
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقهایست که هیچ آفریده نَگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای
نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست
گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیست
اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی
اساسِ هستیِ من زان خراب، آبادست
دلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر حمله کیهان به ستاد راهبری فضای مجازی نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : زلزله ۶٫۸ ریشتری ژاپن؛ چرا زمینلرزههای کمعمق درون صفحهای بسیار خسارتبار هستند؟ بیشتر بخوانید: امروز با حافظ: یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد امروز با حافظ: تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب امروز با حافظ: وصال دولت بیدار ترسمت ندهند/ که خفتهای تو در آغوش بخت خواب زده تماشاخانه …













