یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

مولا‌نا و مساله کثرت ادیان


مولا‌نا و مساله کثرت ادیان
با روشن شدن محدودیت‌های عملی و نظری علم و تحولا‌ت اخیر در حوزه معرفت‌شناسی آنچه در قرن ۲۱ قابل ملا‌حظه هست، رجوع شایان ذکر به معنویت و الهیات از سوی مردم است. البته این صرفا به معنای رجوع به تعالیم اصیل ادیان سنتی نیست. مع‌الوصف یکی از نیازهای اساسی برای انسان جدید شکل‌گیری <گفت‌وگوی بین ارباب و متدینان ادیان مختلف در فضایی عاری از انحصارطلبی و مملو از تحمل و مدارا> است، تا مقدمات راه نجاتی که ذکر شد یعنی تبیین و باور به امر متعالی و قدسی و عمل به تعالیم اصیل ادیان سنتی حاصل شود. کاملا‌ مبرهن و واضح است پیش از هر اقدامی ارائه نظری صائب و مدلل اندرباب <مساله کثرت ادیان> مهم و ارزشمند به‌شمار می‌رود. برای رسیدن به این غرض، متفکران و صاحب‌نظران، آرای متفاوت و متعارضی را ابراز داشته‌اند تا شاید گامی در رفع موانع موجود برای ایجاد گفت‌وگو بردارند.
درمیان دانشمندان سنتی اسلا‌می عارفان تنها قشری بودند که بیش از دیگر طبقات علمای دینی، خواسته یا ناخواسته به ارائه اندیشه‌ای قابل تامل در باب علت <مساله کثرت ادیان> و موضوعات مرتبط با آن پرداخته‌اند. در این بین <مولا‌نا جلا‌ل‌الدین محمد رومی بلخی> بیش از دیگران مورد استشهاد و استناد دین‌پژوهان معاصر قرار گرفته و می‌گیرد. هدف نگارش این مقاله آن است موضع مولا‌نا را در این مساله واضح نماید تا مشخص شود آیا تبیین او از مساله کثرت ادیان و علت یا علل آن می‌تواند پنجره‌ای رو به سوی گفت‌وگو باز کند.
● ما با کدام <مولا‌نا> مواجه هستیم؟
طبق گزارش <کریستین ساینس مانیتور> اشعار مولا‌نا در سال ۱۹۹۷ در ایالا‌ت متحده پرفروش‌ترین کتاب معرفی شد. با وجود این اقبال بی‌نظیر آنچه در نگاه نخست جلب توجه می‌کند نظرات متفاوت و متناقض در شرق و غرب نسبت به دیدگاه‌ها و شخصیت مولوی است. به‌عنوان مثال از سویی اشخاص و گروه‌هایی به‌خصوص در میان غربیان هستند که به فراخور حال خویش نظراتی را درباره مولا‌نا ابراز می‌دارند که بیشتر از آنکه این افکار و رفتارها متعلق به مولا‌نا باشد به نظر می‌رسد برآمده از سکولا‌ریسم و انسان‌مداری مبتذل غربی است. انتساب افعال قبیح و مذمومی چون <هم‌جنس‌گرایی> که در واقع دامن عارفان والا‌مقامی چون مولوی از اینگونه امور رذیله پاک است، نمونه‌ای از این دست به حساب می‌آید. از سویی دیگر بسیاری از مولوی‌پژوهان غربی به همراه کثیری از مردم همان تصویر صحیح مولا‌نای مسلمان را در ذهن دارند. در جهان اسلا‌م هم این تفاوت نگاه نسبت به مولا‌نا هم در میان عوام و هم در میان دانشمندان اسلا‌می، دیده می‌شود. عده‌ای مولا‌نا را شخصی مسلمان، مومن، شوریده‌حال و آگاه به حقایق و اسرار الهی می‌دانند و عده‌ای دیگر او را غیرمتعبد و اهل بدعت برمی‌شمارند. با در نظر گرفتن چنین تشتت آرایی مهم‌ترین پرسش مرتبط با بحث ما این است که <ما با کدام مولا‌نا مواجه هستیم؟> چراکه این پرسش ما را برای رسیدن به هدف یاری می‌کند و اصلا‌ پاسخ به آن گره بسیاری از مشکلا‌ت از‌جمله قرائت‌های غیردینی از مولوی، انتساب رفتارهای غیراخلا‌قی به او و سخن گفتن از اعتقاد مولوی به پلورالیسم دینی و... را باز خواهد کرد. ناگفته پیداست در چنین مجالی صرفا باید به مولفه‌های اصلی شخصیت و اندیشه او پرداخت که هم مرتبط با بحث باشد و هم وارد جزئیات نشود.
۱) مولوی مسلمان:‌
مهم‌ترین مشخصه مولوی، مسلمانی است. به تعبیر دکتر سیدحسین نصر مولوی یک <قدیس مسلمان> است و مسلمان بودن رکن رکین شخصیت او است. باید توجه داشت او با پشت پا زدن به تعالیم اسلا‌می به تساهل، مدارا و عرفان نرسیده بلکه او به تبعیت از رسول گرامی اسلا‌م(ص) مفتخر شده و با این افتخار معنوی زیستن را تجربه کرده است. او رسول خدا(ص) را همچون دیگر انبیای الهی (علیهم‌السلا‌م) نبی و فرستاده خدا می‌داند که از جانب خدا برای هدایت و ابلا‌غ پیام جاودانه خداوند مبعوث شده‌اند اما مولوی برای پیامبر اسلا‌م(ص) شأن والاتری را قائل است به‌طوری که او را فخر جهان می‌نامد.
مولوی طبق برخی نامه‌هایش به فرائض و شعائر دینی کاملا‌ مقید بوده و <شریعت> را چراغی می‌پنداشته تا روشنایی‌بخش <طریقت> برای نیل به سوی <حقیقت> باشد. لیکن آنچه در نگاه او بسیار پراهمیت بود روح حاکم بر این شعائر است نه صرفا ظاهر این مناسک. او معتقد است، آن کس که در ظواهر دینی مستغرق شده و تمام دلمشغولی خود را مصروف ظاهر این عبادات می‌دارد، کاری از پیش نمی‌برد، چراکه ارزش این مناسک نه به خاطر خود مناسک بودنشان بلکه به خاطر گوهر معنوی مستتر در آنها است.
۲) آتش عشق:
آتشی از عشق در جان برفروز / سر به سر فکر و عبارت را بسوز
اسلا‌م مولا‌نا، اسلا‌می عاشقانه است و به تبع آن دستگاه عرفانی او با تصوف سیستماتیک تفاوت چشمگیری دارد. در نظام فکری او نظام هستی‌شناسانه به سبک و سیاق عرفان نظری به‌خصوص شبیه نظام‌های عرفانی ملهم از ابن‌عربی دیده نمی‌شود که در آن حقایق عرفانی ضبط و ثبت شود. <با پیر خود نهفته می‌گفتم دوش / کزمن سخن از سر جهان هیچ مپوش / نرمک نرمک مرا همی گفت بگوش / دانستنی است گفتنی نیست خموش> او برخلا‌ف بسیاری از صوفیان هم‌دوره خود دست به موعظه و ترسیم حقایق عرفانی به‌صورت سوم شخص نمی‌زد بلکه دائما سعی داشت طعم حلا‌وت فراق و وصال را بچشد و بچشاند. عرفان مولوی، عرفانی، تجربی، عاشقانه، طربناک و ذوقی است. <حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو / وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو / هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن / وانگه بیا با عاشقان هم‌خانه شو هم‌‌خانه شو / باید که جمله جان شوی تا لا‌یق جانان شوی / گرسوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو> این عشق که مولا‌نا اینقدر از آن دم می‌زند، تبلور تمام تجربه شخصی خود او است. او همچون ما ریاکارانه بر طبل عشق نمی‌کوبد تا نظرها را بر خود جلب کند و منزلتی اعم از اجتماعی، اقتصادی و... را برای خود به‌دست آورد. اتفاقا برعکس او از همه چیز خود برای معشوق دست می‌شوید تا تجربه‌ای خالص و ناب داشته باشد. زندگی خود او و رابطه‌اش با شمس تبریزی موید این گفتار است. هنگامی که همه داشت خود را بدون کوچک‌ترین ضمانتی برای به‌دست آوردن چیزی بهتر از سوی معشوق، بر سر <قماری عاشقانه> می‌بازد ولی در ازای آن <گنج جاودان عشق> را می‌برد، در واقع خود عشق را با تمام ابعاد وجودی‌اش تجربه می‌کند.
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
... گفت که با بال و پری من پروبالت ندهم / در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
و اما داستان عقل و عشق؛ حکایت عقل و عشق در سنت عرفانی ما و در نگاه مولا‌نا حکایتی شورانگیز دارد. او با خودگویی و فلسفه مخالف نیست. او تنها می‌خواهد دیگران را از محدودیت عقل جزئی در حل مسائل پیچیده هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانه آگاهی بخشد. مولوی بارها نهیب می‌زند که مبادا عقل جزئی، شما را به انکار حقایق معنوی بکشاند و موجبات غرور شما را فراهم آورد که این دامی است از ناحیه شیطان. در نظر او عقل باید فروتنانه عشق را تمکین کند.
و از همین جاست که نظام تعلیمی مولا‌نا که بر <ادب> یعنی <رعایت حد و عدم تجاوز از آن> مبتنی شده است، داعیه تسلیمی عاشقانه را دارد تا تسلیمی صرفا از سر تعبد.
۳) ‌توحید؛ ظاهر و باطن:
مولوی همچون دیگر عارفان اسلا‌می، عالم را تجلی اسماء و صفات الهی می‌داند. اما او این نگاه وحدت وجودی را به اقوال و افعال آدمی نیز تسری می‌دهد. از دید او نه‌فقط در کنه عالم هستی وجودی واحد موجود است که تمام کثرات به آن بازمی‌گردد بلکه تمام اقوال و افعال انسان هم، چه خواسته و چه ناخواسته، سخن از یار است. او معتقد است انسان عالم و حقیقت را از نظرگاه و دریچه وجودی خود می‌بیند و از این جهت است که حقیقت رنگ ذهن فاعل‌شناسا را می‌گیرد. او تمام انسان‌ها به غیر از انبیا و اولیای الهی را شامل این اصل مشترک می‌داند. با این اوصاف اگرچه وقتی ما آدمیان در اقوال یکدیگر می‌نگریم چیزی جز کثرت نمی‌یابیم اما در پس پرده کثرت یک وحدت حقیقی مطلق وجود دارد که همگان از او می‌خوانند و او را صدا می‌زنند اگرچه خود از آن غافل باشند یا به دروغ و ریا چنین کنند.
از نظرگاه است ای مغز وجود / اختلا‌ف مومن و گبر و جهود
پس آنچه در ورای ایمان و فکر جلوه‌گری می‌کند رخ یار است که جان و ایمان اسیر او است:
مومنان معدود لیک ایمان یکی / جسم‌شان معدود لیکن جان یکی
در نتیجه به‌نوعی کثرت از سوی مولا‌نا نادیده گرفته می‌شود البته انکار نمی‌شود. علی‌ایحال از آنچه گذشت برمی‌آید مولا‌نا مسلمانی شوریده‌حال و عاشق است که تنها از راه رصد معشوق به‌وسیله اصطرلا‌ب عشق در پس پرده کثرات عالم به سلوک عرفانی می‌پردازد.
‌ ● مساله کثرت ادیان در نگاه مولا‌نا
حال که به مقتضای بحث با سه محور اصلی تفکر مولا‌نا یعنی <اسلا‌م>، <عشق> و <توحید> آشنا شدیم بهتر است به موشکافی علل <مساله کثرت ادیان> از نگاه او بپردازیم و دیدگاه او را خوب بسنجیم که آیا می‌تواند راه‌حل مثبت و موثری را در جهت ایجاد گفت‌وگوی میان ادیان پیشنهاد کند یا خیر. مولا‌نا معتقد نیست علت کثرت و تعدد ادیان عناد یا محبت، کم‌خردی یا تیزنگری، خردپذیری یا خودستیزی ادله طرفین یا چیزی مشابه اینها باشد. او صریحا از غرقه شدن حقیقت در حقیقت سخن می‌گوید و آن را علت هفتاد بلکه صد فرقه شدن آدمیان برمی‌شمارد. مولوی راز این اختلا‌ف را در این نمی‌داند که عده‌ای راه کفر و ضلا‌لت را در پیش گرفته‌اند و بسزای عمل ناصواب خود خواهند رسید و عده‌ای دیگر راه صواب و در نزد خداوند متنعم خواهند شد. مولوی دریچه دیگری را می‌گشاید و از غرقه شدن حقیقت در حقیقت سخن می‌راند. گویی اختلا‌ف ادیان تنها به خود حقیقت بازمی‌گردد. اما ویژگی‌های این حقیقت چیست؟ واحد است یا متکثر؟
همان‌طور که شرحش گذشت مولوی در پس پرده کثرات عالم یک حقیقت واحد را ترسیم کرده که همه چیز از اوست و به سوی او در سیلا‌ن و حرکت است. براساس اصل توحید، او این حقیقت را واحد می‌داند که همه چیز را دربرگرفته و هر چیزی نشانی از او دارد و مظهری از او است. این حقیقت متکثر و چند پهلو نیست، بلکه دیدگاه‌های متفاوت آدمیان به حقیقت است که منجر به <غرقه شدن حقیقت در حقیقت> می‌شود نه تکثر خود حقیقت. این نگاه به هیچ‌وجه به چندجانبه بودن واقعیت و حقیقت نظر ندارد بلکه سر این اختلا‌ف را در خود وجود ما می‌بیند. ‌
مولوی نه همه را حق می‌داند و نه همه را باطل. اما شاید این سخن با سخن پیشین او متنافی‌الا‌جزا به نظر برسد و سوال شود چگونه می‌شود همه با تمام اختلا‌فات خود از حق سخن گویند و در عین حال حق و باطلی هم در کار باشد؟ باید توجه داشت اگرچه همه دلمشغول حقیقت هستند ولیکن آن را به اقتضای خود می‌نگرند، اما این نگرش‌ها همه صحیح نیست اگرچه همه به آن امر متعالی و قدسی عطف توجه دارند. پس معلوم می‌شود مقام معنوی متفاوت، نظرگاه و لفظ متفاوت را به‌همراه دارد. پس در واقع میان دیدگاه‌های مختلف یک تفاوت تشکیکی موجود است، به‌نحوی که همگان به او عطف توجه دارند اما دارای نظرگاه‌های ضعیف و قوی‌هستند. پس تمام انسان‌ها یا به‌عبارت صحیح‌تر اکثر مردم، خواسته یا ناخواسته از حقیقت سخن می‌گویند و این نظرگاه‌های متکثر از ظرفیت وجودی ایشان نشأت می‌گیرد ولیکن این نظرگاه‌ها ذومراتب هستند.

حامد فرجی

منبع : روزنامه اعتماد ملی

مطالب مرتبط

از تولد تا مرگ

از تولد تا مرگ
بر او ببخشایید بر او که گاه گاه
پیوند دردناک وجود ش را
با آب های راکد
و حفره های خالی ، از یاد می برد
و ابلهانه می پندارند
که حق زیستن دارد .
تولدی دیگر
زندگی یک شاعر را اگر بخواهی بشناسی باید در میان شعرهایش جست و جو کنی . و شاعر ، وقتی که شاعر نیست ، قابل شناختن نیست . هزار واسطه بین شما و او پیدا می شود . بی تردید بین فروغ و اطرافیانش که او را در میهمانی ها ، کافه ها و مجامع هنری می دیدند ، همیشه فاصله ای وجود داشت تا به تحقیر فروغ بپردازند ، به او نیش بزنن و از خود بی رحمانه دور کنند . بین آنها با فروغ فاصله ای بود . چه کسی به راستی می تواند خاطره ای از فروغ نقل کند که نشان دهنده ی زندگی فروغ ، روحیاتش و فکرش باشد ؟ براستی چه کسی می تواند ؟؟ !!! فروغی که اینک ما می شناسیم بی شک از بین شعر هایش جسته ایم ، شعر هایی که صادقانه با ما حرف می زنند و اشکی که تا زنده بود هرگز اطرافیان فروغ آنرا ندیدند و کلماتی که با مرگ فروغ به یک باره بار معنایی صد چندانه یافت .
سیرابی و رسیدن ملال آور است ، حرکت ، در عمق اصالت ، در فاصله های بسیار کوچک انجام می گیرد . شتاب نیست . حد نصاب را نمی شود به راحتی شکست ؛ اما فروغ در رسیدن و سیری ، در عمق اصالت و در حد نصاب زندگی اش آفرید و خوب آفرید .
شعر فروغ شعر اندیشه نیست ، شعر زندگی است . آدمی که روبروی جهان و دیگر آدمها می ایستد و عکس العمل نشان می دهد ، با این تفاوت که این آدم از ما حساس تر ، پیچیده تر ، و لطیف تر است . فروغ با انرژی شروع می کند . چیزی هست که باید به آن رسید و چیزی هست که باید آن را از بین برد . این را در تظاهر فروغ می بینی . بره های اجتماعی می توانند با اخم خویش ترا در راه غلطی که می رود پایدارتر کنند ، اما تو اگر هوشیار باشی می بینی که این راه تو نیست و فروغ این را دریافت و گرفتار شد .
آغاز آگاهی ، آغار حسرت ، آغاز بی تفاوتی و درد است . برای فروغ در این آغاز همه چیز از نو تجدید می شود . فروغ یک باره استحاله می یابد . همان احساس های دختر مدرسه ای ، تصاویر آسمان های پر پولک ، شاخساران پر گیلاس ، حفاظ پیچک ها ، بادبادکهای بازیگوش ، کوچه ای گیج از عطر اقاقی ... همه باید در این زندگی تازه تحول یابند .
فروغ همه عمر از ملال بی تفاوتی نالید ، زندگی اش همه سراسر تا به سر در تجزیه و تحلیل و این بی تفاوتی ملال آور گذشت . کار، بدین گونه محتاج وسیله ای است ، وسیله شاعر و خاطرات او ، زبان او ، تصویر های او و احساس های او هستند . در کار فروغ همه این ها با هم حرکت کرده است با هم دگرگون شده است و با هم قوام آمده است :
آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن روزها
□□□
جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه ، غم انگیز
جمعه اندیشه های تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کش دار
جمعه بی انتظار
جمعه
□□□
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ، ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بی رنگ ، بر قالی
از خطی موهوم ، بر دیوار
عروسک کوکی
□□□
زندگی فروغ با عشق هیاهو و تظاهر آغاز می شود و در تسلیم به طبیعت ، سکوت و بی تفاوتی پایان می پذیرد . عشق در طبیعت مستحیل می شود ، جنسیت یک پدیده طبیعی می گردد و تو بارگیری و باروری را مثل لطافت مخمل وار بارگیری گیاهان می پذیری .
در ابتدا می دانی چه چیزی ترا غمگین می کند ، چه چیز ترا می ترساند و چه چیز شادت می کند ، اما هر چه بالغ تر و اندیشمند تر می شوی این نقطه دورتر می شود ، تو بر سعی خودت می افزایی ، فقط می توانی آن را به پدیده های دیگر تشبیه کنی ، می توانی بگویی این نقطه مثل آن تصویر است و دیگر با خودت طرف نیستی :
تمام روز در آیینه گریه می کردم
نمی توانستم ، دیگر نمی توانستم
صدای کوچه ، صدای پرنده ها
صدای گم شدن توپ های ماهوتی
وهم سبز و رقص بادکنک ها
□□□
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
تولدی دیگر
□□□
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز تنهایی یک آیینه بر می گردد.
تولدی دیگر
و کتاب آگاهی ، کتاب تولدی دیگر ، بدینسان بسته می شود . فروغ در آستانه اوج است . شعرش از طنز ، سادگی دخترانه و آرایش خالی می شود . فرصت بسیار نیست . در چند شعر باید همه تجربه های زندگی را معنی کرد ، باید به آن چیز مبهم ، آن چیز ی که رد پوسیدگی و غربت است جان بخشید. فروغ به حل این مسئله می پردازد. " دلم برای باغچه می سوزد " یک تجدید خاطره و بدرود به گذشته است ، باغچه ، جهانی است که تنفس بطنی و رویش آرامش میان هیاهوی انسان فراموش شده است : در ، مادر ، برادر ، خواهر ، از مد نظرش می گذرند ، میان آنها تنهاست ، عقاید ، باور ها فلسفه ها ، عشق های مصنوعی همه و همه یک باره ارزش خود را از دست می دهد :
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
دلم برای باغچه می سوزد
□□□
حس می کنم که وقت گذشته ست
حس می کنم که " لحظه " سهم من از برگ های تاریخ است .
حس می کنم که میز فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان من و دست های
این غریبه ی غمگین
پنجره
و فروغ ، جدا از عشق ، از فلسفه ، از مذهب و از ... خویش را کنده از این جهان می بیند ، باید به دستاویزی آویخت . فروغ در اواخر عمر خود بسیار متوحش بود . هیچ چیز را نتوانسته بود جایگزین این همه ارزش های باطل شده کند . مرگ ، خلایی که در پایان گند زدایی خاطره ظاهر می شود ، اکنون در شعر فروغ شکل دقیق خویش را یافته است .
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی .
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتی ست به آرامش
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
□□□
من از کجا میآیم ؟
من از کجا میآیم ؟
که اینچنین به بوی شب آغشته ام ؟
هنوز خاک مزار ش تازه ست
مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم......
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
□□□
و بدینسان است که فروغ راهی می شود ، دیگر ایستادن و ماندن ممکن نیست . آخرین شعر فروغ از این رفتن ، اما " تا جانب آبی " سخن می گوید :
چرا توقف کنم ، چرا ؟
پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند .
چرا توقف کنم .
همکاری حروف سربی بیهوده است
همکاری حروف سربی
اندیشه حقیر را نجات نخواهد داد .
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم ...
تنها صداست که می ماند ..
پس از این دوره براستی فروغ چگونه می توانست شعر بگوید ؟ چه می گفت : آیا منحنی نزولی خود را طی می کرد ؟ آیا مراحل تازه ای در راه شعرش وجود داشت ؟ اگر در فروغ دیگر نیروی بالقوه اش وجود نداشت برای بالا رفتن و پرده را به یک سو زدن ، چقدر زیبا فروغ پرده برای همیشه بسته نگاه داشت ، و نگذاشت چشم پر انتظار ما در پس آن پرده هیچ نبیند . اکنون پرده بسته است .
فروغ شما را از میان گل ها ، عشق ، مذهب ، خاطره ، آرزو ... به این اتاق آورده است و جلوی این پرده ایستاده اید او برای شما هیچ نمی گوید . وقت ندارد ، رفتنی است . پرده را براستی کدام یک از ما جرات خواهیم یافت تا کنار زنیم ؟

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!