دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ / Monday, 23 July, 2018

کیوان که بود


کیوان که بود
شاید این سطور در نخستین نگاه، حاوی سخنی تازه نباشد، شاید نباید اینچنین که هست، انتقادی باشد، شاید هم باید و نبایدی در کار نباشد! بیش از نیم قرن از اعدام مرتضی کیوان گذشته است، امروز تاریخ ضرورت ها و چشم اندازهای دیگری فرا روی انسان این عصر قرار داده. بازخوانی زندگی شخصی مثل مرتضی کیوان بیشتر از آن جهت دارای اهمیت است که محققین و مفسرین امروز به راست چرخیده‌یی که مقالات و کتب رنگ به رنگ و رقم به رقم در توجیه و تشویق خاندان و حکومت پهلوی می نویسند، به یاد بیاورند چه جنایاتی در همان دوران رخ داده و با سنجش کمی جنایت، که نفس آن با هیچ روشی قابل توجیه نیست، دست از تبرئه سلطنت پهلوی بردارند. یا اگر که دست نمی کشند (چرا که ممکن است گرسنه بمانند) اینقدر وقیحانه استبداد رضا میرپنج و محمدرضای جلاد را ماله نگیرند! باید آگاه بود که سرنوشت و عاقبت مرتضی کیوان تنها یکی از آن جنایت های نابخشودنی است.
مرتضی کیوان بین سالهای ۳۳-۱۳۰۰ش/ ۱۹۵۴-۱۹۲۱ می زیست. به لحاظ تاریخی این دوره یی مهم از سرنوشت ملت ایران است. مرحله گذار از سنت به ظواهر مدرنیته که می‌توان آن را در ابعاد مختلفی از دگرگونی در شکل حکومت همراه با تغییر نظام سلطنت از قاجاریه به پهلوی، تغییر ساختار حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تا دگردیسی ادبیات که با رویگردانی از ساختی کلاسیک به ساختی نوین در شعر و داستان منجر می شد؛ همراه دانست.
مرتضی کیوان پدرش را در جوانی از دست داده و بعد از پایان تحصیلات وارد وزارت راه شد. و تا مقام معاونت دفتر محمد سعیدی ـ معاون وزیر راه ـ دولت دکتر مصدق ارتقاء درجه یافت. کیوان پیوسته در پس کشف دانش بود. دیگران را تشویق و راهنمایی می کرد، دربحث و انتقاد منافع خودش را کنار می گذاشت، به سخن دیگران گوش فرا می داد. فقط در حدی که باید اظهار عقیده می کرد؛ فتوای بیجا نمی داد. آدم‌ها را دوست داشت و درک می کرد و روشنفکری کتابی نبود. مشخصات ظاهری کیوان را چنین توصیف کرده اند: «مردی جوان با موهای سیاه پرپشت، سیبیل کلفت، چشمان درخشان و خندان». کیوان سیگار را با چوب سیگار می کشید که گویا رسمی متداول در آن زمان بود که بیشتر سیگارها فیلتر نداشت! کیوان همیشه مقروض بود. و برای باز پرداخت قروض اش که برای کمک به دیگران همیشه نیازمند آن بود، باز از دوستان قرض می کرد.
کار، سیاست و ادبیات سه حلقه یی است که مرتضی کیوان پیوسته در آن استمرار می یابد. به تدریج و به موازات تثبیت قدرت طی دهه های ۳۰-۱۳۲۰ او نیز به استمرار این سه حلقه ادامه می دهد. تا جایی که به اذعان بسیاری از دوستانش و ادیبان این دوره، او نقطه مرکزی حلقه بیشمار اتصال اهالی ادبیات و سیاست زمان بود. روزنامه نگاری زبر دست، مدیر نشری، کارآ و منتقد ادبی هوشیاری بود و از همه مهمتر مرتضی کیوان اولین ویراستار ایرانی و پایه گذار انجمن ادبی شمع سوخته بوده است. در نتیجه از جریان های ادبی و هنری و سیاسی و اجتماعی آن دوره در ایران اطلاع کامل داشت. وی به ادبیات روسیه تسلط داشت و نوشتارهای زیادی درباره آن نوشت. علاوه بر مدیریت داخلی مجله بانو، دبیری مجله جهان نو، عضویت در هیات تحریریه مجله کبوتر صلح در دهه ۱۳۲۰ و آغاز ۱۳٣۰ از عمده مسئولیتهای فرهنگی و روزنامه‌نگاری او است. کیوان ضمن مبارزاتش چندین بار دستگیرشد ولی هر بار چند ماهی بیشتر طول نکشید. یکبار هم به خارک تبعید می شود .
او با نام خودش و با چندین نام مستعار مثل دلپاک، آویده، آبنوس، بیزار، پگاه وغیره می نوشت. چند داستان کوتاه به تاریخ ۱۳۲۲ درهمدان و نیز دفتری شامل چند داستان کوتاه در سال های ۲۸ و۲۹ در تهران نوشته است. در سال های ۲۰ تا ۲۲ قطعات ادبی و اشعارش را در نشریه "گلهای رنگارنگ" چاپ می کرد.
همسر مرتضی کیوان در گفتگویی با نشریه «نامه مردم» درباره او می گوید: «کودکی کیوان در سختی معیشت گذشت و وقتی درسش را تمام کرد، پدر نداشت و سرپرستی خانواده را بر عهده گرفت. و به استخدام وزارت راه درآمد و مامور خدمت در همدان شد. خواهر و مادرش با او همراه بودند، سختی زندگی در همدان و سرمای سخت آنجا رنج های فراوانی برای این خانواده کوچک به بار آورد. یادداشت‌های سالهای جوانی اش از روح پر خلجان و کنجکاو و نا آرام و در ضمن خجول و معصوم او حکایت دارد. کیوان به گفته خودش فعالیت سیاسی را از سال ۱۳۲۱ شروع کرد ... اگر اشتباه نکنم در حدود سال ۱۳۲۹ در مراسم عروسی برادر سیاوش کسرایی با او و سایه (هوشنگ ابتهاج) آشنا شدم ... پس از نیم ساعت گفتگو به نظرم رسید که سالهاست با هم دوست و آشنا بوده ایم». همسر مرتضی کیوان که در ضمن دختر خاله فریدون رهنما، دوست بسیار نزدیک مرتضی کیوان است، متاسفانه نمی تواند سال‌های زیادی در کنار کیوان باشد، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همه توده ای ها و روشنفکران چپ گرا پراکننده شدند. دیگر سر ناترسی می خواست که با کتاب و کتابچه کارش باید. کمترین مجازات زندانی شدن بود. و در این گیر و دار است که کیوان ازدواج کرده و از آن جا که کارش با این اقلام ممنوعه بود، چه از لحاظ کار و درآمد و چه از لحاظ وضع سیاسی، در تنگنا قرار می گیرد.
مرتضی کیوان، وقتی هنوز کودک بود، همراه خانواده و برای کار پدر به اصفهان می رود؛ پدرش در آن جا ـ مثل یک تبعیدی! ـ سقط فروشی باز می کند. و در تمام این دوران خاطره عموی مقتول ـ شیخ واعظ قزوینی ـ فراموش نمی شود.
عموی کیوان که درواقع بزرگ خانواده محسوب می شده، سرنوشتی به شومی سرنوشت مرتضی داشته، روزنامه نگار فعالی بود که هرچند مرتضی او را در چهار سالگی از ست می دهد، ولی به علت اهمیت فوق العاده یی که این عمو «شیخ یحیی» ـ صاحب روزنامه های «نصیحت» و «رعد» در قزوین ـ داشته، اثر عمیقی در روح و تمایلات او باقی گذاشته بود.
شیخ یحیی معروف به واعظ قزوینی یکی از نخستین ترقی خواهان سوسیالیست و شهرستانی ایران بوده است. این شخص که در سال‌های آخر جنگ جهانی اول و بلا فاصله بعد از انقلاب کبیر اکتبر مرام سوسیالیسم را انتخاب کرده بود، روزنامه نصیحت را در اختیار مارکسیست‌های آن دوره گذاشت. گفته می شود او از اهالی سرشناس قزوین بود که کلامش کاری بوده ... درست در بحبوحه خلع احمد شاه قاجار و به قدرت رسیدن رضا میرپنج، روزنامه نصیحت را توقیف می کنند و شیخ یحیی برای آزاد کردن آن به تهران به سراغ دوستانش در مجلس شورای ملی می رود و هنگامی که غروب هفتم آبانماه ۱۳۰۴ وارد میدان بهارستان می شود به ضرب گلوله از پا در می آید.
پدر مرتضی کیوان که پس از این رویداد همراه خانواده به اصفهان کوچ کرده است، در همین شهر فوت می کند و درگذشت پدر آشوب بزرگی در زندگی مرتضی به وجود می آورد. او بلافاصله بعد از دوران طفولیت وظیفه یک مرد را به عهده می گیرد و به عنوان تنها مرد خانه، نان آور می شود.
دوره شاداب و بی غم شباب را نشناخته است، فرصت بازی کردن و شوخی کردن یا با سر و همسر به گشت و گذار رفتن را نداشته است، هیچ! کودک بوده از قزوین به اصفهان کوچ داده شده، یتیم و سرگردان، به محض این‌که تحصیلات مقدماتی اش تمام شده، پی نان درآوردن دویده است ... او بلندپرواز است و عاشق قلم و کاغذ ... مطالعه می کند، فکر می کند، در خفا می نویسد و با وجود انواع گرفتاری ها می تواند مدرسه تخصصی وزارت راه را به پایان برساند. مرتضی مامور می شود که در همدان خدمت کند. از همدان است که مرتضی شروع می کند به مکاتبه با روزنامه ها و مجلات. در این زمان است که خانم مدیر مجله بانو ـ خانم منیره سعیدی ـ که اتفاقاً همسر معاون وزیر راه نیز هست، برای نشریه اش نیازمند نیرویی هشیار و خلاق بود و کیوان را می یابد و اسباب انتقال کیوان به تهران را نیز فراهم می کند. بدین ترتیب مرحله تازه ای در زندگی مرتضی کیوان آغاز می شود.
کیوان در تهران و احتمالاً همزمان با احمد شاملو که دوستانی صمیمی بودند، پس از آشنایی با فریدون رهنما به شدت متاثر و متحول می شود. فریدون رهنما دریچه بزرگی را به روی کیوان باز می کند. و آن اطلاعات و ادبیات چپ روی آن روز جهان ، مخصوصاً فرانسه و پاریس است.
تا پیش از ازدواج، کیوان خانه ای در یکی از فقیرترین محلات تهران آن زمان، در خیابان ری داشت که حتا برق هم نداشت. و بعد از ازدواج به خانه ای در کوچه خانقاه رفت و هم اینجاست که دستگیر می شود. اما این تغییر و جابجایی دلیل داشت. ظاهراً کیوان عضو ساده و بدون مسئولیت تشکیلاتی در حزب توده بود. و در مطبوعات علنی حزب فعالیت داشت.
پس از لو رفتن سازمان نظامی حزب توده اسامی بدنه نظامی به دست پلیس افتاد و اکثریت اعضاء گرفتار شدند. ۲۷ نفر از آنان تیرباران و تعدادی مخفی شدند که توسط حزب به شوروی گریختند. در دوران مخفی بودن، این افسران را در خانه هایی که صاحب آن توده یی بود، به ابتکار حزب پناه می دادند. صاحب خانه را «کوپل» می گفتند. اگرچه حزب افراد با مسئولیت و شناخته شده را هرگز کوپل تعیین نمی کرد، اما مرتضی کیوان کوپل می شود و چنانچه اشاره شد به همین منظور به خانه ی جدید نقل مکان می کند؛ این نخستین اشتباه حزب توده دربرخورد با کیوان است. او مسئول صیانت از سه تن از افسرانی می شود که به طور غیابی محکوم بعه اعدام شده بودند.
همسر کیوان چگونگی دستگیری او را چنین وصف می کند: «دوم شهریور و از شب های گرم تابستان بود. ما پشت بام می خوابیدیم. ... همسایه ها رو پشت بام سربازها را نشانم دادند. من بلافاصله به نزد مختاری رفتم (از افسرانی که در خانه مخفی شده بود) و ماجرا را گفتم. از حیاط نگاه کردم، چیزی ندیدم. گفتم: من به بهانه برداشتن پتو از رخت خواب به پشت بام می روم. ...دیدم که سربازها با سرنیزه روی بام مشترک خانه ما با همسایه راه می روند، ولی توجه شان بیشتر به خانه همسایه است. ماجرا را به دوستانمان گفتم و از آن ها خواستم که خانه را ترک کنند. در کوچه کسی نبود، ظاهراً ماموران به خانه بغلی ریخته بودند. بعدها شنیدم که یکی از افسران که هنوز شناخته نشده بود، عمداً آن‌ها را به آن خانه کشیده بود تا ما را متوجه قضیه کند. مختاری و محقق زاده را من با خودم بردم و در خیابان سوار تاکسی کردم.
تا مرتضی بیاید من اتاق خودمان را از روزنامه و اسناد و مدارک پاک کردم و همه را بردم ریختم توی یک پستویی که مقداری دیگر هم اسناد و مدارک در آن بود و درش را قفل کردم. مرتضی رسید، ماجرا را برایش گفتم. گفت: کارت‌های حزبی مان؟ خواستم از او بگیرم، نگذاشت. گفت: می دهم به مادرم، قایمشان کند. ...هنوز لای در را باز نکرده، عده یی با لباس نظامی و یک نفر غیر نظامی ریختن تو و گفتند باید خانه را بگردند. سه ساعت یا بیشتر در خانه ما بودند، می شود درباره این سه ساعت صدها صفحه نوشت.
وقتی بالاخره کارت‌ها به دستشان افتاد، در آن پستو شکسته شد و بسیاری چیزها بر آن‌ها مسلم شد. رفتارشان وحشیانه تر شد. کلمات رکیکی که از دهانشان خارج می شد نا گفتنی است ... بازجویی تمام شده بود و صورت جلسه را آوردند پهلوی من که امضاء کنم. تو هشتی خانه ایستاده بودم. گفتم: من این را امضاء نمی کنم، شما از اتاق ما چیزی به دست نیاوردید، اتاق‌های آن طرفی اجاره دو دانشجو بوده است و ما از محتویات آن‌ها بی خبریم. آن را بردند پهلوی مرتضی آن هم همین جواب را داد. ناگهان سیاحتگر و چند سرباز ریختند سر مرتضی، با مشت و لگد و قنداق تفنگ بر سر و جان او کوبیدند. مرتضی زیر ضربات آن ها تا می شد، ولی هیچ صدایی حتا یک آخ از او نشنیدم...»
انتقاد دیگری که به عملکرد آن زمان حزب توده وارد است، که اشتباهی جبران ناپذیر (مثل سایر اشتباهات آن حزب) محسوب می شود، این است که افراد خانواده مرتضی کیوان، با وجود بگیر و ببندهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد، به خطر توجهی نمی کنند، چون آموزش لازم را ندیده بودند و حزب هم به آموزش آن ها که مثل گوشت دم توپ ازشان بهره می برد بی توجه بود. نباید از مرتضی کیوان یک کوپل می ساختند، و او را به حال خود وا می گذاشتند. کیوان از کوچکترین رموز کار مخفی و مبارزه جنگی شهری اطلاعی نداشت. او حتا سربازی نرفته بود، که بتواند ماشه یک تفنگ را بکشد، اگرچه بسیار ورزیده و ورزشکار بود، در نخستن برخورد با ماموران تسلیم می شود ... مرتضی کیوان بعد از ازدواجش در همان خانه‌یی رندگی می کند که در واقع جای زندگی خانوادگی نیست. این خانه را برای سکنی دادن یک عده محکوم به مرگ اجاره کرده اند. نه برای مسکن یک نوعروس تا در اتاق کوچک آن بنشیند و سپر بلای یک حزب بزرگ بشود!
در نتیجه، مرتضی کیوان بدون مقامت دستگیر می شود. کتک می خورد، به زندان می رود، سرسری محاکمه و بی درنگ تیرباران می شود ... گفته می شود در بازجویی های زندان برای این که از او حرف بکشند ـ که موفق نشده و نمی شوند ـ دوستاق باشی دانه دانه مفاصل انگشت هایش را می شکسته، او بیهوش می شده و باز که نوبت انگشت بعدی می رسیده، با لبخند شاید هم با قیافه جدی و دردناک ـ ولی می گفتند با لبخند ـ به دژخیم می گفته: «آخه این انگشته، می شکنه...» تمام انگشت هایش را خرد کرده بودند. و هر دو چشمش را با لگد کور کرده بودند و مفاصل بازوهایش را شکسته بودند. و او در عین بی گناهی مطلق خرد شده بود. اصولاً چه گناهی می توانسته داشته باشد؟ او که آزارش به یک پشه هم نرسیده بود. و تازه با کدام گناه کار، به چه گناهی، چنین رفتار می کنند؟ بد نیست که مدافعان امروزین حکومت پهلوی به این پرسش ها ـ اگر آنقدر بی شرم باشند که بتوانند ـ پاسخ دهند!
مرتضی کیوان در سحرگاه روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳به دستور مستقیم محمد رضا شاه تیرباران شد. وی تنها غیر نظامی بود که اعدام شد.
کیوان در نامه مورخ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۳۰ به دوست دیرین اش مصطفی فرزانه در پاریس می نویسد: «... این شعر ملک الشعرای بهار همیشه در خاطر من است:
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گـوید چه نشـینی که سواران همه رفتند
و برای ما که همینطور بود، همه رفتند و ما در اینجا غریب ماندیم...» این غربت مرتضی کیوان حقیقی بود، شخصیتی که منبع الهام بسیاری از ادیبان و رهنمای بسیاری سیاسیون دوران خود بود، بی جهت کشته شده، و هیچ اثری از او باقی نگذاشته اند که بماند. باید همواره از کیوان و به قول احمد شاملو: «عموها» در هر شرایطی و هر مکانی، یاد کنیم تا از یاد نبریم در این سرزمین امروز اخته و یخ بسته، چه انسان هایی با چه جان فشانی ها برای ما زیستند و برای ما درگذشتند.
مرتضی کیوان مظلوم‌ترین چهرۀ سیاسی معاصر، و درخشان‌ترین سیمای انسانی ـ فرهنگی عصر ما است. باید از او یاد آوریم و بیشتر بنویسیم...

احمد زاهدی لنگرودی
منابع:
بن بست، نامه های مرتضی کیوان، به کوشش م.ف. فرزانه، نشر تاریخ ایران، ۱۳۸۴
کتاب مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، نشر کتاب نادر، ۱۳۸۲
سایت ها و برخی منابع اینترنتی

منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه

مطالب مرتبط

چمران، چریک تمام عیار و بی‌ادعا

چمران، چریک تمام عیار و بی‌ادعا
دکتر مصطفی چمران، در همان هفته اولی که جنگ تحمیلی آغاز شد، با حدود سی نفر از مردانی که با وی در نبردهای کردستان شرکت داشتند، با قطار به اهواز آمد. او ستاد عملیاتی خود را در دانشگاه این شهر تشکیل داد تا عملاً کار مقابله با تهاجم همه جانبه ارتش بعثی به سرزمین‌های ایران را آغاز کند.
چمران پیشتر با دستور حضرت امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به کردستان رفته و نقش مهمی در انهدام گروه‌های مسلح وابسته به صدام در آن دیار ایفا کرده و با شجاعت‌های خود، شهر پاوه را از محاصره دشمن نجات داده بود.
او بر این باور بود که اگر اعلامیه امام و درخواست ایشان از مردم و نیروهای مسلح برای حرکت به سوی شهر پاوه نبود، ما در پاوه شکست خورده بودیم. او قدر انقلاب اسلامی و حاکم شدن مکتب اسلام را در ایران به خوبی درک می‌کرد، زیرا طعم تلخ نداشتن حکومت مردمی را در لبنان چشیده و با چشم خود، حملات اسرائیل را به مردم بی‌پناه فسطین و لبنان دیده بود. وی زمانی به اهواز آمد که ترس تصرف شهر از سوی دشمن می‌رفت و ارتش و سپاه و مردم، همه در پی راهی برای مقابله با دشمن بودند. او چند شبی را در محله گلستان در جنوب اهواز و در نزدیکی خط مقدم در منزل دوستش، شیخ علی شوشتری گذراند؛ شخصی که مغازه‌ای داشت که آن را مغازه «صلوات» می‌نامیدند، زیرا بر بالای مغازه‌اش نوشته بود: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».
دکتر چمران، ستاد عملیات جنگ‌های نامنظم را با کمک انسان‌هایی با انگیزه و داوطلب از همه نوع و از سراسر کشور فعال کرد تا با شیوه خود و با تاکتیک‌های چریکی به مصاف دشمن برود. البته شیوه جذب نیروی انسانی شهید چمران، که از همه ‌گروه‌‌ها، افراد رزمنده را می‌پذیرفت، مورد اعتراض برخی از کسانی که معتقد بودند افراد مؤمن‌تر باید در سازمان‌های رزمی شرکت کنند، قرار می‌گرفت، ولی چمران بر این باور بود: هرکس که آماده دفاع در برابر تهاجم ارتش صدام است، می‌تواند در جبهه حضور یابد و جزو همراهان رزمنده وی قرار گیرد.
او از درد و رنج و سختی جبهه و جنگ استقبال می‌كرد و بر این باور بود که درد، دل آدمی را بیدار می‌کند، روح را صفا می‌دهد، غرور و خودخواهی را نابود می‌کند، نخوت و فراموشی را از بین می‌برد و انسان را متوجه وجود خود می‌کند و ارزش هر انسانی به ‌اندازه درد و رنجی است که در راه خدا تحمل کرده است.
دکتر چمران در آن زمان، نماینده مجلس و از طرفی، نماینده حضرت امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در شورای عالی دفاع هم بود. در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و در دوره دولت موقت، مدتی نیز وزیر دفاع بود. در همان روزهایی که او با تمام وجود در جبهه‌های جنوب حضور یافته بود، برخی از افراد و نمایندگان مجلس از وی خواسته بودند تا به مجلس بازگردد و در تدوین قوانین مناسب، فعال شود، ولی چمران به آنان گفت: «خدایا، تو شاهد باش که من میدان رزم را بر نشستن بر صندلی مجلس ترجیح می‌دهم».
او حتی در میدان جنگ هم به سنگرهای مطمئن یا پایگاه‌های نظامی دارای دفاع نسبتـاً مناسب نرفت، بلکه با شجاعت فوق‌العاده‌ای که داشت، مرتب در خط مقدم درگیری با دشمن حاضر می‌شد و با تمام قدرت در زیر رگبار گلوله‌های دشمن، با خصم می‌جنگید و پایداری خود را نشان می‌داد. چمران بهتر از هر کسی، معنی «جنگ»، «اشغال»، «آوارگی»، «دشمن» و «مقاومت» را می‌دانست و پیشتر در صف مقدم جبهه علیه اسرائیل و در جریان جنایات غاصبان بی‌رحم فلسطین، مفهوم این لغات را به خوبی دریافته بود.
چمران پس از تحصیل در رشته فیزیک هسته‌ای، تصمیم گرفت به قدس شریف برود و علیه اسرائیل بجنگد. او برای آزادی قدس، پای به خاک لبنان گذاشت و توانست در کنار امام موسی صدر قرار گیرد و به همراه ‌ایشان جنبش حرکت محرومان لبنان را پایه‌گذاری كند. چمران در این ایام با سفر به فلسطین و مصر، توانست جنگ‌های چریکی را فراگیرد تا در کنار مقاومت مردم لبنان باشد.
چمران پس از آغاز جنگ تحمیلی و حضور در جبهه‌های جنوب، شرایط آن روز کشور را ارزیابی کرده و دریافته بود که نمی‌توان تنها با تکیه بر توان ارتش موجود، با دشمن مقابله کرد و ارتش بعثی را از تهاجم بازداشت. در آن دوران، ارتش ایران با مشکلات عدیده‌ای؛ از جمله مسئله فرماندهی، ساختار، سازمان و مسائل روحی ـ روانی روبه‌رو بود و نیاز به یک بازسازی اساسی داشت تا بتواند با دیدگاه‌های جدیدی، خود را سازمان داده و وارد عمل علیه دشمن شود. از طرفی، چنانچه حتی این مشکلات هم برای ارتش وجود نداشت استعداد و قدرت سازمانی آن نسبت به توان رزمی دشمن کمتر بود، به ویژه از نظر تعداد یگان‌های زرهی و مکانیزه، نسبت به دشمن در شرایط نامساعدتری بود.
چمران همانند بسیاری دیگر از فرماندهان و برجستگان دفاع مقدس، به ‌این نتیجه رسیده بود که باید در برابر برنامه گسترده دشمن، قدرت عظیم مردم را وارد صحنه نبرد کرد تا توازن قوا پدید و امکان غلبه بر دشمن فراهم آید، برای همین، با آموزش افراد داوطلب، آنان را در گروه‌های کوچک چریکی سازماندهی کرده و به محورهایی که ارتش بعثی در حال پیشروی بود، اعزام می‌کرد تا بتواند در کنار ارتش و سپاه و دیگر رزمندگان، جلوی تهاجمات دشمن را گرفته نگذارد شهرهای بزرگی چون اهواز و سوسنگرد به تصرف دشمن درآیند.
او خود همیشه اسلحه بر دوش داشت و در خط مقدم جبهه حضور می‌یافت و با دشمن از نزدیک درگیر می‌شد. چمران یک چریک واقعی بود و نحوه جنگیدن با دشمن و نیز شیوه جنگ تن به تن را به خوبی می‌دانست و بر این باور بود که تنها با تکیه بر روش‌ها و تاکتیک‌های کلاسیک ـ که معمولاً ارتش‌های منظم در نبردها به کار می‌برند ـ نمی‌توان با دشمنی که با قدرت انبوه آتش و با یگان‌های زرهی و مکانیزه متعدد در دشت‌های خوزستان برای اشغال سرزمین ایران به سرعت می‌تازد، مقابله و او را متوقف كرد.
شبیخون زدن به واحدهای دشمن و انجام جنگ‌های پارتیزانی و آرام نگذاشتن دشمن، یکی از تاکتیک‌هایی بود که چمران عارف با کمک مردان جنگی‌اش علیه دشمن انجام می‌داد. او به قدری در جنگیدن با دشمن مصمم بود که ‌این روحیه و اطمینان به نفس را به هم‌رزمانش تزریق می‌کرد و به این ترتیب، روح سلحشوری را در میان دیگران می‌دمید و با نترسیدن از مرگ، روش چگونه جنگیدن با دشمن را در میدان نبرد به دیگران می‌آموخت و به نیروهایش توصیه می‌کرد تلاش كنند تا سلاح و مهمات و حتی غذایشان را از دشمن بگیرند.
دکتر چمران در روزهای نخست جنگ تحمیلی، نیروهای خود را در جبهه‌های اطراف اهواز و سوسنگرد از جمله محورهای نوَرد، طراح و کرخه نور گسیل داشته بود و خود متناوب در این جبهه‌ها حاضر می‌شد و با دشمن به صورت رو در رو و از نزدیک می‌جنگید.
چمران فردی ورزیده‌ای و از نظر جسمی بسیار قوی بود و یك رزمنده به تمام معنا و بسیار چابک و ورزشکار بود. در ورزش‌های صبحگاهی با اسلحه می‌دوید و دیگران را آنقدر می‌دوانید که همه رزمندگان را از نفس می‌انداخت. دوره‌های کامل چریکی را دیده بود و می‌توانست یک تنه بجنگد. از دشمن نمی‌ترسید و خیلی خوب تیراندازی می‌کرد و با شجاعت تمام با نیروهای دشمن می‌جنگید.
یک بار در نبرد با ارتش صدام در جاده حمیدیه ـ سوسنگرد مجروح شد و با پای زخمی به یک کامیون ارتش بعثی حمله کرد و آن را با سرنشینانش به تصرف خود درآورد و با آن کامیون به عقب برگشت و نفرات آن را نیز اسیر کرد. چمران در نجات سوسنگرد، نقش مهمی داشت؛ زمانی که ارتش صدام، یگان‌های زرهی و مکانیزه خود را برای محاصره شهر سوسنگرد گسیل داشته بود، این چمران بود که توانست با نیروهای چریکی‌اش به تیپ زرهی دشمن حمله کند و جلوی تهاجم آنان را بگیرد و با کمک رزمندگان سپاه و ارتش، شهر سوسنگرد را از محاصره ارتش دشمن درآورد.
چمران در عین حال، انسانی یکپارچه صفا، محبت، صمیمیت و مهربانی بود؛ اهل تظاهر و مطرح کردن «خود» نبود، هرچند سخنان زیبایی می‌گفت و مطالب عارفانه جالبی می‌نوشت. دکتر چمران آنچه را که می‌گفت و می‌نوشت در عمل خود پیاده می‌کرد. نگاه چمران به جهاد، نگاهی هنرمندانه بود. او خود، الگوی یک مجاهد هنرمند است.
چمران به امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ عشق می‌ورزید و او را با تمام وجود دوست می‌داشت. امام هم به او علاقه‌مند بود. علاقه امام به وی را می‌توان از نوشته ‌ایشان در شهادت دکتر چمران دریافت. امام خمینی، چمران را «سردار پرافتخار اسلام»، «مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملأ اعلی»و «معلم متعهد» می‌دانستند. ایشان در پیامی که در اول تیر ماه سال۱۳۶۰ به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران چنین مرقوم فرمودند:
«او با سر افرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بی‌هیاهوی سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش به خیر».
برخی بزرگان مانند شهید آیت‌الله سید اسدالله مدنی(ره)، او را «مالک اشتر امام خمینی» می‌نامید، زیرا وی در اوایل آغاز جنگ تحمیلی، توانست با تمام قوای فکری و جسمی اش به مقابله با تجاوز بعثیان بپردازد.
چمران خدای بزرگ را که لذت معراج را بر روحش ارزانی داشت، شکر می‌گذاشت و خود، مصداق کسانی بود که خداوند آنان را دوست دارد و می‌فرماید: «ان الله حب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانّهم بنیانٌ مَرصوص» (سوره صف ـ آیه ۴).
چمران همیشه می‌خواست مظهر فداکاری و شجاعت باشد و پرچم شهادت در راه خدا را به دوش خویش کشد. او احساس می‌کرد که ‌این دنیا، دیگر جای او نیست و می‌خواست که تنها با خدای خود باشد و از خداوند بزرگ می‌خواست او را در جوار رحمتش سکنی دهند و سرانجام نیز اینچنین شد و او پس از گذشت حدود نه ماه از آغاز جنگ تحمیلی در جبهه جنوب و در حین حضور در خط مقدم در دهلاویه و در ۳۱ خرداد ماه سال ۱۳۶۰ به فوز عظیم شهادت و به آرزوی بزرگ خویش رسید.
«روحش شاد و راه امامش پر رهرو باد».

وبگردی
تلاشی بیهوده برای پیام رسان داخلی / سرنوشتی مانند ایمیل ملی
تلاشی بیهوده برای پیام رسان داخلی / سرنوشتی مانند ایمیل ملی - در پیامک هشدارآمیز آمده است: «در اجرای حکم قضایی مبنی بر فیلتر شدن تلگرام، برای ادامه فعالیت کانال خود از طریق پیام رسان های داخلی ظرف 48 ساعت اقدام نمایید. در صورت استمرار فعالیت کانال در تلگرام، برخورد قانونی صورت خواهد پذیرفت. پلیس امنیت عمومی ناجا» حال این سؤال مطرح می شود آیا با تهدید می توان افراد را وادار کرد تا از پیام‌رسان های داخلی استفاده کنند؟
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
بحران غارت سازمان یافته / در همین دو ماه اخیر ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار پول دزدیده شده
بحران غارت سازمان یافته / در همین دو ماه اخیر ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار پول دزدیده شده - بحران موجود، مشروعیت است. بحران مشروعیت ناشی از خیانتی است که به صداقت و آرمانگرایی و از خودگذشتگی ملت ایران انجام شده.
ماجرای احسان علیخانی و  ثامن الحجج
ماجرای احسان علیخانی و ثامن الحجج - پنج ماه بعد از اعلام رسمی غیرقانونی بودنِ موسسه ثامن الحجج در آبان 1393، برنامه تحویل سال 1394 شبکه سوم سیما تحت عنوان «بهارنارنج» با تهیه کنندگی و به مدت هشت ساعت پخش شد و این بار به جای تبلیغ مستقیم ثامن الحجج، باشگاه فرهنگی و ورزشی ثامن الحجج تبلیغ شد! در این برنامه بارها از ابوالفضل میرعلی مدیرعامل موسسه ثامن الحجج با عنوان دکتر تقدیر به عمل آمد؛ دکتری که اکنون مشخص شده یک دیپلمه با سوابق مالی…
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد
وقتی یک دامدار با مدرک دیپلم و ۱۱۹ فقره چک برگشتی مدیرعامل «ثامن‌الحجج» شد - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی  ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی !
دورهمی کثیف‌ترین برنامه جنسی ! تفکرات پیچیده یک استاد علوم انسانی ! - یکی از بحث های جنجالی دکتر فیاض در سال های اخیر اظهار نظر او در مورد وقوع بحران جنسی در ایران بوده است که حالا او معتقد است تبدیل به انقلاب جنسی شده است. با او در این زمینه مصاحبه مفصلی انجام دادیم که به زودی منتشر می شود. بخشی از این مصاحبه که درباره برنامه دورهمی است را تماشا کنید.
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری
آغوش جنسی یا مادرانه ! مشغله فکری مطهری - وی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به نمایش در آغوش کشیدن تیم ملی کروواسی توسط رئیس‌جمهور کشورشان،گفت: ایشان با یک حس مادرانه این کار را انجام داد و این آغوش، جنسی نبود، البته که پخش آن نباید انجام می‌شد.
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند