
تقدیر از خانوادههای شهدای میناب در آستان مقدس علوی


داستان کوتاه میناز / عروسکی برای مینا و نازنین - تسنیم
فرهنگی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عباس ساعی از شاعران و نویسندگان اهل خراسان است که داستانی کوتاه برای میناب نوشته است. او این داستان را برای انتشار، به طور اختصاصی در اختیار خبرنگار تسنیم قرار داده است. در ادامه داستان کوتاه «میناز» را میخوانید: "پیروزی بزرگ!" در میدان راهآهن
پنجره نیمهباز بود و پردۀ گلگلی همراه با نسیم ملایم شبانه تکان میخورد. با هر وزش نسیم پرده کنار میرفت و آسمان پیدا میشد. ستارهها مثل هزار گلمیخ روشن آسمان را به آن بالا بالاها چسبانده بودند.
مینو روی تختخواب کوچکش غلتی زد و پلکهایش را روی هم فشار داد. فردا مثل هر شنبه باید به مدرسه میرفت. این بیدارخوابی باعث میشد، در کلاس چرت بزند و خانم معلم بگوید: «مینو، برو بیرون، دست و صورتت رو بشور.»
امشب گوسفندها تمامی نداشتند. شبهای دیگر گاهی به گوسفند بیستم نرسیده، خوابیده بود اما امشب بعد از گوسفند چهلم تا چشم کار میکرد، گوسفندهای شفاف و روشن صف کشیده بودند.
شبهایی که «میناز» پیشش بود، دستش را دور گردن او میانداخت و دست او را روی گردن خودش میگذاشت و آرام به خواب میرفت. آن شبها اصلا دلش نمیخواست، صبح شود.
از وقتی که مادر لپش را بوسیده و به او شببهخیر گفته بود، یک ساعت میگذشت. موهای سیاه و بلندش هنوز خیس بود. اگر مادر میفهمید که او پنجره را باز کرده، عصبانی میشد اما مینو چارهای نداشت. گرمای اسفند کلافهاش کرده بود. میدانست صبح هوا سرد میشود اما با خود میگفت، هر وقت خواستم بخوابم، پنجره را میبندم.
مینو با خود فکر میکرد الان نازنین خوابیده. حتما یک دستش را دور گردن میناز انداخته و دست او را روی گردن خودش گذاشته. فردا نازنین سر کلاس چرت نمیزند. ساعت اول انشا میخواند و بیست میگیرد؛ مثل شنبۀ پیش که خود او انشا خواند و بیست گرفت؛ در حالی که نازنین بزحمت چشمهایش را باز نگه میداشت.
در شهر آنها بهار یک ماه زودتر از راه میرسید. نهرها و رودخانههایی که مثل رگهای پرخون در تمام تن شهر جریان داشتند، از اواسط بهمن به تکاپو میافتادند. صدای رودخانهای که از پنجاه متری خانۀ آنها میگذشت، همیشه به گوش میرسید اما کسی را آزار نمیداد؛ مثل صدای زنگوله …

روایت ادبی میناب در مصر منتشر شد
به گزارش برنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، به مناسبت صدوشصتوهشتمین روز شهادت ۱۶۸ شهید حادثه مدرسه میناب، روایت ادبی ـ انسانی «طعم الجنة» با هدف گرامیداشت یاد و خاطره شهدای این حادثه و انتقال پیام آن به مخاطبان عربزبان، به زبان عربی تهیه و در فضای رسانهای مصر منتشر شد.
این اثر با فاصله گرفتن از قالب متعارف گزارش خبری و پیام رسمی، زندگی و خاطره میکائیل میردورقی، دانشآموز دهساله مدرسه شجره طیبه میناب را دستمایه یک روایت انسانی قرار داده و با تمرکز بر رابطه مادر و فرزند، آخرین شام، آخرین عکس و رؤیاهای ناتمام یک کودک، تلاش کرده است واقعه را از سطح یک خبر و آمار به یک تجربه عاطفی و انسانی برای مخاطب تبدیل کند.
این روایت در رسانههایی از جمله أخبار الوطن و وکالة برق غزة بازنشر شده و از این طریق، یک اقدام یادبود مناسبتی به محتوایی قابل انتشار در فضای رسانهای عربی تبدیل شده است.
اهمیت این اقدام در آن است که یادبود ۱۶۸ شهید صرفاً در قالب بیان یک آمار یا بازگویی حادثه دنبال نشده، بلکه تلاش شده است هر یک از این اعداد در ذهن مخاطب، نماینده یک انسان، یک خانواده، یک زندگی و یک آینده ناتمام باشد.
انتخاب میکائیل به عنوان محور روایت نیز با همین هدف صورت گرفته است؛ کودکی دهساله که برای مخاطب، پیش از آنکه «شهید یک حادثه» باشد، یک فرزند، یک دانشآموز و عضوی از یک خانواده است.
از منظر ارتباطات فرهنگی، انتخاب قالب داستانی و روایی برای مخاطب مصری نیز واجد اهمیت ویژه است. مصر از مهمترین خاستگاههای ادبیات معاصر عربی بوده و ادیبان و داستاننویسان این کشور نقشی پیشرو و پیشران در شکلگیری و تحول ادبیات عرب داشتهاند.
از اینرو، مخاطب مصری با زبان داستان، روایت و ادبیات پیوند عمیقی دارد و پیام در این قالب میتواند گیرایی و ماندگاری بیشتری پیدا کند.
بر همین اساس، استفاده از روایت ادبی در «طعم الجنة» را میتوان نوعی بومیسازی شیوه انتقال پیام متناسب با ظرفیت فرهنگی جامعه میزبان ارزیابی کرد.
روایت «طعم الجنة» با ملاحظات فرهنگی و ادبی متناسب با مخاطب عربزبان تدوین شد. ساختار اثر به گونهای طراحی شده است که مخاطب ابتدا با زندگی عادی یک کودک و رابطه او با مادرش همراه …

«پروانه» در مسیر سازمان ملل؛ روایت دیپلماسی فرهنگی ایران از میناب تا نیویورک
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، آیین رونمایی از پوستر یادمان کودکان مدرسه شجرهطیبه ۱۶۸ میناب و معرفی نسخه ویژه داستان «پروانه» اثر هوشنگ مرادی کرمانی، با هدفِ پیگیریِ فرایندِ تقدیمِ این اثر به گنجینههای فرهنگی وابسته به سازمان ملل متحد، در مرکز دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه برگزار شد.
این رویداد فرهنگی و دیپلماتیک در آستانه «روز جهانی بشردوستی»، با همکاری گروه «سفیران صلح و دوستی» برگزار شد؛ رویدادی که ظرفیتِ ادبیاتِ داستانیِ ایران را برای بازنماییِ پیامِ صلح، همدلیِ انسانی و رنجِ کودکان در شرایطِ بحران و جنگ، در ترازِ دیپلماسی عمومی موردِ توجه قرار داد.
در این آیین، هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده پیشکسوت ادبیات کودک و نوجوان؛ دکتر طیبه محمد، دبیر گروه «سفیران صلح و دوستی»؛ دکتر علی یاری، مدیر روابط عمومی فرهنگستان زبان و ادب فارسی؛ جمعی از اعضای فرهنگستان، خانواده هوشنگ مرادی کرمانی و دکتر اسماعیل بقایی، معاون دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه، حضور داشتند.
«پروانه»؛ روایت انسانیِ رنج، فقدان و امید
هوشنگ مرادی کرمانی در این مراسم، با اشاره به لایههای انسانی و عاطفی داستان کوتاه «پروانه»، تأکید کرد که آثار جنگ تنها به میدانهای نبرد و قربانیان مستقیم محدود نمیماند؛ بلکه زندگی بازماندگان، خانوادهها و نسلهای پس از حادثه را نیز درگیر میکند.
وی گفت: «پیامدهای روانی و عاطفی جنگ، بازماندگان را نیز در تعلیقی مداوم میان فقدان و تروما قرار میدهد؛ آسیبی عمیق که میتواند تا نسلها ادامه یابد.»
خالق «قصههای مجید» با بازخوانی خاطرهای از زلزله بم، به رنج پدری اشاره کرد که تنها بازمانده خانواده هفتنفره خود بود و سالها نام فرزندانش را در میان خاطرات و ویرانهها صدا میزد. این روایت، تصویری از تداوم فقدان و دشواری بازسازی زندگی پس از فجایع انسانی ارائه میدهد.
مرادی کرمانی در تشریح داستان «پروانه» گفت: شخصیت اصلی این داستان، دختری به نام «مینا» است که پدرش در جریان جنگ بینایی خود را از دست داده است. مینا، با نگاه معصومانه کودکانه، از پدر میخواهد برایش پروانهای بگیرد؛ درخواستی ساده که در بستر روایت، به تقابل میان تاریکیِ ناشی از جنگ و جهان رنگین امید و آرزوی کودکانه تبدیل …

چنگیز شیخلی درگذشت

عاشورا قرار نیست تغییر کند؛ این «ما» هستیم که باید تغییر کنیم | مجموعه رسانه ای صبا

تلویزیون آخر هفته چه فیلمهایی پخش میکند؟

افشای راز ۳۰ ساله قتل خواننده معروف

کسی که اولین «سلفی» را از خود ثبت کرد

واقعگرای پرشور

نگرانی مجید مظفری از بیکاری هنرمندان

