جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷ / Friday, 20 April, 2018

بررسی‌حقوق والدین در قرآن


بررسی‌حقوق والدین در قرآن
خداوندمتعال در نهاد فرزندان یک نمونه عاطفه و علاقه خاص نسبت به پدران ومادران نهاده است که به هیچ وسیله‌ای ممکن نیست انسان آنها را نسبت به دیگری به وجود بیاورد وخداوندمتعال علاوه به این عاطفه خاص که درفرزندان به وجودآمده است درچندین آیه در قرآن مجید، صراحتا فرزندان را امر به احسان ونیکی نسبت به پدرومادر فرموده است .
پس هر مومنی سزاوار آن است که نهایت اهتمام در اکرام والدین و تعظیم ایشان نماید واحترام ایشان به جا آورد و کوتاهی وتقصیر در خدمت ایشان نکند. به ایشان به نیکویی رفتار نماید و اگر چیزی خواستن صبر نکندتاآنها طلب کنند. بلکه پیش از اظهار ایشان ، به آنها بدهند. همچنان که دراخبار وارد شده است که اگر با او درشتی کنند “اف” بر روی ایشان نگوید. واگر شما را بزنند، عبوس نشوید. بلکه به ایشان بگویید خدا شما را بیامرزد.
“فتبسم ضاحکا من قولها وقال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی ولدی ...”(۱)
سلیمان از گفتار او دهان به خنده گشود وگفت: “ پروردگارا، در دلم افکن تا نعمتی را که به من و پدرومادرم ارزانی داشته‌ای سپاس بگذارم.”...
برفرزند لازم است که دراکرام پدر و مادر و نیکویی با آنها مبالغه کرده وسعی کند. زیرا اکرام آنها از بزرگترین چیزهایی است که درقرآن مجید واحادیث ائمه علیهم‌السلام دراین خصوص تاکید شده است ونباید در این موضوع سهل‌انگاری کرد.
در این آ‌یه سلیمان نه تنها تقاضای توانایی به شکر نعمت‌هایی که به خود او داده شده است می‌کند،بلکه درعین حال تقاضا دارد که ادای شکر مواهبی که برپدرومادرش ارزانی شده بودانجام دهد چرا که بسیاری از مواهب وجود انسان از پدرومادر به او به ارث می‌رسد و بدون شکل امکاناتی که خداوند به پدرومادر می‌دهد کمک موثری برای فرزندان در راه نیل به هدفشان است.
جالب اینکه سلیمان با داشتن آن قدرت وحکومت بی‌نظیر و تقاضایش از خدا این است که عمل صالح خدا باشد.
از این تعبیر روشن می‌شود که اولاد ، هدف نهایی به دست آوردن قدرت انجام عمل صالح است عملی شایسته وارزشمند و بقیه هر چه هست مقدمه‌ای برای آنان محسوب می‌شود.
گاهی انسان عمل صالحی را انجام می‌دهد،‌ اما این معنی جز ذات وروح او و بافت وجودش نشده است.سلیمان از خدا می‌خواهد،آنقدرمشمول عنایت پروردگار قرار گیرد که صالح بودن از عملش فراتر رود و در درون جان و اعماق وجودش نفوذ کندواین جز به رحمت الهی امکان‌پذیر نیست.
“واذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستئذنوا کما استئذن ...”(۲)
(و چون کودکان شما به سن بلوغ رسیدند باید از شما کسب اجازه کنند...)
“ ایها الذین امنوا لیستئذنکم الذین ملکت ایمانکم والذین یبلغوا الحلم منکم ثلاث مرت...”(۳)
(ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بایدغلام وکنیزهای شما وکسانی از شما که به سن بلوغ نرسیده‌اند سه بار در شبانه روز از شما کسب اجازه کنند...)
این دو آیه حفظ وشخصیت احترام به والدین را مورد بحث وبررسی قرار می‌دهد.
که در این آیه بحث “یا ایها الذین” مورد بحث است که به منزله استثنا از آن حکم عموم است چون درخصوص غلامان وکنیزان اجازه درسه هنگام را کافی می‌داند و پیش از آن واجب نمی‌داند.(۴)
البته دراینجا می‌فهمیم که آیه از کودکانی سخن می‌گوید که به حد تمیز رسیده‌اندو مسائل جنسی وغیرآن راخوب تشخیص می‌دهند زیرا دستور اذن گرفتن خود دلیل براین است که این اندازه می‌‌فهمند که اذن گرفتن یعنی چه؟ اما اینکه این حکم درمورد بردگان مخصوص به بردگان مرد است یا کنیزان رانیز شامل می‌شوند شامل هر دو گروه می‌شود. و در پایان آیه می‌فرماید: “ برشما و برآنها گناهی نیست که بعد از این سه وقت بدون اذن وارد شوند ودربعضی به دیگری خدمت کنند وگرد هم بگردند .”(۵)
نکته مهم در این بحث این است که ممکن است برای افرادی این توهم حاصل شود که چون پدرومادر آنها فاسق ویا فاجر وکافر هستند می‌توانند نسبت به آنها رفتار ناشایست ونادرستی داشته باشند.برای رفع این توهم آیه‌ای از قرآن را مورد بحث وبررسی قرار می‌دهیم.
“ وان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما. “(۶)
(واگر تو را وا دارند تا درباره چیزی که تو را بدان دانشی نیست به من شرک‌ورزی از آنان فرمان مگیر.)
خداوند بلافاصله بعد از اینکه امر به نپذیرفتن دعوت والدین به شرک می‌کند به خاطر اینکه این نپذیرفتن دعوت شرک دلیلی بر بی‌حرمتی وبی‌احترامی والدین شود دستور می‌دهد و درعین حالی که دعوت آنها را به شرک نباید پذیرفت باید در دنیا و امورات دنیا نهایت احترام وادب را نسبت به آنها داشته باشی و درمعاشرت با آنها به نیکی رفتار کنی، به عبارت دیگر از نظر دنیا و زندگی مادی با آنها مهر ومحبت وملاطفت کنی، واز نظر اعتقاد وبرنامه‌های مذهبی تسلیم افکار وپیشنهادهای آنان نباشی . این درست نقطه مقابل استدلال که حقوق خدا وپدرومادر در آن جمع شده .(۷)
پس امر ونهی والدین درواجبات عینیه ومحرومات الهیه هیچ تاثیری ندارند ولغو است مثل اینکه اولاد را امر به شرب خمر کنند یا او را از نماز یا روزه واجب نهی کنند، فایده ندارد. چنانچه در آیه تصریح می‌فرماید.یا در حدیث شریفی که می‌‌فرماید:” لاطاعه المخلوق فی معصیه الخالق.”
پس هرگز نباید رابطه انسان و پدرومادرش ، مقدم بر رابطه او با خدا باشد وهرگزنباید عواطف خویشاوندی حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد.
ودر ذیل همین مطلب حدیثی از حضرت علی (ع) است که ایشان می‌فرمایند:
“فحق الوالد علی الوالد ان یطیعه فی کل شیء الا فی معصیته الله سبحانه”(۸)
(حق پدر بر فرزند این است که فرزند در همه چیز جز نافرمانی خدا ازپدر اطاعت کند.)
در این دستور ارشادی قرآن دو نکته مهم وجود دارد.
۱) این است که اگر اطاعت والدین در راستای اطاعت خدا نیست بلکه با آن منافات دارد ومستلزم شرک وعصیان است باید از آ‌ن به طور جدی خودداری کرد و نباید انسان به خاطر اطاعت والدین گرفتار معصیت ونافرمانی خداوند شود.
۲) این که عدم اطاعت والدین، مستلزم بد خلقی وتندخویی وچیزهایی از این قبیل نیست درحقیقت ما ازآیه فوق چنین می‌فهمیم که وجوب اطاعت والدین، مطلق نیست ولی حسن خلق دربرابر آنها مطلق است.(۹)
پس از این مطالب یاد شده درمی‌یابیم که احترام ونیکی به والدین اگر شرک ، کافر و فاسق باشند نباید ترک شوند . ولکن در این آیه نکته دیگری که به ذهن ما می‌رسد این است که مرز اطاعت والدین تا آ‌نجاست که با حق خدای تعالی تعارض نداشته باشد . حق خدا اطاعت کردن از وی است و حق پدرومادر هم اطاعت کردن ازآنها ولی این اطاعت کردن مشروط بر این است که مستلزم زیرپا گذاشتن فرمان خداوند نباشد اما حسن خلق ونیکی مصاحبت آ‌نها مشروط به هیچ شرطی نیست . به هر حال فرزند وظیفه دارد که به آنها نیکی کند ودر برابر آ‌نها متواضع ومهربان باشد ودرچهره ورفتارو گرفتار چیزی که موجب آزردگی خاطرآنها وافسردگی روح آنان شود ظاهر نسازند.
به همین خاطر خداوند کسانی را که بر سردو راهی‌ها، پیوند با پدرومادر و خویشاوندان را برای اجرای احکام قوانین واحکام الهی مقدم داشته‌اند مورد نکوهش قرار داده است و می‌فرماید:
“یا ایها الذین ءامنوا لا تتخذوا اباءکم اخونکم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان ومن یتولهم منکم فاولائک هم الظالمون.”(۱۰)
(ای کسانی که ایمان آ‌ورده‌‌اید اگر پدرانتان وبرادرانتان کفر را بر ایمان ترجیج دهند آنان را به دوستی مگیرید و هرکس ازمیان شما آنان را به دوستی گیرد آنان همان ستمکارانند.)
“و وصینا الانسان بولدیه حسنا وان جهداک لتشرک بی مالیس لک به‌ علم فلاتطعهما...”(۱۱)
(وبه انسان سفارش کردیم که به پدرومادر خودنیکی کندولی اگر آنها با تو درکوشندتا چیزی را که بدان علم نداری با من شریک گردانی از ایشان اطاعت مکن)
در تفسیر مجمع البیان ذیل همین آیه آ‌مده است که سعدبن‌‌‌‌‌‌‌ابی‌قاض می‌گفت: من پس از اسلام وشنیدن آ‌یات قرآن از پیامبرگرامی در موردنیکی به پدرومادر راه و روش خداپسندانه درخانه پیش گرفتم و با مادرم رفتاری پسندیده وبسیار پر مهر برگزیدم. مادرم پس از دیدن تغییر اخلاق خانوادگی‌ام به من گفت: اگر دست از دین اسلام بر نداری اعتصاب غذا خواهم کرد تا بمیرم ومردم تو را سرزنش ومورد شماتت قرار دهند. گفت: اگر صد جان داشته باشی ویکی یکی ازحلقومت بیرون بیاید من دست ازآئین اسلام برنمی‌دارم ومادرم با دیدن قاطعیت عجیب من در راه دین وایمان سخت بهت زده شده وبه ناگزیر اعتصاب غذای خود راشکست وآیه مزبور راجبرئیل نازل کرد واین حکم جاری است در حق هر پدر ومادری که فرزندان را وادار به معصیت محرمات تکلیف بنمایند.
این همان داستان ترجیح حق خدا برحقوق همه افراد حتی والدین را نشان می‌دهد.گرچه این حکم تشریعی است ولی مسئله پیش از آ‌نکه یک لازم تشریعی باشد به صورت یک قانون تکوینی درنهاد همه انسان‌ها وجود دارد و مخصوصا تعبیر به “انسان” دراینجا این را می‌فهمیم که این قانون مخصوص به مومنان نیست،بلکه هرکس شایسته نام است باید در برابر پدرومادر حق‌شناس باشد واحترام وتکریم ونیکی و رعایت حقوق آنها را در تمام عمر فراموش نکنند، هرکس چند با این اعمال هرگز نمی‌تواند دین خود را به آنها ادا کند.
نکته بعد این است که برای اینکه تصور نکند که پیوند عاطفی با پدرومادر می‌تواند برپیوند انسان با خدا مسئله ایمان حاکم گردد. با یک استثنا صریح مطلب را دراین زمینه روشن کرده ومی‌فرماید :اگر آن دو پدرومادر تلاش و کوشش کردندو به تو اصرار کردند که برای‌من شریکی قائل شوی که با آن علم نداری از آنها اطاعت مکن. خداوند نافرمانی پدرومادر وعدم رعایت حقوق آنها را ازاین جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن توفیق طاعت خداوند عزوجل و بی‌احترامی به پدرومادر وناسپاسی نعمت واز بین رفتن شکر ، سپاسگزاری ،کم شدن نسل و قطع شدن آن می‌شود زیرا نافرمانی والدین سبب می‌ گردد که به پدرومادر احترام گذاشته نشود، حق وحقوق آنها شناخته نشود و پیوندهای خویشاوندی قطع گردد. دراین صورت است که پدرو مادر به داشتن فرزندی بی‌رغبت شوند.
وبه علت نیکی نکردن وفرمان نبردن فرزند از پدرومادر آنها نیز کاروتربیت او را رها سازنداگر دراینجا کوتاهی کنید درآنجا تمام این حقوق و زحمات وخدمات مورد بررسی قرار می‌گیرد و موبه‌مو حساب می‌شود. بایداز عهد حساب الهی در مورد شکر نعمتهایش وهمچنین درمورد شکر نعمت وجود پدرومادر وعواطف پاک وبی‌آلایش آنها برآیید.
“قل تعالوا اتل ماحرم ربکم علیکم الاتشرکوا به‌ شیئا وبالوالدین احسانا...”(۱۲)
بگو :بیایید تا آنچه را پروردگارتان برشما حرام کرده برای شما بخوانم.چیزی را با او شریک قرار مدهید‌؛وبه پدر ومادر احسان کنید...
ذکرنیکی به پدرو مادر بلافاصله بعد از مبارزه با شرک، وقبل از دستورهای مهمی همانند تحریم نفس واجرای اصول عدالت دلیل براهمیت فوق‌العاده حق پدرومادر در دستورهای اسلامی است “تحریم آزارپدرومادر “که هماهنگ با سایر تحریم‌های این آ‌یه است موضوع احسان ونیکی کردن، ذکر شده است یعنی نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه بر آن ،احسان ونیکی در مورد آنان نیز ضروری است.
همان‌طور که در این آیه کلمه احسان به وسیله”ب” متعدی ساخته و فرموده است:” با الوالدین احسانا”. همان‌طور که می‌دانیم احسان گاهی با “الی” وگاهی با “ب” ذکر می‌شود در صورتی که با “الی” ذکر شود ، مفهوم آ‌ن نیکی کردن است هرچند به طور غیرمستقیم وبا واسطه باشد ،‌اما هنگامی که با “ب” ذکر شود معنی آن نیکی کردن به طور مستقیم وبدون واسطه است . بنابراین نیکی به پدرومادر را باید آنقدر اهمیت داد که شخصا بدون واسطه به آن اقدام نمود.
وهمچنین چون مادروپدر سبب وجود فرزندان هستند از راه تربیت و رحمت الله در دل ایشان نهاد، شکر آن نعمت تربیت بر ایشان واجب کرد به احسان ایشان از اینجا مناسبتی ظاهر گشت میان رحم ورحمت ،‌مناسبتی معنوی و بعد از مناسبت لفظی به این است که شکر والدین واحسان به ایشان درنظر شرع عظیم است.
پس قاعده کلی اسلام در برابر پدرومادر ، احسان است نه عدالت ونباید پیش خودچنین گفت: که پدرم ومادرم به من چیزی نداده من نیز به آنها چیزی نمی‌دهم یا من هم به آنها احترام نمی‌ کنم چون به من احترام نگذاشته‌اند.درصورتی که سبب وجودی ما آنها هستند. قال علی‌(ع) “من بر والدیه بره ولده”
کسی که به پدرومادر خود نیکی کند،فرزندش به اونیکی نماید.
قال الرسول الله(ص)“سرسنتین بروالدیک” به اندازه دوسال راه را طی کنید وبه زیارت پدرومادر بروید.
“قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی قال انه ویقول انها بقره لافارض ولابکر عوانم بین ذلک فافعلو ما تامرون .”(۱۳)
گفتند: پروردگارت را برای ما بخوان تا برای ما روشن سازد که آن چگونه گاوی است؟ گفت: وی می‌فرماید: آن ماده گاوی است نه پیرو نه خردسال، بلکه میانسالی است بین این دو . پس آنچه را بدان مامورید به جای آرید.
در تفسیر”عیاشی” از “بزنطی” نقل شده که از حضرت رضا(ع) شنیدم می‌فرمود: مردی از بنی اسرائیل یکی از بستگان خود را کشت سپس او را برداشته ودر راه بهترین قبایل انداخت و بعدا به طلب خون او برخواست وآمدند به موسی گفتند: فلان قبیله فلان کس را کشته‌اند بگو قاتل او کیست؟ گفت: بروید گاوی بیاورید. گفتند: مسخره‌‌مان می‌کنی؟! گفت :پناه به‌خدا می‌برم از اینکه نادان باشم ، اگر گاوی را انتخاب می‌کردند کفایت می‌کرد. ولی سخت گرفتند خدا هم برآنها سخت گرفت، گفتند: از پروردگارت بخواه چه طور گاوی باشد،گفت: گاوی باشد ، نه “فارص” ونه “بکر” یعنی نه کوچک ونه بزرگ میان این دو باز اگر با این سن انتخاب کرده بودند کفایت می‌کرد. ولی باز سخت گرفتند خدا هم برآنها سخت گرفت.گفتند از پروردگارت بخواه بیان بکند رنگش چه باشد؟ گفت:خدا می‌گوید گاوی باشد به رنگ زرد به طوری که بینندگان از آن مسرور گردند ، دوباره خداوند برآنها سخت گرفت، گفتند: از پروردگارت بخواه بیان کند. چه جور گاوی باشد؟زیرا گاو بر ما مشبه شده و ما به خواست خدا هدایت می‌شویم. گفت: خدا می‌گوید گاوی باشد که بر اثر کار و زحمت ناتوان نشده باشد وبه جستجوی چنین گاوی برخاستند. وبالاخره نزد جوانی از بنی اسرائیل یافتند، وی گفت: من آن را نمی‌فروشم مگر اینکه پوستش را مملو از طلا کنید! نزد موسی آمدند و جریان را باز گفتند.فرمود:آن را بخرید و دستور داد ذبحش کردند. بعدا دستور داد دم آن را به مرده بزنند. چنین کردند و آن کشته زنده شد . وگفت : ای پیغمبر خدا! پسرعموی من مرا کشته نه آن کس که به او نسبت داده‌‌اند به این وسیله قاتل او را شناختند ویکی از یاران پیغمبر به موسی گفت: این گاو داستانی دارد. گفت:چه داستانی؟ عرض کرد. جوانی از بنی‌اسرائیل نسبت به پدرش نیکوکار بود. وقتی که چیزی خریده بود نزد پدرش آمد دید خوابیده وکلیدها زیرسر اوست نخواست او رابیدار کند لذا از معامله صرف‌نظر کرد . هنگامی که پدرش بیدار شد جریان را به اوخبرداد، گفت:آفرین برتو . این گاو عوض آنچه از دست تو رفت. پیغمبر خدا به موسی گفت:” انظروا الی البر مابلغ باهله” ببین نیکی با اهلش چه می‌رساند.”
و اذ اخذنا میثق بنی اسرائیل لا تعبدون الا الله وبالولدین احسانا وذی القربی والیتامی والمسکین...(۱۴)
وچون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز او را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان ویتیمان ومستمندان احسان کنید...
با توجه به این آیه کسانی را که باید مورد احسان قرار داد. به ترتیب اهمیت ونزدیکی به انسان بیان کرده لذا خویشاوندان را اول ذکر نموده است.چون از همه کس به انسان نزدیکترند و در میان خویشاوندان نخست پدر و مادر که ریشه نهال وجود انسانند و ازتمام نزدیکان نزدیکترند ذکر فرموده است وهمچنین از میان غیر خویشاوندان ، یتیمان را مقدم شمرده است و در ضمن باید دانست که “یتیم” به کسی می‌گویند که پدرش مرده باشد وکسی که مادرش مرده است یتیم گفته نمی‌شود. بعضی گفته‌‌اند که در میان افراد انسان یتیم به کسی می‌گویندکه پدر را از دست داده واما در میان حیوانات یتیم آن است که مادر از دست داده باشد.
البته این آیات اگر چه درباره بنی اسرائیل نازل شده ولی یک سلسله قوانین کلی برای همه ملل دنیا در بردارد، عوامل زنده ماندن و بقا و سرافرازی ملت‌‌ها و رمز شکست آنان را یادآور می‌شود. ازدیدگاه قرآن برقراری وسربلندی ملت‌ها در صورتی است که خود را به بزرگترین نیروها وقدرت‌ها متکی سازند وبه قدرتی تکیه کنند که فنا و زوال در او راه ندارد و از طرف دیگر برای بقا وجاویدان ماندن ملت‌ها همبستگی خاص بین افراد آنها لازم است که این عمل درصورتی امکان دارد که هرکس نسبت به پدر و مادر خود که شعاع بستگی آنها نسبت به وی نزدیکتر است و در مرحله بعد نسبت به خویشاوندان وبعد از آنها نسبت به تمام افراد اجتماع نیکی به خرج دهد تا بال و پر یکدیگر باشند.

منیژه محمودپور
پی نوشتها:
۱- نمل ۱۹
۲- نور ۵۹
۳- نور ۵۸
۴- طباطبایی، علامه سیدمحمدحسین، المیزان،ج ۱۵، ص ۲۳۳مترجم، سید محمدباقر موسوی همدانی،نشر بنیاد علمی وفکری علامه طباطبایی
۵- تفسیر نمونه، ج۱۴،ص ۵۴۰
۶- لقمان ۱۵
۷- طباطبایی ،المیزان ، ج ۱۶، ص ۲۴۰-۲۳۹
۸- نهج‌البلاغه،حکمت ۳۳۹،ص ۷۲۵
۹-بهشتی،دکتر احمد،خانواده در قرآن ،ص ۲۸۱ -۲۸۰ انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ دوم
۱۰- توبه ۲۳
۱۱- عنکبوت۸
۱۲- انعام ۱۵۱
۱۳- بقره ۶۸
۱۴- بقره ۸۳
منابع وماخذ:
۱-طباطبایی ،علامه سیدمحمدحسین، المیزان ،‌ج ۱۵،ص ۲۳۳ مترجم سید محمدباقر موسوی همدانی،نشر بنیاد علمی وفکری علامه طباطبایی
۲- بهشتی، دکتر احمد ، خانواده در قرآن ،ص ۲۸۱-۲۸۰ انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، چاپ دوم
۳- محمودشریفی ، چهل حدیث والدین
۴- نهج‌البلاغه، حکمت۳۳۹ ، ص ۷۲۵
۵- بحار الانوار ، جلد۷۴
۶-تفسیر نمونه، ج ۱۴،ص ۵۴۰
۷-ttp: //www.hawzah.neth
۸-ttp: //www.qoran.mihanblog.comh

منبع : روزنامه رسالت

مطالب مرتبط

سوره مبارکه تکاثر

سوره مبارکه تکاثر
این سوره در مكه نازل شده و دارای هشت آیه است.
بسم الله الرحمن الرحیم
الهكم التكاثر. حتی زرتم المقابر. كلا سوف تعلمون. ثم كلا سوف تعلمون. كلا لو تعلمون علم الیقین. لترون الجحیم. ثم لترونها عین الیقین. ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.
●محتوای سوره تكاثر
محتوای این سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادی است كه بر اساس یك مطالب موهوم بر یكدیگر تفاخر می كردند سپس هشداری نسبت به مساله معاد و قیامت و آتش دوزخ و سرانجام هشداری در زمینه مساله سوال و بازپرسی از نعمت ها می دهد.
نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.
●شان نزول
همانگونه كه اشاره كردیم مفسران معتقدند كه این سوره درباره قبائلی نازل شد كه بر یكدیگر تفاخر می كردند و با كثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا كه برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند.
سرچشمه تفاخر و فخر فروشی
در این آیات نخست با لحنی ملامت بار می فرماید:
الهكم التكاثر؛ تفاخر و مباهات بر یكدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت.
حتی زرتم المقابر؛ تا آنجا كه به زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خود را بر شمردید.
" الهكم " از ماده "لهو" به معنی سرگرم شدن به كارهای كوچك و غافل ماندن از اهداف و كارهای مهم است.
"تكاثر" از ماده "كثرت" به معنی تفاخر و مباهات و فخر فروشی بر یكدیگر است.
از آیات فوق استفاده می شود كه یكی از عوامل اصلی تفاخر و تكاثر و فخر فروشی همان جهل و نادانی نسبت به پاداش و كیفر الهی و عدم ایمان به معاد است.
از این گذشته جهل انسان به ضعف ها و آسیب پذیری هایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش، از عوامل دیگر این كبر و غرور و تفاخر است، به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شكستن این تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می كند كه چگونه اقوامی با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسایل ساده ای نابوده شده اند.
با وزش بادها، با یك جرقه آسمانی (صاعقه)، با یك زمین لرزه، با نزول باران بیش از حد، خلاصه با "آب" و "باد" و "خاك" و گاه با "سجیل" و "پرندگان كوچك"، نابود شدند و از میان رفتند.
با این حال این همه تفاخر و غرور برای چیست؟!
عامل دیگری برای این امر همان احساس ضعف و حقارت ناشی از شكست ها است كه افراد برای پوشاندن شكست های خود پناه به تفاخر و فخر فروشی می برند، و لذا در حدیثی از امام صادق علیه السلام ما من رجل تكبّر او تجبّر الا لذلهٔ وجدها فی نفسه؛ "هیچ كس تكبر و فخر فروشی نمی كند مگر به خاطر ذلتی كه در نفس خود می یابد."(۱) و لذا هنگامی كه احساس كند به حد كمال رسیده است نیازی در این تفاخر نمی بیند.
در حدیث دیگری از امام باقرعلیه السلام می خوانیم: "ثلاثهٔ من عمل الجاهلیهٔ: الفخر بالانساب، والطعن فی الاحساب، و الاستسقاءُ بالانواء " ؛ سه چیز است كه از عمل جاهلیت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگی افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان."(۲)
در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم:" اهلك الناس اثنان: خوف الفقر، و طلب الفخر؛ " دو چیز مردم را هلاك كرده: ترس از فقر( كه انسان را وادار به جمع مال از هر طریق و با هر وسیله می كند) و تفاخر."(۳)
و به راستی از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیا پرستی و رقابت های مخرب و بسیاری از مفاسد اجتماعی همین ترس بی دلیل از فقر و تفاخر و برتری جوئی در میان افراد و قبائل و امت ها است.
و لذا در حدیثی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله می خوانیم كه فرمود:" ما اخشی علیكم الفقر ولكن اخشی علیكم التكاثر " ؛ من از فقر بر شما نمی ترسم ولی از تكاثر بیم دارم."(۴)
"تكاثر" همانگونه كه قبلاً اشاره كردیم در اصل به معنی تفاخر است، ولی گاه به معنی فزون طلبی و جمع مال آمده چنانكه در حدیثی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله می خوانیم:
"التكاثر، (فی) الاموال جمعها من غیر حقها، و منعها من حقها، و شدّها فی الاوعیهٔ"؛ تكاثر جمع آوری اموال از طرق نامشروع، و خودداری از ادای حق آن و بستن آنها در خزینه ها و صندوق ها است."(۵)
این بحث دامنه دار را با حدیث پر معنایی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله پایان می دهیم، رسول اكرم(ص) در تفسیر "الهاكم التكاثر" فرمود:
" یقول ابن آدم مالی مالی، و مالك من مالك الا ما اكلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت "؛ انسان می گوید مال من، مال من! در حالی كه مال تو تنها همان غذایی است كه می خوری، و لباسی كه می پوشی، و صدقاتی كه در راه خدا انفاق می كنی."(۶)
و این نكته ای است بسیار جالب كه بهره هر كس از اموال فراوانی كه جمع آوری می كند و گاه كمترین دقتی در حلال و حرام بودن آن ندارد چیزی جز همان مختصری كه می خورد و می نوشد و می پوشد، و یا در راه خدا انفاق می كند نیست، و می دانیم: آنچه را شخصاً مصرف می كند، ناچیز است و چه بهتر كه از طریق انفاق بهره خود را بیشتر كند.
در آیه بعد آنها را با این سخن مورد تهدید شدید قرار داده می فرماید:
كلا سوف تعلمون؛ چنین نیست كه شما می پندارید و با آن تفاخر می كنید شما به زودی نتیجه این تفاخر موهوم خود را خواهید دانست.
باز برای تاكید می افزاید:
ثم كلا سوف تعلمون؛ سپس چنین نیست كه شما می پندارید به زودی خواهید دانست.
در حدیثی از امیرمومنان علی(ع) آمده است كه فرمود: گروهی از ما پیوسته درباره عذاب قبر در شك بودند تا این كه سوره"الهكم التكاثر" نازل شد تا آنجا كه فرمود: كلا سوف تعلمون منظور از آن عذاب قبر است سپس می فرماید: ثم كلا سوف تعلمون، منظور عذاب قیامت است.
سپس می افزاید:
كلا لو تعلمون علم الیقین؛ این چنین نیست كه شما تفاخر كنندگان می پندارید اگر شما به آخرت ایمان داشتید و به آن علم الیقین داشتید و با علم الیقین آن را می دانستید هرگز به سراغ این امور نمی رفتید و تفاخر و مباهات به این مسائل باطل نمی كردید.
باز تاكید و انذار بیشتر می افزاید.
لترون الجحیم ؛ شما قطعاً جهنم را خواهید دید.
ثم لترونها عین الیقین؛ سپس با ورود به آنجا، آن را به عین الیقین مشاهده خواهید كرد.
●یقین و مراحل آن
"یقین" نقطه مقابل "شك" است، همانگونه كه علم نقطه مقابل جهل است، و به معنی وضوح و ثبوت چیزی آمده است و طبق آنچه از اخبار و روایات استفاده می شود به مرحله عالی ایمان "یقین" گفته می شود، امام باقرعلیه السلام فرمود: "ایمان یك درجه از اسلام بالاتر است، و تقوا یك درجه از ایمان بالاتر، و یقین یك درجه برتر از تقوا است." سپس افزود: " و لم یقسم بین الناس شیء اقل من الیقین"؛ در میان مردم چیزی كمتر از یقین تقسیم نشده است.
راوی سؤال می كند یقین چیست؟ می فرماید:" اتوكل علی الله، والتسلیم لله، و الرضا بقضاء الله، و التفویض الی الله؛ حقیقت یقین توكل بر خدا، و تسلیم در برابر ذات پاك او، و رضا به قضای الهی، و واگذای تمام كارهای خویش به خداوند است.(۷)
برتری مقام یقین از مقام تقوا و ایمان و اسلام چیزی است كه در روایات دیگر نیز روی آن تأكید شده است.(۸)
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام می خوانیم: " من صحهٔ یقین المرأ المسلم ان لا یرضی الناس بسخط الله، ولا یلو مهم علی مالم یؤته الله ... ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحهٔ فی الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فی الشك و السخط "؛ از نشانه های صحت یقین مردم مسلمان این است كه مردم را با خشم الهی از خود خشنود نكند، و آنها را بر چیزی كه خداوند به او نداده است ملامت ننماید ( آنها را مسؤول محرومیت خود نشمارد)... خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در یقین و رضا قرار داده، و اندوه و حزن را در شك ناخشنودی"!
از این تعبیرات و تعبیرات دیگر به خوبی استفاده می شود كه وقتی انسان به مقام یقین می رسد آرامش خاصی سراسر قلب و جان او را فرا می گیرد.
ولی با این حال برای یقین مراتبی است كه در آیات فوق و آیه ۹۵ سوره واقعه (ان هذا الهو حق الیقین) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است.(۹)
۱- علم الیقین و آن این است كه انسان از دلائل مختلف به چیزی ایمان آورد مانند كسی كه با مشاهده دود، ایمان به وجود آتش پیدا می كند.
۲- عین الیقین، و آن در جایی است كه انسان به مرحله مشاهده می رسد و با "چشم" خود مثلاً آتش را مشاهده می كند.
۳- حق الیقین و آن همانند كسی است كه وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس كند، و به صفات آتش متصف گردد، و این بالاترین مرحله یقین است.
محقق طوسی(ره) در یكی از سخنان خود می گوید: " یقین" همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است كه زوال آن ممكن نیست، و در حقیقت از دو علم تركیب یافته، علم به معلوم، و علم به این كه خلاف آن علم محال است، و دارای چند مرتبه است: "علم الیقین" و "عین الیقین" و "حق الیقین."(۱۰)
در حقیقت مرحله اول جنبه عمومی دارد و مرحله دوم، برای پرهیزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان.
و لذا در حدیثی آمده است كه خدمت پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله عرض كردند: " شنیده ایم بعضی از یاران عیسی روی آب راه می رفتند؟! فرمود: لو كان یقینه اشد من ذلك لمشی علی الهواء" ؛ اگر یقینش از آن محكم تر بود بر هوا راه می رفت"!
مرحوم علامه طباطبایی بعد از ذكر این حدیث می افزاید: همه چیز بر محور یقین به خداوند سبحان، و محو كردن اسباب جهان تكوین از استقلال در تأثیر دور می زند، بنابراین هر قدر اعتقاد و ایمان انسان به قدرت مطلقه الهیه بیشتر گردد اشیاء جهان به همان نسبت در برابر او مطیع و منقاد خواهد شد.(۱۱)
و این است رمز رابطه یقین و تصرف خارق العاده در عالم آفرینش.
ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم؛ سپس در آن روز همه شما قطعاً از نعمت هایی كه داشته اید سوال خواهید شد.
باید در آن روز روشن سازید كه این نعمت های خدا داد را در چه راهی مصرف كرده اید؟ و از آنها برای اطاعت الهی یا معصیتش كمك گرفته اید یا نعمت ها را ضایع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده اید؟در آخرین آیه این سوره آمده كه مسلماً همه شما روز قیامت از نعمت ها بازپرسی خواهید شد بعضی گفته اند منظور از این نعمت "سلامت" و "فراغت خاطر" است و بعضی آن را "تندرستی" و "امنیت" می دانند و بعضی همه نعمت ها را مشمول آیه شمرده اند.
در حدیثی می خوانیم كه "ابوحنیفه" از امام صادق(ع) درباره تفسیر این آیه سوال كرد امام (ع) سوال را به او برگرداند و فرمود:"نعیم به عقیده تو چیست؟ عرض كرد: غذا است و طعام و آب خنك فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه دارد تا از هر لقمه ای كه خورده ای و هر جرعه ای كه نوشیده ای از تو سوال كند باید بسیار در آنجا بایستی" عرض كرد:" پس نعیم چیست؟"
فرمود:" ما اهل بیت هستیم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده و میان آنها بعد از اختلاف الفت بخشیده، دل های آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده و برادرخود ساخته بعد از آن كه دشمن یكدیگر بودند و به وسیله ما آنها را به اسلام هدایت كرده"... آری نعیم همان پیامبر(ص) و خاندان او است."

وبگردی
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر شامگاه چهارشنبه با نمایش «آن سوی ابرها» ساخته مجید مجیدی در سینما فلسطین آغاز بکار کرد.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!