جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ / Friday, 21 September, 2018

آیا مسعود رجوی را آمریکایی‌ها کشته‌اند؟!


آیا مسعود رجوی را آمریکایی‌ها کشته‌اند؟!
مسعود رجوی برای بیش از دو دهه رهبری سازمانی تروریستی را بر عهده داشت که بیش از ۱۲ هزار تن از شهروندان جمهوری اسلامی و به جز آن صدها تن از مردم عراق و برخی شهروندان آمریکایی و اروپایی را به قتل رساند.
از فروردین ۱۳۸۲ تاکنون کسی پاسخ درستی برای این پرسش که «مسعود رجوی کجاست؟» ندارد. برخی می‌گویند وی در سلول مجاور صدام زندانی بوده و هست، برخی بر این اعتقادند که وی در نقطه‌ای از عراق در حبس خانگی است، برخی دیگر نیز هستند که ادعا می‌کنند رجوی را در قرارگاه ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و برخی دیگر می‌گویند او را در قرارگاه نیروهای آمریکایی در قطر دیده‌اند.
اگرچه دیروز اتحادیه اروپا نام « سازمان مجاهدین خلق ایران » یا « M.K.O » را از لیست گروه‌های تروریستی خود خارج کرد، اما هنوز کسی به سوال بالا پاسخ روشنی نداده است.
اما یک چیز واقعیت دارد؛ پس از حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق و بمباران مقر مجاهدین در « معسکر خالص » یا همان پادگان « اشرف » که منجر به کشته شدن بیش از ۲۰ تن از نیروهای این سازمان شد، دیگر تاکنون خبری از مسعود رجوی در دست نیست و هیچ تصویری نیز از وی به جای نمانده است.
در واقع از تاریخ ۱۹ فرودین ۱۳۸۲ تاکنون، هیچ تصویر، ویدئو و صدایی از مسعود رجوی منتشر نشده و گفته می شود که رهبر مجاهدین خلق با انتشار پیام های کتبی با نیروهای تحت امر خود ارتباط برقرار می‌کند. پیام‌هایی کتبی که حرف و حدیث‌های فراوانی پیرامون آن وجود دارد.
هادی شمس حائری عضو سابق شورای مرکزی مجاهدین و از رهبران سازمان، در مورد این پیام‌های کتبی در نوشتاری در تارنمای ایران اینترلینک می‌نویسد:
"جعل « پیام » فقط برای جواب به سوال آزار دهنده « رجوی کجاست؟ » هست تا بگویند « رجوی هست » اما رجوی هنوز « نیست » زیرا اگر بود می‌بایست خود را نشان می‌داد تا نیروهایش او را باور کنند و حضور او بتواند اوضاع نابسامان سازمان را بسامان کند اما رجوی هنوز غایب است و ... غیبت رجوی همچنان ... فرقه را آزار می‌دهد و نه تنها مساله‌ای از سازمان حل نکرده است که ابهام را بیشتر هم کرده ... " .
این عضو سابق شورای رهبری مجاهدین در ادامه می‌افزاید: " اسامه بن لادن با همه محدودیت هایی که سرویس های جاسوسی غرب و به ویژه آمریکا برای او بوجود آورده و دائماً در تعقیب اوست هر از گاهی پیامی شفاهی و یا نوار ویدئویی بیرون می دهد. مگر رهبری مجاهدین از چه محدودیت های بیشتری از بن لادن برخوردار است که نمی تواند پیام صوتی و یا تصویری منتشر کند و در اختیار رسانه ها قرار بدهد؟ امکانات مجاهدین که کمتر از القاعده نیست ... " .
" جیمز جفری " مشاور ارشد وزیر خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک و سیاست گذاری ایالات متحده در قبال ایران در گفتگویی با " رادیو فردا " نخست به این مساله اشاره می‌کند که: " مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق از زمان سقوط صدام حسین در تلویزیون این سازمان ظاهر نشده و صدایش هم در رادیوی این سازمان شنیده نشده و هر تصویر و صدایی که از او پخش می شود از برنامه های ضبط شده مربوط به قبل از سقوط حکومت صدام حسین است ... ".
مشاور ارشد وزیر خارجه آمریکا در ادامه به رادیو فردا می‌گوید: " او در بازداشت ما نیست. تا آنجا که ما می دانیم او هرگز در بازداشت ما نبوده است. تا آنجا که می دانم او در اروپای غربی یا در خاورمیانه است، اما در اردوگاه اشرف نیست " .
برخی بر این اعتقادند که مسعود رجوی در جریان اشغال عراق از سوی نیروهای ائتلاف بر اساس قرارداد صلح با آمریکا - که تاکنون مفاد آن نه از سوی مجاهدین و نه ایالات متحده افشا نشده است – به حبس خانگی رفته است. اما اینان پاسخی برای این سوال ندارند که چرا در فاصله میان ۱۹ فروردین ۱۳۸۲ که اردوگاه اشرف بمباران شد تا ۲۰ اردیبهشت همان سال و در فاصله میان بمباران تا زمان عقد قرارداد صلح، که طی آن سلاح‌ها و خودروهای سنگین نظامی خود را به امریکایی‌ها تسلیم کردند، مسعود رجوی در انظار حاضر نشد؟ و در واقع ناپدید شدن وی از همین تاریخ آغاز شده است.
البته ماجرای این صلح میان مجاهدین و آمریکایی‌ها هم قابل توجه است. " میلاد آریایی " از اعضای سابق مجاهدین دراین‌باره در تحلیلی نوشت: " آمریکایی‌ها برای اینکه زهر چشمی از مجاهدین گرفته باشند قرارگاه‌های آنان در کوت و جلولا را بمباران کردند و در همان حالی که هواپیماهای B۵۲ بر فراز اشرف در حال گشت زنی بود، " مهدی براعی " در اشرف با آمریکایی‌ها وارد مذاکره شد؛ مذاکره‌ای که چندان شکل مذاکره نداشت و آمریکایی‌ها می گفتند اگر اطاعت نکنید و تسلیم نشوید همه اشرف را بمباران می‌کنیم و این داستانی است که از آن به عنوان آتش بس با آمریکا یاد می‌کنند؛ آتش بسی که تنها طرف آتش آن ارتش آمریکا بود و به قول مسعود رجوی آنها گلوله‌ای به سمت آمریکا شلیک نکردند" .
از این پس است که "سیمای مجاهد" در هر بهار و در برخی مناسبت‌های معدود اقدام به قرائت پیام مکتوبی از مسعود رجوی - که توسط مجری تلویزیون با مریم رجوی یا پس زمینه تصویری قدیمی از وی - قرائت می‌شود، می‌نماید.
در این میان برخی دیگر اعتقاد دارند که خود سازمان مجاهدین رجوی را مخفی کرده است. علت این کار هم اینگونه مطرح می شود که با سرنگونی صدام، رجوی پایگاه حمایتی خود را از دست داده و از آنجا که دولتی شیعه در عراق سر کار آمده وی احساس خطر کرده است که ایران به او دسترسی پیدا کند.
دلیل دیگری که برای این کار مطرح می شود این است که از آنجا که اسم این سازمان در فهرست گروه های تروریستی قرار دارد آنها با در نظر گرفتن احتمال بازداشت رجوی او را مخفی کرده اند. برخی منابع نیز از مخفی شدن او در دهکده ای در سوییس و در نزدیکی مرز فرانسه خبر می دهند.
احتمال دوم این است که رجوی توسط آمریکا بازداشت شده و در پایگاه نیروهای آمریکایی در قطر به سر می برد. در صورت صحت این احتمال آمریکایی ها قصد دارند رجوی را برای روز مبادا در آب نمک بخوابانند تا هر وقت نیاز شد وی مجدداً وارد عمل شود. مستندی که این افراد برای دلیل خود ارائه می‌کنند اعلام رسمی همکاری رجوی با ارتش آمریکا است.
" سعید سلطانپور " از اعضای سابق و رده بالای کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق که هم اکنون در تورنتو کانادا مستقر است نیز در مورد مساله غیبت مسعود رجوی در تارنمای شخصی خود می‌نویسد: " آخرین اطلاعیه ای که رجوی داد اطلاعیه ای بود در اسفند ۸۲؛ که در آن به حملات نیروهای آمریکایی به پایگاهای سازمان -که به کشته شدن و زخمی شدن چندین مجاهد انجامید- اشاره کرده و با افتخار اعلام کرده بود که «ما حتی یک تیر هم به سمت نیروهای آمریکایی شلیک نکردیم و این علی‌رغم بمباران‌های مکرر و کشتن اعضای ما بود،‌ چون دشمن اصلی ما جمهوری اسلامی است» " .
در ۱۸ تیر ۱۳۸۷ خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری "الجوار" در تیتری تحت عنوان «شایعه یا حقیقت؟» به نقل از منابع کرد از دستگیری مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین در اردن خبر داد؛ خبری که وزیر اطلاعات ایران چند روز پس از انتشار، آن را صحیح ندانست.
در برابر، اما عده ای معتقدند رجوی به دلیل ابتلا به سرطان ریه مرده و همچنین گروهی دیگر از اعضای بریده از سازمان مجاهدین که در سال‌های اخیر از اردوگاه اشرف گریخته‌اند، این مساله را مطرح می‌کنند که در جریان حمله هوایی آمریکا به پایگاه اشرف یکی از کشته شدگان این حمله " مسعود رجوی " بوده است؛ حمله‌ای که در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ صورت گرفت و این آخرین رشته از بمباران‌‌های صورت گرفته علیه مقرهای منافقین بود. گمانه‌ای که بیش از همه به واقعیت نزدیک است.
همانطورکه میلاد آریایی می‌گوید در مذاکره با امریکایی‌ها شخصی به جز مسعود رجوی وارد مذاکره شد این روشن است که اگر مسعود رجوی در صحنه حضور داشت دلیلی وجود نداشت که مهدی براعی به جای رهبر سازمان وارد مذاکره با آمریکایی‌ها شود.
از این گذشته وقتی عملکرد سازمان مجاهدین را در هفت سال اخیر زیر ذره بین قرار می‌دهیم با رویدادهای خارق العاده‌ای روبرو می‌شویم که جز در صورت مرگ مسعود رجوی ممکن نیست،رخ دهد. از این جمله می‌توان به گفتگوی صفوی مسئول سیاسی سازمان در بریتانیا با برنامه نیوزنایت بی‌بی‌سی اشاره کرد که در صورت زنده بودن رجوی اتفاقی که در این برنامه رخ داد، امکان رخداد نداشت. صفوی در این گفتگو در خطایی فاحش اسراری از سازمان را برملا کرد که تاکنون منتشر نشده بود و از جمله می‌توان به ارائه آمار طلاق‌های گروهی در سازمان اشاره کرد. محمد حسین سبحانی یکی از بریده‌های از سازمان مجاهدین و از اعضای سابق کادر رهبری سازمان که هم اکنون در سوئد به سر می‌برد در گفتگو با نگارنده با اشاره به موارد متعددی از اتفاقات رخ داده در سال‌های اخیر، شواهد حاکی از مرگ مسعود رجوی را بسیار قوی می‌داند.
سبحانی درباره وضعیت فعلی رجوی، احتمال مرگ وی را قوی‌تر‌ می‌داند. او در نشستی که در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۶ در محل کانون آوا در شهر کلن آلمان برگزار شد به صورت گذرا به این مساله اشاره کرد که مسعود رجوی از بین رفته است.
بسیاری از ناظران مسائل سازمان مجاهدین خلق بر این گمان قوی هستند که مسعود رجوی بدون شک از میان رفته است از این جمله نسرین (بتول) ابراهیمی است که یکی از آخرین افرادی است که از شورای رهبری مجاهدین در اشرف گریخت و اطلاعات، اسناد و تصاویر منحصر به فردی را برای نخستین بار از این اردوگاه خارج کرد. وی طی گفتگویی که ماه گذشته با یکی از شبکه‌های رادیویی عراق و همچنین رادیوی ملی ایالات متحده MPR در بغداد انجام داد احتمال مرگ رجوی را مطرح کرد و این احتمال را نیز جدی دانست.
همچنین " منظر. ل " از شهروندان اهوازی که به مدت سه سال از ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶ به عنوان مترجم فاطمه اروانی با مجاهدین همکاری می‌کرد و اینک از سازمان مجاهدین جدا شده است، نیز اعتقاد دارد " در بمباران ناحیه‌ای در شهر اشرف که محل برگزاری کنسرت‌های موسیقی سازمان بود، مسعود رجوی کشته شد" . او این اطلاع را از اروانی نقل می‌کرد که در آن دوره فرماندهی اشرف را بر عهده داشت.
علاوه بر این، شواهد فیزیکی بسیاری نیز حاکی از مرگ رجوی است؛ مکانی که او در زمان حمله هوایی هواپیماهای B۵۲ آمریکا در آن مستقر بود کاملاً ویران شد و در تصاویری که از استقبال اعضای سازمان از « سرهنگ‌ ویدال » در هنگام ورود به اشرف وجود دارد و از سوی بتول سلطانی منتشر شده خبری از مسعود رجوی نیست. از این گذشته تا ۱۰ ماه پس از آن، در یک بی خبری کامل، مجاهدین هیچ پیام و نامه‌ای از مسعود رجوی منتشر نکردند و در واقع این مساله نشان از سردرگمی‌ آن‌ها در مورد مرگ رجوی دارد و تنها در اسفند ۱۳۸۲ است که اولین پیام "مکتوب" پس از ناپدید شدن رجوی منتشر شد و تا پیش از انتشار این پیام، مجاهدین به هیچ سوالی در مورد مسعود پاسخ نمی‌دادند.
این که چرا در زمانی که مسعود رجوی در اردوگاه اشرف است "مهدی براعی" باید به استقبال آمریکایی‌ها برود و سوالاتی از این دست، از جمله مواردی است که مجاهدین برای آن پاسخی ندارند.
مسعود رجوی (۱۳۲۷ طبس– ۱۳۸۲ اشرف ) مرده است. او برای بیش از دو دهه رهبری سازمانی تروریستی را بر عهده داشت که بیش از ۱۲ هزار تن از شهروندان جمهوری اسلامی، صدها تن ازمردم عراق و به جز آن برخی شهروندان آمریکایی و اروپایی را به قتل رساند. او همچنین به زعم خود بیش از ۴ هزار تن از اعضای ارتش مجاهدین را که عمدتاً توسط زنان رهبری می شد را به کشتن داد و در آخرین مرحله از اقداماتش پیش از مرگ، دستور به عقیم سازی زنان سازمان مجاهدین خلق داد.

منبع : شبکه ایران – مسعود لواسانی

منبع : رجا نیوز

مطالب مرتبط

رفیق خسرو روزبه قهرمان ملی ایران

رفیق خسرو روزبه قهرمان ملی ایران
ـ تولد: ۱٢۹٤
ـ شهادت: ٢۱ اردیبهشت ۱۳۳٧
«من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد، راه حزب تودهٴ ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، خونم، گوشتم و پوستم و همه تارو پود وجودم این راه را راه مقدسی شناخته است و تمام سلول های بدن من و تمام ذرات وجودم توده ایست.»
این فریاد خروشان قهرمان ملی ایران شهید خلق رفیق خسرو روزبه عضو کمیته مرکزی حزب تودهٴ ایران است که دراعماق بی‌دادگاه‌های رژیم سلطنتی طنین افکند و از همان روزهای تیره سال ۱۳۳٧ سرنگونی تخت سلطنت را فریاد کرد.
خسرو روزبه، قهرمان نامی ایران دومین فرزند خانواده «ضیاء لشگر» درسال ۱٢٩٤ در ملایر دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی‌اش به خاطر وضع نابسامان مادی خانواده به دشواری گذشت و شرایط اقتصادی سخت باعث شد که روزبه دوره‌ی شش ساله دبیرستان را طی چهارسال به پایان رساند. استعداد او در ریاضیات شگرف بود. بعد از پایان تحصیلات متوسطه به علت شرایط اقتصادی نتوانست در رشته ریاضیات تحصیل کند و ناگزیر وارد دانشکده افسری شد و به علت برجسته و نمونه بودنش خیلی زود برای آموزش دانشجویان فراخوانده شد. او چندین دوره افسر تربیت کرد. بیش از دویست کنفرانس علمی و نظامی دردانشکده افسری دانشکده فنی، دبیرستان و دانشکده کشاورزی و دانشکده دامپزشکی داشت که چاشنی تمام این کنفرانس‌ها بحث درباره‌ی مسایل اجتماعی بود. او دراین دوران ۱٦ جلد کتاب نظامی، فنی و ریاضی برای شاگردان خود تالیف نمود.
حسن شهرت روزبه از چارچوب دانشکده افسری فراتر رفت و در سایر واحدهای ارتشی اشاعه یافت. او نه تنها مربی دانشجویان بود، بلکه درمقام مسئول انتظامات دانشکده، از مراقبت در تقسیم غذای روزانه سربازان گرفته تا مبارزه با فساد، قمار، تریاک، دزدی و رشوه خواری را وظیفه‌ی خود می‌دانست. این مبارزه واکنش فرماندهان فاسد ارتش را علیه او برانگیخت. این واکنش به صورت توقیف‌های چندساعته تا تبعید به اهواز بود. علیرغم این فشارها عزم روزبه درمبارزه با کژی‌ها هرروز راسخ تر می‌گردید:
«هروقت با فساد مواجه می شدم اراده ام برای مبارزه با آن محکم تر می شد» (دفاعیه روزبه ـ اردیبهشت ۱۳٢٧.)
حین خدمت در دانشکده افسری، روزبه دردانشکده فنی دانشگاه تهران نیز به تحصیل پرداخت. او درکار گسست پیوندهای خود با ارتش استعمارزده و تحکیم رشته های پیوند خود با مردم بود. مبارزه روزبه دردرون دانشکده افسری ادامه داشت ولی به تدریج دریافته بود که درمیان دریای فساد و ستم نمی‌توان جزیره خوشبختی را برپا کرد. روزبه به راه مبارزه انقلابی گام گذارد. سال ۱۳٢٢ عضو حزب توده‌ی ایران شد تا هم‌پا و درکنارمردم مبارزه را درابعاد وسیع تری ادامه دهد. او از زمره نخستین افسرانی بود که به حزب توده ایران پیوست. روزبه از بنیان‌گزاران «تشکیلات افسران آزادیخواه ایران» شد که بسیاری از اعضای آن همکاران و شاگردانش بودند. از آن پس به فعالیت شبانه روزی برای جلب افسران به مبارزه سیاسی دردرون حزب توده‌ی ایران پرداخت.
سال ۱۳٢٤ پس از سرکوب قیام افسران خراسان و تهران درگنبد کاووس مخالفان او در ارتش که کینه‌ای سخت از او به علت مبارزه با فساد داشتند، فرصت را غنیمت شمردند و سعی کردند که اورا دستگیر کنند اما او که به مرخصی رفته بود به خدمت باز نگشت و مخفی شد.
دراین دوران سلسه مقالاتی به نام مستعار ستخر (مرکب از حروف اول سروان توپخانه خسرو روزبه) در افشاء مفاسد سران ارتش و دعوت افسران و درجه داران به مبارزه انتشار داد. کتاب اطاعت کورکورانه را نیز درهمین دوران انتشار داد.
پس ا ز سرکوب جنبش دموکراتیک خلق‌های آذربایجان و کردستان و عده ای از افسران میهن دوست روز ۱٧ فروردین سال ۱۳٢٦ روزبه بازداشت شد. قراربود پس از انتقال به آذربایجان، در دادگاه زمان جنگ محاکمه و تیرباران شود، اما روزبه در ۱٧ اردیبهشت سال ۱۳٢٦ به کمک تنی چند از هم‌رزمانش از زندان گریخت. دادگاه با صدورحکم غیابی اورا به ۱٥ ماه زندان و اخراج از ارتش محکوم کرد.
تمام نیروی روزبه دردوران دوم زندگی مخفی مصروف گسترش تشکیلات افسران آزادی‌خواه ایران و تالیف و ترجمه شد. فروردین سال ۱۳٢٧ مجددا دستگیر و به محکمه نظامی تسلیم شد. ارتجاع این بار قصد نابودی روزبه را داشت. دادستان نظامی برای او تقاضای اعدام کرد. روزبه دردادگاه نظامی از اصول عقاید خود، از خلق و میهنش به دفاع برخاست و با هزاران زبان و اعتراض مفاسد درون ارتش و دستگاه دولت را افشاء نمود. درجریان دادرسی تضییقات بی‌شماری برای روزبه فراهم کردند. حتی دادگاه اجازه نداد دفاعیات خود را به پایان برساند. فشار افکار عمومی حتی از طرف مخالفان جرات صدور حکم اعدام را به دادگاه نداد. روزبه به ۱٥ سال زندان محکوم شد. این محکومیت شدید اعتراض همگانی را برانگیخت. روزبه قریب سه سال درزندان ماند و درآذرماه ۱۳٢۹ به همت یاران خود همراه با عده‌ای از رهبران حزب از زندان گریخت و سومین دوره‌ی زندگی مخفی خودرا آغاز کرد. محور اصلی فعالیت او و یارانش دراین دوره گسترش سازمان آزادی‌خواه در درون ارتش بود. علاوه براین روزبه درمقام مسئولیت شعبه اطلاعات کل حزب توده‌ی ایران و شعبه اطلاعات تشکیلات افسران آزادی‌خواه ایران درواقع به مثابه چشم و گوش حزب بود. دراین دوران روزبه مقاله می نوشت، ترجمه و تالیف می‌کرد و خودرا پربار می‌ساخت.
کودتای خائنانه ٢۸ مرداد و موج جدید ترور و سرکوب روزبه را باردیگر درمعرض خطر قرارداد. به دنبال یورش ماموران فرمانداری نظامی به یکی از جلسات حزبی روزبه همراه دیگران دستگیر شد و چون در بازپرسی های اولیه خود را مهندس معرفی کرده بود، قبل از این‌که شناخته شود به دست افسران هم رزمش از چنگ دشمن فراری داده شد. او دوباره فعالیت حزبی را از سرگرفت، اما هنوز روزهای دشوارتری درپیش بود. روزهایی که تشکیلات افسران به دشمن نشان داده شد و افسران دلیر ومبارز حزب توده‌ی ایران به دام افتادند. روزبه با تاسف تمام اخبار دردناک دستگیری و شکنجه دوستان و هم‌رزمان خود را دریافت می‌کرد. بیش از سی تن از هم‌رزمانش به فرمان شاه تیرباران و چندین صد نفر آنان پس از شکنجه‌های فراوان زندانی و عده ای هم به خارج از کشور فرستاده شدند. اما روزبه درایران ماند و با عزمی پولادین به فعایت حزبی ادامه داد. در چنین روزهایی روزبه ناگزیر هر روز به لباسی درمی‌آمد تا رد خود را بر دشمن گم کند و با هشیاری کامل مراقب بود تا باقی‌مانده حزب را از تعرض دشمن درامان دارد. اما سرانجام دشمن به روزبه دست یافت
۱٥ تیر بود وگرما دراوج. باعلی متقی قرار داشت. خائنی که زندگی خود را با تحویل روزبه تاخت زده بود. آن روز برخلاف همیشه که روزبه مجبور بود با تاکسی رفت و آمد کند قرار بود رفیقی اورا با اتومبیل از نیمه راه به محل قرار برساند. روزبه که درآن روزهای پردلهره متقی را آدمی ترسو و بزدل شناخته بود بارها به دوستانش گفته بود که اگر لو رود حتما سرقرار متقی خواهد بود.
محل قرار در یک سه راهی در دل کوچه پس کوچه های جنوب شرقی تهران بود. همیشه روزبه محل قرار را طوری انتخاب می کرد که راه گریز داشته باشد. و این سه راهی از سه سو به خیابان های ری، مولوی و سیروس گشوده می شد. این پیش بینی‌ها یقینا در قرارهای عادی کارگشا بود اما این دفعه خصم تمام امکانات خود را برای دستگیری روزبه بسیج کرده بود.
آن شب دشمن محل قرار را با جیپ‌ها پاس می‌دادند و امجدی و همکارانش در خیابان سیروس بودند و مبصر و زیبایی درخیابان ری. آن شب روزبه مانند هرهفته ساعت ٩ وارد کوچه شد. جاسوسان فرمانداری نظامی با پیراهن و شلوار معمولی خود را لابلای ساکنان کوچه جا زده بودند. تا این‌جا چیزی که نگاه تیزبین روزبه را به خود جلب کند وجود نداشت. به سه راهی رسید و چند دقیقه‌ای منتظر ماند، اما از علی متقی خبری نشد. خواست برگردد که نگاهش با نگاه ترس خورده عظیم عسگری مرتد برخورد کرد. عظیم عسگری درکنار مردی دیگر که زمانی شکنجه‌گر معروف بود به طرف روزبه آمد و چیزی درگوش زمانی گفت و خود پا به فرار گذاشت. ناگهان تیری به سوی روزبه شلیک شد و با این علامت ده‌ها لوله هفت تیر از اطراف او را نشانه گرفتند. از سه سو راه بر او بسته شد. جمعیت از صدای تیر به خیابان ریختند. روزبه با احتیاط تیراندازی می‌کرد. او بیمناک جان بی‌گناهانی بود که درکوچه به تماشا ایستاده بودند. درمقابل او به عمد یک راه بازگذاشته شده بود: کوچه‌ای تنگ و بن بست. روزبه به ناچار وارد کوچه شد ودراین کوچه بود که پس از یک نبرد شدید مجروح و خونین به اسارت دشمن درآمد. روزبه را ابتدا به بیمارستان و سپس به شکنجه گاه قزل قلعه بردند. تا آغاز محاکمه ٩ ماه طول کشید، ٩ ماهی که زیر ضربه روحی و جسمی و مراقبت دایمی دژخیمان و سرنیزه داران لمحه‌ای آرامش نداشت. دراین ٩ ماه چون «فولاد بی‌خلل» مقاومت کرد. ایمان عمیق او کوکب هدایتش بود.
شاه ابتدا کوشید به دست آزموده جلاد و از طریق فشار روحی و جسمی او را به زانو درآورد اما او دراشتباه بود. دژخیمان به رفیق حتی اجازه ملاقات هم نمی‌دادند. روزبه در زندان اعتصاب غذا کرد. او به ممنوعیت حق ملاقات خود اعتراض داشت. آزموده یک مرد زندانی از بستگان او را با خود به زندان آورد تا به اصطلاح به روزبه اندرز دهد اما او با همان استواری باقی ماند:
«مرا برسر دو راهی قرار داده اند اما هرگز قدمی به این لجن‌زار کثیف نزدیک نخواهم شد.»
امید دشمن از او برید. درهمان دفتر زندان محاکمه را آغاز کردند. روزبه با سری افراشته و غروری ستودنی از تعلق خود به حزب توده ایران سخن گفت:
«من به عقایدم پای بندم. نظرات سیاسی‌ام را مقدس می‌شمارم. به عهد و سوگند خود وفا دارم و به امضایی که در زیر آنکت حزب توده‌ی ایران کرده ام احترام می گذارم و هرگز به خاطر جلب منفعت یا دفع خطر پیمان خود را نمی‌شکنم.»
او پروا نکرد که در برابر دژخیمان خود از اعتقاد عمیق خود به سوسیالسم علمی دفاع کند: «... اگر عاشق و شیفته‌ی سوسیالیسم هستم با تمام عقل و شعور و منطق و درایت خود برتری اصول آن را بر سایر رژیم ها احساس کرده ام.»
او از حقوق پا برهنه‌ها و قبا کرباسی‌ها با شوری تمام دفاع کرد. مبارزات درخشان مردم ایران و به ویژه جنبش دموکراتیک خلق های آذربایجان و کردستان را ستود و آن ها را نهضتی میهنی و مترقی و موجب تداوم و دوام و بقای آزادی «استقلال ملی» خواند. حکومت مشروطه ایران را شیر بی‌یال و دم و اشکم نامید و رژیم سلطنتی و بالاخص سلطنت موروثی را مضحک دانست. هیات حاکمه را برصندلی اتهام نشاند که خود با تبدیل حکومت مشروطه سلطنتی به استبداد فردی یا «تبعیض» میان زن و مرد، با تشکیل محاکمه نظامی، با پایمال کردن حقوق احزاب و مطبوعات و لغو مصونیت های اجتماعی و حقوقی افراد مملکت قانون اساسی را زیر پا نهاده است.
او درآخرین دفاع خود دردادگاه تجدید نظر می‌گفت:
«من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران دردرون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده‌ی ایران را برگزیده ام و باید اذعان کنم که جانم، استخوانم، گوشتم، پوستم و همه تاروپود وجودم این راه را راه مقدسی شناخته است و تمام سلول های بدن من و تمام ذرات وجودم توده ای است.»
او دردفاع از حزب خود چنین سخن گفت:
«حزب ما حزب استعمارشکن و مدافع استقلال و تمامیت ارضی خاک کشور است. مقاصد اجتماعی حزب ما همه از منبع بشردوستی و احترام به انسانیت و خدمت به مردم آب می‌خورد. ما می‌خواهیم برای همیشه به استثمار انسان از انسان که مادر همه مفاسد اجتماعی است خاتمه بدهیم.»
رفیق روزبه از تاریخ حزب توده ایران و تلاش‌های مقدسش در راه آزادی خلق دفاع می‌کرد. و سفسطه های موذیانه دشمنان را مردود می‌ساخت و از آینده چنین می‌گفت:
«هرگز ابر نمی‌تواند موجودت خورشید را نفی کند و پس از لحظه ای پرتو مستقیم خورشید به همه گرمی خواهد بخشید. اگر از لحظه اسم می برم، مقصودم لحظه‌ی تاریخی جوامع بشری است که عمر دراز دارند و چند سال در قبال سن تاریخی آن ها در حکم لحظه‌ای محسوب می شود. بدون تردید این طوفان‌ها فرو خواهد نشست و حقایق عریان خواهد شد. جامعه ایران روزی را نیز خواهد دید که آزادانه درباره این‌گونه مسائل بحث کند و نظرات خود را ابراز دارد. آن روز چندان دور نیست.»
دفاعیه روزبه با توصیف عمیق از وظیفه فرد انقلابی درمقابل خط مرگ پایان یافت. او در مورد مرگ چنین اندیشه‌اش را بیان داشت: «مردن به هرحال ناگوار است به ویژه برای کسانی که صاحب عقیده هستند و قلبشان آکنده از امید به آینده، امید به آینده روشن و تابناک است. ولی زنده ماندن به هر قیمت به هرشرط نیز شایسته انسان‌ها نیست. زیرا هرگز نباید راه، هدف را منتفی سازد، اگر زنده ماندن مشروط به هتک حیثیت، تن دادن به پستی، گذشتن از آبرو، پا نهادن برسر عقاید و آرمان های سیاسی و اجتماعی باشد مرگ صدبار برآن شرف دارد.»
درخواست فرجام او به وسیله شاه رد شد و بزرگ جلاد حکم اعدامش را امضا کرد.
او را به زندان حشمتیه انتقال دادند. ساعت چهارروز ٢۱ اردیبهشت سال ۱۳۳٧ در زندان دژخیمان به سراغش رفتند. آماده بود. وصیت نامه کوتاهی خطاب به رفقا، برادران و دوستان خود نوشت. او را حرکت دادند. به کمک عصا راه می‌رفت. هنگامی که دژخیم می‌خواست چشمانش را ببندد نگذاشت. گفت: من از مرگ نمی‌ترسم. چشم در چشم دژخیمان خود، آزموده، بختیار، مبصر، زیبایی و امجدی دوخت. خائنین نگاه به زیر افکندند.
سرهنگ بازنشسته محمد خبیری که شاهد مراسم اعدام رفیق بوده لحظه‌ی تیرباران را چنین توصیف کرده است: «به سربازان جوخه اعدام سلام کرد و اظهار داشت من می‌دانم شما مقصر نیستید. شما سربازان به منظور انجام وظیفه و همان اطاعت کورکورانه دراین‌جا گرد آمده‌اید تا وطن پرستی مثل مرا تیرباران کنید. برشما خرده نباید گرفت.
او سپس با صدایی رسا گفت: جوخه گوش به فرمان من! سرهنگ جاوید خواست این صدا را محو کند ولی نتوانست. روزبه فریاد کشد:
ـ مرگ برشاه
ـ زنده باد حزب توده ایران
سپس دژخیمان شلیک کردند.»
و گلوله‌هایی که برسینه شهید خلق روزبه گل داد او را جاودانه کرد و صدایش را درهمه جهان منتشر ساخت. رفیق خسرو روزبه مردی بود که فسانه شد.

وبگردی
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.