یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷ / Sunday, 20 January, 2019

خانه دوست همین جاست


خانه دوست همین جاست
...بعضی ها مثل صندوقچه ای پر از گنج هستند ؛بعضی توی دست هایشان پر از گنج؛بعضی گنجشان توی قلب شان است!
هیچ وقت شده از خودمان بپرسیم ما چه گنجی داریم ؟گنجمان را کجاها می گذاریم و چه قدر مراقب گنجمان هستیم؟چه قدر از گنجی که به دست آورده ایم، راضی هستیم ؟به چه مناسبتی سراغ گنجمان می رویم ؟....گنجی که داریم چگونه گنجی است ؟
واقعا گنج واقعی چه جور گنجیه؟
هیچ وقت آدم هایی را دیده اید که گنجی نداشته اندو همیشه در حسرت این گنج به هر سویی حیران شده اند؟!....کاش آنانی نباشیم که نه در دست و نه در چشم و نه در قلبشان هیچ گنجی ندارند.
کاش آنانی نباشیم که صندوقچه شان خالی از هر گنجی است !
...بعضی ها با فعل خیری که می کنند ، با سخن نیکویی که می گویند ، با نشانه هایی که سر راه می گذارند ، با هنری که دارند با علمی که به آن آگاهند ، با قلمی که در دست می چرخانند و بعضی ها......و این ها به راستی فرستادگانی هستند برای این که باور کنیم خبری در راه است ، این ها را باید به حقیقت خودشان فهمید ،این ها نه فرشته اند ونه بیشتر از آن چه وجود دارند؛ این ها فقط کسانی هستند در همسایگی خدا .....
این هفته بعد از هفته ها غیبت به سراغ کسی رفته ایم که سال هاست نوری در دلش روشن است و این نور در هر ساعت از شب و روز از سرانگشتانش جاری و در دل بی مقدار صفحه به اعجازی خدا گونه وشاخه ای از شگفتی متجلی می شود.
نور همه اش تجلی است وچشم می خواهد که بینای این پیداترین باشد و صفای دل می خواهد و ضمیر بیدار .
....و شب وعده گاهی است برای آن ها که بیداری می جویند و رهایی
....و شب معبری است برای خلاصی به آن چه نهایت اعتلای بشری است از آن چه ندانسته به آن پیراسته شده و اینک افسون ...!
کارهایی بزرگ در کارگاهی کوچک
این جا همه استاد علیرضا بهدانی را می شناسند ،سراغش را از هر که می گیریم با لطف و اشتیاق به استاد و هنری که دارد هدایتمان می کند ....تا این که به آخرین نقطه ممکن در یک ساختمان خیلی بزرگ و شکیل و مدرن می رسیم و دیوارهایی که در لابه لای قاب های منقوش استاد گم شده اند و اثری از آن ها نیست، همه جا مزین است به رنگ و نقش و طرح و.....هنر.
در این کارگاه کوچک فقط صدای هنر می آید،فقط هنر !
در این کارگاه کوچک که سرشار از تابلوهای نقاشی وخوشنویسی است هیچ خبری از دنیای پر خبر وخطر نیست ،مثل این که زمان در این مکان از تپش افتاده است.
در این کار گاه کوچک همه چیز در دست های این مرد به هنر تبدیل می شود، این جا هنر حرف اول و آخر را می زند می دانید چرا ؟چون به نوری وابسته است از ورای انواری که یک روشن کننده خاکی بدان می تراود.
در این کار گاه کوچک ، همه رنگ های گرم سرد ؛همه موافق ومخالف ها ،همه قدیمی و جدیدها ؛همه خوب ها و بدها ......در کنار هم به صلح وصفا در دست های هنرمند به جاودانگی در هنر می ریزند.
این ویژگی هنر است که هر چه که او نزدیک تر شود، دل بسته تر و خالص تر و جاوید تر می شود.
در این کارگاه کوچک ، هنرمندی بزرگ را می بینیم که مثل درختی پر بار به تواضع سر فرود آورده است .....با اوگفتگویی داشتیم ؛مایل بودید، بخوانید.
استاد بهدانی وقتی زنگ زدم گفتم برای صفحه جوان روزنامه خراسان جنوبی می خواهم مصاحبه بگیرم، گفتین من زیاد هم جوان نیستم !جوانی را به چه می دانید ؟
استاد: فقط لبخند می زند .....منظورم اینه که این همه آدم موفق هست ،این همه دانشمند و نقاش و خطاط هست ؛حیف نکرده روزنامه تونوبا حرفای من پر کنین ؟
خب این از تواضع شماست که من می خوام خواهش کنم بذارینش کنار و بفرمایید که شغل اصلی شما چی هست ؟
استاد: در اصل من کارمند روابط عمومی بیمارستان هستم و با این عنوان استخدام شدم اما همان طور که می بینید کاری که این جا انجام می دهم همین نقاشی است که مسئولان به من لطف کرده اند این کارگاه و امکانات و مایحتاج کار را در اختیارم گذاشته اند و در عوض منهم کاری که این جا انجام می دهم فقط سفارش های کاری است و نه چیز دیگری.
یعنی شما تمام ساعات کاریتان نقاشی می کنید ؟
استاد :بله ؛تمام روز کار من نقاشی است ؛یعنی از ساعت هشت صبح تا پنج و شش بعدازظهر .
خسته کننده نیست ؟
استاد: من هیچ وقت از هنر خسته نمی شوم و در ضمن این کار نقاشی را فقط در طول روز انجام می دهم و شب ها، به خصوص آخر شب یعنی دوازده شب به بعد کار دیگر من شروع می شود ،یعنی خوشنویسی و کتابت قرآن .
قرآن را به چه خطی کتابت می کنید ؟
استاد: تقریبا روی همه خط هایی که کار می شود تسلط دارم و اولین قرآن به خط شکسته نستعلیق را در سال ۷۵ نوشتم و دو سال بعد آن را به همایش بزرگ نگارش قرآن در یک روز هدیه کردم ،همچنین اولین قرآن به خط معلی را هم نوشتم و به یکی از مسئولین در کمیته امداد هدیه دادم و بیستمین قرآنم را که به خط نسخ کتابت شده بود را به مقام معظم رهبری تقدیم کردم .
یادتون هست از چه سالی کتابت قرآن را شروع کردید ؟
استاد: در دوران مدرسه و دانشگاه خوشنویسی کار می کردم اما کتابت قرآن از سال ۷۲ عادتم شده و سال گذشته هم خادم برگزیده قرآن شناخته شدم و در برنامه سی سال قرآن و انقلاب که چند شب پیش از شبکه قرآن پخش شد عنوان کاتب شگفتی ساز را گرفتم ...
چرا کاتب شگفتی ساز شدید ؟
استاد: این لطف دست اندرکاران این برنامه بود وگرنه من کار خاصی نکرده ام ،در سن ۲۲ سالگی جوان ترن کاتب قرآن شدم.
حرف کشیدن از کسی که این همه عنوان پر افتخار و معنوی دارد کار خیلی سختی است و بعد جمع و جور کردنش !بیایید از این جا شروع کنیم که متولد چه سالی هستید و از چه سالی وزیر نظر چه اساتیدی خوشنویسی را شروع کردید؟
استاد: متولد ۱۳۵۰بیرجند هستم و از سال ۱۳۶۸.
یعنی اول دبیرستان به طور جدی تری کار هنر را شروع کردم ؛یعنی تحصیلات شما در زمینه هنر بوده است ؟
استاد: نخیر ،من دیپلم و فوق دیپلم ماشین ابزار دارم که قبل از این که دانش آموخته بشم از این رشته انصراف دادم و ادبیات فارسی خواندم.
بعد هم زمان پیش اساتیدی در بیرجند وتهران رفتم .نام استادان را می برید؟
استاد: استاد کابلی ،کاتوزیان ،حیدری و نویسی در تهران و استاد حسینی ،رفیعی ،فرسادی و حسنی هم در بیرجند !جالب است برایتان بگوییم که هفته اولی که رفتم محضر استاد کابلی برای تمرین خط شکسته، دیوان حافظ را نوشتم (دیوان حافظ استاد را هماندم دیدم ،باور کنید سرشار از زیبایی بود ) و در طول دوره و به خاطر ارادتم به استاد کابلی به مناسبت پنجاهمین سال تولد استادم؛ پنجاه دیوان شعر شاعران مختلف ایران را به خط شکسته کار کردم و نمایشگاهی از آن گذاشتم و چون سریع می نوشتم استاد کابلی وحیدری پیشنهاد دادند قرآن را هم کتابت کنم و من هم دست به کار شدم و دومین قرآنم را کتابت کردم ...
اولین قرآن به پیشنهاد چه کسی بود ؟
استاد: اولین قرآن را در ۲۲ سالگی به عنوان هدیه برای همسرم کار کردم ؛البته پیشنهاد خود ایشان بود که من هم از این پیشنهاد خیلی خوشحال شدم و از همان زمان به بعد خداوند به من لطف کرده و همیشه در حال کتابت قرآن هستم .
....و تا حالا چند قرآن کتابت کردین ؟
استاد: در حال حاضر سی امین قرآنی است که در دست دارم .
گفتید کتابت قرآن را فقط در ساعات آخر شب تا صبح انجام می دهید ؛دلیل خاصی برای این کارتان دارید ؟
استاد:در طول روز باید به امورات زندگی وکار رسیدگی کنم به علاوه این که شب آرامش خاصی دارد به خصوص اگر با کتابت قرآن هم همراه شود چون انرژی خاصی پیدا می کنم، کتابت قرآن را جزئی از استعداد خودم نمی دانم بلکه این ها همه از عنایات خداوند است که به من ارزانی شده است .
برای خودم هم جالب است بعضی از کاتب ها موقع نوشتن ممکن است غلط بنویسند یا کاغذشان خراب شود یا به هر دلیلی دچار مشکل شوند اما من در تمام طول کتابت که خیلی هم طول نمی کشد حتی یک کاغذ هم خراب نمی کنم واین واقعا دست خودم نیست وهمه به من ارزانی می شود.
کتابت هر قرآن چند روز طول می کشد ؟
استاد: دستم خیلی سریع شده و می توانم یک ماهه قرآن را کتابت کنم ؛البته یک بار نیت کردم تا قرآن رابنویسم نخوابم و دوازده شبانه روز نخوابیدم تا این که اولین قرآن جهان اسلام را با خط شکسته نستعلیق نوشتم و بعد خوابیدم !
واقعا شما کاتب شگفتی سازی هستید!نحوه کارتان راهم کمی توضیح می دهید ؟
استاد: من صفحه به صفحه کار می کنم ؛اول متن را با مشکی می نویسم بعد نقطه ها را با رنگ قرمز و اعراب گذاری را با رنگ سبز کار می کنم
و قطع کار؟
استاد: بزرگ ترین قطعی که کار کرده ام ۴۵ در۶۰ بوده ؛البته با خط غبار هم کارکرده ام درقطع ۱۰ در ۱۵.
من در حال حاضر به شدت به شما حسودی می کنم وغبطه می خورم که چرا تا به حال درباره شما چیزی نشنیده ام ؛هر چند جواب در تواضع و صفا و سادگی شما مشهود است اما کسی که شما را به من معرفی کرد از نقاش بودنتان گفته بود .
استاد: نقاشی را قبل از خوشنویسی شروع کردم چون خیلی علاقه داشتم و همان طور که ملاحظه می فرمایید روزها کار من نقاشی است و از این بابت خیلی خوشحالم .
استاد من یک سر سوزن ذوق هنر و زیبایی شناسی دارم ؛احیانا شما شاگردی چیزی نمی خوایین ؟
استاد: اختیاردارید ؛ما این جا شاگردی می کنیم و هنر ما قابل این حرف ها را ندارد.
به هر حال من جدی گفتم هر زمان خواستین اطلاعات تونو به هدر بدین منو خبرکنین .
به خصوص که می بینم این کارگاه شما پر شده از تابلوهای نقاشی زیبایی که تقریبا در همه سبک ها کار شده است چه سبک های اروپایی و به خصوص نقاشی مینیاتور که فکر می کنم باید دلیل خاصی داشته باشد درسته ؟
استاد: بله در سال ۷۹یا ۸۰ بود که در مراسم افتتاحیه موزه فرشچیان با استاد ملاقاتی داشتم و ایشان لطف کردن کارهایم را دیدند و نکاتی در باره نقاشی مینیاتور به من گفتند که این کمک بزرگی بود برای این که مینیاتور را به طور جدی ادامه بدهم و در حال حاضر فقط مینیاتور کار می کنم اما قبلا همه سبک ها را کار می کردم
می دانید تا به حال چند تابلو کشیده اید؟
استاد: تا به حال دو هزار تابلو شماره اموال خورده وکارهای متفرقه دیگری هم انجام داده ام که واقعا حسابشان دستم نیست.
هیچ وقت فکرش را می کردید یک روز این کاره شوید
استاد: فکر نمی کردم همیشه در تصورم بود که معلم می شوم که در کنار نقاشی کردن گاهی آموزش هم می دهم البته به صورت خصوصی .
علاوه بر خط و نقاشی هنر دیگری هم دارید ؟
استاد: یک زمانی توی دانشگاه شاعری هم می کردم
آخرین شعری که گفتن ، یادتون هست؟
استاد:...شقایق را چرا کم رنگ کردند
به جایش عاشقان را رنگ کردند
گل خوشبوی صحرا راشکستند
ز آبش گیسوان را رنگ کردند
پس طنز هم می گویید؟علاوه برهمه هنرهایی که دارید؟جمله به خصوص یا شعر جالبی هست که به آن اعتقاد دارید یا آن را با خودتان زمزمه می کنید ؟
استاد:....هر چه گفتیم غیر حکایت دوست ؛در همه عمر از آن پشیمانیم .
مشکل یا نگرانی خاصی هم دارید ؟
استاد: هیچ مشکلی ندارم ....کسی که قرآن می نویسد همیشه در امان و آرامش است و از دولت قرآن همه چیز دارم و به این ها قانعم .
در مورد آرامشی که گفتید بیشتر توضیح می دهید؟
استاد:کسی که فکرش مشوش و درگیر باشد نمی تواند چیزی به نام هنر بیافریند برای همین هنرمندان نوعی آرامش درونی دارند هر چند در ظاهر طوری دیگر به نظر برسند .
من این آرامش درونم را مدیون قرآن هستم و آرزوی خاصی ندارم جز سلامتی برای همه .
حرف خاصی یا سئوالی هست که من جا انداخته باشم:
استاد: از شما تشکر می کنم ؛خیلی زحمت کشیدید.
در خاتمه :
خواستم در خاتمه محض احترام و توجهی که بعضی مسئولین نسبت به هنرمندان دارند، یک متن ادبی عریض و طویل بنویسم اما ملاحظه می فرمایید که دچار تنگی جا وکمبود صفحه می باشیم ،برای همین کوتاه اما یک راست عرض می کنم :خوش بحال آقای بهدانی که هم چین رئیسی دارن !!!واقعا این جور رئیسایی که قدر و منزلت هنرمندا رو بدونن و بهش احترام می ذارن خیلی خیلی کمن !پس با اجازه شما ازطرف خودمان به رئیس استاد بهدانی که برای هنر و مقام هنری وی این قدر اهمیت قائل بودند سپاس گزاریم و برای این که مطمئن بشین پاچه خواری و چیزی در این حدود وجود نداره عرض می کنیم که اگه غیر از این بود حتما از ایشان انتقاد سختی می کردیم تا درسی بشه برای دیگر روسایی که در مجموعه شان ممکن است یک هنر مند با یک دنیا احساس لطیف و هنرهای منحصر وجود داشته باشه اما هیچ توجهی به او نشه.


منبع : روزنامه فرهنگ آشتی

مطالب مرتبط

یادداشت‌هایی درباره زندگی، آدم‌ها و تابلوها

یادداشت‌هایی درباره زندگی، آدم‌ها و تابلوها
حسین مجابی (۱۳۴۳ـ ۱۳۲۳) در دفتری كوچك یادداشت‌هایی درباره طرح‌ها و تابلوهایش نوشته كه درپاره‌ای از آن‌ها تعبیر خود را از زندگی و آثارش بازتاب داده است.نقل نوشته‌ها این فایده را دارد كه نوع نگرش هنرمند نسبت به انگیزه‌ها، روند خلق و حاصل كار را نشان می‌دهد.
... همیشه درون آدمی با عالم خارج، رابطه و گرایشی دارد كه غم‌ها و تاثرات درون را می‌خراشند و احساسات را برمی‌انگیزند و به وسیله‌ی هنر است كه از درون به برون، انگیزه‌ها القاء می‌شوند و تجلی هنر یك نمای عمقی، یك زشتی دنیای خارج است.،، ۲۰/۱۱/۴۱
... من عقیده به الهام دارم تا اتود پی‌در‌پی و درآمدن یك تابلو به وسیله‌ی كپی. ...امیدوارم كه مرض مرا به زانو در نیاورد و مرا نكشد چون در عرض چهار سال اخیر كه روزگار نویی در زندگی من بود. همیشه به امید (فردای به آرزو رسیده و سالم) زیسته‌ام و فقط مدت كمی سرپوشی بر این جمله گذاشته‌ام و دیگر به فردا فكر نكرده‌ام. به روانم قسم كه تا روز آخرین كه زانوانم به زمین نرسیده كوشش خواهم كرد تا در دوران زندگی خود این دیو را نشان دهم، امیدوارم كه روزی این دیو زشت و هیولا خود هویدا شود...،،
● تابلوی دست و پا حنایی
... این تابلو یك احساس كودكانه و معصومانه‌ای است كه من خیال می‌كنم نماینده و نمایاننده یك عشق پاك و صمیمانه است. این تابلو الهام نیست. بلكه یك حالت تنهایی به من چنین آموخت، چنین نمایاند. خاطره‌ی یك گل سرخ مرا واداشت (بعداً فهمیدم) وقتی به منه داند و من گل سفیدی دادم. این اولین تابلوی آبرنگی من است. البته من خواسته‌ام دو بچه را نشان دهم ولی بدن آن‌ها سالی بزرگتر را نشان داد ولی شرم و یك عصمت بچگانه در قیافه آن‌ها نمایاندم. مرا در وسط كار، خام كردند ولی نگذاشتم از دستم در برود. ایمان داشتم. برادرم برداشت در همین تابلو همان حالت جنینی با طرز جدید نمایانده شده. حالت دست دختر برایم چیزی تازه و احساساتی است كه من از اول هم در فكر به كار بردنش بودم. شرم معصومانه، عشق كودكانه كه در آن نازی چون پرندگان پیداست.،،
● اولین تابلو در بیمارستان
مدت‌هاست كه می‌خواهم خورشید را مجسم كنم، من زرد در یك تكه، به عنوان خورشید نشان دادن، می‌چسبانم، این فكر من بود. در این تابلو سه رنگ محدود زرد و آبی و سفید به كار می‌رود. زرد خورشید، آبی آسمان، سفید نمك، زرد خالص، آبی خالص و در سفیدی تكه‌های یك رنگ سفید، گاهی كمی آبی نشانه از تبلور و گاهی رگه‌های زرد. اسم تابلو (زمانی كه خورشید بر نمك می‌تابد) این تابلو را برای اولین بار برای «ع.گ.میم» در بیمارستان گفتم. این را سعی می‌كنم بكشم (اولین تابلو در بیمارستان). به جای نمك، چسب مالیدم و شكر پاشیدم.
● آبرنگر روی پارچه با انگشت
مریضی روی تخت ۱۴ خوابیده كه بارها به سوی مرگ رفته، قیافه‌ای بس جالب دارد. تصمیم گرفته‌ام كه تابلویی از غذا خوردنش تهیه كنم. قیافه‌ای اضطراب آلود دارد. پوست صورتش سیاه، ریش كم پشت كه نیمی از صورتش را گاملاً سیاه كرده، ابروانی نازك بالا رفته كه بالای گودی چشمش قرار گرفته، چشمانی چون موش دارد. دارای كره‌ای كم شعاع كه تحدب آن زیاد است و لكه‌ی سرخ وسیعی سیاهی چشمش را میان تاریكی گودال حدقه‌اش می‌نمایاند. قیلفه‌ای ماتم زده و شكرگزار كه آدم فكر می‌كند هیچ چیز از كله‌اش نمی‌گذرد. هنگامی كه غذا می‌خورد یك لقمه می‌خورد و برای لقمه دیگر فكر می‌كرد كه باز می‌تواند بخورد ، آیا اشتها دارد. آبی می‌خورد و دهان با تصمیم و ولع باز می‌كرد و قاشق را با محتویات برنجش تا نیمه در دهان می‌گذاشت. بهش گفتم كه این روزها را هرگز فراموش نكنید زیرا ساعاتی عمیق‌تر از آن‌ها به یاد ندارم...
،،...برای خودم مفهوم این جمله را ثابت كرده‌ام، زیبایی در نقص است...
،،...تمام نقاشی‌های من، از این طرح قرمز روی زمینه سیاه كه می‌بینم و این پسرس با گلی در دست به طرف دختر و دختر در حمام و این تابلو و غیره همه حالت مینیاتوری دارند. مثلاً دختری در حمام همان پیچ و تاب را دارد كه در مینیاتور دیده می‌شود و تنها یك فرق دارد. در مینیاتور این طئر گشاده دستی (لخت كشی) نكرده و گرنه اگر به تابلویم لباس بپوشانم جز مینیاتور نیست.،،
،،وقتی كتالب «دیوار چین» فرانتس كافكا را می‌خواندم وقتی به كلمه، میراث، رسیدم چنان آتشی در دلم شعله كشید كه چنان ندیده‌ام. این جاست كه به الهام توجه دارم. تابلویی خلق شد، خلق شد، آقا خلق شد. ... بله مدت‌هاست كه طراحی می‌كنم به علت عوامل روحی و جسمانی خودم حالت‌هایی بی‌اختیار می‌كشم كه برادرم اسم آن را حالت جنینی گذاشته ولی خودم آن را تشبیه به فنر ساعت می‌كنم....،،
،،پاندول زمان متوقف می‌شود. این تابلو هدیه عید من به «ع.گ.میم» است. این سومین روز است كه ادامه‌اش می‌دهم و اولین شرحی است كه می‌نویسم تا بدهم به او كه پاكنویس كند در دفتر كذایی خودم. در این تابلو یك احساس نیمه مبهم دیده می‌شود كه برای خودم زیاد آشكار نیستو نمی‌دانم چرا در این تابلو این همه گسیختگی می‌خواهد ایجاد شود. ...آن‌چه مرا وادار به (ساختن) این تابلو كرده یكی رقص یك رشته ابریشم آبی است در بالای حرارت والور كه تا سقف اتاق پیچ و تاب می‌خورد و از مسیر خارج می‌گشت و سقوط می‌كرد. ساعتی به آن نگاه كرده‌ام،،
● پریان غم
...تابلوی اخیرم كه اسمش را عجالتاً پریان غم نهاده‌ام. این تابلو را از صحبت یكی از رفقام كه در میان كلاس كلمه «سرود خوانان مذهبی» را به زبان آورد، دریافتم. بعد به مسافرت رفتم. در شمال باغ فردوسی اولین اتود را كردم، در آن‌جا نوشتم كه این تابلو را از كشش آب قند قوام آمده كه قنادی آن را می‌كشید و دولا می‌كرد.، الهام گرفتم. باز جایی گفتم كه چون لرزش ماری در مشت انسانی است.
▪ خصوصیت این تابلو:
شكستگی خط گردن، پیچش سر ردون سینه، بالا رفتن شانه‌ها، خلاصه بالا تنه حالت جنینی و پایین تنه چون به طور معمول كشیده می‌شد رقصان و نا استوار می‌نمایاند، ولی من پاها را نازك كردم و در پایان آن ضخیم و ثقیل شده‌اند، چون خواسته‌ام توازنی بین بالا تنه و پایین تنه باشد.
من سعی كرده‌ام كه خطوط را حساب كنم، مثلاً در یكی از فیگورهای چهار خط پایین آورده‌ام كه از انحنا و تقاطع آن‌ها، شكم و باسن و دو برجستگی آن و پاها خوب درآمده است. لاغری دست‌ها و ظرافت دست‌ها حالت جنینی دارد و تنها پاها و انگشتانشان فرم خاصی است كه به فرم هیكل‌ها می‌آید.
آن‌چه غم را در یك قیافه می‌نمایاند در یك حالت جمع شده است. ولی من در این فیگورها از یك ریزش استفاده كرده‌ام كه با منحنی‌ها قرمز قاطی كرده‌ام، رنگ زرد در این تابلو كه فقط طراحی شده نماینده آن‌چه فكر كرده‌ام است. من این طرح‌ها را قبلاً كشیده‌ام ولی هیچ وقت این‌ظور جمع و جور و یك‌باره تحت یك مضمون نكشیده بودم كه كشیدم. آرزو داشتم كه سایه‌ی این طرح‌ها را برای فون استفاده می‌كردم، ولی چون نخواستم اهمیت طرح‌ها از بین برود درگذشتم.،،

وبگردی
دوربین مخفی ساختمان لواسان داماد شمخانی و فاطمه حسینی
دوربین مخفی ساختمان لواسان داماد شمخانی و فاطمه حسینی - همه چیز درباره ساخت و ساز فاطمه حسینی، داماد شمخانی و داماد صفدرحسینی | سر کشیدن دوربین مخفی شهرداد به ساختمان های آقازاده ها در لواسان! | پخش اختصاصی از صفحه آپارات آوانت
ماجرای دختربازی اسلامی از زبان رحیم پورازغدی
ماجرای دختربازی اسلامی از زبان رحیم پورازغدی - رحیم پورازغدی در مراسمی که با موضوع فجای مجازی بود،گفت: دختر خانم چادری یک عکس آنچنانی از خودش گذاشته و نوشته زن نباید قربانی نگاه شهوت مردانه بشه، بعد پسره زیر پستش نوشته"ما رایت الا جمیلا"
ما به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم.
ما به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم. - رئیس کل دادگستری خراسان رضوی: ما در نظام جمهوری اسلامی به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم. اگر فردی در زمان طاغوت در زندان بود، حبسش از مجازات اخروی او کم نمی کرد اما امروز اگر این تحمل کیفر یا قصاص و شلاق و دیگر احکام توسط حکام اسلامی و شرعی انجام می شوند یکی از آثار اخروی آن برای محکومان این است که این مجازات در آخرت از آنها برداشته می شود
جزئیاتی از منشا بوی بد تهران / فیلم
جزئیاتی از منشا بوی بد تهران / فیلم - بعد از فروکش کردن گازها، به حفاری ادامه دادیم و به یک مخزن بزرگ و استثنایی رسیدیم که بسیار عظیم تر از آنی بود که تصور می کردیم برای جایی مثل پلاسکو ساخته شود. برآورد ما از ابعاد این انبار فاضلاب این است که بین 400 الی 500 متر مکعب وسعت دارد و گازهای محبوس شده در این انبار در چندین دهه برای انتشار بوی بد در محدوده بزرگی از تهران کفایت می کند.
کلیپ جنجالی مهدی یراحی در باره جنگ / پاره سنگ
کلیپ جنجالی مهدی یراحی در باره جنگ / پاره سنگ - مهدی یراحی، خواننده ای که اخیرا موزیک ویدئوی جدید و اعتراضی خود با نام «پاره سنگ» را منتشر کرده است، از طرف برخی رسانه ها و مجید فروغی، مدیر روابط عمومی هنری مورد انتقاد قرار گرفته و شایعه هایی درباره ممنوع الفعالیت شدن یراحی به دلیل این ویدئو کلیپ و همچنین پوشیدن لباس کارگران گروه ملی در حمایت از مردم اهواز در کنسرت 6 دی ماه خود مطرح شده است. یراحی از جمله خواننده هایی است که همیشه نسبت به اتفاقات…
اهمیت فیلم صحنه دار و مرگ 10 انسان !
اهمیت فیلم صحنه دار و مرگ 10 انسان ! - گویا تلخی پخش فیلم صحنه دار، بیش از مرگ ۱۰ نفر است. درست همانطور که مسئله حجاب برای خیلی‎ها مهم تر از معیشت مردم است.
آقازاده شورای عالی انقلاب فرهنگی !
آقازاده شورای عالی انقلاب فرهنگی ! - انقلاب فرهنگی از این بالاتر که فرزند عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در آمریکا تابعیت بگیرد و از آنجا برای ایرانیان سبک زندگی تدریس بکند؟
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.