
آخرش چه می شود؟
روزنامه جوان نوشت:
یک پرسش عام وجود دارد که گریبان همگان را گرفته است و بهویژه از روزنامهنگاران زیاد پرسیده میشود، در هر کوی و برزن و در فرستهها و نقلقولهای مجازی: «آخر جنگ چه خواهد شد»؟...
بسا گشایشهای تاریخ که از دل آیندهای پیشبینیناپذیر بیرون آمد. علاوهبر تجربهی ملتهای دیگر، ما باورهای دینی و توسل و «انجام وظیفه به قصد تقرب» داریم. برای چنین باورمندانی آنچه آرامش میآورد، دانستن وظیفهی امروز است، نه پیشبینی قطعی آینده. همین نامعلومی آینده است که امید را زنده نگه میدارد. اگر پایان جنگ از پیش معلوم بود، دیگر تصمیمها، تدبیرها و فداکاریها معنایی و کارکردی نداشت.
میدانیم که ذهن آدمها تحمل ابهام را ندارد و در شرایط بحرانی، روایتهای ساده و پیشبینیهای قطعی را بدون شواهد کافی میپذیرد، زیرا تحمل یک یقین نادرست، برای بسیاری آسانتر از زیستن با عدمقطعیت است. ولی هیچکس- هیچکس یعنی حتی فرد خاص و مطلع- نمیتواند با قطعیت بگوید آینده چه خواهد شد...ما نسبت به سیستمهای پیچیده، ناتوان و نادانیم. سرنوشت جنگی که برخلاف برخی جنگهای قبلی امریکا، تمامی جهان را با شدت و ضعف درگیر کرده است، با واکاوی یک یا چند یا حتی صدها وجه و ابعاد آن هم پیشبینیپذیر نیست. آیندهی این جنگ با هزاران متغیر گره خورده است. برخی این روزها مسئلهی چین را مطرح میکنند و جنگ ترامپ با ایران را در ذیل جنگ آینده و پنهان امریکا با چین میبرند. برخی آن را به تصمیمات پشت درهای کرملین میرسانند... فضای مجازی را نگاه کنید! کسی از بمب اتمی که برای ما یا انداختن در کوهکلنگ کنار گذاشتهاند، میگوید، دیگری از جنگ سوم جهانی، آن دیگری از هجوم تمامی همسایگان از شرق و غرب و جنوب و شمال به ایران در نقشهی هفتهی آتی امریکا!...
ذهنها را نباید به بهای جنگ احتمالی فروخت. سهم ما در سرنوشت جنگ، کیفیت رفتار و کنش جمعی ماست. از حدس و گمان من و تو ما را چه …












