شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ / Saturday, 17 November, 2018

ایران دروّدی


ایران دروّدی
ایران دروّدی متولد شهریور ۱۳۱۵ در شهر مشهد است. پدرش در رشته معماری در مسکو تحصیل کرده بود و به هنر، به ویژه نقاشی علاقه خاصی داشت. دیوارهای خانه با آثار نقاشی که پدر از روسیه با خود به ایران آورده بود، پوشانده شده بود و بدین ترتیب از همان دوران کودکی چشمان ایران با پرده‌های نقاشی خو گرفت.
در یک سالگی به‌خاطر شغل پدر به همراه مادر و خواهرش به هامبورگ رفت که همزمان بود با شروع قدرت گرفتن نازی‌ها در آلمان. با برافروخته شدن آتش جنگ در اروپا و تشدید آن، ایران به همراه خانواده قصد بازگشت به وطن کردند. خاطرات این جنگ، صدای مهیب هواپیماهای بمب‌افکن و انفجارهای ناگهانی، خاطرات تلخ فرار از اروپا به سمت ایران و... اثرات شومی را بر ذهن او باقی گذاشت. پس از بازگشت نیز به علت گسترش دامنه جنگ و حضور سربازان روسی در ایران، آرامش بازنگشت و پدر به خاطر فعالیت‌های تجارتی که با آلمان داشت دستگیر و تبعید شد ولی پیش از آن، ایران و مادر و خواهرش را به باغ اجدادی در روستای شاندیز منتقل کرد و آنها به مدت شش ماه در آن باغ محبوس بودند؛ باغی زیبا و دل‌انگیز که به سبب قصه‌های عجیب و ترسناک زن باغبان و قبرستان مجاور آن، تبدیل به «باغ ترس» شد. تاثیرات اقامت در این باغ در ضمیر ناخودآگاه ایران باقی ماند و اثرات آن هنوز در نقاشی‌هایش وجود دارند. ایران دروّدی معتقد است که اساس تفکر ذهنی و نحوه نگرشش به نقاشی به واسطه اولین رویارویی با طبیعت، در این باغ شکل گرفت. برقراری آرامش نسبی و بازگشت به مشهد همزمان بود با اولین رویارویی ایرانِ درودّی با اجتماع، یعنی حضور او در مدرسه. اما به علت تاثیرات سال‌های جنگ و خاطرات «باغ ترس»، ایران هیچ اشتیاقی برای آموختن نداشت و قادر به برقراری ارتباط با درس و مدرسه نبود. پس از مهاجرت به تهران، بیماری شدیدی بینایی او را به خطر انداخت که به گفته او: «نابینایی دردناک‌ترین و هولناک‌ترین حسی بود که تا آن زمان تجربه کرده بودم. »این نابینایی موقتی اثرات مهمی بر ایران گذاشت. هر چند که نه تنها این بیماری او را بی‌رمق نکرد بلکه گویی او به یکباره از کابوسی بیدار شد، غبار خاطرات سخت و تلخ به کنار رفت و بهت‌زدگی و ترس چندین ساله جای خود را به نگرش جدید به جهان پیرامون و توجه به جلوه‌های چشم‌نوازش داد و شوق زیستن، آموختن و نگاه کردن را در او زنده کرد و انگیزه نقاشی از همین زمان در درونش جوانه زد.
ایران برای سه سال به کلاس نقاشی رفت و رفته رفته مهارت او در نقاشی آشکار شد. پس از گرفتن دیپلم (۱۳۳۳) برای تحصیل در رشته نقاشی راهی بوزار- مدرسه عالی هنرهای زیبا- پاریس شد. نخستین برخورد او با فضای فرهنگی و هنری فرانسه غیرقابل پیش‌بینی بود. او در بدو ورود متوجه شد هر آنچه به عنوان نقاشی در ایران آموخته اشتباه بوده است و باید نقاشی را از صفر شروع کند. او فکر می‌کرد تحصیل در بوزار در جهت پیشرفت او در تکنیک نقاشی است ولی به تدریج متوجه شد که از مفهوم نقاشی هنوز هیچ نمی‌داند و شناختی از تحولات نقاشی ندارد. ولی با قرارگیری در این فضا و درک آن، بهتر دید برای جبران کمبودهای خود به کلاس‌های شبانه طراحی و بازدید از موزه ها و مطالعه آثار نقاشان و البته مطالعه تاریخ هنر بپردازد.
با این وجود، نقاشی‌های او در دوره‌های تحصیل در پاریس از تجربیات نقاشان پست امپرسیونیست فراتر نرفت، اما تا حدودی نیز گرایش‌های اکسپرسیونیستی پیدا کرد. پس از این دوره ایران برای یک سال به ایران بازگشت (۱۳۳۸) و شروع به مطالعه تاریخ هنر ایران کرد و نمایشگاهی نیز از آثارش برپا کرد. در مجموعه آثار این نمایشگاه مناظر طبیعی و گل‌ها و چشم‌انداز بام‌های شهر با غلبه رنگ قرمز و ترکیباتش، جلب نظر می‌کرد. جواد مجابی- هنرمند و منتقد هنری که در مورد آثار ایران دروّدی بسیار نوشته است- این دوره از آثار ایران را دوره اول می‌داند؛ دوره تجربه‌آموزی از شیوه‌ها و راهکارهای استادان حرفه نقاشی؛ دوره‌ای که مجابی معتقد است: «دانش نظری ایران دروّدی با تجربه‌های پیگیر نقاشی، سفر، مشاهده و تامل درمی‌آمیزد». پس از این نمایشگاه، ایران دوباره به اروپا بازگشت. تجربیات و مطالعات گسترده خود را آغاز کرد و طی جست‌وجوهایش به تدریج به زبان و بیان خاص خود در نقاشی دست یافت. او اساس نقاشی‌اش را بر ریشه‌یابی هویت فرهنگی خود قرار داد و برای این منظور سه عنصر اصلی «نور»، «حرکت» و «زمان» را مرحله به مرحله به کار گرفت و در نهایت «نور»‌را به عنوان هدف اصلی‌اش انتخاب کرد تا بدین وسیله به پندارهای فرهنگ ایران نزدیک‌تر شود. سال‌های دهه ۵۰، سال‌های پرکاری برای ایران است؛ نقدنویسی، ساخت برنامه‌های تلویزیونی، برگزاری مداوم نمایشگاه‌های نقاشی در شهرهای ایران و سایر کشورها. این دوره از آثار دروّدی از طرف جواد مجابی به عنوان دوره دوم کاری ایران معرفی می‌شود؛ دوره‌ای که نقاشی‌های ایران با عناصر خاصی آراسته می‌شوند که این عناصر بعدها به نقش‌مایه‌های اصلی کار او تبدیل شدند. گرایش ایران به آثار سوررئالیستی سبب تحول دیدگاه او نسبت به واقعیت می‌شود و با حال و هوای سوررئالیستی پیدا کردن نقاشی‌هایش، رفته رفته از تکنیک ناتورالیستی نیز فاصله می‌گیرد و آثار با ناهم‌زمان و ناهم‌مکان شدن اشیا و تجسم مکان‌های بی‌وجود که در هاله‌ای از مه و غبار قرار گرفته‌اند، خلق می‌شوند. در آثار این دوره همان تفکر سوررئالیستی یعنی آمیزش تخیل و واقعیت برای دستیابی به واقعیتی برتر از واقعیت تحقق می‌یابد، اما همواره با تاثیرپذیری از شرایط زمانه، ویژگی‌ها و تحولات خاص سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دهه ۵۰، نشانه‌ها و تصویرهایی منطبق با محیط را وارد نقاشی‌ها می‌کند.
در این آثار «سقوط ارزش‌های انسانی، زوال تمدن کهن، قلب خونین و آماس کرده زمین پدری، صف ممتد صلیب‌ها و دارها و...» به نمایش گذاشته می‌شود، البته بدون القای حس ناامیدی به مخاطب؛ حضور گل‌ها، نورها و بلورها در آسمان و زمین در کنار این زشتی‌ها و پلیدی‌ها، روزنه‌های امید و پایداری را در روح انسان بیدار می‌کند. ایران در فاصله سال‌های ۱۳۵۷ که آخرین نمایشگاهش را تا قبل از انقلاب برگزار می‌کند، تا سال ۱۳۷۱ سال‌های سخت و پرمصیبتی را گذراند. مرگ همسر، پدر، عمو که همگی از بهترین حامیان او بودند و البته جنگ سهمگین ایران و عراق از دلایلی بود که این سال‌ها را سراسر غم و ناراحتی کرد. در این زمان پس از بازگشت از نمایشگاه مقر سازمان ملل به پاریس، شروع به نگاشتن کتاب «در فاصله دو نقطه. . . !» کرد که سه سال بعد در ایران هم منتشر شد. آثار این سال‌ها که جواد مجابی آنها را دوره سوم می‌داند، دوره بلور و یخبندان است. یخبندانی ناشی از فاجعه‌های شخصی و عمومی چون بمباران شهرهای ایران و کشتار ناشی از آن؛ اینجا دیگر رویا و تخیل سوررئالیستی جای خود را به بیداری اکسپرسیونیستی می‌دهد. هرچیز بار حسی و عاطفی افراطی به خود می‌گیرد. رنگ‌مایه‌های گرم قرمز دوران قبل به رنگ‌مایه‌های سرد و آبی این دوره تبدیل می‌شود. «انباشته‌شدن فضا نه از ابر که از یخپاره‌ها، حرکت فراگیر انجماد بر معماری دورنما و مناظر شهری و معبرها، نشانگر سلطه سرمای درونی است که همسو با فضای زمستانی بیرون، نوعی یخبندان شب قطبی را پیش نظر می‌آورد، اگرچه هنوز هم نور مه‌گرفته‌ای در کار عبور از افق است». پس از این دوره سرد و یخ از سال ۱۳۶۶ فعالیت گسترده و مستمر ایران آغاز می‌شود. در دوره چهارم آثار ایران، بار دیگر شاهد غلبه حیات و شیرینی زندگی بر سایه مرگ هستیم. نور، باز به آثار برمی‌گردد و در صحنه پایکوبی می‌کند. به تدریج ترکیب‌بندی‌های تیره و سرد و موتیف‌های تزئینی کنار می‌روند. منظره‌ها هرچه خلاصه‌تر و پرنورتر می‌شوند. تحول مهم این دوره حرکت هرچه بیشتر از نقاشی فیگوراتیو به سمت فرم‌های آبستره است؛ تلاش برای نمایش اکسپرسیون حرکت نور، رنگ و زمان برای انتقال حس نقاشی به مخاطب. در این دوره نهایی، ایران دروّدی به بنیادهای اصلی فرهنگ ایران که ستایش نور و عشق تابناک است، دست می‌یابد.
این نور در نقاشی‌های اولیه او اساسا عنصر غالب نیست و در بسیاری از آثار به عنوان نیرویی درگیر با ترکیب‌بندی برای رها کردن خویش است. اما در این مرحله آگاهی شهودی نقاش بر فرهنگ سرزمین خود سبب می‌شود که پیروزی نهایی از آن نور باشد. ایران دروّدی می‌گوید: «نگاه من به انسان و ارزش‌های اوست و رسیدن به نور، این همان مفهوم فرهنگ عرفانی است که در تاریخ و فرهنگ ما حضوری چند هزار ساله دارد، در نگاهم به هستی و معنا دادن به آن تحت تاثیر دیدگاه‌هایی مثل دیدگاه شعرای بزرگمان حافظ و مولانا هستم. برای بهتر نشان دادن این حس عناصر نور و بلور را به کار می‌گیرم. » «در نقاشی به دنبال بلوری هستم که در تراش‌های شفاف آن تابش نوری را که سهم هستی کوچک من است، با تلالو رنگ‌ها تکثیر کنم. شاید لحظه‌ای آن بلور چند تراش را بشکنم و تکه پاره‌هایی از آن را برای کسانی که عشق را می‌شناسند هدیه ببرم. اگر روزی نور را در رنگ سفید به اسارت قلم‌مو درآورم و آن را در نقاشی‌هایم رها کنم، آسمانی را نقاشی خواهم کرد که دیگر آسمان نیست، اما پرواز است...»

عاطفه سیدموسوی

منبع : روزنامه کارگزاران

مطالب مرتبط

نقاش‌ یک ده آباد به از صد شهر خراب

نقاش‌ یک ده آباد به از صد شهر خراب
▪ در خط خطی های تجریدی شما احساس حرف اول را می زند. با توجه به اینکه بخش عمده‌ای از کار شما ‌خط خطی های تجریدی است، چطور شد که عنصر خط را محور قرار دادید؟
ـ ببینید، اولامن بگویم که این خط ها در مقابل صفحه مفهوم پیدا می کنند. خط به معنای خطاطی نیست؛ خط ‌است، خط خطی است، ولی من در این خط خطی ها در عین یک بی نظمی دنبال نظم می‌گردم. آنقدر روی ‌تابلو کار می کنم تا آن نظم دلخواه خودم را از میان خط ها پیدا کنم. طبیعی است که این خط خطی ها به نظر ‌خودم انعکاسی از پیچیدگی های خود زندگی باشد. من زندگی را خط خطی می بینم، چون در بطن امور، این ‌خط خطی‌‌ها هـمـان زنـدگی است، نه اینکه زندگی مـاست، بلکه زندگی کائنات، زندگی درون و بیرون و خلاصه ‌زندگی همه است.
شما در این کارها گره هایی را می بینید که در ما و جهان ما هست. در عین حال این خط ها ‌برآیند خط هایی است که در هنر ایران و دیگر کشورها به کار رفته؛ یعنی در فرش، در پرده، گنبد، پارچه، ‌کنده کاری و خلاصه در همه چیز. برای همین است که من همواره یک چشم به فرهنگ خودمان داشــتــه‌ام و ‌چــشــمــی بــه فـرهـنـگ دنـیـا. نظمی هم که به آن اشاره کردم، نظمی نیست که در آن، دو خط همدیگر را قطع کنند یا ‌نظم یک دایره یا یک مستطیل باشد، من هنر را در این می بینم که از دل بی نظمی ها نظمی را پیدا کنم که با ‌همه نظم ها فرق کند.‌
▪ به کاربردن تکنیک خط های تجریدی رنگ روغن از مشخصه های بارز کار شماست. آیا موافق این نظر ‌هستید که کوروش شیشه گران با این تکنیک شناخته می شود؟
ـ باید بگویم که کارهای من متعدد بوده ولی شما یا احیانا سایر مخاطبان، یک نوع از آن را می شناسید. این به ‌عقیده من بد نیست؛ چرا که بسیاری از نقاشان دنیا به یک شیوه کار کرده اند و یک تکنیک مشخص دارند؛ مثل ‌سزان، ماتیس، موندریان، ونگوگ وازارلی و بسیاری از نقاشان دیگر.‌ مضاف بر این، من دوره های مختلف دیگری هم در کارم داشته‌ام و دارم و در عین حال این نوع کار ‌شخصیتی دارد که من بعد از سال ها فعالیت هنری به آن رسیده ام. من این طور ارزیابی می کنم که یک ده آباد ‌بهتر از صد شهر خراب است! تا حد امکان هم سعی می کنم این شیوه از کار را گسترش بدهم.‌
▪ می توانید درباره تکنیک به کار رفته در تابلوهایتان توضیح دهید؟
ـ تکنیک من در نقاشی در دوره های مختلف در یکقالب مشخص بوده است. کارهای من همگی ریشه ‌در گذشته، هنر و فرهنگ خودمان دارند. سعی کردم هنر خودمان را در قالب هنر امروز جهان عرضه ‌کنم . در دو یا سه تابلو از مینیاتورها الهام گرفته ام، اما کارم دیگر مینیاتور دوره صفویه نیست.به طور کلی من به خط در مقابل صفحه اهمیت می‌دهم. در کار من انواع و اقسام خط های مختلف هست ‌.‌ اعتقادم براین است که در گذشته هنر ما بیشتر با خطوط بوده تا صفحه . شالوده همه کارها خط است . من ‌بهترین نمونه این خطوط را در گنبدها و گلدسته ها می بینم .‌
▪ عده ای شما را با جکسون پولاک مقایسه کرده اند نظرتان در این باره چیست؟
ـ آنهایی که من را با جکسون پولاک مقایسه کرده اند، نه جکسون پولاک را می شناسند، نه من را! مقایسه ‌کردن من با او اصلا مقایسه درستی نیست. جکسون پولاک مثل کشاورزی می ماند که رنگ ها را روی بوم ‌خوابیده بر زمین، مثل بذر می ریزد یا می پاشد و به طور کل کارهایش آبستره محض است، اما در کارهای ‌من، مثلا فیگور گاهی حرف اول را می‌زند. طبیعت بی جان و یا اشکال دیگر نیز همین‌طور.‌
می خواهم به تفاوت کار شما با او اشاره کنم؛ او آمده خـط خـطـی کرده، شما هم خط خطی کرده‌اید. من می‌‌خواهم به تفاوت خط خطی کردن یک نقاش ایرانی با خط خطی کردن یک نقاش خارجی برسیم. اگر کسی ‌سواد بصری داشته باشد، این مطلب را با یک نگاه درک می کند، مگر کسی که در دیدگاهش، یک نوع ناخالصی ‌وجود داشته باشد.‌
به کار من فقط نمی توان عنوان "خط خطی" را اطلاق کرد، چون در اینجا خط های من همه حساب شده ‌هستند. شما یک کار بی حساب در این نقاشی ها نمی بینید، ولی جکسون پولاک همان طور که عرض کردم، در پی ایجاد بافت موردنظرش، بوم را روی زمین پهن می کند و رنگ را روی آن می پاشد.‌ولی من روی تک تک این نقاشی ها کار می کنم. این نقاشی ها هیچیک عاری از نظم نیستند و هیچکدام حتی ‌بوی کار پولاک را هم نمی دهند. اگر این طور بود که کارکردن من دیگر فایده نداشت! در این نقاشی ها شما ‌شاهد نوعی بی نظمی منظم هستید، در حالی که کارهای پولاک نظمی به این شکل ندارد.‌
▪ در کار شما دوره ای هست که بیشتر به گرافیک و خصوصا طراحی پوستر پرداختید و روی این حساب ‌عده ای از منتقدان معتقدند، اولین کسی بودید که پوسترهایی با ایده گرافیک مفهومی طراحی کردید تا جایی که ‌گفته اند شیشه گران گرافیست از شیشه گران نقاش بهتر و قوی تر ظاهر شده است. آیا موافق این نظر ‌هستید و اصولاچرا دیگر فعالیت گرافیکی ندارید؟
ـ من از سال ۱۳۵۵ تا حدود سال ۱۳۶۰ به کار گرافیک مشغول بودم. من البته موافقتی با این نظر منتقدان ‌ندارم، چون کارهای گرافیک من زاده شده از نقاشی هایم است. شما روی هر کدام از کارهای گرافیکی من که ‌دست بگذارید، می بینید که این کار امضای من را دارد، امضای من نقاش را! البته ما در گرافیک کشورمان ‌اشخاص کمی را سراغ داریم که کارشان بدون امضا معلوم باشد، ولی کارهای گرافیکی من مثل نقاشی هایم ‌امضای من را می رساند. همیشه کار گرافیک از پهلوی نقاشی زاده شده است. هر اتفاقی که در نقاشی می افتد، ‌در گرافیک تسری پیدا می کند.
طبیعی است که در کار من هم این امر دیده می شود. یک ضرب المثل داریم که ‌لب بوده که دندان آمده! من منکر قوت بعضی از کارهای گرافیکی خودم نیستم، ولی با برتری آنها بر نقاشی ها ‌موافقتی ندارم. من کار گرافیکی را دو سال قبل از انقلاب شروع کردم. پوسترهای آن زمان، هم اجتماعی بود، ‌هم سیاسی. مثلاپوستر <آزادی قلم> مربوط به دو سال قبل از انقلاب است. من چون به چاپ سیلک تسلط ‌داشتم، منتظر چاپ افست نمی ماندم و پوسترها را چاپ سـیـلـک مـی کـردم.‌
ایـن باعث تعجب ساواک شده بود و می گفت ما فلان روزنامه را می بندیم و فلان کس را ممنوع القلم می ‌کنیم، ولی تو پوستر آزادی قلم را بیرون می دهی. آن موقع چاپخانه ها زیر بار چاپ پوسترهای سیاسی نمی‌‌رفتند و مجوز می خواستند، ولی من منتظر آنها نمی ماندم و بعضی از پوسترها را چاپ سیلک می کردم. بعد ‌به انقلاب می رسیم، من باید به این نکته اشاره کنم که بسیاری از پوسترهای شاخص آن زمان در دانشگاه های مختلف دنیا به نمایش گذاشته شدند. این پوسترها یک دوره از تاریخ ماست.‌
▪ در نـقـــاشــی‌هــای تـکـثـیــری تــان شاهد کنار هم قرارگرفتن هنرمندانی با گرایش هـای مـخـتـلـف مـربوط به زمان ‌های مختلف هستیم. آیا این کارهای تکثیری یک نوع ساده کردن هنر برای مخاطب عام بود یا نوعی طبع ‌آزمایی شخصی و به سخره گرفتن حاکمیت برخی هنرمندان؟
ـ خب، من هم در پی عادی کردن هنر برای مردم بودم و هم آشناکردن آنها با هنر پیکاسو، موندریان، سزان و بسیاری دیگر از هنرمندان.‌
▪ نــحــوه اجــرای این نقاشی‌های تکثیری چگونه بود؟‌
ـ سال ۱۳۵۳ بود که نقاشی تکثیری را آغاز کردم. این زمان مصادف بود با فارغ التحصیل شدنم از دانشکده ‌هنر. من در اصل کارهایم را با نقاشی تکثیری شروع کردم. شیوه کار به این نحو بود که یک سری از ‌هنرمندان را کنار هم می گذاشتم که شبیه هم نبودند. سپس هر کدام از آنها را در قالب یک تابلو ارائه می دادم. ‌ فرضا از یک کار پیکاسو و موندریان ۱۰ اجرای مختلف ارائه می کردم که هیچکدام شبیه هم نبود و با هم فرق ‌داشت.‌ روی هر کدام از این آثار تغییراتی اعمال می کردم تا ضمن آنکه بعد تصویری آن باقی بماند، شخصیت کار ‌پیکاسو یا موندریان هم حفظ شود. من رضا عباسی را مثال می زنم. او تابلوی معروفی دارد با عنوان ‌‌"صورت درویش بهشتی." در ۱۰ اجرای مختلف این تابلو، کاری کردم که رضا عباسی را به دوره خودمان ‌بکشانم.‌
▪ بعد از آن در اواسط دهه ۵۰ به هنر پستی رسیدید. در هنر پستی چه مفهومی را دنبال می کردید؟‌
ـ من هنر پستی را در سال های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ دنبال کردم. آن زمان این فکر را می کردم که از امکانات ‌مختلف مثل رادیو و تلویزیون و پست که به شکلی در زندگی مردم نقش داشتند، استفاده کنم. هنر پستی را با ‌پوستر <صلح در لبنان> شروع کردم. آمدم پوستر کوچکی طراحی کردم و از طریق پست به تمام دنیا ‌فرستادم. این پوستر را برای هنرمندان مختلف و همچنین اغلب نشریات دنیا ارسال کردم. در حقیقت پست ‌وسیله ای برای انتقال فکر و ایده من به مردم دنیا بود و من اسم آن را هنر پستی گذاشتم. من به دنبال گسترش ‌هنر و در نهایت همگانی کردن آن بودم.‌
▪ شما در یک دوره ای دغدغه های همگانی و اجتماعی زیادی داشتید، ولی رفته رفته به نوعی انزوای ‌خاص شاعرانه و هنر مطلق کشیده شدید که ماحصل آن، خط خطی های تجریدی شماست. آیا موافق این نظر ‌هستید؟
ـ خب، کمابیش این طور بوده است. وقتی به روند کار خود نگاه می کنم، می بینم این اتفاق افتاده است. شاید ‌نشود عنوان این رویکرد را "رویکرد شخصی" گذاشت، می توان آن را همان نوعی اهتمام به هنر مطلق ‌نامید. البته این را بگویم که هیچگاه از مردم چشم پوشی نکرده ام، منتها در حال حاضر روشم تغییر کرده ‌است.‌
▪ شباهتی میان کارهای تکثیری شما و کارهایی که عنوان "عکسکار" را برای آن انتخاب کردید، به چشم ‌می‌خورد. چه اثری <عکسکار> نامیده می شود؟
ـ کلمه <عکسکار> مرکب از <عکس> و <کار> است. من مشورتی با دکتر جواد مجابی بر سر نوشتن این ‌دو کلمه به صورت سر هم کردم. بعدها هنرمندان دیگری آمدند و از این ایده استفاده کردند.‌
کوروش شیشه گران، نقاش ، گرافیست و معمار داخلی، فارغ التحصیل هنرستان هنرهای زیبای تهران و ‌دانشکده هنرهای تزئینی (دانشگاه هنر) در رشته معماری داخلی است. از رهگذر بیش از ۳۰ سال فعالیت ‌هنری، بیش از ۱۲ نمایشگاه انفرادی و ۸۰ نمایشگاه گروهی برپا کرده و در بیینال های داخلی و خارجی ‌بسیاری شرکت کرده است. او سال پیش آخرین نمایشگاه خود را با موضوع "خودنگاره ها" در گالری خاک برپا ‌کرد.مهمترین ویژگی نقاشی های کوروش شیشه گران به کار بردن خط های انتزاعی رنگ روغن و ‌چرخش و پیچش آنهاست . گفته می شود کوروش شیشه گران هنرمندی است که نقاشی هایش را تکثیر می کرد ‌تا هنری همگانی ارائه کند. وی برای برپایی نمایشگاه های انفرادی به چهار کشور دنیا دعوت شده است.‌ هم اکنون از سوی گالری ها و اشخاصی در نیویورک،کانادا، انگلستان و دوبی دعوت شده تا کارهای تازه ‌خود را در این شهرها به نمایش بگذارد.‌
آثار پیشین وی نیز به زودی در حراجی های مهم دنیا از جمله ساتبی کریستی و بونام عرضه خواهد شد.‌ضمن اینکه" بونام " به صورت جداگانه از شیشه گران برای برپایی نمایشگاهی انفرادی در لندن دعوت به ‌عمل آورده است. گفتگوی ما را با او می خوانید.

وبگردی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی - با اینکه عوامل اطلاعاتی عربستان، پیش از آغاز عملیات بازداشت و قتل خاشقجی، دوربین‌های امنیتی را از کار انداختند، اما روز گذشته تصاویر زیر در شبکه‌های اجتماعی و همچنین برخی سایت‌های عربی مخالف رژیم سعودی منتشر شده است. هنوز مشخص نیست که این تصاویر، واقعاً مربوط به این جنایت است، یا اینکه آن را شبیه‌سازی و صحنه‌سازی کرده‌اند. و همینطور هیچ مرجع رسمی این تصاویر را تایید نکرده است.
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟ - داستان دلواپسانی که منافع جناحی را بر مصالح مردم و نظام ترجیح می دهند را ببینید.
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.