یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

بازپسین چریک پیر!


بازپسین چریک پیر!
محمود درویش شاعر فلسطینی متولد روستای <بروه> سال ۱۹۴۲ در روز جمعه پس از سال‌ها مبارزه و دست‌وپنجه با مرگ، در بیمارستانی در شهر هوستون ایالت تکزاس تسلیم مرگ شد. این مبارزه با مرگ او از زمانی که در جبهه آزادبیخش فلسطین چریک بود، ادامه داشت و در عمل و شعر بارها مرگ را به زانو درآورده بود. اما عاقبت پس از ۴۸ ساعت مبارزه و بعد از آنکه در اثر جراحی قلب به بیهوشی رفته بود، تن به مرگ داد و بدینسان شاعری که شعر <شکستمت دادم ‌ای مرگ> را نوشته بود، تسلیم مرگ شد. آن سوی مبارزه با مرگش شعر غنایی - حماسی او بود که سرشار از سرزندگی و زیبایی بود و جهان مبارزات استقلا‌ل‌طلبانه سال‌های ۶۰-۵۰ آن را چون ورق زرینی در دل خود ذخیره کرده است، اما امروز این بازپسین چریک پیر شعر در حالی جهان ما را وداع می‌گوید که هنوز تحقق شکل‌گیری یک صلح - وطن فلسطینی را به چشم خود ندیده است! ‌
آیا جهان دوره آمال و آرزوها به پایان رسیده بود که محمود درویش چنین راحت آن را وداع گفت؟ آیا دیگر آرزویی برای او نمانده بود تا این پیرمرد پراحساس را که شیفتگان زیادی در جهان داشت، سرپا و زنده نگه دارد...؟ ‌
هرچند که متاسفانه محمود درویش از همان ابتدا در ملک ما پیر بود؛ چریکی پیر و آخرین کتاب چاپ شده‌اش در ایران مجموعه شعر <آخر شب- > به ترجمه موسی اسوار - هنوز کتابی بود که دغدغه‌های حماسی روزگار جوانی محمود درویش را یدک می‌کشد و مربوط به سال‌های جوانی اوست. ‌
و ما هنوز با شعرهای ۳۰ سال اخیر او روبه‌رو نشده‌ایم. آخرین کاری که من از او در ایران دیده‌ام ترجمه‌ای است از شعری به نام <طوق کبوتر دمشقی> و مقاله‌ای به نام <کبوتران در دمشق پشت حصارهایی از حریر پرواز می‌کنند> در فصلنامه ادبی <پاپریک> شماره ۳، تابستان ۱۳۸۵. ‌
محمود سال گذشته (ژوئیه ۲۰۰۷) بعد از سال‌ها دوری و تبعید دوباره به قدس و سرزمین‌های اشغال شده فلسطین بازگشت. او در سالن <اودیتوریوم> در حیفا دست زدن هزاران فلسطینی و یهودی را دید که از شهرها و روستاهای مختلف فلسطین برای بزرگداشت او به پا برخاسته بودند. در این مراسم گفت: <ما در یک مساله پیروز شدیم؛ پیروز شدیم که زنده بمانیم و نمیریم؛ تا بفهمیم که شاید صلح هم روی این زمین ممکن باشد، زمینی که مجازا آن را زمین محبت و صلح نامیده‌ایم؛ هرچند تاکنون به صلح دست پیدا نکرده‌ایم.> و این کلا‌م نشان می‌داد که هرچند هنوز محبوب توده‌های مردم فلسطین است، اما دغدغه‌هایش با گذشته فرق کرده است. مجله‌ای درباره حضور مردم اسرائیل و عدم‌حضور وزیر فرهنگ‌شان در شعرخوانی محمود درویش نوشت: <محمود درویش بالا‌تر از سیاست ایستاده بود و این شب‌شعر مردم بود؛ مردم فلسطین و اسرائیل.> ‌
و واقعا محمود شاعر و دوست مردم بود. شعر او تاریخ و هستی مردم و نگاه به فلسطینی‌ها را عوض کرده بود. همچنان که بازپسین دیدار او از مادر - شهر خود فلسطین، دیدار - وداعی بود که معنا و مفهوم وطن را برای دوستدارانش و خودش تغییر داده بود؛ مفهومی که شاید در شکلی پارودیک مقاومتش را فرسوده بود و باعث شد که راحت مرگ را در آغوش بگیرد. هنوز سالن حیفا که با پرده‌های بزرگ تلویزیونی و پوشش ماهواره‌ای پر شده است به یاد دارد که شاعری فریاد می‌زند: ما هنوز زنده‌ایم، پیروز شدیم که زنده بمانیم. فریادی که مشترکا در مقابل هزاران نفر از ساکنان یهودی و فلسطینی زده بود و امل مرقص گوینده برنامه در میان تاثر هزاران بیننده گفته بود: <پیامبری که به وطن خود بازگشت: محمود درویش... امشب شب دوستی است، امشب نزد تو آمده‌ایم تا در گرمای آغوش تو باشیم و از شر تفرقه در امان بمانیم، باشد که هر کدام از ما خودش را در تو ببیند.> ‌
شعر محمود درویش جایگاه ویژه‌ای را در شعر عربی امروز جهان به خود اختصاص داده است، نه فقط به این اعتبار که شعر او شعر منحصربه‌فردی بوده، بلکه به این جهت که توانسته با جسارت نوعی توازن میان زیباشناسی هنر و ادبیات و میان زیست‌محیط واقعی خود به وجود آورد. درحقیقت شعر او بیشتر اهمیتش را از همین حوزه زیستگاه ایدئولوژیک و نگاه فلسفی به خود می‌گیرد، فلسفه‌ای از این نظر که شاعر در آخر عمر خود به این اعتقاد می‌رسد که هستی شناسی جزءلا‌ینفک ادبیات است و بگوییم که شعر زیر سایه زبان ادبی و هستی‌شناسی ادبی به حیات خود ادامه می‌دهد، در همان حالی که از زیست خود و از مخاطبان خود جدا نیست. ‌
محمود درویشی که امروز قرار است به خاک سپرده شود، دیگر از آن محمود درویش حماسی - مقاومت فاصله گرفته است، همچنان که خود او از انسانی ایدئولوژیک و حماسی به انسان - شهروند جهان تبدیل شده است. همین که او در فلسطین به دنیا آمده و سپس به بیروت مهاجرت کرده و بعد در کشورهای اروپایی زیسته و اکنون در آمریکا است، نشان می‌دهد که زیست انسان و از جمله محمود درویش از محدوده امیال ملی‌گرایی و طایفه‌گرایی به درآمده است.
این تغییرات نشان می‌دهد که او انسانی ایستا نبود و با انسان به‌سان مقوله‌ای متغیر برخورد می‌کرد. او در اوج سال‌های ۶۰ -۵۰ که مساله ملی‌گرایی عمده بود، صرفا به مسائل و مشکلا‌ت مردم خودش (فلسطین) نگاه دارد... اما کم‌کم انسان او انسانی کامل‌تر می‌شود و به سوی خاستگاه اجتماعی و مشکلا‌ت مردم عرب و خاورمیانه حرکت می‌کند و در مجله سوسیالیستی <اتحاد> مشغول به کار می‌شود. تا اینکه بعد از خروج از فلسطین از دایره اقلیمی و منطقه‌ای بیرون می‌آید و به‌سان شاعر -فیلسوف خاورمیانه سخن می‌گوید و از سال ۱۹۸۰ مجله <الکرمل> را که تخصصی شعر و نظریه شعر با رویکردی فلسفی است تا به امروز ادامه داده است. ‌
محمود درویش با این تغییرات بود که توانست شعر خود را از شعر تک‌محوری و آکادمیک قرن بیستم عربی به درآورد و به افق‌های آینده و سال‌های هزاره سوم مرتبط کند. بر این اساس برخلا‌ف اکثر شاعران معاصرش شاهد تکرار در آثار او نیستیم. شاعری است که شعر را همچون زندگی با نگاهی فرارونده می‌نگرد و به تجدد مستمر ابزارهای آن فکر می‌کند و هیچ وقت در تکنیک یا وضعیتی واحد و جامد متوقف نمی‌ماند و هر دوره شعری‌اش را بسان سکوی پرشی برای یافتن آفاق جدید به تجربه می‌کشد. این رویکرد فرارونده در شعر او تبدیل به حرکتی آفرینشگرانه می‌شود که زندگی را در تغییرات دائم آن پی می‌گیرد و به تجددش در هر مرحله ویژگی‌های منحصر به فرد خود را می‌دهد. ‌
بر این مبنا دوره‌های شعری او را می‌توان به چند مرحله تقسیم کرد: شعر مرحله پیش از خروج از وطن که بیشتر شعری حماسی و غنایی و تک‌صدایی است و تحت‌تاثیر دیگر شاعران چونان نزار قبانی و ابوسلمی است، با این ویژگی که شعری متعهد و ملتزم به مشکلا‌ت مردم فلسطین است و سپس مرحله پس از خروج از وطن و زندگی در تبعید که در این شعر با نوعی برخورد با تناقضات زیست انسان عربی مواجه می‌شویم؛ مقولا‌تی مانند گفت‌وگو، روایت و پرسش‌های مستمر تا جایی که مضمون‌های مختلفی را در عمق شعر نشانه می‌گیرد، مانند اسطوره، مذهب، دین و تاریخ. و در مرحله دیگر شعر او به نوعی تاملا‌ت فردی و انسانی عام می‌رسد. این مرحله با مجموعه <چرا اسب را تنها گذاشتم> شروع می‌شود، با توجهاتی مدرن در حوزه بیان و تعبیر از ذات فردی و جمعی با توجه به شرایط زیست انسان فلسطینی و عرب به ویژه بعد از خروج از بیروت و جنگ‌های داخلی آن و هراس و کابوس‌هایی که این جماعت درباره آینده و امیدها و تبعیدشان دارند. ویژگی‌های زبانی این دوره شعری، زبانی بسیار موجز و فشرده با محمل‌های رمزی و اسطوره‌ای است، با تکیه بر سطرهای بلند شعری که به‌نوعی ایهام و پیچیدگی می‌رسد. ‌
شعرهای او که از سال ۱۹۶۲ با <شاخه‌های زیتون> شروع شده بود؛ با افت‌وخیزهایی تا سال ۱۹۴۴ که محمود درویش مجموعه کامل آثار خود را منتشر کرد ادامه یافت، اما شعرهای بعد از این مجموعه شعرهایی متفاوت هستند، مانند <چرا اسب را تنها گذاشتم( > ۱۹۹۶) و <بستر غریبه( > ۱۹۹۹) و <دیوار نوشته‌ها> ۲۰۰۰۰.) ‌
محمود درویش علا‌وه بر شعرهایش متن‌نوشته‌هایی هم دارد که معمولا‌ حاوی روایت و گزارش هستند، مانند <چیزی از وطن> ۱۹۷۱۱)، <یادداشت‌های روزانه اندوه‌های عادی> ۱۹۸۱۱)، <خداحافظ جنگ> ۱۹۸۴۴)، <نامه‌ها> ۱۹۹۰۰)، <عابران در کلا‌می گذرا> ۱۹۹۱۱) و <حافظه برای فراموشی> ۱۹۹۷۷.) ‌ در آخرین مرحله شعری او که با مجموعه <بستر غریبه> شروع می‌شود، به گونه‌ای تاملا‌ت فلسفی درباره ذات انسانی - فردی از کودکی تا دوران کهولت روبه‌رو می‌شویم که همانقدر که به نوستالژی و کودکی اهمیت می‌دهد، به همان اندازه هم <مرگ‌اندیشانه> است. شعر معروفی در باب مرگ دارد به نام <شکستمت ‌ای مرگ.> ‌
و آخرین شعری که من در مجلا‌ت عربی از او دیده‌ام، شعری است به نام <سیناریو جاهز( >سیناریوی آماده) در القدس العربی؛ ۲۲/۰۷/۲۰۰۸. در این شعر - سناریو، یک عرب و یک اسرائیلی در گفت‌وگو با هم در نهایت به پوچی معصومانه‌ای می‌رسند که می‌گویند: <هر آنچه مال من بود مال من است و هر آنچه تو داری مال من است و مال توست! و مال من...> و در نهایت راوی می‌گوید: <در سرزمین ما (اینجا) قاتل و مقتول در یک حفره می‌خوابند.> ‌
آری! محمود پیش از آنکه جهان را ترک کند، به مفهومی جدید از وطن رسیده بود. شاید هم درویش مقتول همان جهان شعرش بود که در آن ناگزیر شده بود در یک حفره (گور) با قاتلا‌نش (در آمریکا)! بخوابد؛ در زمانه‌ای که دیگر چریک‌هایی چون چه‌گوارا و محمود (دوره اول) جهان را وداع گفته‌اند و انسانی مانند نلسون ماندلا‌ می‌گوید: اگر من دشمنانم را به زندان و به جوخه‌های مرگ بفرستم، با آنان چه تفاوتی دارم!

منابع:
اخبار الا‌دب، شماره ۷۱۱، ۲۲فوریه ۲۰۰۷ ‌
- روزنامه <دارالحیات>، ا/۸/۲۰۰۸

منبع : روزنامه اعتماد ملی

مطالب مرتبط

شعر بدون دیوانگی وجود ندارد

شعر بدون دیوانگی وجود ندارد
● نگاهی به شعر و زندگی نصرت رحمانی در هفتمین سالمرگش
برای شاعر که گریه نمی کنند... او فقط خودش را به مردن می زند، ادا درمی آورد. (ژان کوکتو)وشتن درباره شعر نصرت رحمانی ضروری است؛ ضرورتی که کمتر به آن پرداخته شده است. چراکه اشعار نصرت رحمانی از جنسی نیست که نظر علاقه مندان به پژوهش درباره شعر معاصر ایران را به خود جلب کند.
شعر او نه شعر فرم گرای موج های متفاوت شعر معاصر است و نه ریشه در اجتماعیاتی دارد که تحت عنوان شعر، به ناف تاریخ شعر فارسی بسته شده اند. با این حال نصرت رحمانی جدای از شعرهایش، خود نیز بخشی از تاریخ معاصر شعر فارسی است.
واضح تر اگر بگویم پدیده ای همچون نصرت رحمانی، کمتر در ادبیات فارسی وجود داشته است؛ پدیده ای که شعرهایش بدون او شکل نگرفته اند. نه اینکه آثارش بدون زندگی نصرت حیات نداشته باشند بلکه شعرها و زندگی او پدیده ای را خلق کرده که از هر لحاظ منحصر به فرد است؛ پدیده نصرت رحمانی. در این مقاله می کوشم از چند حیث هم به اهمیت این شاعر بپردازم هم اینکه یک بررسی اجمالی از آثار او ارائه کنم.
● نصرت، شاعر در خویش، شاعر کافه ها
نصرت رحمانی از معدود شاعران معاصر ایران بوده که با تمام وجودش شاعر بوده است. بدین معنا که تفکیک هیچ لحظه ای از زندگی او از شعرهایش ممکن نیست. حتی گاه به نظر می رسد که خود نصرت در شاعرانگی از شعرش جلوتر بوده است. رحمانی چه در آن سال های جوانی و در کافه نشینی های دهه چهل و چه در دهه آخر عمرش که در رشت زندگی می کرد فارغ از نامش زیست. آن گونه که خود می خواست.
گفته اند که همینگوی به این دلیل می خواست خودش را بکشد چون فکر می کرد این تنها چیزی است که تجربه نکرده و وسوسه این تجربه به جانش افتاده بود. رحمانی در تمام عمرش وجهه ای از شاعری را ارائه کرد که پیشتر کمتر در تاریخ شعر معاصر بروز پیدا کرده بود. او می زیست، تجربه می کرد و می نوشت همچون همینگوی.
در عصری که شعر در ایران ردای سنت را کنار گذاشته بود و لباس مدرن را به تن کرده بود این رحمانی بود که در زندگی اش علیه سنت شورید. نیچه نهیلیسم را شورش علیه سنت و نظام اجتماعی و اخلاقی حاکم تلقی می کند. وقتی که دنیای پوچ فرد، هر آنچه بود را برایش بی معنا می کند و در عین حال چیزی به عنوان «هست» ندارد که جایگزین «بود» کند و این وصف حال شاعر مورد بحث ماست که فارغ از فضای سیاست زده دهه چهل، شعری سرشار از سیاهی را ارائه می کرد.
شعری که بیش از آنکه منورالفکرهای سرخورده را خطاب قرار بدهد رو به مردمی داشت که رفتار اجتماعی شان همانگونه بود که رحمانی می زیست. به تناسب همین ویژگی بود که در آن سال ها عده ای از منتقدین او را شاعر عیاران می نامیدند. در خاطرات اهالی از حضور نصرت در کافه ها (آن روزها که کافه نشینی مسلک شاعران بود) و شیطنت هایش و نقشی که با همراهان بازی می کرد در سال های گذشته روایات زیادی شده است.
روایت های شفاهی جذابی هم از منازعات نصرت هست که مشخص نیست چرا هیچ یک از شاهدان ماجرا رغبتی برای نقل کردن شان ندارند. قصه دعوای نصرت رحمانی و رضا براهنی را (که گویا در آن دوره به هتل نادری می رفت) اکثر بازیگران عرصه شعر معاصر تایید می کنند. آنجا که کار شاعر به کلانتری نیز می کشد. اما نکته جالب نفوذ رحمانی در بین مردم بود و در آن منازعه نیز همین نفوذ، پارتی او برای رهایی از دردسری قضایی بود. چرا که در کلانتری، او با مخاطبان شعرش روبه رو شده بود که حکماً هیچ گاه رای به دردسر شاعرشان نمی دادند. نصرت، شاعر همین قشر بود. قشری که دعوا می کرد، چاقو می کشید و در فقر زندگی می کرد. اما با همه اینها شعر نصرت، ایدئولوژیک نبود.
شعری که بخواهد ارزش خود را فدای حقنه کردن خود به «خلق» کند. (در این مورد در بند پایانی بیشتر توضیح می دهم) او کاری نداشت که براهنی با چه استدلال هایی شعرهای شاملو را به چالش کشیده بود. نه اینکه از منطق و استدلالات شعری ناآگاه باشد، که مقدمه های هوشمندانه ای که در ابتدای برخی مجموعه هایش می نوشت نشان می داد که او ساختمان شعر را خوب می کاود.
اما او از جنس خودش بود، شاعری که شاعرانگی می کرد. آنگونه رفتار می کرد که دیگران جسارتش را نداشتند. یا چنان حرف می زد که بقیه نمی توانستند. شاید به همین دلیل محبوب شاعران بود و کمتر در مجادلات شعری به او و شعرش تاختند.
جز براهنی که در کتاب «طلا در مس» او را غول یک چشمی دانسته بود که جهان را کثیف می بیند (و هم او البته در چند جای دیگر کتاب لب به ستایش شعر و زبانً شعر رحمانی گشود و حتی اولین دفتر شعر رویایی را تحت تاثیر دنیای شعر رحمانی می داند) کمتر شاعر و منتقدی پیدا می شود که شعر رحمانی را پس زده باشد یا جایگاه مهمی برای او در ادبیات معاصر فارسی قائل نشود.
نصرت رحمانی پدیده ای فراتر از شعرش بود. اگر بسیاری از شاعران ما در شعرشان آوانگاردتر و پیش بینی ناپذیرتر از زندگی روزمره شان بوده اند، رحمانی گاهی حتی از دیوارهای بلند شعرش عبور می کرد و زندگی نامتعارف تری را پی می گرفت. ده سال پایانی عمر او که در رشت گذشت باز هم سرشار از این نوع زندگی منحصربه فرد بود. وقتی که نصرت، نشستن در قهوه خانه های پیرسرا (یکی از محله های قدیمی رشت) را به محفل های ادبی ترجیح می داد و با آنانی دمخور بود که نمی دانستند آن که کنارشان نشسته و در استکان کمر باریک چای می نوشد؛ نصرت است نصرت رحمانی.
اگر فروغ فرخزاد را برای عرضه زنانگی در شعرش شاعری جسور می دانیم نصرت رحمانی شاعری بود که تمام زوایای زندگی اش را در شعرش می ریخت. آن بند از شعر او که از زبان مادرش می گوید؛ «نصرت شنیده ام تریاک می کشی؟» را که خاطرتان هست؟
● نصرت، شاعرِ شعرِ سیاه
اولین مجموعه شعر نصرت رحمانی با نام «کوچ» در سال ۱۳۳۳ منتشر شد. در حالی که فضای پس از کودتای ۲۸ مرداد، شاعران را دچار نوعی سرخوردگی کرده بود و هر یک می کوشیدند این سرخوردگی را به نحوی با زبان استعاری در شعرشان بیان کنند، نصرت رحمانی خودًجامعه را وارد شعر کرد. مهم ترین اتفاق زندگی نصرت درباره کتاب «کوچ» رخ داد.
نیمای بزرگ بر مجموعه شعر «کوچ» مقدمه نوشت؛ «... آن چیزهایی که در زندگی هست و در شعر دیگران سایه ای از خود نشان می دهد، در شعر شما بی پرده اند. اگر این جرات را دیگران نپسندند برای شما عیب نیست،... از اینکه اشعار شما به بهانه اوزان آزاد، وزن را از دست نداده و دست به شلوغی نزده، قابل این است که گفته شود؛ تجدد در شعرهای شما با متانت انجام گرفته است، اگر در معنی تند رفته اید، در ادای معنی دچار تندروی هایی که دیگران شده اند، نشده اید،» این مقدمه نیما فقط شامل شعر های کتاب «کوچ» نشد و نصرت رحمانی تا پایان عمرش همانگونه نوشت که نیما تحلیل کرده بود.
رحمانی هیچ گاه در نحوه سرودن شعر خطر نکرد. (شاید این دلیل دیگری باشد بر این ادعا که زندگی او از شعرش جلوتر بود) اما «کوچ» که آغاز کار رحمانی بود نوید شاعری با جسارت را می داد که کلماتی را وارد شعر می کرد که تا قبل از آن شاعران یا جرات نمی کردند آنها را وارد شعر کنند یا مجاز نمی شمردند.
مجموعه شعر «کوچ» از لحاظ فرم تحت تاثیر اشعار نادرپور بود و از لحاظ مضمون دنباله ای از اشعار فریدون توللی. ولی در شعر نصرت چیزهایی وجود داشت که باعث شد خیلی زود از زیر چتر او (که به پیشوای شعر مرگ شهرت یافته بود) بیرون بیاید و خود خالق شعر سیاه شود. شعری که به تعبیر سپانلو «نقاشی پلشتی های جامعه»بود. شعر نصرت آکنده از تباهی، پوچی، ناامیدی و سیاهی است.
در «کوچ»، «کویر» و «ترمه» شعر نصرت در مقابل شعر نادرپور از یک سو، و شعر اخوان ثالث از سوی دیگر بود. رمانتیسیسم من و پرزرق وبرق اشعار نادرپور در آثار رحمانی جایش را به رمانتیسیسم سیاه داده بود و از طرف دیگر اگر اخوان می کوشید با زبانی فخیم، استعاره ای از شکست را در شعرش بازنمایی کند، شعر نصرت بیان خود جامعه بود، نه تحلیل جامعه.
و همین دلیل سبب می شد که شعر او به میان اجتماع برود. آثار او در بین مردم دست به دست می شد. چون او با زبان مردم و با همان واژگانی می نوشت که مردم حرف می زدند. از این لحاظ می توان این شاعر را نقطه آغاز ورود کلمات کوچه بازاری به شعر دانست. کلماتی که شاعران روشنفکرمآب آن روز از به کار بردن شان امتناع می کردند. در شعر رحمانی رمانتیسیسم چهره بیرونی شعرهای عمدتاً اروتیک پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ را ندارد. با این وجود شعرهای او از نظر ساختاری به شدت رمانتیک هستند. فضایی حزن آلود و دوگانه ای از «کام» و «ناکامی» که اولی رشک برانگیز و دست نیافتنی و دومی همزاد شاعر محسوب می شود:
نپرسید ای رفیقان از چه مستم / به هر در، در زدم طرفی نبستم / نمی خواهم، نمی خواهم، بدانم / که خواهم بود، کی بودم، کی هستم . (که خواهم بود - کوچ و کویر)این شعر اگر چه در نگاه اول از نظر مفهوم به رباعیات خیام پهلو می زند اما ظاهر فریبنده این شعر نمی تواند ساختار رمانتیسیسمی آن را که مبتنی بر ثنویت «کام» و «ناکامی» است پنهان کند.
البته در آسیب شناسی شعر نصرت از این منظر دو نکته را نباید از نظر دور داشت؛ یکی اینکه رمانتیسیسم به معنای شعر عاشقانه نیست و طبعاً مخالفت با رمانتیسیسم در شعر به مفهوم مخالفت با شعر عاشقانه نیست.
دیگر اینکه رمانتیسیسم، ویژگی اصلی کلیت شعر معاصر بوده و منحصر به شعر رحمانی نمی شود. حتی شعر احمد شاملو، برجسته ترین شاعر معاصر(پس از نیما) در قرن گذشته نیز ساختاری رمانتیک داشته است. بنابراین تاکید بر رمانتیسیسم شعر نصرت، به معنی کم ارزش شمردن شعرهای او نیست بلکه از این منظر، تاویل پوچ انگارانه آثار نصرت مردود تلقی می شود.
همچنان که گفته شد چهارپاره های نصرت( که غالب شعرهای او در این قالب سروده شده)از نظر مضمون بسیار جسورانه بودند.در شعرهای «میعاد در لجن» شاعر از نهایت ظرفیت فرم شعرهایش برای بیان مضامین تلخ استفاده می کند گاهی هم می خواهد دستی در وزن ببرد اما ناکام می ماند. در بندی از شعر «بلوف» نوع نگاه شاعر به پیرامونش به خوبی مشهود است؛ «با دست های خالی و خونین/ تنها/ با مردگان قمار توان کرد، شب به خیر،» و اینگونه بود که به قول خودش «با چشم بسته از زیباترین راه ها» نگذشت اما ترجیح داد «با چشم باز از کوره راه های ظلمت» بگذرد. شاعر در میعاد در لجن «نفرت ، عشق ، خودکشی ، گناه و خیانت » را در واقعیت های کوچه و بازار پیگیری می کند اما در «حریق باد» به جست وجوی درونی دست می زند.
مجموعه «حریق باد» که در سال ۱۳۴۹ منتشر شد چیزی از «میعاد در لجن»کم نداشت. اما چندان با استقبال مواجه نشد. بیست سال سکوت کافی بود تا نصرت رحمانی با «شمشیر، معشوقه قلم» باردیگر به عرصه شعر بازگردد. کتابی که چیزی به نصرت رحمانی نیفزود. چرا که او در این کتاب از خود فاصله گرفته بود و آن شده بود که دوری اش از آن به شعرش هویت می بخشید. او در منظومه بلند «شمشیر، معشوقه قلم» روی به همان اجتماعیاتی آورد که نقطه بارز شعرهای گذشته اش امتناع از همین مساله بود؛ «زندگی چه هست جز انسان در درون خود/ و هیچ زندانی/ به کوچکی سلول مغز نیست.»
آخرین شعر نصرت رحمانی «پیاله دور دگر زد» در سال ۱۳۶۹ چاپ شد. کتابی متوسط که ترکیبی از روزهای اوج شاعر و ضعف های «شمشیر، معشوقه قلم» بود. ولی در این کتاب شعری وجود دارد که به پیشانی نوشت نصرت رحمانی تبدیل شد. شعر «انهدام» که اوج تلخکامی و یاس و شکست جنگجویی است که نجنگیده اما شکست خورده است. او این سرنوشت را تنها متعلق به خودش نمی داند بلکه آن را سرنوشت بشری می داند که در کنار هم و در کنار نصرت زیسته اند. «انهدام» نمود دیگری از خودویرانگری شاعری است که اساسش بر شاعرانگی است. و مگر شاعرانگی غیر از خارج شدن از نïرم های موجود است؟
● شاعری اجتماعی و نه سیاسی
نصرت رحمانی هیچ گاه شعر سیاسی ننوشت. اگرچه سرود؛ «همیشه...، آه همیشه/ همیشه میله زندان زتیغ است/ همیشه تیغه شمشیر تشنه خون است / همیشه به درهای بسته می بارد/ همیشه چکمه و ممیز کینه می کارد/ ببند دستم را/همیشه... /آه... / همیشه» و خسرو گلسرخی این شعرش را می ستاید اما رحمانی شاعری سیاسی نیست. حتی شکست خوردگان سیاسی که در دهه ۶۰ با اطلاق عنوان «اجتماعی» به شعر نصرت (اجتماعی در مفهوم چپ گرایانه سیاسی) کوشیدند پیوندی بین شعر نصرت و سیاست برقرار کنند سخت در اشتباه بودند.
چون شعر نصرت اگرچه ریشه در اجتماع داشت اما رویکردی فردگرایانه و معطوف به خود داشت که به هویت شعرش غنا می بخشید. اتفاقاً این وجه تمایز آثار رحمانی با اخوان ثالث است که تاریخ مصرفش را هم افزایش می دهد.
او گزارشگر اجتماع نیست. نصرت در شعرهایش خودش است کسی که در اجتماع زندگی می کند، علیه آن می شورد و بنابراین بخشی از آن به حساب می آید. او در مقدمه ای که در ابتدای کتاب «میعاد در لجن» نوشته تکلیف این مساله را روشن می کند؛ «به نویسندگان روشنفکری که خود را مسوول و مشعل دار فکر جامعه می دانند باید گفت مشعل دارباشی ها هر روز بر آستان کسی بوسه می زنند. به جز این مسوولیت که مشعل را دو دوستی تقدیم کنند وظیفه ای دیگر ندارند و نمی خواهند داشته باشند.»
اینکه شاعر در شعرش پرتره ای از خویش را ارائه می کند به معنای این نیست که نسبت به جهان پیرامونش بی اعتناست. شاعر در شعر خودش را نابود می کند تا هستی شعر را متولد کند. نصرت رحمانی شاعری با این ویژگی است.
عصیان گری شعر او نشات گرفته از انهدام هستی شاعر در کلماتی است که در گوشه راست کاغذ خلق می شوند. بعضی از منتقدین این شاخصه شعر نصرت را به تعهد اجتماعی شاعر نسبت داده اند. اما نه نصرت شاعری اجتماعی است و نه شعری تحت عنوان شعر اجتماعی(با ویژگی های برشمرده تحت عنوان این شعر) موضوعیت دارد.
شعر در متعالی ترین شکلش قائم به فرد است. اگرچه در رمان جهان بیشتر از زبان دیگران روایت می شود اما در شعر روایت جهان از چشم شاعر اصیل تر به نظر می رسد. وقتی شعر پدیده ای زبانی است که هستی را در گزاره های زبانی مولد خلق می کند بی معناست که شعر را در قبال جهان ثانوی اجتماع تعریف کنیم.
اگر شعر نصرت رحمانی شعری اجتماعی تلقی می شود از آن رو است که مخاطبان بخش های محذوف هستی خود را در شعر شاعر عیان شده می بینند. اگر شعر «تریاک» مورد استقبال قرار می گیرد به سبب خودافشاگری متن شعری است. نصرت در این شعر علاوه بر اینکه به پستوی پنهان «خود» می رود مستقیم ترین شیوه روایت - تخاطب - را هم انتخاب می کند. در دیگر شعرهای رحمانی نیز شاعری در حکم عیان کردن «خود» در مقابل هستی قراردادی است. هستی ای که بر فردیت و نه یکسان سازی جمعی استوار است.
اما نگاه شاعر به جامعه توده وار نیست. او خود را به شکل فردی از اجتماعی در شعرش می آفریند. بنابراین شعر نصرت در فضای سیاسی و توده محور دهه ۴۰و ۵۰ آلوده سیاست نمی شود. منوچهر آتشی بهترین تحلیل را در این زمینه از آثار نصرت رحمانی به دست داده است؛ «نصرت تصویرگر عصبی زمانه بیماری است که در آن فاجعه دامنگیر هشیاران نیست ، خود هشیاران فاجعه اند» هشیاران همان جامعه روشنفکرمآبی است که همچنان می کوشند فردیت را از شعر بربایند و شعر را وسیله رسیدن به چیزی کنند که نصرت آنها را «مشعل دارباشی ها» می نامید. چه نیک دریافته بود زنده یاد منوچهر آتشی عمق فضای شعر زنده یاد نصرت رحمانی را.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!