهلتر زاهل نفاق
گرمنافق زفت باشد نغز و هول
واشناسی مرد را در لحن قول
چون سفالین كوزه ها را می خری
امتحانی می كنی ای مشتری
می زنی دستی برآن كوزه چرا
تا شناسی از طنین اشكسته را
بانگ اشكسته دگرگون می بود
بانگ چاووشی است پیشش می رود
بانگ می آید كه تعریفش كند
همچو مصدر فعل تصریفش كند
دفتر سوم
مولانا در این ابیات, حوادث روزگار را در فاش ساختن حقیقت درونی انسان به افعال و مشتقاتی تشبیه می كند كه حقیقت مصدر را درجلوه های گوناگون وصورتهای مختلف نمایان می سازد و در مسیر تبیین این دقیقه ,تلمیحی دارد به كریمه قرآنی:
(ولو نشاء لأریناكهم فلتعرفنّهم فی لحن القول) محمد/۳۰
اگر بخواهیم نفاق پیشگان را به تو نشان می دهیم تا ایشان را با قیافه وسیمایشان بشناسی وباطرز لحن كه در گفتار دارند, آنان را تشخیص خواهی داد.
۴) هرموجودی با علم وشعوری كه دارد, به كمال بی انتها, یعنی حضرت حق علم دارد واو را می یابد واز دیگر سو می داند كه هرچه غیراوست از وجود و كمال در مرتبه ای محدود برخوردار است و آمیخته با كاستیها ونداشتنهاست وآنچه از وجود وكمالات وجودی دارد نیز از حضرت حقّ است وقائم به او و جلوه ای از جمال وكمال بی حدّ او وتابشی است از اسماء وصفات او كه هرموجود به اندازه قابلیت وجودی خویش ازآن خورشید پرتو می گیرد. هرموجودی بااینكه به موجودیت خود وكمال وجودی خویش عشق می ورزد, به وجود بالاتر و در اصل به وجود و هستی بی نهایت عشق می ورزد واز اندازه داری وجود وهستی خود رنج می برد وبراساس همین عشق واشتیاق به كمال بی نهایت از نخستین دم حیات حركت را آغاز می كند ودراین حركت تكاملی در هیچ مرزی نمی ایستد:
تو به هرحالی كه باشی می طلب
آب می جو دائماً ای خشك لب
كآن لب خشكت گواهی می دهد
كو به آخر بر سر منبع رود
خشكی لب هست پیغامی از آب
كه به مات آرد یقین این اضطراب
دفتر سوم
این سیر وحركت كه درتمامی مظاهر وجود هست, همان تسبیح است; تسبیح حضرت حقّ وحركت به سوی او. هركدام از موجودات در عشق وطلب او به هركمالی می رسد, آن را محدود و ناقص دیده, گذرمی كند و آن را كه بی عیب و نقص و بی حدّ است می خواهد و این همــان تسبیح وتنزیه حقّ است ازهر عیب ونقص:
چون مسبّح كرده ای هرچیز را
ذات بی تمییز وبا تمییز را
هریكی تسبیح بر نوع دگر
گوید واز حال آن این بی خبر
آدمی منكر ز تسبیح جماد
وآن جماد اندر عبادت اوستاد
بلكه هفتاد و دوملّت هریكی
بی خبر از یكدگر واندر شكی
چون دو ناطق را زحال هم دگر
نیست آگه چون بود دیوار ودر
چون من از تسبیح ناطق غافلم
چون بداند سبحه صامت دلم
دفتر سوم
مولوی درابیات فوق به این حقیقت قرآنی اشارت دارد كه همه اشیاء وهمه وجود, تسبیح حق می گویند ودر عین حال حقیقت وكیفیّت این تسبیح آن چنان كه هست برای انسانهای معمولی ناشناخته وپنهان است:
(تسبّح له السّموات والأرض ومن فیهنّ وان من شئ الاّ یسبّح بحمده ولكن لاتفقهون تسبیحهم انّه كان حلیماً غفوراً) اسراء/ ۴۴
آسمانهای هفتگانه وزمین وكسانی كه درآنها هستند, همه تسبیح او می گویند وهر موجودی تسبیح وحمد او می گوید, ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید, او حلیم وآمرزنده است.
پیداست كه تسبیح همه ذرّات وجود, آن چنان كه هست, برای همه انسانها شناخته نیست واین انبیا واولیا وارباب حقیقت وصاحبان بصیرت واصحاب كشف وشهودند كه با تفاوت درجات به كیفیت تسبیح و حقیقت آن در همه وجود علم دارند وآنها را می یابند:
باش تا خورشید حشر آید عیان
تا ببینی جنبش جسم جهان
چون عصای موسی اینجا مار شد(۱)
عقل را از ساكنان اخبار شد
پاره خاك تو را چون زنده ساخت(۲)
خاكها را جملگی باید شناخت
مرده زین سویند وزان سوزنده اند
خامش اینجا وان طرف گوینده اند
چون زآن سوشان فرستد سوی ما
آن عصا گردد سوی ما اژدها
كوهها هم لحن داودی شود(۳)
جوهر آهن به كف مومی شود(۴)
باد حمّال سلیمانی شود(۵)
بحر با موسی سخندانی شود(۶)
ماه با احمد اشارت بین شود(۷)
نار ابراهیم را نسرین شود(۸)
خاك قارون را چو ماری در كشد(۹)
اُستن حنّانه آید در رَشَد
سنگ احمد را سلامی می كند
كوه یحیی را پیامی می كند
جمله ذرات عالم در نهان
با تو می گویند روزان وشبان
ما سمیعیم و بصیریم وهشیم
از شما نامحرمان ما خامُشیم
چون شما سوی جمادی می روید
محرم جان جمادان كی شوید
از جمادی در جهان جان روید
غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسه تأویلها بربایدت
چون ندارد جان تو قندیلها
بهر بینش كرده ای تأویلها.
دفتر سوم
آیه شریفه (وسخّرنا مع داود الجبال یسبّحن والطّیر وكنّا فاعلین) أنبیاء/ ۷۹
با صراحت ناطق براین حقیقت است كه كوهها با حضرت داود به تسبیح حضرت حقّ می پرداختند وآن حضرت براساس علم وشعور بالاتر ودید برتر وبراساس این كه حجابها از برابر او برداشته شده بود, تسبیح همه وجود از كوهها وپرنده ها را دریافت می كرد .در آیه ۱۸ سوره(ص) نیز به همین حقیقت اشاره كرده است:
(انّا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشیّ والاشراق)
ماكوهها را مسخّر او ساختیم كه هرشامگاه وصبحگاه با او تسبیح می گفتند.
وسرانجام در آیه ۴۱ سوره (نور) می فرماید:
(ألم تر أنّ اللّه یسبّح له من فی السّموات والأرض والطّیر صافّات كلّ قد علم صلوته وتسبیحه واللّه علیم بما یفعلون)
آیا ندیدی كه برای خدا تسبیح می كنند تمام آنان كه در آسمانها وزمینند وهمچنین پرندگان به هنگامی كه برفراز آسمان بال گسترده اند, هریك از آنها نماز وتسبیح خود را می داند وخدا به آنچه انجام می دهند عالم است.
نیست خود بی چشم تر كور از زمین
این زمین از فضل حقّ شد خصم بین
نور موسی دید و موسی را نواخت
خسف قارون كرد وقارون را گداخت
رجف كرد اندر هلاك هر دعی
فهم كرد از حق كه یا ارض ابلعی
آب وخاك وباد ونار با شرر
بی خبرازما واز حقّ با خبر
مابه عكس آن زغیر حقّ خبیر
بی خبر از حقّ و با چندین نذیر
لاجرم اَشْفَقْنَ منها جمله شان|
كُند شد زامیز حیوان حمله شان
گفت بیزاریم جمله زین حیات
كو بود با خلق حیّ با حقّ موات
دفتر دوم
۵) آن روز كه رستاخیز الهی برپا شود, یگانه سرمایه نجاتبخش انسان, قلب و روح پاك اوست; قلبی كه هم ایمان خالص ونیت پاك درآن وجود دارد و نیز هرگونه عمل صالح, چرا كه چنین قلب پاكی ثمره ای جز عمل پاك نخواهد داشت. هم از این روست كه درآیین الهی, بیش از هرچیز زیر بنای فكری وعقیدتی واخلاقی ارج نهاده شده است, زیرا كه تمامی برنامه های عملی انسان بازتابی ازآن است. همان گونه كه سلامت قلب ظاهری عامل سلامت جسم وبیماری آن, سبب بیماری همه اعضاست, همین گونه سلامت وفساد برنامه های زندگی انسان, جلوه وبازتابی است از سلامت وفساد عقیده واخلاق وقلب باطنی:
صد جوال زر بیاری ای غنی
حقّ بگوید دل بیار ای منحنی
گر زتو راضی است دل من راضیم
ور زتو معرض بود اعراضیم
ننگرم در تو درآن دل بنگرم
تحفه آن را آر ای جان در برم
با تو چون است؟ هستم من چنان
زیر پای مادران باشد جنان
مادر و بابا واصل خلق اوست
ای خنك آن كس كه دل داند زپوست
تو بگویی نك دل آوردم به تو
گویدت این دل نیرزد یك تسو
از برای آن دل پرنور وبرّ
هست آن سلطان دلها منتظر
دفتر پنجم
پیام این سروده ها اشارت وتلمیحی است به این آیه قرآن:
(یوم لاینفع مال ولابنون الاّ من أتی اللّه بقلب سلیم) شعراء/ ۸۸ ـ ۸۹
درآن روزی كه مال وفرزندان سودی نمی بخشد مگر كسی كه با قلبی پاك به پیشگاه الهی حاضر شود.
آری حقیقت این است كه همه چیز در دل است. باب اجابت را خالق دل در خود دل قرارداده است ومفتاح آن را به دست صاحب دل نهاده است وسرانجام خدا همه چیز را دراین معمای خلقت كه(دل) نامیده می شود قرار داده ودل را همه چیز:
گفت پیغمبر كه حقّ فرموده است
من نگنجم هیچ در بالا وپست
درزمین وآسمان وعرش نیز
من نگنجم این یقین دان ای عزیز
در دل مؤمن بگنجم ای عجب
گرمرا جویی درآن دلها طلب
گفت :(فادخل فی عبادی) تلتقی
جنّهٔ من رؤیتی یا متّقی
دفتر اول
▪ حلّ یا تحلیل
این واژه در لغت یعنی ازهم باز كردن وگشودن و در اصطلاح ادیبان به كاربردن الفاظ آیات واحادیث ومثل در گفتار ونوشتار است كه به ضرورتهای شعری ومناسبات دیگر از وزن وعبارت اصلی به طور كامل یا ناقص خارج شود۲. نمونه های صنعت حلّ را در دیوان حافظ به خوبی می توان دید:
كاروان رفت و تو در راه كمینگاه به خواب
وه كه بس بی خبر از غلغل چندین جرسی
لمع البرق من الطّور و آنست به
فلعلّی لك آت بشهاب قبس
كه در آن, آیه ۷ سوره (نمل) را حلّ كرده ودرآن تغییراتی داده است. چه در اصل بوده است:
(اذ قال موسی لاهله انّی آنست ناراً سآتیكم منها بخبر أو آتیكم بشهاب قبس لعلّكم تصطلون)
زمانی كه موسی به خانواده خود گفت من آتشی دیدم, بزودی ازآن خبری وگل آتشی برای شما می آورم تا گرم شوید.
سروده های سعدی نیز از چنین ویژگی برخورداراست ونمونه های صنعت حلّ را به خوبی درآن می توان دید:
گو نظر بازكن وخلقت نارنج ببین
ای كه باور نكنی(فی الشّجر الأخضر نار)
كه درآ ن بخشی از آیه ۸۱ سوره یس را به ضرورت شعری از وزن وعبارت اصلی خارج ساخته است.
(الّذی جعل لكم فی الشّجر الأخضر ناراً فاذا انتم منه توقدون)
كسی كه برای شما از درخت سبز آتش آفرید وشما به وسیله آن آتش می افروزید.
ونیز گوید:
چنان ماند قاضی به جورش اسیر
كه گفت انّ هذا لیوم عسیر
كه درآن آیه شریفه ۸ قمر و ۹ مدّثر را تحلیل كرده ودر آن, تغییراتی داده است.
(مهطعین الی الدّاع یقول الكافرون هذا یوم عسر) و (فذلك یومئذ یوم عسیر).
نمونه های صنعت(حلّ) را در مثنوی به روشنی و در موارد بسیار می توان دید كه ما در این خلاصه تنها به ذكر مواردی چند بسنده می كنیم:
۱) گردونه حوادث زندگی هماره بدان صورت كه دلخواه آدمی است نمی چرخد ورویدادهای آن همیشه به دلخواه وی رخ نمی دهد. گاه عزم خود را نسبت به انجام امری جزم می كند وبا دقت كامل وانتخاب هدف و وسایل قطعی ومنطقی تصمیم به گفتار یا عملی می گیرد, لیكن به یكباره آن چنان مقتضیات تصمیم خود به خود متلاشی می شود ویا موانعی برسرراه ظهور می كند كه به هیچ روی انتظار آن نمی رفت.
راز نهفته دراین دگرگونیها و برهم خوردن تصمیمها ومحاسبات, نكته ای بس دقیق است كه درك درست و هوشمندانه آن روح آدمی را با واقعیتی مافوق خواسته های و رویدادهای هستی پیوند می زند واراده ای ناپیدا وحاكم بر روند عادی زندگی, به او نشان می دهد و در نتیجه انسان را به جای مبهوت ونومید شدن به هشیاری واعتماد به قدرتی حكیم وچاره ساز فرا می خواند:
عزمها و قصدها در ماجرا
گاه گاهی راست می آید ترا
تا به طمع آن دلت نیت كند
بار دیگر نیتت را بشكند
ور به كلّی بی مرادت داشتی
دل شدی نومید امل كی كاشتی
ور نكاریدی امل از عوریش
كی شدی پیدا بر او مقهوریش
عاقلان از بی مرادیهای خویش
با خبرگشتند از مولای خویش
چون مراداتت همه اشكسته پاست
پس كسی باشد كه كام او رواست
پس شدند اشكسته اش آن صادقان
لیك كو خود آن شكست عاشقان
عاقلان بندگان بندی اند
عاشقانش شكّری وقندی اند
(ائتیا كرهاً) مهار عاقلان
(ائتیا طوعاً) مهار بی دلان
دفتر سوم
مولوی در پی طرح این دقیقه بدین نكته اشاره می كند كه برهم خوردن تصمیمها ومحاسبات ومحروم شدن از رسیدن به آرمانها وخواسته ها انواعی دارد ونتایجی, راستگویان وراست كرداران ازآن نتیجه ای می گیرند و عاشقان دل باخته نتیجه ای دیگر, عاقلان وخردمندان دراین راه با پای اجبار و اضطرار قدم می زنند وبه كوی حقّ وحقیقت راه می برند امّا عاشقان بی دل و خودباخته را این آزادی روح است كه به سوی حقّ رهنمون می شود. وی در طرح این پیام از این كریمه قرآنی بهره برده, آن را تحلیل می كند:
(ثمّ استوی الی السّماء وهی دخان فقال لها وللأرض ائتیا طوعاً او كرهاً قالتا أتینا طائعین) فصّلت/ ۱۱
سپس خداوند متعال آسمان را كه دود بود مورد توجه وخطاب قرار داده وفرمود: ای آسمان وزمین خواه از روی اختیار واراده ویا به اجبار و اكراه بیایید, آنان گفتند: ما از روی اختیار آمدیم.
این جهان چون خس به دست باد غیب
عاجزی پیشه گرفت از داد غیب
گه به بحرش می برد گاهی اش برّ
گاه خشكش می كند گاهی اش تر
دست پنهان وقلم بین خط گزار
است در جولان وناپیدا سوار
گه بلندش می كند گاهی اش پست
گه درستش می كند گاهی شكست
گه یمینیش می برد گاهی یسار
گه گلستانش كند گاهیش خار
تیر پرّان بین وناپیدا كمان
جانها پیدا و پنهان جان جان
تیر را مشكن كه این تیر شهی است
نیست پرتابی زشست آگهی است
خشم خود بشكن تو مشكن تیر را
چشم خشمت خون نماید شیر را
ماشكاریم این چنین دامی كِراست
گوی چوگانیم چوگانی كجاست
می درد می دوزد این خیاط كو
می دمد می سوزد این نفّاظ كو
دفتر دوم
۲) جهان هستی واجزای آن در نگاه و اندیشه مولوی جلوه های گوناگونی دارد وعظمت وارزش آن در سخن وی به صورتهای گوناگونی انعكاس یافته است:
گاه به زیبــایی هستی از دریچه ای می نگرد كه انسان را محور قرار داده وملاك نیكی وبدی ولذّت وتلخی اشیاء را در وجود آدمی وسازگاری با آن تحلیل كرده است. در این نگاه و برداشت, هستی واجزای آن در ذات خود فاقد جلوه های گوناگون زشتی وزیبایی ولطافت وتنفّر زایی است واین انسان است كه جهان واجزاء ونمودهایش را لباس نیك وبد وزشت وزیبا می پوشاند ودر حقیقت دل, اصل است وعالم, تابع و سایه:
لطف شیر و انگبین عكس دل است
هرخوشی را آن خوش از دل حاصلست
پس بود دل جوهر و عالم عرض
سایه دل چون بود دل را غرض
آن دلی كو عاشق مال است وجاه
یازبون این گل وآب سیاه
یا خیالاتی كه در ظلمات او
می پرستد شان برای گفتگو
دل نباشد غیرآن دریای نور
دل نظرگاه خدا وآن گاه كور
دفتر سوم
در نگاهی دیگر ,جلوه ها و زیباییهای هستی مربوط به انسان نیست, بلكه عظمت وارزش آن ناشی از ربط وپیوند به موجود برین است. هستی از آن جهت كه آفریده حقّ است ومنسوب به او, با عظمت وارزش است, نه از آن رو كه ساخته خصوصیت وجودی انسان است. جرعه ای ازجام نهانی غیب براین خاك تیره افشانده شد ونشانی از كرم ربوبی برآن نقش بست. جرعه ای از حسن سرمدی كه آن را در اوج تیرگیها بیاراست, جرعه ای كه برماه و خورشید وستارگان این گنبد مینا نیز افشانده شد وعرش وكرسی را همراه با عظمتی وصف ناشدنی برافراشت. این جرعه كیمیایی است حیاتبخش كه از افاضه آن به اجزای هستی, فناها ونیستها به بقاء مبدّل می گردد. لذا شایسته است كه انسان این كیمیا را با جدّیت وتلاش بجوید, آن هم با پاكی وطهارت كه جز دست پاكان به این كیمیا نرسد:
ای قدیم رازدان ذوالمنن
در ره تو عاجزیم وممتحن
این دل سرگشته را تدبیر بخش
وین كمانهای دو تو را تیربخش
جرعه ای برریختی زآن خفیه جام
برزمین خاك من كأس الكرام
جست بر زلف و رخ از جرعه ش نشان
خاك را شاهان همی لیسند از آن
جرعه خاك آمیز چون مجنون كند
مر شما را صاف او تا چون كند
هركسی پیش كلوخی جامه پاك
كان كلوخ از حسن آمد جرعه ناك
جرعه ای برماه وخورشید وحمل
جرعه ای بر عرش وكرسی و زحل
جرعه گوییش ای عجب یا كیمیا
كه زآسیبش فنا گردد بقا
جدّ طلب آسیب او ای ذوفنون
(لایمسّ ذاك الاّ الطّاهرون)
جرعه ای بر لعل وبر زر و درر
جرعه ای بر خمر وبر نقل وهمر
جرعه ای بر روی خوبان لطاف
تاچگونه باشد آن روّاق وصاف
دفتر پنجم
آن جرعه ای كه ساقی الست براین شوره خاك پست فرو ریخت وخاك را به جوشش آورد, ازآن جوش وخروش انسان زاده شد. اشارت لطیفی كه مولوی در این سروده ها برای نیل به آن حقیقت سرمدی با طهارت وپاكی دارد, برگرفته ای است از آیات قرآن مجید, آن جا كه می فرماید:
(انّه لقرآن كریم فی كتاب مكنون لایمسّه الاّ المطهّرون تنزیل من ربّ العالمین)
واقعه/ ۷۷ ـ ۸۰
بتحقیق این قرآنی است با كرامت ومحفوظ در كتاب مخفی حقّ, كه جز پاكان را رخصت لمس ومسّ آن نیست, نازل شده ای ازجانب پروردگار عالمیان.
كه وی آن را در قالب صنعت حلّ از شكل ووزن اصلی خویش خارج ساخته وبه اقتضای ضرورت شعری, ساختار لفظی جدیدی بدان بخشیده است.
۳) منطق اخلاقی اسلام, منطقی است واقع بینانه وهمراه با اعتدال. دراین مكتب, رهبانیت و انزوا طریق عفت وپاكدامنی در برابر طوفان هواها وهوسها نیست. فراهم آوردن زمینه های اجبار عملی در دوری و پرهیز از گناه اگر چه ممكن است ترك گناه را به همراه داشته باشد, امّا كمالی به شمار نمی آید.
كمال حقیقی آن هنگام مطلوب است كه انسان بدون اجبار عملی وبا داشتن اسباب وآلات گناه وتوانایی برآن, آلوده بدان نشود. تكامل وجودی انسان چیزی نیست كه بتوان آن را به اجبار آفرید, بلكه راه طولانی وپرفراز ونشیبی است كه باید با پای اراده واختیار خود در برابر طوفانی از هواها وهوسها پیمود وبا میل واراده خویش طرح آن را ریخت:
گاو كشتن هست از شرط طریق
تا شود از زخم دُمّش جان مفیق
گاو نفس خویش را زوتر بكش
تا شود روح خفی زنده به هُش
دفتر دوم
دراین راه, ریشه كن كردن موجودیت طبیعی به همان مقدار امری نابجا و نابودكننده است كه فرو رفتن در آزادی مطلق ورها كردن خود در برابر توسن باد پای هوا وهوس. زندگی روحی وتكاملی انسان بی اختیار وتلاش وتقلاّ , فاقد عظمت وجلال وشكوفایی است, چونان زندگی طبیعی كه دستیابی به نتایج ثمربخش درآن بدون كار وكوشش وتحمّل دشواریها در سنگلاخ طبیعت امری ناممكن است:
برمكن پر را و دل بركن ازاو
زآن كه شرط این جهاد آمد عدو
چون عدو نبود جهاد آمد محال
شهوت ار نبود نباشد انتسال
صبر نبود چون نباشد میل تو
خصم چون نبود چه حاجت خیل تو
هین مكن خود را خصی رهبان مشو
زآن كه عفّت هست شهوت را گرو
بی هوی نهی ازهوی ممكن نبود
هم غزا با مردگان نتوان نمود
(أنفقوا) گفتست پس كسبی بكن
زآن كه نبود خرج بی دخل كهن
گرچه آورد(أنفقوا) را مطلق او
تو بخوان كه (اكسبوا ثمّ انفقوا)
همچنین چون شاه فرمود(اصبروا)
رغبتی باید كزآن تابی تورو
پس (كلوا) از بهردام شهوتست
بعد ازآن (لاتسرفوا) زآن عفّت است
دفتر پنجم
مولوی در ابیات بالا, این حقیقت را گوشزد می كند كه انسان در مسیر زندگی معنوی وروحی خویش به مبارزه با قانون طبیعت دعوت نشده است, بلكه تكلیف انسان الهی تعدیل موجودیت خود با مقتضیات طبیعت است كه جلوه گاه مشیت الهی است ونتیجه اش تكامل و بارور شدن شخصیت الهی انسان است. در طرح این لطیفه اشارتی دارد به آیات شریفه قرآن كه برخی از آنها را درقالب صنعت (حلّ) از وزن و صورت اصلی خویش خارج ساخته است:
(یاایها الّذین آمنوا أنفقوا ممّا رزقناكم…) بقره/ ۲۵۴
ای مؤمنان ازآنچه به شما روزی داده ایم انفاق كنید.
(یا ایّها الّذین آمنوا أنفقوا من طیّبات ما كسبتم…) بقره/ ۲۶۷
ای مؤمنان از قسمتهای پاكیزه اموالی كه به دست آورد ه اید انفاق كنید.
(یا ایّها الّذین آمنوا اصبروا وصابروا و رابطوا…) آل عمران/ ۲۰۰
ای مؤمنان استقامت پیشه كنید واز مرزهای خود مراقبت به عمل آورید.
(وكلوا واشربوا ولاتسرفوا انّه لا یحبّ المسرفین…) اعراف/ ۳۱
بخورید وبیاشامید و اسراف نكنید كه خدا اسراف كنندگان را دوست نمی دارد.
در بیت هفتم, صیغه ماضی(كسبتم) را به صورت امر درآورده و در بیت نهم با حذف (اشربوا) میان (كلوا) و (لاتسرفوا) بنا به ضرورت شعری, فاصله انداخته است.
۴. یكی از پدیده هایی كه همواره اندیشه بشر را به خود مشغول داشته, پدیده مرگ است. اندیشه ای كه آمیخته با نگرانی وبیمی مبهم است كه شاید زاییده گرایش به جاودانگی وخلود و برخاسته از اندیشه وتصور ابدیت باشد واز آن جا كه در نظام طبیعت هیچ گرایشی گزاف وبیهوده نیست, می توان آن را دلیل ونشانه ای بر بقاء بشر پس از مرگ دانست.
این آرزو وبیم كه همواره دل مشغولی را به همراه داشته است, تجلیات و تظاهرات نهاد فنا پذیر آدمی است.نمود این حالت روحی مانند نمود رؤیاهاست كه تجلی ملكات ومشهودات انسان در عالم بیداری است. واقعیت این است كه انتقال انسان از این جهان به جهان دیگر, تولد طفل از رحم مادر را ماند ودنیا چونان رحمی است كه درآن اندامها وجهازهای روانی انسان ساخته می شود واو را برای زندگی دیگر آماده می سازد. استعدادهای روانی انسان, بساطت وتجرّد, تقسیم ناپذیری وثبات نسبی حقیقت وجودی آدمی, اندیشه های وسیع ونامتناهی او, همه ساز وبرگهایی است متناسب با زندگی جاودان وزوال ناپذیر. همین حقیقت است كه باعث شده كه انسان دراین جهان, غریب ونامتجانس باشد وخود را طایر گلشن قدس بداند ودنیا را كنج محنت آباد.
آری مرگ پایانِ بخشی از زندگی انسان وآغاز مرحله ای نوین از زندگی است. مرگ نسبت به دنیا مرگ است ونسبت به جهان دیگر, تولّد.
درجوانی حمزه عمّ مصطفی
با زره می شد مدام اندر وغا
اندر آخر حمزه چون در صف شدی
بی زره سرمست در غزو آمدی
سینه باز وتن برهنه بیش پیش
درفكندی در صف شمشیر خویش
خلق پرسیدند كای عمّ رسول
ای هژبر صف شكن شاه فحول
نی كه(لاتلقوا بایدیكم الی
تهلكه) خواندی ز پیغام خدا
پس چرا تو خویش را در تهلكه
می دراندازی چنین در معركه
چون جوان بودی و زفت وسخت زه
تو نمی رفتی سوی صف بی زره
چون شدی پیر و ضعیف ومنحنی
پرده های لاابالی می زنی
لاابالی وار با تیغ وسنان
می نمایی دار وگیر و امتحان
تیغ حرمت می ندارد پیر را
كی بود تمییز تیغ وتیر را
كی روا باشد كه شیری همچو تو
كشته گردد راست بر دست عدو
زین نسق غم خوارگان بی خبر
پند می دادند او را از عبر
گفت حمزه چون كه بودم من جوان
مرگ می دیدم وداع این جهان
سوی مردن كس به رغبت كی رود
پیش اژدرها برهنه كی شود؟
لیك از نور محمّد (ص) من كنون
نیستم این شهر فانی را زبون
از برون حس لشكرگاه شاه
پُر همی بینم ز نور حقّ سپاه
آن كه مردن پیش چشمش تهلكه است
امر(لاتلقوا)بگیرد او به دست
وآن كه مردن پیش او شد فتح باب
(سارعوا) آید مراو را در خطاب
ا لحذر ای مرگ بینان بارعوا
العجل ای حشربینان (سارعوا)
الصّلا ای لطف بینان افرحوا
البلا ای قهر بینان اترحوا
هركه یوسف دید جان كردش فدا
هركه گرگش دید برگشت از هدی
مرگ هریك ای پسر همرنگ اوست
آینه صافی یقین همرنگ اوست
دفتر سوماین سروده ها ترسیم جهان بینی مولوی در باره مرگ ومسائل آن است. در نگاه او مرگ برآمدن از قعر چاه تیرگیها وقدم گذاشتن به صحرای بیكران دولتسرای دوست است.
آیاتی را كه وی در تبیین حقیقت مرگ واشتیاق به رویارویی باآن نزد معاد باوران, مورد تحلیل قرار داده است, عبارتند از:
(و أنفقوا فی سبیل اللّه ولاتلقوا بایدیكم الی التّهلكهٔ…) بقره/ ۱۹۵
در راه خدا انفاق كنید وخود را با دستهایتان به هلاكت نیفكنید.
كه بخش پایانی كریمه را در ابیات پنجم وهفدهم از وزن وعبارت اصلی خویش بنا به ضرورت شعری خارج ساخته است ونیز:
(وسارعوا الی مغفرهٔ من ربّكم وجنّهٔ عرضها السّموات والأرض اعدّت للمتّقین…)
آل عمران/ ۱۳۳
شتاب كنید به سوی بخشایشی از پروردگارتان وبه سوی بهشتی كه فراخی آن آسمانها وزمین است وبرای تقوا پیشگان آماده شده است.
(وللّه الأمر من قبل ومن بعد و یومئذ یفرح المؤمنون… ) روم/ ۴
پیش از این ونیز پس از آن, امر ازآن خداست ودر چنین روز مردم با ایمان خوشحال می شوند.
این آیات در ابیات هیجدهم ونوزدهم وبیستم مورد تحلیل قرار گرفته و فعل مضارع (یفرح) به صورت امر(افرحوا) درآمده است و در نظم كلمات آیات نیز جابه جایی به چشم می خورد.
۵) دعا ونیایش, حالت روحانی شگرفی است كه میان انسان ناچیز از سویی وخداوند بزرگ از سوی دیگر برقرار می شود. مرغ سبكبال روح ما در حال نیایش از قفس تنگ تن رها می گردد, پروبالی در بی نهایت می گشاید. انسان در پرتو این پیوند معنوی از ماورای طبیعت نیرو می گیرد وبه معرفتی ازهستی می رسد كه مسیر تكامل مادّی ومعنوی خویش را تنها با درنظر گرفتن علل و عوامل مادی مورد تحلیل قرار نمی دهد ,بلكه علل پنهان ومحاسبه نشده ای كه از هرسو او را احاطه كرده است, در اندیشه او راه می یابد وبه تحرّك وتلاش او معنی ومفهومی جدید می بخشد.
آری در پرتو دعا ونیایش حقّ است كه بی نهایت كوچك با بی نهایت بزرگ پیوند می خورد وبااین پیوند شگفت انگیز است كه جهان برون و درون وماده ومعنی هماهنگ می گردد:
هركه او عصیان كند شیطان شود
كاو حسود دولت نیكان شود
چون كه در عهد خدا كردی وفا
از كرم عهدت نگهدارد خدا
از وفای حقّ تو بسته دیده ای
(اذكروا اذكركم) نشنیده ای
گوش نه (اوفوا بعهدی) گوش دار
تا كه (اوف عهدكم) آید ز یار
عهد وقرض ما چه باشد ای حزین
همچو دانه خشك كشتن در زمین
نی زمین را زان فروغ وكمتری
نی خداوند زمین را سروری
جز اشارت كه ازاین می بایدم
كه تو دادی اصل این را از عدم
پس دعای خشك هل این نیك بخت
كه فشاند دانه می خواهد درخت
گرنداری دانه ایزد زان دعا
بخشدت نخلی كه نعم ما سعی
چون كه مریم درد بودش دانه نی
سبز كرد آن نخل را صاحب فنی
زان كه وافی بود آن خاتون راد
بی مرادش داد یزدان صد مراد.
دفتر پنجم
مولانا دراین ابیات, یادآور این دقیقه شده است كه خدا این توفیق را به آدمی داده است تا اگر بخواهد تمامی لحظاتش را با دعا ومناجات با او سپری كند ودل در گرو محبّت وعشق او بنهد, لیك باید بداند معرفت بی عمل, وعشق ومحبّت بی تلاش, عقیم است وفاقد كارایی.
پیوند محبت وتلاش است كه پیوستگی حیاتبخش را به وجود می آورد وثمر بخش می گرداند.
آیاتی كه دراین ابیات در قالب صنعت حلّ از صورت اصلی خویش بنا به ضرورت شعری خارج شده, عبارت است از:
(فاذكرونی أذكركم واشكروا لی ولاتكفرون) بقره/ ۱۵۲
مرا به یاد آورید تا شما را یادآور شوم وسپاسگزار من باشید وبه من كفران نورزید.
این آیه در بیت سوم تحلیل شده و در ساختار فعل امرآن (فاذكرونی) تغییر داده شده است.
(واوفوا بعهدی اوف بعهدكم وایّای فارهبون) بقره/ ۴۰
به عهد من وفا كنید به عهدتان وفا خواهم كرد وخشیت مرا به دل داشته باشید.
این كریمه نیز در بیت چهارم به اقتضای ضرورت شعری مورد تغییر قرار گرفته است (اوف بعهدكم)وحرف جرّ درآن خذف شده است.
۶) هوشیاری, تعقّل واختیار, عالی ترین وبا ارزش ترین قوای انسانی است كه او را در گستره زندگی بر طبیعت مسخّر و پیروز ساخته وبه تكاملی علمی, صنعتی هنری موفّق گردانیده است. هدایت منطقی وصحیح این استعدادها سعادت وآرامش را همراه با زندگی بایسته برای انسان به ارمغان خواهد آورد و در عین حال, بی توجهی وعدم مراعات وظیفه هدایت ورهبری صحیح ومتّكی بر معنویت وفطرت, نوع جوامع بشری را به سمت از خود گریزی وتخطئه هوش و عقل واختیار سوق داده است وفزونی و رشد این قوا, افزایش دردهای بشر وسردرگمی و احساس پوچی را به همراه داشته است, تا بدان جا كه گروهی تصور كرده اند بهبودی نابسامانیهای روحی ورهایی از قفسهای تنگ وتاریك پوچی, درگرو گریز از هوشیاری واختیار وگام نهادن به وادی بیهوشی وبیخودی, در قالب تخدیر وترفه وآسایش طلبیهای تصنّعی است, تا بدان جا كه حتّی وجود وضرورت این استعدادها را مورد سؤال وانكار قرار داده است:
جمله عالم ز اختیار و هست خود
می گریزد در سر سرمست خود
تا دمی از هوشیاری وارهند
ننگ خمر وبنگ برخود می نهند
جمله دانسته كه این هستی فَخْ است
ذكر وفكر اختیاری دوزخ است
می گریزد از خودی در بی خودی
یا به مستی یا به شغل ای مهتدی
نفس را زان نیستی وا می كشی
زان كه بی فرمان شد اندر بیهشی
نیستی باید كه آن از حقّ بود
تا كه بیند اندر آن حسن احد
(لیس للجنّ ولا للانس ان)
(ینفذوا من حبس أقطار الزّمن)
(لانفوذ الاّ بسلطان الهدی)
(من تجاویف السّموات العلی)
(لاهدی الاّ بسلطان یقی)
(من خراس الشّهب روح المّتقی)
هیچ كس را تا نگردد او فنا
نیست ره در بارگاه كبریا
هست معراج فلك این نیستی
عاشقان را مذهب ودین نیستی
دفتر ششم
مولوی دراین اشعار به این حقیقت اشاره می كند كه گریز از خود, چنانچه به فرمان حقّ باشد, در مسیر تعالی روحی این امكان را به انسان می دهد كه قیود وزنجیرهایی را كه بر اثر حیات طبیعی ومادّی به دست وپای روح پیچیده شده است, كناری گذاشته ودرعالمی فراتر از زمان ومكان وفارغ از هشیاریهای دنیا به سر برد. ناهشیاری وبیخودی در این معنی, انتقال روح آدمی است به معقولات عالی تری كه هوش وتعقّل و اختیار او را از حدود وقیود معقولات نظری رها ساخته ودر مرتبه ای عالی تر پرواز دهد.
آیه ای كه در این سروده ها در قالب حلّ مورد تغییر ساختاری در وزن و عبارت قرار گرفته عبارت است از:
(یا معشر الجنّ والانس ان استطعتم أن تنفذوا من أقطار السّموات والأرض فانفذوا لاتنفذون الاّ بسلطان) رحمن/ ۳۳
ای گروه جنّ وانس اگر می توانید كه از زوایای آسمانها وزمین به ملكوت اعلی نفوذ كنید این كار را بكنید, ولی شما نمی توانید مگر با سلطه ای كه خدا به شما عنایت كند.
این آیه در ابیات هفتم وهشتم ونهم به گونه ای مورد تحلیل ادبی وشعری قرار گرفته است كه در سرتا سر مثنوی كمتر نظیری برای آن می توان یافت.
▪ صنعت ترجمه
ترجمه یعنی مطلبی را از زبانی به زبانی دیگر برگردانیدن واین كار خود هنری در شمار هنرهای گران ارج ادبی شمرده می شود و در نظم ونثر, روا وشایع است. ترجمه بر دو قسم است:
۱) (پایخوان) یعنی ترجمه (تحت اللفظ)كه آن را حرف به حرف وكلمه به كلمه حتیّ با صورت جمله بندی بی كم وزیاد از زبانی به زبان دیگر نقل كرده باشند, چنانكه در ترجمه كتابهای مذهبی آسمانی معمول است.
۲) قسم دیگر, ترجمه به معنی كه روح مقصود وحاصل مراد گوینده ونویسنده ای را بگیرند وآن را درقالب زبانی دیگر بریزند, به گونه ای كه خصوصیات ادبی ودستوری زبان ترجمه هم كاملاً مراعات شده باشد واین خود هنری بسیار عالی وگرانمایه است وجز از كسی كه در هر دو زبان, نهایت تبحّر وبراعت استادی داشته, از ذوق وسلیقه مستقیم ادبی نیز كاملاً برخوردار باشد, ساخته و میسّر نیست.
در كتابهای بدیع, صنعت ترجمه را به موردی اطلاق كرده اند كه مضمون شعری از زبان عربی به نظم فارسی یا از فارسی به نظم عربی نقل گردد. این عمل مخصوصاً در صورتی كه شاعر مترجم, استادی به خرج داده وتمام مضمون ومعنی یك بیت را در یك بیت بیاورد و از جهت بلاغت و پروراندن مضمون وفكر, ترجمه از اصل بهتر درآمده باشد, نه تنها جزو (سرقات ادبی) شمرده نمی شود, بلكه هنری است بسیار گرانقدر كه جزو محاسن وصنایع بدیعی واز دلایل قدرت طبع ونیروی استادی شاعر سخندان در هر دو زبان است۳. در ترجمه نثر عربی به فارسی واز جمله مضامین بلند قرآن كریم, گاهی شاعران وادیبان زبردست باالهام از مضامین وپیام یك سوره ویا بخشی از آیات, آن را به رشته نظم كشیده اند كه پی بردن به این تأثّر مستلزم اشراف , تسلّط و دقّت زیاد به آیات است.
سعدی گوید:
شب از بهرآسایش تست و روز
مه روشن و مهرگیتی فروز
سپهر از برای تو فراش وار
همی گستراند بساط بهار
اگر باد وبرف است وباران ومیغ
وگر رعد چوگان زند برق تیغ
همه كارداران فرمانبرند
كه تخم تو در خاك می پرورند
اگر تشنه مانی زسختی مجوش
كه سقّای ابر آبت آرد به دوش
زخاك آورد رنگ وبوی طعام
تماشاگه دیده ومغز وكام
عسل دادت از نحل و فنّ از هوا
رطب دادت از نخل ونخل از نوا
همه نخلبندان بخایند دست
زحیرت كه نخلی چنین كس نبست
خور وماه وپروین برای تواند
قنادیل سقف سرای تواند
زخارت گل آورد واز نافه مشك
زر از كان وبرگ تراز چوب خشك
كلیّات/ ۳۶۸
این سروده ها ترجمه ای است زیبا وروان از این آیات شریفه:
(وجعلنا نومكم سباتاً وجعلنا اللّیل لباساً وجعلنا النّهار معاشاً وبنینا فوقكم سبعاً شداداً وجعلنا سراجاً وهّاجاً وأنزلنا من المعصرات ماء ثجّاجاً لنخرج به حبّاً ونباتاً وجنّات الفافاً) نبأ/ ۹ ـ ۱۷
ختام این نوشتار را اختصاص می دهیم به ذكر مواردی چند از كاربرد صعنت (ترجمه) در مثنوی:
۱) بی شك حوادث مربوط به قیامت و چگونگی آن, امری نیست كه حقیقت آن برای ما ,كه ساكنان این جهان محدود و تاریك هستیم, روشن باشد. انسان تنها می تواند به تصویری از آن روز در پرتو آیات الهی دست یابد; روزی كه همگی انسانها سر از خاك برداشته, در پیشگاه الهی حاضر می شوند. در آن روز غیب و سرّ به شهود و ظهور تبدیل می شود. روز رسوایی بزرگِ بدكاران و سربلندی بی نظیرِ مؤمنان.
قرآن مجید صحنه ای چنین عبرت آموز و تكان دهنده را در ضمن آیاتی چند ترسیم كرده است:
(فإذا نفخ فی الصور نفخهٔ واحدهٔ وحملت الارض و الجبال فدكتّا دكهٔ واحدهٔ فیؤمئذِ وقعت الواقعهٔ… یومئذِ تعرضون لاتخفی منكم خافیهٔ فأمّا من اوتی كتابه بیمینه فیقول هاؤم اقرؤا كتابیه إنّی ظننت انّی ملاق حسابیه فهو فی عیشهٔ راضیهٔ فی جنّهِٔ عالیهٔ قطوفها دانیهٔ كلوا واشربوا هنیئاً بما اسلفتم فی الأیام الخالیهٔ وأمّا من أوتی كتابه بشمالهِ فیقول یالیتنی لم أوت كتابیه و لم أدر ما حسابیه یالیتها كانت القاضیهٔ ما أغنی عنّی مالیه هلك عنّی سلطانیه…) حاقّه ۱۳/ ـ ۲۹
چون در صور دمیده شود و زمین و كوهها از جا برداشته شوند آن واقعه عظیم رخ دهد… در آن روز همگی به پیشگاه خدا عرضه می شوید. آن كه نامه عملش به دست راست است, فریاد می زند كه بیایید نامه عمل مرا بخوانید. من یقین داشتم كه سرانجام به حساب اعمال رسیدگی خواهد شد. او در یك زندگی رضایتبخش در بهشتی عالی قرار خواهد داشت.
امّا كسی كه نامه عملش به دست چپ داده شود, خواهد گفت: ای كاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمی شد و نمی دانستم حساب من چیست, ای كاش مرگم فرا می رسید. مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نكرد. قدرت من نیز از دست رفت….
مولوی مضمون این ابیات را ترجمه وار در ضمن ابیاتی چند به رشته نظم در آورده است:
در حدیث آمد كه روز رستخیز
امر آید هر یكی تن را كه خیز
نفخ صوراست از یزدان پاك
كه برآرید ای ذرایر سر زخاك
باز آید جان هر یك در بدن
همچو وقت صبح هوش آید به تن
جان تن خود را شناسد وقت روز
در خرابه ٌخود در آید چون كنوز
آ ن چنان كه جان بپرد سوی طین
نامه پرّد از یسار و از یمین
در كفش بنهند نامه بخل و جود
فسق و تقوی آنچه خود كرده بود
وَر بُد او دی پاك و با تقوا و دین
نامه باز آید مراو را در یمین
ور بد او دی خام وزشت و باضلال
چون عزا نامه سیه یابد شمال
چون برآید آفتاب رستخیر
برجهند از خاك خوب وزشت تیز
سوی دیوان قضا پویان شوند
نقد نیك و بد به كوره درروند
نقد نیكو شادمان و ناز ناز
نقد قلب اندر زحیر و درگداز
چشمها بیرون جهیده از خطر
گشته ده چشمه زبیم مستّقر
باز مانده دیده ها در انتظار
تاكه نامه ناید از سوی یسار
چشم گردان سوی چپ و سوی راست
زان كه نبود بخت نامه راست كاست
نامه یی آید به دست بنده یی
سرسیه از جرم و فسق آكنده یی
پر زسر تا پای زشتی و گناه
تَسْخُر و خُنْبَك زدن بر اهل راه
چون بخواند نامه خود آن ثقیل
داند او كه سوی زندان شد رحیل
پس روان گردد چو دزدان سوی دار
جرم پیدا بسته راه اعتذار
پس روان گردد به زندان سعیر
كه نباشد خار را زآتش گریز
دفتر پنجم
۲) چگونگی خلقت انسان و مراحل مختلف آن در عالم جنین, پدیده ای است عجیب و شگرف كه از یك سو, نشانگر عظمت و حكمت خداوندی است و از سوی دیگر, این آفرینشهای پی درپی كه هر روز چهره تازه ای به خود می گیرد و اصولاً پیدایش انسانی كامل از قطره آبی گندیده, بیانگر قدرت خداوند بر مسأله معادو بازگشت انسان به زندگی دوباره است. خلقتی عجیب در مخفیگاه رحم كه در هر مرحله شكل و نقش تازه ای به خود می گیرد. گوئیا جمعی نقّاش چیره دست, گروهی صنعتگر و ابداعگر ماهر, در كنار این قطره آب نشسته اند و شب و روز روی آن كار می كنند واین ذره ناچیز را در زمانی بسیار كوتاه با ظرافتی فوق العاده از مراحل و گذرگاههای مختلف حیات می گذرانند. قرآن مراحل تكامل جنین در رحم را ضمن آیاتی چند در سوره (مؤمنون) برشمرده است:
(ولقد خلقنا الإنسان من سلالهٔ من طین ثمّ جعلناه نطفهٔ فی قرارِ مكین ثمّ خلقنا النطفهٔ علقهًٔ فخلقنا العلقه مضغهًٔ فخلقنا المضغهٔ عظاماً فكسونا العظام لحماً ثمّ انشأناه خلقاً آخر فتبارك اللّه أحسن الخالقین) مؤمنون/ ۱۶ ـ ۱۲
ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم, سپس آن را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم. سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (گوشت جویده) و مضغه را به صورت استخوانهایی در آوردیم. از آن پس, آن را آفرینشی تازه ایجاد كردیم. بزرگ است خدایی كه بهترین خلق كنندگان است.
مولوی همین آیات را به نظم در آورده است:
ای شده مغرور در كبر و منی
درفن و عجب و تكبّر صدمنی
گر بدانی از كجایی آمده ا
صل جسمت از چه نا ثابت شده
از برون خویش این باد منی
با خود آیی وروان بیرون كنی
در مشیمه بد جنینی بوده ای
در عدم بس قرنها آسوده یی
پس خداوند جهانت بر فراخت
از منی در جای تنگت نطفه ساخت
نطفه یی بودی و پس علقه شدی
پاره خیمه ازین سوتر زدی
آرمیدی آرمیدن نَز تو بود
بلكه از صنع خداوند ودود
درمیان تو كیستی است آن اوست
هر چه هست از فضل و از احسان اوست
كرد از صنع لطیفش از بدا
پس (خلقنا النّطفهٔ علقه) خدا
بعد از آن علقه حكیم حیّ فرد
ا ز كرمهای شریفش مضغه كرد
بعد از آن , آن مضغه را كرد استخوان
از (خلقنا المضغهٔ) برهان بخوان
پس برآن عظْمت لحوم و پی كشید
وز (نفخت فیه) جان بر وی دمید
ثمّ (أنشأناه خلقاً آخره)
ساخته كافی دل و دین سره
مایه صحّت نهادت دركنار
پس فرستادت درین دارالقرار
تاجری تو خواجه یی تو آن عزیز
هستیت داد و زر وجان عقل نیز
تاكنی كسبی درآن عالم بری
در جزا یابی كمال و سروری۴
۳) ماجرای نوح (ع) و فرزند بی ایمان وی, یكی از فرازهای عبرت آموز داستان نوح است. آن هنگام كه لحظه نهایی فرا رسید و فرمان مجازات قوم سركش صادر شد, ابرهای تیره وتار سراسر آسمان را فرا گرفت و آنچنان روی هم متراكم گردید كه نظیرش هیچ گاه دیده نشده بود. صدای غرّش رعد و پرتو خیره كننده برق پی در پی در فضای آسمان پراكنده می شد و خبر از حادثه ای عظیم و وحشتناك می داد.
طوفان آغاز شد. گویی تمام درهای آسمان گشوده شده و اقیانوسی از آب از لابه لای ابرها فرو می ریزد.
آبهای زمین و آسمان به هم پیوستند و دست به دست هم دادند وبر سطح زمین, كوهها و دشتها و درّه ها جاری شدند و بزودی سطح زمین به صورت اقیانوسی درآمد. در این لحظات سخت بلا و عذاب , نوح این پیامبر بزرگ, نه تنها به عنوان یك پدر بلكه به عنوان یك مربّی دلسوز و خستگی ناپذیر و پرامید, حتی در آخرین لحظه دست از وظیفه الهی خویش بر نداشت و فرزندش را كه در كناری جدا از پدر قرار گرفته بود, دعوت به همراهی با خیل مؤمنان كرد. این فرزند لجوج و كوته نكر به گمان این كه با خشم خدا می توان مبارزه كرد از این دعوت سرباز زده,ومغرورانه به ندای پدر پاسخ منفی داد۵.
قرآن كریم در آیات ۴۷ ـ ۴۰ سوره (هود), ماجرای این گفت وگو را چنین بیان می كند:
(حتّی إذا جاء أمرنا و فار التّنوّر قلنا احمل فیها من كلّ زوجین اثنین و أهلك إلاّ من سبق علیه القول و من آمن و ما آمن معه إلاّ قلیل و قال اركبوا فیها بسم اللّه مجریها ومرسیها إنّ ربّی لغفور رحیم و هی تجری بهم فی موج كالجبال و نادی نوح ابنه و كان فی معزل یا بنی اركب معنا و لاتكن مع الكافرین قال سآوی إلی جبل یعصمنی من الماء قال لاعاصم الیوم من أمر اللّه إلاّ من رحم و حال بینهما الموج فكان من المغرقین… و نادی نوح ربّه فقال ربّ إنّ ابنی من أهلی و إنّ وعدك الحقّ و أنت أحكم الحاكمین قال یا نوح إنّه لیس من أهلك إنّه عمل غیر صالح فلا تسئلن ما لیس لك به علم إنّی أعظك أن تكون من الجاهلین)
چون فرمان فرارسید وتنور جوشیدن گرفت, به نوح گفتیم از هر جفتی یك زوج در كشتی حمل كن و نیز خانواده ات را, مگر آنان كه محكوم به هلاكتند. نوح گفت: به نام خدا بر كشتی سوار شوید و او را یاد كنید. او آنها را از لابه لای امواجی چون كوه حركت می داد. نوح فرزندش را مخاطب ساخته, گفت: همراه ما سوار شو و با كافران مباش. او پاسخ داد: به كوهی پناه می برم تا مرا حفظ كند. گفت: امروز هیچ حافظی در برابر فرمان خدا نیست, مگر آن كس را كه او رحم كند. در این هنگام موجی میان آن دو حایل شد واو در زمره غرق شدگان قرار گرفت… نوح به پروردگارش عرض كرد: پروردگارا! پسر من از خاندان من است و وعده تو حقّ است.
فرمود: ای نوح, او از اهل تو نیست, بلكه عملی غیر صالح است. بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستی از من مخواه. به تو اندرز می دهم تا از جاهلان نباشی.
مولوی این گفت وگو و تذكار الهی را به نوح, در قالب اشعاری چند, مترجم ساخته است:
همچو كنعان كاشنا می كرد او
كه نخواهم كشتی نوح عدو
هین بیا دركشتی بابا نشین
تا نگردی غرق طوفان ای مهین
گفت نی من آشنا آموختم
من بجز شمع تو شمع افروختم
هین مكن كاین موج طوفان بلاست
دست و پای آشنا امروز لاست
گفت نی رفتم برآن كوه بلند
عاصم است آن كُه مرا از هر گزند
هین مكن كه كوه كاه است این زمان
جز حبیب خویش را ندهد امان
گفت من كی پند تو بشنوده ام
كه طمع كردی كه من زین دوده ام
همچنین می گفت او پند لطیف
همچنین می گفت او دفع عنیف
نی پدر از نصح كنعان سیر شد
نی دمی در گوش آن ادبیر شد
اندرین گفتن بُدند و موج تیز
بر سر كنعان زد و شد ریز ریز
نوح گفت ای پادشاه بردبار
مرمرا خر مرد و سیلت برد بار
وعده كردی مرمرا تو بارها
كه بیابد اهلت از طوفان رها
دل نهادم برامیدت من سلیم
پس چرا بربود سیل از من گلیم
گفت او از اهل خویشانت نبود
خود ندیدی تو سفیدی او كبود
چون كه دندان ترا كرم اوفتاد
نیست دندان آن بركنش ای اوستاد
باقی تن تا نگردد زار ازو
گر چه بود آن , تو شو بیزار ازو
دفتر سوم
۴) حسد رذیله ای است فراگیر كه در طول تاریخ بشر, انگیزه بسیاری از خلافكاریهای وی بوده است. تا بدان جا كه گاه برادری به خاطر حسد دست به خون برادر خود می آلاید. آنچنان كه در داستان فرزندان آدم (ع) و قتل یكی به وسیله دیگری مشاهده می شود. هنگامی كه هر یك, عملی برای تقرّب به پروردگار انجام دادند, هابیل بهترین گوسفندان خویش را به رسم قربانی به پیشگاه الهی عرضه داشت, ولی قابیل بدترین قسمت زراعت خود را بدین منظور نثار كرد. صفا, خلوص و فداكاری هابیل, موجب پذیرفته شدن قربانی اش در درگاه الهی شد واز آن سو تاریكدلی و لجاج, مانع قبولی هدیه قابیل به پیشگاه الهی گردید. در پی این ماجرا, طوفانی در دل قابیل به وجود آمد. از سویی آتش حسد هر دم در دل او زبانه می كشید و او را به انتقامجویی دعوت می كرد و از سوی دیگر, عاطفه برادری و انسانی و نیز تنفر ذاتی از گناه و ظلم و بیدادگری و قتل نفس, او را از این جنایت باز می داشت. ولی سرانجام نفس سركش, آرام آرام مهار اختیار او را به كف گرفت ووجدان بیدار و آگاه او را رام كرد و به زنجیر كشید و دست به خون برادر آغشته ساخت.
بر طبق آنچه از روایات به دست می آید, هنگامی كه قابیل برادر خود را كشت, او را در بیابان افكنده بود ونمی دانست چه كند؟ چیزی نگذشت كه درندگان به سوی جسد هابیل هجوم آوردند و او برای نجات جسد برادر مدّتی آن را بردوش كشید, ولی باز پرندگان اطراف او را گرفته بودند و دراین انتظار بودند كه چه موقع جسد را به خاك می افكند تا به آن حمله ور شوند. دراین موقع, همان طور كه قرآن می گوید, خداوند زاغی را فرستاد كه خاكهای زمین را كنار بزند و با پنهان كردن جسد بی جان زاغی دیگر و یا با پنهان كردن قسمتی از طعمه خود, آنچنان كه عادت زاغ است, به قابیل نشان دهد كه چگونه جسد برادر خویش را به خاك بسپارد. در اینجا بود كه قابیل از غفلت و بی خبری خود فریاد برآورد كه ای وای بر من, آیا باید از این پرنده ناتوان تر باشم!۶
قرآن در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره (مائده) ماجرا را چنین شرح می دهد:
(فطوّعت له نفسه قتل أخیه فقتله فأصبح من الخاسرین فبعث اللّه غراباً یبحث فی الأرض لیریه كیف یواری سوأهٔ أخیه قال یا ویلتی أعجزت أن أكون مثل هذا الغراب فاواری سوأهٔ أخی فأصبح من النّادمین)
نفس سركش تدریجاً او را مصمّم به كشتن برادر كرد و او را كشت واز زیانكاران شد. سپس خداوند زاغی را فرستاد كه در زمین كند و كاو می كرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند, با دیدن این صحنه [قابیل] گفت: وای بر من آیا نمی توانم مثل این زاغ باشم و جسد برادر خود را دفن كنم و سرانجام ازكرده خویش پشیمان شد.
مولوی این داستان عجیب و عبرت انگیز قرآنی را در قالب ابیاتی چند منظوم ساخته است:
كندن گوری كه كمتر پیشه بود
كی ز فكر وحیله و اندیشه بود
گر بدی این فهم مر قابیل را
كی نهادی بر سر او هابیل را
كه كجا غایب كنم این كشته را
این به خون و خاك در آغشته را
دید زاغی زاغ مرده در دهان
بر گرفته در هوا گشته پران
از هوا زیر آمد و شد او به فن
از پی تعلیم او را گور كن
پس به چنگال از زمین انگیخت كرد
زود زاغ مرده را در گور كرد
دفن كردش پس بپوشیدش به خاك
زاغ از الهام حقّ بد علمناك
گفت قابیل آه شد بر عقل من
كه بود زاغی ز من افزون به فنّ
عقل كلّ را گفت (مازاغ البصر)
عقل جز وی می كند هر سو نظر
عقل ما زاغ است نور خاصگان
عقل زاغ استادگور مرده دان
دفتر چهارم
۵) سر گذشت داود پیامبر, یكی از فرازهای مهمّ در بیان سرگذشت انبیاست. در قرآن, بارها از این پیامبر بزرگ الهی یاد شده است. شاید این تأكید و تكرار از آن رو بوده است كه داود (ع) از جمله پیامبرانی است كه سرگذشت سراسر عصمت و معنویّت وی در گفته ها ونوشته های دین فروشان و سست مداران همراه باخرافات و بافته های عجیبی شده است و از رسالتهای اساسی قرآن, زدودن زنگارهای خرافه و جهل در هر زمینه و از جمله ساحت وحی و رسولان الهی است. قرآن در سوره (ص) آیه ۲۶ می فرماید:
(یا داود انّا جعلناك خلیفهًٔ فی الأرض فأحكم بین النّاس بالحقّ ولاتتّبع الهوی فیضلّك عن سبیل اللّه, إنّ الّذین یضلّون عن سبیل اللّه لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب)
ای داود ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم, در میان مردم به حقّ داوری كن و از هوای نفس پیروی مكن كه تو را از راه خدا منحرف می سازد. كسانی كه از راه خدا گمراه شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش كردن روز حساب دارند.
خداوند در این آیه, ضمن بیان مقام والای داود, وظایف و مسؤولیتهای سنگین وی را با لحنی قاطع وتعبیراتی پر معنا در پنج فراز شرح می دهد:
نخست مقام خلافت وی در زمین به معنای نمایندگی خدا در میان بندگان و اجرای فرمانهای او درزمین. در فراز دوم به وی دستور می دهد كه به پاس این موهبت بزرگ در میان مردم به حقّ حكم كند ودر سومین بخش به مهم ترین خطری كه ممكن است حاكمی الهی را تهدید كند اشاره كرده, می گوید: هرگز از هوای نفس پیروی مكن و به دنبال آن, فلسفه چنین فرمانی را این گونه بیان می دارد كه پیروی از هوای نفس, آدمی را از راه خدا كه همان راه حقّ است باز می دارد و سرانجام در آخرین فراز, بدین حقیقت اشاره می كند كه گمراهی از راه حقّ از فراموشی روز حساب سرچشمه می گیرد ونتیجه اش عذاب الهی است.
این ترجمه تفسیرگونه از كریمه فوق, در مثنوی به رشته نظم در آمده است:
این چنین فرمود دارای جهان
خالق و پروردگار انس و جان
كای خلیفه ٌارض داود دلیر
در صف ناورد خصم ما چو شیر
چون خلیفه ارض كردم من ترا
آری القاب تنزّل من سماء
بر كسانی حاكمی و ارجمند
گر به جسم و چهره هم جنس تواند
درمیان این چنین جمع عباد
پیشه گیر آیین ورسم عدل وداد
داوری بر منهج انصاف كن
درد داد معدلت را صاف كن
تابع نفس و هوای خود مباش
از درون ارقام شهوت را تراش
هر كسی كو تابع نفس و هواست
او ز شرّ النّاس و مردودان ماست
جاده عدل است راه مستقیم
رو مگردان زآن ره ای شاه كریم
سرّ خیر النّاس من ینفع تراست
در طریق عزّ و دولت رهنماست
سر مكش از چنبر نصفت برون
عدل آمد طاق گردون را ستون
دین و دولت را عمَد عدل است و داد
ظلم و عدوان است ملت را فساد۸, ۷

مسعود مهدوی
پاورقیها
۱. جلال الدین همایی, فنون بلاغت و صناعات ادبی, (نشر هما)/۸
۲. تأثیر قرآن و حدیث در ادبیّات فارسی / ۵۳
۳. جلال الدین همایی, فنون بلاغت و صناعات ادبی / ۳۷۳
۴. مثنوی كلاله خاور / ۴۴۷
۵. ناصر مكارم, تفسیر نمونه, (قم, انتشارات مدرسه امیرالمؤمنین),۹/ ۱۱۵
۶. همان, ۴/ ۳۵۰
۷. مثنوی كلاله خاور / ۴۴۶
۸. اشعاری كه در این نوشتار به عنوان سروده های مولوی نوشته شده, منتخب از دو منبع زیر است:
الف. مثنوی كلاله خاور, تصحیح محمّد رمضانی, (تهران, نشر خاور).
ب. مثنوی رینولد نیكلسون, (تهران, نشر طلوع).
ضمناً در ترجمه, شرح و توضیح اشعار, از شرح و تفسیر گرانسنگ حضرت علاّمه, استاد محمد تقی جعفری بر مثنوی بهره های بسیار برده ایم.

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

مطالب مرتبط

کتاب مقدس در نگاه اندیشمندان غربی


کتاب مقدس در نگاه اندیشمندان غربی
در برابر اعتقادات و باورهای قرآنی مسلمانان, گروهی از اندیشه وران غربی نگاهی انتقادی به كتاب مقدس دارند. این نگاه كه از اهمیت و ارزش بسیاری برای سایر دینداران به خصوص مسلمانان برخوردار است دریچه ای نو فراروی آنها می گشاید و ایشان را با كاوش های جدید انجیل شناسانه آشنا می سازد و حقانیت قرآن و دین اسلام را هرچه بیشتر روشن می نماید.
به باور مسلمانان, انجیل كتاب آسمانی حضرت عیسی(ع) و تورات كتاب آسمانی حضرت موسی(ع) وحی الهی می باشد و پس از حضرت ابراهیم از سوی خداوند نازل شده است.
(وقفّینا علی آثارهم بعیسی بن مریم مصدقا لما بین یدیه من التوراهٔ و هدی وموعظهٔ للمتقین) مائده / ۴۶
(وانزل التوراهٔ والانجیل من قبل هدی للناس) آل عمران / ۳ - ۴
(وقفّینا بعیسی بن مریم و آتیناه الانجیل) حدید / ۲۷
(وما انزلت التوراهٔ والانجیل الا من بعده) آل عمران / ۶۵
در برابر اعتقادات و باورهای قرآنی مسلمانان, گروهی از اندیشه وران غربی نگاهی انتقادی به كتاب مقدس دارند. این نگاه كه از اهمیت و ارزش بسیاری برای سایر دینداران به خصوص مسلمانان برخوردار است دریچه ای نو فراروی آنها می گشاید و ایشان را با كاوش های جدید انجیل شناسانه آشنا می سازد و حقانیت قرآن و دین اسلام را هرچه بیشتر روشن می نماید.
نوشتار پیش رو كه با این هدف سامان یافته و شكل گرفته است, در پی آن است كه خوانندگان محترم را با بخشی از مباحث كتاب مقدس آشنا سازد.
●كتاب مقدس
مجموعه ای از كتاب ها, نامه ها و رساله های دینی كه از قداست و ارزش بسیاری برخوردارند, كتاب مقدس نامیده می شوند.
كری ولف می گوید: به باور كلیسای مسیحی كتاب ها و نوشته هایی كه مقدس خوانده می شوند كتاب مقدس نام دارند.۱
این كتاب ۱۱۸۹ باب و در حدود ۳۱۰۰۰ آیه دارد.۲
آفرینش عالم, عمل خدا, تقدیس و رفتار خدا نسبت به انسان, نیازمندی های دینداران چون خبرهای آینده و راهنمایی ها و نصایح دینی و ادبی از جمله موضوعات و مسائل مطرح شده در این كتاب است.۳
اندیشمندان مسیحی كتاب مقدس را به دو بخش تقسیم می كنند:
۱. عهد قدیم ancin tament
۲. عهد جدید mouveau testament
▪عهد قدیم یا عتیق مجموعه كتاب های دینی یهودیان است. این كتاب ها كه حجم های متفاوت و انواع گوناگون دارند در مدت نُه قرن براساس سنن شفاهی به زبان های گوناگون نوشته شده اند. بسیاری از این كتاب ها در رابطه با حوادث خاص و در زمان های مشخصی كه گاه بسیار از یكدیگر فاصله دارند, تصحیح و تكمیل شده اند.
نوشته های عهد قدیم را به سه دسته می توان تقسیم نمود:
الف) تورات, كتاب آسمانی حضرت موسی(ع) است.
این كتاب از پنج نوشته زیر شكل گرفته است:
۱. سفر آفرینش
۲. سفر خروج
۳. سفر لاویان
۴. سفر اعداد
۵. سفر تثنیه.
ب) كتوبیم, آثار نویسندگان یهود در زمینه تاریخ, تحولات اجتماعی و عقیدتی یهودیان پس از وفات موسی(ع) است.
ج )نبوئیم, مجموعه كتاب های انبیاء بنی اسرائیل است. پیامبران بنی اسرائیل با در نظرگرفتن حضرت موسی(ع) چهل و هشت نفر هستند كه از این تعداد شانزده نفر صاحب كتاب اند.
در تعداد نوشته ها و كتاب های عهد عتیق, میان پروتستان ها و كلیسای یونان اختلاف است; پروتستان ها عهد عتیق را دربردارنده سی و نه كتاب می دانند, اما كلیسای یونان پنجاه و سه كتاب را در شمار كتاب های عهد عتیق ذكر می نماید.۴
دومین قسمت كتاب مقدس عهد جدید نام دارد. علت نام گذاری این قسمت به عهد جدید آن است كه شریعت نو یعنی شریعت حضرت عیسی(ع) در برابر دیانت یهود قرار گرفت. این واژه در لغت یونانی به معنای آخرین وصیت یا عهد و پیمان به كار می رود.۵
عهد جدید بیست و هفت كتاب, نامه و رساله را در خود جای داده است. نویسندگان عهد جدید در صورتی كه (رساله به عبرانیان) را از آثار پولس رسول بدانیم هشت نفر می باشند, و اگر این رساله را از نوشته های پولس به شمار نیاوریم تعداد نویسندگان عهد جدید نُه نفر می باشند .
▪عهد جدید از دو قسمت تشكیل شده است:
الف)قسمت اول: اسفار تاریخی است. در این بخش زندگی و سرگذشت حضرت عیسی, یاران و حواریون او بیان شده است. انجیل متی, مرقس, لوقاو یوحنا در شمار نوشته های تاریخی قرار می گیرند; چنان كه كتاب (اعمال رسولان) كه شرح حال پیروان عیسی را پس از جدا شدن وی از آنها بیان می نماید و بر خدمات پولس رسول تأكید فراوان دارد از سری كتاب های تاریخی خوانده می شود. بنابراین از بیست و هفت نوشته عهد جدید, پنج نوشته در شمار كتاب های تاریخی قرار می گیرند.
ب)قسمت دوم: نوشته هایی هستند درباره اصول عقاید, باورها و اندیشه های مسیحیت كه در اصطلاح به این گونه از نوشته ها (تعلیمی) می گویند. مانند: رساله های پولس رسول به رومیان, قرنتیان اول, قرنتیان دوم, غلاطیان, افسسیان, فیلپیان, كولسیان, تسالونیكیان اول, تسالونیك یان دوم, رساله به عبرانیان, رساله به یعقوب, رساله اول پطرس, رساله دوم پطرس, رساله یهودا, رساله اول یوحنا.۶
بیشتر نوشته های فوق به صورت نامه به كلیساها نوشته شده و هدف نویسندگان, آموزش كلیساها در اصول ایمان, عقاید و اخلاق مسیحی می باشد و از آن میان تنها (رومیان) به جهت بحث و استدلال رسمی نوشته شده است.۷
تعداد دیگری از نوشته های عهد جدید, شخصی هستند, مانند تیموتاؤس اول و دوم, تیطس, فلیمون, رساله دوم و سوم یوحنا, این نامه ها معمولاً برای افراد نوشته شده است نه گروه ها, ولی چون دریافت كنندگان نامه از بزرگان كلیسا بودند این نامه ها كه جنبه تربیتی و نصیحت دا شتند جزء كتاب مقدس آورده شدند. تقسیم نوشته های عهد جدید به تاریخی و عقیدتی به آن معنی نیست كه در لابه لای كتاب های تاریخی از مسائل عقیدتی یاد نشده باشد. برای نمونه در برخی نوشته های تاریخی مطالبی درباره نبوت ذكر شده است.
●خاستگاه كتاب مقدس
دیدگاه های گوناگونی درباره خاستگاه كتاب مقدس وجود دارد. گروهی از مسیحیان, كتاب مقدس را وحی الهی نمی دانند و عده دیگری آن را وحی الهی می خوانند. كسانی كه معتقد به وحی الهی اند به دو گروه تقسیم می شوند:
۱ ـ گروه اول معتقد به وحی میكانیكی می باشند آنها می گویند كلمه كلمه و حرف حرف كتاب مقدس املاء روح القدس است. در سفر خروج می خوانیم: (پس موسی تمام سخنان پروردگار را نوشت)۸ و در كتاب ارمیا آمده است: (كلام و سخنی كه از سوی پروردگار به ارمیا رسید درحالی كه ا رمیا می گفت: چنین سخن گفت پروردگار)۹
ریچارد بوش می نویسد:
(الفاظ و واژه هایی كه در كتاب مقدس به كار رفته است عین همان كلماتی است كه از جانب خداوند فرود آمده و بر نویسندگان كتاب مقدس الهام شده است. این دیدگاه كه نظریه الهام تمام و كمال نام دارد, كتاب مقدس را نوشته ای می داند كه تمام واژگان آن سخنان خداوند است و لفظ لفظ آن از طریق افرادی كه مأمور رساندن پیام خداوند بودند و خود هیچ گونه نقشی و تأثیری در آن نداشتند به ما رسیده است.)
كولز یكی از نویسندگان (جهان بیبل) می گوید:
(كتاب مقدس را باید كتابی الهی دانست كه هرچه در آن است كلمات و سخنان خداست و از بیان و قلم نویسنده ای كه به او این كلمات و آیات الهام شده هیچ اثری در كتاب وجود ندارد.)
به باور او نویسندگان كتاب مقدس از عقل خویش برای درك آیات و كلام خدا استفاده كرده و در سایر زمینه ها مانند ابزاری بی اراده به نوشتن آیات الهی پرداخته و آیات را روی كاغذ می نوشتند; بنابراین كلمه كلمه كتاب مقدس كلام الهی است و در آن سخن و تفكر بشری نمی توان یافت.۱۰
برابر دیدگاه این گروه آیات كتاب مقدس با وجود ناسازگاری هایی كه با یكدیگر دارند قداست و ارزش خود را حفظ كرده اند و موجب سلب آرامش كسانی كه به آن كتاب ایمان دارند, نمی شوند.
۲ـ گروه دوم معتقد به وحی دینامیكی یا فكری می باشند. براساس این نظریه واژگان آیات كتاب مقدس واژگانی بشری هستند, اما حقیقت و واقعیت كتاب مقدس الهام الهی است, یعنی معانی از سوی خداوند بر نویسندگان كتاب مقدس الهام شد و ایشان آن معانی را در قالب كلمات و جملات بشری در آوردند.
لوتر می نویسد:
(روح القدس نویسندگان را به آنچه سزاوار است انبیاء بیان كنند ارشاد می نمود و آنها نیز معانی را با الفاظی كه خود می ساختند عرضه می كردند.)۱۱
كلاید تارنر كتاب مقدس را وحی الهی می خواند و در تعریف وحی می نویسد:
(پطروس می گوید: كتاب مقدس سخن بندگان خدا با الهام از روح القدس است, اما نوشته های كتاب مقدس از نظر اهمیت و اعتبار در یك سطح نمی باشند; بعضی نوشته ها اعتبار فراوانی دارند و برخی دیگر از اهمیت كمتری برخوردارند.)۱۲
كری ولف در این باره می نویسد:
(بنابر تعلیم كلیسا, انجیل ها كتاب هایی هستند كه از خداوند الهام گرفته شده اند. نویسندگان انجیل ها با الهام از روح القدس انجیل ها را نوشته اند و اراده شخصی ایشان هیچ تأثیری در نگارش انجیل ها نداشته است. هرآنچه در انجیل ها آمده واقعی و خدشه ناپذیر است و اش تباه, ابهام , ناسازگاری در آنها به چشم نمی آید.)۱۳
مستر هاكس آمریكایی نیز دیدگاه كلیسا را می پذیرد. او می گوید:
(كتاب مقدس بر مبنای وحی واحد بنا شده است و دستورالعملی است كه هرگز كهنه و منسوخ نمی شود و همیشه و همه جا برای تمام افراد قابل استفاده است.)۱۴
در برابر این گروه از مسیحیان كه از باورهای كلیسایی حمایت می كنند گروهی از فلاسفه غرب و دانشمندان غربی كتاب مقدس را وحی الهی نمی دانند و قداست و ارجی كه برای وحی باور دارند, برای كتاب مقدس قائل نیستند. افزون بر این, نویسندگان كتاب مقدس به ویژه نویسندگان ع هد جدید را از حواریان حضرت عیسی(ع) به شمار نمی آورند.
بولتمان كتاب مقدس را وحی نمی دانست و انجیل ها را از نظر تاریخی غیرمعتبر و آمیخته با اساطیر معرفی می كرد.۱۵
كری ولف نیز مانند بولتمان حكایات و داستان های (قرن اول میلادی) كتاب مقدس را نامعتبر و ناشایسته برای اعتماد می دانست. او معجزاتی چون دمیدن نطفه عیسی(ع) در مریم توسط روح القدس, شفای بیماران, زنده ساختن مردگان و عروج عیسی را كه در كتاب مقدس بیان شده است از افسانه های اساطیر می خواند.۱۶
همو در صفحه دیگری خاستگاه انجیل ها را مانند سایر كتاب های مقدس بشری و انسانی و خلاصه این جهانی می خواند.۱۷
تئودور المبسوستی از مدرسه انطاكیه برخی از نوشته های عهد عتیق را بشری می دانست.۱۸
تولستوی یكی از شخصیتهای معروف و سرشناس مسیحیت, ناسازگاری آیات كتاب مقدس را دلیل وحیانی نبودن آن می خواند:
(تورات عدالت را توصیه می نماید (چشم به جای چشم), (دندان به جای دندان) در صورتی كه عدالت انجیل آن است كه (در برابر شرور مقاومت نكنید اگر گونه راست شما را سیلی زدند گونه چپ را پیش آورید, و اگر جامه شما را ربودند شنل خود را بدهید.)
با این ناسازگاری میان آیات امكان ندارد كتاب مقدس را الهام و وحی الهی بخوانیم. او به همین جهت پیشنهاد می كند كلیسا از عهد جدید و قدیم یكی را به عنوان وحی الهی معرفی نماید و از ایجاد سازش و سازگاری میان آیات آن دو اجتناب ورزد.۱۹
بوئر یكی از فیلسوفان هگلی نیز از جمله فلاسفه ای است كه وحی بودن تورات و انجیل را باور ندارد. او كه سال های آخر عمر خود را وقف بررسی های تاریخی و انتقادی كرد, كتابی به نام نقادی انجیل شناسانه تاریخ یوحنا نگاشت.۲۰
فیلسین شاله دانشمند و محقق معروف فرانسوی در كتاب (تاریخ كوچكی از مذاهب بزرگ) انجیل ها را از ساخته ها و دستاوردهای بشری می خواند و وحی بودن آنها را ناممكن می داند.۲۱
كری ولف معتقدات انجیلی را معجونی از تناقضات و ناسازگاری ها می داند; او می نویسد:
(اگر نویسندگان انجیل ها این مطالب را با الهام از روح القدس نوشته باشند پس نتیجه می گیریم روح القدس نیز در تألیف چنین كتاب های بی اعتباری همدست آنهاست.)۲۲
اندیشمندانی كه وحیانیت كتاب مقدس را باور ندارند به دو گروه تقسیم می شوند:
۱. پژوهشگرانی كه از ناسازگاری آیات و سایر كاستی های كتاب مقدس به این نتیجه رسیده اند كه عهد قدیم و جدید وحی الهی نیستند و نوشته هایی مانند سایر نوشته های بشری هستند.
۲. دانشمندانی كه به دیده انكار به معجزات پیامبران و سایر امور خارق العاده می نگرند و دلیل وحیانی نبودن كتاب مقدس را ذكر معجزات و امور خارق العاده می دانند. برای نمونه كری ولف در شمار این اندیشمندان است. او كه نگاهی مادی و پوزیتویستی را دنبال می كند و به آیات عهدین از همین دریچه می نگرد, معجزات حضرت عیسی را انكار می كند و آنها را افسانه های اساطیری می خواند. بنابراین هرچند كری ولف كتاب را وحی الهی نمی داند و آن را مانند دیگر نوشته های بشری معرفی می كند, اما اگر آن را وحی الهی نیز بخواند در نگاه او معجزات عیسی(ع) افسانه است.
نتیجه اینكه دیدگاه ها و نقطه نظرات این گروه از دانشمندان دارای ارزش و اعتبار برای دینداران و آنان كه معجزات و سایر امور غیرمادی را باور دارند, نیستند.
●نویسندگان كتاب مقدس
نویسندگان كتاب مقدس را به دو گروه می توان تقسیم كرد:
۱. نویسندگان عهد عتیق
۲. نویسندگان عهد جدید.
بسیاری از مسیحیان, نویسندگان عهد عتیق را پیامبران یهودی می دانند. پیامبرانی كه از دوران موسی(ع) تا زمان حضرت عیسی(ع) با اراده خداوند به نگارش كتاب و رساله و… مشغول بودند.هاكس آمریكایی سفر پیدایش را كه اولین كتاب عهد عتیق است از نوشته های موسی(ع) می خواند:
(اولین كتاب عهد عتیق مانند سایر كتاب های مقدس با الهام الهی نگارش یافته است.)۲۳
همو كتاب دوم عهد عتیق را كه سفر خروج نامیده می شود از نوشته های موسی(ع) و دنباله داستان سفر پیدایش می داند.۲۴
سومین كتاب عهد عتیق یعنی سفر لاویان نیز از كتاب های موسی(ع) به شمار می آید, هرچند برخی احتمال می دهند هارون, موسی را در نگارش این كتاب یاری كرده است.۲۵
به اعتقاد هاكس, سفر اعداد و سفر تثنیه نیز از نوشته های حضرت موسی(ع) است.۲۶
در برابر این گروه از مسیحیان كه نویسندگان عهد عتیق را پیامبران می دانند و نوشته های ایشان را وحی الهی می خوانند, برخی از اندیشمندان غرب این كتاب ها را نوشته بزرگان یهود می دانند. برای نمونه اسپینوزا به دلایل زیر, اسفار خمسه یعنی سفر پیدایش, سفر خروج, سفر لاویان, سفر اعداد و سفر تثنیه را نوشته موسی(ع) نمی خواند, بلكه اثر شخصی به نام ابن عزرا معرفی می كند:
۱. در برخی از این اسفار اخبار داستان های متفاوتی از موسی(ع) نقل شده است مانند: سخن گفتن خدا با موسی(ع), ارتحال موسی(ع), فزونی صبر موسی(ع) بر دیگران و نیامدن پیامبری پس از او.۲۷ چه اینكه اگر موسی(ع) این اسفار را نوشته بود از این اخبار گوناگون كه درباره خو د او می باشد چیزی نمی نوشت.
۲. در این كتاب ها از فوت موسی(ع), دفن او, اندوه سی روزه عبرانیان و از نیامدن پیامبر دیگری پس از موسی(ع) سخن رفته است.
(پس موسی(ع) بنده خداوند در آنجا به زمین (موآب) برحسب قول خداوند از دنیا رفت. او را در زمین موآب در برابر بیت فَعُور در دره دفن كردند و هیچ كس محل دفن او را تاكنون نمی داند. موسی چون وفات یافت صد و بیست سال عمر داشت و از بینایی و توانایی او كاسته نشده بود و بنی اسرائیل برای موسی در عربات موآب سی روز ماتم گرفتند).۲۸
در آیه دیگری می خوانیم:
(و پیامبری مانند موسی(ع) تاكنون در اسرائیل برنخاسته است كه خداوند او را از روبرو شناخته باشد.)۲۹
پرواضح است این اخبار, نوشته موسی(ع) نیست.
۳. در این اسفار نام هایی به كار رفته است كه پس از فوت موسی(ع) وضع شده و رایج گردیده است. اما در زمان زندگی موسی(ع) این اسامی وجود نداشته است و به كار نمی رفته است; برای نمونه در سفر تكوین چنین آمده است
(چون ابرام از اسیری برادر خویش اطلاع یافت سیصد و هجده تن از خانه زادان كار آزموده خود را بیرون آورده و به دنبال ایشان تا (دان) تاخت.)۳۰
نام قدیم شهر دان, لاییش بود و پس از ارتحال موسی(ع) و با گذشت زمان زیادی از مرگ یشوع, لاییش به دان تغییرنام پیدا كرد.
۴. این كتاب ها رویدادهایی را بیان می كنند كه پس از موسی(ع) رخ داده است و موسی از آنها بی اطلاع بوده است برای نمونه در سفر خروج چنین آمده است:
(و بنی اسرائیل مدت چهل سال منّ می خوردند تا به زمین آباد رسیدند, یعنی تا وقتی به سرحد زمین كنعان داخل شدند, خوراك ایشان منّ بود.)
در صورتی كه این واقعه سال ها پس از ارتحال موسی رخ داده است, چه اینكه در صحیفه یوشع می خوانیم:
(و در فردای آن روزی كه از حاصل زمین خوردند منّ موقوف شد و بنی اسرائیل دیگر منّ نداشتند و در آن سال از محصول زمین كنعان می خوردند.)
لازم به ذكر است كه صحیفه یوشع را یكی از خادمان مخصوص موسی(ع) در سال ۱۴۲۷قبل از میلاد نوشته است.۳۱
اسپینوزا پس از ذكر این دلیل ها می گوید:
(از آنچه گفتم به روشنی پی می بریم اسفار خمسه نوشته موسی(ع) نیست, بلكه این كتاب ها را فردی دیگر به نام ابن عزرا چند قرن پس از وفات موسی(ع) نوشته است.)۳۲
سایر كتاب های عهد قدیم نیز از سوی اسپینوزا و دیگران مورد نقد و بررسی قرار گرفت كه برای نمونه تنها سخن اسپینوزا را درباره اسفار پنج گانه بیان كردیم.
●نویسندگان عهد جدید
به اعتقاد مسیحیان هیچ یك از كتاب ها, نامه ها و حتی انجیل های چهارگانه در عهد جدید به صورت نوشته شده از سوی خداوند فرود نیامده است, چنان كه هیچ یك از نوشته های عهد جدید, تألیف عیسی(ع) نیست.۳۳
لاون تولستو از بزرگان مسیحیت می گوید:
(كسی كه انجیل را می خواند باید بداند كه عیسی مسیح در تمام مدت عمر خویش كتابی ننوشت, عیسی را نمی توان مانند بلاتون, فیلون و بامارك فریلی دانست; حتی او مانند سقراط كه تعالیم خود را به شاگردان روشنفكر و مستقل القاء می كرد نیز نبود, زیرا شاگردان مسیح عده ای افراد ساده و در عین حال نادان بودند كه با مسیح(ع) زندگی می كردند. آنها در زمان عیسی(ع) آنچه را از او آموخته بودند ثبت نكردند, اما پس از گذشت زمانی نسبتاً طولانی كه تقریباً در حدود صد سال طول كشید, آنها به فكر ثبت و ضبط آموخته های خود برآمدند و اقدام به نگارش سخنان مسیح(ع) نمودند.)۳۴
ولیم ادی یكی از مفسران انجیل, هیچ یك از كتاب ها و نامه های عهد جدید را اثر عیسی(ع) نمی داند او می گوید:
(به یقین عیسی(ع) هیچ یك از این كتاب ها و نامه ها را ننوشته است در روزهای نخست و اوایل ظهور مسیحیت, عهد جدید, زبان به زبان فرا گرفته می شد و تا بیست سال پس از صعود عیسی هیچ یك از این نوشته ها وجود نداشت.)۳۵
جان ناس نویسنده كتاب (تاریخ جامع ادیان) می نویسد:
(روشن است كه عیسی(ع) تعالیم و درس های خود را تحریر نكرد, بلكه به شاگردان خاص خویش اعتماد نمود و آنها را به اطراف جهان فرستاد تا اندیشه ها و باورهای او را برای دیگران بیان كنند.)
همو در ادامه این بحث از سخن تاریخ نویسان سود می برد و می گوید:
(تمام مورخان بر این باورند كه تعدادی از نوشته های عهد جدید از سوی شاگردان مسیح(ع) و پس از ارتحال وی تهیه شده است.)۳۶
چنان كه گفته شد, هیچ یك از مسیحیان, عیسی(ع) را نگارنده انجیل ها و نوشته های عهد جدید نمی دانند, اما با این وجود درباره كسانی كه كتاب های عهد جدید را نوشته اند اختلاف دارند كه برای نمونه به بیان دیدگاه های برخی از اندیشمندان درباره انجیل ها می پردازیم, چه اینكه انجیل ها در میان كتاب های مقدس در بالاترین مقام قرار دارند و سند اصلی مسیحیت به شمار می آیند, و همه سازمان ها و نهادهای مسیحیت به چهار انجیل معروف به عنوان منبع اصلی دین خویش استناد می كنند, تا آنجا كه تعدادی از مسیحیان جز انجیل های چهارگانه به قد است هیچ كتاب و نوشته دیگری معتقد نیستند.۳۷
براساس تعالیم كلیسا انجیل ها وحی الهی خوانده می شوند و نویسندگان آنها كه از شاهدان و ناظران اعمال مسیح(ع) بودند, هنگام نگارش انجیل ها با روح القدس ارتباط داشتند و با الهام از او به ثبت آیات می پرداختند.
در برابر تعالیم كلیسایی و اعتقاداتی كه كلیسا تبلیغ می كند, كری ولف تعالیم كلیسایی را نمی پذیرد. او می گوید:
(اگر انجیل ها با الهام از روح القدس نوشته شده اند, هیچ ضرورتی ندارد كه نویسندگان انجیل ها را از شاهدان و ناظران اعمال مسیح بخوانیم, زیرا آنچه آنها نوشته اند با الهام از روح القدس بوده; بنابراین نیازی نیست كه آنها ناظر و شاهد اعمال مسیح باشند.)۳۸
به نظر می رسد ولف تأكید و اصرار كلیسا را برای اثبات آن كه نویسندگان انجیل ها شاهد و ناظر اعمال مسیح بودند, تنها در صورتی صحیح و درخور توجه می داند كه انجیل ها را نوشته بشری بدانیم و به آنها به چشم نوشته آدمیان بنگریم.
اندیشه های كلیسایی از سوی عده دیگری از اندیشمندان غربی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
دیبلوس, ایزلروكارناك با بررسی اختلافات و بی نظمی های كتاب مقدس به این نتیجه می رسند كه این نوشته ها به وسیله روحانیون كلیسا تنظیم شده و نزدیكان و حواریون عیسی(ع) هیچ نقشی در تهیه و تنظیم آن نداشته اند.۳۹
كارل كائوتسكی انجیل نویسان را افرادی سخت نادان می خواند كه نظریات آنها درباره بسیاری از مسائل غلط از آب درآمد.۴۰
همو می نویسد:
(امروزه ثابت شده است كه انجیل ها و هیچ یك از آثار مسیحیت از سوی معاصران عیسی(ع) نوشته نشده است.)۴۱
به اعتقاد اسپینوزا عهد جدید و بخصوص انجیل ها وحی الهی نمی باشند. او می گوید: پولس در نامه ای كه به اهالی كورنثه نوشت میان دو نوع و دو صورت از تبشیر فرق نهاد: ۱. تبشیری كه برخاسته و برگرفته از وحی است. ۲. تبشیری كه برگرفته از معرفت انسانی است. بنابراین, ا ین سؤال در مورد نوشته های عهد جدید پیش می آید كه حواریون به چه اعتبار سخن می گفتند؟ آیا به اعتبار آن كه بر ایشان وحی می شود, یا به این اعتبار كه در شمار فقها قرار داشتند.
در باور اسپینوزا نویسندگان عهد جدید صاحب وحی نبودند. چه اینكه انبیا و یا صاحبان وحی هنگامی كه سخن می گویند گفته های خود را سخن خداوند معرفی می كنند. مثلاً می گویند: این كلام پروردگار است. اما حواریون چنین روشی ندارند و سخن خود را كلام خداوند معرفی نمی كن ند; برای نمونه پولس در نامه اول خود به قرنتیان كه از نوشته های عهد جدید است بارها به مخاطب خود یادآور می شود كه آنچه من می گویم نظر شخصی من است نه خدا. (زن تا زمانی كه شوهر او زنده است حق ندارد با مرد دیگری ازدواج كند, اما زمانی كه همسر او فوت كرد می توا ند با دیگری ازدواج كند. البته این حكم خداوند است اما نظر شخصی من آن است كه در صورتی هم كه همسر او مرد به عقد او باقی باشد و با مرد دیگری ازدواج نكند.)۴۲ و از سوی خداوند در این مسئله نزد من چیزی نیست.۴۳
هرگاه یكی از حواریون بگوید: (نزد ما از سوی خداوند حكمی است) مقصود او از این جمله آن نیست كه خداوند به من وحی كرده است بلكه او می خواهد مطلب خویش را مستند به مسیح كند و آن را از تعالیم مسیح به شمار آورد.۴۴
افزون بر این, صاحبان وحی به هنگام بیان آیات الهی استدلال نمی كنند, اما حواریون همیشه با استدلال, گفته های خویش را زینت می بخشند.۴۵
به باور اسپینوزا انجیل ها وحی الهی به شمار نمی آیند. او به صورت استفهام انكاری می گوید:
(كدام یك از ما می توانیم باور كنیم خداوند اراده كرده داستان و قصه عیسی(ع) را بیان كند و آن را چهار بار برای بشر تكرار نماید؟!)۴۶
اـ* انجیل متی
مورخان كلیسا این انجیل را نوشته (متی) یكی از شاگردان مسیح(ع) می دانند. به اعتقاد آنها متی در تمام داستان ها و رخدادهایی كه در انجیل خود ذكر می كند در كنار مسیح(ع) قرار داشته و آیات را براساس دیده ها و شنیده های خود در سال ۳۸ میلادی, یا چنان كه عده ای معتقدند, بین سال های ۵۰ تا ۶۰ میلادی ثبت كرده است.۴۷
۲ـ* انجیل مرقس
این انجیل, اولین انجیلی است كه برای بیان تاریخ زندگی مسیح(ع) نوشته شده۴۸ و نویسنده آن مرقس شاگرد برنابا می باشد. هرچند مرقس از حواریون حضرت عیسی نبود, ولی انجیل خود را با نظارت و اشراف پطرس۴۹ در حدود سال ۷۰ میلادی تصنیف نمود.۵۰ اما انتشار این انجی ل پس از وفات پطرس و پولس صورت پذیرفت.
۳ـ* انجیل لوقا
این انجیل, نوشته لوقا از پیروان, همراهان و هم سفران پولس است. او كه در بیشتر سفرها پولس را همراهی می كرده, انجیل خود را با هدایت و ارشاد پولس در حدود سال ۶۳ میلادی برای یكی از اشراف یونان و یا از بزرگان روم به نام تیوفلس نوشته است.۵۱
۴ـ* انجیل یوحنا
این انجیل پس از انجیل متی, مرقس و لوقا توسط یوحنای رسول در اواخر قرن اول میلادی نوشته شده است. بیشتر مسیحیان این انجیل را اثر یوحنای رسول می دانند و معتقدند یوحنا انجیل مرقس و لوقا را دیده و از انجیل مرقس بسیار سود برده است, اما از انجیل لوقا مانن د انجیل مرقس سود نبرده است.
در برابر این گروه از مسیحیان متعصب, عده دیگری از پژوهشگران مسیحی نویسندگان انجیل را ناشناخته و زمان نگارش انجیل ها را نامعلوم می دانند.
كری ولف می گوید:
(انجیل متی نوشته (متی) نمی باشد, زیرا در زمان های گذشته نویسندگان برای آن كه ارزش و اعتبار بیشتری به كتاب خود بخشند, آن را به نام یكی از پیامبران یا قدیسان انتشار می دادند. در مورد انجیل ها نیز این واقعه رخ داده است. با این تفاوت كه نام گذاری انجیل ها از سوی دست اندركاران كلیسا انجام پذیرفته است, نه از سوی نویسندگان آنها.)
كریزوستوم یكی از روحانیان مسیحی كه از بزرگان كلیساست, معتقد است: نام های نویسندگان انجیل ها را در پایان قرن دوم میلادی بر آنها گذاشته اند. در آن زمان انجیل ها را به شاگردان عیسی(ع) نسبت می دادند, تا از این راه بتوانند مردم را به باور آن سرگذشت ها و قصه ه ای ساختگی متقاعد كنند.
افزون بر این, كری ولف زمان نگارش انجیل ها را سالتهای پس از درگذشت و رستاخیز عیسی می داند. او بر این باور است كه اولین انجیل تقریباً در حدود سال ۱۵۰ میلادی نوشته شده است, چه اینكه در (رسالات) كه از سوی افراد و شخصیت های پیش از سال ۱۵۰ میلادی نوشته شده, هی چ اشاره ای به انجیل ها وجود ندارد. همچنین در رساله (دیداخه didakhe) یا (طریقت حواریون اثنی عشر) كه بین سال های ۱۳۰ تا ۱۴۰ میلادی نوشته شده, نامی از انجیل ها به میان نیامده و مطلبی از آنها نقل نگردیده است. تنها رساله ای كه از انجیل ها سخن می گوید (ایرنه) irenee است كه در سال ۱۸۰ میلادی نگارش یافته است; بنابراین می توان نتیجه گرفت اولین انجیل, كمی پیش از سال ۱۵۰ میلادی نگارش یافته است و همین انجیل تا زمان (ایرنه) باقی مانده است. ۵۲
همو انتساب انجیل یوحنا را به یوحنای حواری باور ندارد:
(این اسم نیز ساختگی است و پژوهش های جدید نشان می دهد این انجیل قبل از دیگر انجیل ها نوشته شده است, نه پس از آنها چنان كه بسیاری معتقدند.)هانری دولافوس اندیشمند فرانسوی در سال ۱۹۲۵ در تحقیقی با عنوان (انجیل چهارم) پس از بررسی های بسیار به این نتیجه رسید كه انجیل یوحنا توسط یكی از شاگردان مارسیون مرتد نوشته شده و چند سال بعد یكی دیگر از پیروان مارسیون باب بیست و یكم و موعظه عیسی(ع) در (صحن مقدس) را بر آن افزوده است. این انجیل در نهایت از سوی یكی از پیروان مسیح بین سال های ۱۰۷ تا ۱۷۵ تنظیم شد و برای آن كه اعتبار بیشتری یابد آن را به یوحنا نسبت دادند و به (انجیل یوحنا) مشهور گشت.۵۳
عده دیگری از مسیحیان, انجیل یوحنا را اثر یوحنای شیخ می دانند نه یوحنای رسول۵۴ و بعضی دیگر یكی از پیروان یوحنای رسول یا یوحنای پیر را نویسنده انجیل یوحنا می خوانند. براساس این دیدگاه, انجیل یوحنا نوشته یوحنای پیر است, اما پس از گذشت زمانی نه چندان طولانی مسیحیان یوحنای پیر را با یوحنای رسول اشتباه گرفتند.۵۵
●نابایسته های كتاب مقدس
ناسازگاری های آیات كتاب مقدس با یكدیگر و با یافته ها, دستاورهای علمی و باورها و اعتقادات دینی از سری مسائل مطرح شده در این موضوع است.
الف) ناسازگاری عهد جدید با عهد قدیم
از آن زمان كه عهد جدید به عهد قدیم ضمیمه شد و كتاب مقدس شكل گرفت, گروهی از اندیشمندان مسیحی برخی از آیات عهد جدید را ناسازگار با آیات عهد عتیق یافتند و وحیانیت كتاب مقدس را زیر سؤال بردند.
مارسیون, یكی از فلاسفه غرب, ناسازگاری بزرگی میان خدای عهد عتیق با خدای عهد قدیم می دید و بر همین اساس خدای این دو كتاب را یكی نمی دانست.۵۶
تولستوی نیز میان تورات كه از نوشته های عهد عتیق است با انجیل كه از سری كتاب های عهد جدید است ناسازگاری می دید, و به همین جهت تورات و انجیل را وحی الهی به شمار نمی آورد. او معتقد بود از این دو كتاب یكی وحی است و دیگری نوشته بشری. وی می نویسد: تورات و انجی ل با یكدیگر ناسازگارند. تورات عدالت را (چشم به جای چشم) و (دندان به جای دندان) معرفی می كند, اما در آیات انجیل, قانون عدالت آن است كه (در برابر شرور مقاومت نكنید; اگر به گونه راست شما سیلی زدند گونه چپ خویش را پیش آورید) و (اگر جامه شما را ربودند شنل خود را نیز بدهید) بنابراین چگونه امكان دارد هر دو تعریف و برداشت از عدالت, الهام الهی خوانده شود؟ به اعتقاد تولستوی نباید اشتباه كلیسا را مرتكب شد و در صدد ایجاد سازگاری میان آیات عهد جدید و عهد قدیم برآمد, چه اینكه از این دو یكی وحی الهی است و دیگری نوشته بشری. ۵۷
آنتونی كالینز در كتابی به نام (بحث درباره پایه ها و دلائل دین مسیحیت) می نویسد:
(پیش گویی های عهد عتیق مناسبت چندانی با مسیح ندارد و تفسیرهایی كه در عهد جدید در مورد این پیش بینی صورت گرفته صحیح نمی نماید.) ۵۸
بوكای نویسنده فرانسوی ناسازگاری ها میان عهد عتیق و انجیل ها را در مسأله پیدایش انسان و… یادآور می شود و این گونه ناسازگاری ها را ضعف بزرگ كتاب مقدس می خواند. ۵۹
ب) ناسازگاری آیات كتاب مقدس
درجای جای كتاب مقدس به آیاتی بر می خوریم كه با دیگر آیات ناسازگار می نماید. برای نمونه در مورد شجره نامه عیسی میان انجیل متی و لوقا همخوانی وجود ندارد; هر دو انجیل پدر عیسی را یوسف نجار معرفی می كنند:
(یوسف نجار در سنین پیری با مریم كه از (روح القدس) بار دار بود ازدواج كرد.)
حال این سئوال مطرح می شود كه اگر پدر واقعی عیسی یوسف نجار نیست و مریم از روح القدس باردار شده, پس چرا در شجره نامه عیسی او را پدر عیسی معرفی می كنند و اگر یوسف نجار پدر واقعی عیسی است, پس داستان باردار شدن مریم از روح القدس چه معنی و مفهومی دارد؟ از سویی دیگر اگر یوسف در تولد عیسی نقشی نداشته باشد باید انجیل ها عیسی را فرزند خدا معرفی كنند, نه آن كه شجره نامه عیسی را بیان نمایند و اثبات كنند عیسی ازخانواده داودشاه بوده است. ۶۰
افزون بر این, شجره نامه عیسی در انجیل متی با شجره نامه او در انجیل لوقا تفاوت بسیاری دارد; در انجیل متی پدر بزرگ عیسی یعقوب است, ولی در انجیل لوقا پدر بزرگ او هالی خوانده شده است. در انجیل متی درباره اجداد عیسی چنین می خوانیم:
(یوسف پسر یعقوب پسر متان, ایلعازر پسر ایلیهوو و پسر یاكین, پسر صادوق پسر عازور.)
در صورتی كه انجیل لوقا در این باره می گوید:
(یوسف پسر هالی پسر متان پسر لاوی, پسر ملكی, پسر نیا, پسر یوسف, پسر متاتیا پسر آموس و… )
انجیل متی از ابراهیم تا عیسی چهل و دو نفر را در سلسله نسب ذكر می كند, ولی انجیل لوقا پنجاه و شش نفر را در سلسله نسب ذكر می كند. در همین راستا آرتوردروز دانشمند آلمانی و مسیحی در شجره نامه انجیلی عیسی می گوید:
(بررسی جزئیات این شجره نامه امكان پذیر نیست, زیرا نویسندگان انجیل ها از پیش خود این شجره نامه ها را بیان می كنند.)۶۱
نمونه دیگر: در انجیل متی و یوحنا هیچ ذكری از صعود عیسی به آسمان وجود ندارد, اما در انجیل لوقا صعود در همان روزی رخ داده كه عیسی از قبر خارج شده, و همین صعود در اعمال رسولان, چهل روز پس از برخاستن و خروج عیسی از قبر اتفاق افتاده است و به خلاف این دو كتاب در انجیل مرقس زمان صعود تعیین نشده است. ۶۲
ج) ناسازگاری آیات با علم
در آغاز مسیحیت, بزرگان مسیحی هماهنگی میان كتاب مقدس و علوم را یكی از عناصر ضروری برای اثبات اصالت یك متن می خواندند و سنت اگوستین نیز در نامه شماره هشتاد و دو خود بر این اصل مهر تأیید زد, اما پس از آن كه علوم به صورت چشمگیری گسترش یافتند و بشر بر كشف نایافته های توانا شد, ناسازگاری ها میان آیات كتاب مقدس و مطالب علمی و یافته های جدید آشكار گردید, به ناچار بزرگان كلیسا از تصمیم سابق خویش كه تطبیق و مقایسه میان آیات كتاب مقدس و علوم بود دست كشیدند. ۶۳
در برابر موضع كلیسا, گروهی در پی كشف ناسازگاری ها برآمدند. پورفیر, نقاد مسیحیت در عهد كهن یك سلسله تناقضات و سخنان باور نكردنی از كتاب مقدس نقل می كند. ۶۴
روند كشف ناسازگاری های كتاب مقدس با یافته های علمی همچنان ادامه داشت و دینداران نظریات جدید علمی را نوعی معارضه با وثاقت و اعتبار كتاب مقدس می انگاشتند, ولی لوتر و حتی كالون این گونه سخت گیر نبودند; به اعتقاد آنها وثاقت و منشأ اعتبار وحی در نص ملفوظ [= ك تاب صامت] نبود, بلكه در شخص مسیح و مخاطب وحی بود.
اما از آغاز قرن هفدهم بسیاری از پروتستان ها كتاب مقدس را چون مخزن معارف لدنی, معصوم یا مصون از خطا, از جمله شامل مسائل علمی كه از جانب خداوند صادر شده تلقی كردند, یعنی به جای آن كه كتاب مقدس را روایت رویدادهایی بدانند كه طی آنها خداوند خود را متجلی ساخته است, آن را مجموعه معارف بی خدشه و خطاناپذیری در نظر آوردند كه گزارش گونه یا گزارش گویانه, لفظ به لفظ از سوی خداوند نازل شده است. این عده كه چنین نگاهی به كتاب مقدس داشتند با نظریه كوپرنیك مخالفت می كردند, چه آن را با نصوص كتاب مقدس كه بر زمین مركزی دلال ت داشت معارض می یافتند.
مدت ها پیش از داروین, دانش علمی ـ از اخترشناسی كوپرنیكی گرفته تا زمین شناسی جدید ـ سایه تردیدی بر نص [ترك تأویل] كتاب مقدس افكنده بود. افزون بر این, تحلیل علمی نصوص كتاب مقدس ـ تحقیقات تاریخی و ادبی كه به انتقاد برتر مرسوم شده بود ـ به دلایل به كلی متفاو تی, رفته رفته خطاناپذیری و مصونیت از خطای متون مقدس را مورد چون و چرا قرار داده بود; بدین سان مایه تعجب بود كه بخشی از شور و غوغای مردم علیه تكامل تغییر جهت داده و به معارضه با وثاقت و اعتبار كتاب مقدس تبدیل شده بود. یك علت آن این بود كه برای نخستین بار اصول عقاید مهم كتاب مقدس ـ هدف داری جهان, شأن و اشرفیت انسان و نمایش شكوهمند آفرینش انسان و هبوط آدم ـ دستخوش تردید و تهدید شده بود و بسیاری از مسیحیان تنها یك راه برای دفاع از این باورها و اعتقادات داشتند و آن اعتقاد به معصومیت و خطاناپذیری كتاب مقدس بو د كه ویژه دوره اسكولاستیك پروتستان بود. اما از نظر نص گرایان كه به ظاهر آیات استدلال می كردند, هیچ نوع سازش با نظریه تكامل امكان پذیر نبود و سفر پیدایش آفرینش انواع را به همین هیئت كنونی كه یكباره انجام گرفته شرح می دهد. ۶۵
در برابر این گروه كه از تعصب شدیدی برخوردار بودند, عده ای ناسازگاری های آیات كتاب مقدس با یافته ها و مسائل علمی را موجب از بین رفتن قداست كتاب مقدس نمی دانستند و در پی كشف ناسازگاری ها بودند.
ییكی از اسقف های آفریقا كه با ریاضیات آشنایی كامل دارد, به بررسی نقادانه كتاب مقدس می پردازد. او می گوید:
بر اساس برخی مقررات كه در اسفار پنج گانه عهد عتیق وجود دارد, كشیشان اولیه عبرانی باید هر كدام روزانه دقیقاً هشتاد و پنج عدد كبوتر را میل می كردند و در هر دقیقه چهارصد تا هزار و پانصد گوسفند را قربانی كرده باشند. ۶۶
پیاتی گورسگی در این باره می نویسد:
(در انجیل ها چه از جهت تاریخی و چه از لحاظ جغرافیایی مطالب نادرست فراوان به چشم می خورد, و نویسندگان متون مقدس بی تردید از مكان هایی كه توصیف كرده اند اطلاع نداشته اند; مثلاً (متی) از گردبادی وحشتناك حكایت می كند, در صورتی كه منظور او از این گردباد, دریا چه كوچك (ژنزاره) بوده است.
در انجیل مرقس و انجیل متی از رمه های بزرگ خوك یهودیان كه در حدود ۲۰۰۰ رأس بوده و در فلسطین می چریده اند, سخن به میان آمده است. با اینكه یهودیان خوك را نجس می دانستند و از گوشت آن استفاده نمی كردند, و به پرورش آن نمی پرداختند.
در انجیل متی بوته خردل گیاهی فصلی و بزرگ تر از سبزی های خوردنی معرفی شده است و متی بر این باور بوده كه این گیاه به اندازه درختان رشد می كند و قد می كشد و پرندگان بر شاخه های آن آشیانه می سازند.) ۶۷
بر اساس انجیل لوقا, یوسف در زمان سرشماری در امپراطوری روم همراه با مریم از ناصره به بیت اللحم سفر كرد و عیسی در آنجا دیده به جهان گشود, در صورتی كه در دوران امپراطوری آگوست اصلاً سرشماری انجام نگرفت و یهودیه نیز تا پس از زمان فرضی تولد عیسی به امپراطوری روم ضمیمه نگردید, بلكه سرشماری در سال هفتم صورت پذیرفت و آمارگران تنها به محل سكونت اهالی منطقه رفتند, و ضرورتی نداشت كه به بیت اللحم وارد شوند. ۶۸ناسازگاری های عهد عتیق با یافته ها و دستاوردهای علمی به اندازه ای زیاد و در خور توجه است كه بوكای می گوید:
(در مورد عهد عتیق نیازی نبود از كتاب نخست آن یعنی سفر پیدایش پا فراتر نهم تا به تأكیداتی آشتی ناپذیر و غیرقابل توجیه با معلومات قطعی علمی روبرو شوم.) ۶۹
د) ناسازگای آیات با باورها و اعتقادات
بر اساس انجیل, عیسی به جهان آمد تا بنی آدم را از عواقب گناه اولیه ای كه آدم و حوا مرتكب شدند رهایی بخشد. این باور كه اساس تمام معتقدات انجیلی خوانده می شود, در نگاه كری ولف قابل فهم نیست, زیرا در تمام جهان هستی كسی نیست كه بالا دست خدا قرار گیرد; بنابراین خداوند كه پسر خویش را برای بازخرید آدمیان فدا می كند, این فداكاری را در قبال چه كسی می نماید و در برابر چه كسی مسئول است و قربانی خود را به چه كسی تقدیم می كند؟ ۷۰
برتراند راسل فیلسوف معروف پس از نقل این سخن عیسی (در برابر كسی كه با شما بدرفتاری می كند مقاومت نورزید و به عكس اگر كسی به گونه راست شما سیلی زد گونه چپ خود را نیز در معرض سیلی او قرار دهید) ۷۱ می گوید:
این دستورالعمل تازگی ندارد و لائوتسو پنج یا شش قرن پیش از عیسی آن را مطرح كرده است و افزون بر این كسی به این دستور عمل نمی كند, هر چند مسیحی كاملاً ًمعتقدی باشد. ۷۲
به اعتقاد راسل بعضی آیات انجیل ناسازگار با عقل می نماید, مانند اینكه عیسی تصور می كرد كه رجعت یا ظهور دوم در میان ابرهایی از حشمت پیش از اینكه زندگان از دنیا بروند انجام خواهد گرفت, چه اینكه او می گوید: شما هنوز از شهرهای اسرائیل گذر نكرده اید كه فرزند ا نسان ظهور خواهد كرد… بسیاری از افرادی كه اینجا حضور دارند پیش ازنظاره بازگشت و حكومت پسر جلال فرزند انسان از دنیا نخواهند رفت. راسل می نویسد:
(بر اساس برخی جمله ها می توان نتیجه گرفت: عیسی می پنداشت دومین ظهورش در زمانی است كه مخاطبانش در قید حیات باشند. وقتی عیسی می گفت برای روز بعد نگران نباشید, قصد او این بود كه تصور می كرد ظهور دوم او به زودی رخ خواهد داد و در نتیجه امور و مسائل مربوط به ز ندگی دنیوی اهمیت و ارزش خود را از دست می داد.) ۷۳
یكی دیگر از معتقدات انجیلی مسأله تثلیث است; یعنی خدای پدر (أب), خدای پسر (ابن) و خدای روح القدس. مسأله تثلیث از جمله مطالبی است كه مورد تأیید عقل قرار نمی گیرد و همه خداپرستان در این مسأله سرگردان می باشند, چه اینكه بر اساس تعالیم كلیسا خدا واحد و یگانه است. اما در عین حال در وجود سه شخص یا سه صورت تجلی می كند: أب, ابن و روح القدس. این سه شخص نیز از هم جدایی ناپذیرند, زیرا تثلیث غیرقابل تقسیم است, و با این وجود هر یك از اجزای تثلیث به صورت مستقل درخارج وجود دارند; مثلاً وقتی كه روح القدس بر مریم عذرا ظ اهر شد تا عیسی را برای او به وجود آورد, بی تردید جدای از آن دو فرد دیگر آمده است, بنابراین تثلیث غیرقابل تقسیم شده است؟
انجیل ها نقل می كنند كه پس از آن كه عیسی ده ها سال بر زمین زیسته است. آیا او در این مدت از خدای پدر جدا بوده و یا در حالی كه شكل آدمی داشته غیرقابل تقسیم و لاینفك باقی مانده است. اگر جدا بوده پس تثلیث غیرقابل تقسیم است و مسیحیان سه خدا را می پرستند نه یك خدا را, و اگر در آن مدت از آن دو جدا نبوده پس خدای پدر (أب) و روح القدس نیز با او به صورت انسان بوده, تازیانه خورده, محاكمه شده و به صلیب كشیده شدند. بنابراین خدای پدر نه تنها پسر خود, بلكه روح القدس را نیز خدا كرده است. به جهت همین اشكالات است كه مبلغا ن مسیحی فهم و درك مسأله تثلیث را ناممكن می دانند.
●انجیل های همانند یا همسو
هر چند میان انجیل ها ناسازگاری و ناهماهنگی بسیار به چشم می آید و از این جهت آنها را در معرض شك و تردید قرار می دهد, اما همانندی هایی نیز میان انجیل ها وجود دارد. لغت و واژگان به كار رفته در سه انجیل متی, لوقا و مرقس تا حد زیادی به یكدیگر شباهت دار ند, تا آنجا كه خواننده آنها را سه انجیل نمی بیند, یا اگر سه انجیل ببیند سه انجیل متشابه می بیند; بنابراین, این گونه مشابهت ها نیز انجیل ها را مورد اشكال قرار می دهد.
فلوید فیلون می نویسد:
(انجیل متی و لوقا تشابه زیادی با یكدیگر دارند. در این دو انجیل, حوادث و گفتارهای انجیل مرقس كاملاً تكرار شده است و تا حدود زیادی لغت های یونانی به كار رفته در سه انجیل متحد و یكدست است. به همین جهت این سه انجیل را (انجیل های متشابه) نامیده اند.) ۷۴
تفاوت هایی كه میان انجیل ها وجود دارد با شباهت های كامل در ترتیب و محتوا و جمله بندی متعادل می گردند. وقایع بسیاری از زندگی مسیح در هر چهار انجیل ذكر شده است و چون این وقایع نسبت به یك فرد مشخصی است, طبیعی است كه هماهنگی و سازگاری فراوانی میان مطالب و شر ح اصول كردار عیسی(ع) وجود داشته باشد, اما با این وجود پرواضح است كه میان سه انجیل متی, لوقا و مرقس از جهت محتوا و روش بیان, ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. به همین جهت این سه انجیل, انجیل های هم نظر یا متشابه خوانده شده اند.
در این بحث در واقع سؤال اساسی چنان كه (مریل . سی . تنی) می گوید این است كه اگر سه انجیل متشابه از جهت اصل و شیوه تدوین كاملاً مستقل از دیگری بوده اند, پس چرا این اندازه شباهت میان این سه انجیل وجود دارد تا آنجا كه بعضی موارد و كلمات به كار رفته در انجیل ها یكی باشند؟ برای نمونه شفای مبروص در انجیل متی ۷۵ انجیل مرقس ۷۶ و انجیل لوقا ۷۷ ذكر شده است. در هر سه انجیل به یك رخداد اشاره شده است, چه اینكه در هر سه مورد عملی كه انجام شده یكی است و مكالمات صورت گرفته تقریباً شبیه یكدیگرند, هر چند جملاتی كه برای بی ان اتفاق مورد استفاده قرار گرفته به جهت برابری با متن كلی با یكدیگر متفاوتند. اما سخنان عیسی در هر سه انجیل كاملاً شبیه یكدیگرند. این یكی بودن كلمات را چگونه توجیه كنیم؟!
چرا سه نفری كه گفته می شود به صورت مستقل از یكدیگر به نوشتن انجیل مشغول بودند, از كلمات و واژگانی استفاده می كنند كه شبیه یكدیگرند؟! آیا نویسندگان انجیل ها نوشته ها و یا انجیل های خود را از روی یكدیگر نوشته اند و یا از منبع مشتركی استفاده نموده اند و یا اینكه در نگارش انجیل ها با هم همفكری داشته اند؟
برای حل این مشكل نظریه ها و فرضیه هایی از سوی متفكران مسیحی ابراز شده است:
۱. برخی از صاحب نظران فرضیه (منابع شفاهی) را مطرح می كنند. بر اساس این فرضیه نویسندگان انجیل ها یا از كارها و تعالیم عیسی(ع) اطلاع شخصی داشته اند و یا اینكه محتوای موعظه هایی را كه بارها از رسولان شنیده بودند به رشته تحریر درآورده اند. برابر این فرضیه حق ایق مربوط به عیسی مسیح جمع آوری و مرتب گردید و سپس به خاطره ها سپرده شد و در نهایت به صورت شفاهی و تقریباً ثابت موعظه درآمد. ۷۸
۲. فرضیه دوم فرضیه استفاده از یكدیگر است. صاحبان این نظریه معتقدند كه دو انجیل از مطالب انجیل دیگر استفاده كرده اند.
۳. نظریه سوم كه مشهورترین نظریه است استفاده از منابع كتبی نام دارد. بنابر این فرضیه, متی و لوقا انجیل های خود را بر اساس انجیل مرقس و مجموعه ای از فرمایشات عیسی به نام (q) نوشته اند. این حرف مخفف كلمه آلمانی (quelle) به معنای منبع می باشد. ۷۹
تمام مورخان بر این باورند كه پس از مرگ عیسی تعدادی از شاگردان وی كلمات و سخنان او را به رشته تحریر درآورند و یادداشت های تاریخی بر آن افزودند, و در نتیجه یك سند بلكه یك سلسله اسناد در مسائل این دین به وجود آمد كه ایشان از آن به حرف (q) تعبیر می كنند. این مجموعه در اثر اعمال مسیحیان رنگ های خاصی به خود گرفته و بعضی از اقوال بر آن افزوده شده و به سهو و اشتباه آنها به عیسی منسوب گشته است, ولی با این وجود مجموعه (q) به صورت یك سند محكم و قابل اطمینان است.
فرضیه سوم بر این اساس مطرح شده كه انجیل پژوهان با وجود هماهنگی و همخوانی انجیل متی و لوقا در محتوا و ترتیب مطالب, تمام محتویات انجیل مرقس را در این دو انجیل یافته اند تا آنجا كه برخی می گویند: ۹۵% مطالب انجیل مرقس تقریباً كلمه به كلمه در انجیل متی وجود د ارد و در حدود ۶۰% انجیل مرقس در انجیل لوقا كلمه به كلمه به كار رفته است.۸۰ و هر چند متی و مرقس گاه مطالبی ذكر می كنند كه در انجیل لوقا نشانی از آنها وجود ندارد, وگاه لوقا و مرقس مطالبی بیان می كنند كه در متی وجود ندارد, ولی انجیل متی و لوقا بر خلاف انجیل مرقس چیزی نمی گویند. بنابراین به نظر می رسد كه متی و لوقا بدون اینكه از یكدیگر خبر داشته باشند, هر دو ازمرقس استفاده كرده اند.
كارل لاخان بر این باور بود كه متی و لوقا از انجیل مرقس سود برده اند. این نظریه نخستین بار در قرن نوزدهم میلادی پیدا شد و پس از سال ۱۸۶۰ مورد پذیرش گروهی قرار گرفت. این نظریه امروزه نیز از طرفداران زیادی برخوردار است. ۸۱
از سوی دیگر برخی ازمطالب مربوط به گفتارها, مانند موعظه مسیح بر فراز كوه, در انجیل متی و لوقا یاد شده است, اما در انجیل مرقس اثری از این رخداد نمی توان یافت. افزون بر این, مجموعه هایی از سخنان عیسی (ع) بر روی پاپیروس متعلق به دوره آغاز مسیحیت پیدا شده كه همزمان با انتشار انجیل مرقس بوده است و این خود حكایت از وجود منبع دیگری به نام (q) دارد. ۸۲
بارنت استریتر هنگامی كه متوجه شد برخی از مطالب انجیل لوقا تنها در این انجیل یافت می شود و در انجیل مرقس و (q) و متی وجود ندارد و همچنین برخی از مطالب انجیل متی اختصاصی است مانند تمثیل ملكوت آسمان به مردی كه تخم نیكو در زمین كاشت, پیشنهاد كرد كه تعداد منا بع چهار عدد باشد: ۱. منبع مرقس ۲. منبع (q) ۳. منبع (m) ۴. منبع (l) كه دو منبع اخیر دربردارنده مطالب خاص انجیل متی و مطالب خاص لوقا هستند. او می گوید: (l) نتیجه تحقیقات شخصی لوقا می باشد و (m) نتیجه تحقیقات شخصی متی. ۸۳
بر اساس فرضیه سوم, ارتباط میان انجیل ها و منابع به این شكل قابل ارائه است.
در نگاه انجیل پژوهان انجیل مرقس در حدود سال ۷۰ میلادی نگارش یافته است و انجیل متی بین سال های ۸۰ تا ۱۰۰ نوشته شده است, هر چند بیشتر انجیل پژوهان سال ۸۵ میلادی را سال نگارش این انجیل معرفی می كنند. انجیل لوقا بین سال های ۹۰ تا ۹۵ به رشته تحریر درآمد. بناب راین دو انجیل لوقا و متی امكان دارد از انجیل مرقس گرفته شده باشند. ۸۴ و چون داستان های كودكی عیسی و بسیاری دیگر از قصه ها در انجیل لوقا آمده, اما در سایر انجیل ها نیامده, در می یابیم كه انجیل لوقا از یك منبع خاص سود برده است و سایر انجیل ها از آن منبع بی بهره بودند. همچنین در انجیل متی فرازهایی وجود دارد كه در سایر انجیل ها اثری از آن نمی توان یافت; مانند تمثیل ملكوت آسمان به مردی كه تخم نیكو در زمین كاشت.
●تحریف كتاب مقدس
ناسازگاری های كتاب مقدس با اصول و قوانین قطعی علمی, ناسازگاری آیات با یكدیگر و… گروهی از پژوهشگران مسیحی را به این نتیجه رسانده كه كتاب مقدس تحریف شده است.
تولستوی یكی از محققان پرتلاش مسیحی كه مطالعات گسترده ای درباره انجیل ها داشته آنها را ازجمله كتاب هایی می داند كه پس از ارتحال مسیح نوشته شده و آنها را پر از نقص, عیب و تحریف شده می خواند. به باور تولستوی, انجیل ها منابع آلوده ای هستند كه مورخ نمی تواند جز با دقت و زحمت بسیار به آیین مسیح دست یابد. به همین جهت باید چشم را بر روی این كتاب ها بست و از آنها سود نبرد. ۸۵
بوكای نویسنده فرانسوی نوشته های عهد عتیق را در آمیخته با وحی می داند و نویسندگان آن را افرادی می داند كه در رابطه با الزامات و ایجابات دوره خویش در آنها دستكاری و تصرف كرده اند. ۸۶ سلز یكی از فلاسفه كه متهم به پیروی ازنظریات اپیكور است و اصول عقاید مسیحی را مورد نقد و بررسی قرارداده, با لحنی تند و خشن می گوید:
(بعضی ازمؤمنان در حالتی شبیه مستی سه چهار بار و حتی بیشتر متن اصلی انجیل ها را برای زدودن اتهام از آنها تغییر داده اند, اما در عین حال انجیل های كلیسایی با وجود تحریف های بسیار و دست كاری های فراوان هنوز هم پر از تناقض است.) ۸۷
آنتونی كالینز در كتاب (گفتار درباره آزاد اندیشی) كه دنباله فكر خداپرستی خالص بود گفت:
(معانی و مطالب كتاب مقدس به وسیله كشیشان دنیامدار تحریف شده است.) ۸۸
اعتقاد به تحریف كتاب مقدس آن چنان در میان مسیحیان رواج یافته كه مونتگمری وات می كوشد دلالت آیات قرآن بر تحریف كتاب مقدس را محدود نماید. او با پذیرش این نكته كه آیات زیر دلالت بر تحریف كتاب مقدس دارد, می نویسد: این آیات دلالت بر تحریف كلی كتاب مقدس ندارد. ۸۹ آیات مورد نظر او از قرار زیرند:
(أفتطمعون أن یؤمنوا لكم و قد كان فریق منهم یسمعون كلام اللّه ثم یحرّفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون) بقره/۷۵
آیا طمع دارید یهودیان به دین شما بگروند در صورتی كه گروهی از آنان كلام خدا را شنیده و به دلخواه خویش تحریف می كنند با آن كه در كلام خدا تعقل كرده و معنای آن را دریافته اند.
(من الذین هادوا یحرّفون الكلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا) نساء/۴۶
گروهی از یهود كلمات خدا را از جای خود تغییر داده و گویند فرمان خدا را شنیده و از آن سرباز زدیم. (یحرّفون الكلم عن مواضعه) مائده/۱۳ بنی اسرائیل كلمات خدا را از محل خود تغییر می دادند.
(یحرّفون الكلم من بعد مواضعه یقولون إن اوتیتم هذا فخذوه و ان لم تؤتوه فاحذروا) مائده/۴۱
گروهی كلمات حق را بعد از آن كه به جای خود مقرر گشت, تغییر دهند و گویند اگر حكم قرآن این گونه آورده شد, بپذیرید و گرنه از آن دوری كنید.

وبگردی
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم - یک جوان در حوالی چهارراه بیمارستان قم به چند روحانی حمله کرد و دو تن از آنها را زخمی کرد به گفته شاهدان ضارب یک خودرو را نیز به آتش کشید و متواری شد.
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان - باند چهار نفره سارقان مسلح که قصد داشتند امروز از یک طلافروشی در یافت‌آباد سرقت کنند، ساعت 10 صبح امروز در یک عملیات غافلگیرانه توسط ماموران پلیس دستگیر شدند.
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان - رئیس سازمان انتقال خون و مسئول سابق امور کارکنان شرکت پالایش و پژوهش خون با حضور مقابل دوربین فارس از برخی تخلفات در زمینه پلاسمای خون پرده برداشتند.
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها