
تلویزیون با استفاده از واژههایی مثل «فساد»، «ابتذال» و «تهاجم فرهنگی» مرزهای خود را ترسیم میکند. کافی است نام یک برنامه یا یک چهره در فهرست سیاه قرار بگیرد؛ آن وقت دیگر نه اثری از او روی آنتن دیده میشود و نه حتی اشارهای محترمانه به گذشتهاش. اما ظاهراً بعضی گناهان در این سازمان عریض و طویل تاریخ انقضا دارند.
کافی است یک روز مقابل دوربین بنشینی، چند بار بگویی «اشتباه کردم»، «فریب خوردم»، «پشیمانم» یا «انقلابیام»؛ آن وقت گذشته، انگار هرگز وجود نداشته است. نه فقط بخشیده میشوی، بلکه ممکن است در همان برنامه به عنوان «الگوی جوانان» هم معرفی شوی.
ماجرای حضور یکی از شرکتکنندگان «عشق ابدی» در شبکه سه، دقیقاً از همین جنس است. برنامهای که تا دیروز نماد انحطاط فرهنگی معرفی میشد، حالا یکی از چهرههایش روی آنتن میآید، از گذشته ابراز پشیمانی میکند و در ادامه، مجری برنامه او را با صفاتی مانند تحصیلکرده، ورزشکار، خوشتیپ، دنیادیده و حتی «الگوی مناسب جوانان» توصیف میکند
اما پرسش اینجاست که معیار الگو شدن چیست؟ آیا صرف تحصیلکرده بودن، ورزشکار بودن یا حتی ابراز پشیمانی، برای تبدیل شدن به الگوی نسل جوان کافی است؟ اگر قرار باشد هر فردی تنها با یک گفتوگوی تلویزیونی و چند جمله درباره تغییر مسیرش به جایگاه «الگو» برسد، این واژه دیگر معنای خود را از دست میدهد.
الگو بودن نتیجه سالها رفتار، صداقت، مسئولیتپذیری و اثرگذاری اجتماعی است، نه محصول یک برنامه تلویزیونی.
هیچ اشکالی ندارد اگر انسانی از گذشته خود پشیمان شود. اتفاقاً پذیرفتن اشتباه، نشانه بلوغ است. اما آیا صرف گفتن جمله «فریب خوردم» برای پاک شدن تمام گذشته کافی است؟ اگر پاسخ مثبت است، پس تکلیف همه کسانی که سالها به خاطر اشتباهاتشان از رسانه ملی حذف شدند چه میشود؟
چرا قانون توبه برای همه یکسان اجرا نمیشود؟ اگر قرار است اصل بر فرصت دوباره باشد، این فرصت …








