یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ / Sunday, 18 November, 2018

خمینی(ره) تجسم زیباشناختی امامت شیعی


خمینی(ره) تجسم زیباشناختی امامت شیعی
گفت‌و‌گو با دکتر فیرحی استاد علوم سیاسی و متخصص در اندیشه سیاسی معاصر اسلام.
یکی از پرسش‌هایی که تحلیل‌گران انقلاب اسلامی می‌کوشند تا درباره چگونگی و چرایی انقلاب اسلامی به آن پاسخ دهند، این است که چگونه از میان گفتمان‌های متنوع و رایج فکری ایران که از دوران مشروطه آغاز شده بودند و به واقع ملت ایران به گونه‌ای تجربیاتی از هرکدام در انبان حافظه تاریخی خود داشت، یک گفتمان، یعنی گفتمان اسلام‌گرایی با زعامت امام خمینی(ره) توانست فضای اجتماعی را به نفع خود تغییر دهد و بخش عظیمی از توده‌ها را به خود جذب کند؟
شاید بتوان این پرسش را این‌‌گونه مطرح کرد که چرا و چگونه «اسلام» توانست انقلاب برپا کند؟ این پرسشی است که هنوز نیازمند پژوهش‌‌های بیشتری درباره تاریخ اندیشه انقلاب اسلامی است.
از این رو، به سراغ دکتر فیرحی استاد علوم سیاسی و متخصص در اندیشه سیاسی معاصر اسلام رفتیم و با وی درباره این پرسش به گفت‌وگو نشستیم.
▪ مبنای شما در تحلیل انقلاب اسلامی چیست؟
ـ پدیده‌های اجتماعی معمولاً پیچیده‌اند و برخی از آنها مثل انقلاب‌ها پیچیده‌ترند. به غیر از این مورد، انقلاب‌ها خصلت چند وجهی هم دارند. انقلاب اسلامی ایران از چند زاویه تحلیل شده است که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنم؛ یکی از این تحلیل‌ها بر پایه جنبه‌ها و جریان‌های اقتصادی شکل گرفته است.
علاقه‌مندان به این تحلیل، اهمیت قضیه را به سمت روند نوسازی و مشکلات ناشی از آن در ایران می‌برند.
دسته دیگری از تحلیل‌ها درباره انقلاب اسلامی، تحلیل‌های چپ است. این دسته از تحلیل‌گران انقلاب اسلامی را از زاویه شکاف‌های طبقاتی می‌بینند. در این تحلیل، رابطه شهر و روستا و پیدایی طبقات در شهر، در ایران آستانه انقلاب اسلامی به بررسی گذاشته می‌شود.
دسته سوم تحلیل‌ها از زاویه ر‌هایی بخشی، سیاست خارجی و بحث‌های ضد امپریالیستی به انقلاب اسلامی می‌پردازند. در نهایت دسته دیگری از تحلیل‌ها وجود دارند که انقلاب اسلامی را از زاویه اسلام‌گرایی دنبال می‌کنند.
آنچه که در وقوع انقلاب اسلامی اهمیت دارد، ترکیب شدن همه این جریان‌ها و تحلیل‌ها در شرایط انقلاب است. در واقع، در جبهه‌بندی‌های سیاسی – اجتماعی همواره یک اصل وجود دارد که بر مبنای آن «غیریت‌سازی» ایجاد می‌شود. منتها در درون غیریت‌سازی‌های کوچک یک غیریت‌سازی بزرگ هم شکل می‌گیرد.
قاعده معروفی هست که می‌گوید؛ چون همه این جریان‌ها و دیدگاه‌ها، جریان‌هایی بودند که نظام پهلوی را هدف قرار داده بودند و در واقع غیر آن (نظام پهلوی) بودند، آنگاه به تدریج این نگاه شکل می‌گرفت که مخالف مخالف من، موافق من، یا دشمن دشمن من دوست من است.
به همین دلیل، نقطه اشتراک همه این جریان‌ها در سلب نظام پهلوی بوده است. با این همه اگر بخواهیم وزن این جریانات را بسنجیم، به نظر می‌رسد که اندیشه‌های اسلام‌گرایی وزن بیشتری پیدا می‌کنند.
▪ دلیل این امر را در ساخت دینی جامعه ایران یا چیزی دیگر می دانید؟
ـ علت این امر به مسائل دهه ۲۰ برمی‌گردد. دهه ۲۰ دو تجربه تاریخی را پشت سر خود داشت: یکی، انقلاب اجتماعی‌ای بود که به نام مشروطه شناخته می‌شود و دچار ناکامی‌هایی شده بود، به گونه‌ای که بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند هیچ‌یک از فعالان انقلاب مشروطه از پیامدهای آن خرسند نبودند.
یکی از علمای آن دوره هم در این باره این بیان را دارد که سرکه انداختیم، شراب شد؛ یعنی چیز حلالی را می‌جستیم؛ اما چیز نامشروعی پیدا شد.
▪ یعنی برآمدن دولت رضاخان؟
ـ همین‌طور است. دومین تجربه‌ای که در دهه ۲۰ وجود داشت، از قبل دولت رضاخان شکل گرفته بود. هرچند دولت رضاخان مشروعیتی نداشت و تنها بخش کوچکی از مشروطه از آن حمایت کردند، اما این دولت در ذات خود تجربه‌ای را نشان داد و آن این بود که «دولت» مهم است.
تا این زمان، جریان‌های سیاسی – اجتماعی به اهمیت «دولت» پی نبرده بودند. به نظر می‌آید که به‌رغم تمام معضلات و اشکالاتی که دولت مطلقه رضاخان داشت، این نظر در میان روشنفکران رواج پیدا کرده بود که «دولت» مهم است.
به گونه‌ای که هر نوع آرمان اجتماعی باید از مجرای آن (دولت) بگذرد؛ حتی اگر بنا باشد که شریعت هم اجرا شود، آنگاه باید از این مجرا بگذرد. علت این مسئله هم این بود که دولت ملی مدرن، دولتی است که حاکمیت دارد و اگر شریعت هم می‌خواهد اجرا شود، باید به قانون تبدیل شود.
▪ این تحلیل تنها در دیدگاه اسلام‌گرایان وجود داشت یا در گروه‌های دیگر هم بود؟
ـ البته این تحلیل خاص اسلام‌گرایان بود؛ اما در تحلیل مثلاً چپ‌ها هم، اهمیت دولت برجسته می‌شد. اکنون روشن می‌شود که چرا اسلام‌گرایان به دولت حمله می‌کنند.این امر، به دلیل ضد دولت بودن آنها نیست. اتفاقاً دلیل برجسته شدن اهمیت دولت در اندیشه آنها (اسلام‌گرایان) است. از این پس بود که اسلام‌گرایان دریافتند که لازمه اجرای شریعت این است که از طریق کدهای قانونی وارد شود.
البته تجربه موضوعیت یافتن قانون و قانونمند شدن شریعت، در مشروطه هم وجود داشت.
در مشروطه وجود داشت؛ اما در آنجا مشکلی پیدا شده بود. در ساختار مشروطه، شریعت، نهادهای شرعی و در واقع امر شرعی از امر عرفی جدا شده بود. بنابراین، امر شرعی قابلیت قانون‌گذاری نداشت.
شیخ فضل‌الله نوری و آخوند خراسانی، گرچه تفاوت‌هایی در نگاه به این مسئله داشتند؛ اما...
این تفاوت‌ها مهم نیستند. این مهم است که حتی با درکی که روحانیون مشروطه از دولت داشتند، دولت را به حوزه عرف می‌راندند.
در واقع، حوزه قضاء از دولت تفکیک شده بود و امور شرعی قابل قانون‌گذاری نبود؛ اما پس از دولت مطلقه (رضاخان) این بحث ایجاد شد که این دو حوزه (شرع و عرف) تفکیک‌پذیر نیستند.
ریشه این تجربه به یکپارچگی‌ای که در دولت ملی مدرن یا شبه مدرن وجود دارد، برمی‌گردد. چون دولت ملی مدرن یا شبه مدرن توان ارجاع به دو منبع مجزا را نداشت. بنابراین تمام منابع باید در پشت سدی به نام دولت جمع می‌شدند تا همه از این مجرا (دولت) به جامعه منتقل شوند.
درست به همین دلیل بود که بود و نبود دولت، مساوی با بود و نبود شریعت تلقی می‌شد. این تجربه بسیار مهمی است. بنابراین، آن اتفاقی که در دهه ۲۰ رخ داد این‌گونه قابل خلاصه کردن است که: اسلام‌گرایان از تجربه مشروطه ناامید بودند و از اقتدار غیرمذهبی رضاخان هم تجربه خوبی نداشتند و لذا احساس می‌کردند که ملازمه‌ای بین اجرای شریعت و دولت وجود دارد. قبلاً چنین چیزی نبود.
▪ پیشتر از این می‌گفتند که دولت باید اسلام‌پناه باشد.
ـ درست است، اما علما رأساً به اجرای احکام شرعی می‌پرداختند. در واقع در دولت‌های سنتی، سلطان قانون‌گذاری نمی‌کرد؛ اما در دولت مدرن، دولت قانون‌گذاری می‌کند و تفکیک حوزه عرف از شرع امکان‌پذیر نیست؛ چرا که ادعای دولت مدرن آن است که تمام امور جامعه را تحت پوشش قرار می‌دهد.به هر روی از دهه ۲۰ بود که کم‌کم این اندیشه شکل گرفت که شریعت اجرا نمی‌شود، مگر آنکه دولت باشد و هم‌چنین، دولت غیرشرعی مجری شریعت نخواهد بود.
از اینجا بود که ضرورت حکومت اسلامی به عنوان یک امر واجب شکل گرفت؛ چرا که شریعت واجب است و لذا مقدمات واجب هم واجب است.
به این ترتیب، حکومت اسلامی امری واجب است. مثلاً در آثار نواب می‌خوانیم که همه چیز به دولت وابسته است و دولتمردان هم فاسدند و فساد دولتمردان به نوبه خود، باعث فساد جامعه می‌شود. بنابراین، می‌بینیم که تحول بزرگی دارد رخ می‌دهد.
▪ بنابراین، آیا می‌توان گفت که این تحول، یک تلقی مدرن از اسلام بود؟
ـ اصلاً «حکومت اسلامی»، در شکل کنونی خود به نظر می‌آید مفهومی مدرن باشد. از این رو، درست است که مفاهیم کلاسیکی چون «ولایت فقیه» در این زمینه شکل گرفتند؛ اما این دست مفاهیم تا به عرصه تجربه حکومتی بروند، نیازمند فراوری شدن بودند. به این ترتیب، بحث اصلی اسلام‌گرایان این بود که اجرای شریعت، منوط به دولت است و دولت هم فاسد است.
در واقع، تغییر دولت فاسد، مقدمه اجرای شریعت است و روی کار آوردن حاکمان صالح و مشروع اصل است.
در اینجاست که مفهوم حکومت اسلامی برجسته می‌شود و در برابر، مشروعیت دولت موجود می‌شکند؛ زیرا دولت‌های موجود، هرگونه که بوده باشند، به هر حال آن سمپاتی لازم را نسبت به شریعت نداشته‌اند.
در کنار این بحث؛ یعنی برجسته شدن حکومت اسلامی، مفاهیم دیگری هم پیدا شدند.
روشنفکران و علمای این دوره کم‌کم به این امر معتقد می‌شوند که جامعه باید قانون داشته باشد؛ اما از طرفی هم، تجربه مشروطه نشان داده بود که خرد آدمی خیلی قادر به قانون‌گذاری صحیح نیست.
بر این اساس، اسلام‌گرایان این اصل را بنا گذاشتند که تنها قانونی کامل است که شرعی باشد. درست از همین جا بود که در دوره جدید تاریخ ایران، آرمانی به نام حکومت اسلامی مطرح شد .
▪ فضای پدید آمده از این مباحث در میان اسلام‌گرایان، چگونه به گفتمان امام خمینی(ره) در سال ۴۰ به بعد راه یافت. به بیان دیگر؛ این گفتمان چگونه همه‌گیر و هژمونیک شد؟
ـ اشاره کردیم که در دهه ۲۰، مفهوم حکومت اسلامی پیدا شده و نسبت دولت با شریعت جدی شده بود؛ اما به نظر می‌رسد که درک روشنی از حکومت اسلامی وجود نداشت و از سویی هم، یک اتحاد نظری در مورد راهبرد تغییر دولت وجود نداشت.
از سال‌های ۲۰ تا ۴۰ و حتی تا ۵۵ و ۵۷ هم، این اندیشه‌ها در میان اسلام‌گرایان رشد می‌کند، از فداییان اسلام گرفته تا حزب ملل، هیأت‌های موتلفه، مجاهدین خلق و مجاهدین انقلاب اسلامی.
در این میان خط قوی دیگری هم وجود داشت که با توجه به سنت فکری اسلام، برد بیشتری در جامعه پیدا کرد و واقعیت‌های اجتماعی و تحریک اجتماعی را در جهت تغییر دولت دنبال می‌کرد. این امری بود که در اندیشه‌های امام(ره) حضور جدی داشت. البته مرحوم شریعتی و شهید بهشتی هم ایده تحریک اجتماعی را مطرح و در پی آن، ایده «امت و امامت» را دنبال می‌کردند.
▪ مبنای این تحریک اجتماعی چه بود و در واقع ایده «امت و امامت» چگونه به آن مدد می‌رساند؟
ـ این افراد از طرح ایده «امامت»، حاکم صالح را مراد می‌کردند. حاکم صالح هم، حاکم دانا، عادل و پیشرویی بود و همو بود که دولت موجود را، دولت جاهل و جائر می‌دانست.
▪ در ایده «امت و امامت» عدالت یکی (حاکم صالح) و جهالت و ستمگری دیگری (حاکم یا دولت جاهل) چگونه به اثبات می‌رسید و به جامعه تفهیم می‌شد؟
ـ با تقویت کدهایی که در مورد امامت بود؛ یعنی بازسای تقابل‌های تاریخی صدر اسلام تحت عنوان یزید و امام حسین(ع)، به کمک این مسئله می‌آمد؛ اما در این میان، قوی‌ترین تحلیل، از آن امام(ره) است.
امام(ره) یک بحث فقهی دارد و آن شارژ کردن مفهوم «ولایت فقیه» و پیوند زدن آن به حکومت است.
نکته دوم درباره امام(ره)، تلقی ایشان از انقلاب اجتماعی به عنوان مقدمه واجب است.
پرسش اصلی در اینجا این بود که چگونه باید این انقلاب را پیش برد؟ پاسخ امام(ره) این بود: از طریق شارژ کردن واقعیت‌های مذهبی مثل: مساجد، شهادت و... بنابراین در اندیشه امام(ره) دو چیز دارد شفاف می‌شود: یکی؛ نظام (اسلامی) آینده و دیگر؛ پیشبرد یک راهبرد غیرمسلحانه برای رسیدن به انقلاب اجتماعی. امام(ره) در جایی می‌گوید: تبلیغ برنده‌تر از شمشیر است.
این بیان، جوابی به حرکت‌های مسلحانه آن دوران بود.
▪ یعنی گفتمان امام(ره) بر آگاهی بخشی توده‌های مردم همراه با تحریک اجتماعی استوار بود؟
ـ همین‌طور است. انقلاب اجتماعی مورد نظر امام (ره) برد زیادی در جامعه داشت. دلیل عمده آن هم این بود که فعالیت‌های چریکی محدود و خشن بودند و به همین علت، ساواک می‌توانست بر آنها به راحتی کنترل پیدا کند؛ اما روند اجتماعی خیلی قابل کنترل نبود؛ تا دولت به آنها دسترسی پیدا می‌کرد، به خانه‌ها می‌رسیدند.
به دلیل روشن بودن، این راهبرد به سرعت پشتوانه فقهی پیدا می‌کند و از سویی دیگر هم، شخصیت خاص امام(ره) هم بر گسترش آن تاثیر می‌گذارد. به این ترتیب سنت، کاریزما و ضرورت‌های اجتماعی، سبب می‌شوند تا سویه مذهبی انقلاب قوی‌تر مطرح شود. از این‌رو، مهمترین اپوزیسیون دولت پهلوی، گفتمان امام خمینی(ره) بود.
در واقع امام(ره) نشانه‌هایی از سنت، از جمله اجتهاد سنتی، لباس روحانیت و تعابیر فقهی را برای قانع کردن دیگران و نیز آن اتوریته های را که یک مرجع سنتی می‌توانست اعمال کند، داشت.
▪ مطابق تحلیلی که ارائه کردید، تصمیم تاریخی ملت ایران که در انقلاب اسلامی نمود می‌یافت چه بود؟
ـ فکر می‌کنم که پاسخ این پرسش را باید در استعاری شدن شریعت جست‌وجو کرد. درواقع این فضا کل جامعه را پوشش داد. از یاد نبریم که هیچ انقلابی را همه مردم پیش نمی‌برند، انقلابیون آن را راه می‌برند.
در انقلاب اسلامی هم این نکته صادق است. انقلابیون یک دست نیستند. بنابراین آنچه که مهم است، آن دسته از ایده‌های انقلابی است که به‌تدریج استعاری می‌شود و فضای جامعه را مثل یک هوای متراکم اشغال می‌کند؛ یعنی درواقع ما با آن تنفس می‌کنیم.
▪ به هر صورت انقلاب اسلامی براساس خواست تاریخی ملت ایران شکل گرفت. آیا می‌توان گفت که این خواست تاریخی با ایده‌هایی که انقلابیون و در رأس آنها امام(ره) مطرح می‌کردند، در یک نسبت دیالکتیکی قرار گرفتند؟
ـ همین‌طور است؛ اما وقتی از این خواست تاریخی سخن می‌گوییم، باید توجه داشت که این خواست تاریخی اعم است؛ یعنی مربوط به همه کسانی است که نظام و دولت موجود (پهلوی) را نفی می‌کردند. اما این که از میان این گروه‌ها و ایده‌ها، یک ایده فضای استعاری پیدا می‌کند و کل تاریخ را برای پیشبرد ایده امروزش تفسیر می‌کند، به نظر می‌رسد که در گفتمان اسلام‌گرایان قوی‌تر مطرح می‌شود؛
به‌ویژه در روایتی که امام(ره) بازگو و آن را نمایندگی می‌کنند. در شرایط آشفتگی اجتماعی، اگر افرادی یافت شوند که ایده‌هایی را در جهت گونه‌ای دیگر زیستن مطرح کنند، آن‌گاه این ایده آنها به گفتمانی فراگیر تبدیل می‌شود.
هنر رهبران انقلاب‌ها هم این است که با نشان دادن نقاط رهایی، جامعه را در بزنگاه‌های تاریخی یاری‌گر شوند. بخش مهمی از این مسئله؛ یعنی چگونگی مطرح و برجسته شدن یک گفتمان از میان گفتمان‌های موجود، به پیوند تصادف و خلاقیت برمی‌گردد.
بنابراین، شاید در تحلیل انقلاب‌‌ها و از جمله انقلاب اسلامی هم باید این بحث را جدی تلقی کرد که چه کسانی، چه گزاره‌های اطمینان‌آور و رهایی بخشی را برای جامعه به ارمغان می‌آورند.
اتفاقاً این نکته را مسعودی در «مروج‌الذهب» درباره ظهور پیامبر اسلام(ص) هم می‌آورد. به این معنا که در آستانه ظهور پیامبر(ص) خیلی‌ها از وضعیت اجتماعی ناراضی بودند و حتی به‌طور اجمال هم آن را اظهار می‌کردند، مثل پیمان «حلف‌الفضول»؛ اما ایده‌های پیامبر(ص) که به‌تدریج مطرح می‌شود، یکباره فضا را از آن خود می‌کند.
تا اینجا از مجموع سخنان شما دریافتیم که از دهه ۲۰ به بعد، به نوعی «سنت» به عرصه اجتماعی- سیاسی جامعه ایران بازمی‌گردد و به تدریج فضای اجتماعی را به نفع خود استعاری می‌کند. نکته بنیادین این است که «سنت» بنابه یک تلقی، امری ایستاست و لذا از خصلتی فرازمانی و فرامکانی برخوردار است، حتی استمرار آن در طول زمان، نه دگرساز که همگون‌ساز است؛ یعنی سنت همواره عین خود را بازسازی می کند.
▪ با این وصف، «سنت» چگونه قادر به تغییر شرایط و انقلابی شدن است. به بیان بهتر، مفهوم «انقلاب»‌که ریشه در تحولات جهان جدید دارد، چگونه مبنایی پیشامدرن(سنتی) را می‌پذیرد؟
ـ مفهوم «سنت» نیاز به توضیح بیشتری دارد. هم در تحلیل‌های اجتماعی و هم در تحلیل‌های فقهی، هر دو مفهوم سنت را به کار می‌برند. قطع نظر از تحلیل‌های فقهی، سنت مفهومی مدرن است.
چرا سنت مدرن است؟ به این معنا مدرن است که اتفاقی رخ داده که از جنس آنچه که بود، نیست. آنگاه همین اتفاق، در عین اینکه تازگی خود را تعریف می‌کند، غیرتازه بودن رقیب خود را هم اعلام می‌کند.
بنابراین، این‌گونه نبود که سنتی‌ها مفهوم سنت را به‌کار برند؛ چون مدرن‌ها پیدا شدند، آنها (سنتی) هم شکل گرفتند. به همین دلیل سنت امری ایستا نیست.
سنت در درون خود غلیان دارد؛ اما در مواجهه یا در نسبت آن چیزی که سنت نیست، سنت تلقی می‌شود. شاید این بیان کمی گیج‌کننده به‌نظر برسد.
در قدیم خیلی از سنت صحبت نمی‌شد. سخن گفتن از سنت، اتفاقاً در دوران جدید رخ می‌دهد. حالا، وقتی در اینجا از سنت صحبت می‌کنیم، بر این نظریم که اتفاقاتی در ایران رخ داد که پیشتر سابقه نداشت. نه‌تنها در اینجا سابقه نداشت که در جایی دیگر هم سابقه نداشت.این قسمت از اتفاقات به هر دلیلی، با آنچه که در جامعه ما وجود داشت، تعارض پیدا کرد.
هر چند که در دوران مشروطه، علاقه به امور نو و مدرن زیاد بود؛ اما به دلایلی در دوران پهلوی، این امور نو کمابیش غیراطمینان‌آور شدند؛ به این دلیل که در این دوره هر نوع تجددی به نوعی به غربی شدن گره می‌خورد؛ یعنی گفته می‌شد، هر چیزی که جدید است، غربی بوده و غربی هم امری یکدست است؛
از فحشای آن گرفته تا فساد، استثمار و سست شدن ایمان مذهبی جامعه، درواقع نو شدن مساوی با غربی شدن تلقی می‌شد و غربی شدن هم فلسفه‌اش با بی‌حجابی، بی‌دینی و عیاشی حاکمانش گره می‌خورد. در این میان، خرد آدمی هم منفی دیده می‌شد. اگر این‌گونه در نظر بگیریم، از سال‌های ۲۰ به‌‌بعد، نوعی بی‌اعتمادی به عقل بشری یا حداقل عقل تنها پیدا شده بود.
درواقع در آن دوران مردم همه سلب‌ها را به پای خرد ناب می‌گذاشتند. در این شرایط، جامعه احساس می‌کرد که شریعت مطلوبیت‌های زیادی دارد. از همین زاویه بود که شریعت هژمونیک شد و فضای جامعه را تسخیر کرد.
وقتی شریعت این فضا را گرفت-که اوج آن در سال‌های ۴۷-۱۳۴۶ بود- مثلاً در بحث‌های برخی جنبش‌ها نیز می‌شد این را دید که درواقع اکنون، اجتهاد سنتی، انقلابی شده است. برخلاف مجاهدین خلق و دیگران که گمان می‌کردند، سنت و روحانیت قادر به پیشبرد انقلاب نیست.
از این پس بود که بسیاری از روشنفکران به‌صورتی پذیرفتند که این دو امر نه‌تنها تناقضی با هم ندارند؛ بلکه نوعی این همانی دارند.
این بحث، نوعی خوش‌بینی به سنت داد. البته سابقه خوبی که سنت در اذهان جامعه ایران به‌جا گذاشته بود، سبب شد که برخلاف کشورهای دیگر، در ایران انقلاب در گسست از سنت رخ ندهد، بلکه سرنوشت آن در پیوند با سنت و نهادهای سنتی گره بخورد.

محمد رضا ارشاد

منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

تیمورتاش

تیمورتاش
عبدالحسین تیمورتاش معروفترین و بانفوذترین رجل سیاسی ایران در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی است، که در هفت سال اول سلطنت او مقتدرترین شخصیت سیاسی ایران بعد از رضا شاه به شمار می آمد. سقوط ناگهانی او از اریکه قدرت، در آغاز هشتمین سال سلطنت رضا شاه، یکی از اسرارآمیز ترین وقایع عصر پهلوی به شمار می آید، که راز واقعی آن پس از گذشت بیش از شصت سال هنوز فاش نشده است.
عبدالحسین تیمورتاش، که نام اصلی او عبدالحسین خان نردینی است و پیش از گرفتن نام خانوادگی تیمورتاش در آستانه سلطنت رضا خان، نخست معززالملک و سپس سردار معظم لقب داشته است، در سال ۱۲۵۸ یا ۱۲۶۰ ( در منابع مختلف هر دو تاریخ ذکر شده است ) شمسی در یک خانواده متشخص خراسانی به دنیا آمد. عبدالحسین خان پس از انجام تحصیلات مقدماتی در خراسان، برای ادامه تحصیل به روسیه اعزام شد و در مدرسه نظام سن پترزبورگ ثبت نام کرد. مدت تحصیل او در روسیه که بیش از تحصیل صرف خوشگذرانی شد، قریب شش سال به طول انجامید، ولی عبدالحسین خان در بازگشت از این سفر دو زبان روسی و فرانسه و آداب و رسوم اروپایی را بخوبی فرا گرفته بود.
عبدالحسین خان، که بعد از بازگشت به ایران لقب پدر، معززالملک را برای خود انتخاب نمود، چند ماه بعد از مراجعت به تهران نقل مکان کرد و در سن بیست و چهار سالگی به عنوان مترجم زبان روسی وارد خدمت وزارت خارجه شد و ضمن خدمت در وزارت خارجه، زبان انگلیسی را هم فرا گرفت. دوران خدمت عبدالحسین خان معززالملک در وزارت خارجه با آغاز سلطنت محمد علی شاه مصادف شد و معززالملک به عنوان مترجم یک هیئت تشریفاتی از طرف وزارت خارجه برای اعلام سلطنت شاه جدید به دربارهای اروپا به چند کشور اروپایی سفر کرد، ولی در بازگشت از این ماموریت محیط آشفته سیاسی آن روز تهران را باب طبع خود نیافت و نزد پدر خود، که در آن زمان حاکم سبزوار بود، به خراسان بازگشت. عبدالحسین خان مدتی هم از طرف پدر حاکم بلوک جوین شد و با دختر یکی از خوانین خراسان ازدواج کرد.
زندگی سیاسی عبدالحسین خان معززالملک، که از این به بعد او را به همان نامی که معروف شده، تیمورتاش میخوانیم، از سال ۱۲۸۸ به دنبال سقوط محمد علی شاه و انتخابات مجلس دوم آغاز شد. تیمورتاش خود را نامزد نمایندگی مجلس کرد و با نفوذ خانوادگی پدر و همسرش به مجلس راه یافت. تیمورتاش با اینکه جوانترین نماینده مجلس دوم بود با ایراد چند نطق و اظهار نظر در لوایحی که مطرح می شد، خیلی زود جای خود را در مجلس باز کرد. ولی فترت طولانی بین مجلس دوم و سوم موجب بازگشت او به خراسان شد و این بار در دوران حکومت نیرالدوله پدربزرگ همسر خود به ریاست نظام یا فرماندهی قشون خراسان منصوب شد و لقب " سردار معظم " گرفت.
تیمورتاش که حالا سردار معظم خراسانی لقب داشت؛ در انتخابات مجلس سوم نیز بدون مشکلی از قوچان به وکالت مجلس انتخاب شد. و این بار به یکی از کارگردانان مجلس تبدیل گردید، ولی عمر این مجلس نیز با آغاز جنگ بین الملل اول و اشغال بخش بزرگی از ایران به وسیله نیروهای بیگانه به پایان رسید. تیمورتاش بعد از تعطیل مجلس سوم مدتی بیکار بود، تا اینکه در فروردین ماه سال ۱۲۹۸ در اوایل نهضت جنگل، در دوران زمامداری وثوق الدوله به حکومت گیلان منصوب شد. حکومت گیلان که بیش از یک سال به طول نینجامید، از نقاط تاریک زندگی سیاسی تیمورتاش به شمار می آید، از آن جمله در عالم مستی، حکم اعدام عده ای را که دکتر حشمت معروف نیز در میان آنها بود، صادر نمود.
تیمورتاش در بهمن ماه سال ۱۳۰۰، با حفظ سمت نمایندگی مجلس چهارم در کابینه میرزاحسن خان مشیرالدوله به سمت وزارت عدلیه منصوب شد و در جلسات کابینه با رضا خان وزیر جنگ روابط نزدیکی برقرار ساخت. بعد از سقوط کابینه مشیرالدوله، تیمورتاش به حکومت کرمان و بلوچستان تعیین شد و در مدت بیست ماه حکومت در این ایالت دست از پا خطا نکرد، زیرا هم از اشتباهات خود در گیلان پند گرفته بود و هم زن تازه و جوانی داشت که او را به خود جلب کرده بود. در مدت حکومت تیمورتاش در کرمان و بلوچستان عمر مجلس چهارم نیز به پایان رسید و تیمورتاش در انتخابات مجلس پنجم مجدداً از نیشابور به نمایندگی انتخاب گردید.
تیمورتاش به پاس نطقهای تملق آمیز به طرفداری از رضا خان، در کابینه سوم رضا خان که در شهریورماه سال ۱۳۰۳ تشکیل شد به وزارت فوائد عامه و تجارت منصوب گردید، و این سمت را تا پایان رئیس الوزرائی رضا خان حفظ نمود. تیمورتاش ضمن عضویت در کابینه، به اتفاق دوست نزدیک خود علی اکبر داور، مقدمات تصویب طرح خلع قاجاریه را در مجلس پنجم فراهم ساخت و با تلاش شبانه روزی در این راه بیش از پیش توجه و اعتماد رضا خان را به خود جلب نمود.
تیمورتاش در اواخر آذرماه سال ۱۳۰۴، یک هفته بعد از انتقال سلطنت از قاجاریه به خاندان پهلوی، به سمت وزیر دربار رضا شاه منصوب شد و با تشریفات مفصلی که برای تاجگذاری رضا شاه در اوایل سال ۱۳۰۵ ترتیب داد توانایی خود را در این کار به منصه ظهور رساند.
تیمورتاش در چهار سال اول سلطنت رضا شاه به سرعت از نردبان قدرت بالا رفت، ولی صعود او به قله قدرت، با سقوط ناگهانی نصرت الدوله متوقف گردید. نصرت الدوله به اتهام مشارکت در طغیان ایلات فارس و توطئه علیه شخص رضا شاه از کار برکنار و زندانی شد. بد گمانی رضا شاه به نصرت الدوله، اعتماد مطلق او را به تیمورتاش که از روابط نزدیک وی با نصرت الدوله اطلاع داشت، متزلزل ساخت؛ ولی تیمورتاش با مهارت و چرب زبانی توانست خود را از اعمال نصرت الدوله بی اطلاع نشان دهد و در مقام منیع خود باقی بماند.
دومین ضربه بر قدرت و موقعیت بلامنازع تیمورتاش، با ورود فروغی و تقی زاده به کابینه مخبرالسلطنه در دو پست کلیدی وزارت خارجه و وزارت مالیه، وارد آمد. فروغی از ابتدا نسبت به تیمورتاش نظر مثبتی نداشت و او را عامل برکناری خود از مقام نخست وزیری در اوایل سلطنت رضا شاه میدانست و تقی زاده هم کسی نبود که زیر بار امثال تیمورتاش برود و به قول معروف برای او تره خورد بکند. تیمورتاش که با غرور و تبختر در جلسات هیئت دولت حضور می یافت و به وزیران کابینه، حتی شخص نخست وزیر امر و نهی می کرد، ناگهان خود را در برابر کسانی یافت که نه فقط از او حرف شنوی نداشتند، بلکه علناً به مخالفت با او بر می خاستند و گاهی با لحنی تحقیرآمیز با وی سخن می گفتند. تیمورتاش که هوا را پس دید در مقابل این دو حریف نیرومند کوتاه آمد و طرح دوستی با آنها ریخت، ولی قدرت و ابهت پیشین را عملا از دست داد و از سال ۱۳۰۹ به بعد دیگر آن تیمورتاش سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۸ نبود.
آخرین مرحله سقوط تیمورتاش از اریکه قدرت با ماجرای نفت و لغو قرارداد دارسی آغاز می شود. درباره این ماجرا معتبرترین روایت، خاطرات تقی زاده است که مستقیماً در جریان وقایع از مذاکرات مقدماتی به وسیله تیمورتاش تا لغو قرارداد دارسی و پیامدهای آن بوده است. تقی زاده در قسمتی از خاطرات خود درباره این ماجرا می نویسد:
« رضا شاه با مرحوم فروغی سر و سر داشتند. یعنی به او همه چیز را می گفت.... قبل از آن حرکت که امتیاز نامه را انداخت توی بخاری، فروغی را خواسته بود. قدری با او صحبت کرده و گفته بود من امروز می آیم به هیئت وزرا و اشتلم می کنم و به شما هم شاید بد بگویم. به او قبلا گفته بود که دلگیر نشود. گفته بود به فلانی هم بگویید( یعنی به من ). از من این ملاحضه را داشت. می دانست اگر حرف تندی می زد که اینها در این کار تاخیر کردند، من جواب می دهم... آمد و همین تئاتر را بازی کرد. گفت که به من می گویند وزیر خارجه بیاید. وزیر خارجه داخل چه آدمی است؟ وقتی که رفت ( بعد از انداختن قرارداد دارسی در بخاری ) بدبخت تیمورتاش بدنش می لرزید. تیمورتاش گفت آقایان تشویش نداشته باشید، این تغییر و اوقات تلخی که شد به من بود و به فلان کس (یعنی من).......... وقتی که امتیازنامه نفت را پاره کرد و انداخت توی بخاری گفت بردارید بنویسید ما این امتیازنامه را فسخ کردیم... تیمورتاش خیلی مضطرب بود... گفت باید امشب از این جا نرویم و این کار را بکنیم والا اسباب زحمت می شود. ما همان شب فسخ امتیازنامه را نوشتیم...»
تقی زاده سپس به تفضیل شرح می دهد که بعد از فسخ امتیاز و ابلاغ آن به شرکت نفت انگلیس و ایران، او به وسلیه سهیلی که با مصطفی فاتح ( عضو ارشد ایرانی شرکت نفت ) دوست بوده مطلع می شود که انگلیسیها از تمام جزئیات، یعنی حرفهای رضا شاه در هئیت دولت و انداختن پرونده نفت در بخاری خبر دارند. تقی زاده به تیمورتاش می گوید که این هیئت وزیران ما سوراخی دارد که خبرها از آن به بیرون درز می کند و تیمورتاش هم پیش از این که این مطلب از طریق فروغی یا تقی زاده به گوش رضا شاه برسد، موضوع را به رضا شاه می گوید و عین حرف تقی زاده را هم نقل می کند. رضا شاه به آیرم رئیس شهربانی وقت دستور تعقیب قضیه را می دهد و آیرم پس از ملاقات و مذاکره با تقی زاده و سهیلی، نتیجه تحقیقات خود را، که احتمالا سوءظن را متوجه خود تیمورتاش میکرده است به رضا شاه می دهد. تقی زاده پس از اشاره به این مطلب می گوید « بیچاره تیمورتاش تقصیری نداشت، ولی رضا شاه می گفت سوراخ خود تیمورتاش است و از طریق اوست که آنها مطلع شده اند. این شد که همان روز جمعه که دفتر هم نبود به او کاغذ نوشت که از وزارت دربار معاف است. فردا که ما رفتیم دیدیم تیمورتاش نیست...»
تقی زاده ضمن اشاره به وقایعی که بعد از برکناری تیمورتاش رخ داد می گوید: « سوءظن شاه نسبت به تیمورتاش مثل مرض بود. دائما از او حرف می زد. به پیشخدمت هم که چایی می آورد می گفت. فروغی دل به دلش میداد، به من هم همیشه می گفت، من جواب نمی دادم... یک روز به من گفت چطور می شود آدم این قدر بی شرف میشود. جواب ندادم. حوصله اش سر آمد و گفت شما چه می گوئید؟ گفتم هر چه بود از اول همی طور بود! این حرف خیلی بهش برخورد..... گفته بود تیمورتاش می خواهد پسر مرا از بین ببرد. یکی از دوستان من گفت رضا شاه خودش به او گفته بود نمی دانی این پدرسوخته چه خیالاتی داشته.... ولی ما از این نیت او آثاری ندیدیم. او غافلگیر شد. اگر به خاطرش خطور کرده بود که چنین روزی در انتظار اوست تدبیری می کرد.....»
درباره علت سوءظن رضا شاه به تیمورتاش، علاوه بر مواردی که تقی زاده به آن اشاره می کند، در بعضی منابع به موضوع جاسوسی وی برای روسها نیز اشاره شده و داستان کیف گمشده او در آخرین سفرش به لندن و مسکو، که گویا حاوی مدارکی دال بر جاسوسی او برای روسها بوده و به وسیله مامورین جاسوسی انگلیس ربوده شده بود، از جمله این مطالب است که در بعضی از این منابع مانند « خاطرات و خطرات » مخبرالسلطنه هدایت نقل شده ولی صحت و سقم آن روشن نیست. در سال ۱۹۸۳ بوریس باژانف منشی استالین در دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی، که در زمان سلطنت رضا شاه از طریق ایران به غرب گریخت، خاطرات خود را در پاریس منتشر کرد. در این کتاب نیز فصلی به داستان جاسوسی تیمورتاش برای روسها اختصاص یافته و نویسنده مدعی شده است که حین فرار از طریق ایران، اسرار این ماجرا را در اختیار مقامات ایرانی گذاشته است. اگر این مطلب واقعیت داشته باشد، این سئوال پیش می آید که چرا رضا شاه در همان موقع از این ماجرا پرده بر نداشت و تیمورتاش را به اتهام جاسوسی محاکمه و تیرباران نکرد؟ جواب این سئوال هم این است که رضا شاه نمی خواست با افشای موضوع جاسوسی وزیر دربارش برای روسها، به اشتباه خود در ابراز اعتماد به چنین شخصی اعتراف کند و ترجیح می داد او را به جرم حقیری به زندان بیفکند و در زندان به حیات وی خاتمه دهد.
تیمورتاش بعد از برکناری از وزارت دربار قریب به دو ماه در خانه اش تحت نظر بود تا اینکه در ۲۹ بهمن ماه سال ۱۳۱۱ بازداشت گردید و با وضع موهنی به زندان شهربانی انتقال یافت. تیمورتاش در اواخر اسفند ماه ۱۳۱۱ به اتهام تدلیس و سوءاستفاده از موقعیت، که شامل گرفتن مبالغی ارز از بانک ملی و فروش آن به قیمت آزاد بود به سه سال حبس مجرد محکوم گردید و در دومین محاکمه در تیرماه ۱۳۱۲ به جرم ارتشاء به پنج سال حبس مجرد محکوم گردید. تیمورتاش علاوه بر محکومیت زندان در دو محاکمه به پرداخت ۹۲۰/۵۸۵ ریال و ۱۰۷۱۲ لیره انگلیسی محکوم شد، که با تبدیل لیره به نرخ روز جمعاً به ۸۴۰/۲۲۸/۱ ریال بالغ می گردید. این مبلغ در آن زمان رقم هنگفتی به شمار می آمد و ارزش تمام اموال منقول و غیر منقول تیمورتاش بیش از این مبلغ نبود.
درباره چگونگی قتل تیمورتاش، دکتر جلال عبده دادستان دیوان کیفر در جریان محاکمه مختاری آخرین رئیس شهربانی رضا شاه و همدستان او روایتی دارد و بر اساس پرونده های موجود می نویسد: « پزشک احمدی، تیمورتاش را بر حسب دستور رئیس کل شهربانی وقت و رئیس زندان، با تزریق استرکنین مسموم می کند، ولی چون مختصر حیاتی داشته، به شهادت دکتر محمد خروش و اظهارات معین طبیب ابوالقاسم حائری، برای این که کار وی زودتر تمام شود، بالش و پتو را بر دهان وی گذارده و خفه می کنند....»
قتل تیمورتاش روز نهم مهرماه ۱۳۱۲، فردای سفر کاراخان معاون وزارت امورخارجه شوروی به تهران، اتفاق افتاد. مخبرالسلطنه هدایت نخست وزیر وقت ایران، ارتباط سفر کاراخان را با زندانی شدن تیمورتاش در "خاطرات و خطرات" خود تایید کرده و مهدی بامداد شرح مفصل تری در این مورد داده و می نویسد « در هشتم مهرماه ۱۳۱۲ کاراخان قائم مقام کمیسر امور خارجه شوروی ایران آمد و دولت تشریفات مفصلی برای پذیرایی از وی به عمل آورد و چند جلسه مذاکرات بین او و نخست وزیر و وزیر امورخارجه راجع به امور تجاری-اقتصادی و امور سرحدی صورت گرفت. ظاهر قضیه برای حسن تفاهم و ارتباط حسنه بین دو همسایه و امور مذکوره در بالا بود، لکن باطن امر و علت آمدن کاراخان به ایران فقط برای آزادی و رهایی تیمورتاش از بند بود و حتی این موضوع یعنی بخشایش و عفو تیمورتاش را هنگام ملاقات با شاه عنوان کرد، ولی شاه چون قبلا موضوع مورد بحث را کاملا درک کرده بود، موقعی که کاراخان موضوع تیمورتاش را پیش کشید و از شاه عفو و بخشایش او را تقاضا کرد، جواب داد از قرار معلوم حال مزاجی او خوب نیست ولی فکری در این باب می کنم....... بعد خود کاراخان برای تماشای زندان قصر رفت و نظرش از رفتن به قصر این بود که تیمورتاش را ملاقات کند، اما وقتی که از او جویا شد و جای او را پرسید، زندانبانها به وی گفتند: « چند روز است که در گذشته است....»
بعد از مرگ تیمورتاش، فرزندان او بیشتر فروغی و تقی زاده را در بد گمانی رضا شاه نسبت به پدرشان گناهکار می دانستند. فروغی هرگز درباره تیمورتاش سخنی نگفت، ولی آنچه از نوشته های تقی زاده برمی آید، او هم برخلاف تصور فرزندان تیمورتاش در این ماجرا نقشی نداشته است. تقی زاده آیرم رئیس شهربانی رضا شاه را که به گفته او " بدترین آدمها بود و از شمر و یزید بدتر " عامل اصلی ایجاد سوءظن در رضا شاه نسبت به تیمورتاش میداند.

وبگردی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی - با اینکه عوامل اطلاعاتی عربستان، پیش از آغاز عملیات بازداشت و قتل خاشقجی، دوربین‌های امنیتی را از کار انداختند، اما روز گذشته تصاویر زیر در شبکه‌های اجتماعی و همچنین برخی سایت‌های عربی مخالف رژیم سعودی منتشر شده است. هنوز مشخص نیست که این تصاویر، واقعاً مربوط به این جنایت است، یا اینکه آن را شبیه‌سازی و صحنه‌سازی کرده‌اند. و همینطور هیچ مرجع رسمی این تصاویر را تایید نکرده است.
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.