دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

چرا زنان کتک می خورند؟


چرا زنان کتک می خورند؟
یک دکترای مدیریت آموزشی پس از شکایت همسرش مبنی بر کتک زدن و آزار وی، پس از پرداخت دیه ای ناچیز هنگام خروج از دادگستری، با تمسخر و خنده ای چندش آور رو به همسر ضرب دیده و کتک خورده اش که با صورتی کبود او را با نفرت نگاه می کرد گفت: زن، فعل امر بزن است. زن را باید زد! و زن را به سمت ماشین هل داد.
در یکی از مراکز مددکاری بهزیستی زن ۲۱ ساله با هق هق تعریف می کند: «شب، که به خانه آمد تا توانست کتکم زد. وقتی بیکار می شود، بیشتر می زند. الان زمستان است و ۳ ماه هم هست که از بنایی خبری نیست. در پاییز هم فقط یک ماه کار کرد. هر روز ساعت ۷ صبح می رفت و ۷ شب دست از پا درازتر بر می گشت. برای زایمانم پول قرض کرده بودیم و نمی توانست قرض را پس دهد. وقتی به خانه آمد، بهانه لباس های نشسته اش را گرفت، بچه را برای واکسن برده بودم و لباس هایش را نشسته بودم. با مشت توی سرم کوبید. بعد رفت خوابید، چند دقیقه بعد با گریه بچه بلند شد و دوباره کتکم زد. الان قفسه سینه ام شکسته.» «نمی خواهم به آن خانه برگردم. می گویید، اگر از او شکایت نکنی رسیدگی نمی کنیم ولی مگر می شود، یک زن از شوهر شکایت کند؟»
مادر دختر که به همراه او آمده بود به او می گوید: «حقت است، می خواستی کاری کنی که کتکت نزند. خودت وادارش می کنی! لباس هایش را می شستی و بچه را ساکت می کردی!»
آمارهای دقیق موجود حاکی از درصد بالای خشونت علیه زنان جامعه است. این روند که از سال گذشته تاکنون رشد چشم گیری داشته است. معضلی مضاعف، علاوه بر معضلات زنان است.
در جامعه ایران همچون سایر جوامع- خشونت علیه زنان سابقه ای بسیار طولانی و قدیمی، همپای تشکیل اولین خانواده ها است و بارزترین مصادیق آن ابتدا ضرب و جرح زنان و سپس روابط جنسی است.
جامع ترین تعریف خشونت علین زنان را چنین عنوان کرده اند: «هر نوع عمل فیزیکی، بصری، کلامی، یا جنسی که زن در زمان وقوع، یا بعدتر، آن را به صورت تهدید یا ارعاب حمله احساس کند، که اثرش ناراحتی یا تحقیر او باشد یا توانایی برقراری تماس نزدیک و صمیمانه را از او سلب کند.»
طبق یک تحقیق به عمل آمده در ایران، میزان قابل توجهی کارهای خشونت آمیز علیه زنان، از طریق ضرب و جرح فیزیکی صورت می گیرد.
همسر آزاری مردان، بر همه زنان تأثیر گذار است و میزان خشونتی که نسبت به زنان اعمال می شود. به مراتب بیش از آن است که آمار جرایم و بررسی های رسمی از قربانیان و گزارش های شخصی نشان می دهد. مضروب سازی، ساز و کار و عبارتی برای «کنترل» است. هراسی که زنان از این ساز و کار دارند، فعالیت های ایشان را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. در اکثر موارد، این هراس، ناشی از حمله فیزیکی صرف نیست؛ بلکه انواع رفتارهایی را که مردان به قصد کنترل و ارعاب در پیش می گیرند، شامل می شود. وسعت دامنه کنترل و ارعابی که مردان، بر زنان، اعمال می کنند. تنها زمانی آشکار می شود که آزار جنسی حرکات تهدید آمیز و رفتارهای دیگری را که طیفی از مردان برای مهار همسرانشان ابداع کرده اند در نظر بگیریم.
یک کارشناس ارشد روان شناسی بالینی علل همسر آزاری را، عوامل و تجارب فردی، خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی می داند. ویژگی های روانی مردان همسر آزار، غالباً احساس نا امنی، نا امیدی و افسردگی است و درصد قابل توجهی از این مردان معتاد به مصرف مواد مخدر یا الکل نیز هستند.
فتح الله محمدیان می افزاید: «سطح پایین تحصیلات اعضای خانواده، اختلافات مکرر خانوادگی، از هم پاشیدگی خانواده پدری فرد همسر آزار، وجود باورها، ارزش ها، آداب و رسوم و سنت های غلط که القا می کند «زمانی که زنان مورد تهدید و هجوم فیزیکی قرار می گیرند، تقصیر از خودشان است» و امثالهم، از جمله عوامل منجر به همسر آزاری هستند.»
وی عواقب روانی همسر آزاری بر روی زنان را، افسردگی، ترس، اضطراب، خود کم بینی، نارسایی های جنسی و آسیب های استرس زای پس از حادثه عنوان می کند.
زن ۲۵ ساله ای که ضرب و جرح شدید سبب پاره شدن کمر و شکستگی دو مهره از ستون فقراتش شده است می گوید: «دخالت های خانواده همسرم وضع روحی ام را روز به روز وخیم تر می کرد. دائم مزاحم تلفنی می شدند و اذیتم می کردند هیچ راهی برای اثبات آزارهای آن ها به شوهرم نداشتم. شوهرم گوشش به حرف آنان بود. یک ماه به حالت قهر به خانه پدرم رفتم. شوهرم با گریه و زاری و تعهد مرا به خانه بر گرداند. تا پایم را در خانه گذاشتم، با مشت و لگد به جانم افتاد، و گفت: چرا قهر کرده ای؟ دیگر نمی گذارم از خانه پایت را بیرون بگذاری. چادرم را برداشتم و به طرف در دویدم، اما کارد آشپزخانه را به طرفم انداخت. کارد در کمرم نشست و کمرم پاره شد و دو تا از مهره های کمرم ترک برداشتند. در بیمارستان، پدرم بالای سرم آمد و گفت: من آبرو دارم، نبینم از او شکایت کنی. دلم نمی خواهد که پایم به دادسرا و کلانتری باز شود، تقصیر خودت است، زبانت را کوتاه کن و برو سر خانه و زندگی ات.»
دیدگاه سنتی همسر آزاری، مشمول تمام افرادی می شود که در هر معادله ای، زنان زا مقصر در کتک خوردن می دانند. این سنت گرایان معتقدند، بسیاری از زنان، خود مسبب رفتار خشونت آمیز همسرانشانند. بسیاری از آنان معتقدند، زنان به خاطر عدم توفیق در انجام وظایف خود، استحقاق آن را دارند که تنبیه بشوند و مسؤولیت کنترل همسر بر عهده مرد است.
فرزانه ۲۰ ساله که همسرش شکم او را با چاقو پاره کرده است، از این نمونه است. او همسر مردی زنباره و همه کاره بود که با ازدواج آنان، مرد به علت نگاه ناپاک خود به دیگر زنان و تصور وجود نگاهی متقابل از سوی همه، به مردی بدبین و متعصب تبدیل شده بود. فرزانه حق خروج از خانه را به تنهایی نداشت؛ مگر اینکه، مادر شوهرش هم با او باشد. این امر، حتی در مورد خانواده خود دختر هم قابل اجرا بود. شش ماه پس از ازدواج، فرزانه، بدون اجازه همسر و با توجه به این که مادر شوهرش از ۱۳ روز پیش به خانه دخترش رفته بوده، به خانه پدرش سر می زند. وقتی بر می گردد، شوهرش بدون رودربایستی چاقو را در شکمش می نشاند. بعد از ۴ ساعت و نیم عمل جراحی، فرزانه احتیاج مبرمی به خون پیدا می کند. مرد عربده کشان ادعا می کند هیچ کس حق ندارد به او خون بدهد، زن من است و من خودم می گویم که چه کسی باید به او خون بدهد. این در حالی بود که از دید او خانواده زن نیز از این قاعده مستثنی نبودند و به زن حق خون دادن نداشتند.
یک جامعه شناس، در این باره می گوید: «همسر آزاری» مشکلی عمیقاً اجتماعی است که از درون نظام خانوادگی مردسالار بر می خیزد. یعنی نظامی که در آن، اقتدار شوهر بر زن، به پدید آمدن نوع خاصی از مناسبات قدرت در زناشویی و جایگاهی، فرو دست برای همسر و مادر می انجامد.» فریدون محمدی می افزاید: «یکی از عوامل مهمی که در جامعه ما خشم مرد را علیه همسرش، بر می انگیزد، این تصور است که زن، به نحو مطلوب به وظایف زناشویی خود عمل نمی کند؛ مثلاً خانه پاکیزه به نظر نمی رسد. غذا، به موقع حاضر نیست، یا وفاداری جنسی زن مورد شک و تردید است. حقانیت این «خشم»، طوری در جوامع سنتی ما جا افتاده است که به صورت بخشی از تربیت اجتماعی در آمده و به طور یقین هم از طرف زنان ما پذیرفته شده است و اگر مردی، همسرش را به دلایل مختلف مورد تنبیه قرار دهد، احساس می کند کار عادلانه ای انجام داده است و اگر غیر از این عمل کند، از نظر خانواده و جامعه، بی اقتدار تلقی می گردد. اصطلاح زن ذلیل که امروزه رایج شده است مربوط به چنین دیدگاهی است.»
فریدون محمدی، در پاسخ به این پرسش که چرا زنان ترک کردن مردان خشن را تا این حد دشوار می یابند، گفت: «طیفی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، عرفی و قانونی دست به دست هم داده اند و ترک مرد خشن را برای زن دشوار می کند. در درجه اول، از لحاظ اقتصادی، زن برای تأمین خود و فرزندانش، یا مشکل رو به رو می شود، اما اساسی تر از همه یافتن سر پناه است. مسکن مشکل عمده ای است. در موارد بسیاری، دیده می شود که زن خانه را با بدترین وضعیت ترک می کند اما به خاطر ناتوانی در پیدا کردن مسکن مناسب، مجبور به بازگشت می شود.»
وی افزود: «از وجه اجتماعی، زنانی که مورد ضرب و جرح قرار گرفته اند به دشواری می توانند شکست زندگی زناشویی خود را بپذیرند. آن ها خود را سر زنش می کنند و مسأله را مشکلی فردی می پندارند. به علاوه بسیار ممکن است که خویشاوندان و دوستان زن به او بگویند که گناه وضعیتی که پیش آمده به گردن خود اوست و باید با آن بسازد.»
موضوع دیگری که اهمیت اساسی دارد، مبارزه با دیدگاهی است که کتک زدن همسر را از دیگر جرایم خشونت بار، تا اندازه ای متفاوت می داند. البته، این دو جرم، حتماً تفاوت هایی دارند، ولی نه به این مفهوم که یکی اهمیت کمتری داشته باشد. چیزی که در ارتباط با ضرب و شتم زنان که باید به مبارزه طلبید، دیدگاه عرفی رایجی است که جرایم ارتکابی چار دیواری منزل را مسأله ای خصوصی و خارج از حیطه وظایف پلیس و دستگاه قضایی می داند. بسیاری از کارشناسان معتقدند، دامنه این جرایم، هنوز وسیع تر از آن است که برآورد می شود و دستگاه قضایی، هنوز مایل نیست، گستردگی فراوان خشونت علیه زنان را بپذیرد و علیه مجرمان وارد عمل شود. هم چنین واکنش نهادهای حمایتی نسبت به زنانی که مورد ضرب و شتم واقع شده اند، متأثر از نوعی نظام مردسالارانه است.
بسیاری از مددکاران اجتماعی، برای رویارویی با مسأله ضرب و شتم زنان آموزش ندیده اند و فاقد توانایی های لازم، برای کمک به زنان اند و بهترین کاری که از دست آنان بر می آید، معرفی زنان به مشاوران خانواده است. علاوه بر آن، دستگاه قضایی هم از سوی زنان کتک خورده مورد انتقاد واقع می شود. به اعتقاد این زن ها، پلیس مایل نیست در آن چه مشاجره نامیده می شود، مداخله کند و به ندرت مردان را به دادسرا جلب می کند؛ چون به لحاظ قانونی امکان مجازات آنها بسیار کمرنگ است. بسیاری از زنان کتک خورده نیز از تبعات بعدی شکایت خود می ترسند و وقوع خشونت از طرف همسرانشان را به پلیس گزارش نمی کنند.
ناهید ۳۷ ساله، همسر یک دندانپزشک، که خود نیز هم رشته اوست با بینی شکسته می گوید: «همسرم به من اجازه کار نمی داد. این در صورتی است که من عاشق رشته ام هستم. بعد از زایمان فرزند اولم، در خانه ماندم، خودم راضی به ماندن نبودم، اما کتک های او همچنان ادامه داشت، هر وقت هم که شکایت می کردم، قاضی می گفت: «همسرت استطاعت مالی دارد و می تواند خرجی روزانه ات را بدهد و معتاد هم نیست، راهی برای جدا شدن نداری مگر اینکه، آثار ضرب و شتم، روی بدنت باشد که آن هم باید توسط پزشکی قانونی تأیید شود.» حالا که با بینی شکسته هم شکایت کرده ام، قاضی به من می گوید: «همسرت استطاعت مالی دارد و می تواند دیه بپردازد.» این در حالی است که همسرم مرا در خیابان و در انظار عمومی به شدت مورد تحقیر و ضرب و شتم قرار داده است.
دکتر سید محمد سیف زاده، حقوقدان، در این باره می گوید: «بیشتر خشونت هایی که در مورد زنان اتفاق می افتد، اولاً به دلیل سیطره فرهنگ مردسالارانه بر روابط خانواده است، ثانیاً زنان نیز توانایی مقابله منطقی با این قضیه را ندارند، شاید اگر از بیش از ۹۰ درصد این زنان سوال شود برای چه ازدواج می کنید، قطعاً خواهند گفت: «برای اینکه تکیه گاه و پناهگاهی داشته باشیم.» سوم آنکه از لحاظ حقوقی، علی رغم صراحت اصول ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی که همه ملت ایران یکسان مورد حمایت قانون گذار قرار می گیرند، و نباید رنگ و جنس و نژاد تأثیری در این قضیه داشته باشد. قوانین تصویبی به شدت مردسالارانه و در جهت تضعیف زنان است. حتی گام هایی که اخیراً، از طرف مجلس ششم، برداشته شده است کافی به مقصود نیست.»
دکتر سیف زاده در مورد انگیزه زن آزاری تأکید می کند؛ «این مسأله از دو جنبه مالی و فرهنگی قابل بررسی است. وقتی خانواده ای فقیر و تهی دست است، امکان متشنج شدن زندگی و از هم پاشیدن و گرایش به خشونت زیاد است. وقتی چنین حالتی باشد و مرد بداند که تأمین کننده مایحتاج خانواده است، تحت فشارهای مالی و فقر فرهنگی، برای اینکه، در خانواده سلطه خود را ثابت کند. اولین حربه اش تحکم و خشونت است. ضمن این که متاسفانه دادگاه های خانواده ما به طور یک جانبه از مرد حمایت می کنند. یادم می آید زمانی یک مول من مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. قاضی خیلی آسان می گفت: خب، زنش است خواسته که او را بزند. لذا تا زمانی که این برخوردهای غیر حقوقی و غیر منطقی در پیش باشد، خانواده ها به شدت آسیب می بینند. آن چه موجب آسیب پذیری قوه قضائیه در یان زمینه شده، علاوه بر خلاهای قانونی پایین بودن سطح علم، دانش و اخلاق بعضی از قضات است که زیر بار فشار کار و نگرش های ویژه ای که دارند از جاده عدالت خارج می شوند.»
جنبه هایی از بزهکاری در جامعه ما وجود دارد که تاکنون نادیده گرفته و «متعارف» شمرده شده اند. مانند خشونت علیه زنان که از مهم ترین آنان کتک زدن همسر و آزار و مزاحمت روحی و جسمی اوست.
خشونت مردانه همه زنان از هر سن و سال یا طبقه اجتماعی را در بر می گیرد و یکی از راه های اصلی برای ابراز «تسلط»، بر زنان در جوامع مردسالار است. از این گذشته دستگاه قانونی قربانی بودن زنان را فرعی و کم اهمیت و کاذب می شمارد و گناه آن را به گردن خود قربانی می اندازد. به مردانی که کتک می خورند نمی گویند که تقصیر رفتار خودشان بوده است ولی به زنان می گویند مردان رفتار زنان را از این طریق «کنترل» می کنند و این کنترل را نه فقط رسانه ها و پلیس و دادگاه ها بلکه حتی بعضاً خود زنان هم دامن می زنند. مجموعه این عوامل- البته در کنار عوامل فرهنگی و اقتصادی- پاسخ این سوال را تشکیل می دهند که «چرا زنان از مردان کتک می خورند؟»


منبع : پایگاه اینترنتی خانواده ما

مطالب مرتبط

ستم بر زنان، ستم بر کلمه


ستم بر زنان، ستم بر کلمه
سخنی است منتسب به کنفوسیوس که می‌گوید "ستم با ستم بر کلمات آغاز می‌شود." انتساب این سخن به کنفوسیوس درست باشد یا خیر، و اطلاق و عموم این سخن هم پذیرفته باشد یا خیر، حقیقت ظریف و باریک, و در عین حال عمیقی را در خود دارد.
در واقع بسیاری از نابسامانی‌هایی که در برخی جامعه‌ها با آن روبرو هستیم از جمله همین اتهام اخلال در امنیت روانی جامعه که به مجلة زنان وارد شده، آغازگاهش همان ستم بر کلمات است.
کلمات برای خود روحی دارند و جسدی ؛ جسدشان حرف‌‌هایی است که یک کلمه را می‌سازند اما روحشان از معنایی مایه می‌گیرد که به آن‌ها نسبت داده می‌شود. جان کلمات، معنای آنهاست. اگر کلمه‌ از معنا تهی شود، یا در معنای دیگری به کار رود، هویت خود را از دست می‌دهد، چیستی‌اش از کف می‌رود و گویی جانش فنا می‌شود. به این ترتیب است که کلمه اعدام می‌شود. اعدام بزرگترین ستمی است که بر جانداری چون کلمه می‌تواند روا ‌شود. و این کاری است که معمولاً در سیاست و به دست سیاستمداران صورت می‌‌گیرد.
اما دگرگون کردن معنای کلمه شاید همیشه هم ناپسند نباشد و اتفاقاً گاهی به کلمه‌ای عادی درخششی خیره کننده بدهد یا حتی کلمه‌ای در حال احتظار را زنده کند. این همان کاری است که شاعران، بهتر از هر کس، با کلمه وبا کلمه‌ها می‌کنند. شاعران کلمات را می‌تراشند و صیقل می‌دهند، داخل آن را از معنای ملموس و مأنوسش خالی می‌کنند، و با خالی کردن معنای مألوف و خو شدة کلمه، دست ما را می گیرند و به جهان دیگری می‌برند، و امکان تجربه‌های معنایی جدیدی به ما می‌دهند. ما جهان را براساس زبان تجربه می‌کنیم و با زبان مألوف و متداول تنها می‌توانیم جهان مأنوس و متعارفی را که به آن خو کرده‌ایم، تجربه کنیم. زبان دگرگونه‌، که بر دوش کلمه‌ها و ترکیب‌های دگرگونه پیش می‌رود، به ما امکان می‌دهد با جهان دگرگونه‌ای روبرو شویم. شاعران از کلمات آشنایی‌زدایی می‌کنند و عادت‌های مالوف و مانوس ما را از کلمات می‌زدایند تا به ما امکان تجربة جهان‌های جدیدی بدهند که تنها در زبانی جدید میسر می‌شود. شاعران با این ترفند‌های زبانی ما را غافلگیر می‌کنند و در بهت و حیرت حاصل از مواجهة با این زبان جدید، ناغافل در تجربة جهانی جدید سهیم‌مان می‌کنند. تنها به مدد همین زبان است که می‌توان به جهانی گذر کرد که در «تنبلی لطیف مرتع»ش برّه‌ای «علف تنهایی» کسی را می‌چرد.
جهان سورئالی که از خلال این ترفند‌های زبانی ساخته می‌شود، ناگزیر سرشار از ابهام و ایهام است. این جهان همان طور که از قواعد زبانی متداول پیروی نمی‌کند، از قواعد جهان رئال هم تبعیت نمی‌کند. ساختار دگرگون زبان، ساختار این جهان را هم دگرگون می‌کند و آن را برای ما مبهم می‌سازد. این جهان لازم دارد تا در ابهام خودش باقی بماند. ابهام‌زدایی از زبانِ این جهان با مرگ آن همزاد است. شفافیت، قاتل این زبان و جهان برساخته بر پایة این زبان است.
اما اگر این کار در عالم سورئال شعر و شاعری مجاز باشد و امکان مواجهه‌های عادتاً ناممکنی را فراهم کند که ما فقط در پناه ادبیات و هنر می‌توانیم تجربه‌شان کنیم، در عالم سیاست می‌تواند ستم‌هایی بزرگ به بار آورد. در جهان سیاست دگرگون کردن کلمه، ستم بر کلمه، و از این‌رو آغاز ستم است. ما در عالم هنر و ادب به ایهام و ابهام و پرسه زدن در جهان های محو و غبارآلود نیاز داریم. بدون این ابهام و ایهام از احساس تجربه‌های جدید محروم می‌مانیم. اما اگر همین وضعیت ابهام‌آلود در عرصه سیاست حاکم و برقرار باشد، سپهر سیاست به مکانی برای پنهان‌کاری و فریبکاری، به عرصه‌ای فارغ از نظارت و در بهترین حالت به منطقه‌ای برای تصمیمات محتملاً نادرست تبدیل می‌شود. هر قدر که در جهان‌های شعرساخته ابهام و ایهام لازم و دل‌انگیز باشد، در سپهر عمومی و در عرصة سیاسی خطرناک است. به همین دلیل، در هر ساخت سیاسی به میزانی که حکومت مدعی نمایندگی از جانب ملت باشد، باید از فضای سیاسی ابهام‌زدایی کند. در واقع هر قدر بتوان پنجره‌های مشجر اتاق‌خواب سیاست را روشن‌تر کرد، یا به تعبیری که در علوم سیاسی مصطلح است، شفافیت را در عرصه سیاست افزایش داد، امکان کنترل عرصه سیاست و نظارت بر کارو بار سیاست‌مداران هم بیشتر خواهد شد. در چنین وضعیتی است که می‌توان دید سیاستمداران به نمایندگی از ما در اتاق خواب سیاست چه می‌کنند!
اما سیاستمداران از شفافیت و نظارت و مسؤلیت گریزانند. آنان ناگزیر به فضای ابهام می‌گریزند. سیاست‌مداران برای مخفی شدن در چنبرة ابهام، ترفندهای خودشان را دارند. دگرگون کردن معنای کلمات دمِ‌دست‌ترینِ این ترفندهاست. همان ترفندهایی که شاعران در عرصه زبان به کار می‌گیرند تا جهانی مه‌آلود و مبهم بسازند، در دست سیاستمداران ابزارهایی است برای مبهم کردن عرصه سیاست و خارج کردنش از نظارت شهروندان. اخلال در معنای متعارف کلمه از جمله راه‌هایی است که سیاستمداران در پیش می‌گیرند تا بتوانند در پناه فضای مبهم و مغشوشِ حاصل، چیز‌هایی به ما بفروشند که در فضای شفاف خریدارش نخواهیم بود. با سنگر گرفتن در پشت همین غبار ابهام معنایی است که از دهان سیاستمداران هر روز شنوندة پیشرفت‌های شگفت‌انگیز کشور هستیم بی‌ آن که چیزی در اطرافمان تغییر کند یا رو به بدتر شدن نرود. و در می‌مانیم که با این همه ستمی که بر کلمه می‌رود چه کنیم و از کجا شروع کنیم تا معلوم شود که اصلاً موضوع از چه قرار است. با ستمی روبرو شده‌ایم که با ستم بر کلمات آغاز شده است . معنا‌ها دگرگون شده‌اند؛ جهان معنا‌ها به هم ریخته؛ و رابطه‌ها مغشوش است. انگار دیگر هیچ چیز سر جایش نیست. انگار که دیگر جمع ۲ با ۲ مساوی ۴ نیست.
نمونه‌های زیادی در عرصه سیاست وجود دارند که با تهی شدن کلمات از معنای خودشان چیزهایی به ما ‌فروخته شده که در حالت عادی خریدار آنها نمی‌بودیم. سال‌هاست با کلمه "انتخابات" روبرو هستیم و می‌دانیم که معنای این کلمه تا چه اندازه از آخرین بارقه‌های معنایی‌اش تهی شده اما کماکان به نام "انتخابات" به ما فروخته شده و می‌شود. با کلمه‌ "نظارت" سروکار داشته‌ایم و می‌دانیم که نظارت هم تا کجا از معنای متعارفش فاصله گرفته است. نمونه‌های جدیدتر هم زیادند: "مهرورزی" از آن دست واژه‌هایی است که شلاق نوازشش تن همه فعالان عرصه‌های مدنی را کمابیش سیاه کرده است. نمونه تازه‌ترش را در ترکیب بی‌مسمّای "امنیت اجتماعی" می‌توان دید. همة زنانی که مشمول این «امنیت» شده و مزه‌اش راچشیده‌اند بهتر می‌توانند بگویند که در پس این واژه‌های ظاهراً محترم چه بی‌احترامی‌ها که ندیده‌اند. آنان همان ستمی را تجربه کرده‌اند که با ستم بر کلمه آغاز شده است. و حالا از همین دست کلمات، ترکیب مطنطنِ "امنیت روانی" است که گریبان مجله زنان را گرفت. این ستم‌ها، پیامد اعدام کلمه است. برای گرفتن جان انسان‌‌ها و چیزهایی که این انسان‌ها به آن جان داده‌اند، باید در آغاز جان کلمه را گرفت.
اتهام مجله زنان، یا دست‌کم یکی از آن‌ها، چنانکه گفته شده، اختلال در «امنیت روانی» جامعه است. شاید برگزارکنندگان این جلسه تصور می‌کردند من به دلیل علقه و ارتباط با مجله زنانزنان؛ این خود زنان هستند که «امنیت روانی جامعه» را به خطر انداخته‌اند، نه مجلة زنان. سمتِ مجله زنان در این جرم، معاونت در ارتکاب جرم است نه مباشرت. این خود زنان هستند که مباشرتا «امنیت روانی جامعه» را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان از آن‌ جا که صدای این زنان را بازتاب می‌داده و در مختل کردن «امنیت روانی جامعه» به آن زنان یاری رسانده متهم است. ازاین رو توجهِ اتهام به این مجله، البته با سمت معاونت در بزه ارتکابی، کاملاً درست است. باید در این‌جا از این اتهام دفاع کنم. اما من نه تنها دفاعی از این اتهام ندارم، بلکه می‌خواهم آن را بپذیرم. به علاوه در خیانتی آشکار و از پیش اعلام‌نشده می‌خواهم نشان دهم که دست بر قضا اتهام وارد شده این بار درست از کار درآمده است. فقط اشکالی وجود دارد که با اجازة حقوق‌دانان باید به آن اشاره کنم. این ایراد به آیین دادرسی مربوط می‌شود. ایراد این است که در این اتهام، جای متهم ردیف اول با متهم ردیف دوم اشتباه شده‌است. درست است که زنان متهم هستند اما این خود زنان‌اند که متهم‌ند، نه مجله اما ببینیم صرف نظر از مشکل آیین دادرسی، و با معلوم شدن سمت زنان و مجلة زنان در این پرونده، ماهیت خود جرم ارتکابی چیست. همین‌جاست که با یکی دیگر از آن ترفندهای زبانی روبرو می‌شویم. ترفندی که باز با مبهم کردن و گم و گور کردن ردپای معنایی کلمات می‌کوشد چیز دیگری به خورد ما بدهد. در این جا هم با ستم بر کلمه، با اعدام کلمه، دارند تصویری ناواقعی را به جای خود واقعیت به ما می‌فروشند. چرا که پشت ظاهر زیبا و دلفریب این کلمات، یعنی «امنیت روانی جامعه»، معنای دگرگون شدة کلمه، و کلمه‌ای از معنا تهی شده دارد به ما قالب می‌شود. در تعبیرِ «امنیت روانی جامعه»، "جامعه" همان اسم مستعار قدرت سیاسی مستقر است. وقتی گفته می‌شود زنان امنیت روانی جامعه را به خطر انداخته‌اند، ترجمه‌اش این است که زنان، و نه مجله زنان، امنیت روانی قدرت سیاسی مستقر را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان صدای این زنان را به هم متصل می‌کرد و آنان را از «من»‌هایی بی‌خبر از هم، به «ما‌»‌هایی همدرد بدل می‌ساخت. آنان را از جماعتی «در خود» به «گروهی برای خود» ارتقاء می‌داد. گفتن ندارد که این خودآگاه سازی، این هویت‌یابی، این متصل کردن‌ها و شبکه‌سازی‌ها، که دیر یازود خود را در شکل خواسته‌ها و مطالباتی متفاوت به عرصة سیاسی سرازیر می‌کند تا چه اندازه برای قدرت سیاسی‌ای که عزمی برای پاسخ به خواسته‌ها و تقاضاهای جدید ندارد، می‌تواند تهدید کننده باشد و امنیت روانی‌اش را به خطر بیاندازد. چرا که قدرت سیاسی مستقر خود را به گونه‌ای آرایش داده است که از لحاظ ساختاری اساساً ناچار است خواسته‌های جدید را سرکوب کند و آن را تهدیدی امنیتی به حساب آورد.
اما چرا چنین است؟ چرا تلاش‌ها و تقلا‌های زنان و بازتاب و مرتبط شدن این تلاش‌ها در نشریه‌ای چون زنان تا این حد ممکن است تهدید‌آمیز جلوه کند و امنیت روانیِ قدرت سیاسی را که پشت نام مستعار جامعه یا ملت مخغی شده، به خطر ‌اندازد؟ به نظر من دلایل متعددی را می‌توان برشمرد.
اول آنکه ما در جامعه و فرهنگی پدرسالار زندگی می‌کنیم که در آن زن ضعیف است. در فرهنگ پدرسالاری، که خود را به شکل بارزی مثلاً در «خرده فرهنگ لاتی» نشان می‌دهد، نباید روی زن دست بلند کرد، چون «زن ارزش زدن ندارد». در چنین فرهنگی درگیر شدن با زن، به تعبیر رایج در خرده فرهنگ لاتی، «کَرسِ لات» [=کسر لاتی] دارد! در این فرهنگ برخورد با زنان برای حکومت هم «اُفت» دارد، چرا که جامعه با وجود خشونت پنهانش علیه زنان، این خشونت را به شکل آشکار و از جانب قدرت سیاسی علیه ایشان چندان روا نمی‌دارد. به عبارت دیگر، برخورد قدرت سیاسی با زنان چندان پذیرفته نیست که برخورد با مردان. این «قدرتِ ضعف» سپری حفاظتی در اختیار زنان قرار می‌دهد تا خود را تا حدی ـ در قیاس با مردان‌ ـ از سرکوب مصون دارند. در پناه چنین سپری ـ که البته همیشه هم نمی‌توان رویش حساب کرد‌ـ زنان و خواسته‌هایشان با گام‌هایی بلندتر پیش می‌روند و رفته‌اند.
از طرف دیگر آنچه زنان جامعه ما می‌کردند و می‌‌کنند و آن چه نشریه زنان به‌عنوان پژواک صدای این زنان در جامعه انجام می‌داد، حاصلش نه فقط به عرصه سیاسی، که به خردترین واحدهای اجتماعی هم نفوذ پیدا می‌کرد و کرده‌است. این نفوذ دیگر چپ و راست مرسوم یا مذهبی و غیر مذهبیِ معمول را به رسمیت نمی‌شناخت. همة این خطوط را قاچ می‌داد و تا پس و پشت همة اندرونی ها پیش می‌رفت. این طور بود که صدای زنان دیگر نه فقط از خیابان که از خانه شنیده می‌شد. قدرت سیاسی دیگر نه فقط باید نگرانِ پیش رو که باید پریشانِ پشتِ سر می‌شد. و شده بود که احساس می‌کرد امنیت روانی‌اش به خطر افتاده است. مساله این بود و هست که زنان بالمباشره و مجله زنان به دستیاری ایشان کاری کرده‌بودند که حضور این جنبش جدید و آرا و افکار تازه و خواسته‌ها و هویت‌‌های نو در درون اندرونی‌های خانة آقایان هم احساس می‌شد. این وضعیت جدید همة جامعه را با همة تنوعاتش با خود درگیر می‌کرد. این حرف‌ها و خواسته‌‌های جدید وارد خانه‌ها شده‌ است. و نه فقط بیرونی‌ها و اندرونی‌های عینی، که اندرونی‌های ذهنیِ تار بسته و غبارگرفتة افراد را هم خراش ‌داده است. این وضع بالقوه، رادیکال و ترسناک است؛ ترسناک است چون نه تنها حامل بذرهای نوعی غلیان و شورش علیه وضع موجود، که شورشی است علیه پایه‌های نظام اجتماعی پدرسالاری که نظام سیاسی تنها یکی از مصادیقش به شمار می‌رود.
سه دیگر آن که، فضای بین‌المللیِ فمینیزه شده هم امکان برخورد با زنانی را که بالمرّه مرتکب این جرم می‌شوند، و امنیت روانی قدرت مستقر سیاسی را به خطر می اندازند ، کمتر کرده است. قدرت سیاسی نشان داده است که در برابر خواست شهروندانش که حتی با مسالمت و مدارا بیان می‌شود چنان نرم نیست که در برابر فشار بین‌المللی. پس بنا به رویة معهودش ،به ملاحظة فشارهای بالقوه و بالفعل بین‌المللی نمی‌تواند با زنان چنان برخورد کند که با مردان.
پس در شرایطی که نمی‌شود با زنان برخورد کرد و نمی‌شود آنان را لغو امتیاز کرد (چون زنان امتیازی در این جامعه ندارند که لغو شود)، حداقل می‌شود دستیار و معاون ایشان را که همان نشریه زنان باشد، لغو امتیاز کرد. این جاست که ستم بر کلمه به کار سیاست می‌آید، تا ستمی واقعی را سامان دهد. این جاست که می‌توان کلمه را اعدام کرد تا بشود گفت که زنان و نشریة زنان «امنیت روانی جامعه» را مختل کرده‌اند. اما واقعا‍ جای این پرسش هست که بپرسیم چه کسانی امنیت روانی جامعه را به خطر می‌اندازند؟ اگر از آن اسم مستعار "جامعه" که پشتش قدرت سیاسی مستقر پنهان شده صرف‌نظر کنیم، به راستی چه کسانی امروزه روز امنیت روانی جامعه را مخدوش می‌کنند؟ از بسیاری زنان و دخترانی که در این جامعه زندگی می‌کنند بپرسید وقتی می‌خواهند از خانه به خیابان قدم بگذارند بیشتر دلنگرانِ مزاحمان خیابانی‌اند یا در هراس از روبرو شدن با ماموران پلیس ؟ آیا امنیت روانی مردم از تصمیمات خلق‌الساعه و حساب‌ نشده و ناگهانی سیاستمداران، آن هم با پیامدهایی بسیار پردامنه، تهدید می‌شود یا از کارهایی که زنان می‌کنند و مطالبی که مجله زنان می‌نوشت؟ امنیت روانی جامعه از تورم وحشتناکی که به نظرم هنوز سر بزرگش زیر لحاف است، و سالیانی مدید امنیت روانی مردم را تهدید خواهد کرد، آسیب می‌بیند یا از مطالبی که مجله زنان در دامنه‌ای با برد محدود می‌نوشت؟ به باورم هر کس با ترفند ستم بر کلمات آشنا باشد و بداند چگونه با ستم بر کلمات می‌توان ستم را آغاز کرد، پاسخ این پرسش‌ها را هم به درستی پیدا خواهد کرد.

کیک هویجی پرگردو برای افراد دیابتی !
ما در اینجا یک دسر کم کالری خوشمزه و لذیذ به شما معرفی می‌کنیم این دسر در هر وعده تنها ۱۰۰ تا ۱۵۰ کالری انرژی به بدن شما منتقل خواهند کرد در مقالات بعدی هم دسرهای دیگری را به شما …
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.