سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 19 June, 2018

دو خاطره آموزنده از امیر کبیر


دو خاطره آموزنده از امیر کبیر
امیر نظام هفته ای دو روز مستمراً بدروازه غربی تهران می رفت و در بالاخانه دروازه می نشست و هر متاعی از خارجه وارد می کردند، در گمرک نگاه می داشتند تا امیر نظام آنها را معاینه نماید و هر جنسی را که صلاح نمی دانست به ایران وارد شود حکم به استرداد آن می داد
● سیاست امیر کبیر
▪ حکایت اول
… امیر نظام هفته ای دو روز مستمراً بدروازه غربی تهران می رفت و در بالاخانه دروازه می نشست و هر متاعی از خارجه وارد می کردند، در گمرک نگاه می داشتند تا امیر نظام آنها را معاینه نماید و هر جنسی را که صلاح نمی دانست به ایران وارد شود حکم به استرداد آن می داد.
و از این جهت تجار و بازرگانان هر جنس جدیدی را از امتعه خارجه می خواستند به ایران حمل کنند ابتداء نمونه ای از آن را می آوردند و به امیر نظام ارائه میدادند. هرگاه اجازه ورود می داد وارد می کردند والا معامله و حمل آن را موقوف می داشتند. و مرحوم آقا علی از مرحوم معین الدوله احمد میرزا حکایت می کرد که یکروز با امیرنظام بدروازه امام زاده حسن(دروازه قزوین)رفته بودم برای تماشای امتعه خارجه که تجار از نظر امیر می گذرانیدند، و چون بنشستم یکنفر از خرازی فروشان صندوقی پیش گذاشته و نمونه ها از امتعه خارجه بیرون می آورد و امیر یک یک را دیده و از قیمت و خواص آنها سوال کرده و اجاره ورود یا رد آن را می فرمود‌. تا آنکه قوطی مقوائی باز نموده و شاخه گلی مصنوعی بیرون آورده بدست امیرنظام داد و شاخه ی آن از مفتول نازک آهنی و برگ و گل آن پارچه های رنگین و پرهای لطیف بعضی طیور بود. فرمود صنعتی ظریف نموده اند لیکن فایده و مورد استعمال آن رابگوی. آنمرد گفت زینتی است که نسوان بالای پیشانی و موهای پیش سر نصب می کنند. فرمود قیمت آن چیست؟ عرض کرد پانزده قران. گفت اگر کسی چند روزه این زینت را که خریده و فی الجمله مستعمل شده بخواهد بشما بفروشد یا گرو بگذارد تا چه مقدار باو وجه نقد می دهید؟ آنمرد گفت وجهی در ازای آن نمی توان داد زیرا که پس از استعمال به پشیزی نمی ارزد. امیرنظام فرمود این متاع و مانند آنرا که پس از استعمال به پشیزی نیرزد البته وارد نکنید که مورد سیاست سخت خواهید شد.
معین الدوله گفت چون ظرافت و نیکی صنعت این زینت زنانه در نظرم خیلی جلوه کرده بود، بی اختیار گفتم با آنکه زیوری کم بهاست، چرا قدغن فرمودید که نیاورند. امیرگفت شاهزاده والا برای امثال من و شما خریداری آن ضرر و اهمیتی ندارد. لیکن یقینی است که چون استعمال این زینت در نسوان اشراف و اعیان، متداول و معمول شد، البته تجار و رعایای با ثروت نیز برای زنان خود ابتیاع خواهند کرد و در حمام های عمومی که با این زینت می روند و خودنمایی می کنند، زن های مردم بی مایه مانند سبزی فروش و نظایر او تماشا کرده و نفوس سرکش ایشان با آرزو و حسرت به هیجان آمده به خانه روند و مردان بیچاره ی خود را که با رنج و مشقت بیش از روزی دو یا سه قران عاید ندارند دچارصدمات گوناگون کرده و با عربده و جدال و یا با غنج و دلال و اگر نه با مکر و فریب و خدعه های عجیب و غریب، آن بیچاره را ناچار کرده و به خریداری آن با دخل چند روزه خود مجبور و گرفتار سازند و او را به قرضی یا شاید سرقتی دچار نمایند که به جز وخامت عاقبت نتیجه ای نبرند. و هر گاه پس از دو سه روز سورت شهرت آن زن تخفیفی یافت و درماندگی شوی و گرسنگی خود را دیده و راضی شود که صرف نظر از آن کند، نتواند به قیمت آن پنج شاهی که خرج یک ناهار ایشان است فراهم نماید. راوی گفت پس از این نتیجه ای نبرند. تقریر امیر نظام شاخه گل را به قیمت مرقوم بگرفت و به ارباب صنایع ارائه داد و تشویق نمود تا مانند آن را بساختند و به بهای مناسب بفروختند.
▪ حکایت دوم
مرحوم حاجی ابراهیم خان صدیق الممالک کاشی، لله مرحوم صدیق الدوله فرزند اکبرشاهزاده ظل السلطان، - مسعودمیرزا- حکایت می فرمودکه من با جمعی از بزرگان خدام شاهزاده و بسط مال حکومت او مسرتی سرشار داشتیم و به سخنان هزل و مطایبه خود را سرگرم نموده و در بساط انبساط مشغول عیش و نشاط بودیم و اتفاقاً فقیری پیر پیدا شده سؤال نمود و عیدی خواست. ما هر یک مقداری شاهی سفید به او دادیم. چون شست خویش را پر از سیم دیده نسیم مسرتی بر خاطر هوی وزیده و با بشاشتی تمام گفت سرگذشتی دارم که قابل استماع است، اگر اجازت دهید عرض کنم. خوشروئی و چرب زبانی او ما را بر آن داشت که اجازتش دادیم. گفت در تاریخی که چراغعلی خان زنگنه از طرف امیرنظام به حکومت این ولایت منسوب بود و تمام اشرار این شهر را سرکوب نموده و اهالی به نعمت امنیت نایل شدند، من به سن ۲۴سالگی بودم و بجز مادر و عیال کسی را نداشتم و به صنعت دواتگری معیشت خود را می گذرانیدم. یک روز فراشی از طرف حکومت به بازار ما بیامد و تمام دواتگران را که بیش از چهل نفر بودند بدارالحکومه برد و به حاکم حضور ما را در آنجا عرض نمود. حاکم همه را نزدیک خواسته و پرسید کدام یک از شما در صنعت دواتگری از سایر استادتر و کاملتر است؟ ما با هم مدتی به مشاوره مذاکره نمودیم تا استادی دو نفر از ما مسلم و منتخب شد و امتیاز ایشانرا همه اعتراف نمودند و یکی از آن دو نفر من بودم. حاکم فرمود شما دو نفر به تالار بیایید و سایرین مرخصند که پی کار خود بروند. و چون به تالار رفتیم بعضی مسائل از ما بپرسید. آنگاه مرانگاه داشته دیگری را مرخص نموده و به من فرمود که اتابک اعظم امیرنظام ترا در طهران خواسته و می باید همین ساعت سفر کنی و مکتوبی بمن داد که به امیرنظام برسانم. من عرض کردم اطاعت می کنم اما باید به خانه بروم و زندگی مادر و عیالم را در غیاب خود ترتیب بدهم. فرمود مخارج بازماندگان ترا خود می رسانم و شما از همین جا باید حرکت کنید و بجائی نروید. سپس پنج اشرفی زر مسکوک برای مصارف راه به من داد و یک نفر را امر کرد که مرکوبی اجاره کرده و مرا سوار نموده بدون تأمل از شهر خارج نماید و چون بدارالخلافه رسیدم بدیوانخانه سلطنتی رفتم و مکتوب حاکم را به توسط یکی از ملازمان به امیرنظام رسانیدم. طولی نکشید که مرا در مجلس خویش بخواست و چون ابهت و همینه و احتشام مجلس مبهوتم کرده و هراسناکم نموده بود، امیرنظام ملتفت حالم شده و به خوشروئی و ملاطفت با من آغاز سخن کرده و در پیش روی خود را مرا بنشانید و ساعتی با سایرین خود را مشغول داشت تا حالت طبیعی کمن بجای آمده و هراسم باستیناس مبدل شد . آنگاه بخادمی فرمود که آن سماور را بیاور. تا آن زمان سماور ندیده و اسم آنرا نیزنشنیده بودم و معلوم شده که غالب حضار چون من بی خبر از سماور بودند. پس مجمعه بزرگی مابین من و امیرنظام بگذاشتند و سماوری متوسط الجثه در آن جای دادند و منقلی پر از آتش و ظرف آبی بیاوردند. امیرنظام بدست خویش سماور را آب و آتش بنمود و تمام اجزاء سماور و خواص آنها را از دودکش و شیر و بادگیر و غیرها بیان فرمود، و چون آب بجوش آمد مقداریرا از شیر بدفعات خارج نمود سپس امر فرمود تا سماور را از آب و آتش خالی کردند و خشک نمود بیاوردند و بمن داد تا کاملاً داخل و خارج و اعالی و اسافل آنرا با تأنی تمام بدیدم و ترتیب ساختن آنرا در خاطر خویش مرتب نمودم. پس از آن فرمود می توانی سماوری مانند آن بسازی تا عموم ایرانیان از چنین متاعی محروم نمانند و محتاج به طلب آن از ممالک خارجه نباشند؟ عرض کردم بلی می سازم. گفت هرگاه نظیر آنرا بسازی امتیاز آنرا که نیکو سرمایه و ثروتی است بتو می دهم و چند اشرفی طلا به من داد تا در تهیه آن بکار برم. و سماور را برداشته به بازار آمدم و دکان عم خویش که از این پیش به طهران آمده و مشغول دواتگری بود پیدا کردم، و در آنجا تا یک هفته سماوری که از هر جهت مطابق با اصل بود بساختم و هر دو را در بغل گرفته به خانه امیر نظام رفتم و بنظر وی رسانیدم. و بدقت هر دو را بدید و با هم بسنجید و آفرینها گفت و تحسینها نمود و مسرتی هر چه تمامتر حاصل فرمود و امر کرد که هر دو را به دکان عودت دهم و روز دیگر در ساعتی معین هر دو را برداشته به دیوانخانه حاضر شوم، و دستور داد که چون حاضر شدی بر در اطاق که با من روبرو می شوی چند دقیقه ساکت بایست، پس از آن با صدائی رسا مرا مخاطب ساخته بگوی ای وزیر ایران با صنعتگران و کارگران ممملکت میخواهی این قسم رفتار کنی که مدتی من با هزار امید بایستم و تو ملتفت من نشوی؟ من گفتم جرأت چنین جسارتی مرا نیست امیر نگاهی مهیب به من کرده فرمود دستور تو همین است که گفتم. من بشدت مرعوب و مضطرب شده و باشاره او برخاستم و سماورها را برداشتم و برفتم. و روز دیگر که در موقع مذکور حضور یافتم، مرا بدید و خود را به ملاحظه مکتوبی مشغول داشت تا من پس از تأملی خطابه خویش را خواندم وزیر نیز با آنکه جمعی کثیر از اعیان و اشراف در آنجا بودند، از جای برخاست و عذرها خواست و تا نصفه اطاق برای گرفتن و دیدن سماور پیش آمد و هر دو را بگرفت و به حاضرین نیز نشان می داد و تشخیص کار ایران را از صنعت روس از ایشان می خواست و غالب امتیاز نمی دادند. تا خود علامت کار خویش را به ایشان نمودم و امتحان آب و آتش کردن آنرا دادم. آنگاه امیر نظام با ملاطفتی تمام پرسید که مزد و قیمت مواد سماور شما به چه مبلغی تمام شده است؟
عرض کردم سه تومان. آنگاه یکی از کتاب و منشیان خود را مخاطب ساخته و فرمود فرمان امتیاز سماور سازی را به نام این استاد رقم کنید که تا پانزده سال در تمام مملکت محروسه ایران مخصوص اوست و احدی بدون اجازه و رضایت او حق ساختن ندارد، و می باید یک دستگاه را از سه تومان و نیم بیشتر نفروشد. و نیز نامه ای به حاکم اصفهان بنگارید که هر محل مناسبی را این استاد معین کند خریداری کنید و به هر قسم که بخواهد عمارت نمایید و به وی بسپارید که کارخانه سماورسازی باشد، و هر مبلغی که به جهت فراهم نمودن آلات و ادوات دواتگری لازم باشد به او بدهید و به خرج دیوان اعلی منظور دارید.
و بالجمله روزانه دیگر فرمان شاهی و رقمی که به عنوان حاکم بود با مخارج راه مرحمت فرموده روانه وطنم داشت. و چون به اصفهان رسیدم و نامه امیر را به حاکم دادم یک نفر با من بفرستاد و زمینی که اختیار نمودم بخرید و به دستور من چند اتاق در آنجا بنا کرد که در هر یک، یکی از کارهای سماور را از چکش کاری و ریخته گری و پرداخت و چرخکاری و غیرها انجام نمایند. و نیز برای خریداری آلت دواتگری و قیمت برنج هر قدر که لازم بود بخرید و بداد و تمام مخارج عمارت از عرصه زمین و اعیان و آلات دواتگری و سایر ملزومات بالغ به دویست تومان شد و از من قبض رسید بگرفتند که به خرج دیوان بیاورند.
و من با شوقی بی اندازه و مسرتی سرشار مشغول کار شده و چند نفر از دواتگران را در کارخانه وارد کرده و تهیه یک صد دستگاه سماور را نمودیم. و چون تمام اجزاء سماورها از لوله و پایه و آتش خانه و دسته و شیر و بقیه اجزا آماده و مهیا شدند و موقع آن رسید که اجزاء هر یک را بهم وصل کرده و شروع به فروش آنها نماییم و از امتیازی که دولت علیه ایران به من داده متمتع و برخوردار گردیم، که دو نفر فراش قرمز پوش از طرف حاکم اصفهان وارد کارخانه شدند و قبض دویست تومان مرا با حکمی ارائه دادند که مفاد آن گرفتن دویست تومان از من بود. گفتم این چه اشتباهی است که واقع شده و چه ظلمی است که روا داشته اند. من فرمان دولتی و حکم امیر کبیر را دارم که این وجوه را دولت مرحمت فرموده است. ایشان سخن را در دهان من شکسته و مشتهای گران حواله سر و گردن من نموده، از شناسایی امیر نظام تجاهل کرده و به او سقطها گفتند و دشنامها دادند. فهمیدم که کار دگرگون شده و امیر نظام از میان رفته است.

پرنده پارسی

مطالب مرتبط

آشنایی حاج آقاروح الله با سیاست با مدرس شروع شد

آشنایی حاج آقاروح الله با سیاست با مدرس شروع شد
● آشنایی با مسائل اجتماعی و سیاسی
آقا روح الله، اصولا در خانواده ای سیاسی دیده به جهان گشود و از نخستین روزهای حیات خویش در اطرافش حوادثی گذشت که لاجرم میان او و مسائل سیاسی و اجتماعی، پیوند محکمی برقرار کرد که تا آخر عمر آن پیوند برقرار ماند. روح الله چهار ماهه بود که پدرش را به جفا کشتند، سه – چهار ساله بود که انقلاب مشروطه درگرفت و داماد عمه اش (سیدمحمد کمره ای از فعالان مشروطه) با رفت و آمد به خانه آنها و یا نامه نگاری، حوادث تهران را برای اهل خانه بازگو می کرد، سیزده ساله بود که طوفان جنگ جهانی اول وزیدن گرفت و قوای متجاوز روس را در شهر خویش نظاره کرد.
در همان سالها، سیاستمداران ملی را که دسته دسته به سمت کرمانشاه می رفتند در خمین دید و پای صحبتهاشان نشست و مشتاقانه به حرفهای آنان و خبرهای تازه ای که از پیشروی روسها در ایران داشتند گوش سپرد و در همان سالها، شاهد هجوم یاغیان به خمین و مقابله سرسختانه مردم در برابر آنها بود و خود نیز تفنگ در دست به سنگر رفت و در دفاع از جان و مال مردم شهرش مشارکت جست. از سوی دیگر در بیشتر ایام، بخشهایی از خانه بزرگی که از پدر به او و برادران و خواهرانش به ارث رسیده بود، در اجاره نایب الحکومه ها، مأموران دولتی و بازرسان و مستوفیان عدلیه و وزارت مالیه قرار داشت. آنان هم به تبع شغل خویش، رفت و آمدهایی داشتند که اکثرا از نگاه تیزبین روح الله به دور نبود. خاطره زیر که امام در سالهای پس از پیروی انقلاب روایت کرده نشانگر تأثیر آن حوادث بر ذهن و روح « آقا روح الله» نوجوان است:
بنده در جوانی آن حکومتهای زمان قاجار را دیدم .... یک حکومتی در یک بلادی که می آمد کانه مالک جان و مال مردم بود و مردم در مقابل او باید هیچ حرف نزنند. من خودم مشاهده کردم که حکومتی که در ولایت ثلاث ما بود که مرکزش در گلپایگان بود و آمده بود خمین؛ من بچه بودم، یک آدم بسیار متدینی بود، بسیار آدم خوبی بود۱ ، حالا چه بهانه ای از او این مردم خبیب ]حاکم[ پیدا کرد، توی اتاقش رفته بودند، نشسته بودند کشیدندش آوردندش توی حیاط، بستندش به چوب و به کف پای او چوب زدند؛ بعد هم آن فراش خبیثی که همراهش بود، من توی دالان وقتی داشت می رفت دیدم با چک به پشت گردنش زد تا بردند، حالا چند ازش گرفتند آن را دیگر من نمی دانم. وضع حکومتها این طور بود.
وقتی یک محترمی می رفت، یک عالمی مثلا می رفت و با آنها ملاقات می کرد، در حضور آن عالم، یک بیچاره دیگر را می آوردند و به چوب می بستند، برای آنکه بفهمانند تو باید اطاعت بکنی. ۲»
نتیجه گیری که امام از این حوادث کرده است نشان از آن دارد که ذهن فعال وی همیشه به دنبال یافتن ریشه ها و علتها بوده است:
«حکومتی که در یک جا می رفت، در مرکز کارهایش را درست کرده بود، رشوه هایش را به آنهایی که باید بدهد، داده بود. آنها هم اجازه اینکه هر کاری می خواهند بکنند داده بودند و هر کاری در آنجا می کردند یا کسی جرئت نمی کرد صحبت کند یا اگر می کرد اثر نداشت.۳ »
خاطره زیر نیز حکایت از آن دارد که روح الله، علاوه بر آنچه که در خانه و محله خودشان می گذشته بر سایر مسائلی که در محدوده خمین هم اتفاق افتاده نظارت و توجه خاص داشته است:
«من از همه شما بیشتر زمانهای سابق را ادارک کردم. من از زمان قاجار تا حالا مجالس را دیده ام و کیفیت اینکه مردم چه جور انتخاب کردند و چقدر دخالت داشتند، مردم و افرادی که در مجلس آمدند چطور بودند .... در انتخاباتی که من از بچگی انتخابات را در حدود خودمان ]خمین[ و بعد هم که از جاهای دیگری شنیده شده است، انتخاب هیچ گاه به طور کلی در دست مردم نبوده است. یک مدت زیادی به دست منتقدین مناطق، خانها و مالکین بزرگ و اینها بوده است و در آن وقتی که دیگر آن بساط آنها قدرتهایشان از بین رفت، دربست در دست حکومت وقت بوده. ۴»
«همان صدر مشروطه، از آن اول مردم گرفتار خانها بودند و اربابها، و یک وقت هم گرفتار به دست حکومت بودند. انتخابات می شود گفت که در طول مشروعیت آزاد نبوده است و خانها جمع می کردند رعیتها را، ارعاب می کردند رعیتها را، رعیت هم می آمدند رأی به آنها می دادند که این را من خودم شاهد بودم قبل از رضاشاه، زمان احمدشاه و آن وقتها این دست خانها بود، خانها وکیل درست می کردند.۵ »«خانها دسته دسته این مردم را به زور می آوردند و در صندوقها رأی برای خودشان می گرفتند. مردم هیچ کاره بودند، نمی دانستند که چیست، یک ورقه به آنها می دادند و آنها هم به صندوق می انداختند ۶».
آشنایی آقا روح الله با سیدحسن مدرس در نوجوانی و جوانی یکی دیگر از سرفصلهای زندگی سیاسی وی است. امام ماجرای اولین دیدار خود با مدرس را برای نوه اش (خانم لیلا بروجردی) چنین بیان کرده است:
«من اولین باری که مدرس را دیدم در هفده سالگی بود (۱۳۳۷ ه. ق.) و همان دفعه اولی بود که از خمین بیرون آمدم. آقای پسندیده نامه ای به من داد که به اصفهان بروم و به آقای مدرس بدهم. من هم رفتم اصفهان. مدرس در جایی در کنار یک آسیاب بادی، روی فرش نشسته بود و چند نفر نزد او بودند. من نامه را به دست گرفتم و در کناری خیلی مودب ایستادم و بعدا نامه را به او دادم. ۷»
دیدارهای امام با مدرس چندین بار تکرار شد و جذبه شخصیت آن پیرمرد روحانی، بر دل امام نشست.
«مدرس آمد به تهران. آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرر رفتم: خدمت ایشان – رضوان الله علیه- مکرر رسیدم.۸ »
مرحوم مدرس، من رفتم پیشش – خدا رحمتش کند – اخوی ما (آقای پسندیده) نوشته بود به من که یک نفری است اینجا، رئیس غله است. آن وقت یک رئیس غله زمان رضا شاه بود. به من نوشت که بروید به آقای مدرس بگویید: که این مرد آدم فاسدی است. دو تا سگ دارد، یکی اش را اسمش را "سید" گذاشته، یکی اش را "شیخ". شما بروید بگویید که این را از اینجا بیرونش کنند. من رفتم به ایشان گفتم. گفت بکشیدش. گفتم آخر چطور بکشیم؟ گفت من می نویسم بکشیدش! گفتم آخر شما اینجا مأمور هستید، شما اینجا هستید، آنها آنجا نمی توانند! گفت چطور شد که وقتی قافله ها از گلپایگان می آیند عبور کنند و بروند به کمره، می خواهند عبور کنند می فرستید لختشان می کنند. حالا نمی توانید بکشید یک کسی را؟! بزنید که بروند از شما شکایت کنند، نه بخورید و بروید شکایت کنید. ۹»
قدرت روحی و معنوی مدرس به عنوان یک روحانی بی نظیر، توجه آقا روح الله را به شدت به خود جلب کرده بود و میل داشت که هر چه بیشتر درباره او بداند. به همین منظور چند مرتبه به مجلس شورای ملی و تماشای جلسات علنی در بهارستان رفت تا از نزدیک ببیند مدرس در آنجا چه می کند. امام در این باره گفته است:
«من آن وقت مجلس رفتم برای تماشا. بچه بودم، جوان بودم، رفتم. مجلس آن وقت تا مدرس نبود، مثل اینکه چیزی در آن نیست، مثل اینکه محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازک و با آن قبای کرباسی وقتی وارد می شد، مجلس می شد یک مجلس. ۱۰»
آقا روح الله در پی کشف راز ایستادگی، شجاعت، توان روحی و قدرت نفوذ کلام مدرس در مخاطبین، با وی انس بیشتری پیدا کرده به خانه اش نیز رفت و آمد می کرد، و آنچه را می دید به خوبی به ذهن می سپرد تا نتیجه لازم را از آن بگیرد.
«مدرس یک انسان بود، وضع زندگی اش آن بود که شما شنیدید و من دیدم ... منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان. یک قدری بزرگ بود؛ ولی محقر از حیث ساختمان، و زندگی یک زندگی مادون عادی، که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبان زد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد می پوشید. ۱۱»
«مرحوم مدرس توی حیاطش یک فرشی انداخته بود و آنجا می نشست. قلیان هم وقتی می خواست؛ پا می شد خودش شروع می کرد درست کردن. در این خلال فرمان فرما وارد می شد، فرمان فرمای آن وقت را شما شاید نمی دانید چه مسئله ای بود. ایشان (مدرس) قلیان را دستش می داد و می گفت که شما آبش را بریز تا من آتشش را درست کنم. فرمان فرما شکست می خورد. وادارش می کرد که آب قلیان را بریزد.... این برای این بود که برخورد با این مغزهای فاسد گاهی باید طوری باشد که از اول طمع نکنند به آن طرف.۱۳ » آقا روح الله برای اینکه بر تمام زوایای زندگی مدرس اشراف پیدا کند، به محفل درس وی در مدرسه سپه سالار نیز سرکی کشید.
« این آدم (مدرس) می آمد در مدرسه سپه سالار درس می گفت، من یک روز رفتم درس ایشان، مثل اینکه هیچ کاری ندارد، فقط طلبه ای است دارد درس می دهد. این طور قدرت روحی داشت. در صورتی که آن وقت در کوران آن مسائل سیاسی بود ... از آنجا – پیش ما – رفت مجلس. آن وقت هم که می رفت مجلس، یک نفری بود که همه از او حساب می بردند.۱۴ »
آقا روح الله از دیدن ابعاد و زوایای مختلف زندگی مدرس که عبارت بود از سادگی و بی آلایشی در زندگی شخصی، زهد و تقوا در خلوت، جهد و تلاش در عرصه آموزش و تربیت، حضور جدی در صحنه سیاست، شجاعت ایستادن در مقابل قدرتهای مخوف، مستبدین داخلی و استعمارگران خارجی و عقب ننشستن از مواضع به قیمت جان خود، به این جمع بندی رسید که:
«این چه بود برای اینکه وارسته بود، وابسته به هواهای نفس نبود. این، هوای نفسانی خودش را اله خودش قرار نداده بود. این اله خودش را خدا قرار داده بود. برای مقام و برای جاه نمی رفت عمل بکند. او برای خدا عمل می کرد. کسی که برای خدا عمل می کند، وضع زندگی اش هم آن است. از آن وضع بدتر که دیگر نمی شود برایش.۱۵ »

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!