
طرح جدید دولت برای تغییر خدمات الکترونیک

معلمهای خسته در مدرسه دولتی؛ در کلاس خصوصی شاد میشوند!
به گزارش تجارت نیوز، در دنیای امروز، آموزش دیگر تنها در چهاردیواری مدارس اتفاق نمیافتد. حالا بعد از آموزشگاهها و کلاسهای خصوصی ما در پلتفرمهایی مثل تلگرام و اینستاگرام، شاهد شکلگیری یک «دنیای موازی آموزشی» هستیم. در این دنیای جدید، معلمانی حضور دارند که اگرچه در مدارس رسمی مشغول به کارند و حقوق دریافت میکنند، اما درآمد اصلی و تمرکز واقعی آنها در گروههای خصوصی حضوری و یا دورههای مجازی متمرکز شده است. جابهجایی تمرکزی که میتواند پیامدهای منفی بسیاری را برای کیفیت آموزش رسمی کشور به همراه داشته باشد. تغییر اولویت از «رسالت» به «سودآوری»
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که توازن بین درآمد رسمی و درآمد تدریس خصوصی به نفع دومی تغییر میکند. وقتی یک معلم میبیند که با برگزاری یک دوره خصوصی در فضای مجازی یا کلاسهای آموزشگاهی، میتواند چندین برابر حقوق ماهیانه خود در مدرسه درآمد به دست آورد، ناخودآگاه اولویتهای او تغییر میکند. در این حالت، کلاسهای رسمی مدرسه دیگر به عنوان «جایگاه اصلی یادگیری» دیده نمیشوند، بلکه تنها به یک «تعهد اداری» تبدیل میشوند که باید برای دریافت حقوق، صرفاً حضور فیزیکی در آن حفظ شود. پدیده «تخلیه محتوایی» در مدارس
یکی از آثار مخرب این وضعیت، اتفاقی است که به آن «تخلیه محتوایی» میگوییم. در بسیاری از موارد، معلمان به جای اینکه تمام نکات کلیدی، روشهای تدریس پیشرفته و انرژی خود را در کلاسهای حضوری به کار بگیرند، این مطالب را برای کلاسها و گروههای «خصوصی» خود ذخیره میکنند. در واقع معلم به جای اینکه در کلاس رسمی دانشآموز را به چالش بکشد و به او یاد بدهد، محتوای آموزشی را به گونهای ارائه میدهد که دانشآموز احساس کند برای یادگیری واقعی و جامع، «باید» عضو گروههای خصوصی یا دورههای مجازی او شود.
در این شرایط، مدرسه تبدیل به محیطی میشود که در آن فقط کلیات درس گفته میشود، در حالی که «جوهره آموزش» و نکات طلایی، به فضای کلاسهای خصوصی و آموزشگاهی و حتی مجازی منتقل شده است؛ جایی که فقط کسانی که توان مالی پرداخت هزینه را دارند، به آن دسترسی دارند. سودآوری مجازی و فرسایش انرژی معلم
از نظر روانشناختی و آموزشی، هر فرد در روز توانایی و پتانسیل محدود انرژی و خلاقیت دارد. معلمی که شبها و عصرها ساعتهای طولانی را صرف مدیریت گروههای تلگرامی یا حضور در کلاسهای خصوصی برای پاسخ به سوالات خصوصی و تولید محتوا برای فضای مجازی میکند، در صبح روز بعد با یک «جسم خسته» و «ذهنی خالی» وارد کلاس رسمی میشود.
این موضوع باعث میشود که تمرکز معلم بر روی دانشآموزان کلاس رسمی به شدت کاهش پیدا کند. او دیگر برای تغییر وضعیت یک دانشآموز ضعیف در کلاس تلاش نمیکند، چون انگیزه او در جای دیگری است. در واقع، سودآوری بالای آموزشهای مجازی و کلاسهای خصوصی، باعث شده تا انگیزه معلمان برای ارتقای کیفیت آموزش رسمی از بین برود و مدرسه به محیطی تبدیل شود که در آن فقط «زمان میگذرانند» تا سال تحصیلی به پایان برسد. سوالات بیپاسخ والدین و دانشآموزان
اکبر که فرزندش در سال دهم تحصیل میکند با ناراحتی از وضعیت فرزندش میگوید: «فرزندم میگوید معلمهایش در کلاس حال و حوصله ندارند». اوایل فکر میکردیم شاید این یک خستگی عادی یا فشار کاری زیاد باشد، اما وقتی هر روز تکرار شد، متوجه شدیم مشکل جدیتر از این حرفهاست. پسرم میگوید معلمها فقط میخواهند ساعتها بگذرد و کلاس تمام شود. آنها دیگر هیچ دغدغهای برای اینکه ما واقعاً یاد بگیریم ندارند.»
این پدر تهرانی ادامه میدهد: «اما وقتی برای جویا شدن در مورد چند و چون ماجرا به مدرسه فرزندم رفتم معلمهایش تلویحا به ما میگویند اگر میخواهید فرزندتان واقعاً یاد بگیرد و در امتحانات موفق شود، ما دیگر در کلاس رسمی وقت نداریم که بیشتر توضیح دهیم. آنها خیلی راحت و بدون هیچ خجالتی به ما میگویند اگر مایل هستید، ما میتوانیم به صورت خصوصی در منزل یا در آموزشگاههایی که ما تدریس میکنیم، به فرزند شما درس بدهیم. در واقع آنها راه نجات را در پرداخت پول و کلاس خصوصی میبینند».
وی با ناراحتی سوالی را مطرح میکند که شاید سوال والدین بسیاری باشد؛ «سوال من این است که چطور یک معلم در مدرسه دولتی، وقت و انرژی ندارد که درس را درست توضیح دهد، اما وقتی نوبت به کلاس خصوصی میرسد، ناگهان وقت و توانایی پیدا میکند؟ چطور میشود همان کسی که در کلاس رسمی خسته است و حال و حوصله ندارد، در کلاس خصوصی با انرژی کامل درس میدهد؟ میدانید معنای آن چیست؟ یعنی یادگیری فرزند ما در مدرسه، به گروگان گرفتن وضعیت مالی ما تبدیل شده است. ما مجبوریم برای اینکه بچهمان عقب نیفتد، هزینههای گزافی را بپردازیم که در واقع حق ما بوده و باید در همان مدرسه دولتی ارائه میشد.» کلاسهایی برای گذراندن زمان
روایت منصور که در مقطع هشتم درس میخواند نیز در نوع خودش شنیدنی است؛ «معلمهای ما وقتی وارد کلاس میشوند، اصلاً انگار در دنیای دیگری هستند. بسیاری از آنها یا مدام با گوشیهایشان بازی میکنند یا اینکه خسته به نظر میرسند و فقط میخواهند زمان بگذرد. درسها را خیلی سرسری و گذرا میدهند و میروند. مثلاً یکی از معلمهایمان فقط میگوید شما این چند صفحه را بخوانید و هر کسی نظری دارد بگوید تا درس زودتر تمام شود. هیچکس به این فکر نمیکند که ما واقعاً متوجه شدیم یا نه! برای آنها مهم نیست که ما در آینده چه اتفاقی برایمان میافتد».
منصور با ناراحتی تعریف میکند که هر وقت کسی از ما دستش را بلند میکند تا بپرسد فلان نکته چه معنایی دارد یا چرا اینطور شد، معلم خیلی سریع جواب میدهد که وقت ندارم اینجا اینها را توضیح دهم. بعد هم با لحنی که انگار دارد لطف میکند، میگوید اگر واقعاً میخواهید یاد بگیرید و توضیح کامل بخواهید، باید به کلاسهای خصوصی من بیایید. در واقع مدرسه برای ما تبدیل شده به جایی که فقط باید در آن حضور فیزیکی داشته باشیم تا غیبت نخوریم، اما یادگیری واقعی در جای دیگری اتفاق میافتد.»
آهی میکشد و ادامه میدهد:« آخر منی که پدرم کارمند است از کجا باید هزینههای نجومی کلاسهای آنلاین خصوصی یا کلاسهای حضوری خصوصی را بدهم؟!»
وی با لحنی ناامیدانه ادامه میدهد:«من کاملاً متوجه هستم که اکثرمعلمهای ما دیگر هیچ علاقهای به درس دادن در مدرسه ندارند. آنها حال و حوصله ندارند. ما بچهها هم وقتی میبینیم معلمها دغدغهای برای یادگیری ما ندارند، ما هم علاقه خودمان را از دست میدهیم. یعنی یک چرخه باطل ایجاد شده است؛ معلم درس نمیدهد و از ما توقعی ندارد، ما هم دیگر انگیزهای نداریم. برای معلم اصلاً مهم نیست که ما چه یاد میگیریم. او فقط میخواهد ساعت کاریاش تمام شود تا به کارهای دیگرش برسد.» فرصتهای پولی
حالا کار به جایی رسیده که حتی به گفته والدین و دانشآموزان برخی از معلمها علنا در سرکلاسها بچهها را به حضور در کلاسهای خصوصیشان – چه در آموزشگاهها و چه در فضای مجازی- تشویق میکنند. عطیه که دانش آموز مقطع هفتم است در این مورد روایت میکند که بعضی از معلمهای ما در کلاس به صورت علنی به ما پیشنهاد میدهند که هر کسی میخواهد یادگیری کاملتری داشته باشد و دنبال نکات مهم است، میتواند در کلاسهای آنلاین و فضای مجازی آنها شرکت کند.
حتی میگویند که مبلغش هم خیلی کمتر از کلاسهای خصوصی است و هر کسی شهریهاش را بپردازد میتواند عضو شود. یعنی معلم خودش در کلاس رسمی مدرسه، ما را به سمت آموزشهای پولی و مجازی هدایت میکند. او در کلاس رسمی فقط کلیات را میگوید و تمام جزئیات و نکات طلایی را برای گروههای تلگرامی و آنلاینش نگه میدارد!»
این دانشآموز ادامه میدهد: «از طرف دیگر ما میبینیم که معلمهای ما در فضای مجازی بسیار فعال هستند و محتواهای جذابی میسازند، اما همین انرژی و خلاقیت را هرگز در کلاسهای حضوری مدرسه نمیبینیم. انگار مدرسه برای آنها فقط یک جایگاه اداری است که باید در آن حضور داشته باشند تا حقوق بگیرند، اما بازار واقعی آنها در تلگرام و اینستاگرام است. این یعنی ما به عنوان دانشآموزان مدرسه دولتی، فقط یک ابزار برای حضور و غیاب هستیم، نه هدف برای آموزش.» سقوط عدالت آموزشی در مدارس دولتی
به گفته کارشناسان این وضعیت منجر به یک نتیجه بسیار تلخ شده است: نابودی عدالت آموزشی. در حالی که مدرسه دولتی قرار است محیطی باشد که در آن همه دانشآموزان، فارغ از وضعیت مالی، به آموزش یکسان دسترسی داشته باشند، اکنون شاهدیم که کیفیت تدریس بر اساس توان مالی دانشآموز تغییر میکند.
دانشیآموزی که توان مالی دارد و عضو گروههای خصوصی یا مجازی معلم میشود، میتواند از تمام پتانسیل معلمها بهرهمند شود اما دانشآموزی که با همان معلم مواجه است ولی توان مالی ندارد، باید با نسخهای از او که خسته است، با گوشی بازی میکند و سرسری درس میدهد، بسازد! این یعنی در اکثر مواقع در یک کلاس، دو نوع آموزش وجود دارد: یکی آموزش رایگان و بیکیفیت برای همه و یکی آموزش باکیفیت و گرانقیمت برای عدهای خاص. وقتی نیاز به بقا عدالت آموزشی را به مخاطره میاندازد
محمدرضا نیکنژاد، کارشناس آموزشی، ریشه اصلی این پدیده را در وضعیت معیشتی معلمان میبیند. وی میگوید: واقعیت این است که طی سالهای گذشته، سطح زندگی این گروه، همسو با بسیاری از لایههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه، دچار پسرفت شده است. همین مسئله باعث شده تا بسیاری از معلمان برای تأمین نیازهای زندگی خود به سراغ کسبوکارهای غیرمرتبط با آموزش بروند مثل رانندگی اسنپ و یا فروشندگی و حتی کارگری در فروشگاهها و مغازهها، اما بخشی از آنها که تنها مهارتشان در حوزه آموزش است و راه دیگری برای امرار معاش نمیشناسند، ناچار شدهاند تمام توان خود را روی آموزشهای غیررسمی و تدریسهای خصوصی و نیمه خصوصی متمرکز کنند. در واقع، وقتی حقوق دریافتی معلمان کفاف یک زندگی معمولی را نمیدهد، این افراد برای جبران این نقص معیشتی، به دنبال کسب درآمد از طریق مهارتهای تخصصی خود در خارج از مدرسه میروند.
اما از دیدگاه این کارشناس آموزشی، این وضعیت با چارچوبهای عرفی یک جامعه سالم در تضاد است. در حالت ایدهآل، معلم باید حداکثر استعداد و توان خود را در کلاس درس به کار ببندد تا تمام دانشآموزان، فارغ از جایگاه اجتماعی، فرهنگی یا اقتصادی، از خدمات آموزشی یکسان بهرهمند شوند. این یعنی همان اصل عدالت آموزشی. با این حال، فشار اقتصادی شدید، باعث شده تا از دو زاویه، کیفیت آموزش از سوی معلمها در مدارس آسیب ببیند:
اول اینکه معلمان یا به دلیل داشتن شغل دوم یا به دلیل برگزاری کلاسهای خصوصی تا دیر وقت و پاسی از شب، دیگر توان و انرژی لازم برای ادامه کار و تدریس در محیط رسمی مدرسه را ندارند. در واقع، آنها بخشی از انرژی و پتانسیل خود را برای کلاسهای عصر و شب ذخیره میکنند و در نتیجه، کیفیت تدریس در کلاسهای رسمی کاهش مییابد. به اعتقاد وی این رویه بعد از دوران کرونا و دو جنگ اخیر که آموزشها مجازی شدهاند شدت بیشتری گرفته و کلاسهای خصوصی هم بیشتر به سمت آموزشهای خصوصی در فضای مجازی رفتهاند.
وی همچنین به جنبه دوم این پدیده نیز اینچنین اشاره میکند؛ برخلاف بسیاری از حرفهها که ممکن است بتوانند زمان بیشتری از وقت خود را به کار اختصاص دهند، معلم در محیط مدرسه با محدودیتهای خاصی روبهروست و برای جبران درآمد، چارهای جز گسترش فعالیتهای غیررسمی ندارد. مثلا یک مکانیک وقتی نیاز به درآمد بیشتر داشته باشد میتواند ساعتهای بیشتری را کار کند تا پول بیشتری به دست بیاورد ولی ساختار آموزش در مدارس اصلا به گونهای نیست که معلم بتواند بیشتر در مدرسه اضافه کاری کند تا درآمد بیشتری داشته باشد.
به گفته وی، متأسفانه، این فشار اقتصادی در برخی موارد منجر به رفتارهای غیرحرفهای در محیط مدرسه شده است؛ بهگونهای که برخی معلمان برای جذب دانشآموز به سمت کلاسهای خصوصی یا آموزشگاهها، عمداً بخشهایی از آموزش دروس را در کلاسهای عمومی را «فیلتر» میکنند یا کیفیت تدریس و آموزش دروس خود را پایین میآورند تا دانشآموزان احساس کنند برای یادگیری کامل، باید به سراغ کلاسهای خصوصی بروند.
نیکنژاد، این وضعیت را نتیجه ناکارآمدی دولت در سیاستهای اقتصادی و تورم افسارگسیخته میدانند که تمام لایههای جامعه را تحت فشار قرار داده است. بارها اتفاق افتاده که وقتی از معلمها میپرسیم چرا همه انرژی خود را برای کلاسهای درس مدرسه نمیگذارند؟ خیلی راحت میگویند؛ اگر برای کلاسهای خصوصی و مجازی انرژی نداشته باشم چطور باید هزینههای زندگیام را دربیاورم؟! این کارشناس آموزشی راهکار این بحران را در بازگشت دولت به تعهدات قانون اساسی، بهویژه اصل سوم،(تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی برهمه مردم) میبینند.
از نظر وی، دولت باید وضعیت معیشتی معلمان را به حدی برساند که آنها زندگی متوسط و آبرومندانهای داشته باشند تا دیگر نیازی به «دراز کردن دست به سوی دیگران» یا کسب درآمدهای غیررسمی نداشته باشند. به بیانی تنها در صورتی که معلمان جذب شغل خود شده و دغدغه معیشتی نداشته باشند، حداکثر انرژی و استعدادشان را در کلاسهای عمومی به کار میگیرند و عدالت آموزشی برقرار میشود. در چنین شرایطی است که دولت نیز میتواند با نظارتی مؤثر، اطمینان حاصل کند که معلمان از چارچوبهای تعیین شده تخطی نمیکنند و تمام توان خود را در مسیر رشد دانشآموزان قرار میدهند. لزوم تغییر رویکرد دولت برای تامین معلمها
در نهایت، این روایتها و تحلیلها نشان میدهد که مدارس دولتی در حال تبدیل شدن به محیطهایی برای گذراندن زمان هستند. جایی که یادگیری واقعی به حاشیه رانده شده و به گروههای پولی تلگرامی و کلاسهای خصوصی منتقل شده است. تا زمانی که این وضعیت تغییر نکند، دانشآموزان مدارس دولتی هر سال با حسرت و ناامیدی از مدرسه خارج میشوند و خانوادهها مجبورند برای جبران کمکاریهای مدرسه، به دنبال گزینههای گرانقیمت بگردند، در حالی که معلم همان کسی است که در هر دو محیط حضور دارد، اما انرژیاش را فقط برای جایی میگذارد که سود مالی بیشتری داشته باشد.
منبع: هفت صبح
مدیریت برق از بانک تا قصابی | گزارش تفاوت سرمایش در مراکز دولتی و مغازههای منطقه ۷ | انصاف نیوز
کسبه در منطقه هفت تهران برای کم کردن هزینه برق، چراغها و کولرها را مدیریت میکنند؛ اما برای مغازههایی که یخچال و فریزر بخش اصلی کارشان است راه چندانی برای کاهش مصرف وجود ندارد. در مراکز دولتی، کاهش مصرف گاهی از جایی شروع میشود که مراجعین آن را احساس میکنند: سرمایش سالن انتظار. در سوی دیگر، پاساژهای بزرگ منطقه با سرمایش مرکزی و روشناییِ تماموقت، مصرفی بیحسابوکتاب دارند.
خبرنگار انصاف نیوز از ساعت ده صبح تا یک ظهر دوشنبه، به چند بانک، دفتر پیشخوان دولت، پلیس +۱۰ را از میدان نامجو تا میدان سپاه رفت و عصر همان روز به مغازهها و پاساژ تیراژه دو سر زد.
ساعت ده صبح تا یک ظهر
در هفت شعبه بانکی که خبرنگار انصاف نیوز به آنها سر زد، الگوی مصرفیشان نسبت به قبل تغییر کرده است. ساختمانهایی که فن کویل داشته باشند، بخش عمده سرمایش را به عهده آن میگذارند و از یک کولر گازی یا پنکه به عنوان مکمل استفاده میکنند. ساختمانهایی هم که فن کویل ندارند، کولرهای گازی را یکی در میان روشن میکنند. یکی از مراجعین به خبرنگار انصاف نیوز گفت: یک روز آمده بودم بانک فقط یک پنکه روشن بود. از کارمند پرسیدم چرا کولر روشن نمیکنید؟ گفت اجازه نمیدهند.
تفاوت شیوه مدیریت سرمایش در شعب مختلف دیده میشود. در بانک ملی ایران شعبه میدان نامجو، هوای داخل با بیرون تفاوتی ندارد، وسیله سرمایشیای روشن ندارد و خانمی چادری خود را با مدارکش باد میزند. یک کولر گازی ایستاده خاموش هم در گوشه سالن قرار دارد. با این حال افراد زیادی برای انجام کارهای بانکیشان به این شعبه میآیند. اما بانک ملت در آنطرف میدان با محوطه بسیار کوچکتر سه کولر گازی از پنج کولر گازیاش روشن است. یک کولر گازی ایستاده به سمت میز مدیر ۱۸ درجه و یک کولر گازی ایستاده به سمت مراجعین ۲۳ درجه تنظیم شدهاند.
عمده دفاتر پیشخوان دولت و پلیس +۱۰ از کولرهای آبی و پنکه استفاده میکنند. فضای این دفاتر از بانکها گرمتر به نظر میرسد، و سالنهایشان کوچکتر است. با اینکه در بسیاری از این مراکز تنها بخشی از تجهیزات سرمایشی روشن است، برق در ساعت یازده قطع میشود. ساختمان پلیس +۱۰ کوچه رفیعی برخلاف بانکهای محدوده برق اضطراری ندارد و حدود ده مراجع با ناراحتی و عصبانیت از ساختمان خارج میشوند. یکی از آنها بلند میگوید: مملکت نیست که.
پلیس +۱۰ میدان سپاه یک دریچه کولر آبی دارد و چند پنکه بالاسر کارمندان اداره. مدیر اداره از یکی از مراجعین میخواهد به اتاق مدیریت برود و به او میگوید: اینجا خنکتر است.
ساعت هفت عصر تا ده شب
با رسیدن به ساعات پایانی روز مغازهها چراغهایشان را روشن میکنند. برخی از کسبه برای کاهش هزینههای ناشی از مصرف برق، روشنایی و سرمایش را مدیریت میکنند؛ با استفاده از لامپها و کولرهای کم مصرف.
یک طلا فروش به خبرنگار انصاف نیوز گفت: کنتور برق رو تازه عوض کردم و تصاعدی حساب میشه. قبض برق آخرم ۸۰۰ هزار تومان بود، چراغها را الایدی گذاشتم کم مصرف باشه.
کمی پایینتر فروشنده یک بوتیک کوچک با قبض برق یک الی دو میلیون تومانی میگوید کولر اکثر روز خاموشه، بعضی وقتها روشن میکنم که آگه اونم نکنم اینجا بوی نم میگیره.
اما مغازههایی که یخچال دارند هزینههاشان بیشتر است و راه چندانی برای مدیریت ندارند. یک فروشنده لبنیاتی میگوید: قبض برق ما حدود ده دوازده میلیون تومان میآید. بیشتر مصرف هم بهخاطر یخچالهاست که کاریشم نمیشه کرد.
یک فروشنده سوپرمارکت هم به خبرنگار انصاف نیوز گفت که ساعتهایی در روز یخچالهایش به جز یخچال بستنیها را خاموش میکند که قبض برقش کمتر بیاید. کولر گازی را هم “اینوِرتر” انتخاب کرده تا هم مشتریها راضی نگه دارد هم هزینهها را کمتر کند.
به گفته او قبلاً از اداره برق خواسته تا مصرفشان را صنعتی حساب کنند نه تجاری اما صدایش به جایی نرسیده است.
مغازههای یخچالدار یکی از مشکلاتشان بیشتر بودن هزینههاست. بخش دیگر مشکلات قطعیهای برق است. فروشنده مغازه پروتئینی میگوید: هر روز برق من دو ساعت قطع میشه، خب یخچال نداشته باشم گوشت سبز میشه و باید دور بندازم. گوشت هم که از کشتارگاه گرم میآید وقتی برق نداشته باشم چیکار کنم.
در پاساژ تیراژهدو شرایط متفاوت است. به گفته نگهبان سیستم سرمایش پاساژ مرکزی و از ۱۰ صبح تا ۱۰: ۳۰ شب روشن است. عمده راهروها و مغازهها خنک هستند و روشنایی محیط بالاست. بعضی مغازهها مثل شهر کتاب پنکه دارند. با اینحال این پاساژ در ساعت نه خلوت بود.
تفاوت میان کسبوکارها و مراکز دولتی در نحوه مواجهه با مصرف انرژی هم دیده میشود. یک فروشگاه برای حفظ مشتری ناچار است میان هزینه برق و آسایش او تعادل برقرار کند؛ خاموش کردن کولر یا تاریک کردن ویترین میتواند به قیمت از دست دادن مشتری تمام شود. در مراکز دولتی اما مراجعه کننده همچنان برای دریافت خدمت به شعبه مراجعه میکند، حتی اگر تمرکز سرمایش روی کارمندان باشد.
از سوی دیگر چراغ یک بوتیک را میتوان خاموش کرد و کولر یک مغازه را کمتر روشن کرد؛ اما یخچال پروتئینی و لبنیاتی را نمیتوان به سادگی کنار گذاشت. برای بعضی کسبه، برق هزینهای است که میتوان آن را مدیریت کرد و برای بعضی دیگر، شرط ماندن کالا روی قفسه.
انتهای پیام
لهستان سفیر رژیم صهیونیستی را احضار کرد
یکی از این داوطلبان شهروند لهستان بود. لهستان همچنین از آغاز تحقیقات قضایی موازی برای کشف شرایط این حادثه خبر داد.
تصمیم رژیم صهیونیستی که در ۱۹ اوت ۲۰۲۶ به ورشو ابلاغ شد، نارضایتی رسمی گستردهای را برانگیخت. وزارت امور خارجه لهستان اظهار داشت که «اقدامات انجام شده تاکنون برای روشن شدن علل و روند این فاجعه را به طور انتقادی ارزیابی کرده است» و از تلآویو خواست که تمام مواد و توضیحات لازم را به محققان لهستانی تحویل دهد.
از سوی دیگر، ایگناسی نمچیتسکی، معاون وزیر امور خارجه لهستان، تصمیم اسرائیل را «تعجب آور» توصیف و در اظهاراتی به رادیو BR1 بر اصل تناسب در استفاده از زور تأکید کرد.
او اظهار داشت: «ما معتقدیم که استفاده از زور باید متناسب باشد و استفاده نامتناسب از آن باید عواقبی داشته باشد. بنابراین، انتظار داریم توضیحات قاطعی در این مورد ارائه شود.»
این حادثه به آوریل ۲۰۲۴ برمیگردد، زمانی که یک حمله هوایی اشغالگران در نوار غزه مرکزی منجر به کشته شدن هفت کارمند موسسه خیریه آشپزخانه مرکزی جهانی شد که توسط سرآشپز مشهور خوزه آندرس تأسیس شده بود.
در میان قربانیان، دامیان سوبول، داوطلب لهستانی، اهل شهر شچچین در جنوب شرقی لهستان، نیز حضور داشت. این حادثه در آن زمان محکومیت گسترده بینالمللی را برانگیخت. ورشو به اعتراض دیپلماتیک بسنده نکرد، اما وزارت امور خارجه لهستان فاش کرد که دفتر دادستانی عمومی در شهر چیمیِله تحقیقات موازی و مستقلی را در مورد این حادثه آغاز کرده است.
با این حال، این اقدام لهستان تنها نبود، زیرا استرالیا نیز پنجشنبه گذشته سفیر اسرائیل در کانبرا را در اعتراض به همین تصمیم احضار کرد، زیرا یکی از هفت قربانی این حمله تابعیت استرالیایی داشت.
انتهای پیام

ناکامی گروهک مسلح در ورود به مرزهای جنوب شرق کشور - تسنیم

ترافیک سنگین در محورهای شمالی و آزادراه قزوین–کرج–تهران/ چالوس و تهران–شمال یکطرفه شد

رگبار باران در ۱۱ استان/ تهران؛ آسمان صاف همراه با وزش باد

طرز تهیه قورمه سبزی رشتی

گسترش مشاغل پلتفرمی و آزاد در فضای مجازی / ساختار فعلی بیمه پاسخگوی بازار کار نیست

