یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌


قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌
اسلام‌، آخرین‌ دین‌ الهی‌ نیز هم‌ از جهت‌ دارا بودن‌ قصه‌ها و روایت‌ها و هم‌ از جهت‌ قدمت‌ از غنای‌ بسیار بالایی‌ برخورداراست‌. درقرآن‌ به‌ روایتی‌ بیش‌ از ۲۶۰ داستان‌ و قصه‌ وجود دارد، که‌ این‌ قصه‌ها و داستانها به‌ تفصیل‌ و یابه‌ ایجاز یک‌ واقعه‌ تاریخی‌ را در عین‌ شیوایی‌ نقل‌ می‌کنند. وجود این‌ داستانها خود دلیل‌ معتبری‌ است‌ که‌ این‌ دین‌ ازتاریخی‌ بس‌ کهن‌ برخوردار بوده‌، از نگاه‌ اعتبار و اعتماد به‌ ادیان‌ بزرگ‌ الهی‌ می‌توان‌ اینگونه‌ اظهار نمود که‌، نقل‌ وقایعی‌ که‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌ به‌ عنوان‌ یک‌ سند تاریخی‌ بسیار معتبر محسوب‌ شده‌ و هیچ‌ تحریفی‌ را در ذکر آن‌ وقایع‌ نمی‌پذیرد. بیان‌ وقایع‌ تاریخی‌ و یا بیان‌ یک‌ حادثه‌ برای‌ عبرت‌گیری‌ به‌ شکل‌ و شیوه‌ قصه‌ و داستان‌ تاثیر بسیار مطلوبتری‌ برای‌ خواننده‌ خواهد داشت‌ و طراوت‌ و جاذبه‌ خود را همچنان‌ حفظ‌ خواهد کرد.
وجود این‌ همه‌ داستان‌ در جای‌ جای‌ قرآن‌ و اختصاص‌ دادن‌ یک‌ سوره‌ از قرآن‌ به‌ نام‌ «قصص‌» نیز بر اهمیت‌ و تاکید پروردگار به‌ طرح‌ موضوعات‌ به‌ این‌ شیوه‌ را دارد.قرآن‌ به‌ این‌ مسئله‌ تاکید دارد که‌ نقل‌ این‌ همه‌ قصه‌ بی‌دلیل‌ و عبث‌ نبوده‌ و در طرح‌ آنها هدف‌ و مقصودی‌ را دنبال‌ می‌کند.
به‌ این‌ آیه‌ توجه‌ کنید:لقد کان‌ فی‌ قصصهم‌ عبرة‌ لاولی‌الباب‌ ماکان‌ حدیثاًیفتری‌ ولکن‌ تصدیق‌ الذی‌ بین‌ یدیه‌ وتفصیل‌ کل‌ شیی‌ء و هدی‌ و رحمة‌ لقوم‌ یومنون‌ .یوسف‌ - ۱۱۱
همانا در این‌ داستانها عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ است‌. نیست‌ داستانی‌ که‌ دروغ‌ پنداشته‌ شود ولکن‌ گواهی‌ آنچه‌ پیش‌ روی‌ توست‌ و تفصیل‌ همه‌ چیز و هدایت‌ و رحمتی‌ برای‌ گروهی‌ که‌ ایمان‌ آورند.
تامل‌ در این‌ آیه‌ خواننده‌ را به‌ موضوعات‌ مهمی‌ رهنمون‌ می‌سازد:
۱) به‌ تحقیق‌، در ذکر این‌ داستانها پند و اندرزهای‌ فراوانی‌ وجود دارد.
۲) این‌ داستانها پند واندرزی‌ خواهند بود برای‌ اهل‌ علم‌ و کسانی‌ که‌ صاحب‌ خرد می‌باشند و مخاطب‌های‌ خاص‌ خود را خواهد داشت‌.
۳) قرآن‌، قصه‌ها را احادیثی‌ می‌داند که‌ به‌ هیچ‌ عنوان‌ ازمسیر حقیقت‌ منحرف‌ نشده‌اند و سراسر حوادثی‌ واقعی‌ می‌باشند و نه‌ افسانه‌ و تخیل‌ یا دروغ‌.
در آیات‌ متعددی‌ قرآن‌، قصه‌ها را با عنوان‌ حدیث‌ طرح‌ می‌کند. از روز قیامت‌ نیز با این‌ عنوان‌ یاد می‌کند. پس‌ حوادثی‌ که‌ به‌ شکل‌ قصه‌ طرح‌ شده‌اند مانند واقعه‌ روز قیامت‌ واقعیت‌ بوده‌ و حقیقی‌ هستند.
هل‌ اتاک‌ حدیث‌ موسی‌ .طه‌ -۹
آیا بیامدت‌ داستان‌ موسی‌
هل‌ اتاک‌ حدیث‌ ضیف‌ ابراهیم‌ المکرمین‌ .الذاریات‌ - ۲۴
آیا بیامدت‌ داستان‌ مهمانی‌ ابراهیم‌،آن‌ گرامیان‌
هل‌ اتاک‌ حدیث‌ الجنود* فرعون‌ و ثمود .البروج‌ - ۱۸،۱۷
آیا بیامدت‌ داستان‌ لشکرکشیهاهای‌ فرعون‌ و ثمود
هل‌ اتاک‌ حدیث‌ الغاشیه‌ .الغاشیه‌ - ۱
آیا بیامدت‌ داستان‌ روز قیامت‌
۴) نکتة‌ دیگر در این‌ آیه‌ که‌ می‌توان‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرد، این‌ است‌ که‌ قرآن‌ نقل‌ این‌ داستانها را رحمت‌ و هدایتی‌ برای‌ مومنین‌ می‌داند .
با توجه‌ به‌ نکاتی‌ که‌ ذکر آنها رفت‌ در این‌ نوشتار سعی‌ شده‌ که‌ داستانهایی‌ از قرآن‌ طرح‌ شود که‌ شیوه‌ استخراج‌ و نقل‌ داستانها صرفاًبا ترجمه‌ یک‌ ،یک‌ آیه‌ها بوده‌است‌. همچنین‌ در ضمن‌ نقل‌ هر داستان‌ یک‌ یا چند اسم‌ و واژه‌ نیز با الهام‌ از قرآن‌ تحلیل‌ خواهد شد.
مقام‌ بسیار والای‌ ابراهیم‌ در نزد خدا که‌ بعدا به‌ تفصیل‌ درباره‌ این‌ مقام‌ و موقعیت‌ سخن‌ گفته‌ خواهد شد. دلیلی‌ بود تا این‌ نوشتار با نقل‌ و شرح‌ داستان‌ این‌ پیامبر آغاز شود در ارتباط‌ با حضرت‌ ابراهیم‌ به‌ ۴ داستان‌ اشاره‌ می‌شود،و بعد از آن‌ به‌ توصیف‌ و شرح‌ مقام‌ ابراهیم‌ پرداخته‌ خواهدشد.
۱) داستان‌ گرایش‌ ابراهیم‌ به‌ توحید
۲) داستان‌ بحث‌ و گفتگوی‌ ابراهیم‌ با پدرش‌
۳) داستان‌ مبارزه‌ با بتها و درآتش‌ افکندن‌ وی‌
۴) داستان‌ ضیافت‌ ابراهیم‌
● داستان‌ توحیدگرایی‌ ابراهیم‌
شیوه‌ توحیدگرایی‌ ابراهیم‌ و طرح‌ جزئیات‌ آن‌ در قرآن‌ تاکیدی‌ است‌ بر گرایش‌ و میل‌ قرآن‌ به‌ ایمان‌ آوردن‌ بر اساس‌ بینش‌ و یقین‌ ، یقینی‌ که‌ پایه‌ و اساس‌ آن‌ را دژ محکم‌ تفکر و تعقل‌ پی‌ریزی‌ می‌کند، نه‌ عناصر سستی‌ چون‌ پیروی‌ کورکورانه‌ از اجداد.
به‌ این‌ آیات‌ دقت‌ کنید:
فلما جنّ علیه‌ اللیل‌ رءا کوکباً قال‌ هذا ربی‌ فلما افل‌ قال‌ لا احب‌ الآفلین‌ .انعام‌ - ۷۶
آنگاه‌ که‌ تاریکی‌ شب‌ فراگرفتش‌ ستاره‌ای‌ را گفت‌ این‌ است‌ پروردگار من‌ و هنگامیکه‌ فرونشست‌ گفت‌ دوست‌ ندارم‌ فروروندگان‌ را
فلما رءا القمر بازغاً قال‌ هذا ربی‌ فلما افل‌ قال‌ لئن‌ لم‌ یهدنی‌ ربی‌ لاکونّن‌ من‌ القوم‌ الضالین‌ .انعام‌ - ۷۷
و هنگامیکه‌ دید ماه‌ را تابنده‌ گفت‌ این‌ است‌ پروردگار من‌ و هنگامیکه‌ درون‌ شد گفت‌ اگرپروردگارم‌ رهبریم‌ نکند همانا میشوم‌ از گروه‌ گمراهان‌
فلما رءا الشمس‌ بازغه‌ قال‌ هذا ربی‌ هذا اکبر فلما افلت‌ قال‌ یا قوم‌ انی‌ بری‌ءمما تشرکون‌ .انعام‌ -۷۸
هنگامیکه‌ دید خورشید را درخشان‌ گفت‌ این‌ است‌ پروردگار من‌ این‌ بزرگتر است‌ پس‌ هنگامیکه‌ ناپدید شد گفت‌ ای‌ قوم‌ من‌ همانا بیزارم‌ از آنچه‌ شما شرک‌ می‌ورزید
انی‌ وجهت‌ وجهی‌ للذی‌فطرالسموات‌ والارض‌ حنیفاًو ما انا من‌المشرکین‌ .انعام‌- ۷۹
همان‌ برگرداندم‌ روی‌ خود رابه‌ سوی‌ آنکه‌ آفرید آسمانها و زمین‌ را آن‌ یکتاپرست‌ و نیستم‌ از شرک‌ ورزندگان‌
و حاجه‌ قومه‌ قال‌ اتحاجونی‌ فی‌ الله‌ و قد هدین‌ و لاخاف‌ ما تشرکون‌ به‌ الا ان‌ یشاء ربی‌ شیئا وسع‌ ربی‌ کل‌ شیی‌ء علما افلا تتذکرون‌ . انعام‌ - ۸۰
و ستیزه‌ کردند با وی‌ قومش‌ گفت‌ آیا بامن‌ ستیزه‌ می‌کنید در خدا در حالیکه‌ هدایتم‌ کرد و نترسم‌ آنچه‌ را بدان‌ شرک‌ می‌ورزید
و کیف‌ اخاف‌ ما اشرکتم‌ و لا تخافون‌ انکم‌ اشرکتم‌ بالله‌ ما لم‌ ینزل‌ به‌ علیکم‌ سلطانا فایّ الفریقین‌ احق‌ بالامن‌ ان‌ کنتم‌ تعلمون‌ .انعام‌ - ۸۱
و من‌ چگونه‌ ازآنچه‌ شریک‌ خدا قرار می‌دهید بترسم‌ در حالیکه‌ شما ازشرک‌ به‌ خدا آوردن‌ نمی‌ترسید و با آنکه‌ هیچ‌ برهان‌ و حجتی‌ بر آن‌ شرک‌ ندارید کدامیک‌ ازما دو گروه‌ در ایمنی‌ سزوارتریم‌ (از خدایان‌ بی‌ اثر شما باید ترسید یا از خدای‌ مقتدر من‌)اگر شما فهم‌ و علمی‌ دارید.
واژه‌ حاج‌ که‌ در این‌ آیه‌ ذکر شده‌، به‌ معنی‌ ستیزه‌ ،بحث‌ طولانی‌ ،ایراد می‌باشد. مضمون‌ آیه‌ این‌ است‌ که‌ مردم‌ در مقام‌ بحث‌ و جدل‌ با ابراهیم‌ برمی‌آیند و ابراهیم‌ در صدد پاسخگویی‌ به‌ آنها قرار می‌گیرد. در سوره‌ البقره‌ آیه‌ ۲۵۸ نیز سخن‌ از بحث‌ و جدل‌ پادشاه‌ آن‌ زمان‌ که‌ با ابراهیم‌ داشته‌ است‌ را قرآن‌ به‌ این‌ شکل‌ طرح‌ می‌کند:
الم‌ ترالی‌ الذی‌ حاج‌ ابراهیم‌ فی‌ ربه‌ ان‌ اته‌ الله‌ الملک‌ اذ قال‌ ابراهیم‌ ربی‌ الذی‌ یحیی‌ ویمیت‌ قال‌ انا احیی‌ و امیت‌ قال‌ ابراهیم‌ فان‌ الله‌ یاتی‌ بالشمس‌ من‌ المشرق‌ فات‌ بهامن‌ المغرب‌ فبهت‌ الذی‌ کفروالله‌ لایهدی‌ القوم‌ الظالمین‌.
آیا ندیدی‌ آنرا که‌ ستیزه‌ کرد با ابراهیم‌ درباره‌ پروردگارش‌ آنکه‌ پادشاهی‌ را دست‌ داشت‌، زمانیکه‌ ابراهیم‌ گفت‌ پروردگار من‌ آن‌ است‌ که‌ زنده‌ می‌کند و می‌میراند و او هم‌ گفت‌ که‌ من‌ هم‌ زنده‌ می‌کنم‌ و می‌میرانم‌ (دو نفر آورد و یکی‌ را کشت‌ و دیگری‌ را آزاد کرد)ابراهیم‌ گفت‌ خدای‌ من‌ آن‌ کسی‌ که‌ خورشید از مشرق‌ بیاورد و فرودش‌ آورد در مغرب‌ پس‌ سراسیمه‌ و بهت‌ زده‌ شد و البته‌ گروه‌ کافران‌ را هدایت‌ نکندو ظالمین‌ را.
الذین‌ امنو و لم‌ یلبسوا ایمانهم‌ بظلم‌ اولئک‌ لهم‌ الامن‌ و هم‌ مهتدون‌ .انعام‌ - ۸۲
آنانکه‌ ایمان‌ به‌ خدا آوردند و ایمان‌ خود رابه‌ ظلم‌ و ستم‌ نیالودند ایمنی‌ برای‌ آنهاست‌ و آنها به‌ حقیقت‌ هدایت‌ یافته‌اند.
وتلک‌ حجتنااتیناهاابرهیم‌ علی‌ قومه‌ نرفع‌ درجات‌ من‌ نشاء ان‌ ربک‌ حکیم‌ علیم‌ .انعام‌ - ۸۳
و این‌ است‌ حجت‌ ما که‌ دادیمش‌ به‌ ابراهیم‌ بر قوم‌ وبالابریم‌ پایه‌های‌ هر که‌ را خواهیم‌ همانا پروردگار تواست‌ حکیم‌ و دانا
وکذلک‌ نری‌ ابرهیم‌ ملکوت‌ السموات‌ و الارض‌ و لیکون‌ من‌ الموقنین‌ .انعام‌- ۷۵
بدین‌ سان‌ نمایاندیم‌ به‌ ابراهیم‌ پادشاهی‌ آسمانها و زمین‌ را تابگردد از یقین‌آورندگان‌
▪ اشاره‌ای‌ اجمالی‌ به‌ چند نکته‌ در این‌ داستان‌
۱) می‌دانیم‌ که‌ داستان‌ ابراهیم‌ و حوادث‌ سپری‌ شده‌،مربوط‌ به‌ هزاران‌ سال‌ پیش‌ می‌باشد و همچنین‌ بدیهی‌ است‌ که‌ جامعة‌ آن‌ زمان‌، جامعه‌ای‌ کاملا بدوی‌،خرافی‌ و آکنده‌ از جهل‌ و نادانی‌می‌باشد، در چنین‌ جامعه‌ای‌ با آن‌ سطح‌ شعور ابراهیم‌ با شیوه‌ای‌ کاملا بدیع‌ وقابل‌ توجه‌ به‌ جستجوی‌ آفریننده‌جهان‌ می‌پردازد. ابراهیم‌ خدای‌ خود را بر اساس‌ عینیت‌ و مشاهده‌(روش‌ علمی‌) جستجو می‌کند و روش‌ مردود کردن‌ خورشید، ماه‌ و ستارگان‌ بعنوان‌ خدای‌ خود نیز برهمین‌ مبنا می‌باشد. این‌ داستان‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ابراهیم‌ از زمان‌ خود بسیار جلوتر بوده‌ است‌. به‌ نظر می‌رسد یکی‌ ازدلایل‌ اینکه‌ خداوند ابراهیم‌ را امام‌ جامعه‌ خود یاد می‌کند نیز این‌ باشد.
۲) بحث‌ در چگونگی‌ ایمان‌ مردم‌ آن‌ زمان‌ به‌ خداوند، بحث‌ پیرامون‌ شرک‌ آن‌ها بوده‌ نه‌ کفر به‌ خداوند، در آیاتی‌ که‌ ملاحظه‌ شد ۵ بار کلمه‌ شرک‌ ذکر شده‌ و همچنین‌ واژه‌ حنیف‌ به‌ عنوان‌ یکتاپرست‌ که‌ از صفات‌ برجسته‌ ابراهیم‌ است‌ در برابر شرک‌ قرار گرفته‌ است‌. حدود ۱۰ آیه‌ در قرآن‌ ذکر شده‌ که‌ واژه‌ حنیف‌ در مقابل‌ شرک‌ قرار گرفته‌ که‌ در بحث‌ مقام‌ و موقعیت‌ ابراهیم‌ ذکر خواهد شد.
۳) با توجه‌ به‌ آیات‌ ذکر شده‌ درمی‌یابیم‌ که‌ طریقه‌ ایمان‌ آوردن‌ ابراهیم‌ به‌ خداوند یک‌ شیوه‌ کاملا استدلالی‌ و تعقلی‌ است‌، نه‌ با انجام‌ معجزه‌ای‌ از سوی‌ او، بطوریکه‌ این‌ طریقه‌ استدلال‌ مقدماتی‌ می‌شود تا ابراهیم‌ رابه‌ سرمنزل‌ یقین‌ برساند (لیکون‌ من‌ الموقنین‌) در حالیکه‌ می‌بینیم‌ که‌ خداوند برای‌ اقوامی‌ معجزاتی‌ آورد تا بلکه‌ آنها به‌ او ایمان‌ آورند. ولی‌ ایمان‌ آوردن‌ ابراهیم‌ به‌ خداوند ازاین‌ جهت‌ کاملا متفاوت‌ می‌باشد،بطوریکه‌ در داستان‌ کوتاهی‌ که‌ ذکر می‌شود،ذهن‌ جستجوگر ابراهیم‌ برای‌ اینکه‌ به‌ درجه‌ یقین‌ برسد از هیچ‌ تلاشی‌ غفلت‌ نمی‌کند،بطوری‌ که‌ از خداوند بدون‌ هیچ‌ واهمه‌ای‌ تقاضایی‌ را می‌کند و پاسخ‌ مثبت‌ خداوند و اجابت‌ درخواست‌ او نیز همچنین‌ بسیار قابل‌ توجه‌ می‌باشد. دقت‌ کنید:
اذقال‌ ابراهیم‌ رب‌ ارنی‌ کیف‌ تحی‌ الموتی‌ قال‌ اولم‌ تؤمن‌ قال‌ بلی‌ ولکن‌ لیطمئن‌ قلبی‌ قال‌ فخذ اربعه‌ من‌ الطیر فصرهن‌ الیک‌ ثم‌ اجعل‌ علی‌ کل‌ جبل‌ منهن‌ جزء ثم‌ ادعهن‌ یاتینک‌ سعیاًو اعلم‌ ان‌ الله‌ عزیز حکیم‌ .بقره‌ - ۲۶۰
و چون‌ ابراهیم‌ گفت‌ بار پروردگارا به‌ من‌ بنما که‌ چگونه‌ مردگان‌ را زنده‌ خواهی‌ کرد خداوند فرمود باور نداری‌، گفت‌ بلی‌ باور دارم‌ لیکن‌ می‌خواهم‌ تا با مشاهده‌ آن‌ دلم‌ آرام‌ گیرد. خداوند فرمود چهار مرغ‌ مهیا کن‌ و گوشت‌ آن‌ها را به‌ هم‌ درآمیز نزد خود آنگاه‌ هر قسمتی‌ را بر سرکوهی‌ بگذار سپس‌ آن‌ مرغان‌ را به‌ سوی‌ تو شتابان‌ پرواز کنند و آنگاه‌ بدان‌ که‌ همانا خداوندبر همه‌ توانا وداناست‌ .
براستی‌ که‌ این‌ داستان‌ ما را به‌ یاد این‌ آیه‌ می‌اندازد * والذین‌ جاهدوافینا لنهدینم‌ سبلنا* کسانیکه‌ در ما (در شناخت‌ ما) تلاش‌ و مبارزه‌ می‌کنند ما نیز آن‌ راهها را برای‌ آن‌ها شناسایی‌ و هدایت‌ می‌کنیم‌ این‌ نکته‌ خود گویای‌ این‌ حقیقت‌ بوده‌ و هست‌ که‌ خداوند بابندگان‌ مخلصش‌ که‌ تقاضایی‌ می‌کنند از روی‌ قهر و خشم‌ عمل‌ نمی‌کند بلکه‌ در این‌ داستان‌ بلافاصله‌ بعد از درخواست‌ ابراهیم‌ آن‌ را اجابت‌ می‌کند.برخورد مثبت‌ خداوند با ذهن‌ جستجوگر ابراهیم‌ نشانه‌ای‌ از رحمانیت‌ اوست‌.
۴) شیوه‌ برخورد ابراهیم‌ با مشرکین‌ نیز شیوه‌ای‌ استدلالی‌ می‌باشد. به‌ عبارتی‌ علاوه‌ بر این‌ که‌ تمایل‌ ابراهیم‌ به‌ رسیدن‌ به‌ حقیقت‌ بر اساس‌ مشاهده‌ و عینیت‌ می‌باشد نه‌ تخیل‌ و اوهام‌، این‌ تمایل‌ در مورد چند و چون‌ تکوین‌ عقاید جامعه‌ زمان‌ خود نیز وجود دارد و آن‌ها را دعوت‌ به‌ بهره‌گیری‌ از چنین‌ روشی‌ در شناسایی‌ خدای‌ واقعی‌ خود می‌کند. چنانچه‌ در آیه‌ ۸۱ به‌ آن‌هامی‌گوید: لم‌ ینزل‌ به‌ علیکم‌ سلطانا شما هیچ‌ برهان‌ و استدلالی‌ بر شرک‌ خود ندارید. البته‌ ابراهیم‌ سراسر بر این‌ شیوه‌ ابرام‌ و پافشاری‌ داشته‌ چنانچه‌ در نقل‌ داستانهای‌ بعدی‌ به‌ آن‌ اشاره‌ خواهد شد.
۵) در آیه‌ ۸۱ سخن‌ از خوف‌ و امن‌ می‌شود یکتاپرستی‌ با دور شدن‌ از ترس‌ و نزدیک‌ شدن‌ به‌ امنیت‌ و آرامش‌ همبستگی‌ بسیارنزدیکی‌ دارد،بطوریکه‌ ابراهیم‌ به‌ قومش‌ می‌گوید کدامیک‌ از ما دو گروه‌ در امنیت‌ سزوارتریم‌؟ کسانیکه‌ به‌ توحید و یکتاپرستی‌ روی‌ می‌آورند را سزاوار امنیت‌ دانسته‌ و ترس‌ بر آنها چیره‌ نخواهد شد.چنانچه‌ در آیه‌ ۸۲ خداوند این‌ نکته‌ را نیز خود بیان‌ می‌کند.
الذین‌ امنوا و لم‌ یلبسوا ایمانها بظلم‌ اولئک‌ لهم‌ الامن‌ ...
● داستان‌ بحث‌ و گفتگوی‌ ابراهیم‌ با پدرش‌
لقد کانت‌ لکم‌ اسوه‌ حسنة‌ فی‌ ابراهیم‌ ،این‌ داستان‌ ازجهات‌ بسیار زیادی‌ از جمله‌ در زمینه‌ مسائل‌ اخلاقی‌ و تربیتی‌ می‌تواند کاربرد زیادی‌ داشته‌ باشد. از جهتی‌ نیز این‌ داستان‌ چالشهایی‌ که‌ بین‌ ابراهیم‌ و پدرش‌ در مورد عقایدشان‌ بوجود می‌آید را مورد بررسی‌ قرار می‌دهد. زمانی‌ که‌ هرکدام‌ از آنها بعنوان‌ نماینده‌ دو جریان‌ فکری‌ بسیار بزرگ‌ توحید و شرک‌ رو در روی‌ هم‌ قرار می‌گیرند،و سرانجام‌ هر یک‌ از آنها. به‌ همین‌ دلیل‌، این‌ داستان‌ می‌تواند الگوی‌ خوبی‌ باشد برای‌ کسانیکه‌ که‌ به‌ آیین‌ ابراهیم‌ اعتقاد دارند .
گفتگوی‌ ابراهیم‌ با پدرش‌ در دو سوره‌ مریم‌ و شعراء به‌ طور مفصل‌ طرح‌ شده‌ و در یکی‌ دو آیه‌ نیز به‌ شکل‌ کوتاه‌ از آن‌ گفتگو یاد شده‌ است‌. سعی‌ شده‌ که‌ به‌ تمامی‌ آیات‌ مربوط‌ به‌ این‌ گفتگو اشاره‌ شود.
اذ قال‌ لابیه‌ یا ابت‌ لم‌ تعبد ما لایسمع‌ و لایبصر و لا یغنی‌ عنک‌ شیئاً .مریم‌ -۴۲
هنگامیکه‌ ابراهیم‌ به‌ پدر خود گفت‌ ای‌ پدر چرا می‌پرستی‌ آنچه‌ را نه‌ می‌شنود و نه‌ می‌بیند و نه‌ تو را بی‌نیاز می‌کند.
در سوره‌ انعام‌ آیه‌ ۷۴ نیز این‌ گفتگو به‌ این‌ شکل‌ طرح‌ شده‌:
و اذ قال‌ابراهیم‌ لابیه‌ ءازر اتتخذ اصناماً ءالهة‌ انی‌ اریک‌ و قومک‌ فی‌ ضلال‌ مبین‌ .انعام‌- ۷۴
و هنگامیکه‌ گفت‌ ابراهیم‌ به‌ پدر خود آیا میگیری‌ بتان‌ را خدایانی‌، همانا می‌بینم‌ تو و قومت‌ را در گمراهی‌ آشکار.
یا ابت‌ انی‌ قد جاءنی‌ من‌ العلم‌ مالم‌ یاتک‌ فاتبعنی‌ اهدک‌ صراطاً سویاً .مریم‌ - ۴۳
ای‌ پدر همانا بیامده‌ است‌ مرا دانشی‌ که‌ تو فاقد آن‌ هستی‌ پس‌ پیرویم‌ کن‌ تا رهبریت‌ کنم‌ در راهی‌ راست‌
یا ابت‌ لا تعبد الشیطان‌ ان‌ الشیطان‌ کان‌ للرحمن‌ عصیاً.مریم‌ - ۴۴
ای‌ پدر من‌ پرستش‌ نکن‌ شیطان‌ را که‌ شیطان‌ است‌ برای‌ خدای‌ مهربان‌ نافرمان‌ و عصیانگر
یا ابت‌ انی‌ اخاف‌ ان‌ یمسک‌ عذاب‌ من‌ الرحمن‌ فتکون‌ للشیطان‌ ولیّاً .مریم‌ - ۴۵
ای‌ پدر من‌ همانا می‌ترسم‌ که‌ برسد به‌ تو عذابی‌ از خدای‌ مهربان‌ اگر بشوی‌ برای‌ شیطان‌ دوستی‌
قال‌ اراغب‌ انت‌ عن‌ ءالهتی‌ یا ابرهیم‌ لئن‌ لم‌ تنته‌ لارجمنک‌ و اهجرنی‌ ملیّاً .مریم‌ - ۴۶
گفت‌ آیا روی‌ گرداننده‌ای‌ ازخدایانم‌ ای‌ ابراهیم‌ اگر کوتاه‌ نیایی‌ هرآینه‌ سنگسارت‌ می‌کنم‌ و دوری‌ گزین‌ از من‌ به‌ مدت‌ طولانی‌
قال‌ سلام‌ علیک‌ ساستغفر لک‌ ربی‌ انه‌ کان‌ بی‌ حفیّاً
گفت‌ سلام‌ بر تو زود است‌ آمرزش‌ خواهم‌ برای‌ تو از پروردگار خویش‌ همانا او نسبت‌ به‌ من‌ آگاه‌ است‌ .
و اعتزلکم‌ و ما تدعون‌ من‌ دون‌ الله‌ و ادعوا ربّی‌ عسی‌ الا اکون‌ بدعاء ربی‌ شقیّاً .مریم‌ - ۴۸
و من‌ از شما و بتانی‌ که‌ به‌ جای‌ خدا می‌پرستید دوری‌ کرده‌ و خدای‌ یگانه‌ را می‌خوانم‌ امیدوارم‌ که‌ چون‌ اورا بخوانم‌ مرا ازدرگاه‌ لطفش‌ محروم‌ نگرداند.
فلمّا اعتزلهم‌ و ما یعبدون‌ من‌ دون‌ الله‌ وهبنا له‌ اسحق‌ و یعقوب‌ و کلّا جعلنا نبیّاً.مریم‌ - ۴۹
پس‌ چون‌ دوری‌ گزید از ایشان‌ آنچه‌ می‌پرستیدند جز خدا بخشیدیم‌ به‌ اسحاق‌ ویعقوب‌ را و گرداندیم‌ آن‌ها پیغمبری‌ خداوند این‌ داستان‌ را با آهنگی‌ دیگر در سوره‌ شعراء مجدداً ذکر می‌کند .و اتل‌ علیهم‌ نبا ابرهیم‌ .الشعراء- ۶۹
وبخوان‌ برایشان‌ داستان‌ ابراهیم‌
اذ قال‌ لابیه‌ و قومه‌ ماتعبدون‌ .الشعراء- ۷۰
هنگامیکه‌ به‌ پدر خویش‌ گفت‌ چه‌ می‌پرستید
قالوا نعبداصناماً فنظل‌ لها عاکفین‌ .الشعراء- ۷۱
گفتند می‌پرستیم‌ بتانی‌ و میباشیم‌ پیرامون‌ آن‌ها گردآمدگان‌
قال‌ هل‌ یسمعونکم‌ اذتدعون‌ .الشعراء-۷۲
گفت‌ آیا سخنان‌ شما را می‌شنوند وقتی‌ آن‌ها را بخوانید
او ینفعونکم‌ او یضرّون‌ .الشعراء- ۷۳
یا اینکه‌ سود و زیانی‌ به‌ شما می‌رسانند
قالوا بل‌ وجدنا اباءنا کذلک‌ یفعلون‌ .الشعراء- ۷۴
گفتند یافتیم‌ پدران‌ خود را که‌ چنین‌ می‌کرده‌اند
قال‌ افرایتم‌ ما کنتم‌ تعبدون‌ .الشعراء- ۷۵
ابراهیم‌ گفت‌ آیا می‌دانید که‌ این‌ بتهایی‌ که‌ شما مردم‌ اینک‌ می‌پرستید
انتم‌ و آباؤکم‌ الاقدمون‌ .الشعراء- ۷۶
و پدران‌ شما از قدیم‌ می‌پرستیدند
فانهم‌ عدوّ لی‌ الا رب‌ العالمین‌ .الشعراء- ۷۷
من‌ با پرستش‌ همه‌ اینها جز خدای‌ یکتا مخالف‌ و دشمنم‌
الذی‌ خلقنی‌ فهو یهدین‌ .الشعراء- ۷۸
خدای‌ من‌ کسی‌ که‌ مرا آفرید و پس‌ رهبریم‌ کند
والذی‌ هو یطعمنی‌ و یسقین‌ .الشعراء- ۷۹
او آن‌ کسی‌ که‌ بخوراندم‌ وبنوشاندم‌
و اذامرضت‌ فهو یشفین‌ .الشعراء- ۸۰
و هر گاه‌ بیمار شوم‌ بهبودیم‌ بخشد
و الذی‌ یمیتنی‌ ثم‌ یحیین‌ .الشعراء- ۸۱
و آنگاه‌ که‌ بمیرم‌ دوباره‌ حیاتم‌ دهد
والذی‌ اطمع‌ ان‌ یغفرلی‌ خطیئتی‌ یوم‌ الدین‌ .الشعراء- ۸۲
و آنکه‌ امیددارم‌ که‌ بیامرزد برای‌ من‌ گناهانم‌ درروز قیامت‌
واغفر لابی‌ انّه‌ کان‌ من‌ الضالین‌ .الشعراء- ۸۶
وبیامرز پدرم‌ را که‌ او بود ازگمراهان‌
نکاتی‌ که‌ در آیات‌ فوق‌ مشاهده‌ می‌کنیم‌:
۱) یکی‌ از برجسته‌ترین‌ نکات‌ در این‌ آیات‌،نکته‌ اخلاقی‌ رابطه‌ یک‌ پدر و فرزند میباشد.با آنکه‌ پدر ابراهیم‌ در ضلالت‌ و گمراهی‌ کامل‌ بسر می‌برد و علی‌ رغم‌ اینکه‌ او را تهدید به‌ سنگسار شدن‌ میکند،و همچنین‌ به‌ او فرمان‌ دور شدن‌ از خود می‌دهد، ابراهیم‌ درپاسخ‌ به‌ این‌ برخورد، به‌ او سلام‌ کرده‌ و طلب‌ آمرزش‌ از سوی‌ خدا برای‌ او می‌کند.با توجه‌ به‌ اینکه‌ پدر و پسر در دو قطب‌ کاملا مخالف‌ هم‌ یکی‌ در نهایت‌ توحید و دیگری‌ در منتهای‌ شرک‌ و بت‌پرستی‌ در رویاروی‌ هم‌ قرار دارند و علی‌ رغم‌ برخوردهای‌ ستیزه‌جویانه‌ پدر،برخورد متواضعانه‌ و سرشار از ادب‌ و احترام‌ از سوی‌ ابراهیم‌ بسیار قابل‌ تحسین‌ می‌باشد.
چنانچه‌ در سوره‌ ممتحنه‌ آیه‌ ۴ ابراهیم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ الگوی‌ گرامی‌ و نیکو یاد می‌کند:
قد کانت‌ لکم‌ اسوه‌ حسنة‌ فی‌ ابراهیم‌ والذین‌ معه‌ اذقالوا لقومهم‌ انا براؤامنکم‌ و مما تعبدون‌ من‌ دون‌ الله‌ کفرنا بکم‌ و بدابیننا و بینکم‌ العداوة‌ و البغضاء ابداً حتی‌ تؤمنوا بالله‌ وحده‌ الا قول‌ ابراهیم‌ لابیه‌ لاستغفرن‌ لک‌ و مااملک‌ لک‌ من‌ الله‌ من‌ شی‌ء ربناعلیک‌ توکلنا و الیک‌ انبنا و الیک‌ المصیر .
۲) شیوه‌ گفتگوی‌ ابراهیم‌ باپدرش‌ آزر پیرامون‌ پرستش‌ بتها همچنان‌ یک‌ شیوه‌ استدلالی‌ و تعقلی‌ بوده‌ چنانچه‌ در آیات‌ ذکر شد، ابراهیم‌ به‌ پدر خود می‌گوید: چگونه‌ بتانی‌ که‌ نه‌ می‌شنوند ونه‌ می‌بینندو نه‌ نیازهای‌ تورا برطرف‌ می‌کنند را می‌پرستی‌؟ به‌ عبارتی‌ سعی‌ می‌کند که‌ قوه‌ تفکر و تعقل‌ را در آنها بیدار کند و دست‌ از پیروی‌ کورکورانه‌ از اجدادشان‌ بردارند.در آیاتی‌ که‌ ذکر شد، ابراهیم‌ با ترسیم‌ ناتوانیهای‌ بتهای‌ آن‌ها و عجز در رساندن‌ هر گونه‌ نفع‌ و ضرری‌ و استدلال‌ اینکه‌ حتی‌ وقتی‌ شما آن‌ها را می‌خوانید آنها قادر به‌ اجابت‌ شما نیستند، شروع‌ به‌ معرفی‌ و ترسیم‌ تواناییهای‌ پروردگار خود می‌کند خدایی‌ که‌ سراسر رحمت‌ می‌باشد خدایی‌ که‌ من‌ تشنه‌ را سیراب‌ ومن‌ بیمار را تیمار و من‌ مرده‌ را دوباره‌ زنده‌ خواهد کرد و امید دارد که‌ بندگان‌ خود رابیامرزد.
۳) در سوره‌ انعام‌ آیه‌ ۴۳ ابراهیم‌ با تاکید، اشاره‌ به‌ بهره‌مندی‌ ازدانشی‌ می‌کند که‌ که‌ پدر او و دیگران‌ فاقد آن‌ دانش‌ بوده‌اند. چرا که‌ اگر غیر از این‌ بود ذکر چنین‌ ویژگی‌ بیهوده‌ به‌ نظر می‌رسید.با بررسی‌ آیه‌ دیگر می‌توان‌ دریافت‌ که‌ ابراهیم‌ علاوه‌ بر این‌ دانش‌ از جهت‌ رشد به‌ کمال‌ نیز رسیده‌ بود و از پدر خود می‌خواهد تا با تکیه‌ بر آن‌ دانش‌ ویژه‌اش‌ به‌ او روی‌ آورد و از او پیروی‌ کند. چنانچه‌ بلافاصله‌ در آیه‌ بعدی‌ یعنی‌ آیه‌ ۴۴ ابراهیم‌ شیطان‌ را بعنوان‌ یک‌ عصیانگر علیه‌ خداوند معرفی‌ کرده‌ و پرستش‌ بتها را پرستش‌ شیطان‌ می‌خواند پس‌ به‌ نظر میرسد ابراهیم‌ شیطان‌ را بعنوان‌ سمبل‌ بدیها و عصیانها می‌شناخته‌ و علم‌ به‌ این‌ نکته‌ داشته‌ که‌ شیطان‌ علیه‌ خداوند عصیان‌ کرده‌ است‌.
۴) در آیات‌ سوره‌ انعام‌ هر جاابراهیم‌ از خدای‌ خود یاد می‌کند او را به‌ عنوان‌ رحمن‌ یاد کرده‌ پس‌ ابراهیم‌ از میان‌ صفات‌ خداوند رحمانیت‌ و بخشندگی‌ برای‌ معرفی‌ یادمیکند، البته‌ خدای‌ رحمانی‌ که‌ برای‌ آن‌ دسته‌ افراد که‌ شیطان‌ را ولی‌ خود می‌گیرند عذاب‌ نازل‌ می‌کند.
۵) قرآن‌ در آیات‌ فوق‌ در ضمن‌ اینکه‌ اعراض‌ و روی‌ گرداندن‌ ابراهیم‌ از پدرش‌ را شرح‌ می‌دهد،به‌ شکل‌ بسیار زیبایی‌ به‌ توصیف‌ عواطف‌ و احساسات‌ بسیار لطیف‌ ابراهیم‌ می‌پردازد.جریحه‌ دار بودن‌ احساسات‌ ابراهیم‌ را در آیات‌ دیگر نیز خواهیم‌ دید. این‌ خود گویای‌ این‌ نکته‌ می‌باشد که‌ علی‌ رغم‌ اینکه‌ احساسات‌ ابراهیم‌ بسیار جریحه‌دار بوده‌ است‌ اما همچنان‌ در انجام‌ اعمالش‌ بر پایه‌ منطق‌ وعقل‌ عمل‌ می‌کند. این‌ احساسات‌ بسیار لطیف‌ و بردباری‌ ابراهیم‌ را نیز در آیات‌ بعدی‌ به‌ خوبی‌ مشاهده‌ خواهیم‌ کرد.
۶) اما یکی‌ از نکات‌ بسیار قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ در این‌ داستان‌ یکی‌ از سنتهای‌ بزرگ‌ خداوند طرح‌ می‌شود. آنجا که‌ ابراهیم‌ برای‌ پدر خود از خداوند طلب‌ بخشش‌ و مغفرت‌ می‌کند،خداوند نیز در سوره‌ توبه‌ چنین‌ موضعگیری‌ کرده‌ و می‌فرماید :
ما کان‌ للنبی‌ و الذین‌ امنوا ان‌ یستغفروا للمشرکین‌ و لوکانوا اولی‌ قربی‌ من‌ بعد ما تبین‌ لهم‌ انهم‌ اصحاب‌ الجحیم‌ .التوبه‌ - ۱۱۳
نرسد پیغمبر و آنان‌ که‌ ایمان‌ آوردند اینکه‌ آمرزش‌ خواهند برای‌ مشرکان‌ اگر چه‌ باشند خویشان‌ آن‌ها پس‌ از آنکه‌ برای‌ ایشان‌ آشکار شد که‌ ایشان‌ اصحاب‌ دوزخند
و ما کان‌ استغفار ابرهیم‌ لابیه‌ الا عن‌ موعدة‌ وعدها ایاه‌ فلما تبین‌ له‌ انه‌ عدوّلله‌ تبّرا منه‌ ان‌ ابراهیم‌ لاواه‌ حلیم‌.التوبه‌ - ۱۱۴
استغفار ابراهیم‌ برای‌ پدرش‌ تا زمانی‌ بود که‌ به‌ او وعده‌ و مهلت‌ داده‌ بود زمانی‌ که‌ برای‌ او آشکار شد که‌ او دشمنی‌ است‌ آشکار برای‌ خدایش‌ از او بیزاری‌ جست‌ همانا ابراهیم‌ بسیار حلیم‌ و بردبار بود.
باتوجه‌ به‌ این‌ دوآیه‌ می‌توان‌ چنین‌ استنباط‌ کرد که‌:
الف‌) خداوند در مورد طلب‌ آمرزش‌ برای‌ مشرکین‌، زمانیکه‌ شرک‌ورزی‌ و دشمنی‌ و عناد آنها با پروردگار کاملا آشکار شد و همچنین‌ مهلت‌ تعیین‌ شده‌ نیزبه‌ پایان‌ برسد به‌ هیچ‌ عنوان‌ قابل‌ پذیرش‌ نیست‌.
ب‌) در این‌ عدم‌ پذیرش‌ استثنایی‌ وجود ندارد به‌ عبارتی‌ حتی‌ اگر از سوی‌ پیامبرانش‌ این‌ آمرزش‌ طلب‌ شود نیز خداوند از قانون‌ و سنت‌ خود برنمی‌گردد.
پ‌) طلب‌ آمرزش‌ حتی‌ برای‌ خویشاوندان‌ و نزدیکان‌ پیامبران‌ که‌ به‌ عنوان‌ دشمنان‌ آشکار خداوند شناسایی‌ شده‌اند نیز وجود نخواهد داشت‌.
● داستان‌ مبارزه‌ ابراهیم‌ با بتها و در آتش‌ افکندن‌ وی‌
اذ قال‌ لابیه‌ و قومه‌ ما هذه‌ التماثیل‌ التی‌ انتم‌ لها عاکفون‌ .انبیاء - ۵۲
وهنگامیکه‌ به‌ پدر خود و قومش‌ گفت‌ چیست‌ این‌ پیکرهایی‌ که‌ شما بر گرد آن‌ آمده‌اید.
قالو وجدنا آباءنالها عابدین‌ .انبیاء -۵۳
گفتند یافتیم‌ پدران‌ خود بر آنها پرستش‌ کنندگان‌
قال‌ لقد کنتم‌ انتم‌ و اباؤکم‌ فی‌ ضلال‌ مبین‌ .انبیاء -۵۴
گفت‌ همانا بوده‌اید شما و پدرانتان‌ در گمراهی‌ آشکار
قالوااجئتنا بالحق‌ ام‌ انت‌ من‌ اللاعبین‌ .انبیاء -۵۵
آیا تو علیه‌ شرک‌ و اثبات‌ توحید حرف‌ حق‌ و حجت‌ قاطعی‌ داری‌ یا سخن‌ به‌ بازیچه‌ و هزل‌ می‌رانی‌
قال‌ بل‌ ربکم‌ رب‌ السموات‌ و الارض‌ الذی‌ فطرهن‌ و انا علی‌ ذلکم‌ من‌ الشاهدین‌ .انبیاء-۵۶
گفت‌ بلکه‌ پروردگار شما پروردگار آسمانها و زمین‌ است‌ آنکه‌ پدید آورد آنها و من‌ بر این‌ سخن‌ به‌ یقین‌ گواهی‌ می‌دهم‌.
و تالله‌ لاکیدن‌ اصنامکم‌ بعد ان‌ تولّوا مدبرین‌ .انبیاء -۵۷
به‌ خدا قسم‌ که‌ من‌ این‌ بتهای‌ شما را با هر تدبیری‌ که‌ توانم‌ درهم‌ می‌شکنم‌ بعد از آنکه‌ شما از بتخانه‌ روی‌ گرداندید
فجعلهم‌ جذاذاًالا کبیراًلهم‌ لعلهم‌ الیه‌ یرجعون‌ .انبیاء -۵۸
در آن‌ موقع‌ به‌ بتخانه‌ وارد شد و همه‌ را در هم‌ شکست‌ جز بت‌ بزرگ‌ تا به‌ او رجوع‌ کنند
قالوا من‌ فعل‌ هذا بالهتنا انه‌ لمن‌ الظالمین‌ .انبیاء -۵۹
گفتند آنکه‌ کرده‌ است‌ این‌ کار با خدایان‌ ما اوست‌ از ستمکاران ‌
قالوا سمعنا فتی‌ یذکرهم‌ یقال‌ له‌ ابرهیم‌ .انبیاء -۶۰
گفتند جوانی‌ ابراهیم‌ نام‌ را شنیدیم‌ که‌ از بتان‌ به‌ بدی‌ یاد می‌ کرد
قالوا فاتوا به‌ علی‌ اعین‌ الناس‌ لعلهم‌ یشهدون‌ .انبیاء -۶۱
گفتند او را حاضر سازید در حضور جماعت‌ تا بر این‌ کار گواهی‌ دهد
قالواء انت‌ فعلت‌ هذا بالهتنا یاابرهیم‌ .انبیاء -۶۲
گفتند آیا تو اینکار را با خدایان‌ ما کردی‌ ای‌ ابراهیم‌
قال‌ بل‌ فعله‌ کبیرهم‌ هذا فسئلوهم‌ ان‌ کانوا ینطقون‌ .انبیاء -۶۳
ابراهیم‌ گفت‌ بلکه‌ این‌ کار را بزرگ‌ آنها کرده‌ است‌ شما از آن‌ها سئوال‌ کنید از سخن‌ گویند.
فرجعوا الی‌ انفسهم‌ فقالوا انکم‌ انتم‌ الظالمون‌ .انبیاء -۶۴
پس‌ آنگاه‌ به‌ خود فکر کرده‌ و باهم‌ گفتند شما ستمکارید که‌ این‌ بتان‌ می‌پرستید
ثم‌ نکسوا علی‌ رءوسهم‌ لقد علمت‌ ما هولاء ینطقون‌ .انبیاء -۶۵
پس‌ در مقابل‌ حجت‌ ابراهیم‌ همه‌ سر به‌ زیر شدند و گفتند تو که‌ می‌دانی‌ این‌ بتان‌ را گویایی‌ نیست‌.
قال‌ افتعبدون‌ من‌ دون‌ الله‌ مالاینفعکم‌ شیئاًو لایضرکم‌ .انبیاء -۶۶
گفت‌ آیا می‌پرستید غیر خدا را آنچه‌ که‌ نه‌ به‌ شما سود رساند و نه‌ زیان‌
افّ لکم‌ و لما تعبدون‌ من‌ دون‌ الله‌ افلا تعقلون‌ .انبیاء -۶۷
اف‌ برشما و بر آنچه‌ می‌پرستید جز خدا، آیا شما عقل‌ خود را به‌ کار نمی‌بندید
قالوا حرقوه‌ وانصروا الهتکم‌ ان‌ کنتم‌ فاعلین‌ .انبیاء -۶۸
قوم‌ گفتند ابراهیم‌ را بسوزانید و خدایان‌ خود را یاری‌ کنید اگر به‌ رضای‌ خدایان‌ خود می‌خواهید کاری‌ را انجام‌ دهید
قلنا یا نار کونی‌ برداً و سلاماً علی‌ ابرهیم‌ .انبیاء -۶۹
گفتیم‌ ای‌ آتش‌ سرد و سلامت‌ باش‌ بر ابراهیم‌
و ارادوابه‌ کیداً فجعلناهم‌ الاخسرین‌ .انبیاء -۷۰
خواستند تانیرنگی‌ بر او روادارند پس‌ گردانیدیم‌ بر خودشان‌ و اینها زیانکارند.
و نجیناه‌ و لوطاًالی‌ الارض‌ التی‌ بارکنا فیها للعالمین‌ .انبیاء -۷۱
و نجات‌ دادیم‌ او و لوط‌ را به‌ سمت‌ سرزمینی‌ که‌ برکت‌ نهادیم‌ در آن‌ برای‌ جهانیان‌
و وهبنا له‌ اسحق‌ ویعقوب‌ نافله‌ و کلاًجعلنا صالحین‌ .انبیاء -۷۲
وبخشیدیم‌ به‌ او اسحاق‌ و یعقوب‌ و همگی‌ را از صالحین‌ قرار دادیم‌
در سوره‌ الصافات‌ آیات‌ ۸۳الی‌ ۹۹ این‌ داستان‌ مجدداً ذکر شده‌ است‌، اما با این‌ تفاوت‌ که‌ آهنگ‌ نقل‌ این‌ داستان‌ بالحنی‌ بسیار کوتاه‌ طرح‌ می‌شود، دقت‌ کنید:
و ان‌ من‌ شیعته‌ لابرهیم‌
و بدرستیکه‌ که‌ ابراهیم‌ از پیروان‌ (نوح‌) است‌
اذجاء ربه‌ بقلب‌ سلیم‌
آنگاه‌ که‌ ابراهیم‌ از جانب‌ خدا با قلبی‌ پاک‌ وسالم‌ به‌ دعوت‌ خلق‌ آمد
اذ قال‌ لابیه‌ وقومه‌ ماذا تعبدون‌
هنگامیکه‌ با پدرخویش‌ و قومش‌ گفت‌ شما به‌ پرستش‌ چه‌ مشغولید
ائفکاالهه‌ دون‌ الله‌ تریدون‌
آیا رواست‌ به‌ دروغ‌ خدایانی‌ جای‌ خدای‌ یکتا رابرگزینید
فما ظنّکم‌ برب‌ العالمین‌
چه‌ گمانی‌ به‌ پروردگار جهانیان‌ می‌برید
فنظر نظرة‌ فی‌النجوم‌
آنگاه‌ ازروی‌ تدبیر به‌ ستارگان‌ آسمانی‌ نگاهی‌ کرد
فقال‌ انی‌ سقیم‌
پس‌ به‌ قوم‌ خود گفت‌ که‌ من‌ بیمارم‌ (به‌ جشن‌ نمی‌آیم‌ )
فتولوا عنه‌ مدبرین‌
پس‌ قوم‌ از او دست‌ کشیدند (برای‌ جشن‌ به‌ صحرا رفتند )
فراغ‌ الی‌ الهتهم‌ فقال‌ الا تاکلون‌
ابراهیم‌ قصد بتهای‌ آنها را کرد و به‌ آنهاگفت‌ چرا غذا نمی‌خورید
ما لکم‌ لا تنطقون‌
چه‌ می‌شود شما را که‌ سخن‌ نمی‌گویند
فراغ‌ علیهم‌ ضرباًبالیمین‌
پس‌ رو کرد به‌ بتان‌ و با دست‌ راست‌ ضرباتی‌ بر آنها وارد ساخت‌
فاقبلواالیه‌ یزفون‌
پس‌ با شتاب‌ به‌ سمت‌ او آمدند
قال‌ اتعبدون‌ ما تنحتون‌
ابراهیم‌ گفت‌ آیا رواست‌ چیزی‌ را پرستش‌ کنید که‌ به‌ دست‌ خود تراشیده‌اید.
والله‌ خلقکم‌ و ما تعملون‌
در حالیکه‌ شما و همه‌ آنچه‌ می‌سازید را خدا آفریده‌.
قالوا ابنواله‌ بنیاناً فالقوه‌ فی‌الجحیم‌
گفتند بنایی‌ بسازید و بیفکنیدش‌ درآتش‌.
فارادوا به‌ کیداًفجعلناهم‌ الاسفلین‌
(نمرودیان‌) قصد مکر و حیله‌ بر علیه‌ او کردند و ما هم‌ آنان‌ را پست‌ وخوار کردیم‌.
و قال‌ انی‌ ذاهب‌ الی‌ ربی‌ سیهدین‌
و گفت‌ همانا میروم‌ به‌ سوی‌ پروردگار خودم‌ بزودی‌ رهبریم‌ خواهد کرد.
با تامل‌ در آیات‌ ذکر شده‌ می‌توان‌ دریافت‌ که‌ تحلیل‌ و استدلال‌ و بکارگیری‌ منطق‌ در روح‌ و جان‌ ابراهیم‌ رخنه‌ داشته‌،مبارزه‌ کلامی‌ و تحلیلی‌ ابراهیم‌ با پدر خود و هچنین‌ قومش‌ به‌ عمل‌ نیز کشیده‌ می‌شود. به‌ طوریکه‌ دیدیم‌ نه‌ تنها ابراهیم‌ باکلام‌،بحث‌ و استدلال‌ مردم‌ را دعوت‌ به‌ تعقل‌ و تفکر می‌کند، بلکه‌ زمانیکه‌ به‌ شکستن‌ بتها می‌پردازد و آن‌ را محول‌ به‌ بت‌ بزرگ‌ می‌کند، را نیز می‌توان‌ گرایش‌ و میل‌ بی‌ دریغ‌ او را در ترغیب‌ مردم‌ به‌ تفکر وتعقل‌ مشاهد کرد.
در آیات‌ ذکر شده‌ آنجا که‌ ابراهیم‌ به‌ ستارگان‌ نگاهی‌ می‌افکند و به‌ فکر تدبیری‌ راجع‌ به‌ قوم‌ خود می‌رسد می‌توان‌ درایت‌ و تدبیر او را در برانگختن‌ و بیدارای‌ ایشان‌ از جهل‌ و کفر مشاهده‌ کرد به‌ تحقیق‌ این‌ عمل‌ ابراهیم‌ از روی‌ دانش‌ و علمی‌ بوده‌ که‌ خداوند به‌ او ارزانی‌ داشته‌ و در آیات‌ قبل‌تر به‌ آن‌ اشاره‌ شد
● داستان‌ ضیافت‌ ابراهیم‌
این‌ داستان‌ در سوره‌های‌ هود،حجر،الذاریات‌ با اندکی‌ تفاوت‌ ذکر شده‌ برای‌ اینکه‌ خواننده‌ با جلوه‌های‌ گوناگون‌ چگونگی‌ شرح‌ این‌ داستان‌ آشنا شود،به‌ نقل‌ و توصیف‌ همه‌ آنها پرداخته‌ شده‌ است‌.
سوره‌ هود آیات‌ ۷۰ الی‌ ۷۶
ولقد جاءت‌ رسلنا ابرهیم‌ بالبشری‌ قالوا سلاماً قال‌ سلام‌ فما لبث‌ ان‌ جاء بعجل‌ حنیذ .هود- ۷۰
و هنگامیکه‌ دید دستهایشان‌ نمی‌رسد بسوی‌ آن‌ ناشناسان‌ گرفت‌ و برداشت‌ از ایشان‌ بیمی‌ گفتند نترس‌ که‌ ما فرستاده‌ شدیم‌ بسوی‌ قوم‌ لوط‌
وامراته‌قائمه‌ فضحکت‌ فبشّرناهاباسحق‌ و من‌ وراء اسحق‌ یعقوب‌ .هود- ۷۱
و زنش‌ ایستاده‌ بود پس‌ خندید پس‌ مژده‌ دادیمش‌ به‌ اسحاق‌ و از پس‌ اسحاق‌ یعقوب‌
قالت‌ یا ویلتی‌ ءالد و انا عجوز وهذا بعلی‌ شیخاً ان‌ هذا شی‌ء عجیب‌ .هود- ۷۲
گفت‌ ای‌ وای‌ آیا بزایم‌ و منم‌ پیری‌ ناتوان‌ و شوهر من‌ پیرمردی‌ است‌ فرتوت‌ همان‌ این‌ چیزی‌ است‌ عجیب‌
قالوا اتعجبین‌ من‌امرالله‌ رحمت‌ الله‌ و برکاته‌ علیکم‌ اهل‌ البیت‌انه‌ حمید مجید .هود-۷۳
گفتند آیا شگفت‌ مانی‌ از کار خدا رحمت‌ خدا و برکاتش‌ بر شما ای‌ اهل‌ خانه‌ بدرستیکه‌ اوست‌ ستوده‌ای‌ ارجمند
فلما ذهب‌ عن‌ ابرهیم‌ الروع‌ و جاءته‌ البشری‌ یجادلنا فی‌ قوم‌ لوط‌.هود- ۷۴
تا گاهی که‌ برفت‌ از ابراهیم‌ ترس‌ و آمد شادمانی‌ با آنها از در مجادله‌ آمد درباره‌ قوم‌ لوط‌
ان‌ ابرهیم‌ لحلیم‌ اواه‌ منیب‌ .هود- ۷۵
هماناابراهیم‌ بردباریست‌ نالانیست‌ زاری‌ کنان‌
یا ابرهیم‌ اعرض‌ عن‌ هذا انه‌ قد جاء امر ربک‌ و انهم‌ اتیهم‌ عذاب‌ غیر مردود .هود - ۷۶
ای‌ ابراهیم‌ درگذر ازاین‌ همانا زمانیکه‌ امر پروردگار بیامد برای‌ آنهاست‌ عذابی‌ غیرقابل‌
در سوره‌ الحجر و الذاریات‌ مجدداً به‌ ذکر این‌ داستان‌ می‌پردازد:
ونبئهم‌ عن‌ ضیف‌ ابرهیم‌ .حجر- ۵۱
و آگهیشان‌ ده‌ از میهمانان‌ ابراهیم‌
اذ دخلوا علیه‌ فقالوا سلاماًقال‌ انا منکم‌ وجلون‌ . حجر - ۵۲
هنگامیکه‌ وارد شدند و پس‌ گفتند سلامی‌ گفت‌ همانا مایئم‌ از شما هراسان‌
قالوا لا توجل‌ انا نبشرک‌ بغلام‌ علیم‌ .حجر-۵۳
گفتند بیم‌ مدارید همانا نویدت‌ می‌دهم‌ بفرزندی‌ دانا
قال‌ ابشّرتمونی‌ علی‌ ان‌ مسّنی‌ الکبر فبم‌ تبشرون‌ .حجر- ۵۴-
گفت‌ آیا نوید می‌دهید با آنکه‌ مرارسیده‌ پیری‌ پس‌ به‌ چه‌ نویدم‌ می‌دهید
قالوا بشرناک‌ بالحق‌ فلا تکن‌ من‌ القانطین‌ .حجر - ۵۵
گفت‌ بشارت‌ آوردیمت‌ بحق‌ پس‌ مباش‌ از نومیدان‌
قال‌ و من‌ یقنط‌ من‌ رحمه‌ ربه‌ الا الضالون‌ قال‌ فما خطبکم‌ ایها المرسلون‌ .هود ۵۶-۵۷
گفت‌ کیست‌ که‌ نومیدشود از رحمت‌ پروردگار مگر گمراهان‌، گفت‌ پس‌ چیست‌ کار شما ای‌ فرستادگان‌
قالوا انا ارسلنا الی‌ قوم‌ مجرمین‌ . حجر - ۵۸
گفت‌ همانا فرستاده‌ شدیم‌ بسوی‌ قومی‌ گناهکار
الا ال‌ لوط‌ انا لمنجوهم‌ اجمعین‌ .حجر - ۵۹
مگر لوط‌ که‌ نجات‌ دهیم‌ ایشان‌ را همگی‌
به‌ آیات‌ ۲۴ تا ۳۷ سوره‌ الذاریات‌ توجه‌ کنید:
هل‌ اتیک‌ حدیث‌ ضیف‌ ابراهیم‌ المکرمین‌ . الذاریات‌ - ۲۴
آیا رسیده‌ است‌ داستان‌ مهمانان‌ ابراهیم‌ آن‌ گرامیان‌
اذ دخلوا علیه‌ فقالوا سلاماً قال‌ سلام‌ قوم‌ منکرون‌ .الذاریات‌ - ۲۵
هنگامیکه‌ براو درآمدند پس‌ گفتند سلام‌،گفت‌ سلام‌ ای‌ قوم‌ ناشناس‌
فراغ‌ الی‌ اهله‌ فجاءبعجل‌ سمین‌ . الذاریات‌ - ۲۶
پس‌ خرید به‌ سوی‌ اهل‌ خانه‌ و مهیاکرد گوساله‌ای‌ درشت‌
فقربه‌ الیهم‌ قال‌ الا تاکلون‌ . الذاریات‌ - ۲۷
پس‌ نزدیکش‌ بساخت‌ بدانان‌ وگفت‌ چرا نخورید
فاوجس‌ منهم‌ خیفة‌ قالوا لا تخف‌ و بشّروه‌ بغلام‌ علیم‌ .الذاریات‌ - ۲۸
پس‌ به‌ دل‌ برداشت‌ از ایشان‌ هراسی‌ گفتند نترس‌ و مژده‌ دادندش‌ به‌ پسری‌ دانشمند
فاقبلت‌ امراته‌ فی‌ صرة‌فصکت‌ وجهها و قالت‌ عجوز عقیم‌ .الذاریات‌ - ۲۹
پس‌ روی‌ آورد زنش‌ با فریاد پس‌ سیلی‌ نواخت‌ به‌ چهره‌ خویش‌ و گفت‌ پیرزنی‌ عجوز
قالوا کذلک‌ قال‌ ربک‌ انه‌ هو الحکیم‌ العلیم‌ . الذاریات‌ - ۳۰
گفتند چنین‌ است‌ گفتار پروردگارت‌ که‌ همانا اوست‌ حکیمی‌ دانا
قال‌ فما خطبکم‌ ایهاالمرسلون‌ . الذاریات‌ - ۳۱
گفت‌ پس‌ چیست‌ کار شما ای‌ فرستادگان‌
قالوا انا ارسلنا الی‌ قوم‌ مجرمین‌ . الذاریات‌ - ۳۲
گفتند فرستاده‌ شدیم‌ به‌ سوی‌ گناهکاران‌
لنرسل‌ علیهم‌ حجارة‌ من‌ طین‌ . الذاریات‌ - ۳۳
تا بفرستیم‌ بر ایشان‌ سنگی‌ از گل‌
مسومة‌ عند ربک‌ للمسرفین‌ . الذاریات‌ - ۳۷
نشانه‌گذاری‌ شده‌ نزد پروردگار تو برای‌ فزونی‌خواهان‌
فاخرجنا من‌ کان‌ فیها من‌ المومنین‌ . الذاریات‌ - ۳۷
پس‌ برون‌ آوردیم‌ هرکه‌ در آن‌ بود از مومنان‌
فما وجدنا فیها غیر بیت‌ من‌ المسلمین‌ . الذاریات‌ - ۳۷
پس‌ نیافتیم‌ در آن‌ جز خانه‌ای‌ از اسلام‌ آورندگان‌
و ترکنا فیها آیه‌ للذین‌ یخافون‌ العذاب‌ الالیم‌ . الذاریات‌ - ۳۷
و بجا گذاشتیم‌ در آن‌ نشانه‌برای‌ آنان‌ که‌ بترسند از عذاب‌ بزرگ‌

نویسنده: مریم‌ پشم‌ فروش‌

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

نظریه متعالی بودن زبان قرآن

نظریه متعالی بودن زبان قرآن
فهم كتاب الهی می‏طلبد كه زبان آن را بشناسیم . در باره زبان قرآن اختلاف نظر وجود دارد: زبان قرآن را برخی علمی و ادبی و برخی رمزی و برخی دیگر عرفی دانسته‏اند; اما هیچ یك از آنها درست‏به نظر نمی‏رسد; زیرا قرآن برای همه انسانها و همه زبانها آمده‏است; حال آنكه زبان علم و ادب و رمز به گروه خاصی تعلق دارد . زبان عرف نیز از مسامحه و مبالغه خالی نیست . به علاوه در قرآن واژه‏هایی در معناهایی ورای فهم عرف به‏كار رفته است . بنابراین زبان قرآن، زبانی فراتر از همه این زبان هاست . قرآن از همه این زبان‏ها بهره گرفته‏است . ظاهر قرآن عرفی است; ولی موضوعاتی به این قرار آن را از عرف متمایز می‏سازد:
۱) ظاهر وباطن
۲) تاویل و تنزیل
۳) محكم و متشابه
۴) جری و انطباق
۵) نظام مندی
۶) خبر از مغیبات
۷) به‏كارگیری بعضی از واژه‏ها در معنای خاص .
● مقدمه
مطالبی در قرآن وجود دارد كه پرسشها و ابهامهای فراوانی را برانگیخته‏است; از قبیل: حروف مقطعه; آنچه به ظاهر با علوم روز سازگار نیست; مانند: آسمانهای هفتگانه، آفریده شدن آدم از خاك، تولد حضرت عیسی بدون پدر; اموری كه با علم قابل اثبات نیست; مانند: وحی، ملك، جن، معراج پیامبر، داستان تخت‏بلقیس و تاثیر جادو [فلق/۳]، تاثیر چشم زخم، خلقت زمین و آسمان در شش روز; احكامی كه با قوانین امروز بشر قابل توجیه نیست; مانند: سلطه مردان بر زنان [نساء/۲۴]، دو برابر بودن ارث مردان نسبت‏به زنان; برتری مردان بر زنان [نجم/۲۲]، تایید برده‏داری [نحل/۷۵; نساء/۱۱] ; آنچه معنای ظاهری آن با عقل سازگار نیست; مانند: آمدن پروردگار و فرشتگان صف به صف [فجر/۲۲]، نشستن خدا بر تخت [طه/۵] ; دست داشتن خدا [فتح/۱۰]، نگاه كردن انسان‏ها به خدا [قیامت/۲۲ و ۲۳] ; مواردی كه وجود نوعی نقص را در قرآن به پندار می‏افكند، مثل: ناپیوسته بودن ظاهری آیات قرآن در بعضی سور، آیاتی كه اموری را مناسب پیامبراسلام و قوم آن حضرت بیان كرده‏است; مانند: آیاتی كه مسائل خصوصی و خانوادگی پیامبر را مطرح می‏كند كه اینها با جهانی بودن قرآن نمی‏سازد; طرح مسائلی مربوط به اعراب آن زمان; مانند: تصویر نعمتهای بهشت، شراب، حوریه و . . . كه با روحیه اعراب آن روز موافق بوده است و مواردی مانند سر ترسناك داشتن شیاطین كه با اوهام آنان موافقت دارد .
اختلاف برداشت و اختلاف مشرب مفسران هم مزید بر علت‏شده و تفسیرهای آنان نیز این مشكلات را به طور منقح حل نكرده‏است ; گروهی خواسته‏اند، هرنوع اختراع یا اكتشافی را از قرآن در بیاورند; مانند: تفسیر جواهر طنطاوی و گروهی مطالب ذوقی و فلسفی و عرفانی را به قرآن نسبت داده‏اند; مانند فخر رازی، تفسیر زمخشری و بیظاوی [۱]. برخی گفته‏اند: قرآن با فرهنگ و باورهای خود آن مردم با آنان سخن گفته‏است; اما این توجیه درست نیست; زیرا قرآنی كه برای تصحیح عقاید، فرهنگ و رسوم آمده است، نباید خودش عقاید و باورهای آنها را تایید نموده و تقویت كند . اگر قرآن نظام برده داری را پذیرا بود، نمی‏گفت: «فلا اقتحم العقبه و ما ادریك ماالعقبه فك رقبه‏» [بلد/۱۴- ۱۲] ; باز هم به عقبه تكلیف تن در نداد و چگونه توان دانست كه عقبه چیست؟ آن بنده آزاد كردن است‏» و به حمایت از دختران فرمود: «و اذا الموؤدهٔ سئلت‏بای ذنب قتلت‏» [تكویر/۱۰- ۹] ; اما آیه شریفه «الكم الذكر و له الانثی‏» [نجم/۲۱] معنایش این است كه شما كه دارای چنین فكر غلطی هستید، پس چرا خدا را كوچك می‏شمارید و آنچه را به غلط بی‏ارزش می‏شمارید، به خدا نسبت داده و آنچه را بهتر می‏دانید، به خود نسبت می‏دهید .
در هر حال، راه صحیح این است كه اول ببینیم زبان قرآن چیست و سپس برآن اساس راه حلی بیندیشیم; زیرا هدف از طرح این بحث چند چیز است، از جمله: حل فهم اوصاف خدا یا هر مجرد دیگر; حل تهافتهایی كه درباره قرآن مطرح شده‏است; توجیه و حل تعارض دین و علم .
● مقصود از «زبان قرآن‏»
زبان به چند معنا به‏كار می‏رود:
▪ روش تفهیم و تفاهم مقصود یكدیگر;
▪ اسلوب محاوره به‏گونه‏ای كه افق فهم مخاطب رعایت‏شود:
چونكه با كودك سر و كارت فتاد
پس زبان كودكی باید گشاد .
▪ سخن مناسب با فاهمه و فضای فرهنگی و علمی جامعه و محیط .
زبان به معنای اخیر به اقسامی چند كه در پی می‏آید، تقسیم می‏شود: عرفی، ادبی، علمی، فلسفی، عرفانی، نمادین، رمز و سمبلیك و . . .
آنچه در این نوشتار مورد بحث است، زبان به همین معنای چهارم است; یعنی: می‏خواهیم بدانیم خداوند با چه زبانی و در چه قالب و فضایی با مردم سخن گفته است تا مشكلات مطرح شده را بر پایه آن حل كنیم .
● پیشینه بحث
روش تفهیم و تفاهم قرآن به نحو پراكنده از صدر اسلام مورد بحث‏بوده است و لكن سبك منسجمی نداشته‏است . تعابیر قرآنی از قبیل «عربی مبین‏» یا «لسان قومه‏» نیز ناظر به این موضوع بوده‏است; ولی این بحث‏به صورتی منسجم كه در این چند ساله اخیر مطرح شده‏است، ریشه در بحث زبان دین دارد كه از چند قرن قبل در غرب مطرح شده است .
بحث زبان دین در غرب پیشینه‏ای نسبتا طولانی دارد . «فیلون‏» یكی از برجسته‏ترین چهره‏های فلسفه اسكندرانی یهودی و «سنت اوگوستینی‏» تئوریسین و متكلم برجسته قرون وسطایی مسیحیت، با استفاده از برخی تئوریهای زبان شناختی، یعنی نظریه رمز و تمثیل، به حل تعارضات متون یهودی و مسیحی با مبانی نظام فلسفی ارسطویی پرداخته‏اند .
در باره زبان دین، چند تئوری از سوی فلاسفه غربی ارائه شده است كه یه معرفی آنها پرداخته می‏شود:
الف) تئوری اثبات گرایان یا پوزیتیویسم: اثبات‏گرایان معیار معنادار بودن گزاره‏ها را، تحقیق‏پذیری حسی می‏دانند; از این‏رو تمامی گزاره‏های متافیزیكی و دینی را بی‏معنا و غیر قابل صدق و كذب می‏دانند [۲].
ب) تئوری انشائی بودن گزاره‏های دینی: صاحبان این نظریه می‏گویند: گزاره‏های دینی انشایی هستند و ناظر به خارج نیستند و از واقع خبر نمی‏دهند .
ویلیام الستون (۱۹۲۱) در این مورد می‏گوید: در باب تفاوت در كاربرد محمولات در مورد خداوند و در مورد انسان، باید گفت: روش‏های مختلفی است كه به كمك آنها می‏توان دریافت كه این تعابیر نمی‏تواند در هر دو مورد دقیقا یك معنا داشته باشد; زیرا در كلام مسیحیت، خداوند به عنوان موجودی تصور می‏شود كه دارای وجود زمانی نیست . پس روشن است كه عمل كردن خداوند به اعمالی همچون سخن گفتن، ایجاد كردن و یا بخشیدن متفاوت از عمل زمانمند و مندرج در افراد انسانی است [۳].
این نظریه در پی تحول علمی غرب مطرح شده‏است . در پی این تحول بسیاری از قضایای مسلم در كتاب مقدس از قبیل داستان خلقت انسان در اثر تعارض با دستاوردهای علمی دستخوش ناباوری گردید . متكلمان مسیحی در برخورد با این تعارضها راهی جز این ندیدند كه آیات وارد در كتاب مقدس را ناظر به واقع ندانند و خبری نشمارند و برای آنها، یك رشته معانی انشایی، تخیلی و تمثیلی بیندیشند .
ایان باربور در این زمینه می‏نویسد: از نظر نص‏گرایان یعنی، كسانی كه به ظاهر آیات كتاب مقدس تمسك می‏كردند، هیچ نوع سازشی با تكامل وجود نداشت . . . . ایشان روایت كتاب مقدس را «شاعرانه‏» و به معنای اذعان به اتكای جهان به خداوند می‏گرفتند . نواندیشان از این فراتر رفته و كتاب مقدس را سراسر یك سند و ساخته دست‏بشری می‏دانستند [۴].
● چند نظریه در باره زبان قرآن
طی مقاله حاضر پنج نظریه در باره زبان قرآن بررسی گردیده و یكی از آنها مورد تایید قرار گرفته است، كه اینك به شرح آن می‏پردازیم .
▪ نقد تئوری «زبان علمی‏»
شاید به نظر برسد كه «زبان قرآن‏» زبان علم است; به این جهت كه در موارد فراوانی در لابلای آیات مسائل علمی مطرح شده‏است; مانند: «و هی تمر مر السحاب‏» .
ولی این نظریه نمی‏تواند مورد قبول باشد; زیرا در هر علمی مطالب آن علم در قالب الفاظ خاصی بیان می‏شود كه متخصصین آن می‏فهمند; حال آنكه قرآن كه كتاب هدایت همه مردم است، باید قابل فهم برای همه باشد . در قرآن امده‏است: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس‏» [بقره/۱۸۵] یا فرموده: «هذا بیان للناس و هدی و موعظهٔ للمتقین‏» [آل عمران/۱۳۸].
ثانیا، معمولا زبان علوم زبانی خشك و استدلالی است اما در قرآن گرچه در مواردی استدلال شده‏است، ولی در بیشتر موارد با زبان وجدان، دل و فطرت مردم سخن گفته‏است; مثلا می‏فرماید: «افی الله شك فاطر السموات و الارض‏» [ابراهیم/۱۰] ; نه فقط زبان خشك علمی كه گاهی از جدل و مغالطه نیز خالی نمی‏باشد .
ثالثا، در زبان علم، تئوریهای علمی همیشه به صورت احتمالی بیان می‏شود و گاهی نیز به ابطال می‏رسد; ولی در قرآن مطالب به صورت یقینی القا می‏گردد و هرگز بطلان در آن راه ندارد .
رابعا، هدف علم توصیف واقعیت است; اما هدف قرآن برانگیختن و تعهدآفرینی است .
▪ نقد تئوری «زبان ادبی‏»
شاید تصور شود زبان قرآن، ادبی است; به این دلیل كه دقیقترین فنون ادبی، مانند كنایه، تشبیه، استعاره و تمثیل و مجاز در آن به كار رفته و در اوج فصاحت و بلاغت است; مانند: «یا ارض ابلعی ماءك‏» [هود/۴۴] یا «او كصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق . . . » [بقره/۱۹] یا در تمثیل حق و باطل، آنجا كه باطل را به حبابهای روی آب و حق را به خود آب تشبیه می‏كند [رعد/۱۷].
این تصور نیز درست نیست; زیرا گرچه قرآن از فنون ادبی در راستای اهداف بلند هدایتی خویش بهره جسته است تا جایی كه اعراب جاهلی نسبت «شعر» به آن دادند; ولی در همه جای قرآن و از همه فنون ادبی استفاده نشده‏است; به علاوه از پرداختن به تخیلات و مبالغه‏های بی‏اساس پرهیز گردیده‏است; چون قرآن كتاب تربیت است و تربیت‏با آموزه‏های جعلی و غیرواقعی نتیجه بخش نخواهد بود; به همین جهت قرآن شعر و شاعران را نكوهش نموده‏است: مانند: «والشعراء یتبعهم الغاوون‏» [شعراء/۲۲۴] ; «و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له ان هو الا ذكر و قرآن مبین‏» [یس/۶۹].
آیه اخیر اشاره به این دارد كه قرآن «ذكر» است و از تخیلات شاعرانه به دور .
▪ تئوری «زبان رمزی و سمبلیك‏» و نقد آن
زبان رمزی و سمبلیك آن است كه در آن الفاظ در معنای وضعی و استعمالی خود استعمال نشده‏اند . عده‏ای مانند باطنیه و متصوفه زبان قرآن را، زبان رمز دانسته‏اند .
دكتر شاكر می‏گوید: «از نظر باطنیه، قرآن و بلكه تمام شریعت، در رموز و امثالی هستند كه مراد و مقصود اصلی، حقایقی است كه در ورای آنهاست‏» .
او از المؤید فی‏الدین شیرازی نقل می‏كند: «خداوند، امثال و ممثولات را خلق كرد . جسم انسان مثل و نفس او ممثول است . دنیا نیز مثل و آخرت ممثول است‏» [۵].و از ناصرخسرو می‏آورد: «شریعت ناطق، همه رمز و مثل است; پس هر كه هر مثال را معانی، و اشارت را رموز نداند، بی فرمان شود» [۶] مراد از از این همه فرمان [احكام حلال و حرام] مثل‏ها بود، بر حكمت‏ها كه اندر زیر آن پوشیده است تا مردم از امثال بر ممثول دلیل گیرند [۷].
و به نقل از همو در تفسیر آیه «وسیق الذین اتقوا ربهم الی الجنهٔ زمرا حتی اذا جاءوها و فتحت ابوابها» [زمر/۷۳] گوید: «پیدا شد اندر این آیت كه چون آن قوم بیایند، درهای بهشت‏بسته باشد، آن‏گاه بگشایند . معنای این قول، آن است كه شریعت‏های پیامبران، همه بر رمز و مثل بسته باشد و رستگاری خلق اندر گشادن آن باشد بر مثال دری كه چون گشوده شود، مردم قرار یابند . . . و گشاده شدن در بهشت اندر تاویل كتاب و شریعت است‏» [۸].
بعضی از مفسران معاصر نیز مانند آیت‏الله موسوی اردبیلی، بخشی از قرآن مانند داستان حضرت آدم و سجده ملائكه و خوردن از شجره ممنوعه را رمز دانسته‏اند [۹].
بی‏گمان قرآن خالی از رمز نیست و حروف مقطعه از آن جمله است; ولی زبان قرآن را نمی‏توان یكسره زبان رمز دانست; زیرا اولا، در آن‏صورت زبان قرآن، زبان خصوصی بین خدا و رسولش یا بین رسول و عده‏ای از راسخان در علم به شمار خواهد آمد و جهانی بودن آن منتفی خواهد بود .
ثانیا، رمزی شمردن همه قرآن زمینه این عقیده را فراهم می‏آورد كه قرآن به دلیل محتوای رمزی‏اش دارای زبان خاصی است و قابل استناد نیست .
ثالثا، در قرآن آمده است كه دیگران نمی‏توانند مانند آن را بیاورند . خدای متعال فرمود: «و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورهٔ من مثله‏» [بقره/۲۳] یا فرمود: «قل فاتوا بسورهٔ مثله و ادعوا من استطعتم من دون‏الله‏» [یونس/۳۸] و یا فرمود: «قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات و ادعوا من استطعتم‏» [هود/۱۳].
حال اگر زبان قرآن رمزی باشد، این تحدی معنا نخواهد داشت; زیرا هر فردی می‏تواند رموزی را بین خود و دیگری جعل كند و با دیگران تحدی كند .
رابعا، باطنیها و متصوفه بدون اینكه دلیلی داشته، باشند تفسیرهای ناروایی از آیات قرآن ارائه كرده‏اند و برای مثال می‏گویند: مقصود خدا از صلاهٔ در «ان الصلاهٔ تنهی عن الفحشاء و المنكر» [عنكبوت/۴۵] رسول ناطق است; هم‏چنانكه غسل در قرآن را به معنای تجدید عهد با كسانی گرفته‏اند كه راز آیین را آشكار ساخته‏اند .
نیز ابن عربی می‏گوید: مقصود از جبرئیل عقل، مراد از میكائیل روح فلك ششم و منظور از اسرافیل روح فلك چهارم و معنای عزرائیل روح فلك هفتم است; همین‏طور مراد از آیه مباركه «مرج البحرین یلتقیان، بینهما مرزج لا یبغیان‏» [رحمن/۲۰- ۱۹] را به هم آمیختن دریای هیولای جسمانی كه شور و تلخ است‏با دریای روح مجرد كه شیرین و گوارا است، می‏داند . بی‏تردید یك‏چنین تفسیرهای بدون دلیلی، تفسیر به رای و باطل است [۱۰].
▪ تئوری «زبان عرفی به‏طور مطلق‏» و نقد آن
اهل حدیث، ظاهرگرایان و بعضی از صاحب‏نظران براین نظرند كه زبان قرآن در سراسر آن عرفی محض است و در این خصوص به این آیات استناد كرده‏اند: «و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبین لهم‏» [ابراهیم/۴] ; «بلسان عربی مبین‏» [شعراء/۱۹۵] ; «و هذا لسان عربی مبین‏» [نحل/۱۰۳].
ولی باید گفت: این آیات صرفا دلالت دارند بر اینكه ظواهر آیات قرآن به همان زبان عرف است; بنابراین زبان قرآن را نمی‏توان به‏طور مطلق و بدون هیچگونه خصوصیت و امتیازی همسان زبان عرف دانست; زیرا اولا، این زبان از تسامح خالی نیست و بی‏دقتی در آن فراوان و نوعا سطح آن بسیار پائین است و حال آنكه هرگز نمی‏توان قرآن را اینگونه دانست .
اگر سراسر قرآن به طور مطلق به زبان عامیانه و عرف باشد، بر اثر مسامحه و مبالغه‏ای كه در آن به كار می‏رود، اعتماد از قرآن سلب می‏شود و نمی‏تواند برهانی از جانب پروردگار تلقی شود [نساء/۱۷۴].
ثانیا، از طرفی بسیاری از كلماتی كه در قرآن به كار رفته، در زبان عرف در آن معنای به كار نمی‏رود كه نمونه‏هایی از آن خواهد آمد .
ثالثا، اگر زبان قرآن، همان زبان عرف مردم باشد، اعجاز قرآن و تحدی آن بی‏معنا خواهد بود; زیرا همه مردم می‏توانند به راحتی با زبان عرف سخن گویند .
علامه طباطبایی می‏گوید: «مفسر نباید در تفسیر قرآن راهی برود كه در تفسیر كلام خلق می‏رود; زیرا اختلاف این دو در نحوه استعمال الفاظ و به كارگیری صناعات لفظی نیست; بلكه اختلاف از جهت مراد و مصداقی است كه مفهوم كلام بر آن منطبق می‏شود» [۱۱].
در روایت نیز آمده است: «ان كلام الباری سبحانه لا یشبه كلام الخلق . كما لا یشبه افعاله افعالهم [۱۲] ; كلام خداوند به كلام خلق شباهت ندارد، همانگونه كه افعال خداوند، (از همه جهت) به افعال مردم شباهت ندارد» .
▪ زبانی فراتر از زبان عرف
با توجه به اینكه قرآن كتاب هدایت‏برای همه انسانها است و به «لسان قوم‏» نازل شده‏است، ظواهر آن عرفی و قابل فهم همگان است; ولی این زبان ویژگیها و بعضا اصطلاحات خاصی دارد كه آن را زبان مخصوص به خود و متعالی‏تر از زبان عرف می‏گرداند .
زبان قرآن، نه یكسره رمزی است، نه علمی، نه ادبی و نه عرفی، اگر چه نمودهایی از آنها را در خود دارد . زبان قرآن مخصوص به خود است; زیرا قرآن كتاب الهی است . پس باید در عین عرفی بودن، جلوه‏های درخشان و قدسی نیز در خود داشته باشد تا هر كس از آن به اندازه درك خویش بهره ببرد .
قرآن كریم، در افاده تعالیم عالیه خود، طریق مخصوص به خود را دارد و در این خصوص روشی را اتخاذ كرده‏است، جدا از روشهای معمولی، كه انسانها در مقام محاوره اتخاذ می‏كنند .
«راه و روشی كه عقلا، در مقام محاوره و تفهیم و تفهم مقاصد خود پیش می‏گیرد، صرفا در ترجمه الفاظ و عبارات وارده در قرآن به كار می‏رود; ولی برای رسیدن به حقایق عالیه، راهی دیگر، جدا از طریق معمولی باید پیمود . قواعد مقرره كلامی، كه به نام «اصول محاوره‏» و در علم اصول به نام «اصول لفطیه‏» خوانده می‏شود، برای پی بردن به مطالب رفیعه قرآن كافی نیست . مثلا با دانستن مفاهیم الفاظ و اجرای «اصالهٔ الحقیقهٔ‏» و اصل عدم سهو و عدم هزل «اصالهٔ الجد» صرفا ترجمه الفاظ و جمله‏ها به دست می‏آید . همچنین با اجرای «اصالهٔ العموم‏» و «اصالهٔ الاطلاق‏» فقط عموم و شمول مدلول لفظی فهمیده می‏شود . خلاصه تمامی «اصول لفطیه‏» ، ظواهر الفاظ را ثابت می‏كنند; ولی هرگاه، ابهامی در عبارت به وجود آمد، تمامی این اصول از كار می‏افتد» [۱۳] و باید راهی دیگر اندیشید .
پنهان نیست كه این قول، با آیه «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه‏» [شعراء/۱۹۵] و «انه تنزل رب العالمین . . . بلسان عربی مبین‏» [شعراء/۵۲] ناسازگار نیست; زیرا در اینجا بحث از چند لایه بودن قرآن است . قرآن در عین اینكه «عربی مبین‏» است، معارف بلند خود را در سطوح گوناگون بیان نموده‏است . سطح ظاهر آن، در اتمام حجت و بلاغ و برهان، كافی و عمومی است; ولی لایه‏های درونی آن از فهم عادی بالاتر است و حتی پاره‏ای از سطوح را تنها «مطهرون‏» به مصداق «لا یمسه الا المطهرون‏» [واقعه/۷۹] و «راسخون‏» به مصداق «و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم‏» [آل عمران/۷] آگاهند و این آن چیزی است كه زبان قرآن را از زبان عرف، متمایز و ممتاز می‏گرداند .
● ویژگیهای زبان قرآن
امور متعددی زبان قرآن را زبان‏های دیگر متمایز می‏سازد . برخی از مهم‏ترین آنها به قراری است كه در پی می‏آید .
▪ چند سطحی بودن قرآن
رسول اكرم صلی الله علیه و آله می‏فرماید: «ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الی سبعه ابطن [۱۴] ; برای قرآن ظاهری است و باطنی و برای باطنش نیز باطنی تا هفت‏بطن‏» .
ظاهر قرآن برای عرف و به زبان عرف است و باطن و باطنهای قرآن را هر كس به قدر معرفت‏خویش و هر جامعه‏ای به مقداری رشد علمی و فرهنگی خویش بهره می‏گیرند و این جهت است كه قرآن را جاودانه و جهانی نموده‏است .
علامه طباطبایی می‏گوید: «ظهر قرآن عبارت است از معنای ظاهری آن كه در ابتدا به نظر می‏رسد و بطن آن، آن معنایی است كه در زیر پوشش معنای ظاهری پنهان است [۱۵]» .
در جای دیگر در توضیح این مطلب می‏گوید: «قرآن مجید ظاهر و باطن دارد . خدای متعال در كلام خود می‏فرماید: "و اعبدواالله ولا تشركوا به شیئا [نساء/۳۶] ; خدا را بپرستید و هیچ چیز را در عبادت شریك او قرار مدهید" .
ظاهر این كلام نهی از پرستش معمولی بتها است . چنانكه می‏فرماید: "فاجتنبوا الرجس من الاوثان [حج/۲۳] ; دوری گزینید از پلیدیها كه بتها باشند"; ولی با تامل و تحلیل معلوم می‏شود كه پرستش بتها برای این ممنوع است كه خضوع و فروتنی در برابر غیر خداست و بت‏بودن معبود نیز خصوصیتی ندارد; چنانكه خدای متعال اطاعت‏شیطان را عبادت او شمرده، می‏فرماید: "الم اعهد الیكم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان [یس/۶۰] ; آیا فرمان ندادم به شما ای بنی آدم كه شیطان را مپرستید" .
و با تحلیلی دیگر معلوم می‏شود كه در اطاعت و گردن گذاری انسان میان خود و غیر فرقی نیست و چنانكه از غیر نباید اطاعت كرد، از خواستهای نفس در برابر خدای متعال نباید اطاعت و پیروی نمود; چنانكه خدای متعال اشاره می‏كند: "افرایت من اتخذ الهه هواه [جاثیه/۲۳] ; آیا دیدی كسی را كه هوای نفس خود را خدای خود قرار داده" .
و با تحلیل دقیق‏تری معلوم می‏شود كه اصلا به غیر خدای متعال نباید التفات داشت و از وی غفلت نمود; زیرا توجه به غیر خدا همان استقلال دادن به او و خضوع و كوچكی نشان دادن در برابر اوست و این ایمان روح عبادت و پرستش می‏باشد . قرآن می‏فرماید: "و لقد ذرانا لجهنم كثیرا من الجن و الانس - تا آنجا كه می‏فرماید: - اولئك هم الغافلون [اعراف/۱۷۹] ; سوگند می‏خورم ما بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم" - تا آنجا كه می‏فرماید: - "اولئك هم الغافلون"; آنان همان غفلت‏كنندگان [از خدا] هستند .
همین ترتیب در سراسر قرآن مجید جاری است . ظاهر و باطن قرآن در طول هم هستند و یكدیگر را نفی نمی‏كنند [۱۶]» .
▪ تاویل و تنزیل
به نظر علامه طباطبایی تاویل از جنس لفظ نیست; بلكه امر عینی است كه محتوا و پیام الفاظ بر آن اعتماد دارد و تاویل در تمام آیات قرآن وجود دارد . وی می‏گوید: حق در تفسیر تاویل این است كه تاویل عبارتست از حقیقت و واقعیت كه بیانات قرآن اعم از موعظه، حكم و حكمت‏به آن واقعیت مستند می‏شود و این در همه آیات قرآن اعم از محكم و متشابه وجود دارد و از جنس الفاظ نیست; بلكه از امور عینی است [۱۷]» .
نیز در روایت آمده‏است: «ان للقرآن تاویل، فمنه ما قد جاء و منه ما لم یجئی فاذا وقع التاویل فی زمان امام من الائمهٔ، عرفه امام ذلك الزمان [۱۸] ; قرآن تاویل دارد . برخی از آنها آمده و پاره‏ای از آنها تاكنون نیامده است . اگر یكی از آنها در زمان یكی از ائمه رخ دهد، امام آن زمان، آن را می‏شناسد .▪ محكم و متشابه
قرآن می‏فرماید: «منه آیات محكمات هن ام الكتاب و آخر متشابهات [. . . آل عمران/۷] ; برخی از آیات محكم (دلالت آنها روشن) و برخی متشابه است (كه مقصود واقعی آنها به غیر آن شبیه است)» .
آیات محكم آیاتی است كه معنای آن روشن و در افاده معنا مستقل است و آیات متشابه آنهایی است كه در افاده معنا باید به محكمات برگردانده شوند . البته متشابهات از نظر مفهومی روشن هستند; ولی در حوزه مراد آیه روشن نیست .
▪ جری و انطباق
نظر به اینكه قرآن مجید كتابی است همگانی و همیشگی، درباره غایب از محل وحی مانند حاضر در آنجا جاری است و بر آینده و گذشته مانند زمان نزول وحی حال منطبق می‏شود و هرگز مورد نزول آیه‏ای مخصص آن آیه نخواهدبود .
امام پنجم علیه السلام می‏فرماید: «اگر این طور باشد كه وقتی آیه‏ای در قومی نازل شد، پس از آنكه آن قوم مردند، آن آیه نیز بمیرد، از قرآن چیزی باقی نمی‏ماند و لیكن همه قرآن تا آسمانها و زمین هست، جاری است و برای هر قومی آیه‏ای است كه آن را بخوانند و از آن بهره نیك یا بد ببرند [۱۹]» .
پس آیاتی كه به ظاهر بر موارد خاصی از قبیل زندگانی خانوادگی و خصوصی پیامبر و مواردی از این قبیل نازل شده، باز برای همه دورانها قابل استفاده خواهد بود; ولی طریق استفاده از آن درخور مطالعه است .
▪ نظام مندی زبان و معارف قرآن
زبان قرآن، یك شبكه ارتباطی به هم پیوسته‏ای است . كه هر واژه و كلمه این شبكه در پیوند با اجزاء و مجموعه سازمان، معنا می‏شود .

علامه طباطبایی در این باره می‏گوید: «قرآن، كلامی است كه الفاظش در عین این كه از یكدیگر جدات هستند، به یكدیگر متصل‏اند و هر یك بیانگر دیگری است و به فرموده علی ( علیه السلام) شاهد بر مراد دیگری است; پس نباید به مدلول یك آیه و آنچه از به كار بردن قواعد ادبی می‏فهمیم، بدون اینكه سایر آیات مناسب آن را مورد دقت و اجتهاد قرار دهیم، اكتفا كنیم [۲۰]» .
▪خبردادن از موجودات غیرمادی و ویژگیهای آنها
قرآن از موجوداتی سخن گفته‏است كه هرگز با موجودات این جهان سنخیت ندارد; به همین رو برای فهمیدن آنها باید از خود قرآن استفسار و استیضاح گردد; از قبیل: ملك، جن، روح القدس، بهشت و نعمتهاب آن، دوزخ و عذابهای آن، صراط، میزان، عرش، لوح، قلم، كرسی و . . .
قرآن می‏فرماید: «جاعل الملائكهٔ رسلا اولی اجنحهٔ مثنی و ثلاث و رباع [فاطر/۱] ; آن كه فرشتگان را رسولانی گردانید، صاحبان بالها دو دو و سه سه و چهار چهار» .
بنابر آنچه گفته شد، نباید از «اجنحه‏» بالهای پرندگان را تداعی كرد . شاید مقصود مراتب قدرت نیروهای فعال ملائك باشد; یا از عروج در آیه «تعرج الملائكهٔ و الروح الیه‏» [معارج/۴]، نباید صعود و نزول مكانی را فهمید و یا در آیه شریفه «و جاء ربك و الملك صفا صفا» [فجر/۲۲] نباید آمدن مادی را به وسیله پا مراد دانست .
قرآن زبانی متناسب با جهان‏بینی گوینده‏اش دارد . واژه «جناح‏» در فرهنگ عامه به معنای بال است; ولی در فرهنگ قرآن به معنای ابزاری است كه صاحبش را به هدف نزدیك می‏كند كه بال جسمانی یكی از آنهاست .
علامه طباطبایی در تفسیر آیه سوره فاطر می‏نویسد: «این اندازه از لفظ جناح می‏فهمیم كه نتیجه‏ای را كه پرندگان از بالهای خود می‏گیرند، ملائكه هم آن نتیجه را می‏گیرند; اما اینكه پرهای آنان مانند پرهای سایر پرندگان باشد، از اطلاق لفظ جناح چیزی فهمیده نمی‏شود [۲۱]» .
▪ به كارگری بعضی از واژه‏ها در معنای خاص
بنابر اینكه زبان قرآن زبانی ویژه تلقی‏شود، تنها راه فهم قرآن مراجعه به خود قرآن خواهدبود . باارجاع آیات به یكدیگر این امر كه بسیاری از واژه‏های قرآنی معنای خاصی متفاوت از معانی عرفی اشان دارد، به روشنی آشكار می‏گردد كه از باب نمونه به چند مورد از آن اشاره می‏شود .
كتاب: این واژه به حسب عرف و اطلاق به معنای نوشتن با قلم است; ولی چون پیمانها و فرمانهای لازم الاتباع غالبا نوشته می‏شود; لذا در قرآن به حكم واجب الاتباع، بلكه به هر بیان یا معنایی كه قابل نقض نیست، كتاب گفته شده‏است و به همین معنا قرآن، كتاب نامیده شده است [۲۲] و یا فرمود: «ان الصلوهٔ كانت علی المؤمنین كتابا موقوتا» [نساء/۱۰۳].
قلب: این كلمه در اصطلاح عرف، عضو رئیسی بدن را می‏گویند; ولی در قرآن به معنای نفس و روح و خود آدمی به كار رفته‏است . گرچه ممكن است طبق اعتقاد بسیاری از مردم تعقل و حب و بعض و . . . به قلب نسبت داده‏شود; ولی مدرك واقعی خود انسان است [۲۳]. قرآن می‏فرماید: «و من یؤمن بالله یهد قلبه [نحل/۹۷] ; و كسی كه به خدا ایمان آورد، خدا هدایتش می‏كند» .
حیلوله: قرآن نوآوریهای فراوانی دارد كه فهم بشر آن روز از درك كامل آن عاجز بود; مانند: «و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه‏» [۲۴]. اینكه چگونه خدا بین انسان و قلب او حائل می‏گردد، در فهم عرفی روشن نیست . البته مفهوم حیلوله روشن است; ولی كیفیت آن مبهم است كه برای رفع ابهام باید از قرآن كمك گرفت .
قلب در اصطلاح قرآن، لب شیی‏ء و حقیقت آن است . پس مقصود حائل شدن خداوند، بین انسان و حقیقت انسانیت اوست و در نتیجه خود را كه باید در راه تكامل قدم بردارد، فراموش می‏كند: «ولا تكونوا كاالذین نسوالله فانساهم انفسهم‏» [۲۵] و این بدترین عقوبت است .
اذن: این واژه در عرف و لغت‏به معنای «اعلام‏» به اجازه چیزی می‏باشد; ولی در قرآن، آن گاه كه به خدا نسبت داده می‏شود، معنای خاصی دارد كه در پیوند با نقش خداوند در انجام یافتن افعال اختیاری و غیر اختیاری روشن می‏گردد و آن «تقدیر و تدبیر الهی‏» است: «و ما هم بضارین من احد الا باذن الله‏» [بقره/۱۰۲].
قول: در لسان العرب آمده‏است: «قول، سخنی است كه دارای تالیف باشد و نیز هر آن چیزی است كه بر زبان رانده می‏شود، چه در افاده معنا تام یا ناقص باشد» .
در عرف هیچگاه كلمه «قول‏» و «كلمه‏» چیزی جز سخن به كار نرفته‏است; حال آنكه در قرآن واژه «قول‏» در باره غیر سخن نیز به كار رفته‏است; مانند: «یوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید» [ق/۲۰].
قول در این آیه هرگز به سخن نیست; بلكه كنایه از گنجایش جهنم است; همین‏طور در آیات «قلنا یا نار كونی بردا و سلاما» [انبیاء/۶۹] و «و قیل یا ارض ابلعی ماءك‏» [هود/۴۴] كه مراد از قول در این آیات ابراز اراده و خواست‏خداوند است .
شایان ذكر است كه «قول‏» در قرآن به حیوانات نیز نسبت داده شده‏است: «و قالت نملهٔ یا ایها النمل ادخلوا مساكنكم‏» [نمل/۱۸] ; همین‏طور به ملائكهٔ: «قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها» [بقره/۳۰] و شیطان: «كمثل الشیطان اذ قال للانسان: اكفر» [حشر/۱۶].
تسبیح: در قرآن آمده‏است: «یسبح له ما فی السموات و الارض‏» [همان/۲۴]. «ما فی السموات و الارض‏» شامل زمین و آسمان، اشیاء مادی و معنوی می‏شود;
ناگفته نماند كه در بسیاری از روایات ائمه علیهم السلام لغات قرآن بر معنایی گسترده‏تر از معنای عرفی اطلاق شده‏است كه اینك به برخی از آنها اشاره می‏شود:
امام صادق علیه السلام درباره سوره «والشمس و ضحیها» فرمود: «خورشید، شخص پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله است كه خداوند به وسیله او برای مردم دینشان را توضیح داده‏است و ماه امیرالمؤمنین علی علیه السلام است كه دنبال پیامبر صلی الله علیه و آله طلوع نموده و پیامبر صلی الله علیه و آله در او علمهایی را القا كرده است [۲۶].
امام باقر علیه السلام در باره «و اذا الموؤدهٔ سئلت‏بای ذنب قتلت‏» فرمود: «آنهایی كه در راه دوستی ما كشته شده‏اند، زنده بگور شدگانند [۲۷]» ; در حالی كه آنان به معنای عرفی زنده بگور نیستند .
امام صادق علیه السلام در باره آیه «انزل علیك الكتاب منه آیات محكمات‏» فرمود: «یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام . اینها آیات محكم الهی هستند [۲۸]. با اینكه معنای عرفی آن، آیات قرآن است .
امام هشتم علیه السلام در معنای «قل ارایتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن یاتیكم بماء معین‏» [ملك/۳۰] فرمود: «مراد از آب همان علم ائمه است [۲۹]» .
باید توجه كرد كه در این گونه روایات معصومین علیهم السلام به حقایق مندرج در آیات تشبیه نشده‏اند; بلكه به عنوان تفسیر آیه یاد شده‏اند .
این گونه روایات تفسیری بسیارند و نمی‏توان همه آنها را جعلی خواند . از این روایات می‏توان گستردگی معانی لغات قرآن را نسبت‏به معنای عرفی فهمید .
● نتیجه
هیچكدام از تئوریهایی كه در باره زبان قرآن مطرح شده، از قبیل زبان رمز و سمبلیك یا زبان عرف و یا زبان علم و یا زبان ادب بر قرآن انطباق كامل ندارد; بنابراین زبان قرآن، زبانی فراتر از زبان عرف است . گرچه ظواهر آن برای عرف قابل فهم است; ولی باطن قرآن را بدون نور ایمان و كمك گرفتن از «اهل الذكر» نمی‏توان فهمید كه قرآن خود فرمود: «فاسئلوا اهل الذكر . . .» .

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!