چند روزی بود که آتشبس شده بود و کمی خیالم راحت. رفته بودم خانه دوست تا به خیالم اندوهم را بتکانم و از اخبار مرگ و آوار، از این اضطرابی که مثل خوره به جانم افتاده بود دور شوم. فکر میکردم میان…