دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

فردریش هوندر واسر


فردریش هوندر واسر
فردریش هوندر واسر «Friedrich Hundertwasser» نقاش و معمار بزرگ اتریشی در ۱۵ دسامبر سال ۱۹۲۸ در وین به دنیا آمد. وی نقاشی را از دوران کودکی آغاز کرده و استعداد و توانایی خاصی از خود در این زمینه نشان داد. پس از اتمام تحصیلا اولیه در سال ۱۹۴۸، یک دوره ۴ ماهه را در زمینه «Fine art» در آکادمی هنر وین گذراند ولی به دلیل افکار خاصی که داشت تحصیل را رها کرده و شروع به مسافرت و مطالعه در زمینه های مختلف هنری نمود؛ وی از سال ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۲ در مسافرت هایی که به پاریس و آفریقای شمالی انجام داد از محضر اساتیدی چون پل کله «Paul Klee»، گوستاو کلیمت «Gustav Klimt» و دیگران تجارب بسیاری را به دست آورد. در سال ۱۹۵۲ بیانیه تاریخی خویش را در مقابله با خردگرایی در معماری، در خانه هنر وین ارائه کرد. همین مساله آغازی برای فعالیت های معماری او بود. هوندر واسر از سال ۱۹۵۸ پروژه های مختلفی را در زمینه طراحی و اجرای ساختمان ها، با رویکردی طبیعت گرا و متفاوت از الگو های معماری مدرن انجام داده است.
در تحلیل و بررسی آثار هوندر واسر، با مبانی نظری و مباحث تئوریکی عمیقی روبرو می شویم که نقش مهمی را در شکل گیری و نوع بیانی که او در آثارش به کار می برد را بر عهده دارد. تاثیرات مهمی که آثار او در گستره ذهن فردی و جمعی داشته و مسیر فکری خاصی را در برخورد با طبیعت و فضای مصنوع در نیمه دوم قرن بسیتم، در مقابل خلایی که تفکر مدرن ایجاد کرده است، راه گشا و پاسخگویی بسیاری از پرسش ها و ناکامی ها در زمینه معماری بوده و زیبایی صادقانه اروپای مرکزی و آزادی مسحور کننده در فرم های معمارانه این منطقه تا هم اکنون وامدار نبوغ اوست. تعریفی متفاوت که انسان و محیط در تعامل و هماهنگی با یکدیگر قرار گرفته و ذهنیتی آزاد را برای انتخاب محل سکونت و چگونگی همزیستی با طبیعت و محیط مصنوع اطراف بیان می کند.
تابلوها و آثار نقاشی او تجسمی هستند از ذهنیات و افکاری که ابتدا بر روی صفحه ای دو بعدی و سپس در فضای سه بعدی معماری به ظهور می رسند. او بر روی سطوح افقی و بدون استفاده از سه پایه، کار می کند و سعی در مجسم ساختن ارتباط و وابستگی انسان با زمین و خاک دارد، طبیعتی که دائما در حال تکاپو است و می تواند منبع الهام بخش مهمی باشد. واسر، برای یادآوری ارتباط بین انسان و طبیعت و انسان و ساختمان، از شیوه ای بی واسطه و محسوس استفاده می کند ؛ تمایز رنگ ها، ناهمگونی احجام و حضور طبیعت در شکلی مشخص، در رسیدن به این هدف موثرند. او سعی دارد متدولوژی رشد و نمو طبیعت را در کارهایش نمایش دهد و در راستای اهمیت این موضوع می گوید: «طبیعت هرگز اشتباه نمی کند و کسی که از قوانین طبیعت پیروی کند، هرگز اشتباه نخواهد کرد؛ شیوه حیات گیاهان به ما نشان می دهد که به آسانی و سادگی می توانیم مسیر مشخصی را در طراحی پیش بگیریم و موفق شویم.»
او به حلقه های رنگی موجود در آثارش اشاره کرده و آنها را به عنوان رسوبی از نقش و نگار طبیعت در تابلوهایش معرفی می کند، خطوطی که نمودی از حلقه های رشد در تنه درختان هستند و نوعی رشد ارگانیگ و گیاه گون را حتی در آثار معماری او نیز می توانیم مشاهده کنیم. تاکید بسیار او بر روی خطوط منحنی گلایه ای است از دنیای امروز، که تمامی عناصر آن در چهارچوبی از خطوط صاف، بی روح و بدون توجه به طبیعتی که در آن زندگی می کنیم، تجسم یافته اند.
«زمانیکه تیغ ریش تراشی ما زنگ می زند، دیوارهایی که کپک زده و تغییر رنگ می دهند و یا خزه ها کنج ها و زوایای تند ساختمان ها را می پوشانند، به نوعی بسیار محسوس، جریان زندگی و طبیعت وارد خانه های ما شده است که این اتفاقی بسیار خوشایند است.»
مساله حائز اهمیت در نوع تفکر و اندیشه ای که هوندر واسر مطرح می کند، نه تقلید صرف از فرم های نباتی که توجه و تحلیل رفتار و سلوکی است که گیاهان پیش می گیرند و چگونه در حوزه های مختلف، به تعاملی پویا با فضای اطراف خود دست می یابند که می تواند پاسخگوی نیازها و روند رو به رشد آنها باشد.
● بیانیه سال ۱۹۵۸:
«AGAINST RATIONALISM IN ARCHITECTURE»
در این بیانیه که در ۴ جولای سال ۱۹۵۸ با عنوان «در تقابل با خردگرایی در معماری» در وین ارائه شد، هوندر واسر ، رویکردی جدید به معماری، همراه با نگاهی انتقادی به اندیشه ها و آرا مدرنیسم مطرح کرد. او اذعان داشت که معماری عملکرد گرای قرن بیستم نماهای گچی بناهای دهه ۱۸۹۰ را شکافته و بدون توجه به مبانی زیبایی شناسی موجود، آنرا با سازه هایی عریان، همراه با شیشه های بزرگ بسته بندی کرده است که به هیچ وجه توانایی ارضا نیازهای روحی و جسمی انسان ها را ندارد.
این بیانیه با برنامه ریزی دقیق در ۱۱ جولای همان سال در گالری «Galerie Van de Loo» مونیخ و در ۲۶ جولای در نمایشگاه پارانس «Parans» ارایه شد و بعد از مدتی کوتاه به علت انعکاس شدید و جنجالی که در محافل معماری و به خصوص در بین منتقدین به وجود آورده بود، این بیانیه در کشورهای آلمان، فنلاند، فرانسه و ایتالیا منتشر شد. نقش مهم این بیانیه و افکار هوندرت واسر در جهت گیری تفکرات معماری آن دهه ایفا بسیار حائز اهمیت است. در نگاه کلی به آثار فردریش، بدون هیچگونه تاکید بر معیار های نقد فضا، صمیمیت و خیال انگیزی معماری وی چنان آدمی را احاطه می کند، که می توان او را معماری در خدمت تلطیف روح و اغنای خواسته های فطری با دیدگاهی انسانی دانست.
او بیانیه خویش رابا رویکردی که به نقاشی دارد آغاز کرده و با مقایسه معماری و سایر هنرهای تجسمی ایده های خویش را بیان می کند:
«نقاشی و مجسمه ساز ی از آزادی بیشتری در عمل برخوردار هستند؛ تا حدی که هر کس می تواند هر نوع ساختاری را که در ذهن دارد تولیدکرده و سپس آن را د رمعرض نمایش قرار دهد، اما این نوع آزادی اولیه در مورد ساختاری معمارانه به سختی ممکن است، به طوریکه معماری (ساختار) طراحی شده صرفا به عنوان یک اثر هنری در نظر گرفته نمی شود و عوامل متعددی در شکل گیری آن موثرند. معماری در دنیای غرب مانند نقاشی در ایالات متحده شوروی از یک نوع محدودیت و سانسور خاصی تبعیت می کند که سازماندهی فکری طراحان را با تنگ نظری خاص و تاکید بر روی قوانینی مستقیم و در عین حال حاشیه ای به سمت طراحی ساختمان های مدرن هدایت کرده و محدودیتی، برخواسته از ذهنیتی فردی و بدون توجه به جمعی که در آن زندگی خواهند کرد، در ساختمان اعمال می شود. هر کسی باید اجازه ساختن و خلق کردن را داشته باشد و تا زمانی که این آزادی در خلاقیت وجود ندارد، به هیچ وجه معماری را نمی توان «هنر» دانست. معماری با روشهای سانسور متداول از پای در آمده است وآرزوی والای ساختن در آدمی در حال تحذیر و فروپاشی است.
البته در رویکردی این چنین، خطر حذف و فرو پاشی الگوهای زیبایی شناسانه از ساختار غیر حرفه ای وجود دارد، اما نباید از قربانی های بشر، (که این نوع نگرش می تواند به وجود آورد)، ترسی داشته باشیم. مساله مهم، توقف روندی است که در قالب زبان خاصی از معماری، انسان بودن ما را تحت الشعاع قرار می دهد؛ آنچه که باعث شده، انسان ها به مثابه جوجه ها یی در مرغدانی ها و با داشتن کمترین اختیاری، در این بنا ها زندگی کنند.
غیر قابل سکونت بودن ویرانه ها در مقایسه با غیر قابل سکونت بودن ساختمان عملکردی نوین ارجهیت ویژه ای دارد؛ به طوریکه در ویرانه ها، تنها جسم انسان، آزرده می شود، اما در ساختمان های نوین که به اصطلاح برا ی آسایش بیشتر بشر ساخته شده، روح بشر صدمه می بیند. توجه صرف به روابط بین فضاها و نوع عملکرد هر کدام، تنها می تواند یکسری از نیاز ها را در زندگی انسان، آن هم در گستره ای فیزیکی، نه روحی پاسخگو باشد.»
هوندر واسر عملکردگرایی صرف در معماری را رد کرده و چشم اندازی نو را فراتر از اندیشه های معماری مدرن مطرح می کند. او در این راستا می گوید: «بر اساس زمان و تجربه، نقص ها و کمبود های معماری عملکرد گرای مدرن ثابت شده است، در ست مانند نقاشی با خط کش، اکنون ما به زوایای بزرگتری در معماری توجه خواهیم کرد که امکان پذیر، عملی و بالاخره قابل سکونت خواهد بود. قبل از اینکه ما شگفتیهای کردار غیر ارادی فوق را ببینیم، مجبوریم بطور کامل کردار غیر ارادی کلی را کنار گذاشته و بعد از جلوه دادن مفهوم غیر قابل سکونت کلی برای همگان و فرآیند ساختاری خلاقانه در خلق اثر، قادر خواهیم بود شگفتی ها ی جدید را، با اندیشه ای آزاد و صریح ببینیم . با این وجود، ما هنوز به مرحله غیر قابل سکونت بودن کامل نرسیده ایم ( زیرا متاسفانه نتوانسته ایم به حالت کردار غیر ارادی فراتر دست یابیم) و ما باید تلاش کنیم با پذیرفتن خلاقیت فرایند قالب سازی در معماری، تا حد ممکن سریع تر به این مرحله برسیم.»
او ایده های متعددی را که در راستای آزادی بر آن تاکید می کند، نسبت به مستاجرین و آن مقدار حقی که می توانند در دخل و تصرف بناها داشته باشند را توسعه داده و اجازه هر گونه تغییر در بنا، حتی تا سرحد از بین رفتن یک شاهکار معماری جایز می داند.
« شخص باید قادر باشد که سرش را از پنجره بیرون آورده و با دست هایش معماری را لمس کند، باید اجازه داشته باشد یک قلم گنده بردارد و تا هر جایی که دستش می رسد دیوارها را نقاشی کند، دیوارها را اره کرده و یا اتاقش را با پلاستیک پر کند... و به هر ترتیب اجازه هر نوع تغییراتی را داشته باشد. در این صورت است که حتی از دور هم معلوم می شود که انسانی در اینجا زندگی می کند و البته با انسان ساختمان کناری، به عنوان موجودی زندانی، در قالبی از استاندارد های وحشت ناک فرق دارد. زمانی فرا خواهد رسید که مردم بر علیه محدودیت شان در ساختمانهای مکعبی شورش خواهند کرد ( مانند جوجه ها یا خرگوش ها در قفس) و آنها خواستار یک قولنامه ای خواهند بود که اساساً با طبیعت بشر سازگار باشد.»
هوندر واسر در راستای افکار خویش، دلایلی را در رابطه با عدم هماهنگی بین معمار، مجری پروژه و مستاجر بنا بیان کرده و غایتی نو از وحدتی که می تواند به وجود آید، ارایه می کند:
« - معمار و طرح اش هیچ ارتباطی به تولید نهایی «ساختمان» ندارد. حتی بدترین استعداد های معماری هم نمی تواند مستاجرانش را انتخاب و یا پیش بینی کند؛ به اصطلاح، عنصر انسانی در معماری یک کلاهبرداری جنایی است، مخصوصاً وقتیکه الگو ها و مشخصات لازمه بر اساس ذهنیتی متوسط و خالی از تنوع از انسانی در نظر گرفته می شود.
- پوسته های آجری هیچ ارتباطی به ساختمان ندارند؛ برای مثال اگر او بخواهد که ( بطو رجزیی ) ساختار یک دیوا ر را مطابق با علاقه شخصی خود تغییر دهد ، او شغل اش را از دست داده و یا مجبور به ترک مسکن خود خواهد شد.
- مستاجر هیچ ارتباطی به ساختمان ندارد، او آن را نساخته و تنها در آن حرکت می کند، نه زندگی. نیاز های انسانی او بطور کامل با همه احتمالات موجود از فضایی که در آن زندگی می کند در پاسخگویی توسط بنای مورد نظر کاملا متفاوت است و این موقعیت تاسف آور، حتی اگر معمار و سازنده بنا، دقیقاً مطابق با مشخصات مستاجر آینده بر ساختمان تمرکز کنند نیز به سختی می تواند اصلاح شود.
ما زمانی قادر خواهیم بود از معماری سخن بگوییم که معمار، مجری و مستاجر در یک وحدت کامل تعریف شوند و این در شرایط عملی است که هر سه در قالب یک نفر تجلی یافته و همه آنها در این سه مرحله دخیل باشند، حتی در نقش ساکنین بنا. اگر این گروه سه نفری، معمار، مجری و مستاجر وجود نداشته باشند، معماری هم نمی تواند به نهایت نسبی خویش دست یابد. انسان مجبور است تا عمل ابتکاری انتقادی اش را بدون آنکه از بشر بودنش دست بردارد، دوباره آن را احیا کرده و خود حاکم بر سرنوشت مکانی که می خواهد در آن زندگی کند، باشد.
کاربرد خط کش در معماری به مثابه یک جرم بزرگ بوده و دستمایه ای بر نابودی این گروه سه نفری معماری است. اگر با وجدانی آگاه فکر کنیم، این قانون نشانه اشتباه و بیسوادی تازه تری خواهد بود که بسیاری از مفاهیم خلاقه انسان را در کنج هایی بسته و راستای انعطاف ناپذیر سرکوب می کند، پس باید ا زتداوم خطوط مستقیم جلوگیری کرد. به طوریکه بر روی یک تیغ معمولی، ۵۴۶ خط مستقیم می توان شمرد و با تصور یک رابطه خطی با تیغ کناری، ۱۰۹۲ خط مستقیم می بیند و با افزودن کل بسته، حداکثر ۳۰۰۰ خط مستقیم بر روی تیغ های مشابه وجود دارد.
مدتها قبل وجود خط مستقیم یک مزیت سلطنتی، بیانگر ثروت و یادگیر ی نبود ولی امروزه هر آدم احمقی میلیونها خط مستقیم بر جیب های شلوارش حمل می کند. این مجموعه آشفته و محدود خطوط مستقیم را باید پاک شود تا انسان بتواند به آزادی کامل دست یافته و خودش را نجات دهد. باید هر گونه معماری مدرن را که در آن خط مستقیم یا حلقوی ( گرد ) بکار گرفته شده است را در یک شیوه فکری آزاد برای چند لحظه کنار بگذاریم و دیدی متفاوت و زوایای جدیدی که نصیبمان شده است بنگریم تا در یابیم. بخاطر خط مستقیم ، تولیدات طرح، بوم نقاشی و غیره بطور تنفر آمیزی بیهوده و به راستی غیر منطقی جلوه می کند، خط مستقیم نابکار و بیهوده است و ابتکار خاصی در آن نیست، بلکه به سادگی یک دروغ بازسازی شده است که می تواند روح خدا و روح انسانی رادر خود استثمار کند.»
آنچه که او با تاسفی عمیق از آن یاد می کند ویرانگری معماران مدرن و عملکردگرای فاقد مسولیت عصر حاضر است. به عنوان مثال به ایده هایی از معمار بزرگ عصر مدرن Le corbusier می توانیم مراجعه کنیم که میخواست پاریس را بطور کامل به منظور بنا کردن عدالت ویران کند. ساختمانهای که توسط میس وندرو، نیترا، باهاوس، گرپیوس، و ... ساخته شده اند نزدیک به سه دهه است که بلااستفاده باقی مانده و از لحاظ روانی غیر قابل تحمل هستند. از اینرو ، کردار غیر ارادی برتر و آنهایی که به ماورای معماری غیر قابل سکونت فکر می کنند، انسانهایی با طرز فکر نیاکان خود هستند که معمولا طرفدار تغییر و اصلاحات بودند تا تخریب.
به منظور نجات دادن معماری از انهدام و احیا ء کردن آن ، یک راه حل تجزیه کننده باید درباره همه ساختمانها انجام شود. زمان نابودی برای شناختن هدف عمده آن ، که ادامه دادن نمونه خلاقانه و ابتکاری است، فرا رسیده است . اکنون وظیفه نابودی، ایجاد احساس معنوی مسیولیت برای قالب برداری و تباهی انتقادی در تکنسین ها ، مهندسین و مدیران می باشد که باید اساس اصول آموزشی باشد. تکنسین ها و متخصصان که قادر به زندگی در تزیینات و تولید حاشیه تزیینی بصورت ابتکاری هستند در آینده نخبگان خواهند بود و بعد از پذیرش حاشیه تزیینی ابتکاری – که ا ز آن ها نکته های زیادی را یاد گرفتیم – یک معماری (ساختمان) جدید و شگفت انگیز بوجود خواهد آمد .


منبع : میان گستره

مطالب مرتبط

استاد علی‌اکبر یاسمی


استاد علی‌اکبر یاسمی
● معلم هنر (۱۳۴۱-۱۲۸۰)
نقاش جوان دست به گریبان هجوم نابسامانی‌ها، بلاتكلیف و سرگردان انتخاب راهی برای تامین مخارج خود و خانواده است كه نامه‌یی از اداره معارف تبریز دریافت می‌كند. در آن نامه، «محمدعلی تربیت» رئیس معارف وقت كه در ملاقاتی از سر تصادف با استاد كمال‌الملك وصف هنر آفرینی و ذوق و استعداد سزاوار ستایش نقاش را از زبان استاد شنیده است، با احترام و ستایش تمام از مرتبه هنری و هنر آفرینی نقاش، خواستار آن شده است كه او تعهد آموزش نقاشی در دبیرستان‌های تبریز را بپذیرد.
«- از قرار، محمدعلی تربیت كه به سهم خودش انسانی اهل فضل و دوستدار هنر بود، به طور اتفاقی، در راهرو وزارت معارف با آقا كمال‌الملك برخورد می‌كند، بعد از سلام و احوالپرسی، آقا كه می‌داند او رئیس اداره معارف تبریز است، از محمدعلی تربیت حال و احوال مرا جویا می‌شوند. آن بزرگوار، اظهار بی‌اطلاعی می‌كند. آقا برآشفته و حیران او را به باد ملامت و گلایه می‌گیرند. آقا، می‌گویند:
«تعجب است آقا، علی‌اكبرخان در تبریز باشد و شما به عنوان رئیس معارف آن‌جا، ندانید او كیست و هنر و مرتبه هنرش كدام است؟ بروید آقا سراغش، بچه‌های من، مثل خود من، اهل تظاهر و تفاخر به هنرشان نیستند. صدسال هم اگر سراغشان را نگیرید،‌ مطمئن باشید آن‌ها سراغ شما را نمی‌گیرند. من این‌جا، با هزار خون دل خوردن مثال علی‌اكبرخان را تعلیم نقاشی داده‌ام كه شماها از حاصل این خون دل خوردن‌ها سود بجویید، شما هم كه خواب هستید و غافل. محمدعلی تربیت می‌گفت، مقابل حرف‌های آقا به راستی كه شرمنده شدم. قول دادم، پشت كوه قاف هم باشی پیدایت كنم. حالا هم خواست و دستور من نیست، آقا توصیه و امر كرده‌اند. خود دانی و ارادتت.»
نقاش جوان، تسلیم فرمان استاد می‌شود. راه و چاره‌یی هم جز تسلیم ندارد. سرنوشت او هم پیوند می‌‌خورد به عاقبت منصورالسلطان‌ (معلم نقاشی وی در دوران معاصر) ای كاش كه او را جهت نثار اندوخته‌ها و تجربه‌های هنری‌اش، به احترام تعالی و تجلی هنرش و اشاعه هنر در جامعه صدا می‌كردند.
اگر این بود، هرگونه تردید و دودلی و امتناع گناهی سخت نابخشودنی به حساب می‌آمد. رئیس معارف وقت، نیازمند معلم موظف نقاشی است، تا هنرمند متعهد نقاش. یكی را می‌خواهد كه به جای منصورالسلطان پیر و خانه‌نشین و تن علیل، بر سر كلاس نقاشی برود، گل و ساغر گلو باریك بر تن تخته سیاه بكشد، خودش را، شاگردانش را فریب دهد، و سرگرم سازد. دیگر پندارها و باورها هم‌، همه هیچ است و پوچ. حالا او بیاید و به اعتراض، معلم نقاشی نشود و این شغل را قبول نكند و باور نداشته باشد، آن‌وقت تنها، سرگردانی‌ها و عزلت نشینی‌ها و درماندگی‌هایش را دامن زده.
باز می‌شود معلم نقاشی بود، سركلاس رفت، از كجا كه ذهن و استعدادهایی هنوز نشكفته و غنچه گل مانده را پیدا نكند و در تن بیابان خشك و بی‌آب و علف ذوق در این خاك، كه روزگاری گلستان هنر بوده است نكارد و پرورش ندهد؟ تفاوت او با منصورالسلطان‌ها در این است كه او به تمامی سنگینی بار تعهدی را كه خواهد پذیرفت، بر دوش خود احساس می‌كند. او اهل تسلیم نیست، قصد ایستادگی دارد و جنگیدن. صد افسوس كه جنگجویان هنر این سرزمین همیشه تنهای تنها در مقابل خیل عظیم ناسپاسان و دغل‌كاران و نیرنگ بازان خالی از هرگونه معرفت و آگاه دلی جنگیده‌اند. جنگیدنی كه گرچه سرانجامش از میدان بدر رفتن و از پای درآمدن بوده، اما شكست هر كدامشان حكایت پیروزی و سرافرازی‌شان را در تاریخ هنر ایران به ثبت رسانده است. چرا كه هنرمندان واقعی، گمنام یا نام آشنا، همه، ماندگارانند. ماندگاران.
«- وقتی آقا پذیرفت كه در مدارس، درس نقاشی بدهد، مرحوم آقا بزرگ(وی استاد یاسمی) خیلی خوشحال شد. مدام خدا را شكر می‌كرد كه زنده است و شاهد سروسامان گرفتن زندگی پسرش شده است. در مقابل، آقا از این‌كه قبول چنین شغلی كرده خلقش بدجوری تنگ شده بود. راستش را بخواهید، من هم از این‌كه می‌دیدم با نقاشی هم می‌شود نان خور دولت شد، حیرت كرده بودم. یك وقت به خیال خودم آمدم مثال مرحوم آقا بزرگ به آقا خوشحالی‌ام را ابراز كنم. گفتم: «آقا، شكر خدا كه عاقبت دولت بابت باسمه‌های شما برایتان شغل در نظر گرفته است. همه غصه‌ام این بود كه نكند خدای نكرده عاقبت این باسمه‌ها،‌ كار دست خودتان و ما بدهید. كارمان به گرسنگی و فلاكت بكشد» خدا می‌داند همین حالا هم از این حرف‌هایی كه به آقا زدم، شرمنده هستم. می‌دانید در پاسخ من چه گفت؟
اول كه مدتی ساكت نگاهم كرد، بعد رفت سراغ یكی از تابلوهایش كه به تازگی تمام كرده بود، تابلو را برداشت و زیر پا لگدمال كرد. چه هواری راه انداخت خدا می‌داند، داد و فریاد می‌كشید: «زن، چرا این‌همه غافلی؟‌ خیال كردی دولت از این به بعد فقط نانم می‌دهد؟ نه، زن، اسیرم می‌كند. آزادی‌ام را سلب می‌كند، تا مثال مرده‌یی متحرك دنبال همان یك لقمه نان، ذوقم، خلاقیتم را به هیچ بشمارم. مگر هنرمند می‌تواند نان خور دولت شود؟ از راه هنر اگر نان خوردی، مْردی. هنرمند حكم پرنده‌یی را دارد كه مدام باید از این شاخه بر آن شاخه بنشیند، از این جنگل به آن جنگل پرواز كند، روی شاخه‌یی اگر نشست، در تیر رس شكار خواهد بود، شكارچی‌ها، شكارش می‌كنند. زندگی آن‌قدر بال مرا شكسته است كه ناگریز باید روی شاخه درخت معلمی بنشینم، دیر یا زود هم شكار خواهم شد. خواهی دید زن. خواهی دید.»

سوپ نخودسبز
نخود، پیاز، نعناع، پوست و آب لیموترش، آب مرغ، نمک و فلفل را در قابلمه مناسبی بریزید تا به جوش بیاید
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.