سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Tuesday, 24 April, 2018

ابتهاج به‌خاطر لیلیان به زندان افتاد


ابتهاج به‌خاطر لیلیان به زندان افتاد
نام، رفتار و تصمیم‌های ابوالحسن ابتهاج در تاریخ اقتصاد ایران، منحصر به فرد است و کمتر کسی است که این داوری را قبول نکند.
اما درباره نتیجه و برآیند تصمیم‌های ابتهاج دیدگاه‌ها متفاوت است. برخی افراد، شخصیت‌های اقتصادی و سیاسی معتقدند ابتهاج با باز کردن پای آمریکایی‌ها به ایران، نقش منفی داشته است و باید او را نکوهش کرد. برخی دیگر اما باور دارند که نتیجه و برآیند اقدام‌های او در منصب ریاست سازمان برنامه و بودجه اقتصاد ایران را در مسیری مدون قرار داد و آثار مثبت داشته است. درباره اقدام‌های او هر داوری که داشته باشیم نمی‌توانیم کارهای ابتهاج را که بزرگ و بسیار اثرگذار بوده‌اند، نادیده بگیریم. یکی از بحث‌های مطرح درباره فعالیت‌های ابوالحسن ابتهاج، دعوت او از مشاوران آمریکایی برای بررسی شرایط عمران و آبادی ایران است که در رژیم گذشته نیز محل مجادله شده بود. ابوالحسن ابتهاج به همین دلیل حتی به زندان افتاد و سازمان بازرسی وقت پرونده بزرگی برای او درست کرده بود. در روزهایی که ابتهاج در سال ۱۳۴۰ در زندان بود، دکتر محمدشاهکار وکیل مدافع ابتهاج یک مصاحبه مطبوعاتی برگزار کرد که در آن خبرنگاران داخلی و خارجی حضور داشتند. در این مصاحبه، شاهکار که اتهام ابتهاج را «قراردادهایی که با آقایان لیلیان تال و کلاپ نمایندگان شرکت عمران و منابع به منظور آبادانی و عمران خوزستان منعقد کرده و در این قراردادها «قانون سازمان برنامه را نادیده گرفته است» اعلام کرد. وکیل مدافع ابتهاج در این مصاحبه به صورت مشروح لیلیان تال و گردن کلاپ را به صورت مشروح معرفی کرده است که این مطالب را عینا از کتاب خاطرات ابتهاج – جلد دوم صفحه‌های ۸۱۵ تا ۸۲۱ می‌خوانید:
● لیلیان تال و کلاپ
چون یکی از اتهامات آقای ابتهاج این است که پول گزافی به مشاورین و متخصصین داده قطع نظر از اینکه این ادعا صحیح نیست اجازه می‌خواهم افرادی که در این برنامه شرکت کردند معرفی نمایم و چون این معرفی در حضور ارباب مطبوعات ایران و مخبرین خارجی است که در جراید منتشر شده و همه کس آن‌را می‌خواند بنابراین لاف در غریبی نخواهد بود.
● دیوید لیلیان تال
این شخص همان کسی که سال‌های زیاد رییس (تی‌.‌وی‌.آ) (دره تنسی در قسمت غربی ویرجینیا و تقریبا شمال تگزاس است) بود که حقیرترین و بیچاره‌ترین مردم آمریکا در این سرزمین زندگی می‌کردند. سناتور نوریسن (که چند روز پیش جشن تولد صد ساله او را گرفتند) در سی سال پیش پیشنهاد ساختن سد و عملیات عمرانی دره تنسی را نمود که امروز یکی از بهترین و آبادترین نقاط آمریکا است چه او می‌دانست به هر نسبت که قیمت برق پایین بیاید به همان نسبت زندگی مردم بهتر می‌شود و امروز ارزان‌ترین برق دنیا را «تی‌وی‌آ» می‌دهد. این عمران و آبیاری و این پیشرفت صنعتی و کشاورزی خارق‌العاده به وسیله اشخاصی انجام گرفت که لیلیان تال‌قریب ۲۰ سال ریاست آن‌ها را برعهده داشت. این شخص یکی از بزرگ‌ترین مغزهای اقتصادی جهانی است و پس از پایان جنگ بین‌المللی دوم که آمریکا تصمیم گرفت نیروی اتم را به خدمت بشر و در راه صلح به کار اندازد همین لیلیان تال بود که به عنوان رییس کمیسیون انرژی اتمی آمریکا انتخاب گردید.
وقت به من اجازه نمی‌دهد که بیشتر او را معرفی کنم، ولی اسناد و مدارک موجود می‌رساند که این شخص دنبال پول پیدا کردن و تجارت نیست بلکه خدمتگزار است.
● گردن کلاپ
این شخص ابتدا رییس پرسنل و بعد مدیرعامل برنامه عمرانی (تی‌‌.‌وی‌‌.آ) و سپس رییس هیات‌مدیره این سازمان شد که در نوع خود بی‌نظیر است. معروفیت کلاپ وقتی شد که کنگره آمریکا توضیحات و سوالاتی راجع به (تی‌‌.‌وی‌‌.آ) کرد و او پاسخ‌هایی داد که عبارات او شعار مردم وطن‌پرست قرار گرفت و شهرت وی جهانی گردید. تز کلاپ این بود که سرزنش‌ها و ملامت‌ها و ایراد‌ها را برای خود قبول می‌کنم و افتخارات و مباهات را برای دیگران. این آقایان مقاطعه کار نیستند، اینها تجارت و کارهای اجرایی انجام نمی‌دهند. اینها مهندسان مشاورند که اطلاعات، تجربیات و معلومات و نبوغ خلاقه عمرانی و آبادانی خود را به اختیار دیگران می‌گذارند. بازرس‌ها در گزارش خود ایراد کردند که چرا نظرهای لیلیان تال و کلاپ جنبه ارشادی و موعظه‌ای و سفارشی دارد و یکی دیگر از ایراداتی که در گزارش بازرسی شده این است که این آقایان خود چون کار را نمی‌توانستند انجام دهند به شرکت‌های خارجی دیگر واگذار کرده و حال آنکه حق بود مواد قرارداد را به دقت مطالعه می‌فرمودند که بانیان شرکت عمران و منابع مقاطعه کار نبوده و فکر ارشاد و هدایت و تجربیات آنان موردنظر بوده است. دلیل بی‌نظری و پاکی این آقایان این است که پس از تصویب طرح و نقشه عمران خوزستان که از ایشان خواستند بهترین مجریان عملیات عمرانی را معرفی کنند. به هیچ وجه دنبال این‌که کارها را به دست هموطنان آمریکایی خود بدهند، نرفتند و بهترین متخصصین و مجریان امور را از سایر کشورها پیشنهاد کردند.
۱) ول‌ وردن هلندی که مولف کتاب (کارهای هیدرولیک عملی) و سازنده یکی از عظیم‌ترین سدهای دنیا به‌نام سد کنتاکی می‌باشد، دعوت شد که سد بسازد.
۲) میکس و سیموروالیور که بزرگ‌ترین متخصص برق هستند برای طرح‌ریزی برق خوزستان دعوت شدند.
برویم در اهواز و سیستم برق را ببینیم شاید باور کردنی نباشد (تیرهای معمولی چراغ برق اگر بشکند در ده دقیقه در آنجا عوض می‌شوند و تیرهای ۱۴ متری ۱۱ هزار ولت را در ۲۳ دقیقه. (در تهران یک تیر چراغ برق نزدیک دانشسرا افتاد موجب چندین تصادف اتومبیل شد تا پس از چهار ماه بالاخره عوض کردند) در اهواز اگر برق قطع شود و شما به وسیله تلفن اطلاع بدهید به محض اینکه گوشی را به جا می‌گذارید برق وصل می‌شود. این معجزه صنعتی است که متصدی مربوطه که پشت دستگاه بی‌سیم نشسته به محافظین سیار که با اتومبیل می‌گردند اطلاع داده و فورا ترمیم می‌شود.
۳) ویس که معروف است به مهندس شماره یک پروژه دامپروری در آمریکا
۴) ژان بلاند فورد که در آمریکا مقام وزارت داشته و متخصص رشته خانه‌سازی است.
۵) هبتیس استاد دانشگاه کالیفرنیا که در حدود دو سال در خوزستان در کوه‌های بختیاری و بیابان‌های سوزان کار کرد و امروز رییس یکی از مهم‌ترین موسسات مشاورین آمریکا است.
▪ ابتهاج عادت دارد با اشخاص طراز اول و بهترین مدل کار ‌کند، چه صرفه ملت و دولت این است که پول بی‌خود به هدر نرود و کارهای بزرگ به دست بی‌تجربه‌ها و
تازه واردها سپرده نشود تا به خرج ما معلومات بیاموزند. او اشخاص آزموده و درجه اول که بهتر از آن را نمی‌توان یافت انتخاب کرد همان طور که در ایران با بهترین افراد فنی ما که مورد احترام تمام تحصیل کرده‌ها هستند، از قبیل آقایان مهندس اصفیا، دکتر فرمانفرماییان،
دکتر سیروس سمیعی، مهندس جهانشاهی، مهندس مزینی، دکتر گودرزی و مهندس قره گزلو و چندین نفر دیگر از زبده‌ترین تحصیلکرده‌ها و کارآزموده‌های میهنمان همکاری می‌کرد.
همان طور که عرض شد لیلیان تال و کلاپ مقاطعه کار و بازرگان نبوده و دنبال سود نمی‌رفتند. ببینید نمونه انتخاباتی که برای اجرای برنامه عمرانی کرده چه شرکت‌هایی هستند. این آقایان نفع مملکت ما را بر همه چیز ترجیح داده و بهترین شرکت‌ها را انتخاب می‌کردند که آمریکایی و هموطن خود نبودند.
الف) برنده مناقصه سد دز شرکت ایتالیایی ایمپرسیت است که سوابق زیادی در سد سازی دارد و اجرای کار به موریسن نودسن آمریکایی داده نشد.
ب) برنده توربین‌های سد دز شرکت هیتاچی ژاپنی است
ج) برنده ژنراتورهای سد دز شرکت آلمانی زیمنس.
د) برنده کارخانه آسیا و تصفیه‌خانه نیشکر شرکت هلندی داج اینترنشنال.
ه) سازنده تلمبه‌های عظیم طرح نیشکر (که هر کدام یک مترو نیم‌مکعب در ثانیه یعنی صد سنگ آب می‌دهد) و از این تلمبه‌ها فعلا نه عدد در تلمبه خانه شماره یک نصب شده و در حال کار است، در موقع بازدید محل تولید نیشکر ملاحظه خواهید فرمود، که به شرکت هلندی واگذار شده و بالاخره در قسمت کشاورزی نیشکر شرکت بروئر در جهت ساختمان کارخانه که مدرن‌ترین کارها را در آمریکا کرده و آمریکایی هستند، انتخاب شدند. این بود بعضی از همکارانی که آقای ابتهاج برای اجرای برنامه انتخاب کردند. اگر من بگویم حق‌الزحمه لیلیان تال و کلاپ بیش از یک صدم هزینه کار نبوده و با سایر هزینه‌هایی که پرداختیم مجموعا از ۶/۲درصد تجاوز نکرده، برای شما شگفت‌آور است.
بروید تحقیق بفرمایید من صورت ریز خواهم داد که مجموع آن از ۶/۲درصد بیشتر نیست آن وقت ایراد می‌شود که پول زیادی داده شد. کدام مقاطعه کار متخصص و مشاور دیگری را می‌توان پیدا کرد که با ۶/۲درصد در نهایت امانت و صداقت کار کند.
هزینه زیاد نیست، چون ایرادبازرسان و سوالات آقای بازرس در اطراف عملیات خوزستان بود و فقط به ذکر مطالب مربوط به خوزستان قناعت شد. آقایان مطابق قراردادی که ما با شرکت عمران داشتیم و کلیه مقامات صالحه آنرا تصویب کردند، هزینه اقامت و زندگی متخصصین عالی مقام این شرکت در ایران با ما بود که عرض کردم با در نظر گرفتن حق‌الزحمه اصلی و کلیه مخارجی که برای آنها کرده بودیم، این مقدار از ۶/۲درصد کلیه هزینه کار تجاوز نمی‌کند. تصدیق می‌فرمایید که ۶/۲درصد نسبت به جمع مخارج زیاد نیست. این آقایان در صحرای سوزان خوزستان با وسایل مختلف در کار و کوشش و تلاش بودند آنوقت اگر ایراد شود چرا برای آنها بادبزن برقی یا یخچال یا میز و صندلی و ماشین تحریر و صندوق نسوز و غیره خریداری شده، جواب آنرا به خود شما واگذار می‌کنیم. گفته می‌شود چرا ۰۰۰/۱۷۵دلار حق الزحمه سالانه آنها به ۰۰۰/۲۲۵دلار بالا رفت؟ ابتدا در نظر بود که این آقایان فقط مطالعه کنند و حجم کار بیش از ۳میلیون دلار نبود. بعد هزینه عملیات به ۳۰میلیون رسید و از آنان خواستیم که قسمت اجرایی و نظارت را نیز به عهده بگیرند یعنی اجرا را به متخصصین دنیایی واگذار کرده و خود نظارت کنند و با این بالا رفتن هزینه کار فقط ۵۰هزار دلار در سال حقوق آنها بالا رفت و حال آنکه بعد از آقای ابتهاج این حق‌الزحمه‌ها به ۳۰۰هزار دلار بالا برده شد.
چرا ادامه دادند؟
اگر دعوت لیلیان تال و کلاپ بد بود چرا با وجود اینکه طبق قرارداد با یک اخطار دو ماهه می‌توانستند قرارداد را فسخ کنند نه تنها فسخ نکردند بلکه سه سال هم آنرا ادامه دادند؟ نه به تجدیدقرارداد و نه به اضافه شدن دستمزد اعتراضی داریم، چه این آقایان صادقانه به مملکت ما خدمات کردند ولی واقعا اگر آقای ابتهاج کار بدی کرده بود چرا در شرایط سنگین‌تر و مهلت بیشتری آنرا ادامه می‌دهند؟ باید اشخاصی وارد، صلاحیت‌دار، اهل فن و محاسبینی با تجربه و قسم خورده این کارها را از نزدیک مطالعه می‌کردند و با حساب‌های دقیق به مخارج و نتایج حاصله رسیدگی می‌شد نه آنکه روی یک گزارش بی‌پایه درست در موقعی که از فعالیت و فداکاری و حسن خدمت آقای ابتهاج داریم، عملا نتیجه می‌گیریم او خود در یک اتاق دو در سه متری مانند جانیان در زندان گرفتار باشد. صادقانه باید به اطلاع آقایان برسانم که هیچگونه مجوزی برای زندانی بودن ابتهاج در دست نیست و نباید به فرزندان مثبت و خدمتگزاران وطن پرست ایرانی چنین درس شوم و تجربه تلخی داد.


منبع : روزنامه دنیای اقتصاد

مطالب مرتبط

بازکاوی تجربه شرکت ای. بی. ام افسونگران مردم عادی

بازکاوی تجربه شرکت ای. بی. ام افسونگران مردم عادی
ثروتمندان، به دلایل پیچیده همواره مردم عادی را افسون كرده اند.
ما نیز به نوبه خود می پذیریم كه در دام طلسم جادویی آنان افتاده ایم. اما اینك، سر آن داریم كه پرده های ابهام را كنار بزنیم، اسرار به دست آوردن ثروت انبوه آنان را فاش كنیم و ببینیم كه چگونه امپراتوری های بزرگ خود را بنا نهاده اند. نیت ما در آغاز بسیار ساده بود. ما با فرضیه ای كار را شروع كردیم كه موفقیت ارتباطی با تقدیر ندارد. (حتی اگر گاهی بخت و اقبال به كسی یاری برسانند)، بلكه بهره گیری صحیح و منطقی از اصولی خاص است كه آدمی را به سوی موفقیت می كشاند. اینك به خلاف انتظار، این نظریه مورد تأكید قرار گرفته است. همه مردان موفقی كه در دنیا به این ثروت های هنگفت دست یافتند ، اصولی چند را كم و بیش ماهرانه به كار برده اند. البته برخی از آنان در انجام دادن كارهایشان به حدس و گمان و تجربه تكیه كرده اند. با وجود این، هر كدام ویژگی خود را داشته اند و اصل خاصی را در كانون توجه خود قرار داده اند. پیروی از چنین اصلی در نهایت به فرمول موفقیت شخصی و حتی نام بازرگانی آنها منجر شده است.
شركت آی. بی .ام با نام تام واتسون آمیخته است.
او كه زمانی فروشنده دوره گرد آلات موسیقی و چرخ خیاطی بود، یكی از معتبرترین شركت های جهان را تاسیس کرد. تام واتسون در سال ۱۸۷۴ در مزرعه ای كوچك در ایالت نیویورك چشم به جهان گشود. او از اوان كودكی به حرفه پدرش كه چوب بری بود روی خوش نشان نداد. اما با یاری همان پدر، نخستین گام را در دنیای كسب برداشت. تام پس از اتمام مدرسه پیشنهاد پدر را برای ادامه تحصیل در رشته حقوق نپذیرفت و از این جهت او را به شدت رنجاند. او به تدریس در مدرسه دهكده پرداخت، اما خیلی زود از این كار هم خسته شد.
اندكی بعد واتسون هجده ساله، حسابدار یك فروشگاه گوشت شد، برای فردی كه می رفت روزی بنیانگذار یكی از بزرگترین شركتهای چند ملیتی شود، حسابداری یك مغازه قصابی كار خوش آیندی به نظر نمی آمد. به علاوه او همانقدر از كار خود نفرت داشت، كه از كارفرمایش. بسیارند مردمی كه از فضای كار خود نفرت دارند و از آن شكوه می كنند، اما جسارت آن را ندارند كه برای تغییر چنین شرایطی، كوچكترین قدمی بردارند. به هر حال، تام واتسون از این قماش افراد نبود. او مانند بسیاری از همسالان خود به شغل فروشندگی جلب شد.
تام آرزو داشت كه روزی به ثروت و دولت دست یابد، و تصور می كرد كه با فروشندگی سیار می تواند، به رویاهای خود جامه عمل بپوشاند. به هر حال، این شیوه زندگی در نظر او خیال انگیزتر و پرشورتر از كار یكنواخت حسابداری بود، به علاوه او با این كار فرصت می یافت تا به نقاط تازه سفر كند و در هتلهای گوناگون اقامت گزیند. در این زمان، او با فروشنده ای دوره گرد به نام جرج كورن ول آشنا شد. كورن ول كه فروشنده دوره گرد ارگ و چرخ خیاطی بود، از او خواست كه دستیارش شود. واتسون هم بی درنگ تقاضای وی را بپذیرفت.
او با برخورداری از چارچوب های ذهنی مثبت و خوش بینانه خود، حرفه حسابداری را در تابستان سال ۱۸۹۲ رها كرد و در مسیری تازه قدم گذارد. او فكر می كردكه چنین كاری به هر حال بهتر از این است كه در تمام روز اعداد و ارقام را پشت سر هم ردیف كند. تصور او از این حرفه خیالی و فریبنده بود. می پنداشت كه كار فروشندگی دوره گرد با حضور در رستورانهای مجلل و اقامت در هتل های زیبا و درجه یك توام است؛ اما در عمل حقایق تلخ و ناگواری را تجربه كرد كه با تصورات او كاملاً مغایرت داشت. اگرچه هفته ای ده دلار می گرفت كه دو برابر در آمد قبلی او بود؛ اما ظاهراً كورن ول فراموش كرده بود كه به او بگوید محدوده كار آنها، محله های فقر نشین حاشیه شهر خواهد بود. در حقیقت كورن ول و شاگرد جوانش باید ساكنان تهیدست حومه شهر را مجاب می كردند كه از آنها ارگ و چرخ خیاطی بخرند.
با وجود این واتسون با این كار فرصتی یافت تا فنون فروشندگی را كاملاً آموخته و تجارب مفید و ارزنده ای را بیندوزد. چه بسا فروشندگی ساده ترین حرفه برای دستیابی به شهرت و موفقیت نباشد؛ اما بی تردید قابل دسترس ترین آن است. تواناییهای واتسون در زمینه فروشندگی كه از سالهای نخستین حیات در وجودش پرورش یافته بود بی تردید به او كمك كرد تا نردبان ترقی را به سرعت بپیماید. كورن ول تصمیم گرفت كه كار خود را به عنوان یك فروشنده دوره گرد رها كند، اما واتسون به تنهایی به كار خود ادامه داد و در آمدش به هفته ای دوازده دلار افزایش یافت.
او مدت یك سال از چنین در آمدی خشنود بود تا اینكه دانست در آمد سایر فروشندگان از طریق دریافت كمیسیون تأمین می شود، و تازه فهمید كه در تمام این مدت فریب خورده است. آگاهی از این موضوع غرور او را جریحه دار كرد. او بی درنگ دست از كار كشید و با نخستین قطار راهی شهر بوفالو در ایالت نیویورك شد. آن روزها با دوران ركود و كسادی كار مقارن بود و به ندرت در بوفالو شغلی یافت می شد. دو ماه به این ترتیب گذشت و او همچنان بیكار بود. دلسرد و واخورده می خواست به پدر و مادرش نامه بنویسد و از آنان تقاضا كند هزینه بازگشت از این سفر را برای او بفرستند. اما ناگاه بخت یارش شد و كاری در زمینه فروشندگی چرخ خیاطی در شركت ویلر ویل كاكس به او پیشنهاد شد. كارش در این شركت دوام چندانی نیافت.
اما در همین زمان فرصت یافت تا با مردی به نام سی. بی بارون آشنا شود. این مرد تأثیر عمیقی در او به جا گذارد. بارون فروشنده به دنیا آمده بود. او فردی خوش مشرب بود و با رفتار مؤدبانه و زبان شیرین خود، مشتریان را به شدت تحت تأثیر قرار می داد. به علاوه او به ظاهر خود می رسید و خوب لباس می پوشید. خلاصه اینكه او تمام خصوصیات یك فروشنده موفق را یك جا داشت و به همین دلیل شركت او گوی سبقت را از شركت های رقیب ربوده بود. واتسون شخصیت ایده آل خود را در وجود بارون یافت.
از این رو وقتی چنین مشاور مجربی او را به كاری جدید دعوت كرد، دعوتش را بی درنگ پذیرفت و در حین كار اخلاق و رفتار وی را الگوی رفتار خود قرار داد. بارون هم واتسون را برای همكاری با خود كاملا شایسته می‌دانست، چرا كه واتسون فردی پر دل و جرأت بود شور حرارت او برای كسب موفقیت احساسات هر كسی را بر می انگیخت. به هر حال، واتسون تحت نظر بارون، تمام شگردهای هنر فروشندگی را آموخت. سرگذشت واتسون از این جهت جالب و آموزنده است كه ثابت می كند هیچ كس فروشنده پخته و كار كشته زاده نمی شود، بلكه تنها باید به ابزار اشتیاق مجهز باشد و خود را برای هر گونه تلاش آماده كند. واتسون چنان تحت تأثیر بارون قرار گرفت كه رفتار و گفتار او را مو به مو تقلید و تمام عبارات مهم و كلیدی را كه بارون به هنگام دادو ستد به كار می برد، تكرار می كرد. رابرت سابل، واتسون را در كتاب خود چنین تصور كرده است: واتسون مانند هر فروشنده موفق، برای ظاهر خود اهمیت زیادی قایل بود؛ او می كوشید تا با مشتریان پر و پا قرص، برخورد مناسب داشته باشد.
در پس ظاهر دلپذیر و رفتار دلچسب او، دنیایی تدبیر نهفته بود. او از حالات و حركات مشتری، نشانه های معنی داری را دریافت و با سبك و سنگین كردن رفتار و گفتارش می كوشید كه مشتری دست خالی از فروشگاه بیرون نرود. واتسون احساس می كرد كه مشتریان طبقه متوسط از موهبت صداقت، فداكاری، صمیمیت و آداب پسندیده ای بر خوردارند، و از همه مهمتر ظاهر و باطنشان یكی است. او نیز تصمیم گرفت كه از چنین خصوصیاتی پیروی كند. از این رو به عنوان نماینده آگاه و خوش برخورد شركت، مشتریان را به شدت تحت تأثیر قرار می داد. او می دانست كه چگونه با دقت به سخنان مشتری گوش دهد، چه وقت به او پیشنهاد كند و چه زمانی شوخی كند. واتسون در تمام امور، جانب اعتدال و میانه روی را برگزید و درسش را به خوبی آموخت. به همین دلیل، در آمدش به زودی از مجموع درآمد قبلی اش فراتر رفت. مردم می گویند كه پول همه چیز نیست.
آری درست است پول همه چیز انسان نیست. اما وقتی با دست خالی قصد شروع كاری را در این دنیا دارید به اهمیت پول پی خواهید برد. واتسون با دریافت نخستین حقوق خود اقدام به خرید یك دست لباس كرد. بارون قبلا به او گفته بود كه می بایستی به ظاهر خود برسد تا هم بتواند با شخصیت جذابش در مشتریانش نفوذ كند و هم ظاهر روستایی خود را با ظاهر شهرنشینان همرنگ و هماهنگ كند. در این زمان، فروشگاههای زنجیره ای به تدریج جای خود را در آمریكا باز می كردند. واتسون با مشاهده روند كار این فروشگاهها، احساس كرد كه فرصتهای بی نظیری در حال تكوین است و او نباید چنین فرصتهایی را از دست بدهد.او همچنین احساس می كرد كه می تواند در دو جبهه به طور هم زمان مبارزه كند. از این رو بدون اینكه كار فروشندگی خود را رها كند، همه موجودی اش را روی هم گذاشت و یك مغازه قصابی در بوفالو دایر كرد. واتسون قصد داشت كه اگر موفق شود، شعبه هایی در نقاط مختلف آمریكا دایر كند و امیدوار بود كه پس از چند سال سلطان گوشت بوفالو شود. او نخست افرادی را استخدام كرد و سپس برای اینكه همه چیز را در غیابش تحت كنترل داشته باشد، ماشین حسابی را در اختیار صندوق دارش قرار داد تمام فروش روزانه را ثبت می كرد. ظاهرا همه چیز بر وفق مراد بود به طوری كه واتسون تصور می كرد عاقبت توانسته است راهی را به سوی توانگری بیابد؛ غافل از اینكه پایان شب سیه هنوز فرا نرسیده است. یك روز صبح، بارون تمام پولهای او را برداشت و گریخت. واتسون برای یافتن او همه جا را زیرو رو كرد؛ اما تلاش او بی ثمر بود. او كه برای دومین بار در زندگیش فریب می خورد: با خود سوگند یاد كرد كه دیگر هرگز فریب كسی را نخورد. اندكی بعد واتسون كار خود را در شركت بی بی ال از دست داد.
گویی بدبیاری نمی خواست از او دست بردارد. او به اندازه كافی پول نقد در اختیار نداشت، ناگزیر فروشگاه قصابی خود را نیز در بوفالو تعطیل كرد. بر او معلوم شد كه این فروشگاه نیز آنقدرها كه دل به آن بسته بود سودی نداشت. احساس كرد رویای سلطان گوشت بوفالو شدن، بیش از خواب و خیالی ریشخند آمیز نبود. اما، تمام این بد اقبالی ها خللی در عزم راسخش پدید نیاورد. او لباس های شیك و زیبایی در اختیار داشت و اگرچه شریك او فریبش داده، اندوخته اش را تا شاهی آخر دزدیده بود؛ اما شگردهایی كه برای فروش از او آموخته بود، سرمایه خوبی برای موفقیت در كسب به حساب می آمد. در سال ۱۸۹۵ آمریكا با بحران اقتصادی شدیدی رو به رو بود. واتسون به سرعت می بایستی برای خود كاری دست و پا می كرد.
او از تجربه ملال آور خود در فروشندگی درس ارزشمندی آموخت. از این رو، قصد داشت در كارش از جسم و جان مایه گذارد. اعتماد به نفس او كوچكترین خدشه ای بر نداشته بود. در حقیقت او مرحله آزمون و خطا را می‌گذراند. از این رو هر گونه خطایی نه تنها از شور اشتیاقش نمی كاست بلكه برای او درس محسوب می شد. واتسون همه چیز مغازه قصابی اش را فروخت. او به هنگام تحویل دادن ماشین حسابی كه از شركت ان. سی.آر كرایه كرده بود، از فرصت استفاده كرده توانایی های خود را در فروشندگی به اطلاع جان رانج، مدیر شركت رساند و تقاضای كار كرد. مدیر شركت كه چندان تحت تأثیر سخنان او قرار نگرفته بود، پیشنهاد او را نپذیرفت؛ اما واتسون تصمیم گرفت كه به هر ترتیب ممكن در آن شركت كار كند و در برابر پاسخ «نه» مقاومت كند. او با قاطعیت تمام، موی دماغ آقای مدیر شد و بر پیشنهاد خود پای فشرد. عاقبت رانج كه تحت تأثیر استقامت او قرار گرفته بود، تصمیم گرفت وی را به طور آزمایشی استخدام كند. به این ترتیب واتسون یكی از اصول مهم و كلیدی فروشندگی یعنی نپذیرفتن كلمه «نه» را به عنوان پاسخ نهایی به كار برد .
وقتی او می توانست تصمیم مرد قاطع و یك دنده ای مثل رانج را تغییر دهد، بی تردید قادر بود بر تصمیم هزاران مشتری شركت تأثیر بگذارد. درباره این اصل كمی بیندیشید: هر كسی، حتی افراد با اراده پولادین را می توان تحت قرار داد و پاسخ قرار داد و پاسخ محكم منفی آنها را به یك جواب مثبت صمیمانه تبدیل كرد با وجود این كه واتسون از تجربه های گذشته بهره مند بود، طرحها و معاملاتش در فروش كالاهای این شركت درست از آب درنیامد. در نتیجه پس از گذشت ده روز خسته كننده، دست از پا درازتر به جای نخست خود بازگشت.
رانج تصمیم گرفت چند روزی او را همراهی كند تا نقاط ضعف او را بشناسد و شیوه درست را به او بیاموزد. برای مثال، واتسون نمی دانست كه اگر یك مشتری بگوید به ماشین حساب نیازی ندارد، ‌چه واكنشی باید نشان دهد. رانج شیوه درست برخورد با چنین مشتریانی را به وی آموخت؛ او می بایستی با لبخند برای جلب مشتری می گفت: می دانم كه به ماشین حساب نیازی ندارید؛ چرا كه اگر می خواستید، برای خرید آن به ما مراجعه می كردید، فقط مزاحم شدم كه ببینم چرا نمی خواهید. سالها بعد، واتسون اعتراف كرد كه رانج درس بزرگی به او آموخته است و آن استفاده از كلمه مهم «چرا» در داد و ستد است. سرانجام واتسون با در اختیار داشتن كوله باری از اطلاعاتی تازه، به فروشنده فوق العاده ای تبدیل شد.
او سالها بعد به گزارشگری گفت كه اندرز جان رانج بزرگترین تأثیر را در زندگی حرفه ای او داشته است. توصیه های جان رانج چنین بود: امروز با تلاش فراوان پیمان ببند و نگران فرداهای خودمباش؛ چرا كه با تلاش امروز تو، فرداها نیز از تو و سرمایه‌ات مراقبت خواهند كرد. تام واتسون پس از گذشت سه سال از آغاز كارش در شركت ان.سی.آر ركورد فروش را در تمام دوران فعالیت این شركت شكست. او تنها در مدت یك هفته توانست مبلغ هزارو دویست و پنجاه و پنج دلار كمیسیون دریافت كند و تازه این مبلغ هنگفت، حاصل دریافت پانزده در صد حق كمیسیون، در ازای فروش هر ماشین حساب بود. واتسون در مقایسه با سایر فروشندگان كه هر هفته فقط صد یا دویست دلار درآمد داشتند، فروشنده ای خارق العاده به شمار می آمد. او حالا دیگر فروشنده ای كار كشته بود و آماده بود تا به مبارزه با سختی ها برخیزد. واتسون در سال ۱۸۹۹ مدیر كل شعبه ای از شركت شد كه آینده روشنی برای آن پیش بینی نمی شد؛ اما تلاش و استقامت واتسون به زودی درآمد این شركت را هم به شدت افزایش داد؛ به طوری كه پاترسون تحت تأثیر قوه تحرك و عملكرد شگفت انگیز واتسون، وی را به مدیریت بخش ماشین های دست دوم شركت گماشت. سه سال بعد، واتسون مدیر كل فروش شد.
تا كنون سابقه نداشت كه فردی به این سرعت سلسله مراتب را در آن شركت طی كند. اسم واتسون بر سر زبان ها افتاد. او در سی و شش سالگی به كمك شور و حرارت بی حد و حصر و كار خستگی ناپذیر خود، در شركت ان، سی، آر مقام والایی را كسب كرده بود. با وجود این، بحرانی در انتظار واتسون بود. شركت ا.سی.آر علیه شركت ان، سی،آر به دادگاه شكایت و این شركت را به نقض قانون منع تراست در آمریكا متهم كرد. دادگاه پس از رسیدگی به این شكواییه، شركت ان. سی.آر را مقصر شناخت و واتسون و پاترسون را به پرداخت پنج هزار دلار جریمه، و یك سال زندان محكوم كرد. اما با تقاضای فرجام آنها، موضوع بار دیگر مورد رسیدگی قرار گرفت . اگر چه در دادگاه واتسون رفع اتهام شد؛ اما رابطه او با پاترسون به شدت تیره شد. آن دو در طول دادرسی بارها با هم به مشاجره پرداختند. تا اینكه تام واتسون در آوریل سال ۱۹۱۴ از این شركت اخراج شد. حتی اگر واتسون در دادگاه با پاترسون بگو مگو هم نكرده بود به احتمال زیاد اخراج می شد؛ زیرا پاترسون به عملكرد و تأثیر واتسون در محیط كار به شدت حسادت می كرد و نمی توانست تحمل كند كه یكی از كاركنانش مقام و اقتدار او را در شركت تهدید كند.
روزی كه واتسون شركت ان، سی، آر را ترك می كرد، به یكی از دوستانش گفت: من از اینجا با این نیت می روم كه شركتی بسیار بزرگتر از شركت جان پاترسون را پایه گذاری كنم. این برخورد را می توان مثال روشنی برای آنچه به ناكامی خلاق معروف شده دانست. همچنین این زمان را می توان نقطه عطف زندگی واتسون نامید. از آن روز، واتسون در راهی افتاد كه به ایجاد معتبرترین شركت دنیا یعنی، شركت ماشینهای تجاری بین‌المللی معروف به آی.بی.ام. انجامید. واتسون مدتی بیكار بود. در تمام این مدت به آینده خود می اندیشید. سرانجام دنیای كار و تجارب به قدر و منزلت او پی برد. او پیشنهادات متفاوتی را برای اداره چند شركت در رشته های گوناگون خودروسازی، خرده فروشی در فرآورده های صنعتی و ساخت و تولید قایق دریافت كرد. واتسون تقاضای شركت سی، تی، آرسی را از میان پیشنهادات پذیرفت.
دلیل رد پیشنهادهای شركت های دیگر، طبع بلند او بود كه اجازه نمی داد در زیر لوای یك مدیر كار كند و در هر كاری از او اجازه بگیرد. به علاوه، اومی خواست، به هر ترتیب كه شده امیال شخصی خود را جامه عمل بپوشاند و به هدفهای خود برسد. او به ارزش واقعی خود پی برده بود. به علاوه،‌ پیمانی را كه با خود بسته بود یعنی رقابت با پاترسون و سبقت گرفتن از او را به خاطر داشت. سرمایه اصلی او در زندگی،‌تجربه و مهارت در فروش ماشینهای حساب بود و هرگز در این اندیشه نبود كه كار دیگری را آغاز كند. واتسون شرایط خود را برای قبول همكاری اعلام كرد: حقوق مكفی، سهمی از سود پایان سال، و خرید تعدادی از سهام شركت به اختیار خود. این شركت حاصل ادغام شركت تولیدی آی. تی. آر، شركت سی.اس كه در ساخت انواع كارد و ترازوی صنعتی فعالیت داشت و نیز شركت تی. ام بود.

وبگردی
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!