
رضا صائمی درباره این اثر در یادداشتی نوشته است:
هر اقتباسی از یک اثر ادبی محبوب، پیش از آنکه با دوربین و بازیگر و میزانسن سنجیده شود، باید از یک مانع بزرگ عبور کند؛ تصویری که پیشتر در ذهن مخاطب ساخته شده است. بعضی رمانها فقط مجموعهای از کلمات و روایتها نیستند، بخشی از حافظه فرهنگی جامعهاند. مخاطب آنها را خوانده، دربارهشان قضاوت کرده و شخصیتهایشان را در ذهن خود ساخته است. به همین دلیل، وقتی چنین اثری به تصویر کشیده میشود، فیلمساز یا سریالساز فقط با یک داستان مواجه نیست، بلکه با انبوهی از انتظارها و برداشتهای شخصی روبهروست.
«بامداد خمار» از همین دسته آثار است، رمانی که برای بسیاری از خوانندگانش صرفاً یک قصه عاشقانه نبوده، بلکه روایتی درباره انتخاب، تفاوت طبقاتی، مناسبات خانوادگی و محدودیتهای اجتماعی بوده است. نرگس آبیار در اقتباس تلویزیونی خود با همین چالش روبهروست: چگونه میتوان روایتی را که سالها در ذهن مخاطبان زندگی کرده، دوباره بازآفرینی کرد، بدون آنکه اسیر بازسازی صرف نوستالژی شود؟
حالا این سریال به فصل دوم خود رسیده است آنچه در این فصل بیش از هر چیز دیده میشود، ادامه همان مسیر آرام و شخصیتمحوری است که از ابتدا انتخاب شده بود. آبیار علاقهای ندارد قصه را به سمت یک ملودرام پرهیاهو سوق دهد یا برای جذب مخاطب، ریتم داستان را قربانی حادثههای پیدرپی کند. او همچنان ترجیح میدهد جهان شخصیتها را از درون بسازد، از سکوتها، نگاهها، تردیدها و تصمیمهایی که شاید در ظاهر کوچک باشند، اما سرنوشت آدمها را تغییر میدهند.
این شیوه روایت، البته شمشیری دو لبه است. در دورهای که بسیاری از مخاطبان به روایتهای سریع و پراتفاق عادت کردهاند، قصهای که بر جزئیات روابط انسانی تکیه میکند، ممکن است برای برخی کند به نظر برسد. اما باید پذیرفت که جنس «بامداد خمار» اساساً با شتاب و هیجان بیرونی تعریف نمیشود. این داستان درباره اتفاقی ناگهانی نیست، درباره فرآیند شکلگیری یک انتخاب و پیامدهای آن است. بنابراین، حذف مکثها و تأملها میتوانست به معنای از دست دادن بخشی از روح اثر باشد.
یکی از نقاط قابل توجه سریال، تلاش برای بازسازی فضای اجتماعی و تاریخی داستان است. دوره تاریخی …







