قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۰۴

مقررات‌گذاری هوش مصنوعی

در قسمت دوم این مجموعه، نحوه عملکرد هوش مصنوعی و تفاوت آن با فناوری‌های پیشین بررسی شد. مدل‌های زبانی بزرگ مانند ChatGPT با تحلیل داده‌های عظیم، قادر به تولید محتوای جدید و ارتباط طبیعی هستند. بااین‌حال، فناوری‌های نوظهور اغلب با انتظارات اغراق‌آمیز مواجه می‌شوند و به وعده‌های اولیه نمی‌رسند (مانند پیش‌بینی اشتباه درباره حذف شغل رادیولوژی). در کنار این واقعیت‌گرایی، نگرانی‌هایی درباره سناریوهای وجودی مانند «آخرالزمان گیره‌کاغذ» مطرح شده‌اند که در آن هوش مصنوعیِ فوق‌هوشمند می‌تواند به‌طور ناخواسته منابع جهان را نابود کند. باوجود هشدارهای برخی چهره‌های سرشناس، اکثر کارشناسان معتقدند فناوری فعلی هنوز فاصله زیادی با هوش انسانی دارد و این خطرات در حال حاضر دور از ذهن به نظر می‌رسند.
 مقررات‌گذاری هوش مصنوعی

تب طلا این‌بار در هوش مصنوعی

سرمایه‌گذاری‌های سنگین و‌ میلیارد دلاری شرکت‌های بزرگ فناوری در هوش مصنوعی، با هدف عقب نماندن از جهش بزرگ بعدی فناوری صورت می‌گیرد. این جریان مالی که پس از عرضه ChatGPT هشت برابر شده، بخش عمده‌ای از رشد تولید ناخالص داخلی ایالات متحده در اوایل سال ۲۰۲۵ را رقم زده و بر اساس پیش‌بینی‌ها تا سال ۲۰۲۸ به ۳ تریلیون دلار خواهد رسید.

بخش اعظم این سرمایه‌گذاری‌ها که حجم آن ۱۷برابر حباب دات‌کام برآورد شده، صرف زیرساخت‌هایی همچون املاک، مراکز داده و تامین انرژی می‌شود. اثر ملموس این روند در احیای بازار املاک راکد سانفرانسیسکو با خرید ساختمان‌های اداری خالی توسط شرکت‌های فناوری مشهود است. علاوه بر این، برنامه‌های بلندپروازانه‌ای نظیر طرح ۱۰ تریلیون دلاری سم آلتمن برای ایجاد ۲۵۰گیگاوات ظرفیت محاسباتی تا سال۲۰۳۳ (معادل کل توان برقی کشور آلمان)، نشان می‌دهد که هوش مصنوعی به‌جای آسیب زدن به اقتصاد و بازار کار شهری، در حال نجات و رونق‌بخشی به آن است. هوش مصنوعی چگونه بر شغل‌ها تاثیر خواهد گذاشت؟

بیچ هوش مصنوعی را «نیروی کار ارتقایافته» می‌نامد زیرا وظایفی را انجام می‌دهد که قبلا خودکارسازی آنها ممکن نبود. این قابلیت یک نعمت بالقوه است زیرا کارگران قادر خواهند بود چیزهایی بسازند که قبلا نمی‌توانستند بسازند و مهارت‌های جدید را سریع‌تر از هر زمان دیگری یاد بگیرند. بیچ خاطرنشان می‌کند: «هر زمان که نیروی کار بیشتری به اقتصاد اضافه کنید، خروجی و تولید بیشتری به دست می‌آورید.»

برای مثال، تبدیل یک بیانیه مطبوعاتی به یک داستان خبری به طور سنتی نیازمند ذهن انسان بوده است، اما این کار معمولا برای روزنامه‌نگار مربوطه از نظر ذهنی دشوار و سنگین نبود. چنین کاری مکررا توسط سردبیران به کارآموزان یا نیروهای تازه‌کار سپرده می‌شد. سردبیران همچنان باید متن را می‌خواندند و تغییرات لازم را اعمال می‌کردند.

استفان لوارن، استاد اقتصاد و امور مالی در دانشگاه فرانسیسکن استوبنویل در اوهایو، استدلال می‌کند این واقعیت که وظایف ممکن است تحت‌تاثیر هوش مصنوعی قرار گیرند به این معنی نیست که کارگران مازاد و اخراج خواهند شد. در عوض آنها به سمت وظایف دیگری حرکت خواهند کرد. لوارن می‌گوید:

«فناوری وظایف خاصی را در یک شغل خودکار، تسریع یا کم‌هزینه‌تر می‌کند و به کارمندان اجازه می‌دهد زمان بیشتری را صرف فعالیت‌های با ارزش بالاتر کنند. در نتیجه، خروجی گسترش می‌یابد و دستمزدها اغلب افزایش می‌یابند. برای نمونه، توسعه‌دهندگان نرم‌افزار به طور معمول از ابزارهای هوش مصنوعی برای تولید کدهای آماده، تست توابع و عیب‌یابی روتین‌ها استفاده می‌کنند؛ کارهایی که زمانی ساعت‌ها وقت می‌گرفتند. نتیجه، تعداد کمتری از توسعه‌دهندگان نیست، بلکه توسعه‌دهندگانی هستند که سیستم‌های پیچیده‌تری را سریع‌تر تولید می‌کنند و تقاضا برای استعدادهای مجرب به جای کاهش، در حال افزایش است».

برای نمونه، تاثیر بالقوه هوش مصنوعی را بر صنف حقوقی در نظر بگیرید. بسیاری از بخش‌های کار حقوقی نیازمند نیروی کار فشرده است: تحقیق درباره پرونده‌ها و رویه‌های قضایی، پیش‌نویس یادداشت‌ها و خلاصه‌های کشف ادله، و.... این کار مستلزم ویرایش و نظارت قابل‌توجهی است، اما استفاده از هوش مصنوعی برای ایجاد پیش‌نویس‌های اولیه می‌تواند فرآیند را سرعت ببخشد و ساعت‌های قابل صورت‌حساب را کاهش دهد. کار حقوقی، کم‌هزینه‌تر و در نتیجه به طور بالقوه دسترسی‌پذیرتر خواهد شد.

فکر کنید یک مغازه‌دار که خودش هم بازیگر و هم تهیه‌کننده آگهی‌های تلویزیونیِ نیمه‌شبِ نه‌چندان حرفه‌ای خودش است. حالا هوش مصنوعی مولد به او این امکان را می‌دهد که خودش گرافیک و انیمیشن‌های تبلیغاتش را بسازد؛ در نتیجه، آگهی‌های نیمه‌شب او خیلی پرزرق‌وبرق‌تر و جاه‌طلبانه‌تر از قبل خواهند شد.

در جراحی اعصاب، برنامه‌های هوش مصنوعی برای بررسی جراحی‌های گذشته و ترسیم مراحل جراحی جهت آموزش جراحان مغز جدید استفاده می‌شوند. این برنامه‌ها می‌توانند بهترین اقدامات را از نمونه‌های بسیار بیشتری نسبت به آنچه یک انسان می‌تواند بررسی کند، مطالعه و استخراج کنند. با این حال، عمل پزشکی واقعی همچنان نیازمند یک جراح انسانی خواهد بود. به لطف برنامه‌های هوش مصنوعی، جراحان بیشتری می‌توانند آموزش ببینند. نیکولا نیوئل در سال ۲۰۲۳ به بی‌بی‌سی گفت: «این برنامه به من کمک می‌کند در طول جراحی آزمایشی جهت‌گیری کنم و کمک می‌کند تشخیص دهم چه مراحل و چه گام‌هایی در ادامه پیش رو هستند.» نیوئل در حال آموزش برای تبدیل شدن به جراح مغز بود. مشاغل ایجادشده توسط هوش مصنوعی

عناوین خبری درباره جایگزینی مشاغل توسط هوش مصنوعی، این واقعیت را پنهان می‌کنند که این فناوری به خودی خود مشاغلی را ایجاد خواهد کرد که قبلا وجود نداشتند. به هر حال یک نفر باید برنامه‌های هوش مصنوعی را بسازد، به‌روزرسانی کند و به کار گیرد. لینکدین برآورد می‌کند که هوش مصنوعی بین سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ حدود ۶۴۰ هزار شغل یقه سفیدی (کارمندی) ایجاد کرده است. تا پایان سال ۲۰۲۵، حدود ۶ درصد از آگهی‌های شغلی مربوط به موقعیت‌های مرتبط با استفاده از هوش مصنوعی بوده است که نسبت به ۲ درصد در سال ۲۰۱۸ افزایش یافته است.

این‌ها مشاغلی بودند که مستقیما با فناوری جدید مرتبط بودند، مانند مدیر هوش مصنوعی، مهندس هوش مصنوعی و مربی هوش مصنوعی (که مورد آخر افرادی هستند که با برنامه‌ها کار می‌کنند تا عملکرد آنها را بهبود بخشند). تاکنون، این مشاغل عمدتا در شرکت‌های هوش مصنوعی بوده‌اند. اما سایر بخش‌ها مانند مراقبت‌های بهداشتی، امور مالی و تولید در حال قاپیدن نیروهای فنی هوش مصنوعی هستند تا از فناوری عقب نمانند.

تاثیر هوش مصنوعی بر آموزش شغلی

جایگزینی کارهای سطح پایه توسط هوش مصنوعی می‌تواند با حذف امکان «یادگیری از شکست»، رشد حرفه‌ای نیروهای تازه‌کار را مختل کند. با این حال، سناریوی واقع‌بینانه‌تر، تبدیل هوش مصنوعی به ابزاری برای افزایش سرعت و حجم کار همین نیروهاست.

اگرچه شتاب در به‌کارگیری ابزارهای ارزان خطر افت کیفیت و شیوع سطحی‌نگری را به همراه دارد، اما پس از فروکش کردن جذابیت اولیه، عدم رضایت مخاطبان باعث می‌شود بازار خودبه‌خود تعادل میان سرعت تولید و کیفیت خروجی را پیدا کند. لبه مرز استفاده از هوش مصنوعی: بازی‌های ویدئویی

توسعه‌دهندگان بازی‌های ویدئویی برخی از بهترین و ژرف‌ترین دیدگاه‌ها را درباره کاربردها و محدودیت‌های هوش مصنوعی دارند، زیرا آنها در لبه مرز به‌کارگیری آن در فناوری‌های موجود قرار دارند. بازی‌های ویدئویی نیازمند سیستم‌های هوش مصنوعی برای کنترل حریفانی هستند که طرفداران در برابر آنها بازی می‌کنند. سازندگان بازی در توسعه برنامه‌هایی که می‌توانند در برابر اقدامات بازیکن واکنش نشان داده و حتی آنها را پیش‌بینی کنند، ماهر شده‌اند. هر ساله، توسعه‌دهندگان تلاش می‌کنند در خلق محیط‌های تعاملی که واقعی به نظر می‌رسند، از یکدیگر پیشی بگیرند.

توسعه‌دهندگان تمایل دارند خوش‌بین اما واقع‌گرا باشند. گلن اسکافیلد، خالق مجموعه بازی‌هایDead Space می‌گوید: «تاریخ به ما نشان داده است که هر جهش بزرگ فناورانه، صنایع، فرصت‌ها و متخصصان کاملا جدیدی را ایجاد می‌کند. هوش مصنوعی یک جهش فناورانه است. این فناوری مانند کامپیوتر شخصی، اینترنت یا تلفن همراه است و درست مانند آنها موج دیگری ایجاد خواهد کرد. هوش مصنوعی نحوه کار و نحوه انجام کارهای ما را تغییر خواهد داد. بله، برخی از مشاغل تغییر خواهند کرد، ممکن است از بین بروند، اما‌میلیون‌ها مورد از مشاغل جدید در طول سال‌ها ایجاد خواهند شد».

توصیه اسکافیلد به کارگران نیز این است: «میزانی از هوش مصنوعی را یاد بگیرید که شما را بهتر، سریع‌تر و کارآمدتر کند. این‌گونه است که خودتان را غیرقابل تعویض و ضروری خواهید ساخت».

استراوس زلنیک، رئیس و مدیرعامل شرکت بازی‌های ویدئویی Take-Two که مجموعه‌های محبوب GTA و Red Dead را تولید می‌کند، با این ایده که هوش مصنوعی مشاغل انسانی را تسخیر خواهد کرد مخالف است. او استدلال می‌کند که هوش مصنوعی نمی‌تواند این کار را انجام دهد زیرا نمی‌تواند واقعا خلاق باشد. او در سخنرانی سال ۲۰۲۵ گفت: «هوش مصنوعی... ترکیبی از مجموعه‌داده‌های بزرگ است.... و طبق تعریف، یک مجموعه‌داده چیست؟ نگاه به گذشته. طبق تعریف، خلاقیت چیست؟ نگاه به آینده. و تا نقطه‌ای که هوش مصنوعی نگاه به آینده به نظر می‌رسد، چیست؟ یک مدل پیش‌بینی‌کننده.»

تاد هاوارد، مدیرعامل استودیوی بازی‌سازی Bethesda، سازندگان مجموعه‌های «الدر اسکرولز» و «فال‌اوت»، موافق است که هوش مصنوعی می‌تواند مفید باشد، اما نمی‌تواند جایگزین انسان‌ها شود. هاوارد به مجله آنلاین یورومگیمر گفت: «من هوش مصنوعی را یک ابزار می‌دانم. در درجه اول، نیت خلاقانه از آنِ هنرمندان انسانی است. به این خاطر فکر می‌کنم باید به آن به چشم ابزاری نگاه کنیم که شاید بتواند به ما کمک کند برخی از تکرارها و فرایندهای طراحی را که خودمان انجام می‌دهیم، سریع‌تر طی کنیم. با این حال، می‌خواهیم از جنبه هنری کار محافظت کنیم. همان نیت انسان است که محصولات ما را خاص می‌کند.»

محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی چنان شهرت منفی‌ای در حوزه بازی‌های ویدئویی به دست آورده است که توسعه‌دهندگان مراقب هستند از تبلیغ اینکه از برنامه‌های هوش مصنوعی استفاده می‌کنند خودداری کنند. آنها می‌ترسند در صورت انجام این کار با واکنش منفی مصرف‌کنندگان و سایر پیامدهای منفی بالقوه مواجه شوند. شرکت Take-Two در سال ۲۰۲۵ به سهامداران هشدار داد: «هرگونه ادغام فناوری‌های هوش مصنوعی در محصولات یا خدمات ما ممکن است منجر به نظارت جدید یا تشدیدشده دولتی یا تنظیمی، دعاوی حقوقی، خطرات محرمانگی یا امنیت، نگرانی‌های اخلاقی، ادراک منفی کاربران نسبت به اتوماسیون و هوش مصنوعی، یا سایر پیچیدگی‌هایی شود که می‌تواند بر کسب‌وکار، اعتبار یا نتایج مالی ما تاثیر نامطلوب بگذارد.»

بازیکنان و توسعه‌دهندگان به یک اندازه از هوش مصنوعی به عنوان بخشی از مجموعه ابزارهای توسعه بازی استقبال می‌کنند. در عین حال، آنها درک می‌کنند که هوش مصنوعی نمی‌تواند جایگزین عامل انسانی شود که بازی‌ها را خاص می‌کند. قوانین پیشنهادی ایالتی و فدرال مرتبط با هوش مصنوعی

قانون‌گذاران در هر ۵۰ایالت آمریکا در سال۲۰۲۵ طرح‌های قانونی را برای تنظیم مقررات هوش مصنوعی معرفی کردند. در مجموع، تخمین زده می‌شود که هزار طرح قانونی برای تنظیم مقررات هوش مصنوعی پیشنهاد شده است. بیشتر آنها به دنبال جلوگیری از آسیب‌های فرضی هوش مصنوعی هستند و واکنشی به حوادث واقعی آسیب‌رسان نیستند.

برای نمونه، جرد پولیس، فرماندار دموکرات کلرادو، «قانون هوش مصنوعی کلرادو» را در مه۲۰۲۴ امضا کرد. این قانون به دنبال ممنوعیت استفاده از برنامه‌های الگوریتمی بود که می‌توانست منجر به تبعیض در استخدام، مسکن، مراقبت‌های بهداشتی و خدمات مالی شود. این قانون در آوریل۲۰۲۶ توسط دادگاه فدرال رد شد. ماه بعد، پولیس قانون جایگزین و تعدیل‌شده‌ای را امضا کرد که می‌گفت شرکت‌ها باید استفاده از ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی را در هر اقدامی که شامل استخدام، اخراج، ارائه اعتبار، مسکن، بیمه یا مراقبت‌های بهداشتی می‌شود افشا کنند و امکان بررسی انسانی آن تصمیمات را فراهم آورند. اجرای آن صرفا بر عهده ایالت خواهد بود.

در همین حال، ران دسانتیس، فرماندار جمهوری‌خواه فلوریدا، «منشور حقوق شهروندی مربوط به هوش مصنوعی» را پیشنهاد داده است که ممنوعیت‌های مربوط به دیپ‌فیک‌ها (جعل عمیق) را تشدید می‌کند، شرکت‌های بیمه را از استفاده از هوش مصنوعی برای پردازش ادعاها ممنوع می‌سازد و به همین ترتیب ارائه دهندگان خدمات بهداشتی را از استفاده از هوش مصنوعی برای روان‌درمانی سلامت روان، در میان سایر مفاد، منع می‌کند. این طرح قانونی پیشنهادی، یعنی منشور حقوق هوش مصنوعی، در مارس ۲۰۲۶ در مجلس ایالتی رای نیاورد و شکست خورد.

کتی هوکول، فرماندار دموکرات نیویورک، در دسامبر ۲۰۲۵ قانونی را امضا کرد که توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی را موظف می‌سازد اطلاعات مربوط به پروتکل‌های ایمنی خود را منتشر کرده و «حوادث» را به هیات نظارت ایالتی گزارش دهند. هوکول همچنین لایحه‌ای را برای الزام به افشای استفاده از هوش مصنوعی در رسانه‌های عمومی، به‌ویژه در رابطه با تبلیغات انتخاباتی پیشنهاد کرده است.

در کنگره ایالات متحده، سناتور مارشا بلک‌برن (جمهوری‌خواه از تنسی) قانون موسوم به TRUMP AMERICA AI را پیشنهاد کرده است. قانون پیشنهادی بلک‌برن عمدتا برای جلوگیری از سناریوهای بعید بدترین حالت در نظر گرفته شده است. این قانون در میان سایر ویژگی‌ها، توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی را موظف می‌سازد پروتکل‌هایی برای «مدیریت و کاهش» خطرات فاجعه‌بار ایجاد کنند. کمیسیون فدرال تجارت (FTC) این قانون پیشنهادی را که هنوز از سنا خارج نشده است، اجرا خواهد کرد.

رئیس‌جمهور ترامپ موضعی با احتیاط اما خوش‌بینانه نسبت به هوش مصنوعی اتخاذ کرده است. او در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۵ یک فرمان اجرایی را امضا کرد که به دنبال اثبات اولویت فدرال بر چنین مقررات ایالتی بود. در این فرمان آمده بود که هرگونه سیاست هوش مصنوعی که محدودکننده‌تر از قوانین فدرال باشد، می‌تواند منجر به ضبط و عدم پرداخت بودجه‌های دولتی شود. دولت همچنین فعالانه در ایالت‌ها لابی کرده است تا مقرراتی را بر هوش مصنوعی تحمیل نکنند، با این استدلال که این امر باید در انحصار و اختیار فدرال باشد.

کاخ سفید در مارس۲۰۲۶ یک «چارچوب سیاست ملی برای هوش مصنوعی» منتشر کرد که حفاظت از کودکان و جوامع را دو اولویت اصلی خود قرار داد. این چارچوب همچنین خواستار حمایت از آزادی بیان، حقوق مالکیت معنوی و کارگران شد و در عین حال تضمین کرد که ایالات متحده در این زمینه تسلط داشته باشد. همچنین مجددا تاکید کرد که سیاست‌های دولت فدرال باید بر سیاست‌های ایالتی ارجحیت داشته باشند.

طبق گزارش‌ها، کاخ سفید همچنین در حال بررسی الزام شرکت‌های فناوری به ارائه برنامه‌های هوش مصنوعی خود جهت ارزیابی و بررسی دولتی به دلایل امنیت ملی است.

اصلی‌ترین نگرانی اعلام‌شده دولت در مورد هوش مصنوعی، ماهیت استراتژیک دارد. دولت می‌ترسد که مقررات ایالتی، توسعه هوش مصنوعی را محدود کند و به چین در توسعه و به‌کارگیری این فناوری برتری بدهد. در فرمان اجرایی آمده است: «ما همچنان در نخستین روزهای این انقلاب فناورانه هستیم و برای برتری در آن در رقابت با متخاصمان به سر می‌بریم.» این دلالت بر آن دارد که دولت فدرال، سیاست هوش مصنوعی را یک مساله کلیدی امنیت ملی می‌داند. شایان ذکر است که ترامپ از امنیت ملی به عنوان منطق بسیاری از سیاست‌های خود از جمله محدودیت‌های مهاجرتی، تعرفه‌ها و پیشنهاد خرید گرینلند یاد کرده است.

به طور خلاصه، دولت ترامپ می‌خواهد بتواند تعیین کند چه کسی برنده مسابقه توسعه هوش مصنوعی می‌شود. ترامپ همچنین دو فرمان اجرایی را امضا کرد که هدف آنها تسریع در توسعه زیرساخت‌های مرتبط با هوش مصنوعی است. این فرمان‌ها هدفشان کاهش موانع مقرراتی، از جمله بررسی‌های زیست‌محیطی و ارائه یارانه‌های فدرال برای توسعه زیرساخت‌ها است. این فرمان‌ها آنچه را که اساسا یک سیاست صنعتی برای هوش مصنوعی است پیشنهاد می‌کنند؛ یک «چارچوب ملی که به دقت تنظیم شده» که هدف آن مسلط ساختن ایالات متحده در این زمینه است. آن چارچوب همچنین «تضمین می‌کند که از کودکان محافظت شود، از سانسور جلوگیری شود، کپی‌رایت رعایت شود و از جوامع محافظت گردد.» در مجموع ۵۰۰‌میلیون دلار بودجه برای این منظور اختصاص یافته است. بهترین مسیر پیش رو

وقتی صحبت از تنظیم سیاست‌های فدرال برای فناوری‌های جدید می‌شود، به سختی می‌توان شوخی و کنایه‌ای بهتر از آن طنز معروف رئیس‌جمهور رونالد ریگان به بروکرات‌ها را اشاره کرد که می‌گفت: «صرفا دست به کاری نزنید! همان‌جا بایستید!» واقعیت این است که قانون‌گذاران منتخب و تنظیم‌کنندگان مقررات فدرال معمولا درک مبهم و ناچیزی از فناوری‌های نوظهور دارند و آنها مطمئنا هیچ ایده بهتری نسبت به دیگران، چه رسد به دانشمندان، درباره نحوه هدایت توسعه آن ندارند. خود دانشمندان نیز مکررا در پیش‌بینی اینکه فناوری به کجا خواهد رفت و چه تاثیراتی خواهد داشت دست‌وپا می‌زنند. انتظار داشتن از قانون‌گذاران یا ناظران مقررات که از دانشمندان جلوتر باشند، حماقت است. حتی سیاست‌های پیشنهادی توسط مقامات مطلع نیز احتمالا تا زمان اجرا، منقضی و بلااستفاده خواهند شد.

موسسهCompetitive Enterprise Institute از توقف موقت مقررات در سطح ایالتی حمایت کرده است؛ توقفی «به اندازه کافی طولانی تا قانون‌گذاران این موضوع را مطالعه کرده و به راه حلی دست یابند که قوانینی برای تجارت بین‌ایالتی ارائه دهد که از مصرف‌کنندگان محافظت کرده و توانایی آمریکا را برای نوآوری حفظ کند.» رویکردی به همین اندازه محتاطانه برای مقررات فدرال، به‌ویژه در مورد تاثیر احتمالی هوش مصنوعی بر شغل‌ها توصیه می‌شود. اینکه هوش مصنوعی بر اشتغال تاثیر خواهد گذاشت، تنها موضوع مورد یقینی است که می‌دانیم. به آسیب‌ها باید به محض بروز و تنها در جایی که ارتباط با هوش مصنوعی غیرقابل انکار است رسیدگی شود. ابتدا باید به قوانین موجود استناد شود و قوانین ویژه هوش مصنوعی تنها در صورتی پیگیری شوند که ناکافی بودن چارچوب‌های مقرراتی موجود به اثبات برسد.

هوش مصنوعی هنوز یک فناوری در حال توسعه است، فناوری‌ای که موضوع سوءتفاهم‌های زیادی درباره چیستی آن و کاری که انجام خواهد داد قرار دارد. هوش مصنوعی واقعا ممکن است ثابت کند که یک فناوری تحول‌آفرین است که رفاه ایجاد کرده و کار را متحول می‌سازد. بدون شک در این مسیر اشتباهاتی رخ خواهد داد، برخی سرمایه‌گذاران متضرر خواهند شد و برخی صنایع دچار اختلال خواهند گشت. اما این راه و روشِ همه نوآوری‌های فناورانه بوده است. بهتر است اجازه دهیم صنعت خصوصی مسیر خود را از میان این مسائل پیدا کند. بگذارید کارآفرینان ریسک‌های خودشان را بدون دلارهای مالیات‌دهندگان بپذیرند. بگذارید نوآوران کار خود را بدون نگاه ترسان به پشت سر برای دیدن تنظیم‌کنندگان مقررات انجام دهند و بگذارید منافع آن به همان ترتیبی که آشکار می‌شوند، پدیدار گردند.

* اقتصاددان بازار کار این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۲۲ دقیقه قبل / روزنامه تعادل

بهای پول در ایران چندین برابر جهان است

فرشاد مومني ضمن انتقاد از سياست ‌ هاي اقتصادي و شيوه ‌ هاي تصميم ‌ گيري در كشور گفت: بهاي پول براي تأمين مالي سرمايه در گردش توليد در ايران طي ۲۵ سال گذشته پنج تا ۱۰ برابر ميانگين جهاني بوده و از سال ۱۳۹۷ نيز جمعيت فقير كشور طي سه سال دو برابر شده است. فرشاد مومني، اقتصاددان در نشست خبري كه در موسسه دين و اقتصاد برگزار شد، با اشاره به بررسي ‌ هاي انجام ‌ شده درباره تامين مالي در ايران و كشورهاي مختلف اظهار كرد: براي تامين مالي حداقل يك تا پنج ميليون دلار، سپرده ‌ گذاري در كشورهاي همسايه ايران را بررسي كرديم و ديديم كه آنها براي تحقق اين هدف در كشور خودشان لازم است ۵۰۰ هزار دلار سپرده بگذارند. وي افزود: اين كار را وقتي اعلام كرديم، ديديم آن هدف براي ايران با سپرده ‌ گذاري معادل ۷۰۰۰ دلار قابل تامين است. يعني چه؟ يعني اينكه بهاي پول در ايران، در مقايسه با آنهايي كه ما به آنها مي ‌ گوييم كشورهاي پيشرفته سرمايه ‌ داري، بين ۱۴۳ تا ۷۱۴ برابر است.

 

    بهاي پول در ايران در مقايسه با  همسايگان بيش از ۵۰ تا ۷۰ برابر است

مومني ادامه داد: اين را براي همسايه ‌ هاي ايران محاسبه كرديم و ديديم بهاي پول به ‌ طور نسبي در مقايسه با همسايگان، در ايران بيش از ۵۰ برابر تا ۷۰ برابر است. در كنار همه بحث ‌ هاي فني كه مي ‌ توانيم داشته باشيم كه مثلا ما به چه ملاحظه ‌ هايي اين مناسبات را رهبري كرديم، خود اين مقايسه به اندازه كافي هم گوياست و هم تكان ‌ دهنده است.

اين اقتصاددان افزود: ما محاسبه ‌ هاي ديگري هم كرديم. مثلا ديديم كه از دوره اجراي برنامه تحليل ساختاري در ايران كه محور اصلي سياست ‌ هاي آن وارد كردن شوك ‌ هاي پي ‌ درپي به نرخ ارز است، در ۲۵ سال گذشته بهاي پول براي تامين مالي سرمايه در گردش مورد نياز توليدكنندگان در ايران، يعني همان بهره پرداختي، در ۲۵ سال گذشته بين پنج تا ۱۰ برابر ميانگين جهاني بوده است. مومني ادامه داد: وقتي كه ما مي ‌ گوييم ميانگين جهاني، يعني يك مجموعه چند صد و خرده ‌ اي كه ۱۷۰ تا ۱۸۰ موردشان يا مثل ما يا خيلي بدتر از ما هستند. آيا به «ما انزل ‌ الله» عمل كرديم يا آن را دور زديم؟ اين كارشناس اقتصادي گفت: در پاسخ به اين پرسش بنيادي كه آيا ما به «ما انزل ‌ الله» عمل كرديم و دچار اين گرفتاري شديم يا چون آنها را دور زديم و با عناوين مختلف و تحت عنوان مصلحت ‌ سنجي و يك تكنولوژي كه مثلا شوراي محترم نگهبان به كار برده؟ شوراي نگهبان از نظر جايگاه در قانون اساسي مسووليتش چيست؟ انطباق قواعد حاكم بر جامعه ما بر دو چيز؛ يكي اسلام و يكي قانون اساسي. وي افزود: شوراي نگهبان به جاي اينكه آن مسير پرزحمت انطباق را كه لازمه ‌ اش اين است كه شما ايران را خوب بشناسيد، جهان را خوب بشناسيد، سهم تحولات علمي و فني را، تحولاتي كه در مناسبات اقتصادي و اجتماعي اتخاذ كردند، طي كند، از نظر ميزان فسفرسوزاني و زحمت، كار را خيلي راحت كرد.

اين اقتصاددان تصريح كرد: اكنون وقتي كه ما به كارنامه نگاه مي ‌ كنيم، يكي از زيربنايي ‌ ترين عرصه ‌ هاي مورد نياز براي تغيير، اين شيوه استنباطي است كه شوراي نگهبان داشته است. اين شيوه اسمش چيست؟ «عدم مغايرت.» مومني گفت: يعني در مثلا ۳۷ ساله گذشته، در حالي كه افراطي ‌ ترين شيوه ‌ هاي سرمايه ‌ سالاري هار و غيرپاسخگو و آزمند و زيادطلب به اسم سياست اقتصادي در كشور ما به جريان افتاده و بي ‌ سابقه ‌ ترين غارت ‌ هاي دارايي ‌ هاي بين ‌ نسلي و اموال عمومي رخ داده، تمام اينها با آن شيوه استنباط، يعني «عدم مغايرت» خلاف شرع و خلاف قانون اساسي تشخيص داده نشده است.

    شيوه فهم انطباق يا عدم انطباق با شرع و قانون اساسي كار نمي ‌ كند

اين كارشناس اقتصادي افزود: براي اولين ‌ بار اين مساله حياتي را چند سال پيش استاد ارجمند، جناب آقاي دكتر حسن سبحاني، به عنوان يك مساله مطرح كردند و گفتند اين شيوه كار نمي ‌ كند. چرا كار نمي ‌ كند؟ چون آنچه حاصل شده با مسلمات و مصرحات ديني ما مغايرت دارد. مومني تصريح كرد: بنا نبود كه در چارچوب محاسبات ديني ما با بي ‌ سابقه ‌ ترين روندهاي گسترش و تعميق فقر و بي ‌ سابقه ‌ ترين روندهاي گسترش و تعميق نابرابري و با بي ‌ سابقه ‌ ترين ‌ ترين روندهاي افزايش واردات ذلت ‌ آور براي خلق يك واحد ارزش در اقتصاد روبه ‌ رو باشيم. وي ادامه داد: آقاي دكتر سبحاني واقعا به معناي دقيق كلمه با نجابت و با مظلوميت گفتند، آقا اين شيوه فهم انطباق يا عدم انطباق با شرع و قانون اساسي كار نمي ‌ كند؛ چون يك مناسبات به ‌ غايت نابرابر، هم در پهنه اقتصاد ملي و هم در نسبت ايران و جايگاهش در نظام جهاني، براي ما پديدار كرده كه هر دوي اينها خلاف عهد محسوب مي ‌ شود. قرار ما اين نبود.

 

    افزايش پايگاه اجتماعي واكنش ‌ هاي سلطنت ‌ طلبانه

اين اقتصاددان گفت: از اين زاويه به نظر مي ‌ رسد كه در عين حال كه ما داريم مشاهده مي ‌ كنيم واكنش ‌ هاي تبييني متفاوتي ظاهر شده و متأسفانه نظام پاسخگويي انديشه ‌ اي و نظام تبليغي ما خودش را به بيراهه زده و كوچك ‌ ترين مسووليتي احساس نمي ‌ كند كه براي اين تبيين ‌ هايي كه ما آنها را غيردقيق مي ‌ دانيم، پاسخي بياورد، نتيجه اين شده كه عملا ما شاهد افزايش پايگاه اجتماعي براي آن واكنش ‌ هاي تبييني هستيم كه من سه تا از مهم ‌ ترين ‌ شان را اسمش را واكنش ‌ هاي سلطنت ‌ طلبانه، واكنش ‌ هاي و واكنش ‌ هاي بازارگرايانه گذاشته ‌ ام كه درباره وضعيت اقتصادي هيچ پاسخي داده نشده است. مومني در ادامه اظهار كرد: واكنش ‌ هاي بازارگرايانه در مقام تبيين راجع به اينكه چرا اين ماجرا اتفاق نيفتاده، هر كدام يك چيزهايي گفتند كه هم با مباني خود آنها قابل نقد است و هم برحسب واقعيت ‌ هاي محرز شده قطعي در ايران قابل نقد است، ولي به اينها هيچ پاسخي داده نشده و چون پاسخي داده نشده، براي آنها سطوحي از مقبوليت پديدار كرده است. وي افزود: شما در اين جنگ ‌ هاي تجاوزكارانه امريكا و اسراييل كه بخش مهمي از هزينه ‌ هايي كه اين جامعه پرداخت، بابت همين سهل ‌ انگاري ‌ ها و همين خلط موضوع بود، مي ‌ بينيد كه براي بخش قابل توجهي از جمعيت ما ورود به اين جزييات نه آموزش داده شده و نه برايش راه باز كرده ‌ اند. در نتيجه آنها مي ‌ گويند خيلي خوب، اينها همگي ادعاي اسلاميت دارند و عمل بر نوع اسلام؛ پس آنچه حاصل شده هم به كل بايد نسبت داده شود به اسلام. اين اقتصاددان ادامه داد: اما وقتي كه شما از دريچه متفكران بزرگ اسلامي در قرن بيستم با اين پرسش روبه ‌ رو مي ‌ شويد، كاملا برايتان روشن مي ‌ شود كه آنچه اين بساط را برپا كرده، هيچ نسبتي با رهنمودهاي اسلام در زمينه اقتصاد و اداره جامعه نداشته است كه من يك نمونه ‌ اش را درباره شدت و ميزان سروري پول در مناسبات اقتصادي و اجتماعي برايتان مطرح كردم. مومني گفت: مثلا به آثار كساني مثل شهيد بهشتي، شهيد مطهري، آقا موسي صدر، سيد محمود طالقاني و ديگران كه مراجعه مي ‌ كنيم، می ‌ بينيد كه آنها چقدر مرزبندي شديد نشان مي ‌ دهند و شايد شديدترين مرزبندي ‌ ها را به صورت روشمند و سيستمي در اين زمينه، شهيد بهشتي در آثارشان ارائه كردند. وي افزود: اما علامه حكيمي به ‌ طور نسبي يكي از توفيقات بزرگ ‌ شان، از نظر اين جنبه از ماجرا، براي اينكه خودشان چي كشيدند، آن را ديگر خودشان مي ‌ دانند و خداي خودشان؛

 ولي از نظر اين جنبه ما مي‌بينيم كه ايشان اين مرزبندي‌ها را حسب مشاهده واقعيت‌هاي آنچه در حيطه اقتصاد و جامعه ايران جريان دارد، در آثارشان منعكس كردند؛ هم وجوه ايجابي اين قضيه در آثار ايشان منعكس است و هم وجوه سلبي آن.مومني ادامه داد: آن وجوه ايجابي كه يعني اسلام در اين زمينه‌ها چه مي‌گويد را شايد بي‌نظير بتوانيم خطاب كنيم. كوشش‌هاي اخوان حكيمي و به‌خصوص زنده‌ياد محمدرضا حكيمي اين بود كه ايشان در واقع با يك رويكرد پالايشي آمدند كل نظام انديشه اسلامي را بر اساس قرآن و روايات در يك مجموعه به نام «الحيات» گردآوري كردند. وي تصريح كرد: شما وقتي كه از آن درجه نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه هيچ‌كدام از اين مناسبات كليدي كه در روابط بين مردم با حكومت، حكومت با مردم و مردم با مردم به عنوان شاخص‌هاي ديني از سوي خداوند در قرآن و معصومين ذكر شده، تناسب بايسته مشاهده نمي‌شود.اين كارشناس اقتصادي گفت: آقاي حكيمي در آثارش واكنش‌هاي شديد هم نشان داده و فرياد زده كه آنچه شما مشاهده مي‌كنيد، نسبتي با «ما انزل‌الله» ندارد.    در ۱۰ سال نخست انقلاب، كارنامه اقتصادي قابل قبول و از جهاتي افتخارآميز داشتيممومني ادامه داد: حالا اينكه با چي نسبت دارد، من جزو كساني هستم كه به سهم خودم توانستم نشان بدهم كه در اين ۱۰ ساله اول بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، كه هم پايبندي نسبي به شرع و هم پايبندي نسبي به قانون اساسي بيشتر بوده، با وجود همه آن دشواري‌ها و محدوديت‌ها و گرفتاري‌هايي كه در آن ۱۰ سال وجود داشته، ما در مجموع يك كارنامه قابل قبول و از جهاتي افتخارآميز را رقم زديم.اين اقتصاددان افزود: بعضي از وجوه اين كارنامه به معناي دقيق كلمه افتخارآميز است. تقريباً در ۶۰ سال گذشته اقتصاد ايران، در ۶۰ سال گذشته، ما در متغيرهاي اقتصادي‌مان در مجموع يك چيزي حدود ۱۷ تا قله عملكردي در متغيرهاي به ‌اصطلاح اقتصادي مشاهده مي‌كنيم. از اين ۱۷ متغير، ۱۴ مورد فقط در دوره جنگ تحميلي رخ داده است.    جنگ بر متغيرهاي اقتصادي اثر مي‌گذارد، اما اين اثرگذاري يك‌سويه نيستوي ادامه داد: چرا اين اهميت دارد؟ به خاطر اينكه الان متأسفانه يك عده‌اي براي اينكه از خودشان سلب مسووليت بكنند، آنچه را كه رخ داده به سياست‌هاي غلط و مناسبات فساد نسبت نمي‌دهند و مي‌گويند اقتضاي جنگ است. مومني افزود: اين جزو الفباست كه جنگ روي متغيرهاي اقتصادي تأثير مي‌گذارد؛ اما اين تأثيرگذاري يك‌سويه و به حكم علي‌الاطلاق منفعلانه نيست. يعني اين نيست كه ما بگوييم چون جنگ بود، پس ديگر ما بايد تسليم اين شرايط مي‌شديم.    در «كالبدشناسي يك برنامه توسعه» نسبت به پيامدهاي تعديل ساختاري هشدار دادماين كارشناس اقتصادي گفت: من خودم مثلاً حدود ۳۰ و خرده‌اي سال پيش يك كتابي منتشر كردم تحت عنوان «كالبدشناسي يك برنامه توسعه». من در آن كتاب نشان داده بودم كه در واقع جايگزين كردن برنامه تعديل ساختاري با مسرحات قانون اساسي، در آن كتاب پيش‌بيني شده بود كه ايران را به سمت يك انحطاط خيلي خطرناك جلو خواهد برد. وي ادامه داد: اين كتاب در سال ۱۳۷۴ منتشر شده است. در «كالبدشناسي يك برنامه توسعه» من آنجا از دريچه نحوه تغيير قواعد بنيادي كه به جاي اينكه به توليد اهميت بدهد، مثلاً دارد به رانت و ربا اهميت مي‌دهد، به جاي اينكه مثلاً به عدالت اجتماعي اهميت بدهد، يك مناسبات غارتگرانه را به نام خصوصي‌سازي و به نام آزادسازي تجاري دارد مجوز مي‌دهد و از اين قبيل، اينها را مطرح كردم. مومني افزود: من آنجا اين را هم در كادر تجربه كشورهاي پيشرفته صنعتي نشان دادم و گفتم كه در جنگ جهاني اول، دولت انگلستان نسبت به شرايط جنگي يك موضع كاملاً منفعلانه گرفت و اين موضع‌گيري منفعلانه باعث شد كه در سال پاياني جنگ، همه متغيرها نسبت به سال شروع جنگ بدتر شده بود. اين اقتصاددان ادامه داد: ولي آنها اين فهم را از خودشان نشان  دادند. يك فاصله كوتاهي بعد از اينكه جنگ اول تمام شد، طول كشيد تا جنگ دوم شروع شد. ديگر در جنگ جهاني دوم، آنها از آن تجربه استفاده كردند و يك برخورد فعال در مواجهه با شرايط جنگي اتخاذ كردند. مومني گفت: با اينكه شدت فشارها و محدوديت‌هاي وارد شده بر اقتصاد انگلستان در جنگ جهاني دوم چندين برابر جنگ جهاني اول بود، ولي در سال پاياني جنگ جهاني دوم، تمام متغيرها نسبت به شروع جنگ بهتر شده بود.    جنگ نمي‌تواند توجيه‌كننده بي‌كفايتي، فساد و جهل باشدوي تصريح كرد: پس بنابراين اگر كساني در شرايط كنوني ايران، مثلاً به جاي پاسخگويي در قبال ضعف انديشه و ضعف اجرا و فساد و همه اين چيزها، بخواهند همه‌چيز را نسبت بدهند  به جنگ، از باب اينكه جنگ تأثير تعيين‌كننده دارد، حرفشان متين است؛ اما اينكه اين توجيه‌كننده آن بي‌كفايتي‌ها و فسادها و جهل‌ها باشد، اين به هيچ‌وجه قابل قبول نيست و نسبتي با علم و عقل در قلمرو اقتصاد و توسعه ندارد. اين اقتصاددان ادامه داد: بنابراين از اين زاويه من فكر مي‌كنم واكاوي انديشه‌هاي جناب استاد علامه آقاي حكيمي مي‌تواند براي ما خيلي راهگشا و رشددهنده باشد. اگر همين واكاوي از دريچه انديشه‌هاي آقا موسي صدر، آقا محمدباقر صدر، علامه سيد محمود طالقاني، شهيد بهشتي، شهيد مطهري و از اين قبيل هم انجام بشود، شما مي‌بينيد كه عين همين نتايج پيش مي‌آيد كه در اين بررسي تطبيقي، بين نسبت آنچه كه تحت عنوان برنامه تعديل ساختاري به سر ايران آمده را بخواهيم با مسلمات رهنمودهاي ديني مقايسه كنيم.    نسبت دادن يك كارنامه غيرقابل دفاع به دين، ظلم به حريم دين استمومني گفت: من فكر مي‌كنم براي دينداران عالم، اين يكي از ضروري‌ترين كارهاست؛ چون در واقع يك ظلمي به حريم دين وارد مي‌شود وقتي كه مثلاً يك كارنامه غيرقابل دفاعي به دين نسبت داده مي‌شود. از اين زاويه، با اينكه واقعاً اگر مجال بيشتر بود مي‌شد اين را خيلي، خيلي بيشتر گسترش داد، من در حدي كه مقدورات خودم از نظر مجله باقي‌مانده اجازه بدهد، تحت عنوان «هفت ابتكار در انديشه‌هاي زنده‌ياد محمدرضا حكيمي»، اين را براي شما مرور مي‌كنم. وي در ادامه سخنان خود اظهار كرد: من يك گزارش تاريخي راجع به وضعيت فقر در ايران ديدم كه در دهم دي‌ماه ۱۴۰۴ معاونت راهبردي رييس‌جمهور تهيه كرده بود. وقتي اين گزارش را ديدم، چون خوشبختانه طبقه‌بندي نداشت و مي‌شد آن را ديد، واقعاً از يك طرف آه از نهادم بلند شد كه پس ماجرا اين نيست كه اينها فقط حرف‌هاي ما را گوش نمي‌دهند؛ آنهايي را هم كه خودشان قبول دارند و برايشان حكم صادر مي‌كنند و به آنها مسووليت اين پايش‌هاي شرافتمندانه كارشناسي را مي‌دهند، آنها هم اوضاع‌شان از آنهايي كه ما مي‌گوييم چندان بهتر نيست، اگر نگوييم بدتر است. اين كارشناس اقتصادي افزود: ما حداقل با يك آسوده‌خاطري بيشتري مي‌توانيم حرف بزنيم از آنهايي كه اين گزارش‌ها را تهيه كردند. من تا حالا نديدم يكي از آنها بيايد در حيطه عمومي بگويد كه آقا، ما يك هفته زودتر از اينكه آن فاجعه، مثلاً در دي‌ماه، رخ بدهد، گفته بوديم كه واقعاً شكنندگي‌هاي جامعه ايران از نظر گستره و عمق فقر به چه صورت است. مومني ادامه داد: من يادداشت‌هايي كه در اثر مطالعه آن گزارش تهيه كردم، يك گزارش شايسته تقدير از معاونت راهبردي رييس‌جمهور به تاريخ ۱۰/۱۰/ ۱۴۰۴، به عنوان «هوشمندانه هشدار عمومي شدن فقر در ايران» است. وي گفت: ببينيد چقدر تكان‌دهنده است. در آنجا يك عدد و رقم‌هايي را مطرح كرده كه واقعاً آدم نمي‌داند كه يك مقام مسوول، اگر اين گزارش‌ها را ديده باشد و اين تحولات روندي را ديده باشد، چه جوري مي‌تواند بيايد اينقدر حرف‌هاي نامربوط بزند؟ چه‌جوري مي‌تواند بيايد فرافكني بكند و آنچه را كه جلوي چشمش گذاشتند و راهنمايي‌ها و پيشنهادهاي مشخص هم داشتند، ناديده بگيرد و بعد اينها را به يك چيزهاي ديگري نسبت بدهد؟


۱ ساعت قبل / روزنامه تعادل

مستاجران از محله به حاشیه رانده می‌شوند

وقتي سقف رسمي افزايش اجاره ‌ بها ۲۵ درصد تعيين شده، اما روايت ميداني از افزايش ‌ هاي ۴۰ تا ۵۰ درصدي و حتي بيشتر حكايت مي ‌ كند، فاصله ميان «قانون» و «واقعيت بازار» ديگر يك شكاف آماري ساده نيست؛ اين فاصله مستقيما به جابه ‌ جايي اجباري خانوارها، كوچك ‌ تر شدن انتخاب ‌ هاي مستاجران و رشد جمعيت در حاشيه تهران منجر مي ‌ شود. به گفته دبير اتحاديه مشاوران املاك تهران، بخشي از خانوارهايي كه ديگر توان پرداخت اجاره در محله سابق خود را ندارند، يك يا دو پله پايين ‌ تر مي ‌ روند و گروهي نيز راهي مناطقي مانند گرم ‌ دره، شهريار و رباط ‌ كريم مي ‌ شوند؛ مهاجرتي كه بيش از آنكه انتخابي براي بهبود كيفيت زندگي باشد، واكنشي به بحران استطاعت مسكن است.

 

  قانون ۲۵ درصدي، بازار ۵۰ درصدي

بازار اجاره مسكن تهران در حالي وارد فصل جابه ‌ جايي شده كه فاصله ميان سقف تعيين ‌ شده براي افزايش اجاره ‌ بها و آنچه در معاملات واقعي اتفاق مي ‌ افتد، بيش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. دولت سقف افزايش اجاره ‌ بها را ۲۵ درصد تعيين كرده، اما سعيد لطفي، دبير اتحاديه مشاوران املاك تهران مي ‌ گويد: مشاهدات ميداني از افزايش ‌ هايي به مراتب بالاتر حكايت دارد.لطفي درباره ميزان رعايت سقف ۲۵ درصدي گفت: آمار دقيقي درباره ميزان رعايت سقف ۲۵ درصدي افزايش اجاره ‌ بها نداريم، اما بر اساس مشاهدات ميداني و گزارش ‌ هايي كه از همكاران ما در سطح شهر دريافت مي ‌ كنيم، بسياري از مالكان اين سقف را رعايت نكرده ‌ اند.اين اظهارنظر به معناي آن است كه ميان رقم رسمي ۲۵ درصد و افزايش ‌ هاي ۴۰ تا ۵۰ درصدي مورد اشاره اتحاديه، شكافي دست ‌ كم ۱۵ تا ۲۵ واحد درصدي وجود دارد؛ به بيان ديگر، در روايت ميداني بازار، اجاره ‌ بها مي ‌ تواند حدود ۱.۶ تا ۲ برابر سقف تعيين ‌ شده افزايش يافته باشد.لطفي درباره اين وضعيت توضيح داد: با توجه به نرخ تورمي بالاي ۸۰ درصد كه از سوي دولت اعلام شده و شرايط اقتصادي موجود، بسياري از مالكان افزايش ۲۵ درصدي اجاره ‌ بها را نمي ‌ پذيرند و قراردادهاي خود را با ارقام بالاتري تمديد مي ‌ كنند. در برخي موارد، افزايش اجاره ‌ بها در زمان تمديد قراردادها به بيش از ۴۰ يا حتي ۵۰ درصد رسيده است.البته همين ‌ جا يك پرسش مهم مطرح مي ‌ شود: اگر سياستگذار سقف مشخصي براي افزايش اجاره تعيين مي ‌ كند، اما سازوكار نظارت و اجراي آن قادر به كنترل بازار نيست، اين سقف در عمل چه اثري بر رفتار موجر و مستاجر دارد؟ مساله تنها تخلف يك مالك يا مستاجر نيست، مساله شكاف ميان سياستگذاري و واقعيت اقتصادي خانوارهاست.

 

  آمار رسمي در برابر واقعيت قراردادها

يكي از نقاط قابل تامل در اظهارات دبير اتحاديه مشاوران املاك تهران، تفاوت ميان ارقام ثبت ‌ شده در سامانه ‌ هاي رسمي و توافقات واقعي ميان طرفين قرارداد است. اين تفاوت، ارزيابي دقيق وضعيت بازار را دشوار مي ‌ كند و نشان مي ‌ دهد كه صرف تكيه بر داده ‌ هاي ثبت ‌ شده ممكن است تصوير كاملي از فشار اجاره بر خانوارها ارايه ندهد.به گزارش ايلنا، لطفي با اشاره به اظهارات وزير راه و شهرسازي درباره رعايت سقف اجاره گفت: ممكن است در سامانه ‌ هاي رسمي، اعداد مربوط به افزايش ۲۵ درصدي ثبت شود، اما در بسياري از موارد، توافق واقعي ميان موجر و مستاجر متفاوت است. ما به صورت ميداني شاهد بوده ‌ ايم كه طرفين در خارج از چارچوب ارقام ثبت ‌ شده در سامانه ‌ ها، بر سر مبالغ بالاتر توافق كرده و قرارداد را تمديد كرده ‌ اند.اگر چنين اختلافي در مقياس گسترده وجود داشته باشد، نخستين قرباني آن شفافيت بازار است. از يك سو آمار رسمي مي ‌ تواند از رعايت سقف قانوني حكايت كند و از سوي ديگر، مستاجر در مواجهه با مالك با عددي بسيار بالاتر روبه ‌ رو شود. در چنين شرايطي، سياستگذار بر مبناي كدام داده بايد تصميم بگيرد؟

 

  مستاجران ميان تمديد و مهاجرت

لطفي درباره رفتار مستاجران گفت: بسياري از مستاجران ترجيح داده ‌ اند قرارداد خود را تمديد كنند، چراكه هزينه ‌ هاي جابه ‌ جايي، پيدا كردن فايل مناسب و پرداخت هزينه ‌ هاي مربوط به نقل ‌ وانتقال براي آنها دشوار است. به همين دليل، بسياري از مستاجران از اين هزينه ‌ ها صرف ‌ نظر كرده و با وجود افزايش اجاره ‌ بها، قرارداد خود را در همان واحد مسكوني تمديد كرده ‌ اند.

لطفي تاكيد كرد: قطعا موارد زيادي وجود داشته كه مستاجران نتوانسته ‌ اند افزايش اجاره ‌ بها را بپذيرند و ناچار شده ‌ اند به مناطق پايين ‌ تر تهران يا حتي خارج از شهر مهاجرت كنند.

در واقع، افزايش اجاره ‌ بها فقط قيمت مسكن را بالا نمي ‌ برد، نقشه سكونت شهر را نيز تغيير مي ‌ دهد.

 

  يك يا دو پله پايين ‌ تر؛ نسخه جديد سكونت

مهاجرت درون ‌ شهري مستاجران، پديده تازه ‌ اي نيست، اما وقتي افزايش هزينه مسكن به حدي مي ‌ رسد كه خانوار ناچار مي ‌ شود محله خود را ترك كند، مساله از «انتخاب محل سكونت» عبور كرده و به «محدود شدن حق انتخاب» تبديل مي ‌ شود. لطفي درباره اين روند گفت: با توجه به شرايط فعلي بازار اجاره و قرار داشتن در اوج فصل جابه ‌ جايي، بسياري از قراردادها ديگر در همان محله ‌ هاي قبلي مستاجران منعقد نشده است. مردم به صورت پلكاني به سمت يك يا دو محله پايين ‌ تر حركت كرده ‌ اند و اين موضوع را مي ‌ توان در مناطق حاشيه ‌ اي تهران به وضوح مشاهده كرد.اين جابه ‌ جايي پلكاني را مي ‌ توان يكي از نشانه ‌ هاي مستقيم كاهش قدرت خريد خانوار دانست. خانواري كه پيش ‌ تر توان پرداخت اجاره در يك محله مشخص را داشته، حالا براي حفظ هزينه مسكن بايد از كيفيت، موقعيت مكاني، دسترسي به حمل ‌ ونقل يا حتي متراژ خانه صرف ‌ نظر كند.

 

  حاشيه تهران؛ مقصد خانوارهاي تحت فشار

پيامد طبيعي چنين روندي، افزايش تقاضا در مناطق ارزان ‌ تر است. اما افزايش جمعيت در حاشيه تهران نيز لزوما به معناي حل بحران مسكن نيست، بلكه مي ‌ تواند بحران را از مركز شهر به پيرامون منتقل كند.

لطفي در اين باره گفت: افزايش جمعيت در مناطقي مانند گرم ‌ دره، شهريار و رباط ‌ كريم نسبت به سال ‌ هاي گذشته نشان مي ‌ دهد كه بخشي از خانوارها به دليل ناتواني در تامين هزينه ‌ هاي مسكن در مناطق شهري، به سمت حاشيه تهران حركت كرده ‌ اند. در واقع، افزايش جمعيت در اين مناطق يكي از نشانه ‌ هاي تشديد حاشيه ‌ نشيني و كاهش قدرت پرداخت خانوارها در بازار مسكن است.

 

  خانه ارزان، اما با چه كيفيتي؟

مشكل در حاشيه تهران فقط قيمت نيست. بخشي از واحدهايي كه براي اجاره عرضه مي ‌ شوند، از استانداردهاي مطلوب فاصله دارند و حتي وضعيت حقوقي برخي از آنها محل نگراني است.لطفي درباره اين وضعيت تصريح كرد: بخش قابل توجهي از خانه ‌ هاي حاشيه تهران به صورت قولنامه ‌ اي معامله يا اجاره داده مي ‌ شوند و حتي در برخي موارد، شاهد واحدهايي هستيم كه فاقد انشعابات مستقل هستند و از انشعابات خانه ‌ هاي مجاور استفاده مي ‌ كنند؛ موضوعي كه از نظر ايمني و حقوقي مي ‌ تواند خطرناك باشد.

  تهران بزرگ ‌ تر مي ‌ شود، اما نه الزاما براي زندگي بهتر

تغيير الگوي سكونت تنها به خروج خانوارها از محله ‌ هاي گران ‌ تر محدود نيست. برخي مناطق جديد تهران كه زماني با واحدهاي خالي و سكونت پايين شناخته مي ‌ شدند، اكنون به تدريج پرجمعيت ‌ تر شده ‌ اند.

لطفي با اشاره به منطقه ۲۲ تهران گفت: براي نمونه، اگر چند سال قبل به منطقه ۲۲ نگاه مي ‌ كرديم، تعداد زيادي از واحدهاي مسكوني هنوز خالي بود و چراغ ‌ هاي كمي روشن بود، اما امروز شرايط كاملا متفاوت شده و بخش زيادي از واحدها مورد استفاده قرار گرفته ‌ اند. اين تغييرات نشان مي ‌ دهد كه فشار هزينه مسكن، الگوي سكونت خانوارها را تغيير داده است.

با اين حال، حتي توسعه سكونت در مناطق جديد نيز نتوانسته فشار اجاره را متوقف كند.

لطفي تاكيد كرد: با اين حال، حتي در حاشيه تهران نيز قيمت اجاره افزايش پيدا كرده و مهاجرت به اين مناطق لزوما به معناي دسترسي به مسكن ارزان ‌ قيمت نيست اما به هر حال نرخ اجاره در اين مناطق پايين ‌ تر است.

يعني خانوار براي فرار از اجاره سنگين مركز، به نقطه ‌ اي مي ‌ رود كه خود نيز با افزايش قيمت مواجه است. نتيجه، يك مسابقه دايمي ميان درآمد خانوار و هزينه مسكن است؛ مسابقه ‌ اي كه در آن خانوار هر بار يك قدم عقب ‌ تر مي ‌ رود.

 

  مهاجرت به تهران، همزمان با فرار از تهران

پارادوكس بزرگ بازار مسكن تهران اين است كه همزمان با خروج برخي خانوارها از مناطق شهري به سمت حاشيه، همچنان مهاجرت به تهران ادامه دارد. در نتيجه، تقاضاي مسكن از دو مسير تحت فشار قرار مي ‌ گيرد: خانوارهاي ساكن تهران براي يافتن گزينه ارزان ‌ تر به پيرامون شهر مي ‌ روند و مهاجران جديد نيز براي پيدا كردن سرپناه وارد همين بازار محدود مي ‌ شوند.

لطفي درباره اين وضعيت گفت: از سوي ديگر همچنان با مهاجرت به تهران مواجه هستيم و تامين سرپناه براي افرادي كه وارد تهران مي ‌ شوند، به شرايط اقتصادي آنها بستگي دارد. برخي افراد براي كاهش هزينه ‌ ها به زندگي در خودرو روي مي ‌ آورند، برخي چند نفره يك واحد مسكوني را اجاره مي ‌ كنند و اگر فرد با خانواده ‌ اي خود مهاجرت كرده باشد خانه بسيار ارزاني را اجاره مي ‌ كند.

اين توصيف، تصويري نگران ‌ كننده از عمق بحران استطاعت مسكن ارايه مي ‌ كند؛ بحراني كه در آن «خانه داشتن» جاي خود را به «پيدا كردن هر نوع سرپناه ممكن» مي ‌ دهد.در نهايت، بحران اجاره را نمي ‌ توان تنها با اعلام يك سقف قيمتي مديريت كرد. وقتي رشد هزينه ‌ هاي زندگي از توان درآمدي خانوار جلو مي ‌ زند، سقف قانوني بدون نظارت موثر، داده ‌ هاي شفاف و سياست ‌ هاي افزايش عرضه و حمايت هدفمند ممكن است فقط تصويري رسمي از بازار ارايه كند؛ در حالي كه واقعيت، در بنگاه ‌ هاي املاك، خانه ‌ هاي كوچك ‌ تر، محله ‌ هاي ارزان ‌ تر و حاشيه ‌ هاي رو به گسترش تهران خود را نشان مي ‌ دهد.


۳ ساعت قبل / سایت تجارت نیوز

بازار افغانستان در انتظار سرمایه ایرانی

به گزارش تجارت نیوز، بازار افغانستان با هدف‌گذاری تجارت ۱۰ میلیارد دلاری، توسعه زیرساخت و افزایش تقاضا برای کالا و فناوری، به فرصتی تازه برای ایران تبدیل شده؛ اما رقبا برای تصاحب این بازار منتظر نمی‌مانند.

بازار افغانستان در حالی به یکی از مهم‌ترین مقاصد صادراتی ایران در منطقه تبدیل شده که فاصله میان حجم تجارت فعلی دو کشور و ظرفیت برآوردشده برای توسعه مبادلات، همچنان قابل توجه است. در ماه‌های اخیر، از ظرفیت بیش از ۱۰ میلیارد دلاری تجارت ایران و افغانستان سخن گفته شده؛ ظرفیتی که تحقق آن دیگر صرفاً به افزایش صادرات کالاهای سنتی وابسته نیست و توسعه سرمایه‌گذاری، خدمات فنی و مهندسی، انتقال فناوری، ترانزیت و ایجاد زنجیره‌های تولید مشترک را طلب می‌کند. هم‌زمان، رقبای ایران نیز در حال افزایش حضور خود در بازار افغانستان هستند و همین مسئله زمان ورود و تثبیت حضور شرکت‌های ایرانی را به یک متغیر تعیین‌کننده تبدیل کرده است. تجارت فعلی کجاست و هدف ۱۰ میلیارد دلاری چه معنایی دارد؟

بر اساس آمار منتشرشده از سوی طرف افغانستانی، حجم تجارت ایران و افغانستان در سال ۱۴۰۳ به ۳ میلیارد و ۳۶۶ میلیون دلار رسید که از این میزان، حدود ۳ میلیارد و ۳۱۱ میلیون دلار سهم واردات افغانستان از ایران و ۵۵ میلیون دلار مربوط به صادرات افغانستان به ایران بوده است. در ادامه این روند، تجارت دو کشور در شش ماه نخست سال ۱۴۰۴ نیز به حدود ۱ میلیارد و ۶۲۶ میلیون دلار رسید؛ رقمی که شامل یک میلیارد و ۶۱۳ میلیون دلار واردات افغانستان از ایران و تنها ۱۳ میلیون دلار صادرات افغانستان به ایران بود.

این ارقام نشان می‌دهد اگرچه بازار افغانستان ظرفیت قابل توجهی برای توسعه مبادلات دارد، ساختار تجارت همچنان به‌شدت نامتوازن است و بخش عمده مبادلات در مسیر صادرات ایران به افغانستان قرار دارد؛ موضوعی که در کنار هدف‌گذاری تجارت ۱۰ میلیارد دلاری، ضرورت توسعه صادرات افغانستان به ایران، سرمایه‌گذاری مشترک و ایجاد زنجیره‌های تولید میان دو کشور را پررنگ‌تر می‌کند.

با این حال، برای سال ۱۴۰۵ آمار رسمی کامل و تجمیعی تجارت دوجانبه تا پایان تیر یا مرداد منتشر نشده است؛ بنابراین نمی‌توان یک رقم جدید را به‌عنوان «حجم تجارت ۱۴۰۵» اعلام کرد. آنچه در دسترس است، مجموعه‌ای از شاخص‌های جدید از عملکرد مرزها، صادرات، ترانزیت و زیرساخت‌های تجاری است که تصویر دقیق‌تری از مسیر حرکت تجارت دو کشور ارائه می‌دهد.

درواقع، مسئله امروز بیش از آنکه نبود تقاضا در افغانستان باشد، به توان ایران برای تبدیل این تقاضا به قرارداد، پروژه و سرمایه‌گذاری مربوط می‌شود. بازار افغانستان در حال حرکت از تقاضای صرف برای کالاهای مصرفی به سمت ماشین‌آلات، تجهیزات، خدمات و فناوری است و همین تغییر می‌تواند ساختار تجارت دو کشور را نیز متحول کند. دوغارون؛ شریان اصلی تجارت با افغانستان

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های ظرفیت موجود، عملکرد مرز دوغارون است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده در تیر ۱۴۰۵، حجم تجارت ایران با افغانستان سالانه بیش از ۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود و دوغارون به‌عنوان مهم‌ترین گذرگاه تجاری ایران با افغانستان، حدود ۶۰ درصد کالاهای صادراتی ایران به این کشور را عبور می‌دهد.

این تمرکز نشان می‌دهد که دوغارون تنها یک مرز تجاری نیست، بلکه بخش مهمی از زنجیره تأمین بازار افغانستان به آن وابسته است. بنابراین اگر قرار باشد تجارت دو کشور به سطوح بالاتر برسد، توسعه ظرفیت این مرز، کاهش توقف کامیون‌ها، تسهیل رویه‌های گمرکی، توسعه انبارها و افزایش خدمات لجستیکی باید هم‌زمان با رشد صادرات دنبال شود.

در ماه‌های اخیر نیز بر افزایش چشمگیر صادرات از دوغارون و کاهش زمان توقف کامیون‌ها تأکید شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد بخشی از سیاست توسعه تجارت با افغانستان اکنون به سمت رفع گلوگاه‌های فیزیکی و لجستیکی حرکت کرده است. بازار افغانستان دیگر فقط کالا نمی‌خواهد

تغییر مهم در بازار افغانستان، افزایش تقاضا برای کالاهای واسطه‌ای، سرمایه‌ای و خدمات تخصصی است. افغانستان برای توسعه تولید و زیرساخت خود به تجهیزات، ماشین‌آلات، مصالح، انرژی، خدمات فنی و مهندسی و فناوری نیاز دارد؛ بنابراین ظرفیت ایران می‌تواند از صادرات محصول نهایی فراتر رود.

مصالح ساختمانی، فولاد، سیمان، ماشین‌آلات، قطعات و تجهیزات صنعتی، صنایع غذایی، انرژی‌های تجدیدپذیر و تجهیزات خورشیدی، خدمات فنی و مهندسی و فناوری‌های مرتبط با تولید از جمله حوزه‌هایی هستند که می‌توانند زمینه حضور شرکت‌های ایرانی را فراهم کنند

این تغییر برای بخش صنعتی ایران اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا صادرات ماشین‌آلات و تجهیزات، ارائه خدمات مهندسی و انتقال فناوری، نسبت به فروش مقطعی کالا می‌تواند رابطه تجاری پایدارتر و ارزش افزوده بیشتری ایجاد کند. از صادرات کالا تا ساختن بازار

در مدل سنتی، شرکت ایرانی محصول خود را در مرز تحویل می‌دهد و معامله پایان می‌یابد؛ اما بازار افغانستان ظرفیت مدلی متفاوت را دارد. شرکت‌های ایرانی می‌توانند در این کشور علاوه بر صادرات، در ایجاد واحدهای تولیدی، تأمین تجهیزات، آموزش نیروی انسانی، تعمیر و نگهداری و انتقال دانش فنی مشارکت کنند.

این موضوع به‌ویژه در بخش‌هایی مانند صنایع تبدیلی، کشاورزی، انرژی و ساخت‌وساز اهمیت دارد. در چنین مدلی، افغانستان تنها «بازار مصرف» نیست، بلکه می‌تواند به محل استقرار بخشی از زنجیره تولید تبدیل شود و شرکت ایرانی نیز از یک صادرکننده صرف به شریک اقتصادی تبدیل خواهد شد. کشاورزی؛ فرصت دوطرفه برای تجارت

کشاورزی نیز می‌تواند یکی از مسیرهای ایجاد توازن بیشتر در روابط تجاری باشد. همکاری در زمینه کشت قراردادی، انتقال فناوری، مکانیزاسیون، تأمین تجهیزات و نهاده‌ها و ایجاد صنایع فرآوری می‌تواند هم برای افغانستان ظرفیت تولید ایجاد کند و هم بازار جدیدی برای فناوری و تجهیزات ایرانی بسازد.

در توافق‌های اقتصادی دو کشور نیز موضوعاتی مانند مکانیزه‌سازی کشاورزی، سرمایه‌گذاری در معادن، ترانزیت، حمل‌ونقل و تسهیل گمرکی در دستور کار قرار گرفته است؛ توافق اقتصادی ایران و افغانستان نیز ۹۲ ماده دارد و اجرای آن می‌تواند دامنه همکاری‌ها را از تجارت کالا به حوزه‌های تولید و سرمایه‌گذاری گسترش دهد. رقیب‌ها منتظر ایران نمانده‌اند

یکی از مهم‌ترین نکات در شرایط فعلی، افزایش رقابت برای حضور در بازار افغانستان است. محمود سیادت، رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و افغانستان، با اشاره به شرایط بازار افغانستان تأکید کرد که

رقبای سرمایه‌گذاری ایران در این بازار فعال هستند و ازبکستان نیز در سال‌های اخیر رشد قابل توجهی در صادرات به افغانستان داشته است

رقبای سرمایه‌گذاری ایران در این بازار فعال هستند و ازبکستان نیز در سال‌های اخیر رشد قابل توجهی در صادرات به افغانستان داشته است. او همچنین بر نقش بیشتر بانک‌ها و صندوق توسعه صادرات برای تقویت حضور ایران تأکید کرد.

این مسئله اهمیت هدف ۱۰ میلیارد دلاری را دوچندان می‌کند. اگر ایران صرفاً به افزایش ظرفیت صادراتی خود اتکا کند اما سازوکار مالی، حضور مستقیم شرکت‌ها، شبکه توزیع و شرکای محلی را توسعه ندهد، بخشی از تقاضای جدید افغانستان می‌تواند توسط رقبای منطقه‌ای پاسخ داده شود.

بنابراین رقابت در بازار افغانستان فقط رقابت بر سر قیمت کالا نیست؛ رقابت بر سر سرعت تحویل، هزینه حمل، تأمین مالی، خدمات پس از فروش، انتقال فناوری و امکان اجرای پروژه نیز هست. راه‌آهن خواف ـ هرات؛ تجارت روی ریل

در کنار جاده، راه‌آهن نیز به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از مسیرهای مهم تجارت ایران و افغانستان است. بر اساس آمار وزارت فواید عامه افغانستان، در سال ۱۴۰۴ بیش از ۶۴۲ هزار تن کالا از مسیر خواف ـ هرات جابه‌جا شده است. مجموع انتقالات چهار بندر ریلی افغانستان نیز بیش از ۶.۱ میلیون تن اعلام شده و نسبت به سال قبل ۳۹.۱ درصد افزایش داشته است.

اهمیت راه‌آهن از آن جهت است که افزایش حجم تجارت ۱۰ میلیارد دلاری بدون توسعه مسیرهای حمل‌ونقل امکان‌پذیر نیست. انتقال حجم بالای کالا با جاده، هزینه و فشار بیشتری بر پایانه‌های مرزی ایجاد می‌کند و توسعه ریلی می‌تواند بخشی از این بار را کاهش دهد.

در نتیجه، تکمیل و توسعه مسیر خواف ـ هرات فقط یک پروژه حمل‌ونقلی نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت مورد نیاز برای افزایش تجارت ایران با افغانستان و اتصال افغانستان به شبکه حمل‌ونقل منطقه‌ای است. افغانستان می‌تواند از مقصد به مسیر ترانزیتی تبدیل شود

تحولات ۱۴۰۵ یک فرصت بزرگ‌تر را نیز پیش روی ایران قرار داده است. در تیرماه، ایران، افغانستان و تاجیکستان صورتجلسه عملیاتی راهگذر سه‌جانبه جاده‌ای را امضا کردند. طبق این توافق، قرار است نخستین حمل آزمایشی این مسیر حداکثر ظرف یک ماه انجام شود و سه کشور برای کاهش توقف مرزی، تسهیل روادید رانندگان، توسعه زیرساخت‌های مرزی و ایجاد سازوکارهای مشترک همکاری کنند. همچنین امکان توسعه این مسیر به کشورهای آسیای مرکزی و چین نیز بررسی شده است. صورتجلسه عملیاتی راهگذر سه‌جانبه ایران، افغانستان و تاجیکستان امضا شد

این تحول از منظر تجارت ایران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در صورت عملیاتی شدن، افغانستان دیگر صرفاً مقصد کالاهای ایرانی نخواهد بود و می‌تواند به حلقه‌ای در مسیر ارتباط ایران با آسیای مرکزی تبدیل شود.

به بیان دیگر، ارزش بازار افغانستان برای ایران تنها در اندازه مصرف داخلی این کشور خلاصه نمی‌شود؛ موقعیت جغرافیایی افغانستان می‌تواند آن را به بخشی از زنجیره ترانزیت منطقه تبدیل کند و در این صورت، تجارت، حمل‌ونقل و خدمات لجستیکی به یکدیگر پیوند خواهند خورد. چابهار و میلک؛ ضلع دیگر تجارت شرقی

در جنوب شرق نیز زیرساخت‌های مرتبط با تجارت افغانستان در حال توسعه است. در خرداد ۱۴۰۵، مقام‌های سیستان و بلوچستان بر اهمیت احداث پل دوم میلک برای افزایش ظرفیت مبادلات تجاری، تسهیل حمل‌ونقل و تقویت جایگاه ترانزیتی استان با تکیه بر ظرفیت بندر چابهار تأکید کردند.

این مسیر می‌تواند مکمل دوغارون باشد. هرچه مسیرهای دسترسی افغانستان به ایران متنوع‌تر شود، وابستگی تجارت به یک نقطه مرزی کاهش می‌یابد و امکان استفاده از ظرفیت چابهار برای دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد نیز بیشتر می‌شود.

از این منظر، توسعه تجارت با افغانستان باید هم‌زمان در چند محور دنبال شود و آن اینکه دوغارون برای تجارت شرق و شمال شرق، میلک و چابهار برای جنوب شرق و خواف ـ هرات برای توسعه حمل‌ونقل ریلی. مشکل اصلی؛ مدیریت تجارت هنوز یکپارچه نیست

در کنار زیرساخت، یکی از چالش‌های مهم روابط اقتصادی دو کشور، نحوه مدیریت این بازار است. رئیس اتاق مشترک ایران و افغانستان از ضرورت بازنگری در ساختار مدیریت روابط اقتصادی با افغانستان سخن گفته و پراکندگی تصمیمات و متولیان را یکی از مشکلات موجود می‌داند. او همچنین بر ضرورت نقش‌آفرینی بیشتر بانک‌ها و صندوق توسعه صادرات در حمایت از صادرکنندگان تأکید دارد.

این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که هدف تجارت ۱۰ میلیارد دلاری مطرح باشد. چنین رقمی با فعالیت پراکنده صادرکنندگان محقق نمی‌شود و به یک سیاست تجاری منسجم نیاز دارد؛ سیاستی که در آن تجارت، حمل‌ونقل، تأمین مالی، دیپلماسی اقتصادی و سرمایه‌گذاری در یک مسیر مشترک قرار بگیرند. افغانستان؛ بازار نزدیک اما نه آسان

نزدیکی جغرافیایی، مرز مشترک، اشتراکات فرهنگی و زبانی و دسترسی ایران به شبکه حمل‌ونقل منطقه‌ای، مزیت‌های مهمی برای حضور در افغانستان ایجاد کرده است؛ اما این مزیت‌ها به‌تنهایی سهم ایران را تضمین نمی‌کنند.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که فعالان افغانستانی در کنار قیمت، به هزینه حمل، سرعت ترخیص، ثبات مقررات، خدمات پس از فروش و امکان تأمین مستمر کالا نیز توجه دارند. تجار افغانستان در ماه‌های اخیر نیز بر مشکلات مربوط به پایانه‌های مرزی، بنادر و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل تأکید کرده‌اند.

بنابراین افزایش صادرات بدون اصلاح زنجیره لجستیک می‌تواند حتی با وجود تقاضای بالا، هزینه حضور ایران در بازار را افزایش دهد. فاصله میان تجارت سالانه بیش از ۳ میلیارد دلاری و ظرفیت بیش از ۱۰ میلیارد دلاری، نشان می‌دهد که برای تحقق این هدف باید نزدیک به سه برابر سطح فعلی تجارت توسعه ایجاد شود. فاصله میان تجارت سالانه بیش از ۳ میلیارد دلاری و ظرفیت بیش از ۱۰ میلیارد دلاری، نشان می‌دهد که برای تحقق این هدف باید نزدیک به سه برابر سطح فعلی تجارت توسعه ایجاد شود. اما این جهش قرار نیست فقط با افزایش صادرات کالاهای سنتی اتفاق بیفتد.

مسیر رسیدن به این رقم از ترکیب چند عامل می‌گذرد؛ افزایش صادرات صنعتی، توسعه خدمات فنی و مهندسی، سرمایه‌گذاری مشترک، انتقال فناوری، کشت قراردادی، توسعه حمل‌ونقل ریلی و جاده‌ای، تقویت چابهار و میلک، کاهش هزینه‌های مرزی و ایجاد سازوکارهای مالی مناسب برای صادرکنندگان.

در این میان، اجرای راهگذر سه‌جانبه ایران، افغانستان و تاجیکستان نیز می‌تواند یک متغیر جدید باشد؛ زیرا نخستین حمل آزمایشی این مسیر و تشکیل کارگروه دائمی برای رفع موانع اجرایی، نشان می‌دهد همکاری ترانزیتی سه کشور از سطح مذاکره به سمت اجرا حرکت کرده است. فرصت افغانستان را نباید دوباره از دست داد

تصویر امروز روابط اقتصادی ایران و افغانستان، تصویری از بازاری است که هم‌زمان تقاضا، زیرساخت و رقابت در آن در حال افزایش است. تجارت سالانه بیش از ۳ میلیارد دلار، ظرفیت بیش از ۱۰ میلیارد دلاری، سهم بالای دوغارون در صادرات، توسعه خواف ـ هرات، تلاش برای تقویت میلک و چابهار و شکل‌گیری کریدور سه‌جانبه، همگی نشان می‌دهند که بازار افغانستان در حال بزرگ‌تر شدن است.

اما سمت دیگر ماجرا، افزایش حضور رقبا و مشکلات موجود در تأمین مالی، لجستیک و مدیریت تجارت است. به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا افغانستان بازار مناسبی برای ایران است؟»؛ پاسخ این پرسش روشن است. پرسش اصلی این است که آیا ایران می‌تواند پیش از رقبا ظرفیت‌های این بازار را به قرارداد و سرمایه‌گذاری تبدیل کند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، افغانستان می‌تواند برای صنایع ایران از یک بازار صرفاً صادراتی به یک بازار تولید، خدمات، سرمایه‌گذاری و ترانزیت تبدیل شود؛ اما اگر حضور ایران همچنان به صادرات مقطعی کالا محدود بماند، هدف ۱۰ میلیارد دلاری بیشتر از آنکه یک برنامه عملیاتی باشد، صرفاً یک ظرفیت روی کاغذ باقی خواهد ماند.

منبع: چارسوق




 تعلل بورس پشت مرز 6میلیونی
۱۰ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

تعلل بورس پشت مرز 6میلیونی

دنیای اقتصاد: بورس تهران در هفته گذشته اگرچه توانست با ثبت بازدهی ۳.۸درصدی، مسیر صعودی خود را ادامه دهد، اما در عبور از مرز روانی ۶میلیون واحد ناکام ماند. افزایش عرضه‌ها در نزدیکی این سطح، مانع از تداوم رشد شاخص کل شد؛ سطحی که از نگاه برخی تحلیلگران می‌تواند به مقاومتی مهم برای بازار تبدیل شود. در مقابل، آرام‌تر شدن فضای ریسک¬ها می‌تواند عبور از این مرز را تسهیل کند. با این حال، رشد نزدیک به ۱۴۰درصدی بازدهی یکساله بورس و سبقت آن از تورم، احتمال اصلاح کوتاه‌مدت نماگرهای سهامی را نیز افزایش داده است.

 روایت‌هایی از تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با ابوظبی: فروش املاک ایرانیان مقیم امارات مشروط شد
۶ ساعت قبل / سایت هم میهن

روایت‌هایی از تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با ابوظبی: فروش املاک ایرانیان مقیم امارات مشروط شد

عضو اتاق بازرگانی با اشاره به تاثیر محدود قطع مبادلات تجاری کشور با امارات، گفت: پس از جنگ اخیر و شرایط خاص تنگه هرمز، امارات نقش هاب تجاری‌اش برای ایران را از دست داده و دیگر مبدایی برای ورود و خروج کالا‌های ما در جنگ نبوده است.

 تعداد خانه خالی در ایران اعلام شد
۷ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

تعداد خانه خالی در ایران اعلام شد

اقتصادنیوز: معاون وزیر راه اعلام کرد: در سطح کلان اقتصادی لزوماً با کمبود مطلق واحد مسکونی مواجه نیستیم؛ چراکه حدود ۳۲.۵ میلیون واحد مسکونی در کشور وجود دارد.

 سیگنال جدید برای بازار طلا/ اونس جهانی دوباره اوج گرفت
۶ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

سیگنال جدید برای بازار طلا/ اونس جهانی دوباره اوج گرفت

اقتصادنیوز: قیمت طلای جهانی در پایان هفته با افزایش همراه شد و این فلز گرانبها را در مسیر ثبت رشد نزدیک به ۵ درصدی در یک هفته قرار داد.

 رشد بیت کوین و طلا با افزایش نگرانی‌ها درباره بدهی آمریکا - سرمایه و بورس
۹ ساعت قبل / سایت سرمایه و بورس

رشد بیت کوین و طلا با افزایش نگرانی‌ها درباره بدهی آمریکا - سرمایه و بورس

قیمت بیت کوین و طلا در معاملات روز جمعه با افزایش قابل توجهی همراه شدند؛ زیرا سرمایه‌گذاران نگران هستند مداخله وزارت خزانه‌داری آمریکا در بازار اوراق قرضه، فشار بیشتری بر ارزش دلار وارد کند.

 تاریخ اقتصادهای شکست خورده؛ از یوگسلاوی تا ونزوئلا | 70 فروپاشی در 3 دهه | زمینه‌ها و علل فروپاشی اقتصاد یک کشور چیست؟
۱۰ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

تاریخ اقتصادهای شکست خورده؛ از یوگسلاوی تا ونزوئلا | 70 فروپاشی در 3 دهه | زمینه‌ها و علل فروپاشی اقتصاد یک کشور چیست؟

اقتصادنیوز: از دهه ۱۹۹۰ میلادی تاکنون، جهان نزدیک به هفتاد مورد فروپاشی اقتصادی را به خود دیده است. با این حال، برخلاف مفاهیمی مثل رکود یا انقباض اقتصادی که تعریف نسبتا مشخصی دارند، برای فروپاشی اقتصادی هیچ تعریف واحد و مورد توافقی وجود ندارد.