
چقدر لبنیات در روز کافی است؟

فرهنگ میتواند زبان اتحاد ملتهای جبهه مقاومت باشد
جوان آنلاین: سریال «رویای نیمهشب» اقتباسی آزاد از رمان مطرح «رویای نیمهشب» نوشته مظفر سالاری و محصول سازمان هنری رسانهای اوج است. این سریال به کارگردانی حسن آخوندپور، تهیهکنندگی سعید سعدی و نویسندگی سیدحسین امیرجهانی، داستان فتاح، جوانی سنیمذهب، و تلما، دختری شیعه را در شهر حله روایت میکند. دو دلدادهای که عشقشان در میان تعصبات مذهبی، مخالفت خانوادهها و سیاستهای تفرقهافکنانه حاکمان شهر گرفتار میشود، اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمیکشند.
کاظم هژیرآزاد، بازیگر نقش ابوراعد در سریال «رویای نیمهشب»، حضور بازیگران سوری در این سریال را فرصتی برای تقویت پیوند فرهنگی میان ایران و سوریه دانسته و میگوید: این همکاری میتواند فراتر از مناسبات سیاسی، پیام دوستی و همبستگی ملتهایی را منتقل کند که در برابر ظلم و ستم ایستادگی کردهاند. او همچنین با اشاره به مسئله فلسطین و جبهه مقاومت تأکید کرد که این اتحاد میتواند در عرصه فرهنگ نیز خود را نشان دهد. وی همچنین با اشاره به تجربه حضور خود در آثار تاریخی همچون «مختارنامه»، «امامعلی (ع)» و «ولایت عشق»، میگوید که بازی در یک اثر تاریخی برای او تفاوتی با دیگر گونههای نمایشی ندارد و مهمترین وظیفه بازیگر، نزدیک شدن به تصویری است که کارگردان از نقش در ذهن دارد. هژیرآزاد، ابوراعد را شخصیتی خشن، فرمانبردار و فاقد پیچیدگیهای درونی توصیف میکند که مأموریتش اجرای دستورات مافوق است. «جوان» در گفتوگو با این بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر کشورمان به پیچیدگیهای بازی در این اثر، چگونگی تولید آثار اقتباسی و همچنین تفاوتهای بازی در آثار تاریخی و غیرتاریخی میپردازد.
وقتی پیشنهاد بازی در «رویای نیمهشب» و نقش ابوراعد به شما شد، چه چیزی در این شخصیت برایتان جذاب بود؟
من قصه را نخوانده بودم و فقط برای نقشی انتخاب شدم که آن را نمیشناختم. آقای آخوندپور برای کارگردانی این پروژه آمدند و من هم پیش از آن با ایشان کار نکرده بودم. البته کارهایشان را دیده بودم، اما تجربه همکاری با ایشان را نداشتم. در واقع، نقش ابوراعد در ابتدا هیچ جذابیتی برای من نداشت و من سعی کردم خودم را به این شخصیت نزدیک کنم، تا آنجا که میتوانم. ابوراعد آدم خشنی است؛ آدمی جنگجو و بیرحم. زندانبان است و با جماعتی از آدمهای بسیار خشن و بیرحم سروکار دارد. این افراد به گریهها، التماسها و درخواستهای زندانیان پاسخ مثبت نمیدهند. اگر چنین نباشد، به هر حال مورد خشم بالادستیهای خود قرار میگیرند. بنابراین سعی کردم خودم را به این نقش نزدیک کنم.
ابوراعد در جهان داستان چه جایگاهی دارد؟ آیا شخصیت او در رمان اصلی وجود دارد؟
من خبر ندارم، چون رمان را نخواندهام. حتی خود سناریو را هم از ابتدا تا انتها نخواندم و فقط نقش خودم را مطالعه کردم. با تخیلی که داشتم و با راهنماییهایی که از دکور، لباس و کارگردان میگرفتم، تصور میکردم این آدم باید شخصیت خشنی باشد؛ کسی که زندانیان از او بترسند و شورش نکنند. این شغلی است که به هر حال به من دادهاند و من باید آن را به بهترین شکل انجام بدهم. محل ارتزاق من همین شغل است. باید به بالادست و رئیس خود هر کسی که است، خدمت و از او اطاعت کنم و این زندان را نگهداری کنم، این کار من بود.
«رویای نیمهشب» از یک رمان اقتباس شده است. از نگاه شما، اقتباس تلویزیونی چه چیزی به جهان یک رمان اضافه میکند و در مقابل، چه چیزهایی را ممکن است از آن بگیرد؟
به نظر من اقتباس، یک نگارش جدید است. آنچه نویسنده در تخیل خودش به روی صفحات کاغذ میآورد، حالا باید زندگی پیدا کند؛ باید به زندگی تبدیل شود. آدمها باید بلند شوند، حرکت کنند، با هم حرف بزنند و ارتباط داشته باشند. بنابراین تفاوت بسیار مهمی میان نوشته و زندهکردن یا حیات بخشیدن به عناصر و انسانهایی وجود دارد که نویسنده به تصویر کشیده است. این اقتباس حتی میتواند از رمان قویتر باشد. اگر کارگردانی خوبی باشد و بازیگران خوبی در اختیار داشته باشد و بتواند به این شخصیتها زندگی ببخشد، اثر میتواند از رمان تصویریتر، دیدنیتر و جذابتر باشد. امیدوارم این اتفاق افتاده باشد. به هر حال، سعی و تلاش کارگردان و دیگر عوامل این بوده که آن نوشتهها و تخیل نویسنده را به زندگی تبدیل کنند، آنها را زنده کنند و به حیات واقعی برسانند. قضاوتش با تماشاگر است؛ با کسی که اثر را میبیند، یا کسی که کتاب را خوانده و حالا باید زندهشدن شخصیتها را ببیند. قضاوت نهایی با تماشاگر است.
شما در چند پروژه تاریخی مهم بازی کردهاید، اما امروز، بعد از سالها تجربه، آیا حضور در یک پروژه تاریخی برایتان با همان دشواریهای سالهای اول همراه است یا نوع نگاهتان کاملاً تغییر کرده است؟
من بازیگرم و برای من پروژه تاریخی و غیرتاریخی تفاوتی ندارد. وقتی برای بازی در کاری انتخاب میشوم، بیشتر به این فکر میکنم که آیا این کار میتواند زندگی من را بچرخاند یا نه. شغل من بازیگری است و کار دیگری غیر از بازی کردن ندارم. بنابراین همه نقشها، همه ژانرهای هنری و همه قصهها و داستانها برای من تفاوتی ندارند. فرقی نمیکند تاریخی باشد، غیرتاریخی، اجتماعی، کمدی یا تراژدی. من از نقطهنظر کارگردان و تهیهکننده انتخاب میشوم، چون سوابق من را در کارهای قبلی دیدهاند و روی من حسابی باز کردهاند که این نقش به درد این بازیگر میخورد؛ این چهره، این هیکل و این صدا برای این نقش مناسب است. در انتخاب شدنم، خودم نقشی ندارم. انتخاب میشوم و کارهای قبلی من در واقع ملاک تعیینکننده برای انتخابم هستند، اما وقتی انتخاب شدم، دیگر باید سعی و تلاش خودم را بکنم تا به چیزی که کارگردان و تهیهکننده میخواهند برسم.
بازیگر در یک اثر تاریخی گاهی مجبور است با محدودیتهایی مثل لحن، پوشش، گریم، میزانسن و ادبیات دوره تاریخی کنار بیاید. کدامیک از این محدودیتها بیشتر روی بازی شما اثر میگذارد؟
همانطور که عرض کردم، من برای بازی در یک نقش انتخاب میشوم و سعی میکنم آن نقش را به بهترین نحو ارائه بدهم. اینکه لباس ممکن است باعث دستوپاگیری من باشد یا گریم به شکلی باشد که زیاد خوشم نیاید، طبیعی است. ممکن است کفشی که به پا دارم آزارم بدهد، یا لباس آنقدر ضخیم باشد که عرق کنم. گاهی لباس از نظر جنس پارچه یا نوع دوخت به شکلی است که پوست را آزار میدهد و وقتی آن را درمیآورم، کاملاً خیس عرق است. در کارهای تاریخی، لباس و نوع انتخاب پارچه یا ابزار و به اصطلاح زره جنگی، گاهی از الیاف سخت و خشن ساخته شده است. گاهی در زمستان آنقدر سرد بوده که ما خودمان را با چیز دیگری میپوشاندیم تا این سرما که وارد لباس میشد و بدن را آزار میداد، کمتر اذیتمان کند. در تابستان هم شرایط به شکل دیگری سخت میشد. مثلاً در زندان، فضای زندان باید بهگونهای باشد که راحت نباشد؛ زندانی باید تحت شکنجه باشد. بنابراین مجبورند فضا را دودآلود کنند. اسفند دود میکنند یا شمعهایی را برای ایجاد نور ضعیف در زندان قرار میدهند. این شمعها وقتی روشن میشوند، دود ایجاد میکنند. وقتی کارمان تمام میشود و بیرون میآییم، بینیمان گرفته است. وقتی بینیمان را میشوییم، سیاهی از بینی بیرون میآید. حتی در حلقمان هم در واقع حالت دود ایجاد شده است. اینها مشکلات کار است؛ مشکلات کار تاریخی. زندان را حتماً باید به گونهای بسازند که برای زندانی راحت نباشد و تحت شکنجه باشد. زندانبان هم در واقع از همان شرایط برخوردار است، چون به هر حال زندانبان هم نوعی زندانی است؛ باید در زندان باشد و مراقب زندانیان باشد. بنابراین همان هوایی را استنشاق میکند که زندانی استنشاق میکند. به همین دلیل کار در پروژههای تاریخی سختتر میشود و به تناسب سختی، کار پرهزینهتر هم میشود و از نظر زمانی ممکن است طولانیتر از یک کار اجتماعی روزمره باشد. اینکه محدودیت برای ما ایجاد کند، بستگی به خصوصیات آن نقش دارد. مثلاً من تا به حال برای جلوی دوربین قرار گرفتن، موهای سرم را نتراشیده بودم. اینجا پیشنهاد شد که اگر موی من تراشیده باشد، شخصیت خشنتر میشود. حالا که قرار است فرمانده زندانیان و فرمانده یک قسمت باشم، باید شباهتی به بقیه فرماندهها داشته باشم؛ کسانی که موهایشان را میتراشند. با وجود میل خودم، چون موهایم سفید بود، موهای من را تراشیدند و کچلم کردند. خود این یکی از دلخوریهای من بود که چرا باید کچل باشم! میتوانم یک فرمانده مودار باشم، اما به هر حال این سلیقه کارگردان بود که من باید سرم کچل و موهایم تراشیده شود و من هم زیر بار رفتم. چارهای نداشتم. نقش باید زیبا و باورکردنی میشد. مثل بقیه که سرشان را تراشیده بودند، سر من را هم تراشیدند. حالا که نگاه میکنم، میبینم با آن گریم و سر تراشیده، خیلی خشنتر شدهام. امیدوارم مورد پسند مردم هم قرار بگیرد.
در «مختارنامه»، «امام علی (ع)» و «ولایت عشق» با جهانهای تاریخی متفاوتی روبهرو بودید. آیا تجربه آن پروژهها هنگام بازی در «رویای نیمهشب» به کمکتان آمد یا سعی کردید تجربههای قبلی را کاملاً کنار بگذارید؟
هر قصهای سعی میکند متکی به عناصر خودش باشد. نه نویسنده و نه کارگردان نمیخواهد از کار دیگری تقلید کند. بازیگر هم به طریق اولی سعی میکند متفاوتتر از بازیهای گذشته باشد. البته بعضی وقتها میشود و بعضی وقتها نمیشود. اینکه یک بازیگر برای یک کار تاریخی انتخاب میشود، قطعاً کارگردان، نویسنده یا تهیهکننده به چهره، اندام، صدا و کارهایی که قبلاً انجام داده توجه میکند. مثلاً کسی که در «ولایت عشق» بازی کرده، امامحسن یا امامرضا (ع) را بازی کرده، یک چهره از خودش ارائه داده که کارگردان میگوید این چهره به درد این کار میخورد. حالا نقش ممکن است منفی یا مثبت باشد و ما هم مجبوریم بپذیریم، چون آمدهایم که کار کنیم و شغلمان همین است. نمیتوانیم چانه بزنیم که قیافه ما اینطور باشد بهتر است. سرمان را میتراشند، سیبیل برایمان میگذارند؛ اگر سیبیل داشته باشیم، سیبیلمان را میتراشند، ریش برایمان میگذارند و اگر ریش داشته باشیم، ریشمان را میتراشند. این خاصیت زندگی هنری است. اولاً باید شبیه همدیگر نباشیم و متفاوت باشیم. همه دوست دارند، هم بازیگر و هم کارگردان و تهیهکننده که این نقش نسبت به گذشته متفاوتتر باشد. ما هم سعی میکنیم متفاوت باشیم. حالا اینکه چقدر موفق شویم، بستگی به شرایط و موقعیتی دارد که نویسنده پیشنهاد میکند. زندگی هزار رنگ و هزار جور بازی دارد. قطعاً این هزار جور بازی میتواند در هر داستانی تکرار شود، ولی بازیگر باید تلاش کند که تکراری بازی نکند؛ هم لباسش، هم گریمش باشد، هم لحنش و هم اعمال و رفتارش متفاوت باشد. بازیگر سعی خودش را میکند. اینکه چقدر به آن میزانی که تلاش کرده، میرسد و موفق میشود، بستگی به استعداد، توانایی و قضاوت تماشاگر دارد.
فکر میکنید بازیگر امروز نسبت به چند دهه قبل، برای ایفای یک نقش تاریخی با چه چالش تازهای مواجه است؟
بازیگر امروز و دیروز و فردا ندارد. بازیگر، بازیگر است؛ چه دیروز، چه امروز و چه فردا. وقتی یک نقش به او ارائه و پیشنهاد میشود، باید سعی و تلاش خودش را بکند تا به آن نقش برسد. فرقی نمیکند نقش مربوط به گذشته باشد، حال باشد یا آینده. قطعاً باید میل، رغبت و ذوق و سلیقه کارگردان و تولیدکننده را در اجرای نقش در نظر بگیرد و در نهایت تماشاگر هم باید با دیدن آن قانع شود که این نقش به این بازیگر میخورد و انتخاب درستی بوده است. اگر انتخاب نادرست باشد، کمکی نمیکند که بازیگر به نقش برسد. بازیگر ضعیف به نقش میرسد و این موضوع در زمان تماشا برای همه مشخص میشود. چشم باز میشود و میبینیم بازیگر ادای این کار را درمیآورد، اما به قیافهاش نمیخورد که اصلاً چنین شخصیتی باشد. این ممکن است پیش بیاید و در واقع میتواند اشتباه کارگردانی باشد؛ اینکه در انتخاب، شخصی را انتخاب کردهاند که ناتوان است یا چهرهاش به نقش نمیخورد، اما تا به حال در مورد من صادق نبوده و نقشهایی که بازی کردهام، تاریخی بوده و کارگردان از من راضی بوده است؛ انشاءالله.
در «رویای نیمهشب» با جامعهای مواجهیم که اختلافات مذهبی و اجتماعی روی زندگی آدمها اثر میگذارد. از نگاه شما، جذابیت اصلی این داستان در بخش تاریخی آن است یا در روابط انسانیای که در دل آن تاریخ شکل میگیرد؟
«رویای نیمهشب» قصه شیرینی است؛ مخلوطی از تضادهای مختلف بین زن و مرد، ثروت و فقر، حسادت و گذشت و فداکاری. اگر خوب دقت کنیم، میبینیم که مثل همه داستانهای دیگر این خاصیت را دارد که انسانها را به چالش میکشد و آنها گاهی به مقاصدشان میرسند و گاهی نمیرسند و شکست میخورند. این سرنوشت انسان است. حالا این قصه به این شکل درآمده، به این شکل نوشته شده و به این شکل به تصویر کشیده شده، اما از قاعده اصلی مستثنی نیست؛ قاعده اصلی، یعنی تضاد بین خیر و شر، تضاد بین آدمهای خوب و آدمهای بد و کارهای خوب و کارهای بد. این تضاد همیشه باعث قصه و داستان و روایت میشود و شنیدن آنها برای تماشاگر جذاب است. این سریال هم از این قاعده مستثنی نیست. بهخصوص اینکه یک یا دو بازیگر سوری هم به آن اضافه شدهاند که میتواند از جنبههای مختلف سیاسی و اجتماعی هم اعتبار بیشتری به کار بدهد؛ به این معنا که تماشاگران سوری هم از این سریال استقبال کنند. اگر این اثر ترجمه و به زبان عربی ارائه شود، دوستان ما در سوریه هم میتوانند آن را ببینند؛ چه دوستان سیاسی و چه اجتماعی ما در سوریه، چه شیعه و چه سنی. ما با این کار و انتخابمان، یک نوع کوشش کردهایم که دوستی خودمان را اعلام کنیم؛ اینکه ما با سوریه یک نوع اتحاد و دوستی داریم که میتواند در عالم فرهنگ هم خودش را نشان بدهد، نه فقط در عالم سیاست. در عالم فرهنگ هم میتوانیم این دوستی را داشته باشیم. با ملت سوریه که ملت مظلومی است. واقعاً به سوریه و فلسطین ظلم و ستم شد و متأسفانه دنیای خشن سوریه را به این روز انداخت. من خوشحالم که دو بازیگر سوری در این نمایش حضور دارند و این نمایش به نوبه خودش توانسته به تهیهکنندگی آقای سعدی، یک جور دوستی خودش را به جهانیان ابلاغ کند؛ اینکه ما میتوانیم متحد باشیم و متحد هستیم. ما در جبهه مقاومت، در مقاومت با ظلم و ستم امریکا و اسرائیل، میتوانیم کنار هم باشیم؛ هم فرهنگی، هم سیاسی و هم نظام. از این بابت، به نظر من این موضوع حائز اهمیت است. ما متحد همه کسانی هستیم که دارند در مقابل امریکا و اسرائیل مقاومت میکنند.
اگر بخواهید یک ویژگی از ابوراعد را انتخاب کنید که به نظرتان مخاطب ممکن است در تحلیلهای اولیهاش از شخصیت متوجه آن نشود، آن ویژگی چیست؟
ابوراعد شخصیت پیچیدهای ندارد که تماشاگر متوجه آن نشود. اعمالی که انجام میدهد و همه دستوراتی که از بالادستش میگیرد، اجرا میکند و این اعمال و رفتار هم پیچیدگی خاصی ندارند. به نظر من، او مثل همه آدمهایی است که از بالا دستور میگیرند و عمل میکنند. شخصیت خیلی پیچیدهای ندارد؛ خیلی ساده و عادی و عامی است. ما پیچیدگیهای درونی او را نمیبینیم. بیشتر یک آدم بیرونی است تا درونی؛ دستوری را میپذیرد و آن را انجام میدهد و براساس همین کار زندگیاش را میگذراند. نمونه این آدم میتواند حتی یک آدم کتوشلواری هم باشد. در جامعه ما آدمهایی وجود دارند که از خودشان مایه، اندیشه یا نقشهای ندارند که بتوانند زندگی خودشان را تغییر بدهند. فقط از بالا دستور میگیرند و عین همان دستور را انجام میدهند. هرچقدر در انجام وظایفشان موفقتر باشند، خودشان را به آن شخصی که دستور داده نزدیکتر میکنند؛ حالا فرمانده باشد، پادشاه باشد، وزیر باشد یا هر کس دیگری. آدمهای سر به راه و حرفگوشکن، برای رسیدن به مقصود و هدفی که به آنها داده شده، به نحو احسن سعی میکنند کارشان را انجام دهند. برای همین هم این آدم از یک مقام خیلی پایینتر، یعنی زندانبان یا شکنجهگر، به این نتیجه میرسد که به او ارتقای مقام بدهند و فرمانده یک قسمت کنند. این به خاطر گوشبهفرمان بودن و توانایی اوست که یک مسئولیت بزرگتر و پیچیدهتر را به او محول میکنند. ابوراعد اینگونه است. فقط دستور اجرا میکند. تفکر و اندیشه ندارد. تفکر و اندیشه در کسانی است که در چالش با زندگی زمین میخورند، بلند میشوند، یاد میگیرند و راه بهتری را انتخاب میکنند. این ویژگی در شخصیتهای دیگر و شخصیتهای مثبت وجود دارد، اما در شخصیت ابوراعد من پیچیدگی خاصی نمیبینم. او فقط میخواهد زنده باشد، مثل دیگران زندگی خوب داشته باشد و برای خوب زندگی کردن، بهترین حرفگوشکن و بهترین دستورانجامدهنده باشد. در گرفتن دستورات و انجام آنها تلاش خودش را میکند و کم نمیآورد؛ در هر صورت، فکر میکنم پیچیدگی آنچنانی ندارد.
ستاره وزنه برداری ایران در قهرمانی آسیا: بی خیال لس آنجلس نیستم/ از نصیحت های برادرانم اصلا عصبانی نمی شوم
جماران ورزشی؛ یکی از وزنه بردارانی که در رقابت های قهرمانی نوجوانان و جوانان آسیا 2026 تاشکند ازبکستان درخشان ظاهر شد، محمدجواد بیرانوند بود. او در این رقابت ها 9 مدال طلای نوجوانان، جوانان و آسیای میانه را به دست آورد.
بیرانوند گفت وگویی با خبرنگار ورزشی جماران داشت که در ادامه می خوانید.
او درباره رقابت های قهرمانی آسیا تاشکند گفت: رقبای سختی در این مسابقات داشتم و باید با 8 وزنه بردار دیگر برای کسب مدال طلا رقابت می کردم. تمام تلاشم را به کار گرفتم و خوشبختانه توانستم 9 طلا به دست آورم و قهرمان نوجوانان، جوانان و آسیای میانه شوم.
بیرانوند درباره رکوردشکنی هایی نیز که در این رقابت ها برجای گذاشت گفت: سه رکورد نوجوانان جهان و سه رکورد نوجوانان آسیا را شکستم و توانستم ایران عزیز را سربلند کنم.
این وزنه بردار نوجوان ایران درباره چشم انداز فعالیت ورزشی خود گفت: من دوست دارم در المپیک لس آنجلس هم حاضر باشم و اینگونه نیست که همه چیز را به 2032 موکول کنم. تمام تلاشم را انجام می دهم تا بتوانم در المپیک دو سال بعد نیز شرکت کنم.
او درباره تاثیر کار با سهراب مرادی و بهداد سلیمی در تیم های ملی برای رسیدن به پیشرفت گفت: این دو ورزشکارانی بودند که طلای المپیک و جهان را دارند؛ در ورزش جهان مطرح هستند، انگیزه خوبی به وزنه بردار می دهند و از تمرینات اصولی استفاده می کنند. به واسطه اینکه خودشان مدال آور بودند خیلی خوب و حرفه ای ما را هدایت می کنند.
بیرانوند درباره اینکه چندمین ورزشکار خانواده خود است و آیا کسی از دختران خانواده بیرانوند هم به وزنه بردار شدن فکر می کند یا نه گفت: من پنجمین ورزشکار خانواده هستم که مدال بین المللی دارد. از دختران خانواده هم هستند افرادی که تمایل به حضور در این رشته دارند. برادر بزرگم روح الله به هرشکلی که توانسته پشت من بوده و حمایتم کرده است. عبدالله هم خودش در اردوهای تیم ملی به هر طریقی که از دستش بر می آید کنار من است.
او درباره اینکه آیا نصیحت های برادرانش باعث ناراحتی او شده یانه گفت: به خاطر سن کمتری که دارم من را راهنمایی می کنند و یک برادر کوه پشت سر آدم است. از نصیحت های ورزشی برادرانم هیچ وقت ناراحت یا عصبانی نشدم چون آن ها راهی رفتند که تجربه شان بیشتر از من است. تا جایی که توانستم به حرف هایشان گوش کردم و کاری جز این انجام ندادم. اصلا ناراحت نشدم.
بیرانوند در پایان گفت: از پدر و مادر عزیزم که در این راه همراهم بودند و خیلی کمکم کردند تشکر ویژه دارم. از محمدتقی بیرانوند مربی که از سال 92 مربی من بوده است خیلی ممنونم و قدردان این عزیزان هستم. از آقایان سجاد انوشیروانی، بهداد سلیمی، سهراب مرادی تشکر می کنم که این چندوقت پشت من بودند و همه جوره کمک کردند؛ از لحاظ ذهنی، تمرینی و هرچه که فکر کنید کمک کردند تا این محمدجواد باشم.

آموزههای مکتب کلاسیک در اقتصاد ایران؛ زیادهروی در مداخله ؛ کاستی در تنظیمگری

افزایش تولید راهحل ناترازی نیست

بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگمبگم» راه انداخت

چگونه چین و روسیه مانع برنامههای ترامپ برای منزوی کردن ایران میشوند

آغاز فصل سوم «کارآگاه علوی»

