
حق سرانه درمان مستمریبگیران مشخص شد

ساکنان این شهر آمریکا ۱۰ روز است برق ندارند
سیلاب ناشی از طوفانهای سهمگین، شهر «گری» واقع در ایالت ایندیانا را ویران کرده و از ۱۰ روز پیش باعث قطع برق در بخشهای زیادی از آن شده است.
روزنامه نیویورکتایمز میگوید یکسوم ساکنان این شهر زیر خط فقر زندگی میکنند و انتظار نمیرود برق آن تا هفته آینده بهطور کامل وصل شود.
دیگر رسانههای آمریکا از جمله روزنامه یواسای تودی گزارش دادهاند قفسههای فروشگاههای مواد غذایی در این شهر روزهاست خالی ماندهاند. کودکانی که تازه سال تحصیلی را آغاز کرده بودند، بیش از یک هفته است که کلاسهای درس خود را ندیدهاند.
انسولین در یخچالهای بدون برق، فاسد شده و افرادی که برای زنده ماندن به کسیژن وابستهاند، دیگر نمیتوانند کپسولهای خود را پر کنند.
در بخش بزرگی از گری در ایالت ایندیانا، از زمان وقوع طوفانهای مرگباری که باعث قطع درختان و خطوط انتقال برق شد ۱۰ روز است برق قطع شده است.
ساکنان این منطقه روز جمعه به نیویورکتایمز گفتند که نزدیک شدن موج دیگری از بارندگی باعث شده که آنها بیش از پیش مستأصل شوند.
«هر روز گریه میکنم»؛ این را رنیتا تیوس، ۴۱ ساله، بیرون از آپارتمان تاریک خود به نیویورکتایمز میگوید؛ خودروی او همانجا زیر یک درخت سقوطکرده گرفتار مانده است.
او گفت: «داخل خانه خیلی گرم است. مدام غلت میزنم و نمیتوانم بخوابم. پیاده تا فروشگاه دالر استور رفتم، اما آنجا هم دیگر نه شمع مانده و نه باتری.»
طوفان از روز ۱۱ اوت شروع شد و سراسر منطقه شیکاگو و بخشهایی از شمال ایندیانا را با سیلاب و خسارتهای گسترده روبهرو کرد.
شهر گری شدیدترین آسیبها را متحمل شد.
شرکت خدمات عمومی شمال ایندیانا روز جمعه اعلام کرد هنوز برق ۴۳ هزار و ۴۰۰ مشترک در این منطقه قطع است.
طبق نوشته نیویورکتایمز با گذشت هر روز و وصل نشدن برق بسیاری از ساکنان میگویند احساس میکنند نادیده گرفته شدهاند.
ریدیا مارتین از ساکنان این منطقه میگوید در روزهایی که ساکنان گری چشمانتظار بازگشت برق هستند، بارها یک گلایه تکراری را از زبان آنها شنیده است؛ گلایهای که ریشه در سالها افول این شهر صنعتی دارد.
گری زمانی یکی از مراکز مهم صنعت فولاد آمریکا بود، اما با تعطیلی کارخانهها و انتقال صنایع به مناطق دیگر، بهتدریج از رونق افتاد.
او میگوید: «خیلی وقتها از مردم میشنوم که احساس میکنند گری در خیلی از مسائل همیشه در اولویت آخر قرار دارد. این شهر سالهاست از کمبود سرمایهگذاری رنج میبرد. همیشه این احساس وجود داشته که کسی واقعاً به گری اهمیت نمیدهد.»
جایگاههای سوخت هم از کار افتادهاند
داتی جانسون، راننده ۴۹ ساله روز جمعه وارد یک جایگاه سوخت با برند آمُکو شد. این سومین جایگاه سوختی بود که او آن روز به آن سر زده بود، اما خیلی زود فهمید که این بار هم وقتش را تلف کرده است.
او گفت: «برق ندارند، بنابراین بنزین هم ندارند.»
یک ژنراتور برق فروشگاه پمپبنزین را تأمین میکرد و فروشگاه همچنان باز بود، اما یکی از کارکنان به نیویورکتایمز گفت پمپهای بنزین ۱۰ روز است که کار نمیکنند.
جانسون گفت وضعیت خانه خودش نیز همینطور است. او شرکت برق را مقصر میداند و میگوید اجازه داده است درختان بیش از حد به خطوط انتقال برق نزدیک شوند.
روز جمعه، چند نفر از ساکنان دادخواست گروهی علیه شرکت برق تنظیم کردند و این شرکت را متهم کردند که برای هرس پیشگیرانه درختانی که روی خطوط برق سقوط کردهاند و باعث قطعی برق شدهاند، اقدام کافی نکرده است.
مشکلات با بازگشت برق تمام نمیشود
برای ساکنانی مانند تیوس، مشکلات حتی پس از بازگشت برق نیز پایان نخواهد یافت.
او باید راهی پیدا کند تا درخت سقوطکرده را از روی خودروی خود بردارد و همچنین منبع درآمد جدیدی پیدا کند.
او چند روز پیش شغل نظافت خود در شیکاگو را از دست داد، زیرا نتوانست به محل کارش برود.
تیوس گفت برخی دیگر شرایط دشوارتری دارند.
او گفت: «آدمهای زیادی اینجا در حال دستوپنجه نرم کردن با مشکلات هستند. برای نوزادان تازه متولدشده و افرادی که به دستگاه تنفس مصنوعی وابستهاند، واقعاً ناراحت میشوم. فکر میکنم اگر این منطقه ثروتمندتر بود، اوضاع فرق میکرد.»
ضرورت اصلاح پرداختیها به پزشکان جوان
به نقل از وبدا، سید سجاد رضوی، حمایت از پزشکان جوان را یکی از دغدغههای مهم نظام سلامت عنوان کرد و گفت: یک پزشک برای رسیدن به بازار کار حدود ۱۰ سال زمان صرف میکند و با توجه به شرایط اقتصادی و تورم موجود، باید این قشر مورد حمایت جدی قرار گیرد.
وی ادامه داد: پزشکان طرحی و جوان در ابتدای مسیر حرفهای خود با درآمد محدودی فعالیت میکنند که گاهی حتی بخش زیادی از آن صرف هزینههای رفتوآمد میشود؛ بنابراین باید با اصلاح پرداختیها و ایجاد حمایتهای لازم، شرایطی فراهم کنیم که پزشکان جوان با انگیزه بیشتری به خدمت ادامه دهند.
رضوی تأکید کرد: تمام تلاش دولت و مجلس بر این است که حمایت از پزشکان جوان و تازهکار تقویت و نظام پرداختی آنان اصلاح شود؛ چراکه در صورت تداوم مشکلات، ممکن است بخشی از پزشکان از ادامه فعالیت دلسرد شوند، مهاجرت کنند یا به مشاغل دیگری روی بیاورند.
معاون درمان وزارت بهداشت با تاکید بر ضرورت حمایت دولت و بیمهها از مردم، خاطرنشان کرد: نباید تمام هزینههای درمان را بر دوش بیماران گذاشت و دولت و بیمهها باید در این زمینه حمایت بیشتری از مردم داشته باشند.
رضوی در ادامه با هشدار نسبت به مسئله مهم جمعیت در کشور گفت: ایران با سرعت به سمت سالمندی حرکت میکند، در حالی که برخی کشورهای همسایه روند افزایش جمعیت و جوانی جمعیت را تجربه میکنند.
وی افزود: مسئله جمعیت با بخشنامه حل نمیشود و نیازمند برنامهریزی جدی و بلندمدت است. باید جوانان را به عنوان سرمایههای اصلی کشور مورد حمایت قرار دهیم و شرایطی فراهم کنیم که فرزندآوری برای جوانان به یک ارزش و افتخار تبدیل شود.
معاون درمان وزارت بهداشت همچنین با اشاره به افزایش هزینه تجهیزات پزشکی اظهار کرد: شرایط ناشی از جنگ و تحریم و تغییرات نرخ ارز، هزینه تأمین تجهیزات پزشکی را بهشدت افزایش داده است؛ با وجود این محدودیتها، تلاش شده توسعه تجهیزات درمانی در استانهای محروم و کمتر برخوردار با جدیت دنبال شود.
رضوی ادامه داد: هدف این است که همه امکانات در مراکز استانها متمرکز نباشد و یا مردم برای دریافت خدمات درمانی مجبور به سفر به سایر استانها نشوند. با توسعه تجهیزات و خدمات تخصصی در مناطق محروم، هزینههای مردم نیز کاهش مییابد.
وی با بیان اینکه اجرای این برنامه در دولت چهاردهم با رویکرد توسعه در سراسر کشور دنبال شده است، گفت: با توجه به محدودیت منابع و نیروی انسانی، اجرای مرحلهای و برنامهریزیشده این طرح در دستور کار قرار گرفت.
معاون درمان وزارت بهداشت افزود: برنامه پزشکی خانواده ابتدا در چهار شهر اجرا شد و اکنون در ۶۴ شهر در حال اجراست. این برنامه با وجود چالشهایی در حوزه منابع، یکی از مهمترین مسیرهای تحقق دسترسی عادلانه مردم به خدمات سلامت است و در بیش از ۱۳۰ کشور نیز اجرا شده است.
سندرم پساکنکور؛ وقتی آزمون تمام میشود، اما اضطراب جمعی نه
«آرمان امروز» در گفتوگو با دکتر حمید مستخدمین حسینی، پژوهشگر جامعهشناسی درمانی گزارش میدهد؛
آرمان امروز : کنکور در شرایطی برگزار شد که برای بخش بزرگی از جامعه ایران، تنها یک آزمون چندساعته بلکه یک رویداد اجتماعی است که ماهها بر زندگی دانشآموزان، خانوادهها و حتی فضای عمومی جامعه سایه میاندازد. اما پایان آزمون لزوماً به معنای پایان اضطراب نیست. برای بسیاری از داوطلبان، درست از لحظهای که از حوزه امتحان خارج میشوند، مرحله تازهای آغاز میشود؛ مرحلهای سرشار از انتظار، ابهام، مرور مداوم پاسخها و نگرانی از آینده. دکتر حمید مستخدمین حسینی، پژوهشگر جامعهشناسی درمانی، این تجربه را با مفهوم پیشنهادی «سندرم پساکنکور» صورتبندی میکند؛ مفهومی که قرار نیست یک اختلال بالینی تلقی شود، بلکه تلاشی برای توضیح یک وضعیت اجتماعی و روانی جمعی در فاصله میان پایان آزمون و روشن شدن آینده داوطلبان است. او در گفت وگو با «آرمان امروز» می گوید: «در حافظه جمعی جامعه ایران، کنکور مدتهاست از یک آزمون آموزشی فراتر رفته و به یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی نوجوانان تبدیل شده است. خانوادهها برای آن برنامهریزی میکنند، دانشآموزان ماهها زندگی خود را حول آن سامان میدهند و حتی روابط اجتماعی و سبک زندگی آنان تحت تأثیر این رویداد قرار میگیرد.» از نگاه حمید مستخدمین حسینی، همین گستردگی باعث شده است که کنکور را نتوان صرفاً از منظر یک آزمون استاندارد آموزشی بررسی کرد.
وی در تحلیل خود تأکید میکند که صدها هزار جوان ایرانی، در ماههای منتهی به کنکور، در شرایطی شبیه یک «حالت جنگی» زندگی میکنند؛ حالتی که از یک سو تحت تأثیر شرایط بیرونی، از جمله تنشهای اقتصادی و اجتماعی و از سوی دیگر ناشی از فشار درونی برای تمرکز، رقابت، نظم و رسیدن به یک هدف مشخص است. در چنین شرایطی، زندگی فرد به شکل فشردهای حول یک پروژه واحد سازمان پیدا میکند: موفقیت در کنکور. به تعبیر این پژوهشگر، زندگی داوطلب در این دوره معمولاً سه رکن اساسی دارد: هدف روشن، برنامه خطی و پاداش آنی. هدف، قبولی در رشته یا دانشگاه مورد نظر است؛ برنامه خطی نیز مجموعهای از ساعتهای مشخص برای مطالعه، مرور و آزمون را شامل میشود و پاداش آنی، احساس موفقیتی است که پس از پاسخ درست به یک تست یا مشاهده پیشرفت در آزمونهای آزمایشی ایجاد میشود. اما مسئله از جایی آغاز میشود که آزمون تمام میشود و این سه ستون ناگهان فرو میریزند.
مستخدمین حسینی برای توضیح این وضعیت، مفهوم «سندرم پساکنکور» را پیشنهاد میکند؛ موقعیتی اجتماعی در دوره گذار که در آن نقش قبلی فرد، یعنی «داوطلب کنکور»، به پایان رسیده، اما نقش بعدی او هنوز شکل نگرفته است. جوان دیگر درگیر برنامه فشرده مطالعه نیست، اما هنوز دانشجو نشده؛ نتیجه آزمون مشخص نشده و مسیر بعدی زندگی نیز به طور کامل قابل مشاهده نیست. این فاصله، همان نقطهای است که میتواند اضطراب را از شکل قبلی خود خارج و وارد مرحلهای تازه کند. در اینجا باید تأکید کرد که «سندرم پساکنکور» از نگاه این پژوهشگر، یک تشخیص پزشکی یا روانشناختی نیست. این مفهوم، بیشتر یک صورتبندی جامعهشناختی و اکتشافی برای توصیف تجربهای جمعی است؛ تجربهای که میتواند در آینده موضوع پژوهشهای دقیقتر قرار گیرد. یکی از نخستین تغییرات پس از کنکور، از بین رفتن ناگهانی هدفی است که ماهها زندگی فرد را سامان داده بود. داوطلبی که تا روز آزمون میدانسته صبح چه ساعتی بیدار شود، چه درسهایی بخواند، چه زمانی تست بزند و چه زمانی استراحت کند، ناگهان با حجم بزرگی از زمان آزاد مواجه میشود.
این فراغت اما لزوماً آرامشبخش نیست
به گفته مستخدمین حسینی، مسئله این است که فراغت پس از کنکور برخلاف تعطیلات معمولی، اغلب فراغتی انتخابشده نیست؛ بلکه حاصل پایان یافتن یک اجبار طولانیمدت است. فرد ماهها با ساختاری مشخص زندگی کرده و ناگهان آن ساختار از بین رفته است. بنابراین حتی تماشای فیلم، خوابیدن، سفر یا حضور در فضای مجازی ممکن است نتواند احساس رضایت واقعی ایجاد کند. در کنار این خلأ، سایه سنگین نتیجه نیز باقی میماند. داوطلب حتی زمانی که دیگر کتاب و تستی در مقابل خود ندارد، همچنان با سؤالهای آزمون زندگی میکند. سؤالها دوباره در ذهنش مرور میشوند؛ پاسخها زیر و رو میشوند و پرسشهایی مانند «اگر گزینه دیگری را میزدم چه میشد؟» یا «نکند سؤال سادهای را اشتباه پاسخ داده باشم؟» بارها تکرار میشوند. به این ترتیب، آزمون اگرچه در محیط بیرونی پایان یافته، اما در ذهن فرد همچنان ادامه دارد.
مستخدمین حسینی این وضعیت را به نوعی «درونیسازی نظام ارزشیابی» مرتبط میداند و می افزاید: «یعنی نظام ارزیابی که ابتدا بیرونی بوده، به تدریج به صدایی درونی تبدیل میشود که حتی در زمان استراحت نیز فرد را ارزیابی میکند. در نتیجه، داوطلب نمیتواند به سادگی خود را از فضای کنکور خارج کند. یکی دیگر از ابعاد مهم این تجربه، فشار اجتماعی برای پاسخگویی است. نتیجه کنکور برای بسیاری از خانوادهها صرفاً یک مسئله شخصی نیست. والدین، اقوام، دوستان، معلمان و حتی شبکه گستردهتری از اطرافیان درباره نتیجه سؤال میکنند و همین امر باعث میشود داوطلب احساس کند نه فقط در برابر آینده خود، بلکه در برابر انتظارات دیگران نیز مسئول است. پرسش سادهای مانند «چه رتبهای میآوری؟» میتواند در چنین شرایطی معنایی فراتر از کنجکاوی داشته باشد. برای جوانی که هنوز نتیجه را نمیداند، این پرسش ممکن است به یادآوری مداوم مسئولیتی تبدیل شود که احساس میکند باید درباره آن به دیگران پاسخ بدهد. از همینجا، «برزخ انتظار» شکل میگیرد؛ وضعیتی که به اعتقاد این پژوهشگر، یکی از مهمترین ویژگیهای پساکنکور است. داوطلب نه در گذشته زندگی میکند و نه هنوز وارد آینده شده است. دوران مطالعه تمام شده، اما فصل بعدی زندگی آغاز نشده است. او نه دیگر دانشآموز کنکوری دیروز است و نه هنوز دانشجوی فردا. همین تعلیق میتواند احساس بلاتکلیفی و بیجهتی ایجاد کند.»
تعلیق هستی شناختی موقت
مستخدمین حسینی این شرایط را نوعی «تعلیق هستیشناختی موقت» توصیف میکند؛ دورهای که هویت، نقش اجتماعی و افق زمانی فرد همزمان دچار تعلیق شدهاند. در این وضعیت، فرد ممکن است حتی برای فعالیتهای ساده روزمره نیز احساس هدف مشخصی نداشته باشد. پیامد دیگر این شرایط، بازگشت اضطرابهایی است که در ماههای قبل در قالب مطالعه و آزمون کنترل میشدند. تا پیش از کنکور، اضطراب داوطلب دستکم یک موضوع مشخص داشت: درصد، رتبه و قبولی. اما پس از آزمون، دامنه نگرانی میتواند گستردهتر شود و پرسشهایی درباره آینده تحصیلی، شغل، درآمد و معنای زندگی را نیز در بر بگیرد. به همین دلیل ممکن است در این دوره نوسانهای خلقی نیز بیشتر شود؛ از احساس رهایی و شادی ناشی از پایان آزمون تا نگرانی ناگهانی و حتی پشیمانی از پاسخهایی که در جلسه داده شدهاند. در چنین شرایطی، برخی جوانان برای فرار از خلأ به سرگرمیهای افراطی پناه میبرند. ساعتها حضور در فضای مجازی، اسکرول بیهدف، خواب نامنظم، پرخوری هیجانی یا حتی فاصله گرفتن از جمع میتواند تلاش فرد برای پر کردن زمان و فرار از افکار مزاحم باشد. اما این رفتارها در بسیاری از موارد صرفاً «مشغول بودن» ایجاد میکنند و الزاماً احساس معنا یا رضایت به همراه ندارند.
در نهایت، آنچه مفهوم «سندرم پساکنکور» برجسته میکند، این است که جامعه برای رسیدن به هدف برنامه دارد، اما گاهی برای فاصله پس از هدف برنامهای ندارد. نوجوان را ماهها برای یک روز آماده میکنیم، اما برای روزهای پس از آن، یعنی زمانی که باید با انتظار، نتیجه، شکست احتمالی یا حتی موفقیت کنار بیاید، آمادگی کافی ایجاد نمیکنیم. مستخدمین بر همین اساس معتقد است مسئله را نباید فقط به ضعف فردی یا اضطراب شخصی نسبت داد. اگر جوان پس از پایان کنکور احساس خلأ، بلاتکلیفی و اضطراب میکند، بخشی از این تجربه به ساختار اجتماعی بازمیگردد؛ ساختاری که برای موفقیت یک تعریف محدود و برای دوران گذار پس از آن، طرح مشخصی ارائه نکرده است. در چنین شرایطی، راهحل نیز صرفاً در توصیههای فردی خلاصه نمیشود. باید خانواده، مدرسه، رسانه و نهادهای فرهنگی درباره این دوره گذار مسئولیت بیشتری بپذیرند و برای آن «پلهای معنایی» ایجاد کنند.
دکتر حمید مستخدمین حسینی، پژوهشگر جامعهشناسی درمانی:
از منظر جامعهشناسی درمانی، بنابراین نباید همه بار این مسئله را بر دوش خود جوان گذاشت. اینکه به داوطلب گفته شود «نگران نباش»، «به نتیجه فکر نکن» یا «خودت را سرگرم کن»، پاسخ کاملی به مسئله نیست. پرسش اصلی باید متوجه ساختارهایی باشد که این جوان را در چنین موقعیتی قرار دادهاند. خانواده یکی از مهمترین این ساختارهاست. خانوادهها میتوانند با تغییر زبان خود، بخشی از فشار را کاهش دهند. به جای آنکه نخستین سؤال پس از کنکور «چند درصد زدی؟» یا «فکر میکنی چه رتبهای میآوری؟» باشد، میتوان پرسید: «حالت چطور است؟» یا «این چند ماه بر تو چه گذشت؟» همین تغییر کوچک میتواند پیام مهمی به نوجوان منتقل کند: ارزش تو به نتیجه یک آزمون وابسته نیست. مدرسه نیز نباید پس از برگزاری کنکور، دانشآموز را رها کند. مدارس میتوانند برای روزها و هفتههای پس از آزمون، برنامههای مشاورهای طراحی کنند؛ برنامههایی با محور مدیریت انتظار، بازتعریف هویت، گفتوگو با خانواده و ترسیم مسیرهای جایگزین. رسانهها نیز در این میان نقش مهمی دارند. اگر فضای رسانهای تنها بر رتبههای برتر، درصدهای بالا و قبولی در رشتههای خاص متمرکز شود، عملاً نظام ارزشگذاری مبتنی بر عدد و رتبه را تقویت خواهد کرد. در مقابل، توجه به تلاش، تابآوری، مسیر زندگی و تجربههای متنوع موفقیت میتواند نگاه جامعه را از «نتیجهمحوری» به «فرآیندمحوری» نزدیکتر کند.

هشدار نسبت به مصرف خودسرانه استامینوفن تزریقی

دمای ۵۰ درجه و شرجی ۱۰۰ درصدی در بوشهر

ظفرقندی: کشور بدون انسجام ملی نمیتواند از بحران عبور کند

افزایش ساخت، مشکل مسکن را حل نکرد/ قانون پیشفروش اصلاح میشود

وزیر بهداشت: مسائل مربوط به معیشت اساتید را پیگیری کردهایم

