پنج شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ / Thursday, 21 February, 2019

آیا مسعود رجوی را آمریکایی‌ها کشته‌اند؟!


آیا مسعود رجوی را آمریکایی‌ها کشته‌اند؟!
مسعود رجوی برای بیش از دو دهه رهبری سازمانی تروریستی را بر عهده داشت که بیش از ۱۲ هزار تن از شهروندان جمهوری اسلامی و به جز آن صدها تن از مردم عراق و برخی شهروندان آمریکایی و اروپایی را به قتل رساند.
از فروردین ۱۳۸۲ تاکنون کسی پاسخ درستی برای این پرسش که «مسعود رجوی کجاست؟» ندارد. برخی می‌گویند وی در سلول مجاور صدام زندانی بوده و هست، برخی بر این اعتقادند که وی در نقطه‌ای از عراق در حبس خانگی است، برخی دیگر نیز هستند که ادعا می‌کنند رجوی را در قرارگاه ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و برخی دیگر می‌گویند او را در قرارگاه نیروهای آمریکایی در قطر دیده‌اند.
اگرچه دیروز اتحادیه اروپا نام « سازمان مجاهدین خلق ایران » یا « M.K.O » را از لیست گروه‌های تروریستی خود خارج کرد، اما هنوز کسی به سوال بالا پاسخ روشنی نداده است.
اما یک چیز واقعیت دارد؛ پس از حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق و بمباران مقر مجاهدین در « معسکر خالص » یا همان پادگان « اشرف » که منجر به کشته شدن بیش از ۲۰ تن از نیروهای این سازمان شد، دیگر تاکنون خبری از مسعود رجوی در دست نیست و هیچ تصویری نیز از وی به جای نمانده است.
در واقع از تاریخ ۱۹ فرودین ۱۳۸۲ تاکنون، هیچ تصویر، ویدئو و صدایی از مسعود رجوی منتشر نشده و گفته می شود که رهبر مجاهدین خلق با انتشار پیام های کتبی با نیروهای تحت امر خود ارتباط برقرار می‌کند. پیام‌هایی کتبی که حرف و حدیث‌های فراوانی پیرامون آن وجود دارد.
هادی شمس حائری عضو سابق شورای مرکزی مجاهدین و از رهبران سازمان، در مورد این پیام‌های کتبی در نوشتاری در تارنمای ایران اینترلینک می‌نویسد:
"جعل « پیام » فقط برای جواب به سوال آزار دهنده « رجوی کجاست؟ » هست تا بگویند « رجوی هست » اما رجوی هنوز « نیست » زیرا اگر بود می‌بایست خود را نشان می‌داد تا نیروهایش او را باور کنند و حضور او بتواند اوضاع نابسامان سازمان را بسامان کند اما رجوی هنوز غایب است و ... غیبت رجوی همچنان ... فرقه را آزار می‌دهد و نه تنها مساله‌ای از سازمان حل نکرده است که ابهام را بیشتر هم کرده ... " .
این عضو سابق شورای رهبری مجاهدین در ادامه می‌افزاید: " اسامه بن لادن با همه محدودیت هایی که سرویس های جاسوسی غرب و به ویژه آمریکا برای او بوجود آورده و دائماً در تعقیب اوست هر از گاهی پیامی شفاهی و یا نوار ویدئویی بیرون می دهد. مگر رهبری مجاهدین از چه محدودیت های بیشتری از بن لادن برخوردار است که نمی تواند پیام صوتی و یا تصویری منتشر کند و در اختیار رسانه ها قرار بدهد؟ امکانات مجاهدین که کمتر از القاعده نیست ... " .
" جیمز جفری " مشاور ارشد وزیر خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک و سیاست گذاری ایالات متحده در قبال ایران در گفتگویی با " رادیو فردا " نخست به این مساله اشاره می‌کند که: " مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق از زمان سقوط صدام حسین در تلویزیون این سازمان ظاهر نشده و صدایش هم در رادیوی این سازمان شنیده نشده و هر تصویر و صدایی که از او پخش می شود از برنامه های ضبط شده مربوط به قبل از سقوط حکومت صدام حسین است ... ".
مشاور ارشد وزیر خارجه آمریکا در ادامه به رادیو فردا می‌گوید: " او در بازداشت ما نیست. تا آنجا که ما می دانیم او هرگز در بازداشت ما نبوده است. تا آنجا که می دانم او در اروپای غربی یا در خاورمیانه است، اما در اردوگاه اشرف نیست " .
برخی بر این اعتقادند که مسعود رجوی در جریان اشغال عراق از سوی نیروهای ائتلاف بر اساس قرارداد صلح با آمریکا - که تاکنون مفاد آن نه از سوی مجاهدین و نه ایالات متحده افشا نشده است – به حبس خانگی رفته است. اما اینان پاسخی برای این سوال ندارند که چرا در فاصله میان ۱۹ فروردین ۱۳۸۲ که اردوگاه اشرف بمباران شد تا ۲۰ اردیبهشت همان سال و در فاصله میان بمباران تا زمان عقد قرارداد صلح، که طی آن سلاح‌ها و خودروهای سنگین نظامی خود را به امریکایی‌ها تسلیم کردند، مسعود رجوی در انظار حاضر نشد؟ و در واقع ناپدید شدن وی از همین تاریخ آغاز شده است.
البته ماجرای این صلح میان مجاهدین و آمریکایی‌ها هم قابل توجه است. " میلاد آریایی " از اعضای سابق مجاهدین دراین‌باره در تحلیلی نوشت: " آمریکایی‌ها برای اینکه زهر چشمی از مجاهدین گرفته باشند قرارگاه‌های آنان در کوت و جلولا را بمباران کردند و در همان حالی که هواپیماهای B۵۲ بر فراز اشرف در حال گشت زنی بود، " مهدی براعی " در اشرف با آمریکایی‌ها وارد مذاکره شد؛ مذاکره‌ای که چندان شکل مذاکره نداشت و آمریکایی‌ها می گفتند اگر اطاعت نکنید و تسلیم نشوید همه اشرف را بمباران می‌کنیم و این داستانی است که از آن به عنوان آتش بس با آمریکا یاد می‌کنند؛ آتش بسی که تنها طرف آتش آن ارتش آمریکا بود و به قول مسعود رجوی آنها گلوله‌ای به سمت آمریکا شلیک نکردند" .
از این پس است که "سیمای مجاهد" در هر بهار و در برخی مناسبت‌های معدود اقدام به قرائت پیام مکتوبی از مسعود رجوی - که توسط مجری تلویزیون با مریم رجوی یا پس زمینه تصویری قدیمی از وی - قرائت می‌شود، می‌نماید.
در این میان برخی دیگر اعتقاد دارند که خود سازمان مجاهدین رجوی را مخفی کرده است. علت این کار هم اینگونه مطرح می شود که با سرنگونی صدام، رجوی پایگاه حمایتی خود را از دست داده و از آنجا که دولتی شیعه در عراق سر کار آمده وی احساس خطر کرده است که ایران به او دسترسی پیدا کند.
دلیل دیگری که برای این کار مطرح می شود این است که از آنجا که اسم این سازمان در فهرست گروه های تروریستی قرار دارد آنها با در نظر گرفتن احتمال بازداشت رجوی او را مخفی کرده اند. برخی منابع نیز از مخفی شدن او در دهکده ای در سوییس و در نزدیکی مرز فرانسه خبر می دهند.
احتمال دوم این است که رجوی توسط آمریکا بازداشت شده و در پایگاه نیروهای آمریکایی در قطر به سر می برد. در صورت صحت این احتمال آمریکایی ها قصد دارند رجوی را برای روز مبادا در آب نمک بخوابانند تا هر وقت نیاز شد وی مجدداً وارد عمل شود. مستندی که این افراد برای دلیل خود ارائه می‌کنند اعلام رسمی همکاری رجوی با ارتش آمریکا است.
" سعید سلطانپور " از اعضای سابق و رده بالای کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق که هم اکنون در تورنتو کانادا مستقر است نیز در مورد مساله غیبت مسعود رجوی در تارنمای شخصی خود می‌نویسد: " آخرین اطلاعیه ای که رجوی داد اطلاعیه ای بود در اسفند ۸۲؛ که در آن به حملات نیروهای آمریکایی به پایگاهای سازمان -که به کشته شدن و زخمی شدن چندین مجاهد انجامید- اشاره کرده و با افتخار اعلام کرده بود که «ما حتی یک تیر هم به سمت نیروهای آمریکایی شلیک نکردیم و این علی‌رغم بمباران‌های مکرر و کشتن اعضای ما بود،‌ چون دشمن اصلی ما جمهوری اسلامی است» " .
در ۱۸ تیر ۱۳۸۷ خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری "الجوار" در تیتری تحت عنوان «شایعه یا حقیقت؟» به نقل از منابع کرد از دستگیری مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین در اردن خبر داد؛ خبری که وزیر اطلاعات ایران چند روز پس از انتشار، آن را صحیح ندانست.
در برابر، اما عده ای معتقدند رجوی به دلیل ابتلا به سرطان ریه مرده و همچنین گروهی دیگر از اعضای بریده از سازمان مجاهدین که در سال‌های اخیر از اردوگاه اشرف گریخته‌اند، این مساله را مطرح می‌کنند که در جریان حمله هوایی آمریکا به پایگاه اشرف یکی از کشته شدگان این حمله " مسعود رجوی " بوده است؛ حمله‌ای که در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ صورت گرفت و این آخرین رشته از بمباران‌‌های صورت گرفته علیه مقرهای منافقین بود. گمانه‌ای که بیش از همه به واقعیت نزدیک است.
همانطورکه میلاد آریایی می‌گوید در مذاکره با امریکایی‌ها شخصی به جز مسعود رجوی وارد مذاکره شد این روشن است که اگر مسعود رجوی در صحنه حضور داشت دلیلی وجود نداشت که مهدی براعی به جای رهبر سازمان وارد مذاکره با آمریکایی‌ها شود.
از این گذشته وقتی عملکرد سازمان مجاهدین را در هفت سال اخیر زیر ذره بین قرار می‌دهیم با رویدادهای خارق العاده‌ای روبرو می‌شویم که جز در صورت مرگ مسعود رجوی ممکن نیست،رخ دهد. از این جمله می‌توان به گفتگوی صفوی مسئول سیاسی سازمان در بریتانیا با برنامه نیوزنایت بی‌بی‌سی اشاره کرد که در صورت زنده بودن رجوی اتفاقی که در این برنامه رخ داد، امکان رخداد نداشت. صفوی در این گفتگو در خطایی فاحش اسراری از سازمان را برملا کرد که تاکنون منتشر نشده بود و از جمله می‌توان به ارائه آمار طلاق‌های گروهی در سازمان اشاره کرد. محمد حسین سبحانی یکی از بریده‌های از سازمان مجاهدین و از اعضای سابق کادر رهبری سازمان که هم اکنون در سوئد به سر می‌برد در گفتگو با نگارنده با اشاره به موارد متعددی از اتفاقات رخ داده در سال‌های اخیر، شواهد حاکی از مرگ مسعود رجوی را بسیار قوی می‌داند.
سبحانی درباره وضعیت فعلی رجوی، احتمال مرگ وی را قوی‌تر‌ می‌داند. او در نشستی که در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۶ در محل کانون آوا در شهر کلن آلمان برگزار شد به صورت گذرا به این مساله اشاره کرد که مسعود رجوی از بین رفته است.
بسیاری از ناظران مسائل سازمان مجاهدین خلق بر این گمان قوی هستند که مسعود رجوی بدون شک از میان رفته است از این جمله نسرین (بتول) ابراهیمی است که یکی از آخرین افرادی است که از شورای رهبری مجاهدین در اشرف گریخت و اطلاعات، اسناد و تصاویر منحصر به فردی را برای نخستین بار از این اردوگاه خارج کرد. وی طی گفتگویی که ماه گذشته با یکی از شبکه‌های رادیویی عراق و همچنین رادیوی ملی ایالات متحده MPR در بغداد انجام داد احتمال مرگ رجوی را مطرح کرد و این احتمال را نیز جدی دانست.
همچنین " منظر. ل " از شهروندان اهوازی که به مدت سه سال از ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶ به عنوان مترجم فاطمه اروانی با مجاهدین همکاری می‌کرد و اینک از سازمان مجاهدین جدا شده است، نیز اعتقاد دارد " در بمباران ناحیه‌ای در شهر اشرف که محل برگزاری کنسرت‌های موسیقی سازمان بود، مسعود رجوی کشته شد" . او این اطلاع را از اروانی نقل می‌کرد که در آن دوره فرماندهی اشرف را بر عهده داشت.
علاوه بر این، شواهد فیزیکی بسیاری نیز حاکی از مرگ رجوی است؛ مکانی که او در زمان حمله هوایی هواپیماهای B۵۲ آمریکا در آن مستقر بود کاملاً ویران شد و در تصاویری که از استقبال اعضای سازمان از « سرهنگ‌ ویدال » در هنگام ورود به اشرف وجود دارد و از سوی بتول سلطانی منتشر شده خبری از مسعود رجوی نیست. از این گذشته تا ۱۰ ماه پس از آن، در یک بی خبری کامل، مجاهدین هیچ پیام و نامه‌ای از مسعود رجوی منتشر نکردند و در واقع این مساله نشان از سردرگمی‌ آن‌ها در مورد مرگ رجوی دارد و تنها در اسفند ۱۳۸۲ است که اولین پیام "مکتوب" پس از ناپدید شدن رجوی منتشر شد و تا پیش از انتشار این پیام، مجاهدین به هیچ سوالی در مورد مسعود پاسخ نمی‌دادند.
این که چرا در زمانی که مسعود رجوی در اردوگاه اشرف است "مهدی براعی" باید به استقبال آمریکایی‌ها برود و سوالاتی از این دست، از جمله مواردی است که مجاهدین برای آن پاسخی ندارند.
مسعود رجوی (۱۳۲۷ طبس– ۱۳۸۲ اشرف ) مرده است. او برای بیش از دو دهه رهبری سازمانی تروریستی را بر عهده داشت که بیش از ۱۲ هزار تن از شهروندان جمهوری اسلامی، صدها تن ازمردم عراق و به جز آن برخی شهروندان آمریکایی و اروپایی را به قتل رساند. او همچنین به زعم خود بیش از ۴ هزار تن از اعضای ارتش مجاهدین را که عمدتاً توسط زنان رهبری می شد را به کشتن داد و در آخرین مرحله از اقداماتش پیش از مرگ، دستور به عقیم سازی زنان سازمان مجاهدین خلق داد.

منبع : شبکه ایران – مسعود لواسانی

منبع : رجا نیوز

مطالب مرتبط

مشروطه‌نویس پهلوی‌پرست

مشروطه‌نویس پهلوی‌پرست
برخی عقیده دارند تلاش‌های ضدمذهبی افرادی چون كسروی و شریعت ‌سنگلجی، در راستای اهداف فرهنگی رژیم پهلوی قابل توجیه است و آنها جاده صاف‌كن مدرنیسم و سكولاریسم اجباری آن در ایران بودند. به صحت و سقم این اظهارنظر كاری نداریم، اما بی‌تردید باید گفت كسروی در ارتباط با تاریخ و فرهنگ ایران به گونه‌ای عمل كرد كه دفاع از خاندان سلطنتی به‌خودی‌خود در شمول آن قرار می‌گرفت. حمله‌های بی‌گدار كسروی به فرهنگ اسلامی و شیعی و ارائه تحلیل‌های خاص تاریخی از سوی، وی متضمن آسیب‌های فراوانی بود و گرچه كسروی سرانجام توسط گروه فدائیان اسلام از میان برداشته شد اما خط فكری كسروی‌گری در تاریخ معاصر ایران همچنان دنبال ‌گردید تا‌اینكه با وقوع انقلاب اسلامی، این شیوه به‌كلی برچیده شد. در مقاله حاضر با مواضع كسروی در خلال تاریخ‌نگاری و جریان‌سازی فكری بیشتر آشنا می‌شوید.
احمد كسروی‌ (۱۳۰۸.ق‌ ــ ۱۳۲۴.ش) یكی‌ از مشخص‌ترین‌ چهره‌های‌ مكتب‌ تاریخنگاری‌ معاصر ایران‌ است‌ كه‌ دو كتاب‌ مشهور وی «تاریخ‌ مشروطه‌ ایران» و «تاریخ‌ هجده‌ساله آذربایجان»، در هفتادسال‌ اخیر مصدر و محور بسیاری‌ از دیدگاهها و داوریهای‌ تاریخی‌ قرار گرفته‌اند و مندرجات‌ آنها، همچون‌ محتوای‌ دیگر آثار وی، جای‌ جای‌ توسط‌ مورخان‌ و اندیشمندان، نقد شده‌‌اند.
كسروی، گذشته‌ از شأن‌ تاریخنگاری، آثار بسیاری‌ در رشته‌ مباحث‌ مربوط‌ به‌ زبان، ادب، اجتماع، سیاست‌ و فرهنگ‌ كشورمان‌ دارد و افزون‌براین، باید از اظهارنظرهای‌ تند و بی‌پروای‌ او‌ درباره‌ باورها و رسوم‌ مذهبی یاد كرد كه‌ با واكنش‌ شدید مردم‌ روبرو شد‌ و نهایتا به‌ مرگ‌ خونین‌ وی‌ انجامید.
بسیاری‌ از اندیشمندان، مواضع‌ تند كسروی‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ و روحانیت‌ شیعه‌ را برنمی‌تابند.‌ و صراحتا آن‌ را خام‌ و غرض‌‌آلود می‌شمارند اما نسبت‌ به‌ دیدگاهها و داوریهای‌ تاریخی‌ وی، چنین‌ اجماع‌ یا شهرتی‌ وجود ندارد. برخی، میان‌ اظهارات‌ كسروی‌ درباره‌ تاریخ‌ ایران‌ (فی‌المثل‌ رویداد مشروطیت) با سخنان‌ و داوریهای‌ وی راجع‌ به‌ باورها و عقاید شیعی‌ تفكیك‌ می‌كنند و در عین‌ بی‌اعتبارخواندن‌ و تعصب‌‌آلود‌شمردن‌ دومی‌ (یعنی‌ اظهارات‌ و داوریهای‌ كسروی‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ و روحانیت)، گزارشها و تحلیلهای‌ وی‌ درباره‌ تاریخ‌ ایران‌ و مشروطیت‌ را ارزشمند و درخور قبول‌ می‌شمارند، اما برخی‌ از صاحب‌‌نظران، این‌ تفكیك‌ را امری‌ غیرواقعی‌ و موهوم‌ شمرده‌ و معتقدند كه‌ ما جهت‌گیریها و كنشهای‌ خصمانه‌ و غرض‌آلود كسروی‌ را دقیقا در گزارشها و تحلیلهای‌ وی‌ از حوادث‌ تاریخ‌ مشروطیت‌ نیز می‌بینیم. لذا به‌ گمان‌ آنان، بررسی‌ نگارشهای‌ تاریخی كسروی‌ ــ از «تاریخ‌ مشروطه» گرفته‌ تا «تاریخ‌ پانصدساله‌ خوزستان» و غیره‌ ــ نباید جدا و بریده‌ از كل‌ اندیشه، آثار و مد‌عیات‌ بعضاً‌ غریب‌ او دربارهٔ‌ اسلام‌ و تشیع، و این‌‌همه‌ نیز مجرد از نقش‌ یا نقشهایی‌ صورت‌ گیرد كه‌ وی‌ در طول‌ زندگانی‌ بر عهده‌ داشته‌ است: از عضویت‌ در لژ ماسونی‌ «انجمن‌ آسیای‌ همایونی‌ لندن»[i] توسط‌ میرزامحمدخان‌ بهادر (حاكم‌ سیاسی‌ انگلیسها در كربلا) تا همسویی‌ با رضاخان‌ و بهره‌وری‌ از حمایت‌ رژیم‌ پهلوی‌ تا ادعای‌ پاكدینی‌ و برانگیختگی! و نقش‌ پُل‌گونهٔ‌ وی‌ (با حمله‌ به‌ مذهب‌ و باورهای‌ دینی) در سوق‌‌داده‌شدن‌ نسل‌ جوان‌ (پس‌ از شهریور ۱۳۲۰) به‌ سوی‌ حزب‌ توده‌ و آموزه‌ها و مواضع‌ الحادی‌ آن... .
آشنایی‌ دقیق‌ و كامل‌ با شخصیت‌ و مواضع‌ فكری‌ و عملی‌ كسروی، مستلزم‌ آن‌ است‌ كه‌ پرونده‌ وی، در همه‌ ابعاد و جوانب‌ فرهنگی‌ و سیاسی، از آغاز تا پایان‌ بررسی‌ شود و به‌ویژه‌ روابط‌ و مناسبات‌ وی‌ با رژیم‌ پهلوی، مورد كاوش‌ قرار گیرد.
پژوهش‌ زیر، می‌كوشد با بررسی‌ روابط‌ و مناسبات‌ كسروی‌ و رژیم‌ پهلوی، بر این‌ بخش‌ مهم‌ از زندگی‌ وی‌ كه‌ در آثار تاریخی‌ وی‌ نیز بازتاب‌ دارد پرتوی‌ افكند.
● حمایت‌ از رضاخان‌ حتی‌ پس‌ از شهریور ۱۳۲۰
دو اثر مشهور كسروی، «تاریخ‌ مشروطه ایران» و «تاریخ‌ هجده‌‌ساله‌ آذربایجان»، نخست‌ به‌صورت‌ پاورقی‌ و با عنوان‌ واحد «تاریخ‌ هجده‌‌ساله‌ آذربایجان» در مجله‌ پیمان‌ (سالهای‌ ۱۳۱۳ به‌ بعد) درج‌ و نشر یافت‌ و سپس‌ با افزودن و كاستنهای‌ بسیار، به‌ شكل‌ چاپهای‌ فعلی‌ درآمد. كسروی، چه‌ در پاورقیهای‌ پیمان‌ و چه‌ در چاپهای‌ كنونی‌ تاریخ‌ مشروطه، نسبت‌ به‌ دیكتاتوری پهلوی‌ (رضاخان) لحنی‌ جانبدارانه‌ دارد.
برای‌ نمونه، در دیباچه‌ تاریخ‌ هجده‌‌ساله‌ آذربایجان (ضمیمه‌ پیمان‌ ۱۳۱۳.ش، ص‌ ۹) از بنیانگذار سلسله‌ پهلوی‌ به‌‌عنوان‌ «یكی‌ از سرداران‌ نامدار تاریخی، اعلیحضرت‌ شاهنشاه‌ پهلوی» یاد كرده‌ و در تاریخ‌ مشروطه‌ ایران‌ نیز وی‌ را پادشاهی‌ می‌شمارد كه: «بیست‌ سال‌ با توانایی‌ و كاردانی‌ بسیار فرمانروایی‌ كرد.»[ii] نیز در همان‌ دیباچه‌ (ص‌ ۲۸) وقتی‌ از قتل‌ میرزاآقاخان‌ كرمانی‌ به‌‌دست‌ محمدعلی‌شاه‌ سخن‌ می‌گوید، خطاب‌ به‌ میرزاآقاخان‌ (و با اشاره‌ به‌ عصر پهلوی) می‌نویسد: «دریغ‌ ای‌ جوان‌ غیرتمند دریغ!... دریغ‌ كه‌ گرفتار دیو تیره‌‌درونی‌ گردیدی! دریغ‌ كه‌ زود رفتی‌ و روزهای‌ خوش‌ ایران‌ را ندیدی»؛ و مقصودش‌ از «روزهای‌ خوش‌ ایران»، با توجه‌ به‌ تنقید شدید كسروی‌ از دوران‌ حاكمیت‌ قاجار، «عصر پهلوی» است. به‌‌همین‌نمط، در اثر دیگرش «تاریخ‌ پانصدساله‌ خوزستان» از «سردار نامی‌ ایران‌ (حضرت‌ اشرف‌‌ رئیس‌الوزرا) اعلیحضرت‌ شاهنشاه‌ امروزی» سخن‌ می‌گوید كه‌ «قد مردانگی‌ برافراشت»[iii] و سپس‌ بر سركوب‌ قیامهای‌ ضداستعماریی‌ چون‌ قیام‌ جنگل‌ توسط‌ رضاخان‌ صحه‌ گذاشته‌ و آن‌ را به‌ چوب‌ برخی شورشهای‌ كور‌ (نظیر فتنه سیمیتقو) می‌راند: «آقای‌ رئیس‌‌الوزرا چون‌ از سال‌ ۱۳۳۹ [اشاره‌ به‌ كودتای‌ سوم‌ اسفند ۱۲۹۹.ش] رشته‌ كارها را به‌دست‌ گرفته، به‌ كندن‌ ریشه‌ گردنكشان‌ و خودسران‌ پرداختند و در مدت‌ دو سال، شورش‌ امیر مؤ‌ید را در مازندران‌ و آشوب‌[!] جنگلیان‌ را در گیلان‌ و فتنه‌ اسماعیل‌‌آقای‌ سمیتقو در آذربایجان‌ و كردستان‌ كه‌ هركدام از‌ سالها مایه‌ گرفتاری‌ ایران[!] بود، فرو نشاندند و پس‌ از این‌ فیروزیها، به‌ سركوب‌ عشایر كه‌ از آغاز مشروطه‌ سر به‌ خودسری‌ آورده‌ و جز تاخت‌ و تاز و راهزنی‌[!] كاری‌ نداشتند، پرداختند.»[iv] در جریان‌ سركوب‌ خزعل‌ توسط‌ سردارسپه‌ (كه‌ عملا راه‌ را بر دستیابی‌ رضاخان‌ به‌ سلطنت گشود) كسروی‌ رئیس‌ عدلیه‌ خوزستان‌ بود و در جشن‌ پیروزی‌ قشون‌ پهلوی‌ به‌ ایراد نطق‌ پرداخت‌ و در آن‌ از رضاخان‌ با‌ عنوان‌ «بازوی‌ نیرومندی» یاد كرد كه «خدای‌ ایران‌ برای‌ سركوبی‌ گردنكشان‌ این‌ مملكت‌ و نجات‌ رعایا آماده‌ گردانیده‌ است» و افزود كه‌ «باید... همه‌‌ساله‌ در این‌ روزها به‌ شادی‌ و جشن‌ بپردازیم‌ و فاتح‌ آن، سردار باعظمت‌ ایران‌ را كه‌ امروز خود شخصا به‌ خوزستان‌ آمده،‌ از درون‌ جان‌ و بن دندان‌ دعا گفته‌ و ثنا خوانیم.»[v]
كسروی، در پیش‌گفتار تاریخ‌ مشروطه‌ ایران (چاپ‌ فعلی) اصولا فلسفه‌ نگارش‌ تاریخ‌ را زمینه‌‌سازی‌ برای‌ روشن‌شدن‌ ارج‌ خدمات‌ رژیم‌ پهلوی‌ دانسته‌ و با اشاره‌ به‌ دوران‌ قاجار می‌نویسد: «دسته‌های‌ انبوهی‌ آن‌ زمانهای‌ تیره‌ گذشته‌ را از یاد برده‌اند و از آسایشی‌ كه‌ امروز می‌دارند، خشنود نمی‌نمایند، و یك‌ چیزی‌ درباید كه‌ همیشه‌ روزگار درهم‌ و تیره‌ گذشته‌ را از پیش‌ چشم‌ اینان‌ هویدا گرداند.»[vi] این‌ سخن‌ و نیز سخن‌ پیشین‌ را كسروی‌ در كتاب‌ تاریخ‌ مشروطه‌ می‌زند كه‌ مقدمه‌ وی‌ بر آن‌ كتاب، تاریخ‌ بهمن ۱۳۱۹. ش‌، یعنی آخرین سال دیكتاتوری رضاخانی را زیر امضای‌ او دارد.
كسروی، خود تصریح‌ دارد كه‌ از سوی‌ دولت‌ رضاخان، «ژاندارمی‌ در پشت‌ سر» وی‌ می‌ایستاد و از او در برابر مردم، محافظت‌ می‌كرد.[vii] بر آنچه‌ گفتیم، باید ارتباط‌ و بستگی‌ كسروی‌ به‌ تیمورتاش‌ (وزیردربار سفاك‌ و فاسد رضاخان) را افزود كه‌ سابقه‌ آن، به‌ عضویت‌ كسروی‌ در حزب‌ ایران‌ نو ــ تاسیس‌شده توسط تیمورتاش‌ ــ در سال ۱۳۰۵.ش‌ می‌رسد.[viii] كسروی، سلسله‌ مقالات‌ تاریخ‌ هجده‌ساله‌ آذربایجان در مجله‌ پیمان‌ را به‌ تیمورتاش‌ تقدیم‌ كرده‌ است. نامه‌ وی‌ به‌ تیمورتاش‌ (مورخ‌ بیست‌وچهارم آذر ۱۳۰۷) در شفاعت‌ یكی‌ از بستگان‌ خویش‌ با جمله «حضور مبارك‌ بندگان‌ حضرت‌ مستطاب‌ اجل‌ اشرف، آقای‌ وزیردربار پهلوی‌ دامت‌ شوكته» آغاز می‌شود و با عنوان‌ «بندهٔ‌ فدوی‌ سید احمد كسروی» پایان‌ می‌یابد.[ix] متقابلا «تیمورتاش‌ نیز از كسروی‌ حمایت‌ می‌كرد.»[x]
● دفاع‌ از سرپاس‌ مختاری‌ (رئیس‌ نظمیه‌ رضاخانی)
جالب‌ است‌ كسروی در سالهای‌ پس‌ از شهریور ۱۳۲۰‌ (كه‌ بغض‌ فروخورده‌ ملت‌ ایران‌ علیه‌ جنایات‌ عصر رضاخانی‌ تركید) سمت وكیل‌‌مدافع‌ یكی‌ از جانی‌ترین‌ عوامل‌ دستگاه‌ دیكتاتوری‌، یعنی‌ پزشك‌ احمدی‌ را بر عهده‌ گرفت و با این‌ عنوان‌ فریبنده‌ كه‌ متهم «واسطهٔ‌ افزار جرم» بوده‌ نه‌ عامل‌ آن، خواستار تبرئه وی‌ گردید![xi] دعاوی‌ و دلایل‌ كسروی‌ در لوث‌‌كردن‌ جنایات‌ پزشك‌ احمدی، همگی‌ سست‌ و بی‌بنیاد بودند[xii] و ارسلان‌ خلعتبری‌ (وكیل‌ خانواده‌ سرداراسعد در محاكمه‌ پزشك‌ احمدی) نیز توانسته است به‌خوبی به‌ آنها پاسخ‌ دهد.[xiii] خاطرات‌ علی‌ صالح‌ اردوان‌ (داماد سرداراسعد و هم‌بند وی‌ در زندان‌ شماره یك‌ قصر) كه‌ اخیرا‌ منتشر شده، صحت‌ اقاریر پرونده‌ دادگاه‌ پزشك‌ احمدی‌ را كاملا‌ تایید می‌كند. به‌ قول‌ ارسلان‌ خلعتبری‌ (وكیل‌مدافع‌ خانواده‌ سرداراسعد)، «پزشك‌ احمدی‌ امروز تمام‌ این‌ گذشته‌ را منكر است، اما همان‌‌طوری‌كه‌ جلادهای‌ شهربانی‌ تمام‌ منافذ و سوراخها را به‌ روی‌ سرداراسعد بستند، تا حتی‌ ناله‌ و زاری‌ او هم‌ نتواند از آن‌ اتاق‌ تاریك‌ فراركند، آقای‌ مدعی‌‌العموم‌ و مستنطق‌ نیز با دلایل‌ محكم، منافذ فرار از مجازات‌ را چنان‌ به‌ روی‌ قاتل‌ سرداراسعد بسته‌اند كه هركس‌ مختصر آشنایی‌ به‌ میزان‌ قضا داشته‌ باشد، در ارتكاب‌ این‌ عمل‌ به‌طوری‌‌كه‌ در ادعانامه‌ ذكر شده‌، تردید نخواهد كرد... .»[xiv]مرداد ۱۳۲۱.ش، محاكمه‌ سرپاس‌ (سرتیپ) ركن‌‌الدین‌ مختار (مختاری)، رئیس‌ شهربانی‌ كل‌ كشور در سالهای‌ ۱۳۱۴ــ۱۳۲۰، در دیوان‌ كیفر (شعبه‌ اول) آغاز گردید[xv] و اتهام‌ وی‌ در این‌ محاكمه، معاونت‌ در قتل‌ مرحوم‌ مدرس، نصرت‌‌الدوله‌، دیبا و خزعل‌ و پرونده‌سازی‌، بازداشت‌ غیرقانونی،‌ زجر، شكنجه‌ و سلب‌ آزادی‌ عده‌ زیادی‌ از افراد كشور بود.[xvi] همكاران‌ و همدستان‌ مختاری‌ در قتل‌ شهید مدرس‌ و دیگران‌ نیز (همچون‌ حسینقلی‌ فرشچی) همراه‌ وی‌ به‌ پای‌ میز محاكمه‌ كشیده‌ شدند و جالب‌ است‌ بدانیم‌ كه‌ كسروی‌ نیز در شمار وكلای‌ مدافع‌ مختاری‌ و فرشچی‌ درآمد. وی‌ در آن‌ دادگاه، برای‌ سبك‌‌جلوه‌‌دادن‌ قتل‌ مدرس‌ و بلكه‌ انكار آن، اظهار داشت: «درباره‌ مدرس، من‌ او را یك‌ بار بیشتر ندیده‌ بودم‌ و از نزدیك‌ نمی‌شناختم، ولی‌ چنانكه‌ از مردم‌ می‌شنوم،‌ یك‌ مردی‌ بوده‌ بی‌آز و طمع، و به‌ پول‌ و جاه‌ اهمیت‌ نمی‌داده، ترس‌ از كسی‌ نمی‌كرده، نمازخوان‌ و روزه‌‌دار بوده، اینها خصایص‌ دینی‌ اوست. ولی‌ همه می‌دانند كه‌ شادروان‌ مدرس‌ در سیاست‌ همیشه‌ اشتباه‌ می‌كرد و كارهایش‌ به‌ زیان‌ كشور بود. مثلا‌ در قضیه‌ مهاجرت، مدرس‌ در میان‌ مهاجران‌ تفرقه‌ انداخت‌ و باعث‌ آن‌ شد كه‌ كسانی‌ از سران‌ مهاجران‌ را گرفتند و به‌ زنجیر كشیدند و به‌ استانبول‌ بردند... در داستان‌ نافرمانی‌ خزعل، مدرس‌ به‌ او هوادار درآمد و در مجلس‌ یك‌ اقلیتی‌ به‌ ضد شاه‌ گذشته‌ پدید آورد... در چنان‌ هنگامی‌ كه‌ ممكن‌ بود منجر به‌ جداشدن‌ خوزستان‌ از ایران‌ گردد، آقای‌ مدرس‌ بی‌باكانه‌ با دولت‌ مخالفت‌ می‌نمود. حقیقت‌ آن‌ است‌ كه‌ جمعی‌ از آزمندان‌ و سودجویان‌، از خزعل‌ و از دیگران‌ پولهایی‌ گرفته‌ و به‌ او وعده‌ پشتیبانی‌ داده‌ بودند. چون‌ خود آنان‌ وجهه‌ كار نداشتند، مدرس‌ را پیش‌ انداخته‌ وسیله‌ كار خود گرفته‌ بودند... .»
كسروی سپس‌ با انكار واقعیت‌ قتل مدرس‌، تبرئه‌ مختاری‌ را از دادگاه خواستار می‌شود. این‌ شراب‌‌پاشیها از كسی‌ چون‌ كسروی‌ درباره‌ شهید مدرس، آن‌‌هم‌ در سالهای‌ پس‌ از شهریور ۱۳۲۰‌ و اظهار نفرت‌ شدید ملت‌ ایران‌ از دیكتاتور، در حالی‌ بود كه‌ شخصیتهایی‌ چون‌ دكتر مصدق‌ و حتی‌ تقی‌زاده، مدرس‌ را مظهر آزادگی‌ و ستیز با اسطورهٔ‌ استبداد می‌شماردند؛ چنانكه‌ تقی‌‌زاده می‌گفت: «نظیر مدرس‌ در تمام‌ طول‌ تاریخ، كمتر پیدا می‌شود.»[xvii]
● اتهامات‌ كسروی‌ علیه‌ شهید مدرس
جدا از اظهارات‌ شخصیتهای‌ ملی‌ و دینی‌ فوق‌ در ستایش‌ مدرس، باید خاطرنشان‌ سازیم‌ كه‌ كسروی در اظهارات‌ یادشده‌ بر ضد‌ مدرس، مع‌الاسف‌ از سر ناآگاهی‌ یا به‌عمد، بی‌انصافی‌ و مغلطه‌ كرده‌ است. در قضیه‌ مهاجرت‌ جمعی‌ از ملیون‌ ایرانی‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ به‌ عثمانی، بر اهل‌ نظر پوشیده‌ نیست‌ كه‌‌ شكست‌ قشون‌ عثمانی‌ از انگلیس‌ در اواخر جنگ‌ بود كه‌ باعث‌ عقب‌نشینی‌ ارتش‌ ترك‌ (و به‌تبع‌‌آن، عقب‌‌نشینی‌ سران‌ مهاجرین) به‌ سوی‌ اسلامبول‌ گردید و مدرس‌ نقشی‌ در این‌ امر نداشت، بلكه‌ خود وی‌ نیز از كسانی بود كه‌ ناگزیر از هجرت‌ به‌ تركیه‌ شد.[xviii] مدرس‌ در پایتخت‌ عثمانی‌ نیز بی‌كار ننشست‌ و با منش‌ و روش‌ والای‌ خویش، مایه‌ تحصیل‌ بسی‌ آبروها برای‌ ایران‌ و ایرانی‌ گردید. او در گفت‌وگوهایی‌ با خلیفه‌ و صدراعظم‌ عثمانی، صراحتا از استقلال‌ و تمامیت‌ ارضی‌ ایران‌ دفاع‌ كرد و این‌ سخن‌ وی‌ به‌ اولیای‌ دولت‌ عثمانی،‌ مشهور است‌ كه: «اگر كسی‌ به‌ مرزهای‌ ایران‌ تجاوز كند از ملیت‌ و آیینش‌ نمی‌پرسیم، بلكه‌ نخست‌ او را (پس‌ از اخطار) می‌كشیم، سپس‌ بررسی‌ می‌كنیم‌ اگر ختنه‌ كرده‌ بود (یعنی‌ مسلمان‌ بود)، به‌ آیین‌ مسلمانی‌ كفن‌ و دفنش‌ می‌كنیم‌ و الا‌ نه!»[xix]
در مورد روابط‌ مدرس‌ و خزعل‌ نیز تحقیقات‌ محققان، نشان‌ می‌دهد كه‌ اولا حمایت‌ مدرس‌ از خزعل، حمایتی‌ مشروط‌ و مبتنی‌ بر «توبه» او از اعمال‌ سوء گذشته، و رعایت‌ حقوق‌ و مصالح‌ ملت‌ بوده است.[xx] ثانیا قرار بود خزعل‌ و دیگر سران‌ عشایر منطقه، راه‌ را بر بازگشت‌ سلطان‌ «قانونی» ایران،‌ یعنی‌ احمدشاه‌ (كه‌ با زور و نیرنگ‌ رضاخان از كشور خارج‌ شده‌ بود)، بگشایند و رجال‌ قانون‌خواه‌ و دموكرات‌ وقت‌ (نظیر مشیرالدوله، مؤ‌تمن‌الملك، مستوفی‌ و...) نیز همگی‌ با این‌ امر موافق‌ بودند. با آمدن‌ احمدشاه‌ طبعا جایی‌ برای‌ تجزیه‌ خوزستان‌ و این‌‌گونه‌ امور وجود نداشت‌ و در صورت‌ بروز وقایعی‌ جز این، با آن‌ شدیدا مقابله‌ می‌شد. درواقع قرار بود از سنگ‌ خزعل‌ و عشایر غرب‌ ایران، برای‌ شكستن‌ دیكتاتوری‌ مهیبی‌ استفاده‌ شود كه‌ با كودتای‌ انگلیسی‌ حوت‌ ۱۲۹۹ سربرداشته‌ و جا را برای‌ آزادی‌ و عدالت‌ و قانون‌ تنگ‌ كرده‌ بود و با سركوبی‌ رضاخان‌ و حذف‌ همیشه‌ وی‌ از شطرنج‌ سیاست، فصلی‌ كه‌ با كودتای‌ بیگانگان‌ و بیگانه‌‌پرستان‌ در تاریخ‌ كشورمان‌ باز شده‌ بود، بسته‌ شده‌ و جریان‌ امور به‌ وضع‌ طبیعی‌ و قانونی‌ خود بازگردد.
توضیح‌ بیشتر آنكه: شیخ‌ خزعل‌ سالهای‌ طولانی‌ در خوزستان، با اتكا به‌ حمایت‌ انگلیسیها، بر مردم‌ آن‌ دیار حكومت‌ رانده‌ و پرونده‌ای‌ سرشار از بیداد داشت. انگلیسیها در دیگر نقاط‌ كشور نیز از امثال خزعل‌ بسیار داشتند و به‌ دست‌ آنان‌ و با حمایت‌ از ایشان، اهداف خود را پیش‌ می‌بردند. اما، با طراحی‌ كودتای‌ ۱۲۹۹ در وزارت‌ جنگ‌ (چرچیل) و حكومت‌ هند بریتانیا، و همیاری‌ شركت‌ نفت‌ استعماری‌ جنوب‌ با آنها، كشتیبان‌ را سیاستی‌ دیگر آمد و استراتژی‌ «تمركز قدرت‌ سیاسی‌ و نظامی» در پایتخت‌ به‌ دست‌ یك‌ مرد مقتدر و آهنین (ولی‌ مطیع‌ لندن‌ و پایبند به‌ تعهدات‌ خویش‌ در برابر آن)، به سیاست‌ روز انگلیسیها در ایران تبدیل‌ شد و طبعا‌ سرنوشت‌ آن‌ دسته‌ از كارگزاران‌ بومی‌ انگلستان‌ كه‌ در بستر خان‌خانی‌ و ملوك‌الطوایفی‌ رشد كرده‌ و بالیده‌ بودند، به‌شدت‌ در تیرگی‌ و ابهام‌ رفت. درواقع ازهمان‌زمانی‌كه‌ سیدضیاء در صبحدم‌ كودتا، اشراف‌ و اعیان‌ را به‌ زندان‌ افكند، اجرای‌ سیاست‌ «تمركز قدرت» (و سركوب‌ قدرتهای‌ پراكنده‌ محلی‌ و منطقه‌ای) آغاز گردیده‌ بود.
البته‌ انگلستان‌ ــ برای‌ حفظ‌ اعتبار خویش‌ در خاورمیانه‌ و ایران ــ راضی‌ به‌ خفت‌ و پریشانی‌ آشكار دوستان‌ و نوكران‌ سنتی‌ خویش‌ نبود و به‌ویژه‌ وزارت‌‌خارجه‌ كه‌ نشانهای‌ اعطایی‌اش‌ سالیان‌ دراز بر سینه‌ این‌ افراد می‌درخشید، برخورد زننده‌ با وابستگان‌ خویش را برنمی‌‌تافت.[xxi] اما اقتضای‌ سیاست‌ جدید، آن‌ بود كه‌ رضاخان، یك‌تنه، تعهدات‌ این‌گونه‌ افراد‌ را (در سركوب‌ جنبشهای‌ ضد‌استعماری‌ و ایجاد امنیت‌ سیاه‌ در كشور و پاسداری‌ از منافع‌ بیگانگان) بر عهده‌ گیرد و متقابلا قدرت‌ مطلقه‌ را فراچنگ‌ آورده‌ و مد‌عیان‌ را (چه‌ مستقل‌ و چه‌ وابسته) بر سر جای‌ خود بنشاند. به‌ نوشته‌ عبدالله مستوفی: «در این‌ روزها روح‌ سیاست‌ انگلستان‌ در ایران، تشكیل‌ حكومت‌ مقتدری‌ بوده‌ است كه‌ از نفوذ بلشویسم‌ به‌ هندوستان‌ و بین‌النهرین‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ آورد. دراین‌صورت، خزعل‌ و صدتا مثل‌ او را هم، فدای‌ این‌ سیاست‌ می‌كرده‌ است.»[xxii] یحیی‌ دولت‌‌آبادی‌ نیز می‌نویسد: «با این‌ سیاست... دیگر» شخصی‌ چون‌ خزعل‌ «آلت‌‌ كندشده‌ بی‌مصرفی‌ است‌ كه‌ باید دور بیفتد.»[xxiii] درواقع حرمسرای‌ لندن‌ در ایران، یك‌ سوگلی‌ بیشتر نمی‌خواست‌ و سایرین‌ باید میدان‌ را برای‌ حریف‌ خالی‌ می‌كردند. بنابراین، در ماجرای‌ درگیری‌ خزعل‌ و رضاخان، و نقش‌ ظریف‌ مدرس‌ در این‌ برهه[xxiv]، نباید سطحی‌نگرانه‌ اسیر تبلیغات‌ و نمایشهای‌ مزورانه رضاخان‌ گردید و از واقعیت‌ قضیه، و ابعاد پنهان‌ آن، غافل‌ ماند.
لورن‌، سفیر انگلیس‌ در ایران، كه‌ در دعوای‌ خزعل‌ و رضاخان، با تردیدها و تأملهایی، نهایتا طرف‌ رضاخان‌ را گرفت، در نامه‌ به‌ كرزن‌ (چهارم سپتامبر ۱۹۲۲/ شهریور ۱۳۰۱) به‌ حمایت‌ از سیاست‌ تثبیت‌ قدرت‌ حكومت‌ مركزی‌ رضاخان‌ برخاسته‌ و نوشت: «باید به‌ خاطر داشت‌ كه‌ تهران‌ معیار نهایی‌ روابط‌ ما با ایران‌ است و این‌كه‌ یكپارچگی‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ به‌طوركلی‌ در درازمدت‌ برای‌ منافع‌ بریتانیا بسیار حیاتی‌تر از سلطه‌ محلی‌ یكی‌ از تحت‌الحمایگان‌ خاص‌ ما است.»[xxv] وزارت‌خارجه‌ لندن‌ نیز كه‌ نخست‌ در قربانی‌كردن‌ خزعل‌ پیش‌ پای‌ رضاخان‌ تردید داشت، تدریجا به‌ سیاست‌ تمركز (مبنی‌ بر استقرار قدرت‌ مطلقه‌ و واحد رضاخان‌ در كشور) روی‌ آورد.[xxvi] نخست‌‌وزیر انگلیس‌، مكدونالد، در تلگراف‌ به‌ خزعل‌ ــ كه‌ سواد آن‌ را به‌ رضاخان‌ دادند ــ حتی‌ خزعل‌ را تهدید كرد كه‌ اگر «كاملا تسلیم‌ و مطیع» رضاخان‌ نشود، «هیچ‌ قسم‌ همراهی‌ و كمك‌» به وی‌ نخواهد شد.[xxvii]
ویكتور ماله، مسئول‌ دایره‌ ایران‌ در وزارت‌‌خارجه‌ لندن، از حامیان‌ سیاست‌ تمركز قدرت‌ رضاخان‌ بود‌ و اصرار می‌كرد‌ كه‌ سیاستهای‌ وی‌ به‌طوركلی‌ با منافع‌ بریتانیا هماهنگی‌ دارد. ماله، كمی‌پس‌ازآنكه‌ رضاخان‌ نخست‌وزیر شد، اظهار داشت: منافع‌ اساسی‌ ما در ایران، مستلزم‌ استقرار دولت‌ مركزی‌ باثبات‌ و قدرتمندی‌ است‌ كه‌ بتواند در برابر نفوذ روسیه‌ و گسترش‌ تبلیغات‌ كمونیستی‌ مقاومت‌ كند، نظم‌ را در راههای‌ تجاری، در مناطق‌ نفتی‌ و در ایالات‌ واقع‌ در مرزهای‌ بلوچستان‌ و افغانستان‌ برقرار دارد و از فعالیتهای‌ ضد‌انگلیسی‌ ملاها و مطبوعات‌ جلوگیری‌ كند. به‌ نظر می‌رسد كه‌ مساعی‌ رضاخان‌ هم‌ در جهت‌ نیل‌ به‌ چنین‌ وضعیتی‌ است.[xxviii]
خزعل‌ از تحولی‌ كه‌ پس‌ از كودتا در آفاق‌ كشور رخ‌ نمود ــ و خصوصا پس از تلخ‌گوشتیهایی‌ كه‌ كمپانی‌ نفت‌ جنوب‌ پس‌ از كودتا نسبت‌ به‌ وی‌ در پیش‌ گرفت ــ[xxix] تغییر جهت‌ طوفان‌ را دریافت‌ و چون‌ اساس‌ موجودیت‌ خویش‌ را در خطر می‌دید، همنوا با ملیون‌ آزادیخواه‌ و ضداستعمار به‌ دندهٔ‌ مخالفت‌ با رضاخان‌ افتاد و اندك‌اندك‌ آتش‌ این‌ مخالفت‌ بالا گرفت. مدرس‌ نیز كه‌ در آن‌ برهه‌ حساس‌ و طوفانزا، بزرگترین‌ خطر برای‌ استقلال‌ و آزادی‌ ایران‌ را در رشد بی‌رویه‌ دیكتاتوری‌ رضاخان‌ می‌دید، برای‌ دفع‌ این‌ شرّ‌ اكبر، كوشید در كنار استفاده‌ از دیگر نیروها و ابزار موجود (مجلس، دربار، جراید آزادیخواه‌ و مبارز، روحانیت‌ نگران‌ و حساس‌ نسبت‌ به‌ آینده‌ اسلام‌ و كشور و...)، از عشایر جنوب‌ و غرب ــ از جمله شیخ‌ خزعل‌ ــ بهره‌ گیرد و البته‌ همكاری‌ با خزعل‌ را به‌ اصلاح‌ رویه‌ سابق‌ از سوی او‌ و جبران‌ خطاهای‌ گذشته‌ منوط كرد.
درست‌ است‌ كه‌ خزعل‌ در پرونده خود نقاط‌ سیاه‌ بسیاری (ارتباط‌ با بیگانه‌ و بیداد بر مردم) داشت، اما چنانكه‌ گفتیم، اولا پرونده رضاخان‌ نیز چون‌ خزعل‌ ــ بلكه‌ بسیار بیشتر از وی‌ ــ آلوده‌ به‌ وابستگی‌ و استبداد بود و تازه‌ این‌ اول‌ كار بود و چنانچه‌ آن‌ دیكتاتور سفاك‌ می‌توانست‌ باقی‌ مد‌عیان‌ را از سر راه‌ بردارد، معلوم‌ نبود كه می‌خواهد‌ كار ظلم‌ و بیداد را به‌ كجا كشاند، ثانیا جناحی‌ كه‌ اینك‌ حرف‌ اول‌ را در دیپلماسی‌ لندن‌ می‌زد، دست‌ حمایت‌ خویش‌ را از سر خزعل‌ برگرفته‌ و حتی‌ به‌ وی‌ چنگ‌ و دندان‌ نشان‌ می‌داد و متقابلا دست‌ رضاخان‌ را به‌ گرمی‌ می‌فشرد و با او بده‌بستان‌ به راه انداخته بود.در چنین‌ شرایطی، مدرس‌ می‌كوشید به‌ سنگ‌ خزعل، و با استفاده‌ از اصطكاكی‌ كه‌ بین‌ او و دشمنان‌ بزرگ‌ ایران‌ اسلامی‌ (كابینهٔ‌ انگلیس، كمپانی‌ استعماری‌ نفت‌ جنوب، و دیكتاتور بركشیدهٔ‌ لندن: رضاخان) پیش‌ آمده‌ بود، حریف‌ لندنی‌ را مات‌ سازد و كسروی‌ (به‌ عنوان‌ رئیس‌ عدلیه خوزستان) به‌ ایراد نطق‌ می‌پرداخت‌ و از بركشیده آیرونساید (رضاخان) به‌ عنوان‌ «بازوی‌ نیرومندی» یاد می‌كرد كه‌ «خدای‌ ایران‌ برای‌ سركوبی‌ گردنكشان‌ این‌ مملكت‌ و نجات‌ رعایا آماده‌ گردانیده‌ است» و توصیه‌ می‌كرد در سالگرد‌ پیروزی‌ رضاخان‌ بر خزعل، هرساله‌ «به‌ شادی‌ و جشن» بپردازند «و فاتح‌ آن، سردار باعظمت‌ ایران‌ را كه‌ امروز خود شخصا به‌ خوزستان‌ آمده‌، از درون‌ جان‌ و بن‌ دندان‌ دعا گفته‌ و ثنا» گویند![xxx]
كسروی‌ می‌خواهد چنین القا كند كه‌ مخالفت‌ مدرس‌ با رضاخان‌ (در زمان‌ كشمكش‌ میان‌ وی‌ با خزعل) به‌ زیان‌ استقلال‌ و تمامیت‌ ارضی‌ ایران‌ بوده‌ است. اتفاقا گزارش‌ عین‌السلطنه، یكی‌ از رجال‌ مطلع‌ و بصیر آن‌ زمان‌، حاكی‌ است‌ كه‌ مدرس‌ در هنگامه‌ چالش‌ رضاخان‌ با خزعل، پروای‌ حفظ‌ استقلال‌ و تمامیت‌ ارضی‌ ایران‌ را داشته‌ است. وی‌ در یادداشتهای‌ خود، در بخش‌ مربوط‌ به‌ سه‌‌شنبه‌ بیستم ربیع‌ الثانی‌ ۱۳۴۳.ق/ بیست‌وششم عقرب‌ (آبان) ۱۳۰۳.ش، با ذكر انتشار خبر رویتر در دوشنبه‌ نوزدهم ربیع‌ الثانی/ بیست‌وپنجم عقرب‌ مبنی‌‌براینكه‌ «سردارسپه‌ با سفیر انگلیس‌ در بوشهر برای‌ صلح‌ [ با] خزعل‌ حاضر می‌شوند»، به‌ نگرانی‌ وكلای‌ مجلس‌ و بعضی‌ از مردم‌ اشاره‌ می‌كند كه‌ مبادا سازش‌ رضاخان‌ (با وساطت‌ سر پرسی‌ لورین) با خزعل، شناسایی‌ استقلال‌ خزعل‌ و تجزیه‌ خوزستان‌ از خاك‌ ایران‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد. عین‌السلطنه سپس‌ از تكاپوی‌ مدرس‌ و همفكران‌ وی‌ در مجلس‌ برای‌ خنثی‌‌سازی‌ توطئه‌های‌ استعمار در آن‌ ماجرا یاد كرده‌ و با اشاره‌ به‌ خبر نگران‌كننده‌ رویتر (و نگرانی‌ ملیون‌ از خطر تجزیه‌ خوزستان‌ از ایران‌ در اثر سازش‌ میان‌ رضاخان‌ و لندن) می‌نویسد: «مدرس‌ با سیزده‌ نفر حزب‌ اقلیت‌ و چند نفر دیگر، درخواست‌ مجلس‌ سر‌ی‌ كردند. مدرس‌ خیلی‌ حرف‌ زده: كودتا خیلی‌ شده، چه‌ در اروپا، چه‌ در ایران. اما مال‌ ایران‌ این‌ دفعه‌ مال‌ خودش‌ نبود كه‌ من‌ می‌ترسیدم. من‌ به‌ ریاست‌ وزرایی‌ سردارسپه‌ قائل‌ نبودم. چند مرتبه‌ كه‌ به‌ خیال‌ افتاد، به‌ تدابیر، به‌ التماس، به‌ زور مانع‌ شدم. این‌ بار با من‌ همراه‌ نشدند و كار بدین‌جا رسیده، همه‌ درمانده‌ایم. اینجا حیات‌ و ممات‌ مملكت‌ است. همه‌ همراه‌ بشوید، [سیدمحمد] تدین، شما؛ سلیمان‌‌میرزا، شما؛ نصرت‌‌الدوله، شما. این بود موافقت‌ حاصل‌ شد. وزرا را احضار كردند. كفیل‌ ریاست‌ وزرا، ذكاءالملك‌ است... گفتند: ناخوشیم. جواب‌ دادند: با حال‌ نقاهت‌ و مرض‌ تشریف‌ بیاورید. بالاخره‌ آمدند. یكی‌ سرفه‌ می‌كرد، دیگری‌ عطسه. جواب‌ دادند ما هیچ‌ خبر نداریم. جزآنكه‌ سردارسپه‌ وقت‌ رفتن‌ گفت: یا من‌ آنجا دفن‌ می‌شوم‌ یا خزعل. آقای‌ [محمد] نجات‌ خبر رویتر را قرائت‌ كرد. ذكاءالملك‌ گفت: نه‌ تصدیق‌ می‌كنم‌ نه‌ تكذیب. گفتند بروید تلگراف‌ كنید و حقیقت‌ را جویا شوید. سردارسپه‌ نباید بوشهر برود. دوشنبه‌ غروب، حكومت‌ نظامی، تلگرافی‌ از سردارسپه‌ طبع‌ و منتشر كرد كه‌ در حقیقت‌ جواب‌ وكلا بود:... من‌ صلاح‌ مملكت‌ را از دست‌ نمی‌دهم... ستونهای‌ قشون‌ همه‌‌جا مشغول‌ تعرض‌ [به‌ قوای‌ خزعل] است... .»[xxxi]
بازگردیم‌ به‌ موضوع‌ محاكمه‌ مختاری‌ و دفاع‌ كسروی‌ از وی.
● حمایت‌ شاه‌ از سرپاس‌ مختاری‌ (به‌ روایت‌ دكتر عبده)
دكتر جلال‌ عبده‌، وكیل‌ برجسته‌ مجلس‌ چهاردهم و دادستان‌ دیوان‌ كیفر در دادگاه‌ مختاری، می‌نویسد: «مرحوم‌ شهید سیدحسن‌ مدرس، كه‌ یكی‌ از مجتهدان‌ طراز اول‌ بوده‌ و چندی‌ به‌‌عنوان‌ نماینده‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ نقش‌ خود را ایفا نمود، جز صراحت‌ لهجه‌ و طرفداری‌ از مصالح‌ كشور و اسلام، راه‌ دیگری‌ را نپیموده، گناهی‌ جز مخالفت‌ با رژیم‌ دیكتاتوری، به‌ویژه‌ در موقع‌ تغییر سلطنت‌ و پس‌‌ازآن‌ هنگامی‌‌كه‌ رضاخان‌ به‌ سلطنت‌ رسید، نداشته‌ است. اوضاع‌ و احوال‌ و شهادت‌ اشخاص‌ بی‌طرف، مؤ‌ید شهادت‌ سید محترم‌ می‌باشد. آن‌ مرحوم‌ همواره‌ هواخواه‌ اجرای‌ قانون‌ اساسی‌ وقت‌ ۱۳۲۵ قمری‌ بوده‌ و با سعه صدر و توجه‌ به‌ مقتضیات، بدون‌ هیچ‌گونه‌ تعصب‌ وظایف‌ خود را، خواه‌ به‌ عنوان‌ مجتهد طراز اول‌ و یا به‌ عنوان‌ نمایندگی‌ مجلس،‌ انجام‌ می‌داده‌ است. به‌ رغم‌ تمام‌ قرائن‌ و شواهدی‌ كه‌ دال‌ بر قتل‌ مرحوم‌ مدرس‌ بنا به‌ دستور مختاری‌ می‌باشد، وی‌ از قتل‌ آن‌ مرحوم‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ می‌كرد و حال‌‌آنكه‌ گذشته‌ از جهاتی‌ كه‌ به‌ ذكر آن‌ مبادرت‌ شد، مقارن‌ شهادت‌ آن‌ مرحوم‌ موضوع‌ در افواه‌ شایع‌ بود و چطور ممكن‌ است‌ رئیس‌ كل‌ شهربانی‌ مقتدری‌ مانند مختاری‌ از قتل‌ متهمی‌ سرشناس‌ كه‌ در تبعید است، بی‌اطلاع‌ باشد؛ آن‌‌هم‌ با دم‌ خروس‌ (نامه‌ای‌ كه‌ شخصا به‌ یاور جهانسوزی‌ نگاشته‌ است) و شواهد دیگر؟!»[xxxii]
عبده،‌ ماجرای‌ محاكمه‌ مختاری و كارشكنی‌های‌ دربار پهلوی‌ برای‌ جلوگیری‌ از مجازات‌ قانونی‌ او و همدستانش‌ را به‌ تفصیل‌ شرح‌ داده‌ است. به‌ نوشته‌ وی: «پس‌ از سوم‌ شهریور، تعدادی‌ از كسانی‌ كه‌ خود یا بستگان‌ آنان‌ از رژیم‌ گذشته‌ صدمه‌ دیده‌ بودند، به‌ دادسرای‌ دیوان‌ كیفر شكایت‌ كردند. قتلهایی‌ كه‌ به‌ دست‌ مأمورین‌ شهربانی‌ در زندانها یا تبعیدگاهها صورت‌ گرفته‌ بود نیز مطرح‌ گردید. قتل‌ مرحوم‌ مدرس‌ در شهر كاشمر، سردار اسعد، فرخی، نصرت‌‌الدوله فیروز، دیبا رئیس‌ حسابداری‌ دربار، تیمورتاش‌ وزیر دربار، خزعل، و زجركش‌‌كردن‌ فرخی‌ روزنامه‌نگار معروف،‌ مطرح‌ گردید. توقیفهای‌ غیرقانونی‌ و شكنجه‌ و آزارهایی‌ كه‌ در زندان‌ به‌ عمل‌ می‌آمد، نیز از جملهٔ‌ اموری‌ بود كه‌ مورد رسیدگی‌ قرار گرفت. در تعقیب‌ این‌ شكایات، به‌ سمت‌ دادستان‌ دیوان‌ كیفر احساس‌ وظیفه‌ می‌كردم. البته‌ دست‌‌زدن‌ به‌ چنین‌ اقدامی‌ خالی‌ از اشكال‌ به‌ نظر نمی‌رسید؛ زیرا دگرگونی‌ بعد از سوم‌ شهریور ناشی‌ از انقلاب‌ نبود كه‌ بتوان‌ دادگاه‌ انقلابی تشكیل‌ داد؛ دادگاهی‌ كه‌ طبعا همراه‌ با اختیارات‌ بیشتری‌ می‌توانست‌ باشد تا كلیه‌ كسانی‌ كه‌ دست‌ خود را به‌ خون‌ دیگران‌ آلوده‌ كرده‌ بودند و یا به‌ ترتیب‌ دیگری‌ به‌ ایذا و آزار مردم‌ پرداخته‌ بودند مورد تعقیب‌ و مجازات‌ قرار گیرند، و این‌ را باید بیفزایم‌ كه‌ شاه‌ وقت‌ با هیچ‌ اقدامی‌ كه‌ خاطرات‌ دوران‌ اختناق‌ پدرش‌ را به‌ یاد آورد موافق‌ نبود... تحقیقات‌ [قضایی‌ كه‌ توسط‌ بازرسان‌ دادگستری‌ صورت‌ گرفت] به‌ توقیف‌ تعدادی‌ از رؤ‌سای‌ شهربانی، از جمله‌ عرب‌شاهی‌ رئیس‌ آگاهی، جوانشیر رئیس‌ اداره‌ سیاسی، مقدادی‌ رئیس‌ كارآگاهی، سرهنگ‌ راسخ‌ و سرهنگ‌ نیرومند رؤ‌سای‌ زندان، سرهنگ‌ نوایی‌ رئیس‌ شهربانی‌ خراسان‌ و عده‌ای‌ از مامورین‌ جزء، مانند فرشچی، عقیلی‌پور و عباس‌ بختیاری‌ و همچنین‌ سرهنگ‌ وقار، یاور جهانسوزی، محمود مستوفیان، حبیب‌ خلج‌ (قاتلان‌ مرحوم‌ مدرس) و تعداد دیگر از كارمندان‌ شهربانی‌ منجر گردید. تحقیقات‌ نشان‌ می‌داد كه‌ قتلهایی‌ كه‌ ارتكاب شده، قسمتی‌ به‌ دستور سرلشگر آیرم‌ و قسمت‌ مهم‌ آن‌ به‌ دستور ركن‌الدین‌ مختاری‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و در مورد تعدادی‌ از قتلهایی‌ كه‌ در زندان‌ ارتكاب‌ شده، پزشك‌ احمدی‌ معروف‌، عامل‌ اصلی‌ جنایت‌ بوده‌ است... در دیوان‌ جنایی، پزشك‌ احمدی‌ محكوم‌ به‌ اعدام‌ گردید. مختاری‌ و سرهنگ‌ راسخ، هر یك‌ محكوم‌ به‌ حبسهای‌ طویل‌‌المدت‌ و نیرومند به‌ حبس‌ دائم‌ محكوم‌ گردید، كه‌ قسمتی‌ از آن‌ مورد عفو شاه‌ قرار گرفت. این‌ را هم‌ باید اضافه‌ كنم‌ كه‌ دادستان‌ دیوان‌ كیفر برای‌ مختاری‌ تقاضای‌ حداكثر مجازات‌ كه‌ قانون‌ پیش‌‌بینی‌ كرده‌ بود، یعنی‌ حبس‌ ابد با اعمال‌ شاقه‌، را نمود (در آن‌ موقع‌ مجازات‌ معاون‌ جرم‌ قتل‌ نمی‌توانست‌ بیش‌ از این‌ باشد) ولی‌ دیوان‌ جنایی‌ مجازات‌ ده‌ سال‌ زندان‌ را در مورد مختاری‌ كافی‌ دانست. این‌ را هم‌ باید اضافه‌ كنم‌ كه‌ دربار از اقدام‌ به‌ اعمال‌ نفوذ فروگذار نمی‌كرد. خوشبختانه‌ دادستان‌ دیوان‌ كیفر و بازپرسان‌ متصدی‌ امر به‌هیچ‌وجه‌ تحت‌‌تاثیر قرار نمی‌گرفتند؛ كمااینكه‌ وقتی‌ در ماه‌ مرداد و شهریور ۱۳۲۱ محاكمه مختاری‌ و تعدادی‌ از مامورین شهربانی‌ در جریان‌ بود، پس‌ از تقدیم‌ كیفرخواست‌ و بیان‌ دعوی‌ كه‌ مدت‌ دو روز به‌ طول‌ انجامید و وكلای‌ مدافع‌ به‌ دفاع‌ پرداختند و طبق‌ آیین‌ دادرسی‌ كیفری‌ و سنت‌ مسلم‌ دادستان‌ باید به‌ پاسخگویی‌ وكلای‌ مدافع‌ بپردازد... قبل‌ازاینكه‌ به‌ جوابگویی‌ به‌ بیانات‌ وكلای‌ مدافع‌ بپردازم، بهاء‌الملك‌ قراگزلو، وزیر دادگستری‌ وقت، مرا خواست‌ و اظهار كرد كه‌ شاه‌ نظر دارد كه‌ تبلیغات‌ بیشتر در مورد این‌ محاكمه‌ نشود و سر و صدایی‌ بی‌جهت‌ راه‌ نیفتد. دیگر ضرورت‌ ندارد كه‌ به‌ جوابگویی‌ مدافعات‌ وكلا بپردازم... [كه‌ نپذیرفتم‌ و تهدید كردم‌ كه‌ در صورت‌ «اصرار» وی‌ به‌ این‌ كار] از دادستانی‌ دیوان‌ كیفر استعفا خواهم‌ داد... [و او هم] به‌ سكوت‌ اكتفا كرد... این‌ محاكمه، كه‌ در سالن‌ سابق‌ وزارت‌ امورخارجه‌ در پشت‌ كاخ‌ گلستان‌ صورت‌ گرفت، تماشاچیان‌ فراوانی‌ را به‌ خود جلب‌ نمود و بیش‌ از یك‌ ماه‌ به‌ طول‌ انجامید. وكلای‌ مبرزی‌ كه‌ به‌ عنوان‌ وكیل‌ مدعی‌ خصوصی‌ یا متهم‌ در آن‌ شركت‌ داشتند و در حقیقت، این‌ محاكمه، محامهٔ‌ رژیم‌ دیكتاتوری‌ رضاشاه‌ تلقی‌ می‌شد.»[xxxiii]
● جنایات‌ و مظالم‌ سرپاس‌ مختاری‌
عبده‌ سپس‌ به‌ نقل‌ چند داستان‌ می‌پردازد كه‌ نشان‌ می‌دهد «مختاری‌ در جهت‌ اجرای‌ نیات‌ واقعی‌ یا فرضی‌ دیكتاتور از دست‌‌زدن‌ به‌ هر جنایتی‌ خودداری‌ نداشت‌ و گاهی‌ به‌ استقبال‌ نیات‌ فرضی‌ شاه‌ سابق‌ می‌رفت.» اظهارات‌ عبده، پاسخی‌ قاطع‌ به‌ دفاعیات‌ كسروی‌ از مختاری‌ است و مغالطات‌ كسروی‌ مبنی‌ بر انكار قتل‌ مدرس و اثبات‌ بی‌تقصیری رئیس‌ نظمیه‌ رضاخانی‌ را نقش‌ بر آب‌ می‌سازد: «جهانسوزی‌ كه‌ دانشجوی‌ مدرسه‌ نظام‌ بود، به‌ اتهام‌ ”كمونیسم‌ و در‌عین‌حال‌ فاشیسم“ تحت‌ تعقیب‌ قرار می‌گیرد و در دادگاه‌ نظامی‌ به‌ اعدام‌ محكوم‌ می‌شود و حكم‌ درباره‌ وی‌ اجرا می‌گردد. در رابطه‌ با محاكمه‌ جهانسوزی،‌ موضوعی‌ كه‌ مرا بسیار متاثر كرد این‌ بود كه به‌ عنوان‌ این‌كه‌ شاه‌ دستور داده‌ كلیه‌ بستگان‌ وی‌ بازداشت‌ شوند، بنا به‌ دستور مختاری، دختر نه‌‌سالهٔ‌ لالی‌ كه‌ از بستگان‌ جهانسوزی‌ بوده‌ و در اهواز می‌زیسته، تحت‌ بازداشت‌ قرار می‌گیرد. این‌ دختر تاآنجایی‌كه‌ به‌ خاطر دارم،‌ تا سوم‌ شهریور ۱۳۲۰ در بازداشت‌ به‌ سر می‌برده‌ است‌ و بعداً‌ آزاد شده‌ است. توقیف‌ دختر نه‌‌سالهٔ‌ لال‌ را به‌ عنوان‌ شركت‌ در توطئه‌ بر علیه‌ شاه‌، چگونه‌ می‌توان‌ توجیه‌ نمود؟ مع‌الوصف‌ ركن‌الدین‌ مختاری‌ توقیف‌ وی‌ را به‌ استناد دستور شاه، كه‌ كلیه‌ بستگان‌ باید دستگیر شوند، توجیه‌ می‌نمود. این‌ جریان‌ در یكی‌ از پرونده‌های‌ مطروح‌ در دیوان‌ كیفر منعكس‌ بود. كیفیت‌‌ ازبین‌بردن‌ فرخی، شاعر آزاده‌ ایران، به‌ این‌ ترتیب‌ بود كه‌ به‌ بازداشتگاه‌ موقت‌ منتقل‌ می‌شود و روی‌ پنجره‌ اتاق‌ وی‌ را دیوار می‌كشند و بعد پزشك‌ احمدی‌ به‌ عیادت‌ وی‌ می‌رود و به‌ حیات‌ وی‌ پایان‌ می‌دهد. این‌ عمل‌ به‌ دستور مختاری‌ انجام‌ می‌پذیرد و این‌ حاكی‌ از بی‌رحمی‌ و قساوت‌ مردی‌ است‌ كه‌ در رأس‌ نیروی‌ انتظامی‌ كشور قرار داشت.
چندی‌ پیش‌ به‌ آقای‌ نصرت‌الله‌ خازنی، منشی‌ دكتر مصدق، كه‌ وقتی‌ ریاست‌ بانك‌ كشاورزی‌ را داشت، برخوردم. وی‌ می‌گفت: از طرف‌ لشگر دوم‌ در گارد كاخ‌ ماموریت‌ داشته‌ است. در مدخل‌ كاخ‌ در چهارراه‌ محل‌ تقاطع‌ خیابان‌ سپه‌ و خیابان‌ پهلوی‌ سابق، تعدادی‌ از كارمندان‌ تخشایی‌ ارتش‌ مشغول‌ تعمیراتی‌ بودند. یكی‌ از اعضای‌ تخشایی‌ كه‌ مبتلا به‌ بیماری‌ روانی‌ بوده‌ و از تیمارستان‌ فرار می‌كند، به‌ سر چهارراه‌ كه‌ می‌رسد، با ارائه‌ كارت‌ خود كه‌ در آن‌ هویت‌ وی‌ عضویت‌ تخشایی‌ ذكر شده‌ بود، وارد كاخ‌ می‌شود. قبل‌‌ازاینكه‌ از كنار دفتر افسر كشیك‌ بگذرد، درجه‌داری‌ نسبت‌ به‌ بیمار روانی‌ سوء ظن‌ پیدا می‌كند. وی‌ را نزد افسر كشیك‌ می‌برد. افسر كشیك‌ كه‌ از فرار بیمار روانی‌ مسبوق‌ می‌شود، جریان‌ را در دفتر ماوقع‌ شرح‌ می‌دهد و بیمار روانی‌ را تحت‌‌الحفظ‌ به‌ بیمارستان‌ برمی‌گرداند. روز بعد محمود جم‌ كه‌ وزیر دربار وقت‌ بوده، شخصا نزد خازنی،‌ افسر كشیك‌، می‌آید و جریان‌ امر را سو‌ال‌ می‌كند. خازنی‌ ماوقع‌ را شرح‌ می‌دهد و می‌گوید: در دفتر ماوقع‌ عینا درج‌ شده‌ است.جم‌ دفتر را می‌خواهد و همراه‌ خود می‌برد و روز بعد دفتر را بر می‌گرداند. معلوم می‌شود كه‌ مختاری‌ گزارش‌ به‌ شاه‌ داده‌ بود كه‌ افسر گارد در جریان‌ دخول‌ بیمار روانی‌ مسامحه‌ نموده‌ است. شاه‌ پس‌ از مطالعه‌ دفتر ماوقع‌ كه‌ جم‌ نزد وی‌ برده‌ بود، زیر آن‌ خطاب‌ به‌ جم‌ می‌نویسد: ”به‌ مختاری‌ بنویسید بی‌جهت‌ برای‌ مردم‌ پاپوش‌ نسازد.“ ببینید چه‌ عزایی‌ بوده‌ كه‌ مرده‌شور هم‌ در این‌ مورد به‌ گریه‌ افتاده‌ است. منظور این‌ است‌ كه‌ خونخواری‌ دیكتاتور نسبت‌ به‌ كسانی‌ كه مخالف‌ خود تشخیص‌ می‌داد به‌ جای‌ خود، ولی‌ خوش‌‌رقصی‌ امثال‌ مختاری‌ هم‌ در تشدید اختناق‌ مؤ‌ثر بوده‌ است.»[xxxiv]
دكتر عبده، در ادامه، بر پایه «تحقیقات‌ دادسرای‌ دیوان‌ كیفر»، به‌ «شرح‌ شهادت‌ مدرس» پرداخته‌ و نقش‌ مختاری‌ را به‌طورمستند در انجام‌ آن‌ جنایت‌ فاش‌ می‌سازد: «در تحقیقاتی‌ كه‌ از پاسیار نوایی، رئیس‌ اسبق‌ شهربانی‌ خراسان، به‌ مناسبت‌ اتهامات‌ دیگری‌ به‌ عمل‌ می‌آمد، وی‌ اظهار نمود: پس‌ از وقایع‌ مشهد [كشتار فجیع‌ مردم‌ در سال‌ ۱۳۱۴ در مسجد گوهرشاد] گزارش‌ می‌دهد كه: بودن‌ سیدحسن‌ مدرس‌ در خواف، كه‌ از سال‌ ۱۳۰۷ تحت‌‌نظر شهربانی‌ و لشگر شرق‌ در تبعید به‌ سر می‌برده، خطرناك‌ است. زیرا بیم‌ آن‌ می‌رود كه‌ سید را در این‌ منطقه، كه‌ اغلب‌ در معرض‌ تاخت‌ و تاز اشرار است، بربایند. به‌ویژه‌‌آنكه‌ ساخلویی‌ مركب‌ از بیست‌ سرباز و یك‌ گروهبان‌ و یك‌ استوار و یك‌ مسئول‌ مراقب‌ زندان‌ كه‌ در خواف‌ مراقب‌ سید بودند، برداشته‌ شده‌ بود. دستور می‌رسد وی‌ را به‌ كاشمر اعزام‌ نمایند. نوایی‌ در جریان‌ بازپرسی‌ خود گفته‌ بود: دو بار، مختاری‌ دستور داد كه‌ مدرس‌ را به‌ قتل‌ برساند ولی‌ [وی] حاضر به‌ ارتكاب‌ این‌ قتل‌ نبود. ازاین‌رو به‌ تهران‌ احضار شد و سرهنگ‌ وقار به‌ جایش‌ تعیین‌ گردید. سپس‌ سرپاس‌ مختاری‌ نامه‌ای‌ به‌ یاور جهانسوزی، رئیس‌ پلیس‌ مشهد، می‌نویسد. نامه‌ای‌ كه‌ در پاكت‌ سربسته‌ و لاك‌ و مهرشده‌ نهاده‌ شده‌ بود و طی‌ آن‌ دستور قتل‌ مرحوم‌ مدرس‌ را می‌دهد. سرهنگ‌ وقار از محتوی‌ نامه‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ می‌كند ولی‌ به‌ اتهام‌ معاونت‌ در قتل،‌ تقاضای‌ مجازات‌ وی‌ از دیوان‌ كیفر نیز می‌گردد. از قرار اظهار سرهنگ‌ وقار، نامه‌ به‌ عنوان‌ یاور جهانسوزی‌ بوده [است]. جهانسوزی‌ پس‌ از بازكردن‌ پاكت‌ آن‌ را می‌خواند و پاره‌ می‌كند و در آتش‌ بخاری‌ می‌اندازد و می‌گوید: برای‌ اجرای‌ ماموریتی‌ با حبیب‌ خلج‌ باید به‌ اطراف‌ خراسان‌ برود. وی‌ مستقیما به‌ كاشمر رهسپار می‌شود و چون‌ نایب‌ اقتداری، رئیس‌ شهربانی‌ كاشمر، حاضر برای‌ دست‌‌زدن‌ به‌ قتل‌ مدرس‌ نمی‌گردد، وی‌ را به‌ مشهد اعزام‌ می‌كند و غلامرضا نخعی‌ مامور حفاظت‌ خانه‌ مسكونی‌ مدرس‌ را به‌ خارج‌ كاشمر می‌فرستد و آن‌ مرحوم‌ را تحویل‌ محمود مستوفیان، كه‌ به‌ كفالت‌ شهربانی‌ انتخاب‌ شده‌ بود، می‌دهد. مستوفیان‌ به‌ فكر تهیه‌ مقدمات‌ ارتكاب‌ این‌ جنایت‌ فجیع‌ می‌افتد و در تاریخ‌ ۶/۹/۱۳۱۶ مقدمتاً‌ گزارش‌ خلاف‌ واقعی‌ تهیه‌ می‌كند، مبنی‌براینكه مدرس‌ مریض‌ است‌ و بعد از چند روز گزارش‌ می‌دهد كه‌ مرض‌ وی‌ شدت‌ پیدا كرده. درصورتی‌كه‌ در گزارش‌ اقتداری، رئیس‌ شهربانی‌ قبلی‌ كاشمر، هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ كسالت‌ آن‌ مرحوم‌ نشده‌ بود.
جهانسوزی‌ در یكی‌ از شبهای‌ ماه‌ آخر پاییز سال‌ ۱۳۱۶، پاسبانی‌ را كه مراقب‌ مرحوم‌ مدرس‌ بوده، به‌ بهانه‌ای‌ از خانه‌ مسكونی‌ آن‌ مرحوم‌ به‌ خارج‌ شهر می‌فرستد و ازهرجهت‌ موجبات‌ ارتكاب‌ جنایت‌ را فراهم‌ می‌كند. امارات‌ و شواهد نشان‌ می‌دهد كه‌ محمود مستوفیان‌ و حبیب‌ خلج، شال‌ سید را دور گردن‌ وی‌ می‌پیچند و او را با قساوت‌ كم‌نظیری‌ در روز بیست‌ویكم‌ ماه‌ رمضان‌ كه‌ سید روزه‌ داشته،‌ خفه‌ می‌كنند و بعداً‌ گزارش‌ می‌دهند كه‌ به‌ مرگ‌ طبیعی‌ درگذشته‌ است. مرحوم‌ شهید سیدحسن‌ مدرس‌ كه‌ یكی‌ از مجتهدان‌ طراز اول‌ بوده‌ و چندی‌ به‌ عنوان‌ نماینده‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ نقش‌ خود را ایفا نمود، جز صراحت‌ لهجه‌ و طرفداری‌ از مصالح‌ كشور و اسلام‌ راه‌ دیگری‌ را نپیموده، گناهی‌ جز مخالفت‌ با رژیم‌ دیكتاتوری،‌ به‌ویژه‌ در موقع‌ تغییر سلطنت‌ و پس‌ازآن‌‌ هنگامی‌كه‌ رضاخان‌ به‌ سلطنت‌ رسید، نداشته‌ است. اوضاع‌ و احوال‌ و شهادت‌ اشخاص‌ بی‌طرف‌، مؤ‌ید شهادت‌ سید محترم‌ می‌باشد. آن‌ مرحوم‌ همواره‌ هواخواه‌ اجرای‌ قانون‌ اساسی‌ وقت‌ ۱۳۲۵ قمری‌ بوده‌ و با سعه صدر و توجه‌ به‌ مقتضیات، بدون‌ هیچگونه‌ تعصب‌ وظایف‌ خود را، خواه‌ به‌ عنوان‌ مجتهد طراز اول‌ و یا به‌ عنوان‌ نمایندگی‌ مجلس‌ انجام‌ می‌داده‌ است. به‌ رغم‌ تمام‌ قرائن‌ و شواهدی‌ كه‌ دال‌ بر قتل‌ مرحوم‌ مدرس‌ بنا به‌ دستور مختاری‌ می‌باشد، وی‌ از قتل‌ آن‌ مرحوم‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ می‌كرد و حال‌‌آنكه‌ گذشته‌ از جهاتی‌ كه‌ به‌ ذكر آن‌ مبادرت‌ شد، مقارن‌ شهادت‌ آن‌ مرحوم‌ موضوع‌ در افواه‌ شایع‌ بود و چطور ممكن‌ است‌ رئیس‌ كل‌ شهربانی‌ مقتدری‌ مانند مختاری‌ از قتل‌ متهمی‌ سرشناس‌ كه‌ در تبعید است‌ بی‌اطلاع‌ باشد، آن‌ هم‌ با دم‌ خروس (نامه‌ای‌ كه‌ شخصاً‌ به‌ یاور جهانسوزی‌ نگاشته‌ است) و شواهد دیگر؟!
دیوان‌ كیفر ضمن‌ رسیدگی‌ به‌ جرائم‌ مختاری‌ و اعوان‌ و انصارش‌ به‌ ریاست‌ موسوی‌‌زاده، دلایل‌ اقامه‌شده‌ در كیفرخواست‌ دادستان‌ را در مورد قتل‌ مدرس‌ كافی‌ ندانسته‌ و به‌ قرار اظهار یكی‌ از كسانی‌ كه‌ در آن‌ موقع‌ دست‌‌اندركار بوده،‌ در اثر اعمال‌ نفوذ شاه سابق،‌ دادگاه‌ دیوان‌ كیفر متهمان‌ به‌ قتل‌ مدرس‌ را تبرئه‌ می‌كند. نگارنده‌ به‌ عنوان‌ دادستان‌ از این‌ حكم‌ تقاضای‌ فرجام‌ می‌نماید. حكم‌ در دیوان‌ عالی‌ كشور نقض‌ می‌شود و به‌ شعبه دوم‌ دیوان‌ مزبور تحت‌ ریاست‌ برزین‌ ارجاع‌ می‌گردد و در دادگاه‌ اخیر متهمان‌ محكوم‌ به حبسهای‌ طویل‌‌المدت‌ می‌گردند. این‌ نكته‌ ناگفته‌ نماند كه‌ اقتداری‌ هم‌ كه‌ در ماموریت‌ ریاست‌ شهربانی‌ كاشمر از قتل‌ مدرس‌ استنكاف‌ كرده‌ بود، به‌ شهربانی‌ همدان‌ منتقل‌ می‌شود و در آنجا به‌طورمرموزی‌ فوت‌ می‌كند. گفته‌ می‌شود كه‌ وی‌ را مسموم‌ كردند تا از قتل‌ مدرس‌ سخنی‌ به‌ میان‌ نیاورد و این‌ جنایت‌ فجیع‌ فاش‌ نشود.»[xxxv]
دكتر عبده، با اقدام‌ شجاعانه‌ای‌ كه‌ در هیات‌ «دادستان» دادگاه‌ مختاری‌ و همدستان‌ وی‌ انجام‌ داد، مخالفت‌ دربار را برانگیخت‌ و طیف‌ وابستگان‌ دیكتاتوری‌ بیست‌ساله‌ (و احیانا افراد بی‌اطلاع‌ از جزئیات‌ ماجرا) حرف‌ و حدیثهایی‌ را علیه‌ وی‌ منتشر ساختند، اما مردم‌ ایران‌ با رأی‌ چشمگیر خود به‌ او در انتخابات‌ مجلس‌ چهاردهم،[xxxvi] نشان‌ دادند كه‌ دوغ‌ و دوشاب، و سره‌ و ناسره‌ را به‌خوبی‌ از یكدیگر تشخیص‌ می‌دهند.
● تعامل‌ كسروی‌ با شاه‌ و مختاری‌
نورالدین‌ چهاردهی‌ (كه‌ از نزدیك‌ با كسروی‌ معاشرت‌ داشته) با اشاره‌ به‌ دفاع‌ كسروی‌ از مختاری‌ در دادگاه‌ می‌نویسد: كسروی‌ بابت‌ این‌ عمل‌ از مختاری‌ «پولی‌ نگرفت‌ و پیغام‌ داد هر وقت‌ داشتید بپردازید. مختاری‌ پس‌ از آزادی‌ از كسانی‌ بود كه‌ در خفا حمایت از كسروی‌ می‌كرد.»[xxxvii]
پیدا است‌ خدمت‌ كسروی‌ در حمایت‌ از مختاری‌ ــ كه‌ با سیاست‌ دربار همسو بود ــ از دیدگاه‌ شاه‌ جوان‌ مخفی‌ نبوده‌ و اظهارات‌ مطلعان‌ نشان‌ می‌دهد‌ اساسا این‌ كار با هماهنگی‌ دربار پهلوی‌ صورت‌ گرفته‌ است. نورالدین‌ چهاردهی‌ با اشاره‌ به‌ «تمجید و توصیف» مستمر كسروی‌ از رضاخان‌ در جو‌ رضاخانی‌ سالهای‌ پس‌ از شهریور۱۳۲۰، می‌نویسد: «در سال‌ ۱۳۲۳.ش‌ شاه‌ مخلوع،‌ كسروی‌ را به‌ دربار احضار نمود و از وی‌ تمجید و قدردانی‌ بسیار نمود و به‌ كسروی‌ گفت: چیزی‌ از من‌ مطالبه‌ كنید. كسروی‌ پشتیبانی‌ شاه‌ مخلوع را در حمایت‌ از خود و گسترش‌ مرامش‌ خواستار شد... و شاه‌ مخلوع‌ به‌ كسروی‌ قول‌ داد كه‌ در اشاعه مرامش‌ بدون‌ تظاهر حمایت‌ نماید.»[xxxviii] نیز «كسروی‌ در وقایع‌ شهریور بیست‌ برخلاف‌ تمامی‌ نشریه‌های‌ آن‌ زمان، عكس‌ رضاخان‌ را در [روزنامهٔ] پرچم‌ گراور نموده و از رضاخان‌ تمجید بسیار كرد. شاه‌ مخلوع‌ كسروی‌ را به‌ دربار احضار نمود و وی‌ را مورد تفقد قرار داد و ازآن‌پس‌ كسروی‌ را مورد حمایت‌ قرار داد.» به‌ نوشته‌ چهاردهی، خود كسروی‌ این‌ مطلب‌ را برای‌ چهاردهی‌ فاش‌ ساخته‌ است.[xxxix]
● راز همسویی‌ كسروی‌ با دیكتاتور پهلوی‌
حمایت‌ كسروی‌ از رضاخان، چنانكه‌ می‌بینیم، عمدتا به‌ علت‌ اقداماتی‌ بود كه‌ آن‌ سلطان‌ سفاك‌ در جهت‌ مبارزه‌ با اسلام‌ و روحانیت‌ درپیش‌ گرفته‌ بود و این،‌ حقیقتی‌ است‌ كه‌ كسروی‌ خود در آثار گوناگونش‌ (از جمله: مجله پیمان‌ و نیز در كتابهای «شیعیگری» یا «بخوانند و داوری‌ كنند») بارها به‌ آن‌ اشاره‌ دارد. به‌ برخی‌ از تصریحات‌ او در مجله‌ پیمان‌ اشاره‌ می‌كنیم: «اردیبهشت‌ ۱۳۱۵.ش: كسانی‌ قدر این‌ زمان‌ را نمی‌شناسند، لیكن‌ ما نیك‌ می‌دانیم‌ كه‌ شرق‌ را زمان‌ بسیار نیكی‌ فرا رسیده. این‌ جنبشهایی‌ كه‌ امروزه‌ پدید آمده‌ و دستهای‌ نیرومندی‌ شرق‌ را تكان‌ می‌دهد، همه‌ اینها خواست‌ خداست. ما چنین‌ روزی‌ را چشم‌ به راه‌ بودیم‌ و اینك‌ بدان‌ رسیده‌ایم.»[xl]
«شهریور ۱۳۱۸.ش: تا ساختمانهای‌ كهن‌ هزار سال‌ پیش‌ كه‌ در عقاید مردم‌ مخصوصا‌ شرقیها وجود دارد، خراب‌ نشود، به‌ جای‌ آن‌ شالوده‌ تازه‌ و عاقلانه‌ نمی‌توان‌ ریخت.»[xli]
«برخی‌ از آن‌ بیماریها را كه‌ یكسره‌ از پریشانی‌ كار دین‌ پدید آمده‌ و نتیجه‌ آلودگی‌ كیشها است‌ یاد می‌نماییم‌ و... این... خود چیزهایی‌ است‌ كه‌ ما امروز می‌دانیم‌ و می‌توانیم‌ نوشت.»[xlii]
در كتاب‌ «بخوانند و داوری‌ كنند»، كسروی‌ از شعائر شیعه، به‌ویژه‌ روضه‌‌خوانی، با لحنی‌ هتاكانه‌ و كینه‌‌توزانه‌ شدیدا‌ انتقاد می‌كند[xliii] و با اشاره‌ به‌ حملات‌ سخت‌ رضاخان‌ به‌ شعائر اسلامی، مدعی‌ می‌شود كه‌ رضاشاه‌ از نادانیها جلوگیری‌ كرد.[xliv] حتی‌ پس‌ از سقوط‌ رضاخان‌ نیز كسروی‌ صریحا اقدامات‌ وی‌ نظیر تخته‌‌قاپو‌كردن‌ ایلات‌ و عشایر، مبارزه‌ با نفوذ روحانیت، كشف‌ حجاب‌ و منع‌ شعائر حسینی‌ (ع) را «چند رشته‌ كارهای‌ سودمند» شمرده‌ و نوشت: «وزیرانی‌ كه‌ پس‌ از برافتادن‌ رضاشاه‌ به‌ روی كار آمدند، بایستی‌ اینها را نگاهدارند و كمیهای‌ آنها را جبران‌ كنند.»[xlv] همچنین كسروی در مقاله «خرده‌گیری‌ و پاسخ‌ آن»، در تایید اقدامات‌ رضاخان‌ در سركوب‌ روحانیت‌ می‌نویسد: «ما چنانكه‌ نوشته‌ایم،‌ از هرباره‌ از شاه‌ گذشته‌ خوشنود نیستیم‌ و از بی‌پروایی‌ آن‌ شاه‌ به‌ مشروطه‌ و مجلس‌ گله‌مندیم. ولی‌ بااین‌حال‌ نیك‌ می‌دانیم‌ كه‌ آن‌ شاه‌ علاقه‌ به‌ كشور داشت‌ و می‌خواست‌ یك‌ سپاه‌ نیرومندی‌ پدید آورد و ایمنی‌ را در سراسر كشور فرمانروا گرداند و روگیری‌ زنان‌ و نمایشهای‌ بی‌خردانه‌ محرم‌ و مانند اینها را كه‌ دستاویزی‌ به‌ بدخواهان‌ ایران‌ داده [و]‌ مایه‌ سرزنش‌ و شرمساری‌ شده‌ بود، از میان‌ بردارد. برای‌ فیروزی‌ در این‌ آرزوهای‌ خود، ناچار بود كه‌ جلو ملایان‌ را بگیرد و باید گفت‌ حق‌ با او بود... .»[xlvi]
شادروان‌ جلال‌ آل‌احمد در كتاب‌ «خدمت‌ و خیانت‌ روشنفكران» در ریشه‌یابی‌ «كمخونی‌ جریان‌ روشنفكری‌ در ایران» ــ كه‌ به‌ گفته‌ وی «میكروبهای‌ اصلیش‌ در سوپ‌ بی‌رمق‌ دوره‌ نظامی‌ بیست‌ساله‌ پیش‌ از شهریور ۱۳۲۰ كشت‌ شد»[xlvii] ــ به‌ سه‌ جریان‌ زردشتی‌بازی، فردوسی‌‌بازی و كسروی‌‌بازی اشاره‌ می‌كند كه‌ هر سه‌ هدفی‌ واحد داشتند و آن‌ این‌كه «سر جوانان‌ را یك‌ جوری‌ گرم‌ نگهدارند»[xlviii] و از آنچه‌ در كشور می‌گذرد، غافل‌ سازند و ضمنا اسلام‌ را بكوبند. جلال، به‌درستی آزادی‌ عمل‌ كسروی‌ در زمان‌ رضاخان‌ را ناشی از همسویی‌ او با سیاست‌ استعماری‌ و ضدمذهبی‌ پهلوی‌ می‌داند. به‌ گفته‌ او «اگر به‌ خاطر كوبیدن‌ مذهب‌ یا به‌ عنوان‌ جانشین‌كردن‌ چیزی‌ به‌ جای‌ روشنفكری‌ نبود، پیمان‌ [مجله‌ مشهور كسروی] هم‌ می‌توانست‌ مثل‌ هر مجله‌ و مطبوعه‌ دیگری‌ در توبره‌ محرم‌علی‌خان‌ [ما‌مور معروف‌ سانسور] جا بگیرد و فرصت‌ نیافته‌ باشد برای‌ آن‌ مذهب‌‌سازی‌ قراضه...[xlix] كسروی‌ در زمانی‌ به‌ اوج‌ فعالیت‌ خود رسیده‌ بود كه‌ در سالهای‌ پیش‌ از ۱۳۲۰، حكومت‌ وقت‌ نسبت‌ به‌ روحانیت‌ بدجوری‌ سخت‌ می‌گرفت.»[l]احسان‌ طبری‌ نیز، در تحلیل‌ این‌ همسویی، تحلیل‌ جالبی‌ دارد:[li] «رضاشاه‌ كه‌ در دوران‌ عروج‌ خود، پس‌ از عوام‌فریبیهای‌ جمهوری‌‌خواهانه، دست‌ به‌ تظاهرات‌ مذهبی‌ زد... روش‌ خود را به‌تدریج‌ دگرگون‌ نمود و سیاست‌ عقب‌‌زدن‌ نفوذ روحانیت‌ و بسیاری‌ از آداب‌ مذهبی‌ را به‌ سود تجدد و اروپاییگری‌ دنبال‌ كرد... این‌ واكنش‌ رضاشاه‌ علیه‌ آن مذهبی‌ بود كه‌ نمی‌خواست‌ تن‌ به‌ مركزیت‌ بدهد و برای‌ خود حق‌ خاصی‌ در امور قانونگذاری‌ و فرهنگی‌ و اوقاف‌ و اصولا اداره‌ مردم‌ قائل‌ بود. تمایل‌ رضاشاه‌ به‌ تضعیف‌ روحانیت‌ شیعه، تنها از تمایلات‌ خودش‌ برای‌ ازمیان‌برداشتن‌ رقیب‌ منشأ‌ نمی‌گیرد. استعمارطلبان‌ انگلیس‌ نیز از زمان‌ حوادث‌ تنباكو و فتوای‌ میرزاحسن‌ شیرازی‌ به‌عنوان‌ مجتهد اعلم، در نكشیدن‌ قلیان‌ و عدم‌ معامله‌ دخانیات، این‌ نیرو را شناخته‌ بودند. برخیها حدس‌ می‌زنند میرزای‌ شیرازی‌ با شیخ‌‌فضل‌الله نوری‌ ارتباط داشته‌ و اعدام‌ شیخ‌‌فضل‌‌الله نوری، اقدامی‌ بود به‌ منظور انتقام‌‌ستانی‌ استعمار از ”فضولی“[lii] روحانیت‌ و قبضه‌كردن‌ امور؟!»[liii]
طبری می‌گوید: «نیروی‌ روحانیت‌ در جریان‌ انقلاب‌ مشروطیت‌ نیز نفوذ زیانمندی‌ برای‌ اشرافیت‌ و استعمار، در توده‌‌های‌ مردم‌ نشان‌ داد. بعدها نیز از خیابانی‌ گرفته‌ تا مدرس، روحانیونی‌ پیدا شدند كه‌ برای‌ سیاست‌ استعماری‌ انگلستان‌ مشكلاتی‌ پدید می‌آورند. لذا از نو قالب‌گیری‌ و بازسازی‌ روحانیت‌ شیعه‌ برای‌ آنان‌ نیز در دستور روز بود.»[liv] او در ادامه می‌نویسد: «در زمان‌ رضا‌شاه، تشیع‌... با تمام‌ آداب‌ و رسوم‌ سنتی، با تمام‌ دعاوی‌ خود كه‌ حكومت‌ را جائر و غاصب، و ولایت‌ را حق‌ امام‌ یا فقیه‌ می‌شمرد، نمی‌توانست‌ برای‌ دیكتاتوری... قابل‌ هضم‌ باشد. به‌‌این‌جهت‌ ما با یك‌ سیاست‌ صریح‌ درگیری‌ با روحانیت‌ روبرو هستیم.»[lv] طبری سرانجام می‌گوید: «رضاشاه‌ تا حد‌ی‌ رفورم خود مذهب‌ را نیز غیرمستقیم‌ تشویق‌ می‌كرد و مسلما بدون‌ موافقت‌ شهربانی‌ نبود اگر كسانی‌ مانند شریعت‌ سنگلجی‌ یا سیداحمد كسروی... نغمه‌های‌ مذهبی‌ تازه‌ای‌ را تقریبا بدون‌ ترس‌ از ممنوعیت‌ عام‌ انتشار نظریات‌ در مجامع‌ عمومی‌ ساز كردند.»[lvi]
بدین‌‌گونه، دفاعیات‌ كسروی‌ از سرپاس‌ مختاری‌ (رئیس سفاك شهربانی در دوره رضاخان) و نیز ادامه‌ حمایتش‌ از سیاستهای‌ ضد‌اسلامی‌ دیكتاتور پهلوی‌ در سالهای‌ پس‌ از شهریور ۱۳۲۰، درواقع، ادای‌ دینی‌ بود كه‌ از رضاخان‌ و رئیس‌ شهربانی‌‌اش‌ بر گردن‌ داشت: سر همان‌ جا نه‌ كه‌ باده‌ خورده‌ای!
● نتیجه
به‌ اعتقاد ما، نگارش‌ تاریخ‌ مشروطه‌ توسط‌ كسروی‌ نیز همچون‌ آثاری‌ كه‌ به‌ دین‌ و مذهب‌ ایرانیان‌ پرداخته، از سیاست‌ كلی‌ وی‌ در همسویی‌ با اهداف‌ ضد‌ اسلامی‌ رژیم‌ پهلوی، جدا نیست‌ و این‌ مطلب‌ را می‌توان‌ با مروری‌ بر مندرجات‌ تاریخ‌ مشروطه وی كه‌ هم‌ در گزارش‌ رویدادها و هم‌ در تحلیل‌ و پردازش‌ آنها، بر نگاهی‌ توطئه‌‌پندارانه‌ و كینه‌توزانه‌ نسبت‌ به‌ روحانیت‌ و باورهای‌ عمیق‌ اسلامی‌ و شیعی‌ مردم‌ ایران‌ استوار است، به‌ روشنی‌ دریافت.[lvii]

وبگردی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی - مدیر مسئول کیهان در حالی مدعی است که سیستم «مکینتاش» بیش از ۴۰ سال است که در کیهان مورد استفاده قرار می‌گیرد که این سیستم اساسا از سال ۱۹۸۴ یعنی ۵ سال پس از انقلاب تولید و نمی‌توانسته است زودتر از این تاریخ در کیهان مورد استفاده قرار گیرد.
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ /  دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ...
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ / دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ... - اخیراً رئیس جمهور حسن روحانی در توضیح علت قاچاق گفته است: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می گیرد. به عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد.
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است - مشکل تولید فقط به سطح فناوری مربوط نیست. ما می‌توانیم یک وسیله و کالای باکیفیت بالا را تولید کنیم، ولی با قیمت بسیار گران که خریداری نخواهد داشت. در واقع اگر بتوانیم چنین کالایی را وارد کنیم در مقایسه با تولید آن به شدت به‌صرفه است. ولی در جریان تولید موشک با وضعیت دیگری مواجهیم. اول اینکه موشک را بدون قید و شرط نمی‌فروشند یا برخی کشور‌ها به دلایل امنیتی علاقه ندارند که در تامین نیازشان به این کالا‌ها…
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد - برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شب گذشته با حضور عادل پیغامی اقتصاددان و سیداحسان خاندوزی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما - ساز و کاری که بانک مرکزی تحت عنوان نیما برای بازگرداندن ارز حاصل از صادرات اندیشیده اند و با خوارشماری صادر کنندگان با تجربه و خوشنام و بی اعتنائی به نظرات معقول و دلسوزانۀ آنان به راهی خطرآفرین پا گذاشته، بی تردید محکوم به ناکامی است و پیامدهای ناگوار آن، که در درجۀ اول از دست دادن بازارهای صادراتی دیرینه است، به راحتی قابل جبران نخواهد بود.
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.