قیمت طلا امروز




 سایت مشرق / ۱۴۰۵/۰۴/۰۲

خرده روایت‌هایی از دانش آموزان میناب در «پاره‌های تن ایران»

مجموعه مستند «پاره‌های تن ایران» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مطهره عدالتخواه که روایتگر حمله به مدرسه «شجره طیبه» در جنگ رمضان است از شبکه نسیم پخش می‌شود.
 خرده روایت‌هایی از دانش آموزان میناب در «پاره‌های تن ایران»



۸ ساعت قبل / خبرگزاری برنا

تجلیل از هنرمندان نقش آفرین در حماسه جنگ رمضان

به گزارش برنا به نقل از روابط عمومی صندوق اعتباری هنر، در این برنامه که شامگاه چهارشنبه ۲۸ مرداد مردادماه برگزار شد، هنرمندان و فعالان فرهنگی این استان با مدیرعامل و مدیران صندوق به گفت‌وگو نشستند و مسائل، دغدغه‌ها و دیدگاه‌های خود را در فضایی صمیمانه و صریح مطرح کردند.

مدیرعامل صندوق در ابتدای سخنان خود با ابلاغ سلام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: اصفهان برای فرهنگ و هنر ایران یک نام آشنا و ریشه‌دار است و خوشبختانه از ظرفیت‌های ارزشمند و زیرساخت‌های خوبی برخوردار است. آنچه برای ما اهمیت دارد این است که این ظرفیت و خدمات، در سراسر استان و میان هنرمندان شهرستان‌ها نیز به یک اندازه در دسترس باشد.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر تأکید کرد: حضور ما در اصفهان برای شنیدن مسائل هنرمندان است؛ اینکه بدانیم هنرمند در شهرستان چه دغدغه‌ای دارد، چه خدمتی برایش دسترس‌پذیر نیست و صندوق در کجا می‌تواند نقش مؤثرتری ایفا کند.

پوراحمدی ضمن تشریح خدمات صندوق بیان کرد: صندوق اعتباری هنر خدمات خود را در قالب ۴۰ طرح و در ۵ بخش اصلی خدمات بیمه تأمین اجتماعی، بیمه درمان تکمیلی، تسهیلات و طرح تکریم و کمک مستمری ارائه می دهد.

پوراحمدی در تشریح وضعیت ارائه خدمات صندوق در استان اصفهان بیان کرد: صندوق اعتباری هنر در حال حاضر بیش از ۱۰۰ هزار عضو دارد که از این میان ۴ هزار و ۷۰۰ نفر، هنرمندان اصفهانی هستند. از این تعداد، بیش از ۳ هزار و ۸۰۰ نفر از خدمات بیمه تأمین اجتماعی، ۲ هزار نفر از خدمات بیمه تکمیلی بهره‌مندند و ۱۷ نفر از هنرمندان دارای نشان درجه یک هنری تحت پوشش طرح تکریم هستند.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: اصفهان از نظر زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی و هنری شرایط ارزشمندی دارد، اما گستردگی استان و حضور هنرمندان در شهرستان‌های مختلف، ضرورت توجه به دسترسی برابر آنان به خدمات و حمایت‌ها را بیشتر می‌کند. بر همین اساس، یکی از اهداف حضور میدانی صندوق، شناخت مسائل هنرمندان در نقاط مختلف و تسهیل دسترسی آنان به خدمات است.

پوراحمدی با اشاره به اجرای طرح «فرا تهران» نیز اظهار داشت: این طرح با تاکید وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی با شعار «ایران فقط تهران نیست» و با هدف گسترش ارتباط مستقیم صندوق با جامعه فرهنگ و هنر استان‌ها و توزیع متوازن خدمات و حمایت‌ها اجرا می شود.

وی افزود: در جریان سفرهای استانی، با پیشکسوتان، هنرمندان و فعالان جوان فرهنگی و هنری دیدار کرده‌ایم و گفت‌وگو با آنان، مسائل و پیشنهادهایی را پیش روی صندوق قرار داده که می‌تواند در اصلاح فرآیندها و ارتقای کیفیت خدمات مؤثر باشد.

پوراحمدی تصریح کرد: چهار تیم از مسئولان و مدیران صندوق طی سه روز با حضور در تمامی شهرستان‌های استان، با هنرمندان و فعالان فرهنگ و هنر دیدار و گفت‌وگو کردند.

وی همچنین از اجرای طرح «هفت بحر هنر» در استان اصفهان خبر داد و گفت: در این طرح، با همکاری ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها، از هنرمندان پیشکسوت و چهره‌های شاخص فرهنگ و هنر تجلیل می‌شود که تاکنون این آیین در ۱۷ استان برگزار شده و در شهریورماه نیز در استان اصفهان برگزار خواهد شد.

پوراحمدی با اشاره به برگزاری مراسم ضیافت با اهالی فرهنگ و هنر در سفرهای استانی صندوق اعتباری هنر گفت: در تمامی استان‌ها، در کنار دیدارهای فردی با هنرمندان، ضیافتی با حضور اهالی فرهنگ و هنر برگزار می‌کنیم، اما برنامه اصفهان از این جهت تفاوت داشت که نخستین سفر استانی صندوق پس از جنگ تحمیلی بود و به همین دلیل، رویکرد متفاوتی برای این مراسم در نظر گرفتیم.

وی افزود: در این برنامه تلاش کردیم از هنرمندانی که در جریان جنگ تحمیلی با حضور مؤثر خود در میدان، نقشی آگاهانه در روشنگری افکار عمومی ایفا کردند، تقدیر کنیم. این هنرمندان در آن مقطع نشان دادند که نسبت به شرایط جامعه و تحولات پیرامون خود آگاه و بصیر هستند و می‌توانند با حضور و نقش‌آفرینی خود در آگاهی‌بخشی به مردم اثرگذار باشند.

مدیرعامل صندوق اعتباری هنر ادامه داد: هیچ اقدامی نمی‌تواند به اندازه زحمات و تلاش‌های شما و حضورتان در میدان، ارزشمند باشد. ما نیز تلاش کردیم در کنار شما باشیم و از این حضور و نقش‌آفرینی تقدیر کنیم.

پوراحمدی در ادامه از رویکرد و تلاش‌های مهدی جمالی‌نژاد، استاندار اصفهان در حوزه فرهنگ و هنر قدردانی کرد و گفت: یکی از ویژگی‌های برجسته استاندار اصفهان، علاقه‌مندی و توجه ویژه ایشان به حوزه فرهنگ و هنر است و این رویکرد در حمایت و پیگیری مسائل فرهنگی و هنری استان نمود دارد. امیدواریم با استمرار این نگاه و حمایت‌ها، شاهد اتفاقات و دستاوردهای بیشتری در حوزه فرهنگ و هنر اصفهان باشیم.

وی همچنین از تلاش‌های سیدمهدی سیدین‌نیا، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان و مجموعه اداره‌کل در همراهی با جامعه فرهنگ و هنر استان و همکاری با صندوق اعتباری هنر قدردانی کرد و گفت: تعامل و همراهی مدیران فرهنگی استان، زمینه را برای ارتباط مؤثرتر با هنرمندان و پیگیری مسائل و مطالبات آنان فراهم می‌کند..

در بخش پایانی این برنامه، از شماری از هنرمندان اصفهانی که با آفرینش آثار فرهنگی و هنری، در بازتاب حماسه و وقایع جنگ رمضان و حفظ و انتقال این رویدادها در قالب هنر نقش داشتند، تقدیر به عمل آمد.

انتهای پیام/

 

 


۱۴ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

داستان کوتاه میناز / عروسکی برای مینا و نازنین - تسنیم

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عباس ساعی از شاعران و نویسندگان اهل خراسان است که داستانی کوتاه برای میناب نوشته است. او این داستان را برای انتشار، به طور اختصاصی در اختیار خبرنگار تسنیم قرار داده است. در ادامه داستان کوتاه «میناز» را می‌خوانید: "پیروزی بزرگ!" در میدان راه‌آهن

 

پنجره نیمه‌باز بود و پردۀ گل‌گلی همراه با نسیم ملایم شبانه تکان می‌خورد. با هر وزش نسیم پرده کنار می‌رفت و آسمان پیدا می‌شد. ستاره‌ها مثل هزار گل‌میخ روشن آسمان را به آن بالا بالاها چسبانده بودند.

مینو روی تختخواب کوچکش غلتی زد و پلک‌هایش را روی هم فشار داد. فردا مثل هر شنبه باید به مدرسه می‌رفت. این بیدارخوابی باعث می‌شد، در کلاس چرت بزند و خانم معلم بگوید: «مینو، برو بیرون، دست و صورتت رو بشور.»

امشب گوسفندها تمامی نداشتند. شب‌های دیگر گاهی به گوسفند بیستم نرسیده، خوابیده بود اما امشب بعد از گوسفند چهلم تا چشم کار می‌کرد، گوسفندهای شفاف و روشن صف کشیده بودند.

شب‌هایی که «میناز» پیشش بود، دستش را دور گردن او می‌انداخت و دست او را روی گردن خودش می‌گذاشت و آرام به خواب می‌رفت. آن شب‌ها اصلا دلش نمی‌خواست، صبح شود.

از وقتی که مادر لپش را بوسیده و به او شب‌به‌خیر گفته بود، یک ساعت می‌گذشت. موهای سیاه و بلندش هنوز خیس بود. اگر مادر می‌فهمید که او پنجره را باز کرده، عصبانی می‌شد اما مینو چاره‌ای نداشت. گرمای اسفند کلافه‌اش کرده بود. می‌دانست صبح هوا سرد می‌شود اما با خود می‌گفت، هر وقت خواستم بخوابم، پنجره را می‌بندم.

مینو با خود فکر می‌کرد الان نازنین خوابیده. حتما یک دستش را دور گردن میناز انداخته و دست او را روی گردن خودش گذاشته. فردا نازنین سر کلاس چرت نمی‌زند. ساعت اول انشا می‌خواند و بیست می‌گیرد؛ مثل شنبۀ پیش که خود او انشا خواند و بیست گرفت؛ در حالی که نازنین بزحمت چشم‌هایش را باز نگه می‌داشت.

در شهر آن‌ها بهار یک ماه زودتر از راه می‌رسید. نهرها و رودخانه‌هایی که مثل رگ‌های پرخون در تمام تن شهر جریان داشتند، از اواسط بهمن به تکاپو می‌افتادند. صدای رودخانه‌ای که از پنجاه متری خانۀ آن‌ها می‌گذشت، همیشه به گوش می‌رسید اما کسی را آزار نمی‌داد؛ مثل صدای زنگوله که جزئی از زندگی اسب است.

فردا، صبح زود، پدرش سری به باغ کوچکشان می‌زد. موقع شام می‌گفت نوبت آبیاری است. مینو یک هفته پیش برای آبیاری همراه پدر به باغشان رفته بود. جوی باریکی از آب رودخانه سهم آن‌ها بود؛ آن هم فقط دو ساعت و اگر دیر می‌جنبیدند، درختان نخل و پرتقال و انبه تشنه می‌ماندند و غباری نارنجی روی برگ‌هایشان می‌نشست.

نسیم تندی پرده را کنار زد و مینو آسمان  را دید. ستاره‌ها مثل یک گردنبند نورانی بودند. دلش می‌خواست گردنبندی داشت و آن را به گردن میناز می‌انداخت. حتما آن موقع زیباتر می‌شد.

مینو روی تختخواب غلتی زد. حالا پشتش به پنجره و رویش به دیوار شکلاتی رنگ اتاق بود. دیواری صاف و یکدست که آرام‌آرام محو و بی‌رنگ می‌شد.

صدای مامانش را دور و دورتر می‌شنید: «الهی بمیرم! این که شده یه تیکه آتیش!» دستی روی پیشانی‌اش سُر خورد و واضح‌تر شنید: «صد بار گفتم هر وقت میری حموم، این پنجره رو باز نکن.»

مینو بزحمت چشم‌هایش را باز کرد. صورت مادرش دور بود. سرش سنگینی می‌کرد. هیچ حرفی برای گفتن نداشت. عطسه‌ای زد و نشست. چشم‌هایش داغ بود و نمی‌توانست نفس بکشد. انگار یک توپ هفت‌جلد خاردار در گلویش فروکرده‌اند. چشمش به ساعت دیواری افتاد. از هشت هم گذشته بود. خواست برخیزد اما نتوانست. مادرش دوباره او را خواباند. با صدایی گرفته گفت: «مدرسه، مدرسه‌م دیر شده.» مادرش با ملایمت گفت: «ایرادی نداره. امروز لازم نیس بری مدرسه. بایس تو رو به دکتر نشون بدیم.»

مینو و نازنین از سال اول مدرسه پشت یک میز می‌نشستند. هیچ‌کس اختلافی بین آن‌ها ندیده بود. در شادی‌ و غم‌ با هم بودند. حتی یک بار که نازنین نتوانسته بود، درس بخواند، مینو گوشۀ برگه‌اش را باز گذاشته بود تا از روی آن بنویسد.

بعد از امتحانات نوبت اول، وقتی او و نازنین با هم شاگرداول شدند، خانم مدیر، پدر و مادر آن‌ها را به مدرسه دعوت کرده بود و چند روز بعد سر صف به هر کدام یک کارت هدیۀ یک میلیون‌تومانی جایزه داد.

نازنین و مینو که هر روز در راه برگشت از مدرسه مدتی جلوی مغازۀ عروسک‌فروشی می‌ایستادند و قربان‌صدقۀ یکی از عروسک‌ها می‌رفتند و بزرگترین آرزویشان خریدن آن عروسک بود، حالا خودشان را در آستانۀ تحقق این آرزو می‌دیدند.

آن‌ها چند بار از فروشنده قیمت عروسک را پرسیده بودند و او هر بار بی‌حوصله گفته بود: «دومیلیون.» حالا آن‌ها دو میلیون داشتند.

فقط می‌ماند رضایت مادر نازنین و پدر مینو. هر دو می‌دانستند که این، کار راحتی نیست و آن‌ها بسادگی قبول نمی‌کنند. مخصوصا مادر نازنین که بعد از فوت همسرش با خیاطی هزینه‌های زندگی خود و تنها فرزندش را تامین می‌کرد.

بالاخره مادر نازنین و پدر مینو قبول کردند که آن‌ها پولشان را روی هم بگذارند و آن عروسک را شریکی بخرند.

مینو و نازنین اسم این عروسک را میناز گذاشته بودند؛ ترکیبی از دو حرف اول مینو و سه حرف اول نازنین و قرار کرده بودند، میناز هر شب پیش یکی از آن‌ها باشد.

دیشب میناز پیش نازنین بود. اگر پیش مینو بود، حتما زود می‌خوابید و پنجرۀ اتاق را باز نمی‌کرد و سرما نمی‌خورد. دستش را دور گردن میناز می‌انداخت و دست او را روی گردن خودش می‌گذاشت و به خواب فرومی‌رفت؛ مثل سنگی که در استخری عمیق فرومی‌رود.

مینو ناراحت بود. معلوم بود که امروز از مدرسه خبری نیست و امشب را هم باید بدون میناز بخوابد. می‌دانست مادرش هرگز نمی‌گذارد با این حال به مدرسه برود.

ساعت نزدیک نه بود. صدای در حیاط بلند شد و صدای موتورسیکلت پدر به گوش رسید. مادر به او زنگ زده و خواسته بود بعد از آبیاری باغ به خانه بیاید تا مینو را به دکتر ببرند.

ناگهان صدای گوشخراشی تمام میناب را لرزاند. انگار هزار دست بی‌آستین شهر را تکان می‌دهند. انگار هزار دهان نامرئی در گوش شهر فریاد می‌کشند. انگار هزار سنگ ناپیدا شیشه‌های شهر را در هم می‌شکنند. از پشت پنجره که الان شیشه‌ای نداشت، می‌شد گرد و غباری را که از سمت مدرسه بلند شده بود، دید. صداهای درهم و برهمی از خیابان به گوش می‌رسید. آمبولانس‌ها آژیر می‌کشیدند. زن‌ها جیغ می‌زدند. کودکان گریه می‌کردند و مردان این طرف و آن طرف می‌دویدند.

پدر وارد اتاق شد. رنگ به رو نداشت. به مادر که زبانش بند آمده بود، نگاه کرد و به سمت مینو خیز برداشت و او را در آغوش فشرد. مینو اصلا متوجه صدای انفجار نشده بود.

فردا تابوت‌های سبک بر فراز دست‌های شهر به پرواز درآمدند. بعضی مثل پر کاه بودند. می‌شد تصور کرد چیزی جز نام و نشان از صد و شصت و هشت دانش‌آموز و هفده معلمی که با موشک‌های آمریکایی به شهادت رسیده‌اند، در خود ندارند.

سه روز گذشت. حال مینو بهتر شده بود. شنیده بود که نازنین و دیگر هم‌کلاسی‌هایش با معلمین، مدیر و معاون مدرسه همه شهید شده‌اند. مینو بارها واژۀ شهید را شنیده بود اما نمی‌توانست آن را بفهمد. این که او دیگر تا آخر عمر نمی‌تواند آن‌ها را ببیند، مثل خوردن یک داروی تلخ برایش دشوار و ناگوار بود. از میناز خبری نداشت. نمی‌دانست چه بر سرش آمده است.

روز بعد به مادرش اصرار کرد که با هم به جایی که قبلا مدرسۀ شجرۀ طیبه بود، بروند. مادرش اول نمی‌پذیرفت اما مینو آن قدر پا به زمین کوبید که ناچار قبول کرد.

دستش در دست مادرش بود. از دور تلی از خاک، آهن، آجر و سیمان دیده می‌شد. هیچ‌چیز سر جایش نبود. اثری از  کلاس‌ها، باغچۀ وسط حیاط، میدان والیبال، بوفه و آب‌خوری دیده نمی‌شد. تنها پرچم مدرسه همچنان بالا بود و باد در آن می‌وزید. دور محوطه نوار پلاستیکی کشیده بودند و کسی اجازه نداشت، به آن طرف برود.

مینو یک‌باره در میان خرابی‌ها کیف خاک‌آلود و پارۀ نازنین را دید. کیف نازنین بود. همان رنگ، همان اندازه با همان عکس پرنده که بال‌هایش را تمام باز کرده بود. یک‌مرتبه دستش را از دست مادرش بیرون کشید و بی‌اعتنا به سربازی که آن‌جا نگهبانی می‌داد، از زیر نوار به آن طرف دوید، کیف را برداشت و به این طرف آمد. سرباز نگاهی کرد و چیزی نگفت و مینو با عجله کیف پاره را تکان داد. یک باره میناز همراه با یک دفتر و دو کتاب از آن بیرون افتاد. سر میناز جداشده بود و فقط با یک نخ به بدن وصل بود. مینو سر را روی بدن گذاشت و او را در آغوش فشرد.

حالا مینو بود و میناز؛ می‌توانست میناز را به مادر نازنین بدهد و بگوید سرش را به تنش بدوزد. دیگر میناز مال او بود. هر شب می‌توانست فقط کنار او باشد. دستش را دور گردنش بیندازد و دست او را روی گردن خودش بگذارد و آرام بخوابد.

یک‌باره به یاد نازنین افتاد. میناز مال او هم بود. آیا نازنین بیشتر از مینو به او نیاز نداشت؟ مینو پدر و مادرش را داشت اما نازنین تنهای تنها بود. او را در قطعۀ شهدا دفن کرده بودند.

فردای آن روز مینو همراه پدر و مادرش به مزار شهدا رفت. در یک دستش میناز و در دست دیگرش بیلچۀ کوچک باغبانی بود. وقتی برمی‌گشتند، مینو دیگر میناز نداشت اما اگر کسی دقت می‌کرد، کنار قبر نازنین برآمدگی کوچکی را می‌دید که عروسکی در آن مدفون است؛ جایی که اگر نازنین می‌خواست می‌توانست دستش را دور گردنش بیندازد و دست او را روی گردن خودش بگذارد و تا قیامت آرام بخوابد.

انتهای پیام/  


۳۲ ساعت قبل / سایت نورنیوز

از اعتیاد تا درام خانوادگی؛ مستند چک وارد رقابت اسکار 2027 شد

نورنیوز-گروه فرهنگی: سینمای جمهوری چک فیلم مستند «اگر کبوترها به طلا تبدیل می‌شدند» ساخته پپا لیوبویاتسکی را به عنوان نماینده خود در رقابت اسکار انتخاب کرده است. این فیلم که روایتی صمیمی و شخصی دارد، زندگی برادر و دو پسرعموی کارگردان را طی پنج سال دنبال می‌کند؛ سه نفری که اعتیاد به‌تدریج روابط، خانه‌ها و احساس امنیت آنها را از بین می‌برد.

آکادمی فیلم و تلویزیون چک اعلام کرده است که کارگردان در این مستند تلاش می‌کند بدون احساساتی شدن، دلایل سقوط این سه نفر و تاثیر آن بر تمام اعضای خانواده را بررسی کند.

لیوبویاتسکی برای روایت این داستان از ساختاری متفاوت بهره برده و تصاویر روزمره، خاطرات بازسازی‌شده، عکس‌های زنده، یادداشت‌های شخصی را در کنار یکدیگر قرار داده است.

«اگر کبوترها به طلا تبدیل می‌شدند» نخستین نمایش جهانی خود را در ماه فوریه و در جشنواره بین‌المللی فیلم برلین تجربه کرد و در آنجا جایزه بهترین مستند بلند را به دست آورد.

تایوان نیز فیلم «داستانی مه‌آلود» ساخته چن یو-سون را وارد رقابت کرد، اثری که به یکی از دوره‌های تاریک تاریخ معاصر تایوان می‌پردازد. «داستانی مه‌آلود» با نگاهی به دوره موسوم به ترور سفید در تایوان، بخشی از تاریخ سیاسی این کشور را در قالب یک درام سینمایی روایت می‌کند. 

در همین حال، لتونی نیز فیلم «اولیا» ساخته ویستورس کایریس را به عنوان نماینده خود در شاخه بهترین فیلم بین‌المللی اسکار ۲۰۲۷ انتخاب کرده است.

«اولیا» داستان دختری نوجوان در لتونی سال ۱۹۶۴ را روایت می‌کند که نزدیک به دو متر قد دارد؛ ویژگی‌ای که باعث نگرانی خانواده‌اش شده است. او برای پیوستن به یک تیم معتبر بسکتبال به شهر ریگا فرستاده می‌شود و مسیر زندگی‌اش در مواجهه با جامعه و شرایط تازه تغییر می‌کند.

با آغاز فرایند معرفی فیلم از سوی کشورها برای رقابت اسکار ۲۰۲۷ در شاخه بهترین فیلم بین‌المللی، اتریش فیلم «رُز» ساخته مارکوس شلاینزر، کوزوو فیلم «دوا» به کارگردانی بلرتا باشولی، لیتوانی فیلم «چگونه در زمان جنگ طلاق بگیریم» به کارگردانی آندریوس بلاژویچیوس، اسلواکی فیلم «سیل» به کارگردانی مارتین گوندا، ترکیه«مثل درختی بی‌شاخ و برگ» به کارگردانی تونچ داووت و سوئیس مستند فلسطینی «چه کسی هنوز زنده است» ساخته  نیکلاس وادیموف را به آکادمی اسکار معرفی کرده‌اند. 

از نود و نهمین مراسم اسکار، قوانین مربوط به فرآیند ارسال آثار تغییر کرد و به فیلم‌های غیرانگلیسی زبان اجازه داده شد در صورتی که در یک جشنواره بین‌المللی فیلم جایزه‌ای را کسب کنند، در این مراسم شرکت کنند. این جشنواره‌ها و جوایز ویژه آنها عبارتند از: برلین (خرس طلایی)، بوسان (جایزه بهترین فیلم)، کن (نخل طلا)، ساندنس (جایزه بزرگ هیات داوران سینمای جهان)، تورنتو (جایزه پلتفرم) و ونیز (شیر طلایی).

بر این اساس تاکنون فیلم «نامه‌های زرد» (برنده خرس طلایی جشنواره برلین) ساخته ایلکر چاتاک، «فیورد» (برنده نخل طلای کن) به کارگردانی کریستین مونجیو و همچنین فیلم «شرم و پول» (برنده جایزه بزرگ جشنواره ساندنس) به کارگردانی ویسار مورینا در شاخه بهترین فیلم بین‌المللی نود ونهمین دوره جوایز سینمایی اسکار حضور خواهند داشت.

آخرین مهلت معرفی فیلم از سوی کشورها برای شرکت در رقابت اسکار (شاخه بهترین فیلم بین‌المللی) ۳۰ سپتامبر (۸ مهرماه) اعلام شده و فهرست ۱۵ نامزد اولیه این شاخه نیز روز ۱۵ دسامبر (۲۴ آذر) و نامزدهای نهایی اسکار هم روز ۲۱ ژانویه (اول بهمن) اعلام خواهد شد. 




 واقعگرای پرشور
۱۶ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

واقعگرای پرشور

اگر بخواهیم در ادبیات اروپای سده‌ نوزدهم نامی را پیدا کنیم که همزمان هم رمان‌نویس جامعه باشد، هم کاشف درون و هم کسی که از دل خیابان، اتاق اجاره‌ای، دفتر وام‌نامه، سالن اشراف، صومعه، بانک، روزنامه، مغازه عتیقه‌فروشی و خانه‌ محقر شهرستان، تصویری واحد از انسان بسازد، بی‌درنگ نام اونوره دو بالزاک (۱۷۹۹-۱۸۵۰) از خاطر می‌گذرد.

 مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم
۶ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

مردم ما در جنگ اقتصادی هم پیروز می‌شوند - تسنیم

روایت صادق آهنگران از نسل مداحان دیروز و امروز و ماجرای نماهنگ مشترک با حسین طاهری

 عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم
۴ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

عطر خوشبوی شهدا در شمال ایران جایی حوالی زادگاه نیمایوشیج - تسنیم

گزارش تسنیم از بیست و چهارمین یادواره 23 شهید روستای پیل نور.

 عاشورا قرار نیست تغییر کند؛ این «ما» هستیم که باید تغییر کنیم | مجموعه رسانه ای صبا
۱۷ ساعت قبل / سایت صبانیوز

عاشورا قرار نیست تغییر کند؛ این «ما» هستیم که باید تغییر کنیم | مجموعه رسانه ای صبا

پگاه زارعی/ صبا، پس از ۱۴ سال دوری از قاب تلویزیون، سیدمحمد سادات اخوی امسال با برنامه «چهارگاه» به آنتن شبکه چهار سیما بازگشت و این بازگشت، با میزبانی برنامه «دچار» در شبکه نسیم ادامه یافت؛ برنامه‌ای که کوشیده از زاویه‌های ادبی، هنری و تاریخی به واقعه عاشورا نگاه کند. سیدمحمد سادات اخوی در این

 ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم
۱۱ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| رهبری آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای حقیقت شگفت‌انگیزی را آشکار کرد - تسنیم

افشین علا: مردم آقا را دیده بودند و عاشقشان شده بودند؛ اما حاج‌آقا مجتبی را ندیده، عاشقشان شدند.

 ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم
۱۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ببینید| شکوه و ابهت امام شهید خامنه‌ای(ره) از زبان استاد افشین علا - تسنیم

استاد افشین علا در گفتگو با برنامه غمزه درباره ویژگی‌های شخصی رهبر شهید انقلاب اسلامی نکاتی بیان کرد.