چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ / Wednesday, 18 October, 2017

کیوان که بود


کیوان که بود
شاید این سطور در نخستین نگاه، حاوی سخنی تازه نباشد، شاید نباید اینچنین که هست، انتقادی باشد، شاید هم باید و نبایدی در کار نباشد! بیش از نیم قرن از اعدام مرتضی کیوان گذشته است، امروز تاریخ ضرورت ها و چشم اندازهای دیگری فرا روی انسان این عصر قرار داده. بازخوانی زندگی شخصی مثل مرتضی کیوان بیشتر از آن جهت دارای اهمیت است که محققین و مفسرین امروز به راست چرخیده‌یی که مقالات و کتب رنگ به رنگ و رقم به رقم در توجیه و تشویق خاندان و حکومت پهلوی می نویسند، به یاد بیاورند چه جنایاتی در همان دوران رخ داده و با سنجش کمی جنایت، که نفس آن با هیچ روشی قابل توجیه نیست، دست از تبرئه سلطنت پهلوی بردارند. یا اگر که دست نمی کشند (چرا که ممکن است گرسنه بمانند) اینقدر وقیحانه استبداد رضا میرپنج و محمدرضای جلاد را ماله نگیرند! باید آگاه بود که سرنوشت و عاقبت مرتضی کیوان تنها یکی از آن جنایت های نابخشودنی است.
مرتضی کیوان بین سالهای ۳۳-۱۳۰۰ش/ ۱۹۵۴-۱۹۲۱ می زیست. به لحاظ تاریخی این دوره یی مهم از سرنوشت ملت ایران است. مرحله گذار از سنت به ظواهر مدرنیته که می‌توان آن را در ابعاد مختلفی از دگرگونی در شکل حکومت همراه با تغییر نظام سلطنت از قاجاریه به پهلوی، تغییر ساختار حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تا دگردیسی ادبیات که با رویگردانی از ساختی کلاسیک به ساختی نوین در شعر و داستان منجر می شد؛ همراه دانست.
مرتضی کیوان پدرش را در جوانی از دست داده و بعد از پایان تحصیلات وارد وزارت راه شد. و تا مقام معاونت دفتر محمد سعیدی ـ معاون وزیر راه ـ دولت دکتر مصدق ارتقاء درجه یافت. کیوان پیوسته در پس کشف دانش بود. دیگران را تشویق و راهنمایی می کرد، دربحث و انتقاد منافع خودش را کنار می گذاشت، به سخن دیگران گوش فرا می داد. فقط در حدی که باید اظهار عقیده می کرد؛ فتوای بیجا نمی داد. آدم‌ها را دوست داشت و درک می کرد و روشنفکری کتابی نبود. مشخصات ظاهری کیوان را چنین توصیف کرده اند: «مردی جوان با موهای سیاه پرپشت، سیبیل کلفت، چشمان درخشان و خندان». کیوان سیگار را با چوب سیگار می کشید که گویا رسمی متداول در آن زمان بود که بیشتر سیگارها فیلتر نداشت! کیوان همیشه مقروض بود. و برای باز پرداخت قروض اش که برای کمک به دیگران همیشه نیازمند آن بود، باز از دوستان قرض می کرد.
کار، سیاست و ادبیات سه حلقه یی است که مرتضی کیوان پیوسته در آن استمرار می یابد. به تدریج و به موازات تثبیت قدرت طی دهه های ۳۰-۱۳۲۰ او نیز به استمرار این سه حلقه ادامه می دهد. تا جایی که به اذعان بسیاری از دوستانش و ادیبان این دوره، او نقطه مرکزی حلقه بیشمار اتصال اهالی ادبیات و سیاست زمان بود. روزنامه نگاری زبر دست، مدیر نشری، کارآ و منتقد ادبی هوشیاری بود و از همه مهمتر مرتضی کیوان اولین ویراستار ایرانی و پایه گذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده است. در نتیجه از جریان های ادبی و هنری و سیاسی و اجتماعی آن دوره در ایران اطلاع کامل داشت. وی به ادبیات روسیه تسلط داشت و نوشتارهای زیادی درباره آن نوشت. علاوه بر مدیریت داخلی مجله بانو، دبیری مجله جهان نو، عضویت در هیات تحریریه مجله کبوتر صلح در دهه ۱۳۲۰ و آغاز ۱۳٣۰ از عمده مسئولیتهای فرهنگی و روزنامه‌نگاری او است. کیوان ضمن مبارزاتش چندین بار دستگیرشد ولی هر بار چند ماهی بیشتر طول نکشید. یکبار هم به خارک تبعید می شود .
او با نام خودش و با چندین نام مستعار مثل دلپاک، آویده، آبنوس، بیزار، پگاه وغیره می نوشت. چند داستان کوتاه به تاریخ ۱۳۲۲ درهمدان و نیز دفتری شامل چند داستان کوتاه در سال های ۲۸ و۲۹ در تهران نوشته است. در سال های ۲۰ تا ۲۲ قطعات ادبی و اشعارش را در نشریه "گلهای رنگارنگ" چاپ می کرد.
همسر مرتضی کیوان در گفتگویی با نشریه «نامه مردم» درباره او می گوید: «کودکی کیوان در سختی معیشت گذشت و وقتی درسش را تمام کرد، پدر نداشت و سرپرستی خانواده را بر عهده گرفت. و به استخدام وزارت راه درآمد و مامور خدمت در همدان شد. خواهر و مادرش با او همراه بودند، سختی زندگی در همدان و سرمای سخت آنجا رنج های فراوانی برای این خانواده کوچک به بار آورد. یادداشت‌های سالهای جوانی اش از روح پر خلجان و کنجکاو و نا آرام و در ضمن خجول و معصوم او حکایت دارد. کیوان به گفته خودش فعالیت سیاسی را از سال ۱۳۲۱ شروع کرد ... اگر اشتباه نکنم در حدود سال ۱۳۲۹ در مراسم عروسی برادر سیاوش کسرایی با او و سایه (هوشنگ ابتهاج) آشنا شدم ... پس از نیم ساعت گفتگو به نظرم رسید که سالهاست با هم دوست و آشنا بوده ایم». همسر مرتضی کیوان که در ضمن دختر خاله فریدون رهنما، دوست بسیار نزدیک مرتضی کیوان است، متاسفانه نمی تواند سال‌های زیادی در کنار کیوان باشد، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همه توده ای ها و روشنفکران چپ گرا پراکننده شدند. دیگر سر ناترسی می خواست که با کتاب و کتابچه کارش باید. کمترین مجازات زندانی شدن بود. و در این گیر و دار است که کیوان ازدواج کرده و از آن جا که کارش با این اقلام ممنوعه بود، چه از لحاظ کار و درآمد و چه از لحاظ وضع سیاسی، در تنگنا قرار می گیرد.
مرتضی کیوان، وقتی هنوز کودک بود، همراه خانواده و برای کار پدر به اصفهان می رود؛ پدرش در آن جا ـ مثل یک تبعیدی! ـ سقط فروشی باز می کند. و در تمام این دوران خاطره عموی مقتول ـ شیخ واعظ قزوینی ـ فراموش نمی شود.
عموی کیوان که درواقع بزرگ خانواده محسوب می شده، سرنوشتی به شومی سرنوشت مرتضی داشته، روزنامه نگار فعالی بود که هرچند مرتضی او را در چهار سالگی از ست می دهد، ولی به علت اهمیت فوق العاده یی که این عمو «شیخ یحیی» ـ صاحب روزنامه های «نصیحت» و «رعد» در قزوین ـ داشته، اثر عمیقی در روح و تمایلات او باقی گذاشته بود.
شیخ یحیی معروف به واعظ قزوینی یکی از نخستین ترقی خواهان سوسیالیست و شهرستانی ایران بوده است. این شخص که در سال‌های آخر جنگ جهانی اول و بلا فاصله بعد از انقلاب کبیر اکتبر مرام سوسیالیسم را انتخاب کرده بود، روزنامه نصیحت را در اختیار مارکسیست‌های آن دوره گذاشت. گفته می شود او از اهالی سرشناس قزوین بود که کلامش کاری بوده ... درست در بحبوحه خلع احمد شاه قاجار و به قدرت رسیدن رضا میرپنج، روزنامه نصیحت را توقیف می کنند و شیخ یحیی برای آزاد کردن آن به تهران به سراغ دوستانش در مجلس شورای ملی می رود و هنگامی که غروب هفتم آبانماه ۱۳۰۴ وارد میدان بهارستان می شود به ضرب گلوله از پا در می آید.
پدر مرتضی کیوان که پس از این رویداد همراه خانواده به اصفهان کوچ کرده است، در همین شهر فوت می کند و درگذشت پدر آشوب بزرگی در زندگی مرتضی به وجود می آورد. او بلافاصله بعد از دوران طفولیت وظیفه یک مرد را به عهده می گیرد و به عنوان تنها مرد خانه، نان آور می شود.
دوره شاداب و بی غم شباب را نشناخته است، فرصت بازی کردن و شوخی کردن یا با سر و همسر به گشت و گذار رفتن را نداشته است، هیچ! کودک بوده از قزوین به اصفهان کوچ داده شده، یتیم و سرگردان، به محض این‌که تحصیلات مقدماتی اش تمام شده، پی نان درآوردن دویده است ... او بلندپرواز است و عاشق قلم و کاغذ ... مطالعه می کند، فکر می کند، در خفا می نویسد و با وجود انواع گرفتاری ها می تواند مدرسه تخصصی وزارت راه را به پایان برساند. مرتضی مامور می شود که در همدان خدمت کند. از همدان است که مرتضی شروع می کند به مکاتبه با روزنامه ها و مجلات. در این زمان است که خانم مدیر مجله بانو ـ خانم منیره سعیدی ـ که اتفاقاً همسر معاون وزیر راه نیز هست، برای نشریه اش نیازمند نیرویی هشیار و خلاق بود و کیوان را می یابد و اسباب انتقال کیوان به تهران را نیز فراهم می کند. بدین ترتیب مرحله تازه ای در زندگی مرتضی کیوان آغاز می شود.
کیوان در تهران و احتمالاً همزمان با احمد شاملو که دوستانی صمیمی بودند، پس از آشنایی با فریدون رهنما به شدت متاثر و متحول می شود. فریدون رهنما دریچه بزرگی را به روی کیوان باز می کند. و آن اطلاعات و ادبیات چپ روی آن روز جهان ، مخصوصاً فرانسه و پاریس است.
تا پیش از ازدواج، کیوان خانه ای در یکی از فقیرترین محلات تهران آن زمان، در خیابان ری داشت که حتا برق هم نداشت. و بعد از ازدواج به خانه ای در کوچه خانقاه رفت و هم اینجاست که دستگیر می شود. اما این تغییر و جابجایی دلیل داشت. ظاهراً کیوان عضو ساده و بدون مسئولیت تشکیلاتی در حزب توده بود. و در مطبوعات علنی حزب فعالیت داشت.
پس از لو رفتن سازمان نظامی حزب توده اسامی بدنه نظامی به دست پلیس افتاد و اکثریت اعضاء گرفتار شدند. ۲۷ نفر از آنان تیرباران و تعدادی مخفی شدند که توسط حزب به شوروی گریختند. در دوران مخفی بودن، این افسران را در خانه هایی که صاحب آن توده یی بود، به ابتکار حزب پناه می دادند. صاحب خانه را «کوپل» می گفتند. اگرچه حزب افراد با مسئولیت و شناخته شده را هرگز کوپل تعیین نمی کرد، اما مرتضی کیوان کوپل می شود و چنانچه اشاره شد به همین منظور به خانه ی جدید نقل مکان می کند؛ این نخستین اشتباه حزب توده دربرخورد با کیوان است. او مسئول صیانت از سه تن از افسرانی می شود که به طور غیابی محکوم بعه اعدام شده بودند.
همسر کیوان چگونگی دستگیری او را چنین وصف می کند: «دوم شهریور و از شب های گرم تابستان بود. ما پشت بام می خوابیدیم. ... همسایه ها رو پشت بام سربازها را نشانم دادند. من بلافاصله به نزد مختاری رفتم (از افسرانی که در خانه مخفی شده بود) و ماجرا را گفتم. از حیاط نگاه کردم، چیزی ندیدم. گفتم: من به بهانه برداشتن پتو از رخت خواب به پشت بام می روم. ...دیدم که سربازها با سرنیزه روی بام مشترک خانه ما با همسایه راه می روند، ولی توجه شان بیشتر به خانه همسایه است. ماجرا را به دوستانمان گفتم و از آن ها خواستم که خانه را ترک کنند. در کوچه کسی نبود، ظاهراً ماموران به خانه بغلی ریخته بودند. بعدها شنیدم که یکی از افسران که هنوز شناخته نشده بود، عمداً آن‌ها را به آن خانه کشیده بود تا ما را متوجه قضیه کند. مختاری و محقق زاده را من با خودم بردم و در خیابان سوار تاکسی کردم.
تا مرتضی بیاید من اتاق خودمان را از روزنامه و اسناد و مدارک پاک کردم و همه را بردم ریختم توی یک پستویی که مقداری دیگر هم اسناد و مدارک در آن بود و درش را قفل کردم. مرتضی رسید، ماجرا را برایش گفتم. گفت: کارت‌های حزبی مان؟ خواستم از او بگیرم، نگذاشت. گفت: می دهم به مادرم، قایمشان کند. ...هنوز لای در را باز نکرده، عده یی با لباس نظامی و یک نفر غیر نظامی ریختن تو و گفتند باید خانه را بگردند. سه ساعت یا بیشتر در خانه ما بودند، می شود درباره این سه ساعت صدها صفحه نوشت.
وقتی بالاخره کارت‌ها به دستشان افتاد، در آن پستو شکسته شد و بسیاری چیزها بر آن‌ها مسلم شد. رفتارشان وحشیانه تر شد. کلمات رکیکی که از دهانشان خارج می شد نا گفتنی است ... بازجویی تمام شده بود و صورت جلسه را آوردند پهلوی من که امضاء کنم. تو هشتی خانه ایستاده بودم. گفتم: من این را امضاء نمی کنم، شما از اتاق ما چیزی به دست نیاوردید، اتاق‌های آن طرفی اجاره دو دانشجو بوده است و ما از محتویات آن‌ها بی خبریم. آن را بردند پهلوی مرتضی آن هم همین جواب را داد. ناگهان سیاحتگر و چند سرباز ریختند سر مرتضی، با مشت و لگد و قنداق تفنگ بر سر و جان او کوبیدند. مرتضی زیر ضربات آن ها تا می شد، ولی هیچ صدایی حتا یک آخ از او نشنیدم...»
انتقاد دیگری که به عملکرد آن زمان حزب توده وارد است، که اشتباهی جبران ناپذیر (مثل سایر اشتباهات آن حزب) محسوب می شود، این است که افراد خانواده مرتضی کیوان، با وجود بگیر و ببندهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد، به خطر توجهی نمی کنند، چون آموزش لازم را ندیده بودند و حزب هم به آموزش آن ها که مثل گوشت دم توپ ازشان بهره می برد بی توجه بود. نباید از مرتضی کیوان یک کوپل می ساختند، و او را به حال خود وا می گذاشتند. کیوان از کوچکترین رموز کار مخفی و مبارزه جنگی شهری اطلاعی نداشت. او حتا سربازی نرفته بود، که بتواند ماشه یک تفنگ را بکشد، اگرچه بسیار ورزیده و ورزشکار بود، در نخستن برخورد با ماموران تسلیم می شود ... مرتضی کیوان بعد از ازدواجش در همان خانه‌یی رندگی می کند که در واقع جای زندگی خانوادگی نیست. این خانه را برای سکنی دادن یک عده محکوم به مرگ اجاره کرده اند. نه برای مسکن یک نوعروس تا در اتاق کوچک آن بنشیند و سپر بلای یک حزب بزرگ بشود!
در نتیجه، مرتضی کیوان بدون مقامت دستگیر می شود. کتک می خورد، به زندان می رود، سرسری محاکمه و بی درنگ تیرباران می شود ... گفته می شود در بازجویی های زندان برای این که از او حرف بکشند ـ که موفق نشده و نمی شوند ـ دوستاق باشی دانه دانه مفاصل انگشت هایش را می شکسته، او بیهوش می شده و باز که نوبت انگشت بعدی می رسیده، با لبخند شاید هم با قیافه جدی و دردناک ـ ولی می گفتند با لبخند ـ به دژخیم می گفته: «آخه این انگشته، می شکنه...» تمام انگشت هایش را خرد کرده بودند. و هر دو چشمش را با لگد کور کرده بودند و مفاصل بازوهایش را شکسته بودند. و او در عین بی گناهی مطلق خرد شده بود. اصولاً چه گناهی می توانسته داشته باشد؟ او که آزارش به یک پشه هم نرسیده بود. و تازه با کدام گناه کار، به چه گناهی، چنین رفتار می کنند؟ بد نیست که مدافعان امروزین حکومت پهلوی به این پرسش ها ـ اگر آنقدر بی شرم باشند که بتوانند ـ پاسخ دهند!
مرتضی کیوان در سحرگاه روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳به دستور مستقیم محمد رضا شاه تیرباران شد. وی تنها غیر نظامی بود که اعدام شد.
کیوان در نامه مورخ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۳۰ به دوست دیرین اش مصطفی فرزانه در پاریس می نویسد: «... این شعر ملک الشعرای بهار همیشه در خاطر من است:
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گـوید چه نشـینی که سواران همه رفتند
و برای ما که همینطور بود، همه رفتند و ما در اینجا غریب ماندیم...» این غربت مرتضی کیوان حقیقی بود، شخصیتی که منبع الهام بسیاری از ادیبان و رهنمای بسیاری سیاسیون دوران خود بود، بی جهت کشته شده، و هیچ اثری از او باقی نگذاشته اند که بماند. باید همواره از کیوان و به قول احمد شاملو: «عموها» در هر شرایطی و هر مکانی، یاد کنیم تا از یاد نبریم در این سرزمین امروز اخته و یخ بسته، چه انسان هایی با چه جان فشانی ها برای ما زیستند و برای ما درگذشتند.
مرتضی کیوان مظلوم‌ترین چهرۀ سیاسی معاصر، و درخشان‌ترین سیمای انسانی ـ فرهنگی عصر ما است. باید از او یاد آوریم و بیشتر بنویسیم...

احمد زاهدی لنگرودی
منابع:
بن بست، نامه های مرتضی کیوان، به کوشش م.ف. فرزانه، نشر تاریخ ایران، ۱۳۸۴
کتاب مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۲
سایت ها و برخی منابع اینترنتی

منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه

مطالب مرتبط

کلمات در حال جستجو
نمدمالی , پایگاه شهر تاریخی تون و پایگاه میراث جهانی قنوات بلده فردوس , ضد ضربه , حکومت نظامی , حفاری غیرمجاز , تصویر متهم , عراق / ابراهیم الجعفری , مالکوم ایکس , آینده عراق , کمونیست , خط گاز , جریمه تاخیر , اسطوره های پوشالی , پردیس کوروش , اینترنت اشیا , عالی انقلاب فرهنگی , سازمان توسعه , منفورترین بازیکنان فوتبال جهان , رشته های غیرپزشکی , نگهداری و پاگیزگی , شایعه زنده بودن , پتی موری , تحول عظیم , واترپلو بانوان , تیم فراری , طلافروشان تهران , افزایش فروش , شهدای فلسطینی , فیلم آمین خواهیم گفت , مسابقات دوچرخه سواری بانوان , کولر قاچاق , نماینده، , طرحها , کلیه درد , ساعت زمین , فرآورده‌های ساختمانی , همایون یوسفی , یاردیرین امام , کره جنوبی و چین , آنتی‌بادی‌های خنثی کننده وسیع الطیف , امام جمعه بستان آباد , سفر خانوادگی , ایمنی و سفر , باباحاجی , یاد یار , ایلین بِرگوین , بازار سیاه ویزا , شکستن دست , گواهی سو پیشینه , محمد شهرویی ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
سوءجذب‌ ـ malabsorption , جمهوری اندونزی در دوره سوکارنو , چپ‌چشمی , دیگر انواع فتق , صلبیه آبی , انگبین , فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای ... , نخود فرنگی و مارچوبه , مراکز انتظامی , غریبیم چون حسنت ای خوش پسر , قرآن , معبد مهری، خرم‌آباد , مایکوپلاسما پنومونیه (Mycoplasma Pneumoniae) , سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت , صنایع دستی و سوغاتی‌ها، استان قم , شاخص‌های آماری توزیع سنی , اشعار حاوی و قایع تاریخی از قران السعدین (حاوی مجمل ... , جدول هزینه‌های ارزش اراضی , گروه اسلامی اهل حدیث (Islamic Ahle Hadith) , آلودگی ساده ,

برخی منابع مهم خبری
didban.ir دیدبان , yazdfarda.com یزدفردا , shabestan.ir شبستان , parsapress.ir پارسا , arannews.ir آران , porseshnews.ir پرسش , footballiran.ir فوتبال ایران , afaghnews.ir آفاق , ettelaat.com روزنامه اطلاعات , zamannews.ir زمان نیوز , zoomit.ir زومیت , shahrsakhtafzar.com شهر ‌سخت افزار , khordadnews.ir خرداد نیوز , atynews.com آتی نیوز , favanews.com فاوا , shahrkhabar.ir شهرخبر , jomhourieslami.net روزنامه جمهوری اسلامی , niksalehi.com نیک صالحی , azadinews.ir آزادی , parsine.com پارسینه , esteghlaljavan.ir روزنامه استقلال جوان , elpress.ir ائل پرس , hhnews.ir حوزه هنری , parsfootball.com پارس فوتبال , jahanesanat.ir روزنامه جهان صنعت , consbank.com ساخت و ساز , absarnews.com ابصار , hurrahsport.com هورا , 1pezeshk.com یک پزشک , eghtesadonline.com اقتصاد آنلاین ,

بازرگانی موسایی باغستانی  ◊  09125436383-07633676575
وبگردی
رفتار نامناسب قرائتی در یک برنامه زنده
رفتار نامناسب قرائتی در یک برنامه زنده - سن و سال كه بالا برود حوصله آدم كمتر مي شود. در پخش مستقيم هم اقتضائات و شرايطي است كه آقاي قرائتي به آن عادت ندارد. در همين ويدئو هم ايشان مي گويد دوربين را نگه داريد! يعني كاملا واضح است كه ايشان تصور مي كرده در يك برنامه ضبطي سخنراني مي كند!
خودروهای بی کیفیت اینگونه تولید میشوند
خودروهای بی کیفیت اینگونه تولید میشوند - کارخانه ایران خودروی مشهد در۶۰کیلومتری جاده مشهد به نیشابور و در منطقه‌ای به نام شهر جدید بینالود قرار دارد. این کارخانه دارای خطوط تولید بدنه، رنگ، تزئینات و تکمیل کاری است و در زمینی به مساحت ۷۳۰هکتار با هدف تولید۱۰۰هزار دستگاه خودروی سواری در سال ۱۳۸۷ آغاز بکار کرده است.
حمله خانم نماینده با پایه میکروفن به معاون استاندار
حمله خانم نماینده با پایه میکروفن به معاون استاندار - هاجر چنارانی نماینده نیشابور سخنرانی معاون استاندار خراسان رضوی را بخاطر استفاده سهوی از کلمه خراسان غربی در سخنرانی گذشته به هم زد.
تیزر تبلیغاتی بهنوش بختاری که قاسم‌خانی را به بیمارستان فرستاد.
تیزر تبلیغاتی بهنوش بختاری که قاسم‌خانی را به بیمارستان فرستاد. - مهراب قاسم‌خانی به دلیل خنده زیاد به این تیزرتبلیغاتی (عطر میثم) راهی بیمارستان شده بود
"اسیدپاشی اصفهان" هم‌چنان "معما"
"اسیدپاشی اصفهان" هم‌چنان "معما" - این اظهارات رییس پلیس آگاهی مسیر عجیب خود را ادامه داد تا به اینجا رسید که توپ عدم دستگیری اسیدپاش را به زمین رسانه‌ها انداخت. او گفت: "این در شرایطی بود که این فرد در شرایط زمانی آن موقع به‌دنبال حساسیت بالایی که در رسانه‌ها و جامعه ایجاد شد، در نیمه راه، از ادامه مسیرش منصرف شد."
حاشیه های مراسم ختم داود احمدی‌نژاد
حاشیه های مراسم ختم داود احمدی‌نژاد - مراسم ترحیم مرحوم داود احمدی‌نژاد برادر رئیس جمهور سابق کشورمان عصر دیروز در مسجد امام خمینی(ره) شهرک شهید محلاتی برگزار شد.
دختر شطرنج‌باز ایرانی به تیم ملی آمریکا پیوست
دختر شطرنج‌باز ایرانی به تیم ملی آمریکا پیوست - دختر شطرنج‌باز ایرانی که به دلیل حضور بدون حجاب در رقابت‌های بین‌المللی از تیم ایران اخراج شد، به تیم ملی آمریکا پیوست.
میلیاردر ایرانی بار دیگر خودرویBMW خود را به آتش کشید
میلیاردر ایرانی بار دیگر خودرویBMW خود را به آتش کشید - فیلم / آقا این ماشینو بفروش یک پراید بخر راحت شو.
ازدواج قربانی اسید پاشی اصفهان
ازدواج قربانی اسید پاشی اصفهان - مرضیه ابراهیمی در جریان اسیدپاشی یکی از قرنیه‌هایش را از دست داد و بدنش نیز به‌ شدت آسیب دید و یک قسمت از سرش سوراخ شد.
مشاهده زندگی جدید خانم رهنما فعلآ بلامانع است / عکس
مشاهده زندگی جدید خانم رهنما فعلآ بلامانع است / عکس - عقد «بهاره رهنما» و همسرش در حرم امام رضا (ع)
تصاویر ازدواج مجدد بهاره رهنما
تصاویر ازدواج مجدد بهاره رهنما - بهاره رهنما که بیشتر کارهای او با مضمون ظنز و کمدی است . روز شنیه 4 شهریور با امیر خسرو عباسی ازدواج کرد.
فیلم حضور تینا آخوندتبار در مسابقات بوکس!
فیلم حضور تینا آخوندتبار در مسابقات بوکس! - این بازیگر ایرانی که مدتهاست خبری از حضور او در عرصه هنر نیست برای اولین بار مقابل حریف چینی مسابقه داد.
جشن تولد ۶۰ سالگی مهرانه مهین‌ترابی
جشن تولد ۶۰ سالگی مهرانه مهین‌ترابی - جمعه ۲۰ مرداد بیست و پنجمین مراسم «تولد ماه» به مناسبت سالروز تولد مهرانه مهین‌ترابی، بازیگر سینما و تلویزیون، با حضور جمعی از هنرمندان در موزه هنرهای دینی برگزار شد.
حرکات عجیب احمدی  نژاد هنگام تعریف خاطرات بقایی از زندان!
حرکات عجیب احمدی نژاد هنگام تعریف خاطرات بقایی از زندان! - حرکات عجیب احمدی نژاد هنگام تعریف خاطرات حمید بقایی از دوران زندان کوتاه مدتش
    پربازدیدها