دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

نگاه قرآن به آشوب گران


نگاه قرآن به آشوب گران
جامعه نیازمند امنیت و آرامش است؛ زیرا خوشبختی و سعادت را جز به آرامش و آسایش نمی داند. هرگونه رفتاری که به این بخش از زندگی بشر آسیب رساند به عنوان رفتاری نابه هنجار و غیرقانونی شناخته شده و به شدت با آن مقابله می شود.
قرآن نیز به سبب آن که براساس فطرت انسانی نازل شده شامل آموزه های دستوری در این باره است تا محیطی آرام و امن برای شهروندانی که از آن به نام امت یاد می کند فراهم آورد.
نویسنده در مقاله حاضر کوشیده است تا نقش آشوبگران و اغتشاشگرانی را که با روش ها و رفتارهای ضدقانونی خود امنیت اجتماعی را به خطر می افکنند، بر پایه آموزه های قرآنی تحلیل و واکاوی کند. با هم مطلب را از نظر می گذرانیم.
● آشوب و اغتشاش، دشمن قانون و امنیت
زمانی که امیرمومنان علی(ع) به دنبال انقلاب توده های مردم به همراهی گروهی از نخبگان و یاران خاص پیامبر(ص) به خلافت ظاهری دست یافت، می دانست که بازگشت به مسیر خط مستقیم پیامبر(ص) بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا جامعه پیش از پیامبر(ص) در شرایطی به سر می برد که به دور از هرگونه مدنیت و قانون گرایی بود. پیامبر(ص) توانست از مردمانی که به عنوان کودکانی در حوزه فرهنگ و تمدن بودند، مردانی قانونگرا و مدنی بسازد. جامعه مدنی در حقیقت یک جامعه مدنی به اصطلاح امروز بود که قانون و مدنیت در آن پایه و اساس رفتاری مردم را شکل می بخشید. از این رو شهری که پیش از این تنها به سبب حضور توده ای مردم و انباشت گروهی، شکل شهری داشت و از قانون و کتاب و مدنیت بی بهره بود به عنوان یک دولت شهر با تمامی اشکال و ابعاد مدنیت شکل می گیرد و نام آن به مدینه النبی تغییر می یابد.
اما در پی یک انتخاب و تحمیل نابه جای برخی از صاحبان قدرت در کنار گروه هائی از منافقان قدیم و جدید، مسیر تمدنی جامعه و امت اسلامی تغییر می یابد و در یک فرآیند زمانی، اشرافیت مدرن و پیشرفته ای در جامعه اسلامی پدید می آید. این جامعه اشرافی مدرن به سبب آگاهی از قانون و حتی قدرت در تغییر قانون و وضع قوانین جدید توانستند تا امت و منابع دولت را به سمت و سویی بکشانند که منافع مادی آنان را تامین کند.
پذیرش مردمی به عنوان بنیانگذاران نهضت و همراهی با رهبری جامعه به آنان مشروعیت خاصی بخشیده بود تا بتوانند هر چیزی را به نام دین و دولت جا بزنند و منافع خود را تامین کنند. و بدین ترتیب اشرافیت جدید در عصر اسلامی شکل می گیرد.
در این میان به سبب تجاوزطلبی و فشارهای سنگین به توده ها برخی از رهبران آشنا به پیامبر(ص) و اهداف جنبش و انقلاب اسلامی می کوشند تا آب را در مسیر اصلی خود بازگردانند و دولت اسلامی را چنان که خواست رسول الله(ص) بود پدید آورند.
پس از انقلاب دوم و پیروزی بر مفسدان اقتصادی و سیاسی جامعه اشرافیت جدید با پشتوانه حضور در کنار بنیانگذار مکتب اسلام می کوشد تا به مقابله با دولت عدالت علوی برخیزد.
این گونه است که سه جریان در عصر علوی(ع) پدید می آید و اجازه بازگشت به عدالت نبوی را از امت و امام سلب می کند.
● جریانات سه گانه زمان علی(ع)
امیر مؤمنان علی(ع) به سه جریان مارقین و ناکثین و قاسطین رو به رو می شود. نخستین جریانی که در برابر امیر مؤمنان(ع) قد علم می کنند، مارقین هستند. آنان خود روزگاری عضوی از نهضت انقلاب اسلامی و رهبری آن بودند، ولی اشرافیت پس از پیامبر(ص) آنان را از خط مستقیم اسلام و اهداف آن دور می کند. از این رو چون تیری به جای آن که دشمن امت و امام را نشانه گیرد راه کج کرده و به سوی امام و امت نشانه می رود. پیمان شکنان یعنی ناکثینی که در این زمان پدید می آیند در حقیقت نه تنها نسبت به امام و قراردادی که با وی بسته اند پیمان شکنی می کنند بلکه با زیر پا گذاشتن قانون، نسبت به جامعه مدنی و قانون، بی حرمتی روا می دارند و اهل امت و جامعه مدنی را تضعیف می کنند.
گروهی از بهترین یاران پیامبر(ع) چون طلحه و زبیر که سیف الاسلام پیامبر(ص) بود با همراهی عایشه همسر پیامبر(ص) از مدینه النبی خارج می شوند تا بیرون از قانون اسلام و برخلاف شیوه و خواسته و اهداف پیامبر(ص) خواسته های نامشروع و غیرقانونی خود را با شورش و آشوب و اغتشاش تحمیل کنند. این جاست که نخستین گروه اهل بغی و آشوبگران تاریخ اسلامی پدید می آید و در برابر دولت عدالت خواه علوی قد علم می کند. در کنار این ناکثین و پیمان شکنان، گروهی دومی به نام قاسطین که همان اشرافیت و نفاق قدیم است به رهبری فرزند ابوسفیان شکل می گیرد. قاسطین کسانی هستند که اصولا با عدالت، میانه ای ندارند و تنها خواهان آزادی های جاهلی و بی بند و باری های آن دوران هستند. دشمنی آنان با قانون چنان معروف و زبانزد است که کسی از گروه قاسطین در دوره پیامبر(ص) و پس از آن را نمی توان یافت که بر اجرای قانون توجه داشته و یا آن را براساس وجدان خویش اجرایی کرده باشد. آنان هرگز تن به قوانین اسلام نداده و در دوره پیامبر(ص) همواره با قانون شکنی و قانونگریزی بر آن بودند تا اشرافیت خود را حفظ کنند و خوش گذرانی ها و بی بند و باری های خود را داشته باشند. این گروه دوم از قانون گریزان و دشمنان عدالت به همین نام نیز در تاریخ معروف شدند؛ زیرا پیامبر(ص) پیش از این به حضرت امیر مؤمنان علی(ع) اخطار داده بود که با سه گروه از آشوب گران و قانون گریزان مواجه خواهد شد. در حقیقت اگر پیامبر(ص) برای تنزیل و نزول قوانین ناچار شده بود تا با گروه ها و احزاب مختلف جنگ کند، حضرت امیر مؤمنان علی(ع) ناچار بود تا برای تاویل و اجرایی کردن همان قوانین و مدنیت نازل شده از سوی خداوند در جامعه با سه گروه از اغتشاشگران و آشوب طلبان ضدقانون بجنگد.
همکاری و هماهنگی دو گروه ناکثین و قاسطین، دو جنگ بزرگ و خطرناک را بر جامعه اسلامی تحمیل کرد و قوانین مسلمانان و دولت اسلامی را به تحلیل برد. گروه ناکثین در بصره، جنگ جمل را به رهبری عایشه و طلحه و زبیر بر اسلام و دولت اسلامی تحمیل کردند و اجازه ندادند تا قوانین اسلامی عدالت محور، منابع مادی و معنوی را به طور یکسان در میان مردم توزیع نماید.
اندیشه این که دولت عدالت بخواهد از علل ثروت هنگفت و راه های درآمدی آنان بپرسد و یا آنان را به غارت و چپاول بیت المال متهم سازد، چون خوره خواب را بر ایشان حرام کرده بود و جان و تنشان را می خورد. آنان دریافته بودند که اگر سکوت کنند راهی جز اعمال قانون و مصادره بسیاری از اموال در پیش رو نخواهند داشت. از این رو با ثروت های باد آورده به جمع لشکر و بسیج آنان پرداختند و گروه های دیگری را با نام عایشه و انقلابیون دیروز تحریک و بسیج کردند. این گونه است که پول و ثروت در کنار چهره های موجه دیروزین اپوزیسیونی را گردآورد تا با اصل نظام علوی به سبب عدالت به جنگ پردازند. حربه آنان این بود که دین از مسیر اصلی خارج شده و آنان نسبت به دولت اسلامی و امت، احساس خطر می کنند؛ زیرا دولت علوی همانند دولت های گذشته براساس سنت ابوبکر و عمر و عثمان مدیریت نمی شود و می خواهد تا براساس دولت نبوی و شرایط زمانی خود عمل کند.
جنگ دوستان دیروز و پیمان شکنان امروز به بهانه بازگشت به اصول دولت های گذشته، موجب شد تا قاسطین دور معاویه، نیز به میدان آیند و دشمنان تنزیل امروز به عنوان دشمنان تأویل به اصل انقلاب حمله کنند. این گونه است که دو گروه مخالف یکی به رهبری معاویه از ا شراف و نفاق قدیم عصر تنزیلی و دیگری به رهبری عایشه و طلحه و زبیر از نفاق و اشرافیت جدید در کنار هم ریشه انقلاب دوم را تهدید می کنند.
یورش ها و آشوب های دو گروه نخست قاسطین و ناکثین موجب شد تا گروه ساده لوح و متعصب به سبب حضور برخی از اصحاب پیامبر(ص) گمان کنند که شاید علی(ع) اشتباه می کند و آن دو گروه بزرگ حق دارند. این گونه است که از دل دو جنگ جمل و صفین، گروه مارقین بیرون می آیند و در رهبری و سیاست های علی(ع) تشکیک می کنند و گروه مارقین را پدید می آورند که خواهان مصالحه و عدول از برخی از قوانین سخت عدالت خواهانه می شوند تا دست کم دولت اسلامی در ظاهر و شکل، باقی وبرقرار بماند و خون به ظاهر مسلمانان ریخته نشود.
به سخن دیگر، ناکثین (پیمان شکنانی) که جنگ بصره را بر دولت علوی تحمیل کردند، در کنار قاسطینی که جنگ صفین را ایجاد کردند زمینه را برای حضور و مخالفت گروه سومی فراهم می آورند که پیامبر اکرم (ص) از آنان به نام مارقین یاد می کند. آنان کسانی هستند که از فرمان رهبری عبور می کنند و به دلایل داخلی و خارجی، همانند تیری از کمان بیرون رفته از هدف دور می افتند و شرایطی را بر دولت قانونی و قانون گرا و عدالت محور تحمیل می کنند.
آشوب های داخلی سه گروه پدید می آورد و موجب می شود تا اهل بغی که در آیات قرآنی از آنان یادشده در عصر علوی به خوبی خود را نشان دهند آنان چنان زمینه را برای تخریب امنیت و آرامش مردم فراهم می آورند که دشمنان دین و ملت به سادگی در شهر «انبار» وارد بر خانه های زنان مسلمان و زنان اهل پیمان از شهروندان امت اسلامی می شوند و خلخال از پاهای زنان و گوشواره از گوش هایشان بیرون می کشند وشهر را غارت کرده و به آتش می کشند و هر کاری را انجام می دهند بی آن که از سوی کسی مقاومتی انجام شود.
امیرمومنان علی (ع) به عنوان امام امت و رئیس دولت اسلامی از شنیدن وضعیت پدید آمده به شدت اندوهگین می شود و بیان می دارد که اگر کسی از شنیدن این مساله دق کند و بمیرد بر او ملامتی نیست.
● تهدید امنیتی آشوبگران
آن چه در آشوب ها و اغتشاشات داخلی پدید می آید، فقدان امنیت و آرامش و آسایش مردم است. جامعه ای که در آتش آشوب و اغتشاش می سوزد نه تنها گرفتار بی قانونی و نابودی عناصر جامعه مدنی و مدنیت است بلکه مهم ترین عنصر سعادت و خوشبختی فردی و جمعی یعنی امنیت و آرامش را از دست می دهد و اضطرب و نگرانی و تشویق دایمی، آن را در بر می گیرد.
از این رو خداوند به شدت با هرگونه آشوب و اغتشاش برخورد می کند و آنان را به عنوان اهل بغی از کسانی می داند که فساد در زمین کرده و خون ایشان هدر است.
از آن جایی که آشوب و اغتشاش گری دقیقا در برابر قانون و جامعه مدنی قرار می گیرد، اسلام به گونه ای با آنان رفتار می کند که خودشان می خواهند. به این معنا که اغتشاش و آشوب، رفتار و رویه ای است که قانون را نادیده می گیرد و جامعه مدنی را با خطر هرج و مرج و قانون گریزی رو به رو می سازد. از این رو قرآن فرمان می دهد که با قانون شکنان و آشوبگران همانند آنان رفتار شود و اعمال قانون در حق آنان به یک معنا بی معناست.
به سخن دیگر، اگر افرادی از امت و شهروندان جامعه اسلامی به هر شکل و علتی قانون شکنی کردند، با آنان براساس قوانین برخورد می شود، اما کسانی که آشوب گر و اغتشاش آفرین هستند و اصولا با قانون و جامعه مدنی مشکل دارند، می بایست به گونه ای دیگر رفتار کرد. از این رو، لازم نیست که قوانین درباره آنان به همان شکلی که با دیگران عمل می شود، اعمال شود، بلکه شکل دیگری از اعمال مجازات برای آنان تعیین می شود که بسیار شدیدتر و سخت تر است؛ زیرا اصل مقابله به مثل و قصاص است که در این موارد خود را بر قوانین، حاکم و تحمیل می کند.
خداوند درباره اهل بغی و آشوبگران و اغتشاش گرانی که جامعه مدنی و قانون را نادیده می گیرند و می کوشند تا نابه هنجاری و ضد قانون گرایی را در جامعه نهادینه کنند، رفتاری بسیار سخت را در پیش گرفته است. براساس این رویه فوق العاده و خاص خداوند اموری را که برای دیگران حلال است بر ایشان حرام می کند. (بقره آیه ۱۷۳ و انعام آیه ۱۴۵ و نحل آیه ۱۱۵)
زیرا از نظر اسلام کسانی که اهل بغی می شوند، از دایره اسلام و قوانین آن بیرون می روند و شهروندی امت از آنان سلب می شود و اموری که به سبب همین شهروندی و اسلام برای آنان مجاز و مباح بود، حرام می شود (مائده آیه ۵۴)
● عدم اجرای قانون در حق آشوبگران
بغی که به معنای ظلم و ستم (ترتیب العین، ج۱،ص ۱۸۱) و طلب تجاوز از حد میانه در اموری است که حد وسط در آن مطلوب می باشد (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه) در اصطلاح شرعی و فرهنگ قرآنی درمورد کسی گفته می شود که از امام و رهبری امت نافرمانی کرده و از اطاعت امام عادل (القاموس الفقهی) و یا امام معصوم (ع) بیرون رود. کسی که بر امام عادلی خروج کند، اهل بغی و آشوبگری است که می بایست قانون خاصی را درباره او اجرا کرد که یکی از این امور، عدم اجرای قوانین عادی و جاری درحق اوست.
به سخن دیگر، خروج از اطاعت امام و نافرمانی نسبت به رهبری و دولت اسلامی عادل موجب می شود تا شخص از حقوق شهروندی خود بیرون رود و قوانین عادی جاری درحق وی اجرا نشود، بلکه قوانین خاص بر او جاری و اعمال گردد. از این رو چیزهایی که برای دیگران حتی در شرایط غیر عادی حلال می باشد و شخص به عنوان مضطر می تواند از آن بهره گیرد، آشوبگر و اهل بغی نمی تواند از آن استفاده کند.
این بدان معناست که خروج و نافرمانی از رهبری امام عادل و دولت عادل اسلامی وی را از بسیاری از حقوق شهروندی بیرون می برد و شرایط خاص و قوانین خاصی را بر او تحمیل می کند؛ زیرا نافرمانی و خروج از اطاعت امام عادل به معنای تن ندادن به قانون و مدنیت است؛ از این رو رفتار و قوانینی مناسب با آن انجام می گیرد تا دیگر، کسی خیال خروج از قانون وجامعه مدنی را به ذهن خود راه ندهد.
به عبارت دیگر، جامعه مدنی بر مدار و محور قانون معنا و مفهوم می یابد و این قانون است که حافظ جان و مال و عرض اوست. اکنون آشوب گر و اهل بغی با خروج از اطاعت رهبری، اصل قانون و هسته اصلی آن را نشانه رفته است؛ بنابر این می بایست به گونه ای با او برخورد شود که راهی جز بازگشت به قانون و مدنیت را نیابد و دیگران نیز اجازه قانون گریزی و مخالفت با رهبری را به خود ندهند.
خداوند درهمین آیات پیش گفته آشوب گران و اهل بغی را بیرون از رحمت خود معرفی می کند و بغی بر امام را سبب محرومیت از آمرزش خود می داند. بنابر این اگر کسی حتی درحال اضطراری قرارگیرد که به دنبال بغی برای او پدید آمده است نمی تواند قوانین اضطراری را برای خود بخواهد و اموری که دراین زمان حلال است برای خود حلال بشمارد، بلکه به سبب آن که خود این شرایط را پدید آورده و از باب اضطرار به اختیار می باشد نمی تواند از قوانین اضطراری سود برد و در صورت استفاده مجازات مضاعف خواهد شد.
بنابراین شرایط برای اهل بغی و آشوبگر و اغتشاشگر بسیار سخت تر و شدیدتر است و قوانین به شکل دیگر درباره او اجرا می شود؛ زیرا اهل بغی به نوعی دچار ارتداد هستند. به این معنا که ارتدادگاه به خروج از اسلام تحقق می یابد و گاه به نافرمانی از رهبری و اطاعت از وی تحقق پیدا می کند. از این رو امیر مومنان علی (ع) پس از جنگ جمل که با ناکثین و پیمان شکنان رخ داد فرمودند: به خدا سوگند جنگی با اهل این آیه (آیه ۵۴سوره مائده) انجام نشد مگر امروز و آن گاه آن حضرت همین آیه را قرائت نمود.(فقه القرآن، راوندی، ج ۱، ص ۵۶۶ و ۵۶۸).
دراین آیه به صراحت بیان شده که اهل بغی به سبب و آشوب هایی که درجامعه اسلامی ایجاد می کنند، از امت اسلام بیرون رفته و قوانین شهروندی و ایمانی درباره آنان اعمال نمی شود و اموری که برای دیگران حلال است بر ایشان حرام بوده و به شدت در دنیا و آخرت مواخذه و مجازات خواهند شد.
علامه شهیر طبرسی در تفسیر خود بر این نکته تاکید می کند که مقصود از قوم در آیه فوق امیرمومنان علی (ع) و اصحاب وی می باشند که با باغیان و آشوبگرانی چون ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیده وجهاد کرده اند. (مجمع البیان، ج ۳ ص ۲۶۰) بسیاری از مفسران مفاد آیه مذکور را از اخبار غیبی و بیان واقعه پیش از وقوع آن دانسته اند (کشاف زمخشری، ج ۱، ص ۶۴۴ و تفسیر التحریر، ج ۴، جزء ۶، ص ۲۳۵) زیرا این واقعه هرگز درعصر پیامبر (ص) اتفاق نیفتاد بلکه درعصر امیرمومنان (ع) و خلافت ظاهری آن تحقق یافته است چنان که خود آن حضرت (ع) به صراحت اعلام می دارد که این جنگ پیش از جمل اتفاق نیفتاده است. بنابر این باید گفت ارتدادی که در جنگ جمل رخ داد به سبب نافرمانی از رهبری عادل بوده است.
به سخن دیگر، نافرمانی از قوانین و جامعه مدنی که با نافرمانی از فرمان های رهبری و پیمان شکنی پدید می آید خود نوعی از انواع ارتداد است و قوانین ارتداد بر آنان بار می شود که از جمله این قوانین کشتن و قتل مرتدان به ویژه به دنبال قانون شکنی و تعرض به امنیت و آرامش شهروندان است.
علت تشدید مجازات وبه شکلی عدم اجرای قوانین عادی نسبت به آنان را می بایست در تهدیدات امنیتی رفتارهای اهل بغی و آشوبگران جست؛زیرا آشوبگران، جامعه را درمسیری قرار می دهند که برخلاف هدف و فلسفه وجودی دین و ارسال پیامبران است؛ چون هدف و فلسفه وجودی دین و پیامبران، آموزش قانون و تربیت انسان ها برپایه قانون است که از آن به تعلیم و تزکیه براساس کتاب یاد شده است. (حدید آیه ۲۵) بنابر این آشوبگران و اهل بغی دقیقا در برابر رسالت هستند. و از آن جایی که قانون شکنی و قانون گریزی و از میان بردن جامعه مدنی، از درون امت انجام می پذیرد، بسیار خطرناک تر و زشت تر است؛ زیرا پایه های جامعه مدنی وامت را از میان می برد و به دشمنان نیز امکان هجوم و یورش و موفقیت آسان را می دهد. بنابر این لازم است که به شدت با اهل بغی و آشوبگران و اغتشاش گران داخلی برخورد کرد تا جامعه و امت براساس آموزه های الهی باقی و برقرار بماند و اهداف و رسالت پیامبران به سرانجام خوشی برسد.

رضا حامدی

منبع : روزنامه کیهان

مطالب مرتبط

دزد را منبر منه بر دار دار!

دزد را منبر منه بر دار دار!
« آیت الله طالقانی پا را فراتر می نهد و در "پرتوی از قرآن" در تفسیر آیه الذی یتخبطه الشیطان من المس (سوره بقره)، آشکارا می گوید "دیوانگی را ناشی از تماس و تصرف جن و شیطان" دانستن، از عقاید اعراب جاهلی بوده و قرآن به زبان قوم سخن گفته است (و این رأیی است که پاره ای از مفسران جدید عرب هم اظهار داشته اند). وی اصلاً کوششی در تاویل آیه نمی کند و "خطا" را می پذیرد اما مصلحتی را برای ذکر این خطا در قرآن پیشنهاد می کند. اما این سخن نه بدیع است و نه بدعت. جارالله زمخشری معتزلی عین این نظر را هشت قرن قبل از آیت الله طالقانی در تفسیر کشاف بیان می کند و آشکارا می نویسد که "این از عقاید باطل اعراب جاهلی بود که ضربه دیو موجب صرع می شود ... قرآن هم بر حسب اعتقاد آنان نزول یافت." و آلوسی در تفسیر روح المعانی می آورد که این عقیده همه معتزلیان است.
نکته قابل تأمل این است که تفسیر و کلام سیال اسلامی امروز چنان به جمود مبتلا شده که حتی آرای خودی ها را بیگانه می پندارند و گمان می کنند که مستشرقان مخترع آنها هستند و قابل تأمل تر اینکه هیچ کس از گذشتگان معتزله را به این دلیل کافر نخواند. بل پاره ای از درشت گویان اشعری نوشتند که این منکران دیو، خود دیو زده و دیوانه اند. مولانا هم در این بیت اشاره به همین نزاع اشعری – معتزلی دارد که:
فلسفی مر دیو را منکر شود در همان دم سخره دیوی بود » (۱)
دیر زمانی است نسبت به نوشته‌ها و گفته‌ های دکتر عبدالکریم سروش حساسیتی ایجاد شده و من هم کم و بیش در جریان این گفته ‌ها و نوشته‌ ها بوده‌ام تا اواخر سال ۸۶ و مصاحبه وی با رادیویی هلندی و نامه ‌نگاری وی با حضرت آیت ‌الله سبحانی.
با کمال تعجب، دکتر سروش را در رسانه ‌ای بین ‌المللی در مقام گوینده ‌ای دیدم که زبان به انکار چیزهایی گشوده که در عمق جان به آن‌ها اعتقاد دارد! او را بر منبر سخنانی می ‌بینی که بیشتر به یک انتقام سیاسی شبیه است تا خطابه ‌ای عالمانه. می ‌پذیرم که اجرایی نشدن تدبیر آقا ـ حضرت رهبری ـ در راه ‌اندازی کرسی‌های نظریه ‌پردازی آزاد اندیشانه(۲) فرصت ابراز نظر علمی را می ‌میراند تا کار به دست رنگین نامه ‌های ژورنالیستی آن سال‌ ها افتاد که به جای مباحثه و جدال احسن علمی، به هوچی‌ گری و تمسخر و فحاشی پرداختند، اما قبول ندارم برای پشت پا زدن به حریف، مقدسات مشترک خود و حریف را خفیف کنم. تلخی این خفیف کردن دو چندان می‌شود وقتی که یادت می ‌آید یکی از شیرین ‌ترین خاطرات دوران نوجوانی‌‌ات، شنیدن تفسیر نهج ‌البلاغه از همین زبان و از صدای جمهوری اسلامی ایران بوده است.
صاحب این قلم با علم به این‌که پاسخ سخنان مطرح شده در نامه آقای سروش را خود به بهترین نحو در چنته دارد، برای تذکر، به بررسی بندی از نامه وی که در صدر این نوشته آمده می‌ پردازد؛ چه، « انّ ‌الذکری تنفع المؤمنین».(۳)
آقای دکتر! مرحوم آقای طالقانی هیچ تلاشی در تأویل آیه نکرده‌ اند؟! من با اجازه شما جملات آن مرحوم را عیناً می ‌آورم تا منصفان خود قضاوت کنند:
کالذی یتخبطه الشیطان من المس را تمثیل بیماری صرع و دیگر اختلال‌‌های روانی دانسته‌ اند، چون عرب این‌گونه بیماری ‌ها را اثر مس جن (دیوانگی) می ‌پنداشتند. در زبان فارسی هم این‌گونه بیمار را دیوانه (گرفتار دیو) می ‌نامند. بعضی از مفسران جدید گفته ‌اند: شاید مس شیطان اشاره به میکروبی باشد که در مراکز عصبی نفوذ می ‌یابد و شاید نظر به همان منشأ وسوسه و انگیزنده اوهام و تمنیات باشد، آن‌گاه که در اندیشه و مغز انسانی رشد و تماس و نفوذ یابد. واقعیت این تمثیل هرچه باشد، خود تصویر مشهود و زنده ‌ای است از اختلالات و حرکات ناموزون رباخواران و محیطی که از رباخواری فراهم می ‌شود، تا شاید چهره واقعی و دورنمای آن را دریابند و اندیشناک و چاره ‌یاب شوند.(۴)
آقای دکتر! آنچه مرحوم علامه طباطبایی ذیل همین آیه ۲۷۵ بقره آورده‌ اند، فصل خطاب همه این سخنان درباره خبط شیطان است. هرچند ممکن است کمی اطاله رخ دهد، اما به نقل بخشی از کلام علامه مجبوریم:
« انسان وقت گرسنگی به سراغ غذا؛ در تشنگی به سراغ آب؛ در وقت استراحت به سراغ بستر؛ هنگام شهوت به سراغ ازدواج، در خستگی به سراغ استراحت و در گرما به سراغ سایه و خانه می ‌رود و ... این وضع انسان معمولی است. اما انسانی که ممسوس شیطان شده، یعنی شیطان با او تماس گرفته و نیروی تمیز او را مختل ساخته، نمی ‌تواند خوب و بد؛ نفع و ضرر و خیر و شر را از یکدیگر تمیز دهد و حکم هر یک از این موارد را در طرف مقابل آن جاری می ‌سازد ... وضع رباخوار عیناً همین‌ طور است. چون او چیزی برای مدتی به دیگری می ‌دهد و در عوض همان را با مقداری زیادتر می ‌گیرد و این عمل بر خلاف فطرت آدمی است؛ چون فطرت که پایه و اساس زندگانی اجتماعی بشر را تشکیل می ‌دهد، حکم می‌ کند که آنچه را که آدمی دارد و از آن بی‌ نیاز است، با آنچه که دیگران دارند و او به آن نیازمند است معاوضه کند و این خود خبطی است که رباخوار، مبتلای به آن است، مانند خبطی که جن زده مبتلای به آن است. برای اینکه معاملات ربوی او را در آخر دچار این خبط می ‌کند که فرقی میان معامله مشروع یعنی خرید و فروش و معامله نامشروع یعنی ربا نگذارد ... نکته اول اینکه مراد از قیام در جمله «لایقومون الا کمایقوم ...» مسلط بودن بر زندگی و بر امر معیشت است. چون این معنا هم یکی از معانی قیام است که در استعمالات اهل زبان هم معنایی مشهور و شایع است و در قرآن کریم در موارد متعددی آمده: لیقوم الناس بالقسط (۲۵ حدید)؛ ان تقوم السماء و الارض بامره (۲۵ روم)؛ و ان تقومو اللیتامی بالقسط (۱۲۶ نساء)‌و اما قیام به معنای ایستادن که مقابل نشستن است بدون شک مناسب با مورد آیه نیست و آیه شریفه با آن معنای درستی نمی ‌دهد. نکته دوم مراد خبط ناشی از شیطان، حرکات نامنظم جن زدگان در حال بی‌هوشی و یا بعد از آن نیست و مفسرینی که کلمه نامبرده را به این معنا گرفته‌اند اشتباه کرده ‌اند؛ زیرا این معنا با هدف آیه سازگار نیست. چون فرض آیه این است اعتقاد رباخوار را در اینکه فرقی میان بیع و ربا نیست بفهماند و عمل او را که بر اساس این اعتقاد انجام می ‌دهد، تخطئه کند و حاصلش این است که افعال رباخوار، افعال اختیاریی است که از اعتقادی غلط سر می ‌زند و این چه ربطی به جست‌ و خیزهای یک شخص مصروع و غش کرده دارد. پس مراد این است که رفتار رباخوار در مورد امر معاش و زندگی به رفتار جن زده و دیوانه ‌ای می ‌ماند که خوب را از بد تمیز نمی ‌دهد ... و خدا بزرگ ‌تر از آن است که گفتار خود را مستند به یک عقیده کودکانه باطل کند، ولو از باب مَثَل «چون که با کودک سر و کارت فتاد». مگر اینکه بعد از استناد و تشبیه بطلان آن عقیده را هم بیان کند و دارنده چنان عقیده ‌ای را تخطئه نماید. چون خودش در کلام مجیدش فرموده: «یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه (۴۲ فصلت)؛ انه لقول فصل و ما هو بالهزل (۱۴ طارق) ... از این هم که بگذریم، نسبت دادن جنون دیوانگان به شیطان به طور استقلال و بدون واسطه نیست، بلکه شیطان اگر کسی را دیوانه می ‌کند، به وسیله اسباب طبیعی است. مثلاً اختلالی در اعصاب او پدید می ‌آورد و یا آفتی به مغز او وارد می ‌کند. همچنان ‌که فرشتگان که کرامات انبیا و اولیا مستند به ایشان است اسباب طبیعی را واسطه قرار می ‌دهند و نظیر این معنا در داستانی که قرآن کریم از ایوب(ع) حکایت کرده آمده، عرضه می ‌دارد: ان مسنی الشیطان بنصب و عذاب (۴۱ مؤمن) و نیز عرضه می ‌دارد: انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین (۸۳ انبیاء) از یک طرف می ‌گوید: شیطان با من مس کرده و از یک طرف این مس را به خود بیماری نسبت می ‌دهد با این‌که مرض اسبابی طبیعی دارد ... احتجاج و استدلالی که در آیه آمده تا ثابت کند رباخواران دچار خبط اند با تشبیه نامبرده نمی‌ سازد. برای این‌که خدای سبحان دلیل خبط آنان در رفتارشان را این دانسته که می‌ گویند: خرید و فروش هم مثل ربا است و اگر مقصود تشبیه به آن جهت [جن زدگی و دیوانگی] بود، جا داشت به همان اختلال و ناموزونی حرکات استدلال فرموده باشد.(۵)
خلاصه کلام حضرت علامه این شد که طبق آیات قرآن، باطل در قرآن راه ندارد و قول فصل است و از طرف دیگر تعلیل رباخواران، همانندی بیع و ربا است. پس عقیده باطل جاهلی مدّ نظر قرآن نبوده و یکی دیدن بیع و ربا هم از عدم توانایی رباخواران در تشخیص نیک از بد خبر می ‌دهد. درک درست از قرآن فقط با دیدن همه جانبه آیات صورت می‌ گیرد؛ چه جان پیامبر ـ روحی فداه ـ بلندگوی وحی باشد، چه درخت میوه وحی. خیلی عجیب است که حتی کسانی هم که درصدد پاسخ به این خبط شیطان بالمس برآمده ‌اند، سخنان حضرت علامه را ندیده ‌اند یا نخواسته ‌اند ببینند.
آقای دکتر! با بیانی دیگر می ‌گوییم:
«آوردن چنین عبارتی از عرب در قرآن از باب مجازات فی الاستعمال است؛ چرا که تفاهم باید به لسان قوم باشد. پس دیگر به معنی اعتراف قرآن به صحت منشأ این نام‌گذاری لغوی نخواهد بود. دائم می ‌بینیم که پزشکان قدیم و جدید به دچاران به این بیماری مجنون می ‌گویند و این بیماری را جنون می ‌نامند تا با زبان عموم کنار آمده باشند و این اصلاً به معنی اعتقاد حقیقی آن به این تصور نیست و به محل‌ هایی که برای معالجه آنان و نگهداری از آنان دارالمجانین می ‌گویند تا فقط با عرف رایج کنار آمده نباشد و لاغیر.»(۶)
آقای دکتر! اگر واقعاً قرآن چنین عقیده ‌ای را قبول داشت، پس چرا به جای توصیه به مراجعه به تعویذات و کاهنان و اصحاب تسخیرات برای مداوا، راهی دیگر را در آیه ۲۰۱ سوره مبارکه اعراف توصیه می ‌کند و می ‌فرماید: «انّ الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون». به راستی کسانی که خود نگهداری (و پارسایی) می ‌کنند، هنگامی که وسوسه‌‌ای از شیطان با آنان تماس یابد، به یاد (خدا) می ‌افتند و ناگهان آنان بینش یابند.
آقای دکتر! کافی است با یک مراجعه اجمالی به لغت‌نامه‌ ها (۷) یادتان بیاید که در قبال تذکر، غفلت و نسیان مطرح است. پس قرآن علاج غفلت و نسیان شیطانی را "تذکر" می ‌داند و به عبارت دیگر، شیطان آدمی را دچار غفلت و نسیان می‌ کند و راه علاج آن، تذکر است نه مراجعه به کاهنان. این آیه به نوعی، منبع کلمات علامه طباطبایی در تحلیل آیه ۲۷۵ سوره بقره می‌تواند بود.
اجازه می‌ خواهم تا این نوشته را با ابیاتی از مولانا به پایان برسانم؛
«آن‌کس که بیش از سی سال است که به دولت هم‌نشین با آن روح بزرگ؛ آن عزیز عرش نشین؛ آن شمع خاموشان؛ آن رستخیز ناگهان؛ آن رحمت بی‌ منتها؛ آن آتش افروخته در بیشه اندیشه ها؛ آن نابغه نادره تاریخ؛‌آن شهسوار عالم معنا؛ آن فلک پیمای چست‌خیز؛ آن مه‌روی بستان خدا و آن خوانسالار فقر محمدی حضرت خداوندگار مولانا جلال‌ الدین محمدبن محمدبن حسین بلخی رومی ـ قدس الله نفس الزکیه ـ‌ مباهی و مبتهج»ید و کمتر شب و روزی بوده است که به دل یا به زبان؛ آشکار یا نهان؛ سخنی از او یا با او نگویید و ضمیر خود و دیگران را با نام و کلام او مطرّا و مطهر و معطر و منور نکنید.(۸)
با این توضیح که این سخنان تلخ درباره قرآن و نبوت، حکم همان دزدی را دارد که شبانه و مخفیانه خویش را به منزل جان و دل شما رسانده است:
دشمن راه خدا را خوار دار / دزد را منبر منه بر دار دار
دزد را تو دست ببریدن پسند / از بریدن عاجزی دستش ببند
گر نبندی دست او دست تو بست / گر تو پایش نشکنی پایت شکست(۹)

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند